روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

درس های دیپلماسی برای همه ما
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢  

این روزها مذاکرات ژنو در صدر اخبار مربوط به جامعه ما و تا میزانی در صدر اخبار جهانی قرار دارد.

مذاکراتی که علت اصلی آن «فقدان اعتماد ایران به غرب و غرب به ایران» است و در قالب نشست های چند جانبه و دو جانبه، قرار است این اعتماد بر مبنای گفتگوهای منطقی و با پذیرش خواست های طرفین صورت بگیرد، از یک سو ایران ممکن است بعضی فعالیت های قانونی خود را برای مدتی به منظور اعتمادسازی کمرنگ تر کند و از آن سو نسبت به لغو تحریم ها در جهت نشان دادن انعطاف اقدام نمایند.

از سمت ایران؛ در این مذاکرات تیم حرفه ای با تسلط به زبان انگلیسی به عنوان زبان قابل فهم طرفین حضور یافته است. یکی از درخواست های مهم و اصولی ایران احترام متقابل است، بدین معنا که به پاس احترامی که به کشورهای جهان برای حضور در مذاکرات گذاشته ایم، آن ها نیز با ما از موضع احترام برخورد کنند.

سیاست هویج و چماق، بدین معنا که عده ای در پای میز مذاکره با چهره خندان و وعده های مثبت حاضر می شوند (از هر دو سمت) و عده ای دیگر تهدید می کنند که در صورتی که مذاکرات به نتیجه نرسد برخورد سختی صورت خواهد گرفت، یکی از سیاست های حاکم بر این مذاکرات از جانب طرفین است. (با در نظر گرفتن این اصل، می توان موضع مجلس ایران و کنگره آمریکا را به عنوان موضع چماقی تفسیر کرد و مواضع مسئولان بالارتبه اجرایی کشورها را به عنوان موضع هویج)

فضاسازی سیاسی (به عنوان مثال ویدئوی منتشر شده از طرف وزیر خارجه کشورمان) و یارکشی سیاسی (تماس تلفنی رئیس جمهور کشورمان با روسای جمهور کشورهای حاضر در مذاکره یا ملاقات نخست وزیر اسرائیل با رئیس جمهور روسیه) نیز از جمله اقدامات جنبی تلقی می شود.

اما این مذاکرات، چه درس هایی می تواند برای ما داشته باشد؟ برای عامه مردم، دانشجویان، صاحبان کسب و کار و در مجموع کسانی که قرار نیست الزاماً مذاکرات دیپلماتیک بین المللی داشته باشند.


 
به آنان که نمی خواهند در انتخابات شرکت کنند
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢  

پرسیدند: آیا در انتخاباتی که یک بار از آن دلزده شده ایم باز هم می شود شرکت کرد ؟

گفت :بله.

پرسیدند : آیا شما تا کنون از لیوان شکسته آب خورده اید؟

پاسخ داد :آیا شما به خاطر لیوان شکسته از آب خوردن دست کشیده اید؟


 
نوشابه ؟ هرگز !
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢  

سال های اخیر درباره مضرات نوشابه بسیار خوانده ام و مصرفش را کمتر کرده بودم تا حدود یک سال پیش که تصمیم گرفتم مصرفش را به صفر برسانم؛ حتی در جایی که هیچ نوشیدنی دیگری وجود نداشت !

دلیل آن:

در فقه نوشیدن شراب و انواع مشروبات الکلی دارای حرمت است، مستند به اینکه در قرآن آمده «درباره شراب و قمار از تو می پرسند بگو در آن دو زیانی بزرگ و سودهایى براى مردم است و[لى] زیانشان از سودشان بزرگتر است» (سوره بقره، آیه 219)

اما درباره نوشابه، از مجموع آنچه دیده و خوانده و شنیده و جستجو کرده ام، تنها به این رسیده ام که در آن «زیان» خالص است و هیچ فایده ای (البته به جز مواردی که کاربرد یک اسید قوی برای شستشوی های خاص را دارد) در آن وجود ندارد.

از مجموع این دو گزاره، اگر برای شراب عنوان شده سود و زیانی در آن وجود دارد اما به علت زیان بیشتر آن، نوشیدن آن منع شده است، در رابطه با نوشیدن نوشابه که تنها در آن زیان وجود دارد، چه حکمی واقع است؟


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ ،دین ،منطق
 
آیا حکم اعدام زورگیران متناسب با جرم و بر اساس عدالت بود ؟
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱  

پس از وقوع جرم 4 نفر مبنی بر زورگیری از یک شهروند تهرانی در روز 11 آذرماه و بازداشت آن ها 26 روز بعد از وقوع جرم، اولین و آخرین جلسه دادگاه متهمان معروف به زورگیری در روز 9 دی 1391 برگزار شد و 13 دی ماه حکم آن ها صادر و پس از 2 هفته، حکم اعدام دو نفر از متهمان قطعی و قابل اجرا شد.

در مورد این حکم، ذکر چند نکته ضروری است:

1 - زورگیری با سلاح سرد باعث نا امنی در جامعه و آسیب روحی جدی به افرادی می گردد که در معرض آن قرار می گیرند، اما به واسطه اصل تناسب حکم با جرم انجام شده، حکم زورگیر با سلاح سرد اعدام نیست؛ البته دادگاه هم این مساله را رعایت کرده و با استناد به اینکه عمل این افراد در حکم محاربه بوده، برای آن ها حکم اعدام را صادر کرده است.
اگر منظور از محاربه مطابق آنچه در آیه 33 سوره مائده آمده است: «همانا کیفر کسانی که به محاربه با خدا و رسولش برمی‌خیزند و برای فساد بر زمین می‌کوشند، قتل یا به دار آویختن یا بریدن دست‌ها و پاهایشان به طور معکوس و یا تبعید آن‌هاست. این مایهٔ خواری و رسوائی آنان در این جهان است و در آخرت نیز عذاب بزرگی خواهند داشت» عمل این افراد که به معنی محاربه با خدا و رسولش نبوده و اگر منظور کوشش برای فساد در زمین بوده، که باز هم مصداق عمل این افراد نیست و آن را می توان به افرادی نسبت داد که اقدام به تهیه و فروش مواد مخدر صنعتی می کنند که عملا نتیجه کار آنها منجر به فساد در سطح گسترده می شود و حکم اعدام قاعدتا متناسب با عمل آنهاست.
در ماده 183 قانون مجازات اسلامی هم آمده: هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد محارب فی الارض و مفسد فی‌الارض می‌باشد. براساس تبصره ۳ ماده فوق، میان سلاح سرد و سلاح گرم فرقی نیست‌.
آیا اقدام به زورگیری از یک نفر، مصداق ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم است؟ اگر اینچنین باشد، که باید عمل تمامی افرادی که به عنوان شروران محله ها شناخته می شوند و بارها خبر دستگیری آن ها را شنیده ایم، مصداق محاربه باشد.

2 - قوه قضاییه مجری عدالت است و به همین خاطر باید وحدت رویه صدور و اجرای حکم را داشته باشد. اگر قرار است مجازات زورگیری با سلاح سرد اعدام باشد، آیا این حکم درباره همه زورگیران با سلاح سرد اجرا می شود؟ آیا تا به حال کم بوده اند افرادی که با سلاح سرد اقدام به زورگیری کرده اند و بازداشت شده اند؟ حکم صادر شده برای آن ها چه بوده است؟
آیا صرف اینکه از این افراد هنگام ارتکاب به جرم فیلمی تهیه شده و آن فیلم در محیط های رسانه ای منتشر شده، بر روی اصل جرم و مجازات آن اثرگذار می باشد؟

در این زمینه، رئیس قوه قضائیه در اظهار نظری گفته است: البته مجازات‌های بدیل دیگری نیز در این زمینه وجود دارد اما دستگاه قضایی باتوجه به ضرورت بالا بردن هزینه اعمال شرورانه و برخورد قاطع، مجازات اعدام را انتخاب کرده‌ است.

در واقع این دو نفر اعدام می شوند تا موجبات پیشگیری از اعمال شرورانه دیگران فراهم آید. آیا این راهکار منطبق با قوانین اسلامی است؟ یا کم هزینه ترین کاری است که می توان انجام داد ؟

اما آیا به سوابق و سن و سال متهمان هم توجه شده است؟

آیا به انگیزه ارتکات جرم متهمان هم دقت شده است؟

آن ها برای تامین هزینه های اضافی خود دست به این کار زده بودند یا تامین هزینه های درمانی که از راه مشروع قادر به تامین آن نبودند ؟ اگر چه این موضوع توجیه کننده ارتکاب جرم نمی باشد، اما حداقل می تواند در مصداق جرم آن ها تاثیر گذار باشد. تصویر بالا، وکیل تسخیری متهم ردیف اول را نشان می دهد که با نشان دادن عکسی از مادر بیمار متهم که مشغول انجام کار است، انگیزه متهم ردیف اول از اتهام به ارتکاب جرم را بیان کرده است.

 

در پایان باز هم خاطر نشان می کنم که لازم است امنیت لازم در کشور برقرار شود تا افراد شرور به خاطر تامین نیازهای مالی خودشان، اقدام به سرقت از دیگر شهروندان (چه با سلاح سرد و گرم یا هر طریق دیگری) نکنند و می بایست مجازات های متناسب اعمال شود تا هم این افراد بار دیگر مرتکب جرم نشده و هم اعمال مجازات جنبه پیشگیرانه برای عبرت سایرین داشته باشد، اما مشروط بر دو اصل:

1 - حکم صادر شده با جرم تناسب قانونی داشته باشد.

2 - حکم صادر شده برای سایر متهمانی که ارتکاب جرم مشابه را داشته اند اجرا شود.

