روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

نقدی بر شرایط ابلاغیه 14 تیر 1394 رئیس جمهور
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٤  

دکتر روحانی رئیس جمهور محترم ضوابط تأمین دستیاران ستادی دستگاه‌های اجرایی کشور برای استخدام ۲۰۰۰ دستیار ستادی برای دستگاه های دولتی با لحاظ ۸ شرط را ابلاغ کرد که مطابق ماده 3 این ابلاغیه شرایط به شرح ذیل می باشند:

الف) دارا بودن شرایط احراز طرح‌های طبقه‌بندی مشاغل مربوطه

ب) دارا بودن حداقل مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد در رشته تحصیلی مربوط با معدل حداقل 16

ج) داشتن سن زیر 40 سال

د) مرتبط بودن رشته تحصیلی کارشناسی ارشد با دکتری

ه) دارا بودن رتبه کمتر از 5000 گروه­های ریاضی فیزیک و علوم تجربی و رتبه کمتر از 2000 سایر گروه‌ها در کنکور سراسری و کنکور کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی

و) تسلط به یک زبان خارجی

ز) تسلط به فناوری‌های نوین و نرم‌افزارهای عمومی و تخصصی مرتبط

ح) قبولی در آزمون عمومی

تبصره 1- افرادی که دارای توانمندی‌های زیر باشند در انتخاب نهایی اولویت دارند:

- دارا بودن تجربه کاری مؤثر در شغل مرتبط در بخش دولتی و غیردولتی

- دارا بودن گواهینامه‌های مهارتی بین‌المللی مرتبط با شغل

- داشتن مدرک بین‌المللی زبان ( GRE,TOLIMO,TOEFL,IELTS و ...) با حدنصاب نمرات اعلام شده در آگهی استخدام

- آشنایی به مقررات اداری، مالی، محاسباتی و برنامه‌ریزی

 

همچنین لازم است جهت آشنایی با فلسفه وجودی این پست های سازمانی نگاهی به سخنان معاون اول رئیس جمهور در ماه گذشته داشته باشیم:

دکتر اسحاق جهانگیری با اشاره به دستورالعمل و ضوابط تامین دستیاران ستادی دستگاههای اجرایی کشور که جهت تقویت توان کارشناسی و ارتقاء کیفیت تصمیم سازی دستگاه های اجرایی تهیه شده، بر اهمیت توجه به نیروهای تحصیلکرده و نخبه کشور و استفاده از این نیروها در جهت توسعه کشور، گفت: با گزینش نخبگان و افراد توانمند در بدنه اداری، علاوه بر تقویت توان کارشناسی دستگاهها و تربیت نیروهای لازم، مشوقی برای ماندن این افراد در کشور و تبدیل شدن به مدیران توانمند آینده فراهم خواهد شد.

 

در رابطه با شرایط فوق، ذکر چند نکته ضروری است:

1 – در بند «ب»، قید شده دارا بودن مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد با معدل حداقل 16.

در شرایطی که از یک سو نظام های دانشگاهی کشور سیستم های مختلف ارزیابی دارند (و قاعدتاً سیستم ارزیابی یک دانشگاه دولتی تراز اول را نمی تواند با دانشگاه هایی با سهل گیری بیشتر مقایسه نمود) ملاک قرار دادن یک نمره ثابت چندان منطقی به نظر نمی رسد؛ تا آنجا که سازمان سنجش آموزش کشور نیز هنگام ملاک قرار دادن معدل افراد در مقاطع کارشناسی یا کارشناسی ارشد برای ورود به مقاطع بالاتر، نسبت به تراز کردن معدل با توجه به ماهیت دانشگاه ها اقدام می نماید.

از سوی دیگر اگر قرار باشد معدل ملاک نخبه بودن افراد تعیین گردد، قطعاً موفق ترین افراد جامعه می بایست افراد دارای معدل الف دانشگاه ها باشند، در صورتی که آمار و مطالعات نشانگر آن است که همبستگی چندانی بین این دو مولفه وجود ندارد و بسیاری کارآفرینان و مدیران، با معدل های حداقلی از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند.

از سوی دیگر، قید معدل معمولاً در شرایطی مطرح می گردد که فیلتر دیگری برای گزینش وجود ندارد، اما در این ابلاغیه با توجه به شرایط بسیار دیگری (نظیر داشتن مدرک زبان، تسلط به زبان، تسلط به نرم افزار و ...) قید معدل تنها باعث آن می شود تا بخشی از نیروهای خبره (و نه نخبه از نظر تعاریف دولتی) از ورود به این عرصه باز بمانند.

در ضمن با توجه به اینکه از متقاضیان «آزمون استخدامی» مطابق با آنچه که دقیقاً مد نظر دولت برای احراز این پست های سازمانی است به عمل می آید، ملاک قرار دادن ارزیابی علمی دیگری چندان جایگاهی ندارد.

2 – در بند «ج» قید شده داشتن سن زیر 40 سال.

این بند احتمالاً در راستای حمایت از جذب نیروهای جوان تر به بدنه دولت بوده است؛ اما با توجه به اینکه یکی از اهداف جذب این افراد «تصمیم سازی» خواهد بود و در حوزه مربوط به تصمیم سازی، تجربه نقش قابل توجهی ایفا می کند، به همین خاطر بهتر بود قید سن با افزودن تبصره هایی صورت پذیرد تا از حضور افراد با تجربه تر در این پست ها جلوگیری نشود.

3 – در بند «د» ذکر شده مرتبط بودن رشته تحصیلی کارشناسی ارشد با دکتری.

در نظام آموزشی جاری کشور، اگرچه فارغ التحصیلان با هر دیپلم نظام آموزش متوسطه (علوم انسانی، ریاضی و فیزیک، تجربی) امکان شرکت در کنکور غیر مرتبط را دارند و اگرچه فارغ التحصیلان رشته های کارشناسی می توانند در رشته کارشناسی ارشد غیر مرتبط شرکت کنند، اما الزام مرتبط بودن رشته تحصیلی کارشناسی ارشد و دکتری (به جز رشته های خاص که به عنوان شناور شناخته می شوند) وجود داشته و نیازی به ذکر چنین بندی به نظر نمی رسد.

4 – در بند «ه» قید شده دارا بودن رتبه کمتر از 5000 گروه های ریاضی فیزیک و علوم تجربی و رتبه کمتر از 2000 سایر گروه ها.

نخست آنکه با توجه به قید دارا بودن حداقل مدرک کارشناسی ارشد، در واقع افراد را باید در این سطح و بر اساس کنکور کارشناسی ارشد مورد ارزیابی قرار داد نه کنکور کارشناسی. نکته دیگر آنکه رتبه کنکور مانند معدل دیپلم، کارشناسی، کارشناسی ارشد و یا حتی ریز نمرات به صورت گواهی شده وجود ندارد.

دوم آنکه قید این اختلاف رتبه (ملاک قرار دادن 5000 گروه های ریاضی فیزیک  و علوم تجربی و 2000 برای گروه علوم انسانی) به نوعی رویکردی توهین آمیز به داوطلبان رشته های علوم انسانی است. آن هم در شرایطی که رئیس جمهور و بسیاری از اعضای کابینه دولت خود تحصیلکردگان رشته های علوم انسانی هستند.

5 – در بند 1 تبصره 1 قید شده « دارا بودن تجربه کاری مؤثر در شغل مرتبط در بخش دولتی و غیردولتی» به عنوان یک امتیاز در انتخاب نهایی ملاک قرار می گیرد.

با توجه به آنچه معاون اول رئیس جمهور به عنوان فلسفه وجودی «دستیاران ستادی» عنوان داشته، این افراد قرار است در «تصمیم سازی ها» و «مدیریت آینده» کشور ایفای نقش نمایند، به همین خاطر قید دارا بودن تجربه کاری نه تنها به عنوان یک اولویت، که می بایست به عنوان یکی از الزامات انتخاب افراد مطرح گردد تا شاهد آن نباشیم افرادی که تا کنون هیچ گونه تجربه کار در بخش دولتی یا خصوصی را نداشته اند، به یکباره به عنوان تصمیم سازان کشور ایفای نقش نمایند و اتفاقی که در دولت های نهم و دهم شاهد آن بودیم، بار دیگر تکرار شود.

 

محمدرضا شمشیرگر

کارشناس ارشد مدیریت استراتژیک


 
نامه سرگشاده به رئیس جمهوری پیرامون چالش های بخش خصوصی
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۳  

«هو الرزاق»

آقای رئیس جمهور

سلام

پیش از هر صحبتی هفته دولت و یک سالگی دولت تدبیر و امید را به شما و تمامی همکارانتان تبریک عرض می کنیم. می دانیم که سال بسیار سختی را پشت سر گذاشته اید و اگر صحبتی مطرح می شود، بدانید که هدف نالیدن نیست، که به قول دکتر شریعتی قرن ها نالیدن بس است.

اما به ما حق بدهید که هشت سال خاموش بودیم، چه اینکه گوشی نبود شنوای منطق ما، و یک سال هم به این هشت سال افزودیم، که حداقل ما به دولت منتخب خود خواسته دیگری تحمیل نکنیم. اما اینک، یک چهارم از عمر دولت یازدهم گذشته و اجازه بدهید ما هم اندکی مطالباتمان را بگوییم، پیش از آنکه دیر شود.

صحبت درباره نخبگان کشور و نقش آنان است.

جناب آقای دکتر روحانی؛

طی این سال ها و دهه ها، یکی از دغدغه های اصلی مسئولان کشور موضوعی به نام «فرار مغزها» بوده و هست، همان ها که اسمشان را می گذارید «نخبگان» و بنیادی به نامشان تاسیس می کنید و تسهیلاتی هم در اختیارشان قرار می دهید. همان ها که می گویید خروجشان طی سال های گذشته میلیاردها دلار به کشور زیان وارد کرده. البته که باید نگران خروج سرمایه های علمی بود، اما آیا هیچ وقت به «نخبگان اقتصادی» جامعه هم توجهی کرده اید؟

آن ها که بدون هیچ امکانات و حمایتی و تنها به پشتوانه تلاش و نبوغ خود، از هیچ چیز، فرصت ساخته اند، سرمایه پدید آورده اند، شرکت ها، کارگاه ها، صنایع و کارخانه ها را تاسیس کرده اند و چرخ های اقتصادی کشور را به حرکت در آورده اند.

آن ها که مانند بیشتر «نخبگان»، به محض آنکه «ساحل آرامتری» می بینند، «فرار» نمی کنند؛ البته کسی آن نخبگان را سرزنش نمی کند، چه اینکه ذات انسان در پی آرامش و دسترسی به امکانات بیشتر است؛ اما «نخبگان کسب و کار»، مانده اند و می مانند؛ چرا که اگر می خواستند بروند، زیانی که وارد می شد، بسیار بیش از رقمی است که از خروج نخبگان علمی به کشور وارد شده است.

اینان، در پی ساخت کشور خود بوده اند نه خانه خویش، چه بسا «نخبگان تولید» که اگر کارخانه خود را به حراج بگذارند و پول آن را در یک حساب معمولی بانکی قرار دهند، سودی به مراتب بیشتر و دردسری به مراتب کمتر خواهند داشت، اما به خاطر اینکه چند ده و یا چند صد خانوار را به واسطه فعالیت خود نان می دهند، این کار را انجام نخواهند داد. همانطور که خداوند متعال فرموده: «عبادت ده قسمت است که نُه قسمت آن کسب روزى حلال مى باشد» و چه کسی جایگاهی بالاتر از فردی دارد که فراهم کننده این بستر باشد؟

چه بسا «نخبگان کسب و کار» که به راحتی می توانستند جذب بدنه دولتی شده یا در بخش خصوصی حقوق بگیر باشند، اما ترجیح دادند به جای آنکه «یک فرصت کاری را اشغال کنند» به «ایجاد چندین فرصت شغلی» دست بزنند.

