تصمیم با راننده است

یک - جمعه ساعت 5 بعد از ظهر - تقاطع انقلاب و ویلا

تا شروع کلاس دانشگاه دقایقی بیشتر نمانده و اثری از تاکسی هایی که همیشه در خط "ابتدای ویلا-انتهای ویلا" بودند نیست. طبیعی است چرا که امروز نه هیچ کدام از سازمان ها و شرکت های و آژانس های مستقر در خیابان ویلا فعال هستند و نه حتی خود دانشگاه کلاسی به آن صورت دارد.

اگر تا یکی دو دقیقه دیگر تاکسی پیدا نشود یک دربست می گیرم و می روم بالا ... بالاخره یک تاکسی که راننده آن جوانی است می پیچد و سوار می شوم و می رویم. موقع پیاده شدن 500 تومان می دهم ... می گوید پول خورد ندارم. خوب در این دوره زمانه 500 تومان برای خودش پول خرد است دیگر ! چه انتظاری از من دارد ؟ می گوید اشکالی ندارد، بفرما. من می خواهم بگویم اشکالی ندارد بفرما ! چه اینکه راضی بودم که 1000 تومان بدهم و با همان سرعت به مقصد برسم ... نهایتا 200 تومان پول خورد پیدا می کنم و به او می دهم و تشکر می کند و می رود.

دو - جمعه ساعت 11 شب - تقاطع انقلاب و شریعتی

آزادی ؟ تاکسی متوقف می شود. راننده اش حدودا چهل ساله است، از آن راننده های تیپ خاص و مرامی و این صحبت ها. پیش از من هم مسافرانی سوار شده اند. یکی از مسافرها (که نمی دانم از کجا سوار شده بود) میدان انقلاب پیاده می شود و کرایه اش می شود 500 تومان. به نزدیک ایستگاه دکتر قریب که می رسیم می گویم من کنار ایستگاه پیاده می شوم و 500 تومان می دهم. می گوید تو که گفتی آزادی ! اینجا که آزادی نیست ! می پرسم پس اینجا کجاست ؟! خیابان آزادیه دیگه ! ... می گوید نه گفتی آزادی ! کرایه آزادی رو باید بدی، می شه 1000 تومان ... پانصدی را می گیرم و یک هزاری می دهم و پیاده می شوم.

* * *

در زندگی مواقع بسیاری پیش می آید که در جایگاه اول قرار می گیریم و می توانیم از پول کمی گذشت کنیم و ببخشیم ... و مواردی بسته به جایگاه شغلی و اجتماعی مان پیش می آید که در موضع قدرت یا زور هستیم و می توانیم بیش از آنچه حقمان است مطالبه کنیم.

همان طور که در این دو مثال، تصمیم با راننده بود، در زندگی نیز تصمیم با ماست که کدام رویه را انتخاب کنیم.

به واقع مهم نیست که دیدگاهی در رابطه با وجود برکت در زندگی داشته باشیم یا نه، چرا که در هر حال در دنیا در جریان است و بر مبنای آنچه دیده و شنیده ام، آنان که در جایی از حق خود می گذرند، در جای دیگری به آن ها بازگشت داده خواهد شد و به حق خود می رسند و آن ها که حق دیگران را می خورند، برکت از زندگی شان می رود و بر آنچه از این راه به دست آورده اند و حتی چندین برابر آن، از دستشان خواهد رفت.

/ 5 نظر / 13 بازدید
شازده شرقي

ترا به خدا! اگر جايي ديدي حقي مي‌فروختند برايم بخر ... تا در غذا بريزم ترجيح مي‌دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم! ................. سلام محمدرضاي عزيز[گل]

مرتضی میثمیان

سلام من میگم زیره بار حرف زور نرو مگه این که زورش زیاد باشه از نظر من دادن کرایه اضافی درست نیست چون طرفو بد عادت میکنه من تو این مواقع میگم اون که کرایه بیشتر میگیره سیبیلش از تو کلفت تره مهم پولش نیست مهم اینکه نزاری هرچندم کوچیک کسیسرت کلاه بزاره

بهداد

سلام شرمنده من مشکلی داشتم اول اینکه دوبلاگ دیگه دارم که از طریق ایمیل پرشین هنوز جواب بمن ندادن پسوردمو فراموش کردم

بهداد

سلام شرمنده من مشکلی داشتم اول اینکه دوبلاگ دیگه دارم که از طریق ایمیل پرشین هنوز جواب بمن ندادن پسوردمو فراموش کردم

مریم دختر عمران

سلام، خوب هستین؟ به خاطر خبر های خوب خوب بهتون تبریک میگم! امیدوار همیشه شاد و خوش بخت باشین! [لبخند] گرفتار بودم وگرنه زودتر میومدم. همه رو خوندم با همه موافق بودم! فکر می کنم از اون دست آدم هایی هستین که خوب و خیلی نصیحت می کنن!