تخریب بنیان اخلاقی؛ هدف اصلی تا ثریا

دستاویز ساختن موضوعی دینی

همه مردم می دانند و در کتاب آسمانی ما نیز به صراحت بارها در مذمت رباخواری و در احادیث نیز به نکوهش آن پرداخت شده، تا آنجا که "لعنت بر آنکه نزول می دهد، آنکه نزول می گیرد و آنکه واسطه این نزول می شود". اما آیا پرداختنی اینچنین ناشیانه به چنین موضوع مهم اقتصادی، خدمت به آموزه های دینی می باشد یا خیانت به آن؟ آیا دستاویز ساختن موضوعات دینی با چنین ساختار ناهماهنگ و پر از ایراد، نمی تواند صدمه جدی به دیدگاه دینی مردم بزند؟

هنگامی که از وجود بسیار کارشناسان خبره دینی و علمایی برخورداریم که شاهد حضور برخی از آنها در برنامه های پر مخاطبی از صدا و سیما مانند "این شب ها" یا امثال آن بوده ایم، چه لزومی دارد که بخواهیم یک پیام دینی را چنین ناشیانه از طریق یک سریال تلویزیونی پخش کنیم، آن هم زمانی که ممکن است حاصلی معکوس داشته باشد؟

ماجرای فیل صورتی

در یک کتاب روانشناسی نوشته بود اینکه موضوعی را برای افراد مطرح کنیم و از آنها بخواهیم درگیر آن موضوع نشوند و برداشت های مثبت داشته باشند امکان پذیر نیست؛ به عنوان مثال "وقتی به شما گفته شود به یک فیل صورتی با پاهای کوچک فکر نکنید ... الان به چه چیز فکر می کنید ؟!"

آنچه در این سریال هم به نمایش درآمد، چندین فیل صورتی با پاهای کوچک بود که قرار بود ما تحلیل کنیم که این رفتار یا آداب اشتباه است! مثل اینکه زن و شوهر با هم دعوا می کنند و زن از خانه خود به خانه مادر می رود ... مادرش او را از خانه بیرون می کند و به خانه خواهر می رود ... در خانه خواهر مورد تمسخر خواهر و شوهر خواهر قرار می گیرد و الی آخر. البته قرار است ما به این نتیجه برسیم که هم از خانه شوهر قهر کردن بد است، هم دختر را از خانه خود بیرون کردن و هم تمسخر کسی که به ما پناه آورده. آیا تمام این نتیجه های اخلاقی در افکار همه ما تجلی پیدا می کند؟ یا ما در اصل به آن فیل صورتی با پاهای کوچک فکر می کنیم؟

قتل شبه عمد؟

نگارنده این سطور حقوقدان نیست و ادعایی در این باره ندارد، اما در رابطه با موردی که در این سریال منجر به قتل سرهنگ شد و نهایتا حکم تبدیل به قتل شبه عمد گردید، جای ابهامی وجود دارد. درست است که نیت ثریا، قتل سرهنگ نبوده، اما پس از آنکه شاهد سقوط وی و آسیبش بود، در وهله اول به عنوان یک انسان، در وهله دوم به عنوان همسر وی و در وهله سوم به عنوان فردی که عمری در بیمارستان خدمت کرده، آیا نباید علائم حیاتی وی را بررسی می کرد؟ حتی اگر تنفس و ضربان قلب قطع شده بود (که به گفته عروس سرهنگ تا وقتی آنها سر رسیده اند هنو زنده بوده و قطع هم نشده بود) می بایست سریعا اقدامات اورژانسی برای بازگشت وی را انجام می داد. اهمال در این مورد (به بهانه حفظ آبرو، ترس یا هر دلیل دیگری) که نهایتا منجر به دیر رسیدن فرد به خدمات اورژانسی و در نهایت منجر به مرگ وی شد، آیا به عنوان قتل عمد تلقی نمی گردد؟ آیا آنطور که در حکم دیوان عالی قید شده بود، مراجعه قاتل به نیروی انتظامی (آن هم در حالی که همزمان به عنوان قاتل احراز هویت شده بود!) می تواند از جنبه اصلی جرم بکاهد و قتل عمد را به شبه عمد تبدیل نماید؟

حل یک تضاد

تضاد به حالتی می گویند که بین دو قضیه تصمیم گیری دچار سردرگمی شده ایم. در این سریال، از یک سو شاهد ثریا هستیم، قاتلی که هیچ کس تا کنون به او شک نکرده مدت هاست که به زندگی خود ادامه می دهد و حتی ادعای ارث و میراث از مقتول خود کرده و سرش را بالا گرفته و با روی تمام ادامه می دهد. از سوی دیگر نیروی انتظامی و پلیس آگاهی هم به دنبال قاتل اصلی می گردند.