در غیر این صورت، حکم صادر شده قطعا بر اساس عدالت نخواهد بود.


کلمات کلیدی: اخلاق ،دین ،منطق
 
همه را بشنو، بهترین را برگزین !
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩  

یکی از مشکلات ریشه دوانیده در فرهنگ ما، بیگانه گریزی است. بیگانه، نه به معنای دشمن، بلکه به معنای کسی که نمی شناسیم یا در حوزه ارتباطات تعریف شده ما نمی باشد. یکی از دلایلش هم آن است که مبادا او چیزی بگوید که با آنچه تا کنون (درست یا غلط) شنیده ایم متفاوت باشد و برای ما ایجاد تناقض کند و یا باعث شود به این نتیجه برسیم که آنچه می دانستیم اشتباه بوده و آنچه جدید می شنویم درست است.

قرآن، کتاب آسمانی راهنمای ما، به صراحت در این باره سخن گفته است و خردمندان را کسانی می داند که خود را محصور اندیشه و منابع محدود نمی کنند، بلکه به سخنان مختلف گوش فرا می دهند و بهترین آن را انتخاب می نمایند.

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان (سوره زمر، آیات 17 و 18)

درباره کشف حقیقت و علم، سخنان دیگری نیز به نقل از بزرگان ما گفته شده، نظیر

خُذِ الْحِکْمَةَ أَنَّى کَانَتْ فَإِنَّ الْحِکْمَةَ تَکُونُ فِى صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِى صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْکُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِى صَدْرِ الْمُؤْمِنِ
حکمت را هر کجا که باشد ، فراگیر ، گاهى حکمت در سینه منافق است بى تابى کند تا بیرون آمده و با همدمانش در سینة مؤمن آرام گیرد (نهج البلاغه، حکمت 79)

یا مشابه آن

الْحِکْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ
حکمت ،گمشدة مؤمن است ، حکمت را فراگیر هر چند از منافقان باشد (نهج البلاغه، حکمت 80)

یا به فرموده پیامبر علم را بجوئید حتی اگر در چین باشد (اُطلِبو العلم ولو بالصّین)

 

و از مجموع این سخنان می توان نتیجه گرفت، برای کسب دانش و آگاهی، لازم است تا همه سخنان را، از هر کس و هر نقطه جهان بشنویم و از آن بین بهترین را انتخاب کنیم ... اما افسوس که ما گاهی حتی به سخنان یکدیگر نیز حاضر نیستیم گوش فرا دهیم !


کلمات کلیدی: دین ،پیامبر ،فرهنگ ،منطق
 
سیاست مصدق
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸  

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس درماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.
جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.
کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.
با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.


کلمات کلیدی: اخلاق ،منطق
 
حق، منطق و سلیقه
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸  

تابع حق باشیم

حق یگانه و مشخص و واضح است، گاه این حق قانون است، گاه عرف است و گاه شریعت. اگر نخواهیم آن را تفسیر به رای خود کنیم راهنمای همه است و باعث می شود از اختلاف جلوگیری شود.

منطق هم را بپذیریم

هر فردی بر اساس سلسله اطلاعات و داده های ذهنی که دارد، منطقی را برای خود در نظر می گیرد و بر آن اساس زندگی می کند، به کار خود می پردازد. بخشی از تعارضات میان افراد به خاطر آن است که منطق های مختلفی در ذهن خود دارند و گاه این منطق ها در تضاد یکدیگر می باشد.
اگر می خواهیم از تضاد و رو در رویی جلوگیری کنیم، باید سعی در درک منطق طرف مقابلمان داشته باشیم.
از قدیم نیز گفته اند اگر بحثی منطقی باشد و طرفین نیز تابع منطق باشند، می بایست تا طرفین بعد از مدتی صحبت قانع شده (یا به عبارتی یکی دیگری را قانع کند)

به سلیقه هم احترام بگذاریم

سلیقه نه بر اساس "حق" و نه بر اساس "منطق" است، بلکه علاقه درونی افراد و گرایش آن ها نسبت به موارد گوناگون است.
سلیقه در انتخاب تیم ورزشی، نوع لباس، نوع وسائل زندگی و طیف وسیعی از مواردی است که انتخاب های گوناگون درستی برای افراد وجود دارد، اما هر فردی به یک انتخاب گرایش دارد و نمی توانیم بگوئیم این انتخاب صحیح و آن یکی اشتباه است، چرا که همه انتخاب ها صحیح است.
به همین خاطر، در موارد سلیقه ای معمولا بحث و جدل جایی ندارد، چون نباید به دیگری تحمیل کنیم یا به او ثابت کنیم سلیقه اش اشتباه است، چه اینکه سلیقه هر فردی از علائق درونی او نشات گرفته و باید به آن احترام بگذاریم.

 

در مجموع، دانستن و درک این مطلب که چه چیز باید بر اساس حق سنجیده شود، چه چیز منطق افراد است و چه چیز سلیقه است و در هر مورد چه نوع تعاملی باید داشته باشیم، مساله مهمی است.


کلمات کلیدی: منطق ،احترام ،قضاوت
 
ثبات شخصیت
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸  

همه ما در طول عمر خود با افراد گوناگونی آشنا و دوست شده ایم (یا فامیل بوده ایم) و در مورد آن ها که عمر این آشنایی طولانی تر بوده امکان آن را داشته ایم که شخصیت شان را طی سالیان زیاد مورد ارزیابی قرار دهیم. ارزیابی نه از این جهت که برچسب خوب یا بد به آن ها بزنیم، بلکه از این حیث که ببینیم طی این سالیان، در گذر روزگار و با تغییراتی که در سن آن ها یا در شرایط جامعه پیش آمده، چقدر تغییر کرده اند یا ثبات داشته اند.

با گروهی از دوستانم در محافل اجتماعی و اینترنت آشنا شدم و هشت سال است که می شناسمشان. همه آن ها به لحاظ اطلاعات عمومی و تخصصی و تحصیلی تفاوت هایی کرده اند، اما به لحاظ اخلاقی بعضی همچنان ثابت مانده اند، بعضی تغییرات اندکی داشته اند و بعضی از این رو به آن رو شده اند !

یکی دو نفر که ثابت مانده اند، با اینکه به نسبت آن ها سال وضع مالی شان بسیار متفاوت شده، ازدواج کرده اند و جایگاهی دیگر یافته اند، اما همچنان همان اخلاق و معرفت گذشته را دارند.

آن ها که تغییر اندک داشته اند که روالی طبیعی بوده. اما آن ها که از این رو به آن رو شده اند، معمولا در جهت منفی بوده است ! شاید شما هم تجربه دیدن چنین افرادی را در زندگی خود یا محیط پیرامونتان داشته اید. کسانی که به یکباره تغییر جهت می دهند، از بسیاری مسائل که تا کنون داعیه دار آن ها بوده اند بریده می شوند و البته در توجیه رفتار خود بسیار سخنرانی ها می کنند !

به این افراد می توانیم بگوییم افرادی که ثبات شخصیت ندارند و شاید بتوانیم به این نتیجه برسیم که کار و یا حتی زندگی با این افراد، چندان دور از ریسک نخواهد بود !

و بر عکس، آن ها که طی مدت مدیدی ثبات شخصیت خود را نشان داده اند، قابلیت اعتماد بیشتری را خواهند داشت.


کلمات کلیدی: زندگی ،اخلاق ،منطق
 
حق کجاست ؟
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸  

افرادی هستند که خود را حق می دانند. نه به قانون اعتقادی دارند و نه به دین و نه به حق واقعی. این ها گمان می برند هر چه می گویند باید همان باشد و لعنت به آن کس که بر خلاف این می گوید !

عده دیگری در پی حق هستند. می شوند و می گویند و بر این عقیده اند در جایی که قرار است طرفین به حق باشند، باید به تفاهمی برسند.

جایی سلیقه حکمفرماست و جایی منطق. در جایی که بحث سلیقه ای است بدیهی است که طرفین می توانند علیرغم داشتن دو موضع، هر دو به حق باشند. اما در جایی که بحث منطقی است و بر اساس اصول، این امکان خیلی کم است که هر دو طرف درست بگویند.


کلمات کلیدی: اخلاق ،منطق
 
وقتی ظرفیت نقد نیست !
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸  

یادم می آید در برنامه شکرخند که چند ماه پیش برگزار شد، داریوش کاردان که از جمله چهره های شهیر و مورد اعتبار طنز ایران است (و مثل خیلی ها هیچ وقت در دام ابتذال نیافتاد) گفت می خواهد از کار طنز کنار بگیرد، دلیل آن هم این است که در این جامعه ظرفیت شوخی وجود ندارد و بعضی ها بر نمی تابند !

کاش زنده یاد کیومرث صابری فومنی هنوز زنده بود و گل آقا را منتشر می کرد ... هر چند بعید می دانم در این شرایط او رغبتی به این کار می داشت و اگر هم می داشت احتمالا برای هر شماره چند تذکر کتبی دریافت می کرد !!


کلمات کلیدی: فرهنگ ،منطق
 
استثنا و قاعده
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸  

سال ها پیش کتابی خواندم که در واقع نمایشنامه ای بود از برتواستثنا و قاعدهلت برشت، با عنوان استثنا و قاعده و خوشبختانه امروز پس از تلاش های بسیار توانستم فایل پی دی اف آن را پیدا کنم !

در این نمایشنامه، ضمن آنکه در می یابیم که قضاوت درباره مسائل چقدر حساس است، به این نکته هم پی می بریم که تمام آنچه در زندگی رخ می دهد و رفتار افراد، بر اساس قاعده از پیش تعیین شده ای نیست.

به شما پیشنهاد می کنم اصل متن کتاب را که شاید نیم ساعت هم وقت نگیرد، از اینجا دانلود کرده و بخوانید.

