روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

نقدی بر شرایط ابلاغیه 14 تیر 1394 رئیس جمهور
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٤  

دکتر روحانی رئیس جمهور محترم ضوابط تأمین دستیاران ستادی دستگاه‌های اجرایی کشور برای استخدام ۲۰۰۰ دستیار ستادی برای دستگاه های دولتی با لحاظ ۸ شرط را ابلاغ کرد که مطابق ماده 3 این ابلاغیه شرایط به شرح ذیل می باشند:

الف) دارا بودن شرایط احراز طرح‌های طبقه‌بندی مشاغل مربوطه

ب) دارا بودن حداقل مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد در رشته تحصیلی مربوط با معدل حداقل 16

ج) داشتن سن زیر 40 سال

د) مرتبط بودن رشته تحصیلی کارشناسی ارشد با دکتری

ه) دارا بودن رتبه کمتر از 5000 گروه­های ریاضی فیزیک و علوم تجربی و رتبه کمتر از 2000 سایر گروه‌ها در کنکور سراسری و کنکور کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی

و) تسلط به یک زبان خارجی

ز) تسلط به فناوری‌های نوین و نرم‌افزارهای عمومی و تخصصی مرتبط

ح) قبولی در آزمون عمومی

تبصره 1- افرادی که دارای توانمندی‌های زیر باشند در انتخاب نهایی اولویت دارند:

- دارا بودن تجربه کاری مؤثر در شغل مرتبط در بخش دولتی و غیردولتی

- دارا بودن گواهینامه‌های مهارتی بین‌المللی مرتبط با شغل

- داشتن مدرک بین‌المللی زبان ( GRE,TOLIMO,TOEFL,IELTS و ...) با حدنصاب نمرات اعلام شده در آگهی استخدام

- آشنایی به مقررات اداری، مالی، محاسباتی و برنامه‌ریزی

 

همچنین لازم است جهت آشنایی با فلسفه وجودی این پست های سازمانی نگاهی به سخنان معاون اول رئیس جمهور در ماه گذشته داشته باشیم:

دکتر اسحاق جهانگیری با اشاره به دستورالعمل و ضوابط تامین دستیاران ستادی دستگاههای اجرایی کشور که جهت تقویت توان کارشناسی و ارتقاء کیفیت تصمیم سازی دستگاه های اجرایی تهیه شده، بر اهمیت توجه به نیروهای تحصیلکرده و نخبه کشور و استفاده از این نیروها در جهت توسعه کشور، گفت: با گزینش نخبگان و افراد توانمند در بدنه اداری، علاوه بر تقویت توان کارشناسی دستگاهها و تربیت نیروهای لازم، مشوقی برای ماندن این افراد در کشور و تبدیل شدن به مدیران توانمند آینده فراهم خواهد شد.

 

در رابطه با شرایط فوق، ذکر چند نکته ضروری است:

1 – در بند «ب»، قید شده دارا بودن مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد با معدل حداقل 16.

در شرایطی که از یک سو نظام های دانشگاهی کشور سیستم های مختلف ارزیابی دارند (و قاعدتاً سیستم ارزیابی یک دانشگاه دولتی تراز اول را نمی تواند با دانشگاه هایی با سهل گیری بیشتر مقایسه نمود) ملاک قرار دادن یک نمره ثابت چندان منطقی به نظر نمی رسد؛ تا آنجا که سازمان سنجش آموزش کشور نیز هنگام ملاک قرار دادن معدل افراد در مقاطع کارشناسی یا کارشناسی ارشد برای ورود به مقاطع بالاتر، نسبت به تراز کردن معدل با توجه به ماهیت دانشگاه ها اقدام می نماید.

از سوی دیگر اگر قرار باشد معدل ملاک نخبه بودن افراد تعیین گردد، قطعاً موفق ترین افراد جامعه می بایست افراد دارای معدل الف دانشگاه ها باشند، در صورتی که آمار و مطالعات نشانگر آن است که همبستگی چندانی بین این دو مولفه وجود ندارد و بسیاری کارآفرینان و مدیران، با معدل های حداقلی از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند.

از سوی دیگر، قید معدل معمولاً در شرایطی مطرح می گردد که فیلتر دیگری برای گزینش وجود ندارد، اما در این ابلاغیه با توجه به شرایط بسیار دیگری (نظیر داشتن مدرک زبان، تسلط به زبان، تسلط به نرم افزار و ...) قید معدل تنها باعث آن می شود تا بخشی از نیروهای خبره (و نه نخبه از نظر تعاریف دولتی) از ورود به این عرصه باز بمانند.

در ضمن با توجه به اینکه از متقاضیان «آزمون استخدامی» مطابق با آنچه که دقیقاً مد نظر دولت برای احراز این پست های سازمانی است به عمل می آید، ملاک قرار دادن ارزیابی علمی دیگری چندان جایگاهی ندارد.

