تدریس: داستان کاری که به آن افتخار می کنم

 ریشه های علاقه به ارائه در دبستان

یادم می آید کلاس چهارم یا پنجم دبستان که بودم، درس مورد علاقه ام انشا بود (درسی که خیلی ها از آن متنفر بوده و هستند!) و انشاهایی با رکورد بالای 100 خط می نوشتم و سر کلاس هم می خواندم.  

دوران راهنمایی و کنفرانس های کلاسی

کلاس اول راهنمایی، به جای درس علوم تجربی سه درس فیزیک، شیمی و زیست شناسی داشتیم (سیستم سمپاد این شکلی بود) و در درس زیست دبیری داشتیم به نام آقای سماواتی که سه سال راهنمایی و دو سال دبیرستان را با ایشان کلاس داشتم. جلسه اول گفت می توانید کنفرانس کلاسی بدهید و من اولین داوطلب برای ارائه کنفرانس بودم. حتی به یاد دارم زمان مورد نیاز را در جدولی که به صورت مقوایی انتهای کلاس نصب شده بود 5 دقیقه ذکر کردم ولی آن ارائه کلاسی 25 دقیقه طول کشید! آن موقع پروژکتور نبود و اگر اشتباه نکنم اسم دستگاهی که تصاویر مد نظرم را در آن می گذاشتم آورهد بود و تصویر آن روی دیوار یا سقف کلاس می افتاد (سال 1375). در درس های دیگری هم که آن سال داشتیم (مثل دینی) داوطلب همیشگی کنفرانس بودم!

سال های سکوت در دبیرستان

 در دبیرستان هم پایه انواع تحقیق های کلاسی. البته مقداری از این علاقه مندی از آنجا ناشی می شد که اصولاً علاقه ای به گرفتن نمره از طریق خواندن درس و امتحان نداشتم و ترجیح می دادم از طریق فعالیت های جانبی نمره بگیرم (سیستم ایده آل آموزشی ام اروپایی بود!).

سال های دبیرستان فعالیت اجتماعی ام بیشتر در قالب شورای دانش آموزی و فعالیت های روزنامه نگاری بود؛ به علت اینکه کلاً با درس های دبیرستان و رشته تجربی میانه ای نداشتم که بخواهم کنفرانس کلاسی بدهم! اما خوب یادم است که همیشه در درس ادبیات فارسی که قرار به روخوانی از روی درس بود، همیشه داوطلب بودم و یا وقتی نوبت به من می رسید، به جای اینکه مثل دیگران یک یا دو پاراگراف بخوانم دبیر اجازه می داد تا انتهای درس را با صدای بلند بخوانم (یک بار داستان فیلمنامه گاو را یک نفس تا آخر خواندم).

نخستین تجربه های تدریس

 

اولین تجربه تدریس حرفه ای را شهریور 82 و بعد از سه شاگرد خصوصی که برای اینترنت داشتم (و به عنوان اولین و آخرین تجربه تدریس خصوصی ام محسوب می شد) گفتند که برای کانون پیمانکاران اهواز یک کلاس دو جلسه ای اینترنت داشته باشم؛ در حالی که آن زمان فقط 18 سال داشتم و مهندسانی که سر کلاس حضور می یافتند هم سن پدرم بودند!

دوران کارشناسی، کنفرانس و آغاز تدریس حرفه ای

 مدیریت رشته مورد علاقه ام بود و قاعدتاً در دانشگاه کنفرانس های کلاسی ام دوباره رونق گرفت! اگرچه تا آن زمان همچنان هر موقع روی سن کلاس قرار می گرفتم فشار خونم بالا می رفت و استرس ارائه داشتم. سال 86، مسئولیت اجرای دوره های کارآفرینی را در دانشکده به عهده گرفتم و خودم هم تدریس درس «راه اندازی کسب و کار» به عنوان مبحثی که به صورت عملیاتی آن را با راه اندازی شرکت تجربه کرده بودم، به عهده گرفتم. مخاطبان دوره، دانشجویانی بودند که یا همکلاسی مان محسوب می شدند یا یکی دو سال پایین تر و یا مقطع ارشد! همزمان با آن هم همین مباحث را به صورت فشرده تر در «کانون مراقبت بعد از خروج» داشتیم، جایی که زندانیان آزاد شده برای تحت حمایت قرار گرفتن و دریافت وام کارآفرینی فراگیران دوره محسوب می شدند و یکی از سخت ترین کلاس های ما در آن دوران محسوب می شد.

کارشناسی ارشد، تجربه های جدی تر تدریس

 از سال 88 تدریس دوره های اینترنت در باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران را آغاز کردم و در انتهای سال 88، دوره تربیت مربی دوره های آموزشی (TOT) که از طرف وزارت علوم برگزار شده بود را سپری کردم و از سال 90، کارگاه های آموزشی در دانشگاه های مختلف کشور را عهده دار شدم.

تدریس برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی

 عمده مخاطبان دوره های اینترنتی که سال گذشته در دانشگاه تهران برگزار شد، دانشجویان ارشد و دکتری دانشگاه بودند و طی سه ماه گذشته در کنار کارگاه هایی که در دانشگاه های مختلف داشتم، سه کارگاه آموزشی در دانشگاه تربیت مدرس برای دبیران انجمن های علمی شان که همگی دانشجویان مقطع ارشد و دکتری بود داشتم و به یاری خدا که توان ارائه مناسب را به من داد، از دوره های برگزار شده رضایت داشتند.

گمان می کنم برای افرادی که در دانشگاه تدریس می کنند، بزرگترین افتخار تدریس در مقطع تحصیلات تکمیلی است و خوشحالم که در این زمینه، توانستم به این قله برسم؛ اگر چه قاعدتاً عضو هیات علمی نیستم و امکان داشتن کلاس به صورت ترمی را با دانشجویان ندارم، اما اینکه بتوانم دانشی را به دانشجویان تحصیلات تکمیلی ارائه کنم که مورد اقبال آن ها واقع شود، به اندازه کافی موجبات خوشحالی ام است.

و این داستان، ادامه دارد ...

امیدوارم همچنان که تا امروز در این راه توانسته ام پیشرفته کنم، از این پس نیز هر روز بیش از روز گذشته اش کیفیت کاری داشته باشم و آنچه آموخته ام، به دیگران انتقال دهم.

/ 0 نظر / 37 بازدید