اما از آنجا که شاید حوصله خواندن آن را نداشته باشید، قسمت های مهم و کلیدی این روایت را به صورت بسیار مختصر نوشته ام.


کلمات کلیدی: منطق
 
مسائل زندگی را از برق نکشید !
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸  

قطعا تمام بینندگان این مطلب از آنجا که از طریق کامپیوتر (رایانه!) شاهد این نوشتار می باشند، تجربه هنگ کردن (قفل شدن سیستم، پائین آمدن سرعت به حدی که قادر به ادامه کار نباشید!) را داشته اند.حال سوال اینجاست سیستم شما دچار چنین وضعیتی می شود چه می کنید ؟

سعی می کنید برنامه ای را که حجم زیادی از سی پی یو را اشغال کرده یا به هر صورت سبب این کندی شده ببندید تا درست شود ؟

1 سعی می کنید همه برنامه ها را ببندید و کامپیوتر را از طریق استارت، شات داون، ری استارت کنید ؟

2 سعی نمی کنید و اعصاب ندارید ! دکمه ریست را از روی کیس فشار می دهید تا خلاص شوید !

3 کامپیوتر را خاموش می کنید !‌ یا از برق می کشید ؟؟

خوب هر چه به راه های آخر نزدیک می شویم نشان می دهد که مشکل راحت تر حل می شود (در گزینه آخر اثری از مشکل جلوی چشم شما نمی ماند!) اما هر چه مشکل راحت تر حل شود، عوارض بیشتری خواهد داشت !

در زندگی، گاهی مسائلی پیش می آید که باید با صبر و حوصله در آن ها کاوش کرد و حلشان نمود. این وضعیت، درست مانند زمان هنگ کامپیوتر، بسیار اعصاب بر خواهد بود، اما همان طور که اگر در این وضعیت سیستم را با دکمه ریست کنید ممکن است به ویندوز شما آسیب برسد، اگر این مشکلات را بدون یک راه حل مناسب و با توسل به راهی غیرمتعارف (نظیر پاک کردن صورت مساله،‌ گذشتن از آن یا ...) دور بزنید، قطعا نتیجه آن گریبان زندگی تان را خواهد گرفت.

هر کامپیوتری حتی با سرعت بالا و ویندوز اورجینال ممکن است هنگ کند ! و مسائل، برای زندگی هر کسی پیش می آید. نوع برخورد ما و نوع حل کردن این مسائل است که می تواند سبب زندگی پایدارتری برای ما شود یا سبب آسیب رسیدن به زندگی مان، هنگامی که به جای آنکه مسائلش را حل کنیم آن را از پریز برق بکشیم !


کلمات کلیدی: زندگی ،منطق
 
راه دیگری هست
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸  

در زندگی همواره با مشکلاتی برخورد می کنیم که یا سعی در حل آن ها می نمائیم یا از آن ها می گریزیم و به قول معروف صورت مساله را پاک می کنیم.

گاهی برای مشکلی که به وجود می آید راه حلی داریم، اما گاهی این راه حل چندان حل کننده مساله نیست، و گاه خود مساله دیگری ایجاد می کند.

ذهن خلاق آن است که همیشه به دنبال راه حل های دیگری بگردد و سعی کند از چارچوب های تعریف شده فراتر برود و مساله را طور دیگری حل کند،‌ طوری که هم حل شود و هم مساله دیگری به وجود نیاورد.

با تمرکز بر روی یک مساله، قطعا می توان به راه حل مناسبی برای آن دست یافت.


کلمات کلیدی: منطق ،تفکر
 
تصمیم سخت
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸  

در زندگی همواره در حال تصمیم گیری هستیم ... شاید هم نباشیم ! اما تا جایی که می دانم و خوانده ام و آموخته ام، مدیریت، علم تصمیم گیری است و به هر حال در مراحل مختلف زندگی هم مدیریت و تصمیم گیری وارد می شود.

تصمیم گیری اصولا بر مبنای اطلاعات انجام می شود، گرچه بعضی از روی احساسات تصمیم گیری می کنند و به شدت هم معتقدند که احساساشان همیشه دقیق است! گذشته از این افراد و با اشاره به همان اصول، برای اتخاد یک تصمیم مناسب، اطلاعات زیادی باید در دست باشد و برای داشتن اطلاعات زیاد، باید آن ها را از منابع مختلف جمع آوری کرد. این منابع گاه کتاب و مجله و اینترنت هستند و گاه نظر کارشناسان و آگاهان و خبرگان.

هر قدر تصمیم در کار یا زندگی مهمتر و اثرگذارتر باشد، نیاز به اطلاعات بیشتری دارد و زمان بیشتری برای اندیشیدن و هر قدر تصمیم در این باره اشتباه صورت بگیرد، جبران آن سخت تر.


کلمات کلیدی: زندگی ،منطق
 
وزارت زنان و ابهامان پیش رو
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸  

امروز با معرفی شش نفر از کاندیداهای وزارت خانه های مختلف کابینه دهم، مشخص شد که دو تن از این افراد از میان قشر بانوان جامعه انتخاب شده اند. امری که تا کنون حتی یک مورد آن سابقه نداشته و اینطور که شنیده شده، یک نفر دیگر از وزرا (وزیر آموزش و پرورش) نیز قرار است از میان بانوان انتخاب شود.

شاید در نگاه اول این کار بها دادن به به زنان برای ورود به عرصه های مدیریتی می باشد، اما آیا به واقع چنین رویکری صحیح است ؟

نگاهی به جامعه جهانی بیاندازیم و ببینیم در کشورهایی که زنان به مراتب نقش بیشتر و جا افتاده تری در مسائل جامعه و به خصوص مدیریت های کلان اقتصادی و سیاسی دارند، سهم آنان در کابینه های دولت ها چقدر است ؟

قطعا هیچ فرد دلسوزی با ورود زنان به عرصه های کلان مدیریت کشور مخالف نیست، اما آیا بهتر نبود پیش از آنکه آنان را به وزارت منصوب کنیم، حداقل در پست هایی همچون معاون وزیر شاهد حضور زنان می بودیم و اندک اندک به سمت وزارت آنان پیش می رفتیم ؟

در میان زنان جامعه ما و به خصوص آنان که سابقه مجلس یا امور اجرایی را دارند، قطعا چهره های قدرتمندی در عرصه مدیریت وجود دارد، اما آیا می دانیم مدیریت یک وزارتخانه چقدر کار سنگین و پیچیده ای است ؟ آیا می دانیم که علاوه بر قدرت فرد برای وزارت، لازم است تا بدنه وزارتخانه نیز حاضر به پذیرش چنین قضیه ای باشد ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،منطق
 
استراتژی زندگی
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸  

آن ها که زندگی را بدون توجه به حوادثی که برای آن پیش می آید،‌ فرصت هایی که پدیدار می شود و تغییراتی که رخ می دهد،‌ همچنان به روال سابق پیش می برند قطعا محکوم به شکست هستند.

شاید، چند دهه پیش، زندگی ساده تر از این ها بود. اما امروزه پیچیدگی های زندگی آنقدر زیاد شده که نمی توانید بدون داشتن یک استراتژی مناسب پیش بروید.

بعضی ها در زندگی برنامه دارند،‌ اما برنامه مسیر مشخصی برای رسیدن به اهداف مشخصی است، لیکن استراتژی شیوه ای برای موفقیت و دستیابی به مهمترین اهداف است. چه اینکه برنامه ها مطابق آنچه گفته شد، دستخوش تغییرات و ناملایمات می شوند و شاید دیگر کارایی لازم را نداشته باشند، اما استراتژی پیش بینی این مسائل را می کند و در صورت بروز تغییرات، مسیر جدیدی را به شما نشان می دهد.

آن ها که تک محور و تک برنامه هستند، به عنوان مثال، تنها به موفقیت تحصیلی می اندیشند در صورتی که در جایی ممکن است حتی برای مقطعی لازم باشد تحصیل را رها کنند و دیگر بار به سراغ آن بروند،‌ چرا که در غیر این صورت ممکن است کلا در زندگی دچار شکست شوند.

حال شما جز کدام دسته هستید ؟

بی برنامه ؟
فقط دارای برنامه ؟
یا دارای استراتژی ؟

قدری به این موضوع بیاندیشید.


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت ،منطق ،تفکر
 
آدم ها و محدودیت ها
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸  

گاهی وقتی در زندگی با محدودیت ها برخورد می کنیم، دچار آشفتگی می شویم، عصبی می شویم! و با خود می گوییم آخر چرا این وضعیت باید برای من پیش بیاید ؟

اما بعضی ها از محدودیت ها استفاده می کنند و پرش می کنند ! ... بهتر است با مثالی روشن تر بگویم.

فرض کنید درآمد ماهانه شما دویست هزار تومان و مخارج شما هم صد و هشتاد هزار تومان است. اصولا شما یک زندگی عادی را ادامه خواهید داد.

حال فرض کنید درآمد ماهانه شما دویست هزار تومان و مخارج شما بیست هزار تومان بیشتر از این درآمد است. چه کار می کنید ؟

از مخارج کم می کنید ؟ اگر کم شدنی نباشند چطور ؟

هر ماه قرض می کنید تا خرخره زیر بدهی بروید ؟ آخرش ؟

راه عاقلانه دیگر، تلاش برای افزایش درآمد است و معمولا در این مواقع تلاش شما تنها به افزایش بیست هزار تومان درآمد بیشتر خلاصه نمی شود، بلکه اصولا درآمدی بسیار بیش از آنچه خواهان آن بودید نصیبتان می گردد ... و این یعنی وجود یک محدودیت سبب پرشی برای شما شده است !