2 – در بند «ج» قید شده داشتن سن زیر 40 سال.

این بند احتمالاً در راستای حمایت از جذب نیروهای جوان تر به بدنه دولت بوده است؛ اما با توجه به اینکه یکی از اهداف جذب این افراد «تصمیم سازی» خواهد بود و در حوزه مربوط به تصمیم سازی، تجربه نقش قابل توجهی ایفا می کند، به همین خاطر بهتر بود قید سن با افزودن تبصره هایی صورت پذیرد تا از حضور افراد با تجربه تر در این پست ها جلوگیری نشود.

3 – در بند «د» ذکر شده مرتبط بودن رشته تحصیلی کارشناسی ارشد با دکتری.

در نظام آموزشی جاری کشور، اگرچه فارغ التحصیلان با هر دیپلم نظام آموزش متوسطه (علوم انسانی، ریاضی و فیزیک، تجربی) امکان شرکت در کنکور غیر مرتبط را دارند و اگرچه فارغ التحصیلان رشته های کارشناسی می توانند در رشته کارشناسی ارشد غیر مرتبط شرکت کنند، اما الزام مرتبط بودن رشته تحصیلی کارشناسی ارشد و دکتری (به جز رشته های خاص که به عنوان شناور شناخته می شوند) وجود داشته و نیازی به ذکر چنین بندی به نظر نمی رسد.

4 – در بند «ه» قید شده دارا بودن رتبه کمتر از 5000 گروه های ریاضی فیزیک و علوم تجربی و رتبه کمتر از 2000 سایر گروه ها.

نخست آنکه با توجه به قید دارا بودن حداقل مدرک کارشناسی ارشد، در واقع افراد را باید در این سطح و بر اساس کنکور کارشناسی ارشد مورد ارزیابی قرار داد نه کنکور کارشناسی. نکته دیگر آنکه رتبه کنکور مانند معدل دیپلم، کارشناسی، کارشناسی ارشد و یا حتی ریز نمرات به صورت گواهی شده وجود ندارد.

دوم آنکه قید این اختلاف رتبه (ملاک قرار دادن 5000 گروه های ریاضی فیزیک  و علوم تجربی و 2000 برای گروه علوم انسانی) به نوعی رویکردی توهین آمیز به داوطلبان رشته های علوم انسانی است. آن هم در شرایطی که رئیس جمهور و بسیاری از اعضای کابینه دولت خود تحصیلکردگان رشته های علوم انسانی هستند.

5 – در بند 1 تبصره 1 قید شده « دارا بودن تجربه کاری مؤثر در شغل مرتبط در بخش دولتی و غیردولتی» به عنوان یک امتیاز در انتخاب نهایی ملاک قرار می گیرد.

با توجه به آنچه معاون اول رئیس جمهور به عنوان فلسفه وجودی «دستیاران ستادی» عنوان داشته، این افراد قرار است در «تصمیم سازی ها» و «مدیریت آینده» کشور ایفای نقش نمایند، به همین خاطر قید دارا بودن تجربه کاری نه تنها به عنوان یک اولویت، که می بایست به عنوان یکی از الزامات انتخاب افراد مطرح گردد تا شاهد آن نباشیم افرادی که تا کنون هیچ گونه تجربه کار در بخش دولتی یا خصوصی را نداشته اند، به یکباره به عنوان تصمیم سازان کشور ایفای نقش نمایند و اتفاقی که در دولت های نهم و دهم شاهد آن بودیم، بار دیگر تکرار شود.

 

محمدرضا شمشیرگر

کارشناس ارشد مدیریت استراتژیک


 
چهارشنبه و اسفند خوب؛ گذشته ناخوشایند
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸  

چهارشنبه عزیز !

یکی از دوستان می گفت روز طالع من چهارشنبه است ! (مبنایش را یادم نیست!)

روز تولد خودم نیز چهارشنبه بوده است.

و یادم می آید همیشه چهارشنبه را دوست داشتم، چون تقریبا آخر هفته محسوب می شد و بعد از آن پنجشنبه نیمه تعطیل و جمعه تعطیل !

اسفند خوب !

اسفند ماه نیز روایتی مشابه دارد ... اسفند ماه که اواخر آن نیمه تعطیل است و بعد از آن هم تعطیلات، یاد آور روزهای خوب قبل از تعطیلات نوروزی بوده ...

 

اما زمانه تغییر می کند. شاید در این سن و سال، دیگر علاقه چندانی به تعطیلات انبوه! نداشته باشم و چندان هم میان چهارشنبه و جمعه و شنبه ام فرقی نمی گذارم و در هر حال کارم را انجام می دهم. چه اینکه کار جوهره انسان است و وقتی کاری دلخواه فرد باشد، با لذت و علاقه انجام می دهد و دنبال گریز از آن یا تعطیل کردنش نیست.