شما که خود بهتر می دانید، کارآفرینان و نخبگان اقتصادی ما اگر هر راهی به جز راه اندازی کسب و کارهای خود در پیش می گرفتند، آرامش بیشتری در زندگی داشتند و در بسیاری موارد، پس اندازی افزون تر نسبت به آنچه امروز دارند.

جناب آقای دکتر روحانی

غرض از این نامه آن نیست که گفته شود به بخش خصوصی تسهیلات بیشتری بدهید یا طرح ها و پروژه های کلان را به آن ها واگذار کنید، بلکه درخواست این است که به کسب و کارها تنها مجال زیستن داده شود.

شما که می دانید مهمترین دغدغه امروز کشور اقتصادی است، حتی مشکلات فرهنگی و اجتماعی که وجود دارد، از افزایش نرخ طلاق و کاهش ازدواج و زاد و ولد گرفته تا افزایش بزهکاری های اجتماعی و ... را می توان با اشتغال پایدار حل کرد، شما که می دانید در حال حاضر بخش خصوصی به روایت آمار بانک مرکزی (1391) حدود 80 درصد اشتغال را ایجاد کرده است (6 درصد کارفرمایان، 32 درصد کارکنان مستقل و 41.9 درصد کارکنان بخش خصوصی). پس شرایطی فراهم کنید که نخبگان اقتصادی با دغدغه کمتر به کار خود بپردازند و بتوانند اشتغال بیشتری ایجاد کنند. آن ها به اندازه کافی از مشکلات ناشی از تحریم، نداشتن نقدینگی، کم بودن بعضی منابع، کشش اندک اقتصاد جامعه و ... در فشار هستند، حداقل فشار ناشی از نهادهای دولتی را از دوش آن ها بردارید.

آقای رئیس جمهور !

لطفاً به وزارت اقتصاد و سازمان مالیاتی بفرمایید، اینکه با افتخار اعلام می کنند مالیات دریافتی امسال 49 درصد بیشتر از سال گذشته بوده و 55 درصد مالیات پرداختی از طرف اشخاص حقوقی است، چندان هم جای افتخار ندارد! به جای آنکه سازمان مالیاتی به سراغ ثروتمندانی برود که با خیال آسوده در بدترین شرایط اقتصادی بهترین وضعیت درآمدی را دارند، به جای آنکه به اخذ مالیات از صدها هزار واحد مسکونی خالی بپردازد که با سرمایه های این کشور ایجاد گردیده اند و توسط عده ای احتکار شده اند؛ و انواع دیگری از مالیات هایی که می تواند ضمن جهت دهی به فعالیت های اقتصادی، درآمد قابل توجهی برای دولت داشته باشد، دیواری کوتاه تر از کسب و کارهای خصوصی پیدا نکرده اند و هر سال عمده افزایش درآمد مالیاتی را از آن ها طلب می کنند، آن هم در شرایطی که وضعیت اقتصادی آنقدرها بهبود نیافته که این شرکت ها 50 درصد بیش از سال گذشته سودآور شده باشند.

لطفاً به سازمان تامین اجتماعی بفرمایید، مسئولیت این سازمان تامین نیازهای درمانی و رفاهی و اجتماعی و آتیه مردم است از راه حق بیمه ها که عمده آن هم از حق بیمه سهم کارفرمایان تامین می شود و سایر منابع درآمدی سازمان حاصل از سرمایه گذاری های اقتصادی؛ در این بین، تکاندن شرکت ها برای آنکه به بهانه های مختلف مانند بیمه قرارداد و جرائم و ... از آن ها درآمد بیشتری کسب شود، گاه منجر به تعطیلی این کارگاه ها شده و در یک نگاه سیستمی، افزایش درآمد یک سازمان نباید منجر به تعطیلی کسب و کارها و در نتیجه کاهش توان اقتصادی گردد.

لطفاً به نهادها و مراجع ذیصلاح تان بفرمایید، نسبت به تسهیل شرایط کسب و کار در کشور اقدام نمایند، نه آنکه هر روز به واسطه آیین نامه ای جدید مجوزی از بنگاه های تجاری درخواست کنند و از آن طرف برای دادن مجوز به کسب و کارهایی که واجد شرایطش هستند، آنقدر امروز و فردا شود و فرایند دشوار گردد که قید کار و مجوز را بزنند.

لطفاً به سیستم بانکی تان بفرمایید، به جای آنکه از مردم پول بگیرند و با درصدی بیشتر به کسب و کارها در قالب عقود «مضاربه ای» با نرخ بهره بالای بیست درصد وام بدهند، مانند جوامع موفق اقتصادی دنیا، کار کارشناسی انجام داده، طرح های تجاری را بررسی کنند، اعتبار کسب و کارها را بسنجند و با آن ها مشارکت اقتصادی نمایند. باور کنید اینطور برکت پولی هم که به دست می آید بیشتر است و شبهه ای ندارد. اینطور بانک ها به بخش خصوصی کمک خواهند کرد، نه اینکه وقتی طرح اقتصادی به هر دلیل شکست خورد و کارآفرین و مالک کسب و کار در چاله افتاد، بانک هم با به اجرا گذاشتن ضمانت ها وی را به چاه بیاندازد!

جناب آقای دکتر روحانی

باور کنید نخبگان اقتصادی، مدیران و صاحبان کسب و کارها هم انسانند، روزی توانشان تمام می شود، کرکره کسب و کارشان را پایین می کشند و می گویند از طلا بودن پشیمان گشته ایم! چه اینکه بسیاری طی سال های بحران زده اخیر ناگزیر به اینجا رسیده اند و تعطیلی کسب و کارهای کشور موجب شده که رشد اقتصادی مان منفی چند درصد گردد.

البته که می دانیم سیاست و خواست و جهت گیری دولت تدبیر و امید بر حمایت از کسب و کارهاست، اما آنچه می تواند به رشد بخش خصوصی بیانجامد، چیزی بیش از مواردی است که در بسته خروج غیر تورمی از رکود بدان اشاره شده است.

آقای رئیس جمهور!

از کسب و کارها حمایت معنوی کنید!

باور کنید کسب و کارهای ما بیش از آنکه در پی تسهیلات بانکی باشند، به دنبال حمایت معنوی می گردند. حمایت هم یعنی اینکه با آن ها همراهی کنید.

ما هم مانند شما اعتقاد داریم تکیه بر درآمد نفتی جهت هزینه کرد جاری کشور و حتی هزینه های عمرانی چندان جایز نیست. اما اعتقاد داریم بیش از آنکه بخواهید درآمدهای کشور را از مالیات های بخش خصوصی تامین کنید که احساس کنند عدالت اقتصادی در مورد آن ها رعایت نمی شود، می توانید به سراغ درآمدهای پایدارتری مانند درآمد حاصل از گردشگری بروید و بخش خصوصی را در این راه به کمک بگیرید. می دانیم که شما هم چنین اعتقادی دارید، اما سوال اینجاست: اگر یک کسب و کار بخواهد در حوزه ای مانند گردشگری فعالیت کند، به او مجال داده می شود؟ مجوز صادر می گردد؟ یا اگر کسب و کاری بخواهد در حوزه ای دیگر، حیطه فعالیت خود را گسترده تر کند به سادگی می تواند؟ اگر کسب و کاری بخواهد فراتر از مرزها عمل نماید و ارز آوری داشته باشد، همراهی های لازم با او صورت می گیرد؟ حمایت معنوی یعنی تسهیل مسیر اینچنین فعالیت هایی که البته انجام می شوند، اما با حمایت بیشتر، تعداد آن ها افزایش قابل توجهی خواهد داشت.

جناب آقای دکتر روحانی!

لطفاً به مدیران خود بفرمایید به دنبال افزایش کمی آمارها نباشند. یک وزارتخانه می خواهد چند ده هزار شرکت تعاونی راه اندازی کند، آن یکی می خواهد چند هزار شرکت دانش بنیان راه بیاندازد و یکی دیگر ... و برای هر کدام هم میلیاردها تومان تسهیلات در نظر می گیرند.

به سرنوشت طرح های قبلی نگاهی بیندازید که از هر 10 شرکتی که اینطور تحت پوشش حمایتی کامل و با تسهیلات راه اندازی شد، 9 شرکت به دلایل مختلف شکست خورده اند. بهتر است اگر می خواهید حمایتی کنید، از آن ده درصدی که باقی مانده اند پشتیبانی کنید. اگر می خواهید اشتغال در کشور افزایش یابد، به کسب و کارهایی بها دهید که در این طوفان های اقتصادی، همچنان توانسته اند پا بر جا بمانند؛ نه اینکه با فشار مالیاتی و بیمه ای و مجوزی، از پای درآورده شوند، منحل گردند و از آن طرف بخواهید شرکت های جدیدی تاسیس شود!

آقای رئیس جمهور.

باور کنید ما می بینیم که در عرصه های مختلف، دولت در طی یک سال گذشته چه اقدامات ارزشمندی انجام داده است. باور کنید می فهمیم که با تخصیص 1 درصد مالیات بر ارزش افزوده، چه تحولی در عرصه خدمات سلامت و درمان انجام شده است. باور کنید درک می کنیم که با تلاش های انجام شده، ترمز تحریم ها کشیده شده و اندک اندک از فشار آن ها کاسته می شود. خوشحالیم که جلوی بسیاری هزینه های ناصحیح گذشته گرفته شده است و ناراحتیم که میراث خوشایندی به شما نرسیده، از خانه های نیمه ساز مسکن مهر تا ده ها هزار نفر نیروهای مازاد بر نیاز دولت. همه را می دانیم. اما شما هم بدانید و باور کنید که برای توسعه اشتغال به عنوان یکی از مهمترین دغدغه های نظام جمهوری اسلامی ایران و دستیابی به آرمان های اقتصادی کشور، با همراهی بخش خصوصی، بیش از پیش می توان موفق بود.

بخش خصوصی حاضر است همراه دولت و یاریگر آن باشد، دست دوستی اش را بپذیرید، باورش کنید و به این بازوی پرتوان اجازه رشد بدهید.

 

محمدرضا شمشیرگر

ششم شهریورماه نود و سه


 
یادگار هشت ساله شد
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠  

هشت سال پیش در چنین روزی، سی ام مهرماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و دو، شرکت یادگار درخشان آریا به شماره ثبت 210728 تاسیس شد.

از آن سال تا کنون، یادگار فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر گذاشت ... روزهایی که یک شعبه در شمال کشور (ساری) و یک شعبه در جنوب کشور (اهواز) داشت تا روزهایی که ماه ها می گذشت و فعالیت خاصی نداشت.

امید آن دارم که سال های پیش رو، درخشان تر از سال های گذشته آن باشد و تجربه اندوخته شده این هشت سال که با هزینه بسیاری به دست آمده بتواند راهگشای آینده شرکت باشد.

 


 
آموزش؛ کلید توسعه
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠  

در گذر زمان، چهار حرفه را آموختم.

اولی علاقه ام بود و با آن احساس هویت می کردم، روزنامه نگاری. آنچه از این دوران برایم به یادگار ماند، توانایی نوشتن و خوب نوشتن است.

دومی، حرفه ام شد، شغلی که با آن کسب درآمد می کنم، طراحی وب سایت. اگرچه هیچ گاه طراح سایت نبوده ام، کد نویسی نمی دانم اما مدیریت پروژه های فناوری اطلاعات را به خوبی انجام می دهم و اینترنت را می شناسم و به پیاده سازی سیستم های وب را تا حدی آشنا هستم.

