روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

سفر به ابتدا
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩  

اولین جایی که آدم و حوا پا به زمینکعبه گذاشتند و یکدیگر را شناختند،‌ عرفات بود و اولین خانه ای که ساخته شد، کعبه بود. پس بد نیست بگویم سفر به آنجا، سفر به ابتداست. جایی که زندگی بر روی زمین آغاز شد و مرکز آفرینش است و برای ما، به خصوص، مرکز توجه است.

 

برای دیدار خانه خدا از سوی او دعوت شده ام و امشب رهسپار سفرم.

 

مجال نبود تا از یک به یک دوستان و آشنایان خداحافظی کنم ... از همه درخواست می کنم که اگر کاستی و ناملایمتی بوده یا حقی داشته اند ببخشند.

 

با آرزوی اینکه این سفر هر چه زودتر قسمت هر کسی که می خواهد برود بشود.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،دین ،پیامبر
 
همه را بشنو، بهترین را برگزین !
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩  

یکی از مشکلات ریشه دوانیده در فرهنگ ما، بیگانه گریزی است. بیگانه، نه به معنای دشمن، بلکه به معنای کسی که نمی شناسیم یا در حوزه ارتباطات تعریف شده ما نمی باشد. یکی از دلایلش هم آن است که مبادا او چیزی بگوید که با آنچه تا کنون (درست یا غلط) شنیده ایم متفاوت باشد و برای ما ایجاد تناقض کند و یا باعث شود به این نتیجه برسیم که آنچه می دانستیم اشتباه بوده و آنچه جدید می شنویم درست است.

قرآن، کتاب آسمانی راهنمای ما، به صراحت در این باره سخن گفته است و خردمندان را کسانی می داند که خود را محصور اندیشه و منابع محدود نمی کنند، بلکه به سخنان مختلف گوش فرا می دهند و بهترین آن را انتخاب می نمایند.

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان (سوره زمر، آیات 17 و 18)

درباره کشف حقیقت و علم، سخنان دیگری نیز به نقل از بزرگان ما گفته شده، نظیر

خُذِ الْحِکْمَةَ أَنَّى کَانَتْ فَإِنَّ الْحِکْمَةَ تَکُونُ فِى صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِى صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْکُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِى صَدْرِ الْمُؤْمِنِ
حکمت را هر کجا که باشد ، فراگیر ، گاهى حکمت در سینه منافق است بى تابى کند تا بیرون آمده و با همدمانش در سینة مؤمن آرام گیرد (نهج البلاغه، حکمت 79)

یا مشابه آن

الْحِکْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ
حکمت ،گمشدة مؤمن است ، حکمت را فراگیر هر چند از منافقان باشد (نهج البلاغه، حکمت 80)

یا به فرموده پیامبر علم را بجوئید حتی اگر در چین باشد (اُطلِبو العلم ولو بالصّین)

 

و از مجموع این سخنان می توان نتیجه گرفت، برای کسب دانش و آگاهی، لازم است تا همه سخنان را، از هر کس و هر نقطه جهان بشنویم و از آن بین بهترین را انتخاب کنیم ... اما افسوس که ما گاهی حتی به سخنان یکدیگر نیز حاضر نیستیم گوش فرا دهیم !


کلمات کلیدی: دین ،پیامبر ،فرهنگ ،منطق
 
رفتار با دشمنان
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸  

خصمانه برخورد می کنیم با کسانی که دشمن می پنداریم. مهم نیست بر حقیم یا بر حق نیستیم،‌ مهم این است او یا آنان را دشمن می دانیم، تهمت شان می زنیم، ناسزایشان می گوئیم، تخریب شان می کنیم، بی احترامی می کنیم ...

* * *

می گویند هر گاه از آن کوچه عبور می کرد، مرد به نشانه بی احترامی و برای آزار او خاکستر بر سرش می ریخت. روزی عبور کرد و خبری از خاکستر و مرد نشد،‌ از اصحاب خود جویای خبر شد و گفتند در بستر بیماری است. پیامبر، به عیادت آن مرد هتاک رفت و از او دلجویی کرد.

* * *

چقدر فاصله داریم !


کلمات کلیدی: اخلاق ،احترام ،پیامبر
 
یادی از الگوی اخلاق
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸  

امام حسین علیه السّلام فرمود: از پدرم از وضع مجلس پیامبر صلّى اللّه علیه و آله پرسیدم، فرمود:

آن‏حضرت در هیچ مجلسى نمى‏نشست و بر نمى‏خاست مگر به یاد خدا.

در مجالس‏جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏کرد و از این کار نیز نهى مى‏نمود.

هرگاه به‏گروهى مى‏پیوست هر جا که خالى بود مى‏نشست و دیگران را نیز دستور مى‏داد که‏چنین کنند.


حق هر یک از اهل مجلس را ادا مى‏کرد و کسى از آنان نمى‏پنداشت که‏دیگرى نزد آن حضرت از او گرامى‏تر است.

با هر کس مى‏نشست به قدرى صبرمى‏کرد تا خود آن شخص بر خیزد و برود.