یا فرض کنید مدت طولانی است در جایی مشغول به کار هستید، اما اواخر احساس می کنید واقعا ماندن در آنجا به دلایلی سخت است یا اصلا اخراج می شوید ! یک محدودیت جدید در زندگی ! کار خود را از دست داده اید ... اما در این مواقع، اگر قدری عاقلانه رفتار و انتخاب کنید، موقعیت شغلی جدید شما به مراتب بهتر خواهد بود.

از محدودیت ها ناراحت نشویم ... خیلی وقت ها سبب پرش های بلندی در زندگی ما می شوند.


کلمات کلیدی: تفکر ،مدیریت ،منطق
 
نمی توانم نفهمم !
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸  

دیروز با دوستی که البته برای اولین بار بود در محیط اینترنت به هم برخورده بودیم (و البته به گمانم آخرین بار!) درباره انتخابات صحبت می کردم. دوست حقوق خوانده ما منطق جالب و منحصر به فردی در محکوم کردن افراد داشت !

می گفت من هم به فلانی رای دادم، اما انتخاب بین بد و بدتر بود ...
پرسیدم چرا بد ؟
گفت چون فلانی از او در انتخابات حمایت کرده و دزد است !
گفتم من به خوب و بد این فلانی دوم! کاری ندارم، اما مدرکت چیست که می گویی دزد است ؟
گفت این هیچ مال و منالی نداشته، و طی سال هایی که منصب دار بوده کلی دارایی بهم زده ...
گفتم اول اینکه این آقا و خانواده پدری اش یکی از سرمایه داران بزرگ قبل از انقلاب بودند، بعد هم اگر واقعا در طی مدت مسئولیتش دزدی کرده، یک سند یا لینک یا ... بده تا ما هم بدانیم و قبول کنیم.
گفت چون نفوذ زیادی داشته اسناد مربوطه را از بین برده

گفتم وقتی تو که فارغ التحصیل حقوق هستی اینطور ادله می آوری، از دیگران در جامعه چه انتظاری داشته باشیم ؟
گفت در اینکه دزدی کرده شکی نیست و اینکه الان سندی نداریم به خاطر همان نفوذ است، و  عدم وجود سند به این خاطر نمی تواند کتمان کننده دزدی او باشد و این مساله کاملا عقلی و منطقی است !

تنها تاسف خوردم به حال جامعه ای که حقوق خوانده آن اینگونه استدلال می آورد!


 
هر کاری راهی !
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸  

قدیم تر ها می گفتند "هر کاری راهی داره" ... درست می گفتند.

امروزه عقیده بر "برای هر کاری بیشمار راه با یک مقصد یکسان وجود داره" ... درست می گویند.

شاید فردا هم بگویند "برای هر کاری راه هایی با مقصدهای مختلف اما نتایج یکسان وجود داره" ... این هم در نوع خودش درست است.

در این بین، یک چیز خیلی مهم است، آن هم بررسی راه های مختلف، گزینش بهترین آن ها و امتحان.

در اصطلاح همان قدیمی ها "دیکته نانوشته غلط نداره" ... بعضی ها به خاطر اینکه هیچ وقت در معرض اتهام کار اشتباه قرار نگیرند، سعی می کنند دست به هیچ کاری نزنند یا مطمئن ترین کارها را انتخاب کنند ... که طبعا نتیجه زیادی برای آن ها نخواهد داشت.

زندگی نخست عرصه تفکر و سپس عرصه تجربه است ... بدا به حال آنان که نه حاضرند درباره کارهایی که می خواهند انجام بدهند فکر کنند و نه حاضر به کسب تجربه جدید هستند ...


 
هر سه حق دارید !
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸  

امروز برای دفاع از طرح توجیهی خود برای راه اندازی کسب و کاری و اخذ وام به یکی از مراکز وام دهنده رفتیم.

هر سه نفر (هیات موسس) دارای سابقه کاری حداقل شش - هفت ساله بودیم و از جمله مدرسان دوره های کسب و کار و بنابراین اصولا از صلاحیت علمی و اجرایی برخوردار.

اما متاسفانه بحث در جایی متوقف شد ! آنجا که کارشناسان طرف ما اظهار می داشتند که هزینه هایی که برای سال اول ذکر کرده اید عمدتا هزینه جاری (حقوق و دستمزد) است و این از نظر بانک قابل قبول نیست ... و ما می گفتیم که اصل طراحی یک سیستم نرم افزاری بر مبنای کار کارشناسان و برنامه نویسان است و قطعا برای انجام این پروژه تا جایی که به مرحله معرفی برسد باید هزینه کرد و منتظر ماند ... آن ها نیز می گفتند از برنامه نویسان به صورت استخدام شده استفاده نکنید و با آن ها قرارداد شراکتی ببندید، چون این طرح شما از نظر بانک توجیه نیست و ممکن است بعد از شش ماه نیز به نتیجه ای نرسید.

به هر حال از ما اصرار به اینکه طرح نتیجه می دهد و از آن ها انکار که اینچنین هزینه ای مورد پذیریش نیست ... هر چند بر سر بعضی هزینه ها مانند خرید حق امتیاز یک نرم افزار خارجی با ما هم عقیده بودند اما جا نیافتادن این مساله در سیستم های اعطای بانک را دلیلی بر رد اینگونه هزینه ها می دانستند.

آن ها حق داشتند که طرح ما را رد کردند، چه اینکه بر اساس ضوابط مالی نمی توان مبلغی چند برابر هزینه ثابت را به عنوان هزینه جاری نظر گرفت.

ما نیز حق داشتیم، چرا که چنین پروژه ای نیازمند به کارگیری حداقل شش ماهه یک تیم ده نفری برنامه نویس است و آن ها نیز حاضر به مشارکت در پروژه و ... نیستند و به واقع حقوق خود را می خواهند.

... اکنون حکایت ما حکایت آن محکمه ای است که فردی مطلبی را نقل کرد و قاضی گفت حق با شماست، دیگری مطلبی خلاف آن را نقل کرد و قاضی گفت شما هم حق دارید، نفر سومی آمد و گفت این که نمی شود که هم به این حق بدهید و هم به آن، گفت شما هم درست می گوئید !

حال هم آن ها حق دارند و هم ما و هم آنکه می پندارد این دو تضاد جمع شدنی نیست ... تدبیری باید اندیشید !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،منطق
 
دوست من ! بهتر است رای ندهی
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸  

این روزها اظهار نظرهای مختلف و متفاوتی درباره جریان انتخابات در جریان است !

عده ای با تلاش زیاد در حال گرم کردن فضای انتخابات و جذب آرا به سمت کاندیدای مورد نظر خود می باشند.

عده ای همچنان در فضای گیج و گنگ به سر می برند و نمی دانند کدام مسیر را باید بروند.

عده ای هم همچون سال های گذشته بر طبل تهی تحریم می کوبند و البته این بار به نسبت دفعات پیشین خود را روشنفکرتر نشان می دهند !

در دفعات گذشته این افراد می گفتند کلا در انتخابات شرکت نمی کنیم ! اما این بار پس از نهیب های بسیاری که شنیدند که شرکت نکردن در انتخابات کار بسیار بیهوده ای می باشد، از در دیگری وارد شده اند !

"از نظر ما میرحسین موسوی مثل فلانی است ! فقط کمی اتوکشیده تر است ... برای همین به او رای نمی دهم"

"میرحسین موسوی در حال بیان حرف های تبلیغاتی برای جذب رای مردم است ! هر چیزی الان مشکل دارد او بیان می کند که می خواهند آن ها را حل کند ! و این یعنی هوشمندی در تبلیغات ! ... من به چنین آدمی رای نمی دهم !"

"مگر او بیاید چه می تواند انجام دهد ؟ اصلا مگر رئیس جمهور این باشد یا آن یکی فرقی می کند ؟ برای چه رای بدهم ؟"

"ببینم آقای کاندیدا ! اگر انتخاب شوی می خواهی چه کنی ؟ می توانی تمام خواسته های من را برآورده کنی ؟ من که می دانم نمی توانی ! پس ترجیح می دهم رای ندهم !"

...

ما همواره استدلال های منطقی در دفاع از کاندیدای مورد حمایت خود داریم، اما بعضی ها به دنبال استدلال منطقی و غیرمنطقی نیستند و تنها می خواهند بر طبل خود بکوبند.

دوست من ! بهتر است با این وضعیت تو رای ندهی ! ما به جای تو رای می دهیم و سعی می کنیم رای دیگرانی که سرنوشت و آینده شان برایشان مهم است را نیز جذب کنیم. تو در جای خود آرام لم بده اما سعی کن کمتر کاندیدای ریاست جمهوری را امر و نهی کنی !


کلمات کلیدی: منطق ،انتخابات
 
... که هر چه کرد با من آشنا کرد
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧  

امروز صبح شاد و خوش و خرم پای سیستم نشستم و دیدم سایت "پایگاه هواداران سیدمحمدخاتمی" داون شده ! ... یکی دو سایت دیگر را هم چک کردم، دیدم یکی در میان سایت هایی که روی پنل من بودند داون شده بودند. با شرکت اصلی تماس گرفتم و علت را جویا شدم و گفتند به علت بدهی مالی ...

بماند که چه دلایلی رد و بدل شد و به هر حال سر و ته قضیه جوری به هم آمد ! اما حرصی که امروز خوردم و آشفتگی که در کارم پیش آمد وصف ناپذیر بود ! چه اینکه حتی اگر مثل اوایل امسال که به خاطر تحریم ها هاست داون شده بود این اتفاق می افتاد آنقدر ناراحت نمی شدم، حتی اگر سایت را فیلتر می کردند هم اینقدر ناراحت نبودم، چرا که به هر حال آنها بیگانه اند و این آشنا !