سومی، رشته ام بود و جوهره کاری ام، مدیریت. هشت سال درسش را خواندم و همان مدت هم عملا درگیرش بودم. چه در سطح یک شرکت خصوصی، چه در سطح روابط عمومی پرشین بلاگ و سطوح دیگر.

اما چهارمی، معلمی بود. تدریس، آن هم از هشت سال پیش شروع شد. از تدریس خصوصی کامپیوتر گرفته تا تدریس عمومی اینترنت و فتوشاپ، تا برگزاری دوره های آموزشی کارآفرینی تا راهبری کارگاه های آموزشی در نقاط مختلف کشور.

 

امروز که خوب نگاه می کنم، می بینم مجالی برای روزنامه نگاری نیست، صنعت فناوری اطلاعات از نظر نیروی متخصص کمبودی ندارد و در مدیریت هم عرصه ای به امثال من نمی دهند، اگر چه در هر سه زمینه می توانم کار کنم و فعالیت هم دارم، اما آموزش را بیش از آن سه دیگر می پسندم، یا بهتر بگویم، از ترکیب آن سه برای آموزش استفاده می کنم!

از سوی دیگر، گمانم بر این است که بیشترین مشکلی که در جامعه کنونی داریم فقدان آموزش است! شاید با وجود این همه دانشگاه و دانشجو و موسسات آموزشی آزاد و انواع و اقسام آموزش، در نگاه اول حرف بی ربطی به نظر برسد، اما اگر کمی دقیق تر باشیم، می بینیم که باز هم در بسیاری زمینه ها، این فقدان آموزش است که کمر جامعه را خم کرده است.


 
از ما بهترون ...
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩  

داستان وام های بانکی، داستانی است قدیمی و غم انگیز و البته پر از عجایب!

در تمام سالیانی که در بازار کار بوده ام هیچ وقت به گرفتن وام فکر نکرده بودم و حتی در این هشت سال با آنکه قانونا می توانستم، از گرفتن دسته چک خودداری کردم. و می گفتند یکی از مزایای دسته چک و کار کردن با آن این است که اگر بعد از مدتی خواستی وام بگیری به پشتوانه آن وام را می دهند ...

تا اینکه بالاخره گفتیم از وام ازدواج بانک مرکزی با نرخ بهره 4 درصد استفاده کنیم که به هر حال تنها حمایتی است که دولت از زوج های جوان به عمل می آورد و به هر حال حقمان است! شرایطش هم ظاهرا ساده بود. یک کاسب، یک دارنده حساب جاری، یک کارمند یا بازنشست ضامن می شد و وام را می گرفتیم و طی سه سال بازپرداخت می کردیم. اما داستان طور دیگری پیش رفت تا جایی که بعد از سه بار ثبت نام در سیستم و تغییر شعبه بانکی طی چند ماه دوندگی، از گرفتن 2 میلیون تومان وام صرف نظر کردم!

روزنامه تهران امروز در سرمقاله خود به مساله وام های بانکی و آنها که وام ها را پس نمی دهند اشاره کرده است.

بدهکار بودن نزدیک به ۷٫۵ میلیون نفر به سیستم بانکی که حاضر به پرداخت بدهی‌های معوقه خود نیستند به معنای این است که از هر ۱۰ ایرانی یک نفر به سیتم بانکی کشور بدهی معوقه دارد و در این میان حدود ۷ میلیون نفر دستکم یک و نیم میلیون تومان به سیستم بانکی بدهی دارند. نزدیک ۴۰ هزار نفر بدهی بالای ۱۰۰ میلیون دارند و انگونه که در مجلس عنوان شد ۹ نفر هم مجموعا رقم نجومی ۱۵۰۰ میلیارد تومان بدهی معوقه دارند که ۷ نفر از این ۹ نفر حاضر به بازپرداخت بدهی خود نیستند.

...

این آمار را می بینم و به این فکر می کنم که با وجود داشتن دو نفر ضامن و گردش حساب بالای عابر بانکی که از همان بانک داشتم و تکمیل بودن همه مدارک، از دادن وامی که قسط آن ماهانه 60 هزار تومان بود خودداری کردند (نه یک بانک، که چند بانک!) از ما که گذشت و منت سیستم بانکی را برای دو میلیون تومان بر سر خود نمی گذاریم، اما واقعا چه بسیار هستند افرادی که در این جامعه در برهه هایی از زمان نیازمند  جدی به اخذ وام هایی با مبالغ کم هستند و از دادن وام به آنها خودداری می شود، اما به میلیارد میلیارد تومان به از ما بهترون وام می دهند و آنها حتی به فکر بازپرداخت این مبلغ نیستند ...


 
تا عبرتی برای دیگران شود !
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩  

این دانشگاه ما هم برای خودش قصه هایی دارد ! ... تقریبا ترم آخر کارشناسی ارشد به حساب می آیم و 4 واحد درسی برایم باقی مانده و 4 واحد پایان نامه. طبق قانون، نمی توان با پایان نامه بیش از یک درس برداشت، به همین خاطر قصد کردم 4 واحد را این ترم بر دارم و پایان نامه را ترم بعد.

اما سیستم پیغام خطا می داد که حداقل واحد ترم رعایت نشده است ! ناچار شدم پایان نامه را هم بردارم تا سیستم قبول کند. در حالی که به لحاظ منطقی باید برای سیستم تعریف می شود که 1 ) دانشجویی که 4 واحد تئوری او مانده بتواند کف انتخاب واحد را (که 8 واحد است) رعایت نکند و 2 ) دانشجو نتواند همزمان با پایان نامه 4 واحد اخذ کند که بعدا دچار مشکل شود !!

در هر حال ... به محل سابق دانشگاه رفتم (خیابان استاد نجات الهی) که اعلام شد محل مجتمع مدیریت و حسابداری منتقل شده است به انتهای اتوبان همت ! ... به همراه یکی از دوستان به آنجا رفتم، جایی که شهر تمام می شد و در کنار ساختمان دانشگاه کوه بالا می رفت ! ابتدا به کاربر ارشد رایانه مراجعه کردم و بعد از اینکه نیم ساعتی به اتفاق سایرین نشستم تا بلکه سیستم گلستان وصل شود (یا اینترنت آن ها ؟) رفتم و مساله خود را مطرح کردم. ایشان فرمودند باید از کارشناس رشته ام مجوز بگیرم. به سراغ کارشناس رشته رفتم، سه چهار نفری هم جلوتر از من بودند و سه چهار نفری هم بعد از من آمدند. از ساعت 11 پیش کارشناس بودم. ایشان از همان ابتدا با لحن بسیار بدی خطاب به مراجعان (که دانشجویان کارشناسی ارشد رشته مدیریت اجرایی و MBA بودند) صحبت می کردند و می گفت برید کنار ! اینجا نایستید ! ... و نیم ساعتی که گذشت و ساعت 11:30 شد، خطاب به جمعیت گفت : جز این سه نفر (که من هم یکی از آن ها بودم) باقی برن و ساعت 1:30 به بعد بیاین ! خسته شدم ! ... و پس از آن چند بار حرف خود را با عتاب شدید تکرار کرد که : مگه نگفتم برید بقیه تون ؟؟

خلاصه آنکه بالاخره نوبت به من رسید و بعد از اینکه به سختی فهمید مشکل من چیست، گفت درخواستم را بنویسم. من هم طی نیم صفحه A4 به صورت کامل شرح مصیبت پیش آمده را نوشتم ... ایشان پرونده تحصیلی بنده را بیرون آورد و آن را برانداز کرد و سپس روی کاغذ من نوشت : خانم ... اقدام شود !

1) در پرونده تحصیلی بنده اثری از اینکه چند واحد گذرانده ام یا مانده نبود ! اینکه پرونده به چه خاطر مورد رویت قرار گرفت جز ابهامات است ! 2) به خاطر همین چهار کلمه پاراف که سی ثانیه طول کشید، یک ساعت و نیم در انتظار بودم و اینطور که ایشان به دیگران گفته بود، قرار بود کار هر کدام از ما سه نفر بیست دقیقه ای طول بکشد !

نهایتا کاغذ را پیش مسئول سایت بردم و ایشان نگاهی انداخت و شماره دانشجویی مرا وارد کرد و یک کلیک و تمام !!!

* * *

می شود گذشت و بی خیال شد. کار که انجام شده، نشده ؟ اما یک ساعت و نیم وقت من (و دوست همراهم، و سایرینی که همچون من کارشان در یک دقیقه انجام می شد و انجام نشد!) تلف شده، چه کسی پاسخگوست ؟

نه. لزومی ندارم به خاطر کم کاری و انجام بد امور توسط یک کارشناس، سیستم دانشگاه را زیر سوال ببرم. طی نامه ای به رئیس مجمتع، تمام آنچه را اتفاق افتاده بود شرح می دهم و منتظر می مانم که برای دانشگاه، کارشناسش مهمتر است یا دانشجویانش ؟ ... مهم نیست چه بر سر آن کارشناس می آید، بگذاریم تا عبرتی برای دیگران شود تا آن ها چنین برخوردی نکنند ... تا شاهد چنین برخوردهایی در جامعه نباشیم و به سوی جامعه ای بهتر برویم ! بهتر نیست ؟


 
سختی کار اقتصاد دانان
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩  

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.

تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم. در حقیقت من آن را زنده می کنم. حال چطور درامد سالانه ی من یک صدم شماست.

جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درامدت ۱۰۰برابر شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی !

البته کار یک اقتصاددان به مراتب سخت تر است چراکه بایستی بیماری را جراحی نماید که هم زنده است و هم بی هوش نیست و از خود واکنش نشان می دهد به واقع کار مشکلی است.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
تقسیم بندی افراد از نظر شغلی
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩  

از یک جنبه، افراد را از نظر شغلی می توان به سه دسته بیکار، شاغل و پرکار تقسیم کرد.

دسته ای از انسان ها فاقد شغل می باشند. این افراد یا دچار بیکاری ناخوسته شده اند (بر اثر اخراج از محل کار قبل، بر اثر ورشکستگی یا ...) یا تمایلی به انجام کار نداشته و  دغدغه به انجام رسیدن کاری (از نظر انجام شدن) یا کسب درآمدی را ندارند.

دسته ای از انسان ها شاغل به کاری هستند. معمولا این افراد یا در استخدام جایی می باشند و یا کسب و کاری برای خودشان دارند. آن ها که در استخدام جایی قرار دارند در محدوده زمانی خاصی به کار می پردازند و به ازای آن حقوق و مزایای مشخصی دریافت می کنند. آن ها که کسب و کاری برای خود دارند، نظیر فروشندگان و صاحبان مشاغل، بسته به میزان مشتری کسب درآمد می کنند.
شاید بتوان زنان خانه دار را نیز جز این گروه به حساب آورد. اگرچه شاید این قشر جامعه به ظاهر کسب درآمد مستقیم ندارند، اما مجموعه وظایف مشخص شده آن ها از یک سو و ارزش افزوده حاصل از کار آن ها در خانه از سوی دیگر باعث می شود تا آن را به نوعی شغل به حساب آوریم. چه اینکه اگر قرار باشد کاری را که یک زن خانه دار انجام می دهد برون سپاری کنیم، هزینه قابل توجهی به صورت ماهیانه به هزینه های یک خانوار اضافه خواهد شد.