هر کس از او حاجتى مى‏خواست‏باز نمى‏گشت مگر آنکه یا به حاجت خود رسیده بود یا به بیان خوشى از آن حضرت‏دلخوش گشته بود.

خوى نیکش شامل همه بود به حدّى که مردم او را پدرى مهربان‏مى‏دانستند و همه در حق، نزد او برابر بودند.

مجلس او مجلس حلم و حیا و صداقت‏و امانت بود. در آن آوازها بلند نمى‏شد و عرض و آبروى کسى نمى‏ریخت و اگر ازکسى لغزشى سر مى‏زد جاى دیگر بازگو نمى‏شد. اهل مجلس با یکدگر عادلانه رفتارمى‏کردند و بر اساس تقوا با هم رفاقت و دوستى مى‏نمودند. با یکدگر فروتن بودند، مهتران را احترام مى‏کردند و با کهتران مهربان بودند و نیازمندان را بر خود مقدم‏ مى‏داشتند و از غریبان نگهدارى مى‏کردند.


گفتم: روش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله با همنشینان چگونه بود؟ فرمود:

همیشه خوشروو خوش‏خلق و نرمخو بود.

خشن و درشت‏خو و پرخنده و سبکسر و بدزبان وعیبجو و چاپلوس نبود.

از آنچه به آن میل و رغبت نداشت غفلت مى‏ورزید. طورى‏بود که آرزومندان از او مأیوس و نومید نمى‏شدند.

خود را از سه چیز به سختى دورمى‏داشت: «جدال و کشمکش، پرحرفى و ذکر مطالب بى‏فایده».

نسبت به مردم نیز ازسه چیز پرهیز داشت: «کسى را نکوهش و سرزنش نمى‏کرد . لغزش هاى کسى راجستجو نمى‏نمود و عیب کسى را پى نمى‏گرفت».

سخن نمى‏گفت مگر در جایى که امید ثواب در آن مى‏داشت.

مى‏فرمود: چون حاجتمندى را دیدید او را کمک کنید.

مدح و ثناى کسى رانمى‏پذیرفت مگر از کسى که بخواهد تشکر نماید. سخن کسى را نمى‏برید مگر آنکه‏از حد مى‏گذشت که در آن صورت با نهى او یا برخاستن، سخن او را قطع مى‏کرد.

 

* * *

پی نوشت : چقدر به سمت الگوی اخلاقی مان پیش می رویم ؟


کلمات کلیدی: پیامبر ،اخلاق ،امام حسین
 
خدانگهدار ای بنده برگزیده خدا
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸  

پدرش پیش از به دنیا آمدن او از دنیا چشم می بندد. یتیم به دنیا می آید.(آیا تو را یتیم نیافت و آنگاه پناهت داد ؟)

او را به صحرا می برند و آنجا بزرگ می شود. به دور از مهر مادر ... مادر نیز در سال های اول کودکی او چشم از دنیا می بندد. و پس از آن پدربزرگ نیز می رود.

و او ، با سختی بسیار بزرگ می شود ... و آنگاه که شروع به تبلیغ اسلام می کند، آنگاه که می خواهد در جامعه ناحق آن زمان، حق را بیان دارد، با چه سختی ها، آزارها و اذیت ها که روبرو نمی شود.

سمیه را اربابش به جرم به اسلام روی آوردن با نیزه ای شهید می کند و اولین زن شهید اسلام می شود، و بر سینه بلال حبشی سنگ سنگینی می گذارند ... و همه این ها، تیرهایی است بر قلب پیامبر خدا. او را سه سال در بدترین شرایط به محاصره در می آورند و در همان سال ها، عمو و همسرش، دو حامی بزرگش را از دست می دهد.

و چه سختی ها و چه دشواری ها، تا بتواند رسالت خود را انجام دهد و اسلام را به همگان معرفی کند.

محمد یعنی قابل ستایش، و از این روست که هر گاه نام او را می شنویم بر او و خاندانش درود می فرستیم.

... و در چنین شبی، پس از رنج بیماری، چشم از دنیا فرو می بندد. اگرچه بیمناک است از آینده امت خود ، که فرمود : ...به زودی امت من به هفتاد و دو دسته متفرق خواهند شد که همه آنان در آتشند به جز یک فرقه.


کلمات کلیدی: پیامبر ،دین
 
سیمای محمد (ص)
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۸  

... در این هنگام است که تصویر او در چشم ما چنان شگفت و توصیف‌ناپذیر می‌نماید که گویی هرگز او را ندیده‌ایم و هرگز چنین تصویری را از مردی در جهان نمی‌شناخته‌ایم. برای شناخت دقیق و تصویر کلی و تمام هر مذهبی، شناختن خدای آن، کتاب آن و پیغمبر آن ضروری است و این روش ساده‌ترین، ممکن‌ترین و در عین حال علمی‌ترین و مطمئن‌ترین روش شناخت یک مذهب است.