این روزها اخبار مرتبط با خاتمی را که پیگیری می کنم نیز شاهد همین مساله هستم ! بیشتر اخباری که در مخالفت با حضور خاتمی و نقد به او منتشر می شود، از طرف طرفداران سابق خاتمی و در واقع آشنایان است تا بیگانگان.

من از بیگانگان هرگز ننالم

که هر چه کرد با من آشنا کرد

... واقعا چرا ؟؟


کلمات کلیدی: اخلاق ،منطق ،یادداشت روزانه
 
به عمل کار بر آید به سخن دانی نیست
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧  

خیلی وقت ها خیلی ها دوست دارند کاری انجام شود، اما قدمی بر نمی دارند ...

خیلی وقت ها خیلی ها ادعای خیلی چیزها را دارند، اما در عمل کاری نمی کنند ...

خوب ... اصولا حرف زدن خیلی ساده تر از عمل کردن است ... و اصولا خیلی ها حتی دندان به جگر نمی گیرند که حرف نزنند، چون فکر می کنند از قافله عقب می مانند ... حرف می زنند و اما عمل نمی کنند !

شاید در این مواقع، بهتر باشد خیلی جاها که نمی توانیم کاری را انجام دهیم، حرفی و ادعایی هم درباره آن نداشته باشیم ... حداقل دیگران بدانند حسابی روی ما باز نکنند !

....

این ها را گفتم به خاطر اینکه می بینم این روزها خیلی ها دم از حمایت خاتمی می زنند اما هنگامی که از آن ها می خواهیم کاری در این راستا انجام دهند دست به کاری نمی زنند ... به هر حال زندگی محل آزمایش ما در عرصه های مختلف است ، این هم یک عرصه و یک آزمایش و مثل همیشه تعداد زیادی که در این آزمون رد خواهند شد !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،منطق ،اخلاق
 
قهرمان خیالی ما
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧  

... بر سر کلاس درس آنقدرها دانش آموز یا دانشجوی خوبی نیستیم و همیشه انتظار داریم استاد و مسئولان محیط آموزشی ایده آل باشند.

... در خانواده وظایف فرزندی را به درستی به جا نمی آوریم و انتظار داریم همواره مورد ستایش قرار بگیریم و بهترین ها در اختیارمان باشد.

... در محیط کار آنقدرها خوب کار نمی کنیم و خودمان هم خوب می دانیم، اما با این حال بر سر عالم و آدم منت می گذاریم و همیشه انتظار داریم از ما تقدیر کنند.

ما، در نقش خودمان خوب عمل نمی کنیم و از دیگران انتظار داریم همواره قهرمان باشند و بهترین عملکرد را داشته باشند. این مساله را به وضوح در عالم سیاست نیز می توان مشاهده کرد. اگر روزی خود بر مسند امور بنشینیم، کم و بیش می دانیم که بسیاری از کارها را نمی توانیم پیش ببریم، حتی می دانیم کسی بهتر از فردی که بوده عمل نخواهد کرد، اما چنان قهرمان خیالی در ذهن خود می سازیم و چنان انتظاراتی از او داریم که هر چه هم انجام دهد باز کم است و ما را راضی نمی کند !

خاتمی طی هشت سالی که به عنوان رئیس جمهور انجام وظیفه می کرد، تلاش خود را انجام داد و در قیاس بهتر از دیگران در آن زمان ظاهر شد، اما انتظارات تمام نشدنی و چند برابر ما از یک نفر، بدون در نظر گرفتن شرایط او، باعث شده تا امروز او را یک فرد شکست خورده بنامیم ... در حالی که این قهرمان خیالی ماست که شکست خورده، و طبیعتا هم شکست می خورد، چرا که آن قهرمان نه می تواند خاتمی باشد و نه شخص دیگر، آنچه ما می خواهیم بسیار ورای توان یک رئیس جمهور است ... حداقل در حالی که خود برای موفقیت او هیچ کاری نکنیم و تنها از او انتظار داشته باشیم !


کلمات کلیدی: منطق
 
فرصت هایی که از دست می روند
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧  

امروز در جلسه ای بودیم و از فرصتی صحبت شد که بسیاری به دنبال آن هستند اما چون اطلاعی از آن ندارند زحماتی که برای ساختن آن فرصت شده به باد می رود و آخرش هم هیچ !

در بسیاری دیگر از موارد هم دیده ام فرصت هایی وجود داشته اند و به دلایل زیادی مثل بی اطلاعی افراد، تنبلی آن ها در استفاده از فرصت، قدر فرصت را ندانستن و بسیاری موارد دیگر از دست می روند.

به هر حال یکی از راه های کاهش فرصت سوزی ها، اطلاع رسانی مناسب است و اینکه همه از این فرصت ها اطلاع یابند، به خصوص در این زمان که عمدتا افراد به اینترنت دسترسی دارند و ارتباطات بسیار تسهیل شده است.

هر چند،
بزرگترین مشکل ما،
این است که قدر فرصت های ساخته شده توسط دیگران را نمی دانیم.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،منطق
 
سی سال بعد ...
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧  

سی سال پیش در چنین روزی، انقلابی در ایران رخ داد که پشتوانه آن حضور اکثریت مردم، احزاب و روشنفکران بود.

دو سالی از این انقلاب بیشتر نگذشته بود که جنگ هشت ساله تحمیلی آغاز شد و در کنار آن نیز موج ترور افراد و انفجار و تحریم و ... .

در طی سالیان جنگ، در کنار صدمات بسیار انسانی، بیش از یک هزار میلیارد دلار (معادل بیست سال بودجه کشور) زیان مالی متوجه ایران شد، تمام زیرساخت های اقتصادی از بین رفت و سالیان بعد از آن که با عنوان دوران سازندگی شناخته می شود، صرف بازسازی کشور شد.

هشت سال پس از آن نیز با عنوان دوران اصلاحات، به جنب و جوش های نهادهای مدنی و تضارب آرا و افکار سیاسی در فضایی باز تخصیص یافت .

چهار سال بعدی نیز که هم اکنون در سال انتهایی آن به سر می بریم،‌ درس خوبی بود برای همه ما ! ... بگذریم از این چهار سال که هر چه بود نتیجه رای خود ما بود.

اینک، سی سال از سال 57 می گذرد و همچنان عده ای در حال نواختن ساز مخالف می باشند ! عده ای که خود نیز دقیقا نمی دانند چه می خواهند و تنها به تخریب می پردازند و نمی خواهند بپذیرند که صرف نظر از خواست و سلیقه آن ها در مورد چگونگی سیستم اداره سیاسی کشور، برای پیشرفت جامعه و داشتن زندگی آسوده برای هر کدام از ما، لازم است تا سلایق و علایق شخصی مان را کنار بگذاریم و دست در دست هم در چارچوب آنچه که وجود دارد به پیشرفت این کشور کمک کنیم.

به آن ها می گویم که همچنان پس از سی سال قصد تغییر نظام را دارند :‌ خسته نشدید ؟ بس کنید دیگر !

به آن ها می گویم که این کشور را فقط از آن خودشان می دانند :‌ تمام این مردم برای به اینجا رساندن کشور تلاش کرده اند و از جان خود مایه گذاشتند، این کشور متعلق به همه مردم است، شما هم بس کنید !

و به همه شما می گویم : چهار ماه دیگر، جمعه، 22 خرداد، ثابت می کنیم که هنوز امیدهای فراوانی برای پیشبرد این کشور وجود دارد ... "یا علی مدد"


کلمات کلیدی: فرهنگ ،منطق ،احترام
 
زندگی؛ عرصه آزمایش
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧  

گاهی فکر می کنم آیا ممکن بود که هیچ گونه بدبختی، بیماری مهلک، رنج شدید و ... برای انسان ها نبود و می توانستند به راحتی زندگی کنند ؟ بعد به این نتیجه می رسم که آن وقت فلسفه زندگی چه می شد ؟

زندگی برای تمام ما عرصه آزمایش است،

گاه ما را با مال زیاد آزمایش می کند، و گاهی با نداری،

گاه ما را با سلامتی که داریم می آزماید، و گاه با بیماری،

گاه ما را با رسیدن به هدفمان مورد سنجش قرار می دهد، و گاه با ناکامی.

مهم، این است که در عرصه آزمایش زندگی جا نزنیم، به جای آنکه از وقوع این اتفاقات نا امید شویم، همواره شکرگزار باشیم که بدتر از این ها هم می توانست پیش بیاید و نیامده، و بدانیم که در هر حال ما برای سپری کردن یک آزمایش در این دنیا آمده ایم، پس وقوع حوادث تلخ و ناگوار و کمی ها و کاستی ها، هیچ یک عجیب نیست.

مهم، تنها، نوع برخورد ما با حوادث است.


کلمات کلیدی: منطق ،اخلاق ،زندگی ،دین
 
مگه این مملکت برای من چه کرده ؟؟
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧  

در کامنت های پست قبلی و در پاسخ به اینکه چرا بعضی ها هنگام سرود ملی از جای خود بلند نمی شوند، شخصی این چنین نوشته :" من هم علاقه ای ندارم پا بشم.مگه این مملکت چی بهمون داده؟هر موقع دستی دراز شده یا برای گرفتن بوده یا زدن یا توهین یا..."

اول آنکه بلند شدن به احترام پرچم، احترام به هویت یک ملت است، و در همه کشورهای دنیا، صرف نظر از موافقت یا مخالفت مردم با حکومت یا دولتی که روی کار آمده، همواره به پرچم کشور خود احترام می گذارند.