دسته سوم، افراد پر کار هستند. این افراد جدای از وقتی که سایرین به کار اختصاص می دهند (هشت ساعت در روز یا 44 ساعت در هفته) سایر ساعت های خود را نیز به کار می پردازند. برای این افراد صبح و بعد از ظهر و شب یا وسط هفته و آخر هفته چندان تفاوتی نمی کند و سعی می کنند تا جایی که ظرفیت کار کردن را دارند کار خود را به پیش ببرند. گاه، انگیزه این افراد از کار بیشتر مالی است و به ازای آنچه بیشتر کار می کنند سود بیشتری کسب می کنند و گاه هدف آن ها انجام کارهایی است که باید انجام شوند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
دکتر ونوس از پیش ما رفت
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩  

این روزها خبر فوت خیلی ها شنیده می شود، اما خبر درگذشت استاد بزرگی که افتخار شاگردی او را داشتم، برایم خیلی تاسف آور بود.

دکتر داور ونوس

دکتر داور ونوس، استاد مدیریت، زبان و بازاریابی، پس از طی دوره هایی از بیماری سخت و بهبود از آن ها، سرانجام از پیش ما رفت.

دکتر داور ونوس دیپلم خود را در رشته عمومی (از مدرسه York High School)، لیسانس در رشته مهندسی شیمی (از دانشگاه Iowa State University) و فوق لیسانس و دکترای خود را در رشته مدیریت بازرگانی (از دانشگاه های Eastern New Mexico University و Nebraska) در آمریکا اخذ کرد.

وی مولف کتاب های بسیاری در زمینه بازاریابی و زبان تخصصی مدیریت بود که به عنوان منبع اصلی دانشجویان در رشته مدیریت و برای شرکت در کنکور مورد استفاده قرار می گیرد.

متاسفانه بی مهری های انجام شده نسبت به دکتر ونوس طی سال های آخر عمر ایشان سبب ناراحتی های فراوانی برای وی گشت.

...

سال اول دانشکده بودم که پسردایی ام از من خواست زمان کلاس های بازاریابی دکتر ونوس را به او بگویم تا برای شرکت بر سر کلاس های درس او به عنوان مستمع آزاد به دانشکده ما بیاید و از آنجا بود که دریافتم کلاس درس او متفاوت است. زبان تخصصی مدیریت را با وی برداشتم، اما از آنجا که نه زبانم چندان تعریف داشت و نه شب امتحانی خواندنم و از آنجا که دکتر شیوه خاص خود در نمره دادن را داشت، با نمره 9.5 قادر به گذراندن آن واحد نشدم ... با یک ترم فاصله دوباره درس را با دکتر برداشتم. وقتی جلسه اول درباره شیوه کلاس صحبت کرد و همان جا از دانشجویان خواست که بروند و کتاب را از کتابفروشی دانشکده تهیه کنند، یک سری که همراه داشتند نرفتند و باقی رفتند و من ماندم بی کتاب، چرا که کتاب در خانه بود. پیش دکتر ونوس رفتم و به او گفتم من این جلسه کتاب را نیاوردم ... پرسید مگر با من کلاس داشتی ؟ گفتم بله. پرسید افتادی ؟ گفتم بله. پرسید پس چرا با استاد دیگری نگرفتی ؟ گفتم تقصیر خودم بود ...

سال 86 و 87 که مراسم روز معلم را برگزار کردیم و از همه اساتید برای حضور دعوت به عمل آوردیم، دکتر ونوس نیامد. سال 85 مراسم روز پژوهش را برای تقدیر از دانشجویان پژوهشگر و اعضای فعال انجمن علمی برگزار کردیم و سال 86 تصمیم دیگری گرفتیم که محوریت آن دکتر ونوس بود ... قرار بر آن شد تا از سه نفر از اساتید پر سابقه دانشکده مدیریت که سنی از آن ها گذشته بود تقدیر کنیم. طرح در هیات رئیسه مورد بررسی قرار گرفت و دو استاد دیگر اضافه شد.

به اتفاق ده نفر دیگر از اعضای انجمن علمی برای دعوت از دکتر ونوس و شرکت در آن مراسم به اتاق وی در ساختمان شمالی دانشکده رفتیم. ابتدا نپذیرفت و حدس آن کار سختی نبود. تعارف کرد چای بخوریم. همه دوباره اصرار کردند. پرسید دیگر از چه کسانی تقدیر می شود و نام بردیم و با خنده گفت چرا مرا در کنار اساتید بازنشسته قرار دادید ؟ ... سرانجام پذیرفت و ما با خوشحالی رفتیم.

روز پژوهش، سالن پر شده بود از دانشجویانی که برای تقدیر از اساتید خود آمده بودند. برنامه را طوری تنظیم کرده بودیم که دکتر ونوس چند دقیقه ای صحبت کند.  برنامه با روال معمول آغاز شد و نوبت به تقدیر از اساتید رسید. دکتر ونوس، در میان تشویق دانشجویان به روی سن آمد، میکروفن را گرفت اما جز چند ثانیه تشکر حرفی نزد ...  و در میان تشویق دانشجویان از روی سن پائین رفت ... و خوشحالم که به عنوان شاگردان او، حداقل کاری را که از دستمان بر می آمد انجام دادیم و به او نشان دهیم که دانشجویان، هنوز او را دوست دارند.

بگذار تا بگریم، چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت، روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد، قطع امیدواران

چندت کنم حکایت، شرح این قدر کفایت
باقی نمی توان گفت، الا به غمگساران

(مراسم تشییع: سه شنبه 8 صبح، دانشکده مدیریت دانشگاه تهران)

صفحه ای که برای دکتر داور ونوس در ویکی پدیا ساختم
صفحه دکتر ونوس در سایت دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
کتاب های تالیف و ترجمه دکتر ونوس


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت ،اخلاق ،احترام
 
همراه اول و مشتری مداری صفر !
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩  

چندی پیش برای یکی از آشنایان کارت شارژ همراه اول گرفتم و می خواستم کد مربوطه را وارد کنم. بدیهی است جهت مشاهده کد مربوطه، لازم بود تا بنا بر آنچه بر روی کارت مندرج شده بود، با ناخن خراش دهیم! قدری با ناخن و قدری با کلید خراش دادیم و ماحصل این شد که دو سه عدد مندرج روی کارت مخدوش شده بودند.

این تجربه را قبلا در مورد کارت اعتباری دیگری (به گمانم کارت اینترنت) داشتم و یادم بود که در آن هنگام، با پشتیبانی مربوطه تماس گرفتم و اعدادی که خوانا بودند را خواندم و شماره سریال را نیز گفتم و باقی اعداد را پشتیبانی مربوطه برایم خواند. بر اساس همین تجربه، با شماره 09990 تماس گرفتم و جریان را گفتم و ایشان در کمال خونسردی فرمودند که باید به دفاتر امور مشترکین همراه اول مراجعه کنم تا کارت را تعویض نمایند !

از قضای روزگار دیروز به یکی از دفاتر امور مشترکین تلفن همراه برخورد کردم و فرصت را غنیمت شمردم و کارت را نشان دادم و ایشان که ظاهرا سابقه ذهنی قبلی در این باره داشتند، بلافاصله گفتند که باید به مرکز مراجعه کنم ! مرکز کجاست ؟ ستارخان، سر شادمان !!!

ما که از خیر کارت شارژ پنج هزار تومانی گذشتیم، چه اینکه هزینه رفت و آمد و زمانی که برای این کارت صرف می شود، معادل همان مبلغی خواهد شد که قصد احیای آن را داریم ! اما واقعا بعید است از چنین بنگاه بزرگی با این همه مشتری، که حاضر نشده سی چهل تک تومانی برای هر کارت بیشتر هزینه کند (معادل کمتر از یک درصد مبلغ کارت) تا کد و باقی تشکیلات را بر روی کارت های لمینت چاپ کند که هم به راحتی پاک شده و هم مخدوش نشوند ... ادعای مشتری مداری داشتن بدون احترام برای مشتری ادعایی است تهی !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،احترام
 
تغییر و خصوصی سازی
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩  

در کلاس درس توسعه بحث قوانین بالادستی پیش آمد و یکی از برجسته ترین آن ها مباحث مربوط به اصل 44 قانون اساسی و خصوصی سازی بود. دانشجویان انتقاد زیادی نسبت به نحوه خصوصی سازی و مشکلات آن داشتند.

استاد می گفت : وقتی شما دو ساعت روی این صندلی نشسته اید و از شما درخواست کنند که بروید و روی آن صندلی بنشینید، چه می کنید ؟ کمی غر می زنید، کمی این طرف آن طرف می کنید، می گویید جایم خوب است و خلاصه خیلی سخت است که از جایی که به آن عادت کرده اید به جای دیگر بروید. خصوصی سازی هم برای ساختار و اقتصاد دولتی ما تغییر بزرگی محسوب می شود و نباید انتظار داشت بدون مقاومت این کار انجام شود.

استاد افزود : وقتی قرار است طبق سیاست های اصل 44 هشتاد درصد بدنه دولت به بخش خصوصی و یا تعاونی واگذار شود و در واقع از او جدا شود، مثل این است که بخواهیم دست و پای آدمی را قطع کنیم. حتما در این بین به صورت طبیعی دردهایی متحمل می شود و به این سادگی کنار نمی آید.

استاد در پاسخ به این سوال که به جای آنکه بخش دولتی به بخش خصوصی واگذار شود گاهی به بخش شبه دولتی واگذار می شود گفت : به هر حال برایش سخت است. اول از این جیب به آن جیب می کند، بعد کم کم همان بخش شبه دولتی ناچار است که به سمت بخش خصوصی برود تا از پس اداره آن برآید. حرکتی است که ما بعد از سالیان بسیار شروع کرده ایم و بالاخره از جایی باید شروع می شد و انتظار چنین مسائلی را نیز داریم؛ مهم این است که شروع شده.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
سرمایه های هر انسان
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٩  

در زمان بسیار قدیم، یعنی شاید پیش از تاریخ و دوره ای که با نام عصر حجر معروف است، سرمایه افراد زور بود. هر که زور بیشتر داشت، می توانست هم برای خود راحت تر شکار کند و هم به واسطه زور از دیگران ...

جلوتر که آمدیم، سرمایه زمین شد و کشاورزی و دامپروری. هر کسی برای خود کشت و کار داشت و نهایتا از طریق مبادلات کالای خود را تامین کرد. در مقطعی از آن زمان، فرزند نیز سرمایه محسوب می شد، نه به خاطر ارزش فرزند بودن، بلکه فرزند را به عنوان بخشی از ابزار کار جهت کاشت و برداشت بیشتر می پنداشتند ! (این طرز فکر در میان اعراب زمان جاهلیت همچنان ادامه داشت، آن ها فرزند پسر را افتخار می دانستند چون کمک حال پدر و ادامه دهنده راه او بود و فرزند دختر را ننگ)

از عصر مبادلات پایاپای که عبور کردیم، عنصری به نام "پول" برای تسهیل مبادلات اضافه شد و سرمایه در این عصر، پول بود.

تا مدت ها پول به عنوان اصلی ترین سرمایه محسوب می شد. اما به مرور زمان و به خصوص در کسب و کارها، عناصر دیگری نیز به عنوان سرمایه محسوب شدند که از بعضی آن ها نیز با عنوان "سرمایه نا مشهود" نام برده می شود. سرمایه هایی که به راحتی قابل مشاهده و اندازه گیری نیستند، اما گاهی وزنه سنگین تری به نسبت سرمایه های مالی ایفا می کنند.

اعتبار نام تجاری، رضایت مشتریان، دانش و تجربه سازمان، ارتباطات و کانال ها و مواردی از این دست از جمله سرمایه های نا مشهود محسوب می گردند.

در مورد انسان ها نیز همین قضیه مصداق دارد.

سرمایه بعضی انسان ها پول اندوخته شده و زمین و ... است و سرمایه بعضی دیگر، تحصیلات و دانش و مهارت و اعتبار در جامعه.