گذشته ناخوشایند

به گذشته که باز می گردم که چه دلیلی داشته اینگونه عاشق تعطیلات باشیم!، می بینم فشارهای درسی به خصوص در طی سال های مدرسه، کاری کرده بود که نه تنها من، بلکه اکثر هم نسل های من خاطره خوبی از مدرسه (در تمام مقاطعش!) نداشته باشند و پس از گذشته سال های سال، آن اثرات همچنان در گوشه کنار روحیات یافت می شود.

نمی دانم امروز این وضعیت در مدارس بهتر شده یا نه ... به هر حال محدودیت های امکاناتی که آن زمان داشتیم، اکنون وجود ندارد، اما از طرف دیگر رقابت را آنقدر شدید کرده اند که گاهی انگشت حیرت به دهان می مانیم !

یکی از آشنایان می گفت پسرش که سال دوم راهنمایی است، هر روز از ساعت 7 صبح باید در مدرسه باشد و 5 و 6 بعد از ظهر تعطیل می شود !! ... و نمی دانم قرار است در این حدود 12 ساعت چقدر مطلب یاد یک دانش آموز راهنمایی بدهند و یا اصلا توان جسمی و ذهنی آن ها را در نظر می گیرند ؟!

در هر حال امیدوارم وقتی این کودکان بزرگ می شوند، گذشته ناخوشایندی (از نظر روزهای تحصیلی) همانند ما نداشته باشند و به روزهای اول هفته بیشتر از آخر هفته علاقه مند شوند !


 
اولویت سنجی صحیح
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸  

در خبرها آمده بود :

اجباری شدن شنا در شش سال اول تحصیلی

و خلاصه خبر این بود که وزیر آموزش و پرورش از اهمیت دادن به مساله ورزش سخن گفته بود و اینکه لازم است تا دانش آموزان طی شش سال اول تحصیل خود، حتما شنا را نیز فرا گرفته و به همین خاطر سالن های ورزشی و استخر و ... را نیز پیش بینی کرده و خواهیم ساخت.

در اینکه ورزش مقوله مثبت و مهمی است و به خصوص نهادینه کردن آن از سنین کودکی می تواند اثرات زیادی بر سلامت فرد طی سالیان زندگی او و کاهش هزینه های درمانش داشته باشد شکی نیست، در اینکه شنا هم از جمله بهترین و موثرترین ورزش هاست هم شکی نیست، اما شک در اینجاست که اولویت سیستم آموزشی ما چیست ؟

اصلا فلسفه آموزش شنا در سالیان نخست زندگی چیست ؟ آیا به صرف اینکه ورزش خوبی است ؟ و یا اینکه می خواهیم از غرق شدن افراد در دریاها جلوگیری کنیم ؟!

به مورد دوم که چندان نمی توان فکر کرد، چرا که آمار افرادی که در دریا غرق می شوند در طی سال بسیار پائین است و همان ها هم اکثرا شنا بلد هستند اما در عمق و شرایطی می روند که بلد بودن شنا دیگر دردی را دوا نمی کند.

در مورد اول نیز آیا اهمیت آموزش شنا اینقدر به یکباره زیاد شده که هزینه هنگفتی بابت آن بپردازیم ؟

قدری به جامعه خود بنگریم و به آنچه احساس می کنیم وقتی فردی دوران تحصیل را تمام می کند، از آن بی بهره بوده است. گمان نمی کنم "دانستن مهارت شنا" حتی جز پنجاه اولویت اول در این بین باشد. حتی در مورد بحث ورزش، مطمئنا اگر به کودکان و نوجوانان تنها مجالی داده شود خودشان انگیزه کافی برای انجام هر گونه ورزش را داشته و لازم نیست به این صورت برایشان محرک و مشوق ایجاد کنیم.

بد نیست در هنگام برنامه ریزی، اگر دیدگاه استراتژیک داریم و هدفی برای خود مشخص کرده ایم و می خواهیم به مقصد خاصی برسیم، قدری به اولویت سنجی نیازها بیشتر بپردازیم.


کلمات کلیدی: نظام آموزشی ،مدیریت
 
این درس بی پایان !
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸  

به گمانم سال ٧٠ قدم به دبستان نهادم و به گمانم اگر خدا یاری کند تا حدود شش هفت سال دیگر محصل محسوب شویم. می شود حدود ٢۵ سال تحصیل !

هر چند به بعضی چیزها عادت می کنیم. وقتی از پنج ششم عمر را تا مقطعی درس خوانده باشیم، بعد از آن نخواندنش سخت تر است تا ادامه اش !

و هر چند تصمیم داریم پس از تمام شدن آن نیز از این سوی کلاس به آن سو برویم.