اما واقعا این مملکت برای ما چه کرده که به آن احترام بگذاریم ؟ ... به یاد این جمله افتادم "پیش از آنکه بپرسید کشورم برای من چه کرده است، از خود بپرسید : من برای کشورم چه کرده ام ؟"

و باز هم به یاد آن فصل کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست افتادم که می گفت : وقتی دیدیم کره جنوبی به خاطر جنگی که از سر گذراند و ویران شد، نیاز به همت جدی دارد، به جای آنکه از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر کار کنیم، از 5 صبح تا 9 شب کار می کردیم تا این عقب ماندگی را جبران کنیم و کره جنوبی وضعیت کنونی را پیدا کند.

و به یاد آن حکایتی افتادم که اگر اشتباه نکنم درباره کارکنان دولتی شاغل در آلمان (یا یکی از کشورهای اروپای غربی) بود که برای کمک به دولت خود پس از بحرانی که سپری کرده بود، روزی نیم ساعت اضافه کار رایگان انجام می دادند.

چرا که آن ها می دانستند که در واقع برای دولت خود کار نمی کنند، بلکه برای پیشبرد جامعه خود تلاش می کنند و برای آسایش فرزندان خود.

آن وقت ما چه می کنیم ؟ تحصیل رایگان می خواهیم، استفاده از انواع یارانه ها را حق خود می دانیم، اگر کار دولتی می کنیم تنها ده درصد وقت خود را واقعا کار می کنیم و باقی را از کار می زنیم و عاقبت هم، از دولت، طلبکاریم !

البته هیچ دفاعی از عملکرد دولت (به خصوص عملکرد اقتصادی آن که نوعی فاجعه است!) ندارم، اما بد نیست ما که ادعا می کنیم دولتمان برای ما چه کرده، سری به دیگر کشورها بزنیم، کشورهایی که سی تا چهل درصد حقوق افراد را به عنوان مالیات اخذ می کنند، آب و برق و گاز و ... را هم به بهای تمام شده آن حساب می کنند ... و البته ما به ازای آن خدمات رفاهی بیشتری هم ارائه می کنند. ما انتظار داریم مالیات کمی بدهیم، همه چیز را یارانه ای دریافت کنیم و خدمات رفاهی هم به اندازه کشورهای اروپایی باشد !

یاد آن اس ام اس افتادم که می گفت یارانه دادن وظیفه دولت است، چرا که حقوق من ماهیانه سه هزار دلار است و هر ماه دو هزار و پانصد دلار آن را به دولت یارانه می دهم !

... مگر کسی شما را مجبور کرده برای دولت کار کنید ؟ مگر اگر شما شاغل در بخش خصوصی باشید، کسی برای شما سقف حقوق تعیین می کند ؟ برای خود کسب و کاری راه بیاندازید و ماهی پنج هزار دلار درآمد داشته باشید ! به عنوان متخصص جایی استخدام شوید و آنچه که حقتان است را مطالبه کنید.

خوب ، ما عادت داریم فقط ایراد بگیریم و غر بزنیم . این ساده ترین کار است ! این مساله هم مانند بسیاری مسائل دیگر، به فرهنگ ضعیف ما باز می گردد. فرهنگی که همواره سعی می کنیم همه چیز را تقصیر دیگران بدانیم و دیگران را بی فایده برای خود ! حتما دیده اید افرادی را که گاه می گویند مگر پدر و مادرم برای من چه کرده ؟ ... یا آن ها که بعد از چهار سال تحصیل در دانشگاه می گویند : مگر دانشگاه به ما چه یاد داده ؟ ... اصولا ما همیشه می خواهیم از همه طلبکار باشیم، نه انصاف داریم برای قضاوت، نه اراده ای برای تلاش بیشتر !


کلمات کلیدی: منطق ،فرهنگ ،احترام
 
به قول استاد بنایی : الخیر ...
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧  

حدود هفت هشت سال پیش سریالی ساعت ٢٠ از شبکه ٣ پخش می شد با عنوان همسایه ها ... گوهر خیراندیش، امین حیایی، محمدرضا شریفی نیا و ... از جمله چهره های مطرح این سریال بودند.

محمدرضا شریفی نیا در نقش یکی از همسایه ها دو سه جمله به عنوان تکه کلام داشت ! یکی "بشریت همیشه معطل زن هاست!"  و این را در مواقعی به کار می برد که می خواستند جایی بروند و اصولا خانم ها دیر حاضر می شدند و باقی قضایا ! ... یکی لذت های زندگی بود خواب - کباب - خواب - کباب ... که با الهام از همین قضیه آن را به شخصه! تکمیل کرده و خواب-کتاب-کباب-آب را به عنوان لذت های چهارگانه زندگی نامگذاری کردیم.

اما جمله بسیار زیبایی که همیشه به نقل از شخصی با عنوان استاد بنایی نقل می کرد : الخیر فی ما وقع

نمی دانم در زندگی شما چقدر پیش آمده که قرار بوده اتفاق خوبی بیفتد، قراردادی بسته شود، کاری انجام شود ... و به هر دلیلی لغو شده، و به جای آنکه از این قضیه حرص بخوردید و ناراحت شوید گفته باشید حتما حکمتی داشته و خیریت در این بوده که این قضیه انجام نشود ... و از قضای روزگار بعدها به خیریت آن پی برده اید !

کنسل شدن جریان سفر چند روزه به کیش نیز از جمله خبرهایی بود که نه تنها از شنیدن آن ناراحت نشدم بلکه بسیار مسرور گشتم ! ... هر چند ما هم مثل خیلی آدم های خاکی تا به حال آن طرف آب (حتی به جزیره کیش! چه برسد به آن طرف آب!!) نرفته ایم هنوز، اما در این یک ماه و نیم مانده به پایان سال و انبوهی از کارهای پیش رو و انجام نشده، ترجیح بیشتری به ماندن در تهران و انجام کارها داشتم (هر چند سفر کیش هم کاری بود) به هر حال و به قول استاد بنایی :‌ الخیر فی ما وقع !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،منطق ،زندگی
 
نود و هیجان کاذب
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧  

این روزها بحث برنامه تلویزیونی نود و مساله ارسال اس ام اس در حمایت این برنامه و مابقی بحث های حاشیه ای در این باره داغ است. سرگرمی خوبی است ... واقعا خوب ؟

مساله فقط برنامه نود نیست، مساله هیجان کاذبی است که فوتبال برای عده زیادی ایجاد کرده و آنچنان پیگیر آن هستند که گاه ممکن است گمان ببریم از سهامداران فلان باشگاه یا فلان تیم ملی هستند.

ورزش خود پدیده بسیار مثبت و اثرگذاری در زندگی هر انسانی می باشد، ورزشی که به درستی دنبال و انجام شود ... اما هر بار مدل ایرانی آن در ذهن می آید، به یاد آن کلیپ فلش طنزی می افتم که ایتالیا و اروپا را مقایسه می کرد و نشان می داد در اروپا افراد در باشگاه های ورزشی مشغول ورزش هستند و در ایتالیا پای تلویزیون نشسته اند و فقط هورا می کشند ! وضع ما هم همین است ! چند درصد از افرادی که با این جدیت فوتبال را دنبال می کنند واقعا خود نیز پا به توپ می زنند یا اصلا ورزش می کنند ؟ به جرات می توان گفت درصد بسیار بسیار کمی ! و وقتی انگیزه آن ها را از اینطور روزنامه ورزشی خواندن و نشستن پای تلویزیون می پرسیم، هیجان را دلیل عمل خود می دانند. هیجانی که در واقع نمی تواند نیروی مثبتی باشد، چه اینکه برد و باخت تیم ورزشی دست شما نیست و شما هیچ کاری در آن راستا نمی توانید انجام دهید !

برنامه نود نیز تنها حاشیه و هیجان فوتبال است. خیلی جالب است در جامعه فردگرایی چون جامعه خود، سعی داریم ورزش جمع گرایی چون فوتبال را نهادینه سازیم ... خوب نمی شود ! زور که نیست ! ما فرهنگ کار جمعی را نداریم و نمونه آن هم حاشیه هایی که هر روز و هر هفته رخ می دهد و شده فلسفه وجودی برنامه نود !

و جالب است که چه مردمان با غیرتی هستیم که وقتی قرار است برنامه ای اینچنینی تغییر کند یا تغطیل شود چنان متحد می شویم و ... که کسی نداند گمان می برد دشمنی خارجی به ما هجوم آورده و باقی قضایا !

(این نوشته ناتمام است)


کلمات کلیدی: منطق ،یادداشت روزانه
 
عقل و دندان و ...
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧  

البته که دندان اصولا از مهمترین و فعال ترین قسمت های بدن است،‌ چه اینکه نه تنها برای خوردن (که کار روزمره و به کرات ماست) ‌استفاده می شود، بلکه در صحبت کردن نیز نقش مهمی دارد.

اگر کمی به دندان ها فکر کنیم به شگفتی آن ها بیشتر پی خواهیم برد !‌ تنها عضو بدن است که یک بار سری کامل ابتدایی آن به وجود می آید (دندان های شیری) و سپس سری دوم آن (دندان های دائمی) و آنقدر پیچیدگی و حواشی زیاد دارد که در میان رشته های پزشکی جدا شده و از ابتدا به صورت تخصصی به دانشجویان علاقه مند به این رشته تدریس می شود.

اما در این میان همیشه برای من سوال بوده که وجود دندان عقل چه فلسفه ای دارد ؟ ... دندانی که البته نامگذاری آن به نظر کاملا بی جهت می رسد،‌ چه اینکه در بعضی افراد پس  از اینکه عقلشان به حد نسبتا کاملی می رسد هنوز رویش نیافته و در بعضی افراد نیز که پدیدار شده اثر آنچنانی از عقل دیده نمی شود ! ... از فلسفه نام آن بگذریم، اما فلسفه وجودی آن، که دیرتر از دیگر دندان ها پدید آمده و معمولا یا جای رویش ندارد و یا اگر داشته باشد معمولا دچار مشکل می شود و یا اگر دچار مشکل نشود پزشک تشخیص می دهد نباشد بهتر است !