یادم می آید آن روزهای اوائل دهه هشتاد که تازه کار طراحی وب را شروع کرده بودیم، جذب مشتری به خصوص از میان قشر قدیمی تر جامعه بسیار سخت بود، چرا که آن ها راغب تر به داشتن یک کاتالوگ بودند تا سایت، چه اینکه کاتالوگ را می شد دید و سایت را نمی شد !

درباره میزان ارزش گذاری برای سرمایه های انسانی نیز به همین صورت است. امروزه می بینیم در جوامع پیشرفته و توسعه یافته، "نیروی انسانی" بزرگترین سرمایه است در حالی که برای سازمان ها و شرکت های ما "منابع مالی" همچنان به عنوان سرمایه اصلی محسوب می شود و هنوز نتوانسته ایم از این مرحله گذار کنیم.

به همین صورت، برای سنجش ارزش سرمایه انسان ها نیز، در آن جوامع تحصیلات و دانش و تجربیات و مهارت ها و میزان ارتباطات و مقبولیت اجتماعی سرمایه بزرگ هر فرد محسوب می شود، چه اینکه پول آمدنی و رفتنی است و ماندنی نیست، اما در جامعه ما همچنان سرمایه را میزان پس انداز می دانند و دارایی مالی موجود.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
نیروی اهرمی
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩  

دیروز یکی از دوستان پرسید که چه کند از نظر اقتصادی و ... بتواند تکانی بخورد و چه راهی پیشنهاد می کنم.

به او گفتم همیشه معتقد بوده ام در چنین وضعیتی، کم هزینه ترین و پر سود ترین کار همانا فکر کردن است، چه اینکه آدمی هر چه بیشتر درباره موقعیت و امکانات و شرایط خود بیاندیشد به افق های جدیدتر و بهتری می تواند دسترسی پیدا کند.

در این بین، بد نیست به نیروی اهرمی زندگی خود نیز توجه کنیم. اگر به خاطر داشته باشید، در مباحث ساده علم فیزیک، گفته می شد که با قرار دادن یک اهرم در جای مناسب و داشتن تکیه گاه، می توان با نیرویی کم، جا به جایی قابل توجهی به وجود آورد.

در مسائل مربوط به زندگی و کار نیز به همین صورت است. باید ببینیم که نیروی اهرمی ما کجاست ؟‌ مثلا حاصل یک ساعت کار فردی در زمینه ای ده واحد کار است،‌ حاصل کار همان فرد در زمینه مشابه دیگری یک واحد است.

استعداد و علاقه، تخصص و مهارت، وجود زمینه مساعد و تجربه و سابقه کار در زمینه ای از جمله عواملی هستند که اشتراک آن ها می تواند نشاندهنده پتانسیل وجود نیروی اهرمی در آن زمینه باشد.


کلمات کلیدی: مدیریت ،زندگی ،تفکر
 
نداشتن آمار؛ آسیب جدی برنامه ریزی
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩  

برای اداره یک مجموعه خرد یا کلان، از یک مغازه کوچک گرفته تا یک کشور پهناور، نیاز به برنامه ریزی اصلی است انکار ناپذیر و لازمه برنامه ریزی صحیح، دانستن اطلاعات کافی است و بخشی از این اطلاعات را همواره "آمار" تشکیل می دهد.

یک مغازه دار برای سفارش به ویزیتوری که به او مراجعه کرده، لازم است تا آمار موجودی کالای خاص خود و آمار فروش آن را بداند تا بر آن اساس برای سفارش تصمیم درست تری اتخاذ کند. یک مدیر کارخانه برای تصمیم در مورد افزایش یا کاهش میزان تولید، نیاز به دانستن آمار موجودی مواد خام، آمار فروش، آمار دستگاه های آماده تولید و دستگاه های خارج از خط، آمار کاگران حاضر و ... دارد.

پس به یقین برای برنامه ریزی در سطح کلان نیز لازم است تا آمار دقیقی از تمام آنچه با آن سر و کار داریم داشته باشیم. خوشبختانه طی سال های اخیر حرکت هایی در این مسیر انجام شده که از آن جمله می توان به پروژه کارت هوشمند سوخت اشاره کرد. پروژه ای که شاید در نگاه عامه مردم فایده آن صرفه جویی در مصرف سوخت یا ... بود اما به واقع یکی از بزرگترین دستاوردهای آن تشکیل بانک اطلاعاتی کاملی از خودروهای موجود در کشور بود، آماری که تا پیش از این وجود نداشت.

اما متاسفانه همچنان در بسیاری موارد آمار دقیقی نداریم و این مساله باعث می شود تا برای برنامه ریزی به آمار احتمالی و حدس و گمان تکیه کنیم که نتیجه آن در بعضی موارد ممکن است حتی ایجاد بحران نماید.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
سال مدیران
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩  

امروز در روزنامه دنیای اقتصاد مطلب جالبی نوشته بود و عنوان کرده بود اگر سال گذشته را سال سیاستمداران بدانیم، امسال را با توجه به شرایط خاص اقتصادی و بحران های احتمالی که پیش روی بنگاه های دولتی و خصوصی است، باید سال مدیران توصیف کنیم.

بدیهی است که هر چه نقش مدیران و تصمیم گیری آن ها در یک جامعه بیشتر باشد، می توان نسبت به روندهای آینده و آسیب پذیری هر چه کمتر مجموعه امید بیشتری داشت.

در این بین ذکر نکته ای خالی از اهمیت نیست که در بسیاری از مشاغل حرفه ای از جمله پزشکان، مهندسان، وکلا و بسیاری دیگر شامل تشکیل تشکل هایی با نام جامعه، کانون و ... هستیم، اما متاسفانه فقدان چنین تشکیلاتی در میان مدیران به چشم می خورد، به خصوص آنکه علم و فن مدیریت بسیار نیازمند هم اندیشی و ارتباط مدیران برای تصمیم گیری های بهتر است.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
محاسبه روزهای کاری سال جاری
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩  

اصولا برای برنامه ریزی صحیح، لازم است تا نخست اطلاعات کاملی در آن باره داشته باشیم. برای برنامه ریزی کاری هم درباره سالی که پیش روی ما قرار دارد، نخست باید ببینیم چند روز کاری وجود دارد.

البته اصلا تمایلی نداشته و ندارم که ۵ شنبه ها را در این محاسبات تعطیل به حساب آورم، اما چه می شود کرد که عمده سازمان های دولتی و بخش قابل توجهی از شرکت های خصوصی در این روز هم تعطیل هستند و عملا نمی توان برنامه ریزی کاری در آن رابطه به عمل آورد. (روز ٢٨ اسفند هم شنبه است که عملا آن هم در محاسبات نمی توان به حساب آورد)

روزهای فعال کاری به تفکیک ماه :

فروردین :‌ ١٩ روز ... اردیبهشت : ٢٠ روز ... خرداد : ٢٢ روز
تیر : ٢٠ روز ......... مرداد :‌ ٢١ روز ........ شهریور : ٢٢ روز
مهر : ١٩ روز ....... آبان : ٢١ روز .......... آذر : ٢١ روز
دی : ٢١ روز ....... بهمن : ١٩ روز ......... اسفند :‌ ١٨ روز

مجموعا : ٢۴٣ روز

البته این به آن معنا نیست که تنها معادل دو سوم روزهای سال را می شود به کار مشغول بود. به هر حال هنگامی که وضعیت چنین است، از سایر روزها علاوه بر استراحت و تفریح، می توان برای برنامه ریزی و بازنگری در کارهای انجام شده (که نقش مهمی در بهبود روند ایفا می کند و معمولا از آن غافلیم) یا رسیدگی به کارهای معوقه نیز بهره برد.


 
آخرین روز تعطیلات !
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸٩  

سرانجام با فرا رسیدن روز سیزده فروردین معروف به سیزده به در که چند سالی است در تقویم به روز طبیعت تغییر نام پیدا کرده است، تعطیلات نوروزی نیز به پایان خواهد رسید ! البته باز جای شکرش باقی است که سیزده به در مصادف با جمعه شد، هر چند این مقارن شدن برای بعضی خانواده ها و بسیاری دیگر دردسر هم شد که هم می خواستند از گردش سیزدهم استفاده کنند و هم می بایست به خانه و کاشانه خود باز می گشتند، اما فرض بر اینکه روز سیزده فرودین مثلا به سه شنبه می افتاد، خود به خود آن روز چهارشنبه را هم بی اثر می کرد و پنجشنبه و جمعه هم که تعطیل و خلاصه سه روز به مجموع تعطیلات اضافه می شد !

... و چه می شد اگر تعطیلات نوروزی سال آینده را به هفت روز ختم می کردند و بعد از آن همه به سر کار خود باز می گشتند و این موتور اقتصادی اینقدر سرد نمی شد !


 
همراهی مردم؛ لازمه توسعه اقتصادی
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩  

در پستی که پیشتر نوشته بودم، در رابطه با رشد و توسعه اقتصادی مطالبی درج کردم. بدیهی است خواست کشورها در این رابطه، بیش از آنکه "رشد اقتصادی" باشد "توسعه اقتصادی" به معنای رشد پایدار و با بستر مناسب و همیشگی است. در واقع رشد اقتصادی هیچگاه نمی تواند تضمین کننده توفیق یک جامعه در امر اقتصاد باشد، چه اینکه در سال های میانی دهه 50 که قیمت نفت به شدت بالا رفته بود و درآمدهای نفتی به کشور سرازیر شده بود، ما شاهد رشد اقتصادی چشمگیری بوده ایم، اما چون به صورت برنامه ریزی شده و هدفمندی نبود، منجر به توسعه اقتصادی نشد.

در رابطه با عوامل تاثیرگذار در توسعه اقتصادی بحث بسیار است، اما یکی از مهمترین این عوامل همراهی مردم جامعه است.

همان طور که گفته شد، توسعه اقتصادی نیاز به بستر سازی دارد و فرایندی است که باید به صورت پایدار پایه ریزی شود و به همین سبب، نیازمند مشارکت همه ارکان دخیل در آن است، وگرنه اگر بخواهیم تنها با اتکا به برنامه ریزی های دولتی و اقتصادی دستوری، یا نهایتا با همراه کردن مدیران بنگاه های خرد و کلان بخش خصوصی سعی در ایجاد توسعه اقتصادی مطلوب داشته باشیم به صورت کامل موفق نخواهیم بود.

لازم است تا فرهنگ توسعه در میان مردم یک کشور نهادینه شود. قطعا در یک جامعه در حال توسعه، در صورتی که مردم بیش از آنکه فرهنگ اقتصادی پس انداز کننده یا سرمایه گذار داشته باشند، فرهنگ مصرف کننده و مصرف گرا باشد، نمی توان امیدی به توسعه کافی در آن جامعه داشت، چه اینکه واضح است بخش عمده ای از سرمایه ای که برای توسعه یک کشور نیاز است، نه با اتکا به بودجه دولتی و یا اشخاص خاص، که با اتکا به سرمایه های مردمی به عمل می آید. در صورتی که حتی سرمایه گذاری بیش از آنکه در بخش تولید باشد، به عنوان مثال در بخش مسکن صورت گیرد، همانند آنچه در جامعه خود شاهد آن بوده ایم، باز هم چنین سرمایه گذاری نه تنها منجر به توسعه نخواهد شد، بلکه سبب ایجاد آسیب های دیگر اقتصادی همچون تورم یا انباشت کلان سرمایه در یک بخش و خالی شدن سرمایه در سایر بخش ها خواهد بود.

به یاد داشته باشیم عامه مردم دانش تخصص اقتصادی و سرمایه گذاری ندارند و می بایست از طریق اطلاع رسانی و آگاهی دادن، آن ها را در مسیر درست اقتصادی که  نهایتا به تولید و توسعه منجر شود هدایت کرد.