... گویی که ما را با علم و دانش، پیوندی است ناگسستنی !


 
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸  

امروز برای اولین بار بر سر یکی از کلاس هایم حاضر شدم ! ظاهرا قرار بود این کلاس شش جلسه تشکیل شود و این جلسه آخر آن باشد که دو جلسه آن تشکیل نشده بود و این جلسه چهارم و آخر محسوب می شد.

مبحث کلاس در مورد مشکلات سیستم مدیریتی جامعه و آسیب های آن بود و استاد مرتب دم از آن می زد که باید این مسائل را حل کنیم و من هم در آن میان حضوری فعال در اظهار نظر و ارائه کیس و ... داشتم.

در پایان کلاس از استاد درخواست کردم در لیست کلاسی نام مرا اضافه کند.
گفت برای چه بنویسم ؟ به نظر من که نمی توانی درس را پاس کنی ! برو حذف کن !! چون من ده نمره کلاسی تعیین کرده بودم و تو هم که حضور نداشتی !
گفتم تکالیفی که بچه ها طی این جلسات انجام داده اند یکجا تحویل می دهم .
گفت نه ! مهم حضور بر سر کلاس بوده ! اگر از ده نمره پایانی ده گرفتی که بعید می دانم بگیری! که دو نمره می دهم که بشوی 12 و درس را پاس کنی، اگر نه که می افتی ! ... و خود نیز اضافه کرد : در این دانشگاه من تنها استادی هستم که مصر به حضور و غیاب و حضور دانشجو بر سر کلاسم.

برایم جالب بود که استادی که خود دم از قانونمندار بودن می زند، اینگونه آئین نامه تحصیلات تکمیلی دانشگاه را زیر پا می گذارد.

ماده 8 : تدریس در دانشگاه به روش حضوری انجام نمی پذیرد و انتقال مطالب و مفاهیم علمی با توجه به نظام آموزشی باز و از راه دور و امکانات دانشگاه از طریق در اختیار قراردادن مواد آموزشی و تشکیل جلسه های رفع اشکال گروهی و رفع اشکال فردی، آزمایشگاهی، کارگاهی و یا میدانی صورت می گیرد.

ماده 17 : حضور دانشجو در جلسه های رفع اشکال گروهی یا جلسه های رفع اشکال فردی درس های نظری الزامی نیست.

ماده 26، تبصره 1 : برای درس های نظری، نمره تکالیف، سمینارها، نمره آزمون میان ترم و هر گونه فعالیت دیگری که برای هر درس به تائید گروه آموزشی مربوط رسیده باشد، حداکثر بیست و پنج درصد (25%) نمره نهایی درس را در بر می گیرد.

ماده 26، تبصره 3 : در درس های نظری که در آن ها برای دانشجو نمره تکالیف و سمینارها منظور نشود، یا نمره وی کمتر از نمره پایان ترم باشد، نمره پایان ترم، نمره نهایی دانشجو برای آن درس محسوب می شود.

و اگر بخواهم به صورت خلاصه بگویم، مانند روالی که بر سر سایر درس هایی که تا کنون گذرانده ام داشته ام، منبع مورد نظر را تهیه کرده ام و خود خوانده ام و بر سر کلاس هم نرفته ام و نمره ای که از 14 گرفته ام در ده / هفتم ضرب شده و نمره پایان ترم مرا تشکیل داده است و اگر سر کلاس می رفتم، علاوه بر رفع اشکال، شانس آن را داشتم که 6 نمره کامل پایان ترم را بگیرم.

حال باید به این استاد مدعی قانونمداری اما قانون شکن بگویم :

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند ؟


 
طرح دولت برای ازدواج جوانان !
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸  

کامران دانشجو وزیر علوم اعلام کرد : وزارت علوم از سهمیه 20 درصدی برای متاهلین حمایت می کند.

خبر تا حدی دردناک است ! به خصوص وقتی در متن خبر متوجه می شویم این سهمیه نه برای ورود به دوره کارشناسی، که برای ورود به دوره های تحصیلات تکمیلی است که افراد با تلاش و کوشش بسیار سعی می کنند خود را به آنجا برسانند و آن وقت دولت برای تشویق جوانان به ازدواج و حمایت از متاهلین ... !

چند نکته درباره این خبر حائز اهمیت است :

1 - آنطور که وزیر علوم بیان داشته، این پیشنهاد از طرف سازمان ملی جوانان مطرح شده بود و در متن آن سهمیه 5 درصدی پیشنهاد شده که با درایت دولت به 20 درصد افزایش یافته است !!

2 - اعلام شده که برای تصویب این طرح کار کارشناسی صورت گرفته، در صورتی که اذعان شده این طرح ممکن است در هیچ جای دنیا تا به حال امتحان نشده باشد ! حال اینکه مفهوم کار کارشناسی چیست خدا می داند !