محمد ترکیبی از موسی و عیسی است، گاه او را در صحنه‌های مرگبار جنگ می‌بینیم که از شمشیرش خون می‌چکد و پیشاپیش یارانش که برای کشتن یا کشته شدن بی‌قراری می‌کنند، می‌تازد و گاه وی را می‌بینیم که وقتی هر روز در رهگذرش مرد یهودی از بام خانه‌اش خاکستر بر سرش می‌ریزد و او نرم‌تر از مسیح، همچون بایزید، روی درهم نمی‌کشد و یک روز که از کنار خانه وی می‌گذرد و از خاکستر مرد خبری نمی‌شود، می‌پرسد رفیق ما امروز سراغ ما نیامد؟ و چون می‌شنود که بیمار شده است به عیادتش می‌رود.

در اوج قدرت در آن لحظه که سپاهیانش مکه را، شهری که ۲۰‌سال او و یارانش را شکنجه داده و آواره کرده است، اشغال کرده‌اند، بر مسند قدرت اما در سیمای مهربان مسیح، کنار کعبه می‌ایستد و در حالی که ۱۰ هزار شمشیر تشنه انتقام از قریش، در اطرافش برق می‌زنند و… می‌پرسد؛ «ای قریش فکر می‌کنید با شما چه خواهم کرد؟»، قریش که سیمای مسیح را در این موسایی که اکنون سرنوشتشان را در دم شمشیر خویش دارد، خوب می‌شناسند و به چشم می‌بینند، پاسخ می‌دهند که «تو برادری بزرگوار و برادرزاده‌ای بزرگواری» و آن گاه با آهنگی که از گذشت و مهربانی گرم شده است، می‌گوید: «بروید، همگی آزادید.»


کلمات کلیدی: پیامبر ،دکتر شریعتی ،دین
 
یک شب بزرگ
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸  

قرآن، بزرگترین معجزه الهی در چنین شبی نازل شد، آنگونه که در سوره قدر آمده :

ما آن ( قرآن) را در شب قدر نازل کردیم! (1)

و تو چه مى‏دانى شب قدر چیست؟! (2)
شب قدر بهتر از هزار ماه است! (3)

فرشتگان و «روح‏» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدیر) هر کارى نازل مى‏شوند. (4)
شبى است سرشار از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع سپیده! (5)

اما تا چه اندازه به این شب بها می دهیم و آن را پاس می داریم ؟ ... البته به قول شاعر "هر کسی از ظن خود شد یار من" و اما به قول شاعری دیگر :
تو را قدر اگر کس نداند چه غم ....... شب قدر را می ندانند هم

* * *
به نظرم مهم نیست کدام یک از این سه شب همان شب اصلی است. همان بهتر که شک و شبهه وجود دارد و سه شب مطرح شده، که سه بار شب زنده داری شود. سه بار شبی باشد برای خدا. مهم این است که در این شب ها، انسان به عمق معنایی برسد، تکانی بخورد، به خود بیاید و به قول رهی معیری :

از ره غفلت به گدایی رسی ....... ور به خود آیی به خدایی رسی


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،دین ،پیامبر
 
محمد ؛ پیامبر مظلوم
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧  

امشب، شب تولد آخرین پیامبر خداست و اگر تعطیل نبود خیلی ها همین را هم نمی دانستند ! ... اما این تعطیلی چه سود دارد خدا می داند.

هر گاه درباره اسلام صحبت می شود از مظلومیت امام حسین می گویند و دیگر امامان و از شجاعت امیرالمومنین و ... اما نمی دانم چرا هیچ گاه از پیامبر خدا چیزی نمی گویند ... آنچنان که در ذهن بعضی تصویری که از پیامبر خدا وجود دارد کسی است که تنها وظیفه دریافت قرآن و ابلاغ آن را داشته است.

خدا پدر و مادر و خود مصطفی عقاد (کارگردان فیلم محمد رسول الله) را بیامرزد که حداقل آن فیلم را ساخت و حداقل تصویری از بخش هایی از زندگی و منش پیامبر را نشانمان داد (ایشان فیلم ساخته اند، سلحشور هم یوسف پیامبر را ساخته !!!)

می گویند یکی از وصیت های پیامبر خدا این بوده که نام مرا بر فرزندان پسر خود بگذارید و کم و بیش شاهد اجرای این وصیت هستیم ("محمد" بیشترین تعداد از نظر آمار در میان نام های دنیا را دارد) ... اما خوب، آنچه در واقعیت شاهد آن هستیم این است که فرزندانمان که نام شناسنامه ایشان محمد است یا به نام دیگری صدا می کنیم، یا اگر دو قسمتی باشد (محمدصادق، محمدامین، محمدحسین و ...) به قسمت دوم نام خطابشان می کنیم (البته خوشبختانه به شخصه از این قاعده مستثنی هستم و مرا با همان نام محمد یا محمدرضا می شناسند)

محمد پیامبری منحصر به فرد بود که شناخته نشد ... اما جملات قصاری دارد که بسیار عمیق و تکان دهنده اند :

روزی فرا خواهد رسید که از قرآن جز برگی و از اسلام جز نام آن باقی نخواهد ماند

روزی را می بینم که امت من به هفتاد و دو دسته در می آیند و جز یکی دیگران به اشتباه رفته اند ...


کلمات کلیدی: اخلاق ،دین ،پیامبر