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ
 
رشد اقتصادی، توسعه اقتصادی
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩  

رشد اقتصادی مفهومی کمی (عددی )  است در حالیکه توسعه اقتصادی    مفهومی کیفی است.  «رشد اقتصادی»  به تعبیر ساده  این گونه تعریف می کنیم :« افزایش تولید (کشور) در یک سال خاص در مقایسه با مقدار آن در سال پایه.

منابع مختلف رشد اقتصادی عبارتند از ‌افزایش بکارگیری نهاده‌ها (افزایش سرمایه یا نیروی کار), افزایش کارآیی اقتصاد (افزایش بهره‌وری عوامل تولید), و به کارگیری ظرفیت‌های احتمالی خالی در اقتصاد.

”توسعه اقتصادی“ عبارتست از رشد همراه با افزایش ظرفیت‌های تولیدی اعم از ظرفیت‌های فیزیکی، انسانی و اجتماعی. در توسعه اقتصادی، رشد کمی تولید حاصل خواهد شد اما در کنار آن، نهادهای اجتماعی نیز متحول خواهند شد، نگرش‌ها تغییر خواهد کرد، توان بهره‌برداری از منابع موجود به صورت مستمر و پویا افزایش یافته و هر روز نوآوری جدیدی انجام خواهد شد. به علاوه می‌توان گفت ترکیب تولید و سهم نسبی نهاده‌ها نیز در فرآیند تولید تغییر می‌کند.

توسعه امری فراگیر در جامعه است و نمی‌تواند تنها در یک بخش از آن اتفاق بیفتد. توسعه، حد و مرز و سقف مشخصی ندارد بلکه به دلیل وابستگی آن به انسان، پدیده‌ای کیفی است (برخلاف رشد اقتصادی که کاملاً کمی است) که هیچ محدودیتی ندارد.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
توانایی بی کران انسان
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩  

بعضی وقت ها که تصمیم به انجام کاری می گیریم، مردد می شویم که آیا می توانیم ؟ نمی توانیم ؟ با این وضعیت می شود یا نمی شود ؟ و هر اندازه که کار بزرگتر باشد، یا چند کار کوچک را بخواهیم در کنار هم انجام دهیم، این سوالات شدت بیشتری پیدا می کنند، چرا که از نظر ما در حالت عادی، یک انسان، توانایی محدودی دارد و به قول قدیمی هایمان سنگ بزرگ نشانه نزدن است !

واضح تر بگویم، اگر قرار باشد در طول یک روز کسی بخواهد کاری را به اتمام برساند که ده ساعت مفید وقت ببرد، به او می گوییم نمی توانی ! چرا که دیگران این کار را در طی چهار روز به انجام می رسانند (فرهنگ کاری ماست دیگر !) و به همین نسبت اگر بخواهد کاری را در طی یک ماه یا یک سال با چنین شدتی انجام دهد، باز هم می گوییم بر اساس همین نسبت نمی توانی !

تاریخ از یک سو و مطالعه تطبیقی از سوی دیگر، راهگشای زندگی ما در بسیاری موارد می باشند. از جمله آنکه تاریخ به ما نشان می دهد انسان های بزرگی بوده اند که فراتر از تصور ما در طول دوران حیات خود و یا حتی بخشی از دوران حیات خود، کارهای بسیاری انجام داده اند که اگر با محاسبات امروزه ما بخواهد قیاس شود، هر طور حساب کنیم جور در نمی آید !

از مجموعه اشعار سروده شده توسط مولانا بگیرید (که اگر به حجم دیوان شمس و مثنوی ها و باقی آثار او نگاه کنید شک می کنید همه این ها توسط یک نفر در طی عمرش سروده شده باشند!) تا مجموع اختراعاتی که ادیسون انجام داده یا بسیار بسیار موارد دیگر، که تاریخ گواه آن است، و از سوی دیگر اگر در یک مطالعه تطبیقی به وضعیت حال حاضر و تلاش مردمان دیگر جوامع بنگریم، در می یابیم که بعضی از آن ها نیز (که موفق شده اند) بسیار بیش از ما تلاش می کنند.

البته، شکی نیست که نمی توان به سان دیگران یک زندگی خوش و خرم داشت و به اندازه دیگران خوابید و خورد و به تفریح پرداخت و اتلاف وقت کرد و مهمتر از همه در کار خود را خسته نکرد! و انتظار داشت که آنچه به دست می آید بیش از دیگران باشد !

مهم این است باور داشته باشیم توانایی ما به عنوان یک انسان، بی کران است و قرار نیست اگر دیگرانی که در کنار ما زندگی می کنند یا در جامعه حضور دارند، بر طبق رویه ای حجم کار یا موفقیت محدودی دارند، ما نیز ملزم به پیروی از آنان باشیم. بلکه همواره می توانیم به سان افراد موثر در عرصه های مختلف، با کار موثرتر و تلاش بیشتر، این مرزهای ذهنی را بشکنیم و فراتر رویم از آنچه دیگران هستند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت ،تفکر
 
از اشتباه تا بحران
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٩  

در زندگی یا کار، بسیار پیش می آید که بر اساس نداشتن اطلاعات کافی یا تحلیل نادرست مرتکب اشتباه در تصمیم گیری می شویم. اشتباه، در هر صورت هزینه های خود را بر ما تحمیل می کند و اعتراف به اشتباه نیز بر همگان مشخص می کند که تصمیم ما نادرست بوده است.

در این بین، بعضی سیاست ادامه راه اشتباه را در پیش می گیرند، چه اینکه همان طور که گفته شده، تا هنگامی که به اشتباه خود اعتراف نکرده اید، می توانید آن را توجیه کنید و بعضی نیز به انجام "اشتباه" شما پی نبرند، اما برای تغییر و اصلاح مسیر، ناچار به اعلام و اعتراف خواهید بود.

متاسفانه در این بین، بسیاری حاضر به پذیرش اشتباه خود نیستند و بعضی که به اشتباه بودن تصمیم و عمل خود آگاه می شوند، حاضر به تغییر مسیر نیستند و بر همان راه  طی طریق خواهند کرد تا به بحران برسند.

هنگامی که به بحران می رسیم، به روشنی در می یابیم که نباید در این وضعیت و مسیر ماند، اما وضعیت بحرانی با حالت اشتباه متفاوت است، چرا که در حالت اشتباه، معمولا می توان تغییر مسیر داد یا صحنه را ترک گفت، اما در وضعیت بحرانی، جز مدیریت بحران و حل آن به صورت کامل که آن هم مستلزم داشتن دانش فراوان و صرف هزینه و انرژی بسیار است، راه دیگری وجود ندارد.

بدون شک، رخداد چنین وضعیتی، یعنی موقعیتی که می توانیم جلوی ادامه رویه اشتباه را بگیریم اما به دلایلی که عنوان شد چنین کاری را نمی کنیم، به نوع ساختار فرهنگی ما باز می گردد. فرهنگی که رسیدن به بحران را به پذیرش اشتباه و اعتراف به آن ترجیح می دهد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
سال تعطیلات !!
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩  

به گزارش واحد مرکزی خبر؛ سال جدید، با 52 روزجمعه و 20 روز ایام شهادت ،ولادت ائمه اطهار( ع) و مناسبتهای گوناگون ،72 روز تعطیلی دارد که این به معنای تعطیل بودن نزدیک به یک پنجم روزهای سال است.

اضافه می کنم، از آنجا که در روزهای پنجشنبه نیز اکثریت قریب به اتفاق سازمان های دولتی نیز تعطیل هستند و بخش خصوصی نیز مطابق قانون کار ۵ شنبه ها را نیمه وقت کار می کند، اگر میانگین این دو حالت را نیز حساب کنیم (یعنی 52 روز کامل تعطیل یا 26 روز به ازای نیمه تعطیل) 39 روز هم تعطیلی پنجشنبه ها را به این رقم اضافه می کنیم و می شود 111 روز ... البته این به استثنای تعطیلات عرفی هفته دوم فروردین و یا روزهایی است که دولت به خاطر بین التعطیلات، تعطیل اعلام می کند.

111 روز از 365 روز معادل 30 درصد روزهای سال می شود. یعنی حدودا از هر سه روز یک روز تعطیل است ! آن وقت انتظار داریم در این شرایط، به عنوان کشوری که جهان سوم محسوب می شویم و لازم است بیش از دیگر جوامع پیشرفته کار و تلاش کنیم تا بتوانیم خود را سطح مطلوب برسانیم، پیشرفت لازم را نیز داشته باشیم !!

نمی شود. اینطور نمی شود واقعا ! یا باید آرمان های خود را کنار بگذاریم، یا باید برای این همه تعطیلات تدبیری بیاندیشیم.


 
سال جدید پر ماجرا
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩  

سال ٨٩ شامل ٣۶۵ روز آغاز شد و اینک مائیم و آنچه برای این سال در نظر گرفته ایم.

سال گذشته که ... درباره آن دیگر صحبت نکنم بهتر است ! به هر حال برای امسال برنامه های زیادی در دست اقدام دارم که از آن جمله مسائل درسی شامل پاس کردن واحدهای باقی مانده درسی!، انجام پایان نامه، آزمون تافل؛ مسائل کاری شامل کارها و مشتریان و تفاهم نامه های جدید و گسترش فعالیت ها؛ و مسائل زندگی هم در جای خود.

به هر جهت سال ٨٩ سال پر ماجرا و پر ترافیکی خواهد بود و تدبیر ویژه ای می طلبد تا بتوانم به تمام اهداف و اولویت ها برسم.


 
مدیران توانمندی که دیده ام
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸  

در بسیاری از پست هایی که نوشته ام و معمولا هم برچسب مدیریت داشته اند، به نقد علمکرد مدیران یا سیستم مدیریتی یا نظام آموزشی پرداخته ام. اما حقیقت آن است که الگوهای موفق نیز کم نبوده و نیستند و مدیران توانمند و سیستم مدیریت برجسته نیز کم نداشته ایم.

پس بی انصافی است اگر از نقاط مثبت نگویم و به قول شاعر :

عیب آن جمله بگفتی، هنرش نیز بگو !

آنچه در این مجال کوتاه نقل می کنم، نه تعریف و مجیزگویی است و نه اغراق، چه اینکه نفر اول دیگر در مسند قدرت نیست و دومی نیز از آنچه اینجا می نویسم آگاه نخواهد شد. البته واضح است که مدیران توانمندی که دیده ام بیش از این دو نفر بوده اند، اما این مجال کوتاه را به این دو اختصاص داده ام.

 

یک رئیس دانشگاه موفق

معمولا دانشجویان با رئیس دانشگاهشان ارتباط چندان نزدیکی ندارند، به خصوص اگر دانشگاه بزرگی مانند دانشگاه تهران باشد. اما از جمله افتخارات دوران تحصیلم آن بود که در بخشی از آن، ریاست رئیس موفقی چون آیت الله عمید زنجانی را تجربه کنم.

وی که بدو ورود با اعتراضاتی مواجه شد که چرا یک روحانی به ریاست دانشگاه رسیده و ... شاید آغاز چندان دلچسبی را تجربه نکرد، اما خیلی زود توانست بر اوضاع مسلط شود.

در دیدار نیمه خصوصی که چند ماه بعد از انتصابشان با ایشان داشتیم (به عنوان نمایندگان تشکل های دانشجویی دانشکده مدیریت) به ما گفتند خبر خوشی را برای شما دارم و آن اینکه تلاشم بر این است تا در بخش های مدیریتی دانشگاه از اساتید مدیریت استفاده بیشتری شود. وعده آقای عمید زنجانی خیلی زود تحقق پیدا کرد و بخشی از پست های مدیریتی دانشگاه که تا پیش از آن معمولا در اختیار مهندسی خوانده ها بود، به دست مدیریتی خوانده ها افتاد. همچنین از لزوم اهمیت و توجه بیشتر به سه رشته زیربنایی مدیریت، اقتصاد و حقوق سخن گفت.