3 - این طرح با هدف تشویق جوانان به ازدواج صورت گرفته ! آیا اینکه جوانان ما ازدواج نمی کنند به خاطر نداشتن انگیزه است یا نبود حداقل امکانات و درآمد لازم برای زندگی مشترک ؟

4 - اختصاص سهمیه بیست درصدی آن هم در تحصیلات تکمیلی به معنای تخصیص بیست درصد ظرفیت به افرادی است که در رقابت علمی (یا رزومه ای) نتوانسته اند شایستگی لازم را کسب کنند و به واسطه این سهمیه پذیرفته می شوند و از پذیرفته شدن افرادی که بیش از آن ها شایستگی دارند جلوگیری خواهد شد، آن هم با این ظرفیت محدود دوره های تحصیلات تکمیلی ...


 
آموزش محور توسعه
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸  

نباید شک کنیم که هر چه در جامعه ای آموزش قوی تر باشد،‌ جامعه به سمت فرهنگ بهتر و توسعه بیشتر پیش خواهد رفت.

در جامعه امروز ما به نظر می رسد آموزش در مقطع مدارس همواره با بحران مواجه بوده، آن هم بحران های اولیه نظیر تامین معلمان و ... که حتی مجال نمی دهد به محتوای کتاب ها برسیم !‌

در مقطع تحصیلات تکمیلی وضعیت بهتر است،‌ اگرچه می تواند بهتر از این باشد و اگرچه ورود به رشته های حساسی نظیر مدیریت و حقوق همچون جوامع پیشرفته بر اساس معیار خاصی صورت نمی گیرد و اگرچه افراد به سادگی فارغ التحصیل می شوند.

در این میان آموزش های تکمیلی و آموزش های عمومی تا حدی می تواند جبران کننده ضعف های موجود ما در سیستم آموزشی باشد، اما متولی آن کیست ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،نظام آموزشی ،مدیریت
 
بی کفایتی مدیریتی و گناه نداشته دیگران
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸  

با اینکه بیش از یک سال است که از دانشکده قبلی فارغ التحصیل شده ام و به صورت رسمی ارتباطی با آنجا ندارم، اما به هر حال ارتباط خود را حفظ کرده ام و همچنان سعی می کنم با وجود زمان کمی که در اختیار دارم، به نحوی کاری در آنجا انجام دهم.

به دوستان فعلی انجمن علمی گفته بودم شرایطی را مهیا کنند تا کارگاه یک روزه آموزش اینترنت برای ورودی های جدید تشکیل دهم ... گفتند دانشکده با در اختیار گذاشتن لابراتوار مخالف است. می دانستم. گفتم یکی از کلاس ها را بگیرید. با این یکی که مخالف نیستند !‌ امروز که جویا شدم دیدم با آن هم مخالفت شده ! اصلا کلا با برگزاری هرگونه دوره آموزشی مخالفت شده !

واقعا نمی دانم این راهی که بعضی مدیران پیش گرفته اند با چه هدف و چه سرانجامی است؟ در رابطه با همین انجمن های علمی، چند سال پیش هنگامی که دبیر انجمن های علمی دانشگاه تهران بودم،‌ پیشنهاد دادم سایتی برای انجمن های علمی راه اندازی شود. حتی موافقت وزارتخانه را هم گرفتم و قرار شد بودجه را از آنجا بدهند و حتی لازم نبود دانشگاه بودجه ای اختصاص دهد. همه چیز مهیا بود اما یکی از مسئولان وقت که تصمیم گیرنده بود گفته بود که حالا انجمن های علمی سایت می خواهند چه کار ؟ نمی خواهیم !

و همان تصمیم مسئول مربوطه باعث شد تا انجمن های علمی دانشگاه تهران هیچگاه دارای سایت نشوند. سایتی که می توانست سبب ارتباط مسنجم انجمن های علمی آن دانشگاه شود و بسیاری مسائل را بهبود بخشد.

نه دانشجویان تازه ورود دانشکده مدیریت گناهی دارند و نه انجمن های علمی دانشگاه تهران گناهی داشتند. آن ها تنها باید تاوان بی کفایتی تصمیم گیری اشتباه بعضی مدیران را بپردازند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،نظام آموزشی
 
اینجا هم خوب است، اگرچه ...
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸  

ایرانی ها مثل های بسیاری دارند که بعضی از آن ها در بعضی جوامع دیگر کاربردی ندارند و برگرفته شده از فرهنگ خودمان است. از آن جمله "آشپز که دو تا شد، آش یا شور می شود یا بی نمک" که اساس کار گروهی و تیمی را زیر سوال می برد ! و یا "مرغ همسایه غاز است" که به این دلیل مثل شده که بسیاری می پندارند همواره آنچه دیگران دارند بهتر از خودمان است.