به هر جهت رجوع به دندانپزشک به جهت مشکلی که برای یکی از دندان های چهارگانه عقلم پیش آمده بود دلیل نگارش روزنوشت امروز بود !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،منطق
 
نمی دانم !
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧  

شکی نیست که برای شما هم زیاد پیش آمده که بگویید : نمی دانم !

گفتن نمی دانم گاهی از سر ندانستن پاسخ به جواب یا مساله پیش آمده است
                      گاهی برای طفره رفتن از پاسخ به سوالی که می دانیم (دروغ!)
                    و گاهی بر اثر تعارض و نداشتن قدرت تصمیم گیری برای انتخاب

در حالت اول، افرادی که اطلاعات کمی دارند، ضریب هوشی پائین دارند و هیچ وقت سعی در یادگیری نمی کنند، در پاسخ به انبوهی از سوالاتی که از آن ها پرسیده می شود این پاسخ را می دهند.

در حالت دوم، فرد اطلاعاتی دارد، اما یا اطلاعاتش کامل نیست و در مورد صحت آن ها شک دارد و یا تمایلی به افشای اطلاعات ندارد و به هر دو دلیل نمی دانم را بر زبان می آورد.

اما حالت سوم، حالتی است که برای بسیاری از ما حتی به صورت روزمره پیش می آید. ما هم اطلاعات کافی داریم و هم نمی خوایم حقیقتی را بپوشانیم، اما هنگامی که قصد تصمیم گیری در مورد مساله ای تعارض آمیز را داریم، در جواب به خود و یا دیگران می گوییم نمی دانم !

تعارض در سه حالت کلی پیش می آید.
خواست خواست (گرایش گرایش) : در این حالت می بایست تا از میان دو انتخاب مطلوب یکی را برگزینیم. مثلا فرض کنید هم امکان رفتن به مسافرت را دارید و هم شرکت در مهمانی یکی از دوستان، اما هر دو هم زمان هستند و شما ناچارید یکی را انتخاب کنید. در این حالت به تعارض می رسید و احتمالا می گویید : نمی دانم چه کنم !


خواست ناخواست (گرایش اجتناب) : در این حالت با انتخابی روبرو هستید که از سویی برای شما مطلوب و خواستنی است و از سویی تبعات نامطلوب دارد. مثلا فرض کنید در آزمون دانشگاه پذیرفته شده اید، از یک سو رفتن به مقطع بالاتر تحصیلی خواست شماست و از سوی دیگر پرداخت هزینه یا رفتن به شهر دیگر برای ادامه تحصیل برای شما مطلوب نیست و باید این تعارض را به شیوه ای حل کنید.


ناخواست ناخواست (اجتناب اجتناب) : وقتی دو گزینه نامطلوب به شما پیشنهاد می شود و ناچار باشید که از بین آن دو یکی را انتخاب کنید چه می کنید ؟ مثلا فرض کنید به علت مشکلات مالی حتما می بایست بین یکی از دو پیشنهاد کار که یکی حقوق پائینی به شما می دهد و دیگری مسیر بسیار دوری دارد یکی را انتخاب کنید، در صورتی که هیچ یک مطلوب نظر شما نیست.

گاهی اوقات هم بین وظیفه کاری و اخلاقی خود دچار تعارض می شوید و تعارضات دیگری همچون صحنه هایی که باید در موردی قضاوت کنید و ...

به هر جهت تعارضات جز تفکیک ناپذیر زندگی ما هستند و اگر قرار باشد در پاسخ به هر تعارضی از نمی دانم! استفاده کنیم، به سختی پیش خواهیم رفت. در بسیاری موارد تعارض باید به سرعت پاسخ داده شود و همچنین انتخاب مناسبی صورت پذیرد.

برای حل تعارضات و تبدیل پاسخ نمی دانم به یک پاسخ بهینه، می بایست تا بر اساس ارزش ها و اصول خود تصمیم بگیریم و در بسیاری موارد، این ارزش ها و اصول و اهداف اصلی زندگی ما مشخص می کنند که باید از میان دو یا چند گزینه، کدام را انتخاب کنیم.


کلمات کلیدی: مدیریت ،قضاوت ،منطق ،تفکر
 
ما و دیگران
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧  

بحثی بین دوستان بود با این عنوان که تا چه اندازه در بیان حرف ها و احساسات خود نسبت به دیگران آزادی داریم ؟ چقدر دچار خودسانسوری هستیم ؟

خودسانسوری را هم اینطور معنا می کردند که هر موقع می خواهیم حرفی بزنیم یا رفتاری که مطلوب ماست انجام دهیم اما به خاطر خوشایند طرف مقابل این کار را نمی کنیم، عمل خودسانسوری را انجام داده ایم ! و این مغایر با آزادی وجودی ماست.

سانسور را می توان نوعی کنترل و خودسانسوری را خودکنترلی به حساب آورد. یعنی پیش از آنکه دیگران ما را به خاطر رفتار یا گفتارمان مورد سرزنش قرار دهند، خودمان از انجام آن خودداری می کنیم.

اما آیا این خودسانسوری (در مورد رفتار) لزوما معنای بدی دارد ؟ آیا اگر قصد ارتباط با مخاطبی را داریم، احترام به خواست او یکی از اصول ارتباطات نمی باشد ؟

آیا اگر ما در گفتارمان عادتا از کلمات نامناسبی استفاده می کنیم یا به موضوعاتی می پردازیم که چندان خوشایند جامعه نیست و می دانیم مخاطب خاص ما نیز همچون جامعه می اندیشد و از این نوع گفتار ما ناخرسند می شود، اگر رعایت کنیم دچار خودسانسوری شدیم یا احترام به طرف مقابل ؟

از گفتار بگذریم. اگر بدانیم خصوصیت اخلاقی داریم که می دانی درست نیست و از سویی مورد پسند فردی نیست، آیا تغییر این خصوصیت اخلاقی به این معناست که از موضع خود پائین آمده ایم ؟ یا سازش برای ایجاد یک رابطه موثر است ؟

شاید بد نیست این فرهنگ را در خود نهادینه سازیم که تغییر در جهت خواست جامعه و مخاطب، نه خودسانسوری است و نه پائین آمدن از موضع خود، بلکه احترام به مخاطب و جامعه و کوششی در جهت بهبود خودمان است.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،منطق ،احترام
 
من بی تقصیرم !
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧  

تقصیر من نبود !‌ اون نمی فهمید باید چی کار کنه ...

اگر به اندازه کافی بودجه داده بودن اینطوری نمی شد ...

مشکل از من نبود، ترافیک زیاد بود، وگرنه به موقع می رسیدم ...

این سیستم آموزشی مشکل داره، نه استاد درست حسابی داره، نه کتاب ...

چه مملکتیه !‌ هر جاش رو دست بذاری یه ضعف داره ...

...

این ها عبارات بسیار آشنایی هستند،‌ اینطور نیست ؟ حتی اگر خود ما روزانه به کرات از این عبارات استفاده نکنیم، بسیاری از اطرافیانمان یا آن ها که می بینیم عادت به توجیه مسائل از طریق "از دوش خود برداشتن و به گردن دیگری انداختن" دارند.

واقعیت این است که در فرهنگ ما، مسئولیت پذیری بسیار بسیار کمرنگ است! هیچ وقت حاضر نیستیم اشتباهی را که انجام می دهیم بپذیریم. حاضریم ساعت ها به بحث و گفتگو بپردازیم و از عمل اشتباه خود دفاع کنیم، اما مسئولیت آن را به گردن نمی گیریم.

همواره سعی داریم برای تبرئه خود، تقصیر را گردن دیگران بیاندازیم، حال این دیگران ممکن است اطرافیان و آشنایان و یا غریبه ها باشند، یا اینکه سیستم جامعه و محیط و آنچه که در حوزه اختیار فرد خاصی نیست !

به زبان ساده و کوتاه،‌ موفقیت ها همیشه از تلاش خودمان حاصل می شود و شکست ها از مشکلاتی که محیط و دیگران برای ما به وجود آورده اند !

انصاف داشته باشیم،‌ آیا اینطور است ؟ ... و یا می خواهیم با این طرز فکر به کجا برسیم ؟

مشکل اینجاست که این رویه، برای موارد استثنا نیست، چه اینکه ممکن است در موقعیتی دچار اشتباهی شویم و به دلایل مختلف بخواهیم از پذیرفتن آن سلب مسئولیت کنیم، هر از چند گاهی،‌ سالی، عمری یک بار این کار را انجام دهیم ... قابل درک است !‌ اما آنچه ما در پیش گرفته ایم، روالی است برای روزمرگی ها و تمام اتفاقات کوچک و بزرگ زندگی !

این فرهنگ به معنای واقعی یک فرهنگ مسموم است،‌ فرهنگی که نه تنها برای توجیه خودمان است،‌ بلکه آنقدر از آن استفاده کرده ایم و آن را تکرار می کنیم که خودمان هم باورمان می شود تقصیر از ما نیست ! و این یعنی عاملی برای "درجا زدن"، چرا که انسان هوشمند آن است که از اشتباهات خود درس بگیرد و دیگر آن ها را تکرار نکند، اما ما همواره اشتباهات را ناشی از عملکرد و طرز فکر ناصحیح خود نمی دانیم و به همین خاطر باز آن ها را تکرار می کنیم و باز به گردن محیط می اندازیم، تا جایی که احساس می کنیم چه محیط وحشتناکی داریم که این همه مسبب بروز اشتباهات ما می شود !!