وی همچنین به انجمن های علمی نیز در میان تشکل های دانشگاهی توجه خاصی داشت و ارزش بسیاری برای انجمن های علمی قائل می شد و یک بار هم که یک وقت 15 دقیقه ای برای صحبت با ایشان به عنوان دبیر انجمن های علمی دانشجویی دانشگاه تهران می خواستم، 45 دقیقه را به این موضوع اختصاص دادند.

در مجموع شناختی که از ایشان پیدا کردم، یک فرد آگاه و عمیق و بدون جانبداری بود که در دوران ریاست خود اثرات مثبت بسیاری در دانشگاه ایجاد کرد.

یک شهردار موفق

وقتی تهران امروز را با تهران چند سال پیش مقایسه می کنم، به وضوح تفاوت ها و پیشرفت های آن را می بینم. وقتی به این فکر می کنم که قبلا مسیر خیابان های آزادی و انقلاب (یا به عبارتی از میدان آزادی تا میدان امام حسین) چه ترافیک وحشتناکی بود و امروز، چقدر بار ترافیکی محور اصلی شرق و غرب تهران کم شده، و برای رسیدن از این سو به آن سو هم می توان از مترو استفاده کرد و هم از BRT، وقتی به سیستم جمع آوری مکانیزه زباله نگاهی می اندازم، به سامانه پاسخگویی به شکایات شهروندان و به سایر امکاناتی که شهرداری طی این سال ها ایجاد کرده، بی انصافی است اگر نگویم دکتر قالیباف شهردار موفقی بوده است.

به نظرم اینکه اینکه تهران می توانست بهتر از این باشد یا او با اهداف سیاسی و ... این کار را انجام می دهد، نوعی بی انصافی است. او شهردار موفقی است که امیدوارم همیشه مجال برای کار کردن (چه به عنوان شهردار تهران و چه در جایگاه های دیگر) را داشته باشد.


کلمات کلیدی: مدیریت ،اخلاق ،احترام
 
وقتی پول الکترونیک گم می شود !
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸  

حدود یک ماه پیش، یا دقیق تر بگویم ٣٠ بهمن ماه سال جاری، اقدام به خرید اینترنتی بلیط قطار نمودم. طبق اصول خرید الکترونیک، درخواست خود را دادم، مبلغ سفارش مشخص شد، به سایت بانک هدایت شدم، رمز و ... را وارد کردم و روی دکمه تائید کلیک کردم. سپس به سایت فروشنده اصلی (رجا) بازگشت داده شدم ... اما اثری از بلیط نبود ! این فرایند را دوباره تکرار کردم تا این بار موفق به خرید بلیط شدم.

چند روز بعد، وقتی به حساب خود نگاهی انداختم دیدم که دو بار به فاصله چند دقیقه از سایت رجا خرید کرده ام و هر دو بار از حساب من کسر شده ! اما یک بار بیشتر بلیط صادر نشده است. با دوستان صحبت کردم و گفتند بعد از چند روز پول برگردانده می شود.

چند روز سه هفته شد و خبری نشد ! با بانک سامان تماس گرفتم و مرا به شرکت پرداخت های الکترونیکی سامان وصل کردند. با آنجا تماس گرفتم و خانمی که اپراتور بود گفت که خط خانم ... مشغول است و نیم ساعت دیگر تماس بگیرم! نیم ساعت بعد تماس گرفتم و کارشناس مربوطه پس از اخذ مشخصات خرید و ... اعلام کرد که هر دو بار خرید بنده از نظر بانک سامان ثبت شده به حساب می آید ... و ایشان اضافه کردند طی نامه ای! به شرکت رجا اعلام می کنند که قضیه به این صورت است، اگر آن شرکت هم بررسی کرد و صحت قضیه آشکار شد، تا آخر هفته پول به حساب بنده بازگشت داده می شود !

برای یکی از دوستان این ماجرا را تعریف کردم و او هم گفت چنین اتفاقی برایش رخ داده اما به او گفته اند 45 روز طول می کشد تا پول بازگردد !

 

نمی دانم این وسط دقیقا مقصر کدام طرف بوده است، اما هر چه هست در بحث بانکداری الکترونیکی که همه چیز به صورت لحظه ای انجام می شود، انجام نامه نگاری و 45 روز انتظار و ... چندان معقول نیست.

البته من و سایر دوستان بارها نسبت به خرید الکترونیکی (از بلیط قطار گرفته تا هواپیما و شارژ اینترنت و ...) اقدام کرده ایم و مشکلی نداشته ایم، اما اگر قرار باشد حتی 1 درصد پرداخت ها به چنین مشکلی برخورد کند و لازم باشد فرد پیگیر قضیه شود که آیا بتواند پول گم شده را پیدا کند یا نه، سبب بی اعتمادی نسبت به سیستم پرداخت الکترونیک می شود.


 
مدیریت تطبیقی چیست ؟
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸  

مدیریت تطبیقی، مطالعه در مورد سایر فرهنگ حاکم بر سایر جوامع و تاثیر آن بر نحوه مدیریت و سازماندهی شان است و در نهایت، استخراج و استفاده از موارد مثبت و موثر آن برای جامعه ای که در آن زندگی می کنیم.

مدیریت تطبیقی دانش نوظهوری است که عمر آن به چند دهه بیشتر نمی رسد. اگرچه استفاده از اصول مدیریت تطبیقی شاید به هزاران سال پیش برسد. چرا که در آن سالیان دور نیز، افرادی به قصد مطالعه و آشنایی با فرهنگ سایر ملل به دیگر کشورها سفر می کردند ... اگرچه آنچه برای ما از آن زمان پر رنگ تر است، بیشتر تبادلات تجاری بوده است، اما الگو برداری از شیوه های نظامی و حکومتی نیز یکی از اهداف افراد برای این سفرها به شما می رفته است.

در مدیریت تطبقی، زوایای فرهنگ سازمانی هر جامعه ای برای ما روشن می شود. به عنوان مثال، در مطالعه فرهنگ سازمانی ژاپن، سخت کوشی و کار جمعی را مشاهده می کنیم و در فرهنگ سازمانی شرکت های آمریکایی، کار فردی، تمایل برای پیشرفت و اول بودن در بازار با تکیه بر قوانین سخت و کاری جدی.

در مدیریت تطبیقی، ضمن بهره گیری از نکات برجسته هر فرهنگ، آن را با مشخصات فرهنگی جامعه ای که در آن حضور داریم تطبیق می دهیم و از آن استفاده می بریم.


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ
 
دفاع استاد
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸  

امروز جلسه دفاع از تز دکترای یکی از استادان برجسته دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، آقای مهدی شامی بود.

معمولا جلسات دفاع جمع و جور برگزار می شود و نهایتا در یک سالن با دعوت از بیست سی نفر ... و بیشترین حجم جمعیتی که تا به حال دیده بودم، مربوط به جلسه دفاع دکتر صفری بود که به علت جوان بودن و معاون دانشجویی بودن در دانشکده و خلاصه ارتباط نزدیک و صمیمانه ای که با دانشجویان داشت، سالن جنبی دانشکده را برای جلسه دفاع در نظر گرفته بود. اما نکته جالب جلسه دفاع دکتر شامی، سالن اصلی بودن آن بود و جمعیتی حدود سیصد نفر که برای شرکت در جلسه دفاع آمده بودند.

موضوع دفاع، کاربرد مدیریت دانش در طرح ها بود. موضوعی که تا کنون بدان کمتر پرداخته شده بود و در زمینه مدیریت بسیار کاربردی و از بروز مجدد اشتباهات جلوگیری کرده و سبب پرهیز از دوباره کاری ها یا انجام بعضی کارها به جهت کسب تجربه می شود.

دکتر شامی ورودی سال 1376 دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، که تمامی مقاطع تحصیلی خود را بدون فاصله در این دانشکده گذرانده بود و اینک بعد از 12 سال از تز دکترای خود دفاع می کرد ... حساب کردم ما که ورودی های 82 به جساب می آئیم، با این مدل درس خواندن که هر مقطع معمولا یک سال بیشتر طول می کشد، اگر خدا یاری کند و به دکترا برسیم، حدود سال 1396یا 1397 از تزمان دفاع خواهیم کرد !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
اولویت سنجی صحیح
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸  

در خبرها آمده بود :

اجباری شدن شنا در شش سال اول تحصیلی

و خلاصه خبر این بود که وزیر آموزش و پرورش از اهمیت دادن به مساله ورزش سخن گفته بود و اینکه لازم است تا دانش آموزان طی شش سال اول تحصیل خود، حتما شنا را نیز فرا گرفته و به همین خاطر سالن های ورزشی و استخر و ... را نیز پیش بینی کرده و خواهیم ساخت.

در اینکه ورزش مقوله مثبت و مهمی است و به خصوص نهادینه کردن آن از سنین کودکی می تواند اثرات زیادی بر سلامت فرد طی سالیان زندگی او و کاهش هزینه های درمانش داشته باشد شکی نیست، در اینکه شنا هم از جمله بهترین و موثرترین ورزش هاست هم شکی نیست، اما شک در اینجاست که اولویت سیستم آموزشی ما چیست ؟

اصلا فلسفه آموزش شنا در سالیان نخست زندگی چیست ؟ آیا به صرف اینکه ورزش خوبی است ؟ و یا اینکه می خواهیم از غرق شدن افراد در دریاها جلوگیری کنیم ؟!

به مورد دوم که چندان نمی توان فکر کرد، چرا که آمار افرادی که در دریا غرق می شوند در طی سال بسیار پائین است و همان ها هم اکثرا شنا بلد هستند اما در عمق و شرایطی می روند که بلد بودن شنا دیگر دردی را دوا نمی کند.

در مورد اول نیز آیا اهمیت آموزش شنا اینقدر به یکباره زیاد شده که هزینه هنگفتی بابت آن بپردازیم ؟

قدری به جامعه خود بنگریم و به آنچه احساس می کنیم وقتی فردی دوران تحصیل را تمام می کند، از آن بی بهره بوده است. گمان نمی کنم "دانستن مهارت شنا" حتی جز پنجاه اولویت اول در این بین باشد. حتی در مورد بحث ورزش، مطمئنا اگر به کودکان و نوجوانان تنها مجالی داده شود خودشان انگیزه کافی برای انجام هر گونه ورزش را داشته و لازم نیست به این صورت برایشان محرک و مشوق ایجاد کنیم.

بد نیست در هنگام برنامه ریزی، اگر دیدگاه استراتژیک داریم و هدفی برای خود مشخص کرده ایم و می خواهیم به مقصد خاصی برسیم، قدری به اولویت سنجی نیازها بیشتر بپردازیم.


کلمات کلیدی: نظام آموزشی ،مدیریت
 
همراه اول، بدون شرح !
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸  

٢ اسفند ١٣٨٨
٢٠:٣۴
شماره ٩٨۶٠٠٠٢٧٢٧+

مشترک گرامی تا ٨٨/١٢/۵ فرصت برای شرکت در قرعه کشی همراه اول باقی است

________________________

۴ اسفند ١٣٨٨
ساعت ٩:١٨
شماره ٩٨٩٩٠٠٠٩+

همراه اول
قبض ٨٨.۵
ش ق ...
ش پ ...