... بحث در مورد دانشگاه های خارج از کشور بود و اینکه سطح علمی و آموزشی آن ها بالاتر است. البته شکی نیست که جوامع پیشرفته و جهان اول بسیار به امر آموزش خود توجه می کنند و به دانشگاه های خود رسیدگی می نمایند و سعی می کنند خروجی علمی بالاتری داشته باشند، اما در بعضی رشته ها از جمله علوم انسانی، این به تلاش خود فرد بستگی دارد که بخواهد در رشته خود پیشرفت کند و سرآمد باشد یا نه. می گویم علوم انسانی، چرا که ممکن است در رشته های فنی یا پزشکی امکانات آزمایشگاهی و ... نیز مطرح باشد، اما در رشته های علوم انسانی که بیشتر جنبه تئوری و پژوهشی دارند، وجود امکاناتی نظیر کتابخانه و اینترنت پرسرعت و ... بیشتر حرف اول را می زند تا دیگر امکانات.

اگر کسی به دانشگاه های خارج از کشور می رود و سطح علمی او بالاتر از کسی است که در داخل است، اندکی به خاطر امکانات بیشتر آنجا و بیشتر به تلاش و پشتکار خود فرد باز می گردد و اگر همان تلاش را در همین جا هم داشته باشد، شاید نه به آن میزان، اما خیلی هم کمتر از آن پیشرفت نمی کند.

اینجا هم برای تحصیل خوب است، اگر کمی بیشتر تلاش کرد. اینجا هم برای تحصیل خوب است، اگرچه ضعف سیستم آموزشی آن بر همه نمایان است و اگر فکری اساسی برای آن می شد، به جای خوب می شد از صفت عالی استفاده کرد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،نظام آموزشی
 
اول مهرماه ... خوب و بد
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸  

اول مهرماه آغاز فصل پائیز است، اما همیشه برای ما تداعی کننده آغاز سال تحصیلی بوده، چه مدرسه و چه دانشگاه.

اول مهر سال ٧٠ بود که به کلاس اول دبستان رفتم. البته آن زمان ها از جشن شکوفه ها و سال اولی ها یک روز زودتر بیایند و اینجور مسائل خبری نبود !‌ یک مدرسه دولتی دو نوبته بود که یک نوبت پسرانه و یک نوبت دخترانه می شد.

جنگ تازه تمام شده بود و علاوه بر اینکه کمبودها و محدودیت ها همچنان وجود داشت، قسمت فربه جمعیت ایران به مدرسه ها رسیده بود. یادم  می آید کلاس هایمان حدودا شصت نفری بود !‌ همیشه باید کتاب هایمان را جلد می گرفتیم و آخر سال به مدرسه پس می دادیم و صفحه اول کتاب ها هم همین را نوشته بودند.

یادم می آید به کلاس پنجم که رسیدیم کلاس اولی ها خلوت شده بودند!‌ هر چند به خاطر ما مدارس گسترش یافت و کلاس درس ساختند و ساختند اما سختی اش را ما کشیده بودیم !

وقتی نسل ما سال ٨٢ کنکور می داد، یک دهم متقاضیان ظرفیت دانشگاه دولتی بود و تقریبا به همان نسبت آزاد و دیگر هیچ ! علمی کاربردی کم کم راه افتاده بود و فراگیر پیام نور آنقدرها جدی نبود، به همین خاطر رقابت خیلی سختی بود. وقتی ما فارغ التحصیل می شدیم، ظرفیت ها طوری شده بود که هر کسی کنکور می داد پذیرفته می شد !

تعبیری که از این نسل نیمه اول دهه شصت دارم، نسل بولدوزر است ! که همچون بولدوزر خود سختی می کشد اما مسیر را برای دیگران باز می کند !

اول مهر چندان برای من جالب نبود، به خصوص سال های مدرسه. سال هایی که اگرچه به جز دوران دبستان (که آن زمان هم چیز زیادی نمی فهمیدیم!) باقی آن را در بهترین مدرسه از نظر سازمانی گذراندم، اما همواره احساس می کردم به خاطر فقدان نظام آموزشی مناسب، بسیاری وقت ها و استعدادها به هدر می رود ... و همچنان بر این گمانم !


 
فکری برای مدیریت کنیم !
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸  

یکی از دلایل ورشکستگی ها و رکودها، عدم وجود مدیریت صحیح و سیاست ها و برنامه های درست است. البته این سه هر یک برای خود داستانی دارد !

سیاست ها وقتی اشتباه باشند، قوی ترین برنامه ریز ها هم برنامه طرح کنند و بهترین مدیرها هم اجرا کنند سرانجامی نخواهد یافت !