شک نکنیم که برای موفقیت، می بایست تا اشتباهاتمان را بپذیریم، بپذیریم که اشتباه از خود ماست تا در صدد رفع آن برآئیم ! و از سوی دیگر اگر محیط هم مشکل داشت، سعی در بهبود شرایط کنیم، نه اینکه فقط غر بزنیم که این چه وضعی است !

آنکه می تواند، انجام می دهد
و آنکه نمی تواند، ایراد می گیرد

 


کلمات کلیدی: فرهنگ ،منطق ،اخلاق
 
آستانه تحمل
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٧  

وقتی دچار بحرانی می شیم ...
وقتی توی بحثی قرار می گیریم که مخالف عقیده ما صحبت می شه ...
وقتی احساس می کنیم امروز از همه طرف بدشانسی داشتیم ...
وقتی فکر می کنیم همه دشمن ما شدن ...

ممکنه آستانه تحمل مون به انتها برسه، یا به زبان دیگر کاسه صبرمون لبریز بشه ... اما چی باعث می شه بعضی ها آستانه تحمل پائین تر، و بعضی ها تحمل بیشتری در چنین مواقعی داشته باشن ؟

به نظرم خیلی وقت ها موقعی که جواب منطقی برای بحث یا مشکلی که پیش اومده نداریم و از طرفی احساس می کنیم که اگر جوابی یا واکنشی نشون ندیم به حساب ضعفمون گذاشته می شه، آستانه تحملمون به انتهای خودش می رسه و کارایی می کنیم که چندان پذیرفته شده نیست ... شاید هم بشه گفت استرس وقتی از حدی بیشتر می شه سبب به حد آخر رسوندن آستانه تحمل ما می شه

پس شاید برای حل این مشکل، لازمه که کمی مدیریت استرس داشته باشیم ...

و شاید لازمه کمی صیر بیشتری پیشه کنیم و منطقی تر باشیم


کلمات کلیدی: اخلاق ،زندگی ،احترام ،منطق
 
هر جا دوست دارم سیگار می کشم !
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧  

شب گذشته در سایت فرندفید بحثی در میان دوستان جریان یافت درباره قانونی که قرار است به تصویب برسد و به موجب آن کشیدن سیگار در پارک ها ممنوع شود. قانونی که پیش از این شامل اماکن مسقف عمومی می شد و اکنون به دلیل مزاحمت هایی که دود سیگار برای کودکان ایجاد می کند و انگیزه ای که ممکن است به واسطه مشاهده سیگار برای آن ها ایجاد شود، پارک ها نیز در زمره اماکن "سیگار ممنوع" قرار خواهند گرفت.

نکته جالب برآشفتن دوستان از این قانون و اعتراض شدید به آن بود، حتی افرادی که سیگاری نبودند ! چرا که به اعتقاد آن ها هر گونه سلب آزادی از افراد جامعه و محدود کردن آن ها اکیدا ممنوع است ! اما به راستی محدوده آزادی کجاست ؟

آیا آزادی به این معناست که برای آسایش و راحتی خود، هر کاری را -حتی اگر موجبات ناراحتی دیگران را فراهم آورد- انجام دهیم ؟ آیا آزادی انسان به معنای رفتار بی و قید و شرط است ؟ قطعا آزادی نیز مانند هر مساله قانونی و اخلاقی دیگر تعریف خاص خود را دارد : تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان هستند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.

 این، ماده‌ی اول اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر است که تمام کشورهای عضو سازمان ملل متحد، موظف به اجرای آن هستند.

و تعریف مشهور دیگری که از آزادی ارائه می شود : شما تا جایی آزادید که آزادی دیگران را محدود نکنید ... و در ادامه می توان گفت : آزادی گرایی به دنبال از میان برداشتن قانون و قواعد نیست، بلکه مستلزم آن است که قوانین برای همه افراد یکی باشد و هیچ کس بالاتر از قانون نباشد. افراد آزاد هستند تا شیوه زندگی خود را مادامی که به دیگران زیانی نرسانند، انتخاب کنند.

پس با توجه به این تعارف که گمان نمی کنم هیچ فرد منصفی در درست بودن آن ها شک و ایرادی داشته باشد، به این نتیجه می رسیم که ما آزاد نیستیم تا آنجا که دلمان می خواهد به حریم دیگران تجاوز کنیم، و هر نوع رفتاری را به عنوان یک شهروند در جامعه داشته باشیم، و از اینکه برای ما قانونی وضع می کنند که به موجب آن اگرچه محدودیتی پیدا می کنیم اما این محدودیت در راستای احترام به حقوق دیگران است، نباید آزرده خاطر و معترض باشیم.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،احترام ،منطق
 
عقل یا احساس ؛ کدام یک ؟
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ دی ۱۳۸٧  

در طول تاریخ همواره بحثی در مورد تضاد بین عقل و احساس به خصوص در زمان تصمیم گیری وجود داشته. اینکه تصمیم گیری باید بر اساس عقل باشد یا احساس یا هر دو ؟ و اگر هر دو هر کدام چه سهمی دارند ؟

 "ماکس پلانگ می گوید هر گاه که علم شکست می خورد، یک نظریه علمی غلط از آب در می آید غریو شادی و پیروزی از جان مردم بر می خیزد! موفقیت عقل هیچگاه شورانگیز نیست. آدمی دوست دارد که شاهد پیروزی اشراق (intuition) بر منطق باشد. علم خوار و احساس پیروزمند و سرافراز گردد. علم به ما قدرت می بخشد و احساس، زندگی ... (دکتر شریعتی، هبوط، ص 130)"

 حال اینکه این یک کشش درونی در وجود انسان هاست که اصولا به طرف احساسات بیشتر تمایل دارن تا عقل، یا اینکه از نظر فرهنگی اینطوری شدن، جای بحث داره.

 از طرف دیگه، این اختلاف همیشه وجود داشته که آیا تصمیم گیری زنان بر اساس احساس و مردان بر اساس عقل است ؟

 "خداوند نظام خلقت را بدون هیچ نقص و عیب آفریده و به انسان ها عقل و شعور و حس عطا کرده، همین طور هم در زن و مرد مشترکا عقل و احساس را قرار داده با این تفاوت که در مرد قوه تعقل و در زن قوه حس و ادراک حسی را رجحان بخشیده و این به دلیل هماهنگی و نظم بیشتر و پر کردن نقاط خالی به وسیله یکدیگر است.

ولی عامه مردم بدون شناخت و توجه به حقیقت زن، زن را موجودی احساساتی و مرد را عاقل تلقی کرده، سعی دارند این دو قوه خدادادی را به نفع مرد و به ضعف زن جلوه دهند. (روزنامه مردمسالاری، 6 تیر 1387، ارتباط صحیح زن و مرد در گرو شناخت صحیح عقل و احساس طرفین) "

 به هر حال هر چند از نظر قانون طبیعی، این به عنوان یک اصل وجود داره که در وجود زن شور احساسات بیشتر باشه و در وجود مرد مقدار منطق، اما گاهی می بینیم که مساله خیلی شور می شه. در مواردی که عقل گرایی خیلی زیاد شده و احساسات هیچ تاثیری داده نمی شه، فرد بیشتر به سمت منفعت گرایی می ره و شاید تا میزانی انسانیت در تصمیم گیری کم بشه، و وقتی احساسات غلبه می کنه، سبب بروز اشتباهات زیادی در تصمیم گیری ها می شه.


کلمات کلیدی: منطق
 
آیا منطق داریم ؟
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧  

خیلی پیش اومده که اختلاف نظری پیدا شده، بحثی جریان یافته و نهایتا کار بالا گرفته ... ! یک جمله معروف هست که می گه : در یک بحث منطقی یا باید قانع بشی یا قانع کنی. از این دو حالت اصولا نباید خارج باشه، اما در خیلی بحث هایی که بین ما پیش میاد، نه حاضریم قانع بشیم و نه می تونیم طرفمون رو قانع کنیم ...

البته چند نکته هم نباید دور از چشم بمونه.

اول اینکه خیلی ها با اینکه محق هستن (یعنی حق با اون هاست) به دلیل ضعف بیان، کم داشتن یی کیو (ضریب احساسی) و عدم توانایی در بیان استدلال های کافی، از چیزی که می دونن حقه و حق هم هست، نمی تونن دفاع کنن ... و خوب عکس این قضیه هم صادقه کاملا، یعنی افرادی که با اینکه خلاف حق صحبت می کنن، اما با ابزار مختلفی مثل عوامفریبی و سفسفطه و مغلطه و هوچی گری و کارهای اینچنینی، سعی می کنن حرفشون رو به کرسی بنشونن و خیلی وقت ها هم موفق می شن !

دوم، گاهی حق با دو طرفه ! حکایتی هست که می گه بین دو نفر دعوایی پیش اومد، نفر اول پیش حکم رفت و جریان رو تعریف کرد ... حکم گفت حق با شماست ! ... نفر دوم هم جریان رو تعریف کرد، حکم گفت : حق با شماست ! ... نفر سومی اومد این وسط و پرسید ای آقا ! این که نمی شه شما هم به نفر اول حق دادید، هم به نفر دوم، در صورتی که این دو تا در تضاد با هم بودن ... گفت شما هم حق دارید !

خیلی وقت ها می بینید که در دعوایی، با اینکه هر یک از طرفین حقی رو می طلبه، اما هر دو هم محق هستن و واقعا نمی شه حق رو به یک طرف داد

اما از این دو استثنا بگذریم، در خیلی بحث هایی که پیش میاد گاهی حقیقت برای همه روشنه، اما افراد از سر لجاجت و گاهی نادانی، حاضر به قبول اون نیستن. بهتره توی صحبت ها، برخوردها و بحث ها، منطق بیشتری در گفتگو و پذیرش حقیقت داشته باشیم.


کلمات کلیدی: منطق ،فرهنگ