در اینجا قرار است ثریا به عنوان یک چهره منقلب شده معرفی شود و پلیس آگاهی هم با اقتدار بماند؛ پس دچار یک تضاد در تصمیم گیری می شویم. اگر ثریا خود را معرفی کند، نشان می دهد پلیس آگاهی نتوانست قاتل را پیدا کند تا سرانجام قاتل خود آمد. اگر هم آگاهی به سراغ قاتل برود، که او مجالی برای نشان دادن شخصیت انسانی خود پیدا نمی کند. نتیجه آن می شود که به صورت کاملا همزمان! آگاهی متوجه می شود قاتل اصلی کیست و به سراغ بازداشت او می رود و از آن سو قاتل خود را به کلانتری معرفی می کند و به این صورت تضاد پیش آمده حل می شود!

شخصیت های به شدت احمق

همچون سریال های رمضانی، در این سریال نیز شاهد حضور شخصیت هایی به شدت احمق می باشیم که قرار است نوع تصمیم گیری یا رفتار آنها به شدت مخاطب را دچار حرص کرده و بد و بیراه را نثار آنها نماید. از داماد خانواده (مسعود) که معلوم نیست واقعا به دنبال منافع شخصی خود است یا منافع خانواده، اما هر چه هست هدف وسیله اش را توجیه می کند و به هر کاری دست می زند تا بتواند نسبت به سرکیسه کردن "رضا" که ورشکست شده اقدام نماید، تا پوریا که به خاطر رسیدن به دختر مورد علاقه اش به دانشگاه شهرستان می رود و نه تنها بار مالی برای خانواده ایجاد کرده، که اکنون نوبت عاشقی اش شده و در میان این همه مصیبت می خواهد به هر قیمتی به معشوقه اش برسد، تا طلبکارهای دوره گرد خیابانی، که گویی کوچکترین شعور اجتماعی ندارند تا سایر شخصیت ها.

هدف از نشان دادن چنین شخصیت هایی با چنین رفتاری چیست؟ اینکه بیننده دچار هیجان های عصبی شود؟ یا اینکه به بیننده بگوییم ببین این شخصیت ها چقدر بد هستند، تو بد نباش! ... یا شاید اثر معکوس بگذارد و خود به خود الگو شود؟ چنانکه در سریال های ماه رمضان خودکشی الگویی شد برای کودک و نوجوان ما.

تخریب بنیان های اخلاقی

پسر سرهنگ وقتی متوجه می شود که قاتل پدر او ثریا است، به هر دلیلی تصمیم به قصاص می گیرد و می خواهد از حق خود استفاده کند و فشار و اصرار خانواده قاتل هم سرانجامی ندارد، تا آنجا که پس از تهدید خانواده و دخترش و تحت فشار، از حق خود می گذرد! این گذشت تحت این شرایط که جامعه را برای فردی که می خواهد احقاق حق نماید به غایت نا امن نشان می دهد، چه پیام اخلاقی در بر دارد؟

در قسمت آخر، خانواده دختر پس از طی تشریفات معمول و تماس خانواده پسر، منتظر حضور خواستگار هستند. اینکه این چه مدل خواستگاری رسمی است که تنها با حضور پسر و مادر صورت می گیرد و نه بزرگتری از فامیل همراه آنهاست، نه مردی و نه خواهری بماند. اما نکته اینجاست که وقتی عسل، دختر خانواده، جریان اتفاق افتاده را درست هنگامی که مهمان ها پشت در رسیده اند تعریف می کند (و البته می توان این شخصیت هم در قالب همان شخصیت هایی که پیشتر عنوان شد جای داد!)، خانواده دختر که یک خانواده ایرانی هستند، حتی از پاسخ دادن به زنگ در خانه شان خودداری می کنند.

سوال نگارنده این سطور این است که علیرغم تمام مشکلات فرهنگی کوچک و بزرگ که در جامعه ما ممکن است به چشم بخورد، در کجا مشاهده کرده ایم که مهمانی دعوت شود و میزبان به یکباره از پذیرش مهمان خودداری کند، تا آنجا که حتی عذرخواهی نکند و به تماس مهمان خود حتی پاسخ ندهد! آیا نمی شد خواستگار را پذیرفت، با او به سردی برخورد کرد تا خود بفهمد یا پاسخ خانواده را به بعدها موکول کرد و بعدها هم گفت نه؟ آیا نشان دادن چنین الگوی رفتاری از سوی خانواده ای در سریال که ما آنها را متشخص می بینیم، جز با هدف تخریب بنیان های اخلاقی جامعه و الگوسازی نامناسب صورت پذیرفته؟

در همان قسمت پایانی، شاهد آن هستیم که "عمو" که مشخصا هنوز به دنبال وصلت با همسر برادر مرحوم خویش است، پول کلانی در اختیار دختر خانواده قرار می دهد و در پاسخ به اینکه چطور ثریا از این قضیه خبردار نشود، می گوید با "حاج آقا" صحبت کرده ام، قرار شده "به دروغ" بگوییم ثریا برنده "وام بلاعوض چند میلیونی" شده است!