وقتی بر مبنای سیاست های درست، برنامه هایی اشتباه تدوین کنیم نیز قطعا با شکست مواجه می شویم، چه اینکه برنامه دستور کار اصلی هر مجموعه ای است.

اما اگر هر دو این ها نیز صحیح باشد و در واقع در تئوری و برنامه خوب عمل کنیم، اما در اجرا با مدیرانی نا کارآمد مواجه باشیم، برنامه ها را به بدترین نحو ممکن و به صورت اشتباه اجرا خواهند کرد.

بسیاری عقیده دارند که در مسائل تئوری کم و کاستی نداریم و سیاست ها و برنامه ها معمولا به خوبی تدوین می شوند، هر چند در آن هم شک دارم و اگر با توجه به شرایط موجود برنامه ها دقیق تر نوشته شوند و سیاست ها آینده نگر تر باشند، دست مدیر برای اشتباه بسته تر خواهد بود ... اما در هر حال درصد بالایی از اشتباهاتی که در عرصه کسب و کار و جامعه رخ می دهد، باز می گردد به وجود مدیرانی ناشایست.

از مدارس آغاز کنیم و آن هایی را که در ذات خود می توانند به مدیرانی توانمند در آینده تبدیل شوند جذب کنیم. به دانشکده های مدیریت برویم و سعی در توانمند سازی دانشجویان کنیم. به صنایع سری بزنیم و با آن ها که به عنوان مدیر منصوب شده اند تعامل مناسبی در جهت بهبود اوضاع داشته باشیم (گاهی این مدیران موجود مانند کشاورزان بی دانشی هستند که لازم است تا یک مهندس کشاورزی به کمک آن ها بیاید!)

به هر حال لازم است برای خروج از بحران، فکری برای مدیریت کنیم !


کلمات کلیدی: مدیریت ،نظام آموزشی
 
یادش بخیر ... دانشگاه تهران !
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸۸  

هر وقت در محوطه دانشکده مدیریت دانشگاه تهران قدم می زنم، به یاد شش سال پیش می افتم. سال های اول جوانی، سال های دوران دانشجویی ... و همیشه چه آن روزها، چه این روزها، به این فکر می کنم که چقدر تفاوت زیادی است بین دانشکده مدیریت دانشگاه تهران با دیگر دانشگاه ها. نه اینکه بگویم دیگر دانشگاه ها سطح پائین تری دارند یا ...،‌ اما فضای دانشکده مدیریت فضای خاصی بود.

همین خاص بودن درباره کل دانشگاه تهران نیز صدق می کند. دانشگاه تهران تنها نام دانشگاه مادر و بزرگترین دانشگاه را به یدک نمی کشد. مجموعه بزرگ سازمانی آن و فعالیت های بسیاری که در آن انجام می شود نیز مهر تائیدی به این ادعا و نامی است که بر روی آن گذارده اند. اما افسوس که می بینم هر چه پیشتر می رویم، به جای آنکه به صلابت نام این دانشگاه اضافه شود، روز به روز ضعیف تر می شود ... از کم شدن بودجه های دانشگاه گرفته تا سو مدیریت.

امیدوارم این اشتباه دید من باشد و آنچه در حال وقوع است کاملا عکس این باشد و دانشگاه تهران روز به روز پیشرفت های چشمگیرتری داشته باشد ... اما چه کنم. در مجموعه ای دوران دانش آموزی خود را سپری کردم (سمپاد) که در آن دوران در اوج بود و امروز به مدارسی بسیار کم فروغ تر از سابق تبدیل شده اند، چرا که بعضی ها تحمل دیدن سمپاد را نداشتند. این روزها فقط می توان گفت یادش بخیر سمپاد آن سال ها ... امیدوارم این اتفاق بار دیگران برای مجموعه ای که بخشی از دوران دانشجویی خود را در آن سپری کرده ام نیفتد. امیدوارم روزی نگوئیم یادش بخیر، دانشگاه تهران !


کلمات کلیدی: مدیریت ،نظام آموزشی
 
سمپاد ! روزت مبارک ... خدایت بیامرزد
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز 14 اردیبهشت ماه به روایتی روز استعدادهای درخشان (یا به عبارت دقیق تر روز سمپاد = سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان) بود.

آن روزها هم که سمپاد بودیم آنقدرها این روز را تحویل نمی گرفتیم، البته گاهی چشممان در تقویم های دانش آموزی سمپاد به این مناسبت می افتاد.

مدارس سمپاد همچنان سر پا هستند و همچنان سعی می کنند خروجی علمی قوی ای داشته باشند، اما با تغییر و تحولی که در چند سال اخیر رخ داد و به خصوص آخرین آن (برکناری دکتر اژه ای از ریاست سازمان) گمان نمی کنم چیز زیادی از سمپاد باقی مانده باشد.

