روز حساب چه خواهیم کرد ؟

بر این گمانم که در روز حساب و پاسخگویی،
بیش از آنکه خداوند درباره حق خود بپرسد، درباره حقی که مردم بر گردن ما داشته اند می پرسد.

چقدر دیگران را آزرده ایم ؟
سوار بر موتوری بوده ایم که صدای آن اعصاب همه را خورد می کند؟ ... با صدای بوق نا به جای ماشین خود ناسزا به جد و آباد خود را خریده ایم ؟ ... با زبان نیشدار خود دوستی را رنجانده ایم ...
چقدر حق خوری کرده ایم ؟

می دانستیم که نوبت ما نیست و به زور رفته ایم ... می دانستیم که امتیاز مربوط به دیگری است و آن را دریافت کرده ایم ...
چقدر غیبت دیگران را کرده ایم ؟
غیبت یعنی آنچه که کسی راضی نیست از او بگوییم فاش نماییم ... چقدر عیب های دیگری را در پیش کسی به سخره گرفته ایم؟ ... چقدر درباره زندگی اش در پیش دیگران ایراد گرفته ایم؟ ... راستی چقدر گوشت مردار دوستان و آشنایانمان را خوردیم ؟
چقدر حرام خوری کرده ایم ؟
آن راننده تاکسی که بیش از اندازه کرایه می گیرد ... آن فروشنده ای که جنس را به قیمت بالاتر حساب می کند ... آن استادی که برای نمره ای که حق دانشجوست رشوه می گیرد ... آن مدیر بانکی که برای دادن وام شیرینی می خواهد ...
چقدر کم فروشی کرده ایم ؟
آن معلمی که آنچه را که باید بگوید نمی گوید ... آن کارمندی که جواب ارباب رجوع را به درستی نمی دهد ... آن طراحی که آنچه را که در توانش هست برای مشتری مایه نمی گذارد ...

و تنها همین ها نیست ... باز هم بر این گمانم، بیش از این، از ما می پرسند چرا آنچه را باید انجام می دادی انجام ندادی ؟

به نسبت دیگران سلامت بیشتری داشتی ... از آن چه استفاده ای کردی ؟

به نسبت دیگران نان شب تو تامین بود ... چقدر محتاجان را تامین کردی ؟

به نسبت دیگران دانش بیشتری داشتی ... چقدر از آن را به دیگران آموختی ؟

به نسبت دیگران فهم بیشتری داشتی ... چقدر سایرین را آگاه کردی ؟

و ما می گوییم:

سلامت داشتم ... از زندگی لذت بردم.
نانم تامین بود ... تا توانستم خوردم.
دانش بیشتری داشتم ... فخر آن را می فروختم.
فهم بیشتری داشتم ... از آن برای تامین بیشتر خودم استفاده می کردم.

و اضافه می کنیم:
البته هر روز صدقه می دادم (یک سکه 50 تومانی، آن هم به نیت رفع بلا و گشایش در کارها و ...، نه صرفا به خاطر کمک به دیگران)
به سایرین کمک می کردم (وقتی خواسته می شد و اگر به خاطر تعارفات راه دیگری نبود! نه کمکی داوطلبانه و با مهربانی)

و در پایانش می گوییم:
مگر دیگران چه می کنند؟ دیگران که می خورند و می چاپند و می دزدند و ... من که کاری به کار دیگران ندارم و مزاحمتی برای کسی ایجاد نکرده ام !


راستی یک سوال

اگر این سناریویی باشد که زندگی بیشتر ما بر اساس آن می گذرد،
با علم به اینکه انسان از بهشت بر زمین آمده تا آزمونی دشوار را سپری کند
و به عنوان نماینده خدا بر روی مسئولیتی که بر عهده اش قرار دارد انجام دهد
و پس از طی آن مورد ارزیابی قرار بگیرد که چقدر انسانیت داشته
و با علم به اینکه خداوند بارها گفته اکثر مردم به راه باطل خواهند رفت

روز حساب چه خواهیم کرد ؟

آن راننده تاکسی که بیش از اندازه کرایه می گیرد ... آن فروشنده ای که جنس را به قیمت بالاتر حساب می کند ...

/ 1 نظر / 23 بازدید
دوست

بیشتر از آنکه نگران آن باشیم که روز حساب (که دلیلی برای وجودش نیست) چه خواهند از ما پرسید می توانیم به این فکر کنیم که چطور می توانیم زندگی بهتری در کنار هم داشته باشیم. به این فکر کنیم که چگونه می توان به عنوان یک قانون گذار، یک روزنامه نگار یا حتی یک شهروند عادی جلوی گران فروشی، کم فروشی و ... را بگیریم. کمک به دیگران یا انجام کارها به خاطر خشنودی خدا باز هم ریاست. مهمتر آنکه نمی توان از افراد انتظار داشت به دلیل اعتقاد به خدا مطابق قانون عمل کنند و کارهای نیک انجام دهند زیرا نه تنها دلیلی برای وجود خدا و روز حساب وجود ندارد بلکه خدا فرمان به کارهای نادرست هم می دهد.( لیست کارهای اشتباه و یا سخنان غیرعلمی و نادرست در قرآن را می توانید با جستجو در اینترنت پیدا کنید). این جا در کانادا مردم بسیار غیر مذهبی و یا حتی بی خدا هستند ولی بسیار به ندرت مسایلی مانند گران فروشی، کم فروشی مواجه هستم. حتی تبلیغاتی که برای کمک به کودکان افریقا می شود غیردینی هستند. خلاصه آنکه کوشیدن برای اصلاح جامعه بوسیله مذهبی کردن جامعه بی فایده و در عمل(و هم در نظر) مضر است.