نخست آنکه مشخصا مخاطب سریال متوجه می شود که نیت عمو تنها حمایت از خانواده برادر خود و جبران اشتباه گذشته نیست. دوم آنکه، مبنای یک شروع مجدد که قرار است رزق حلال باشد، بر دروغ استوار شده! سوم آنکه، از "حاج آقا" به عنوان معتمد محل در باورسازی این دروغ استفاده خواهد شد. و البته چهارم اینکه ثریا آنقدر ساده لوح و زودباور است که می پذیرد از یک صندوق قرض الحسنه محلی، برنده چند میلیون وام بلاعوض شده که معلوم نیست کدام صندوق قرض الحسنه در کدام محله چنین جایزه ای در قرعه کشی خود دارد که این یکی دومی آن باشد!

به هر رو نشان دادن چنین راهکارهایی به عنوان حل مساله، در حالی که در بطن خود دارای مشکلات شرعی و اخلاقی بسیار می باشد با چه هدف صورت پذیرفته؟

نتیجه گیری های عجیب و سرنوشت افراد

ثریا پس از قتلی که از نظر حقوقی با آنچه پیشتر شرح داده شد به عمد بیشتر می ماند تا شبه عمد، تبرئه شده و آزاد می گردد. سپس به واسطه دریافت اصل پول خود از رضا (که قراردادشان از نظر حقوقی در اصل به صورتی بود که در صورت تحمل زیان او نیز می بایست در زیان شریک می بود و در واقع از اصل سرمایه خود نیز می گذشت) و به واسطه دریافت پول از برادر همسر خود (البته بی آنکه بداند!) برای اطرافیان خود مغازه ای رهن می کند و به خوبی و خوشی زندگی خود را ادامه می دهد، با اینکه قسمتی از سرمایه گذاری جدید او نیز دارای همان شبهه ای است که سریال بر مبنای آن ساخته شده!

رضا در نقش پسر سرهنگ، فردی است که ظاهرا در محوریت داد و ستدهای رباخوارانه قرار دارد، اما در اصل با عقد قرارداد مشارکت در سود و زیان، سعی در جلوگیری از این قضیه داشت و "بد بیاری ها" بیشتر سبب شکست او شده، نهایتا به خاک سیاه می نشیند! همه دارایی خود را به طلبکاران می دهد، حتی نیمی از حقوق ناچیز ماهیانه خود را به آنها می دهد و در اتاقکی از خانه ای در حاشیه شهر سکنی می گزیند و هیچ آینده روشنی برای او تصور نمی شود، در صورتی که چهره ای که حتی خود کارگردان از وی تصویر می کند، فردی مظلوم است که مخاطب نیز با وی همدردی می نماید، به خصوص هنگامی که در برابر همسر و دختر خود اظهار شرمساری می کند، کاری که هیچ کدام از شخصیت های سریال انجام ندادند! اما سرنوشت این فرد از همه تاریک تر می گردد!

در پایان

آنطور که در اخبار اعلام شد، ظاهرا قسمت های آخر این سریال دستخوش تغییراتی شد و پایان شتابزده اش نیز به همین خاطر بود که شاید بتواند توجیهی باشد بر بعضی کاستی ها به خصوص در قسمت های آخر؛ اما معلوم نیست اصل سریال که مورد حذف قرار گرفت، چقدر نسبت به آنچه تا کنون پخش شد و این معضلات را همراه خود داشت، می توانست ضربات سنگین تری وارد نماید! البته به دور از انصاف است که از بازی حرفه ای بعضی از بازیگران مطرح در این سریال تقدیر نشود، اگر چه بازی آنها در این میان حیف شد.

حرف پایانی، با نویسنده و کارگردان این سریال است با ذکر یک داستان.

نقل کرده اند که در آن دنیا (دقیق به خاطر ندارم برزخ بوده یا آخرت) به فردی می گویند اتهام تو قتل یک نفر است. او بسیار متعجب می شود که دست من به خون کسی آلوده نشده بود! این چه اتهامی است که به من می زنید؟ به او می گویند یادت می آید فلان روسامان مقدم، کارگردان سریال تا ثریاز پشت سر فلانی غیبت کردی؟ آن غیبت را کسی به دیگری منتقل کرد و آن دیگری به وی ظن بد برد و نهایتا وی را کشت! چون مبنای این قتل را تو گذاشته بودی، تو نیز در گناه آن خون به زمین ریخته شده شریک هستی.

آقای نویسنده! آقای کارگردان! بترسید از آنکه این دست پخت شما که در عمق کانون خانواده های ایرانی و فکر و رفتار آنها نفوذ می کند، سبب مسمومیت یا مرگ کسی شود، که بار آخرت شما را بسیار سنگین خواهد کرد و می دانید که خداوند بزرگ و بخشاینده، حق الناس را به هیچ روی نمی بخشد؟

/ 3 نظر / 31 بازدید
آمنه

سلام حق با شماست واقعا" تایید میکنم

حمیدرضا

سلام برادر. حتی نیم ساعت هم از این سریال ندیدم. با این حال مستفیذ شدم از مطلبت.

merc ali bod