امیدوارم روزی این سازمان بتواند به جایگاه حقیقی خود بازگردد یا بهتر است بگویم روزی به این جایگاه برسد.

(در همین رابطه : سمپاد، از خوب تا بد)


 
فقط یک ذره هزینه + مدیریت !
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧  

امروز برای دیدن نمرات به دانشگاه رفتم ... پس از نیم ساعتی چرخ زدن در حیاط و نگاه کردن پوشه های نمرات و مراجعه به روابط عمومی و ... ! سرانجام مطمئن شدم که اثری از نمرات رشته مدیریت اجرایی وجود ندارد ! هر چند پیش از مطمئن شدن تمامی کارمندان برای اقامه نماز و صرف ناهار تعطیل کردند و چیزی حدود صد - صد و پنجاه نفر دانشجو سرگردان ماندند !

به ساختمان روبرویی مراجعه کردم و نیم ساعتی پشت در بسته اتاق آموزش نشستم تا کارشناس ما نیز از نماز و ناهار بازگردد ... در کنار من هم ده پانزده نفری در همان کریدور منتظر باز شدن در اتاق ها بودند. بعضی از شهرستان ها آمده بودند و دیگران هم از نقاط دور و نزدیک تهران ... و من با خود فکر می کردم که آیا ممکن است روزی در اتاق خود راحت بنشینم و ناهار بخورم در حالی که این همه آدم از راه دور آمده اند و کارشان همه شان روی هم را می توان در یک ربع راه انداخت !

البته من منکر این نمی شوم که باید نماز را سر وقت خواند و برای ادامه کار نیز انرژی بدن باید تامین گردد، اما گمان می کنم (فقط گمان می کنم و نظر شخصی من این است) که در هر حال راه انداختن کار مردم بسیار مهمتر است.

ایده جدیدی ندارم، این کار را سه سال پیش در دانشکده مدیریت با جمعیت 1200 نفر انجام دادیم، و نمراتی را که اعلام می شد پیش از نهایی شدن اسکن می کردیم و بر روی سایت انجمن علمی می گذاشتیم تا دانشجویان برای دیدن نمراتشان روزانه مراجعه نکنند ...

حال شاید در این ابر دانشگاه فعلی انجمن علمی فعال و نیروهای دانشجویی نباشند که حاضر باشند برای رفاه حال هم دانشگاهی های خود این کار را انجام دهند، اما گمان هم نمی کنم اسکن کردن نهایتا هزار صفحه لیست نمرات و قرار دادن آن ها بر روی سایت، هزینه آنقدر کلانی داشته باشد ! تنها اندکی هزینه دارد و قدری مدیریت می خواهد، همین !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،نظام آموزشی
 
ما برای درک مطلب آمدیم ...
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧  

گاهی بعضی چیزا باعث می شه برگردیم به خاطرات دوران قدیم ... به یاد تمام روزهایی که می بایست درس می خواندم و نمی خواندم ، اما سعی می کردم همیشه باسواد باشم !

اصولا هیچ وقت هدفم از درس خواندن کسب نمره نبود. اگرچه مثل خیلی ها سال های دبستان همیشه معدل بیست داشتم (به جز سال پنجم که یه چند صدمی پائین تر شد!) اما با ورود به مقطع راهنمایی و سمپاد، برگه برگشت ! یادم می آید اولین نمره ای که گرفتم آزمون کلاسی زبان انگلیسی بود، دو شدم ! ... آن سال های اول هم آخرین سال هایی بود که رتبه دانش آموز را در کلاس و پایه اعلام می کردند و عمدتا جز دهک آخر بودم ! (البته در اینجا به دهک آخر نه تنها یارانه نمی دادند که چپ چپ هم نگاهش می کردند!!)

(ادامه مطلب را ببینید)


 
ما برای درک مطلب آمدیم ...
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧  

گاهی بعضی چیزا باعث می شه برگردیم به خاطرات دوران قدیم ... به یاد تمام روزهایی که می بایست درس می خواندم و نمی خواندم ، اما سعی می کردم همیشه باسواد باشم !

اصولا هیچ وقت هدفم از درس خواندن کسب نمره نبود. اگرچه مثل خیلی ها سال های دبستان همیشه معدل بیست داشتم (به جز سال پنجم که یه چند صدمی پائین تر شد!) اما با ورود به مقطع راهنمایی و سمپاد، برگه برگشت ! یادم می آید اولین نمره ای که گرفتم آزمون کلاسی زبان انگلیسی بود، دو شدم ! ... آن سال های اول هم آخرین سال هایی بود که رتبه دانش آموز را در کلاس و پایه اعلام می کردند و عمدتا جز دهک آخر بودم ! (البته در اینجا به دهک آخر نه تنها یارانه نمی دادند که چپ چپ هم نگاهش می کردند!!)

(ادامه مطلب را ببینید)