________________________

۵ اسفند ١٣٨٨
ساعت ١٨:٣٨
شماره ٩٨۶٠٠٠٢٧٢٧+

با توجه به استقبال مشترکین گرامی شرکت در قرعه کشی همراه اول تا تاریخ ٨٨/١٢/١٠ تمدید شد. همراه اول

________________________

۶ اسفند ١٣٨٨
ساعت ٠۴:٢٣
شماره ٩٨٩٩٠٠١۵٠٠۵+

مشترک گرامی در صورتی که نسبت به پرداخت صورت حساب خود نشده اید، جهت جلوگیری از قطع ارتباط ظرف مدت ٧٢ ساعت نسبت به بدهی خود اقدام فرمائید. همراه اول
شناسه قبض : ...
شناسه پرداخت : ...

________________________

(!!!)


 
سازمان و برنامه
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸  

استاد :‌ سازمان ها اصولا برنامه دارند...شما سازمانی سراغ دارید که برنامه نداشته باشد؟

یکی از دانشجویان : بله استاد.

استاد : جدی پرسیدم !

دانشجو : بنده هم جدی عرض کردم !


کلمات کلیدی: مدیریت ،یادداشت روزانه
 
دانش و فرهنگ، لازمه همراهی مردم
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸  

در یادداشت قبل تا آنجا رسیدیم که بدون همراهی مردم نمی توانیم به اهداف سند چشم انداز توسعه برسیم. اما به راستی مردم را چگونه می توان همراه ساخت ؟

در نخستین گام می بایست تا دانش لازم در اختیار مردم قرار بگیرد. مردم باید بدانند که سند چشم انداز چیست ؟ اهداف آن کدام است ؟ چرا اصلا لازم است به این اهداف برسیم ؟ ویژگی هر هدف چیست ؟ اثر آن در زندگی شان به چه صورت خواهد بود ؟ نقش آن ها در این میان کدام است ؟

اما داشتن اطلاعات به تنهایی تضمین کننده همراهی مردم نمی باشد، چرا که هر جامعه ای افراد تحصیل کرده و آگاه بسیاری وجود دارند که ممکن است پاسخ تمام سوالات فوق را بدانند اما همراهی در جهت تحقق اهداف چشم انداز نکنند.

گام دوم، ایجاد فرهنگ همراهی میان مردم است. نخستین قدم فرهنگی برای این کار، ایجاد اعتماد عمومی در جامعه است. پس از آنکه اعتماد مردم جلب شد، در دومین قدم، باید فرهنگ همدلی و روحیه جمعی را در آن ها تقویت کنیم تا عامل محرکی برای حرکت آن ها شود و در پیشبرد سند چشم انداز که یک سند ملی با آثار فراگیر اجتماعی است، همراه شوند.


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ
 
راه رسیدن به چشم انداز
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸  

در پست قبلی، به بیان تفاوت های میان سند چشم انداز، برنامه توسعه و بودجه و نقش آن ها بر یکدیگر پرداختم. در این یادداشت، قصد دارم به صورت کوتاهی به چگونگی دست یافتن به اهداف سند چشم انداز اشاره کنم.

به طور کلی برای رسیدن به سند چشم انداز دو گروه نقش مهمی ایفا می کنند:

نخست، سیاستمداران و افراد تصمیم گیرنده نظام و مجلس و دولت، که با تصویب صحیح برنامه های چشم انداز و بودجه ها، مسیر عملیاتی شدن رسیدن به چشم انداز را هموار می کنند. اگر این افراد اعتقاد کاملی به سند چشم انداز نداشته باشند و به جای آنکه با دید بلندمدت و توسعه گرا برنامه ریزی کنند با دید حل مسائل جاری و کوتاه مدت برنامه ها را تدوین کرده و اجرا نمایند، بدون شک از رسیدن به سند چشم انداز جا می مانیم.
لازم است تا کلیه تصمیم گیرندگان چه در رده های بالا و برنامه ریز و چه در رده های پائین نظیر مدیران اجرایی، هدف خود را رسیدن به اهداف سند چشم انداز بدانند.

دومین گروه، مردم جامعه هستند. بدون شک هر قدر هم برنامه ریزی ها صحیح صورت بگیرد و بودجه و برنامه توسعه در خدمت رسیدن به چشم انداز باشند و مدیران عالی و میانی و عملیاتی آن را سرلوحه کار خویش بدانند، اما مردم و بدنه جامعه همراهی نکنند، رسیدن به اهداف چشم انداز میسر نخواهد بود. چرا که آنچه در چشم انداز ترسیم کرده ایم، نیاز به تلاش و انرژی فوق العاده زیادی دارد که مسلما برنامه ریزی های مالی و بودجه ریزی هر چند شرط لازم برای رسیدن به این اهداف می باشد، اما شرط کافی نیست و همراهی مردم در جایگاهی که قرار دارند لازمه دستیابی به چشم انداز می باشد.

کافی است نگاهی به جوامعی بیاندازیم که به لحاظ طبقه بندی در رده کشورهای جهان سوم و در حال توسعه بودند و اینک به ابر قدرت های صنعتی یا اقتصادی یا تکنولوژیک تبدیل شده اند. بدون شک آن جوامع بدون همراهی بدنه اجتماعی شان نمی توانستند به چنین جایگاهی برسند.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
سند چشم انداز، برنامه توسعه و بودجه
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸  

در برنامه ریزی کلان کشور، چند سند وجود دارند که به ترتیب اولویت قرار گرفته و هر سند بر اساس سند بالاتر نوشته می شود.

مهمترین سند کشور ما، سند چشم انداز بیست ساله (ایران 1404) می باشد. در این سند که به صورت خلاصه یک صفحه و به صورت مشروح تر یک جزوه کوچک می باشد، چشم اندازی که قرار است طی بیست سال (از سال 1384 تا سال 1404) به آن برسیم ترسیم شده است.

اما از آنجا که برنامه ریزی بر اساس سند چشم انداز بیست ساله کاری دشوار است و ارزیابی آن سخت، این سند در قالب برنامه های پنج سال توسعه تفکیک می شود. هر برنامه پنج ساله بر اساس رویکرد رسیدن به سند چشم انداز می باشد. به عنوان مثال اگر قرار است مطابق سند چشم انداز کشور اول در زمینه منابع علمی باشیم، لازم است تا مثلا در سال 1404 بیست میلیون فارغ التحصیل دانشگاهی داشته باشیم. بر همین اساس، به طور میانگین در هر برنامه پنج ساله توسعه به پنج میلیون فارغ التحصیل نیاز داریم.

بر اساس برنامه پنج ساله توسعه تدوین شده نیز، بودجه سالیانه تدوین می شود. به عنوان مثال در موردی که ذکر شد، اگر بخواهیم به صورت میانگین عمل کنیم سالیانه به یک میلیون فارغ التحصیل دانشگاهی نیاز داریم.

البته همیشه برنامه ریزی به این سادگی صورت نمی پذیرد. به عنوان مثال، در بعضی موارد ممکن است شروع برنامه با توجه به محدودیت های موجود با اعداد کمتری صورت پذیرد و هر چه به انتهای برنامه نزدیک تر می شویم شتاب بیشتر شود. مثلا در سال اول با توجه به ظرفیت پائین نظام آموزش عالی، پانصدهزار فارغ التحصیل داشته باشیم و در سالیان آینده این رقم افزایش یابد.

همچنین بر اساس درآمدهای حاصل از فروش نفت و اخذ مالیات، در یک سال جلوتر از پیش بینی برنامه قرار بگیریم و در سال دیگر کمتر، اما مهم است که در انتهای یک برنامه پنج ساله توسعه، به عمده اهداف تعیین شده دسترسی پیدا کنیم و یا حداقل دسترسی به آن ها به صورت متوازن صورت گرفته باشد، نه اینکه در موردی بسیار جلوتر از برنامه و در مورد دیگر عقب تر از برنامه حرکت کرده باشیم.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
به هدف نمی رسیم
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸  

هر فردی در زندگی خود هدفی دارد، و همچنان است که هر سازمانی نیز برای حیات خود دارای رسالت و هدفی می باشد.

بسیاری فعالیت های ما چه در سازمان ها و چه در زندگی مان به جای آنکه در راستای اهدافمان باشد، برای خوب انجام شدن آن کار است. گاه میان کاری آسان که می توانیم آن را به خوبی انجام دهیم اما ما را به هدف نمی رساند و کاری دشوار که ما را به هدف نزدیک تر می کند، کار نخست را انتخاب می کنیم و این انتخاب گاه به رویه تبدیل می شود، تا آنجا که انجام خوب کار از انجام کار خوب مهمتر می شود.

در این بین، گاه هدف را از یاد برده ایم و نمی دانیم واقعا هدف ما چیست و در واقع سرگشته ایم.

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

گاهی هم هدف را به یاد داریم، اما به آن اهمیت نمی دهیم، چرا که گمان می کنیم نه بر اساس رسیدن به هدف، بلکه بر اساس چگونگی عملکرد ارزیابی می شویم.

افرادی که در زندگی به دنبال اهدافی نیستند و چنین رویه ای را پیش گرفته اند، بعد از مدتی دچار سرخوردگی شدید می شوند و به پوچی می رسند. سازمان هایی هم که این رویه را پیش گرفته اند، محکوم به شکست و زوال می باشند.


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت ،تفکر
 
تولید ایده و دانش
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸  

در دوران تحصیل معلمی داشتیم که همیشه می گفت "همه چیز را همگان دانند" و این به مفهوم لزوم شنیدن حرف های دیگران از یک سو و بی انتها بودن دانش از سوی دیگر است.

در علم، به خصوص علوم انسانی، تئوری ها و مباحثی وجود دارد که در گذشته توسط دانشمندان هر یک از رشته های تخصصی گردآوری و نظریه پردازی شده اند، اما مطلق نیستند و روز به روز به آن ها افزوده می شود.

وقتی در جلسه ای قرار می گیریم که حاضران آن جلسه را افراد متخصص و کارشناس تشکیل می دهند و از آن ها درباره موضوعی که مطالعات علمی درباره آن داشته اند سوال می پرسیم، بیشتر در چارچوب آموخته های خود و آنچه در کتاب ها آمده می توانند اظهار نظر کنند و البته گهگاه ممکن است نظری افزون بر آن نیز ارائه کنند، اما وقتی افراد نسبت به موضوع مطرح شده آشنایی دارند اما تسلط تئوریک و آکادمیک  کاملی ندارند، می توانند استنباط های ذهنی خود را به راحتی ارائه کنند و اینجاست که گاه منجر به تولید دانش می شود. چرا که اگر صحبت های آن ها راهگشا و صحیح باشد، می تواند بخشی از علم را تشکیل دهد و اینکه در علم موجود آن صحبت ها و ایده ها وجود ندارد، به علت آن است که تا کنون مجالی برای ثبت و انتشار آن ها نبوده است.

به کلام ساده تر، آنچه در علوم انسانی (مدیریت، روانشناسی، جامعه شناسی و ...) به عنوان کتاب های علمی در اختیار ما قرار می گیرد، مجموعه ای از دانشی است که توسط دانشمندان و محققان تدوین و منتشر شده است، در حالی که ممکن است حجمی بسیار بیش از این از اطلاعات در بین سایر متخصصان و کارشناسان آن رشته ها وجود داشته باشد که قابلیت اضافه شدن به علم را دارند و اینکه مباحث مطرح شده توسط آن ها در چارچوب نظریه های موجود علمی نیست، دلیلی بر علمی نبودن آن ها نمی باشد.

پس، بیراه نیست اگر بگوییم وقتی در میان جمعی از صاحب نظران قرار می گیریم ممکن است مسائلی را مطرح کرده و نظریاتی بدهند که علیرغم درستی و کاربردی بودن منحصر به فرد باشد و به عنوان گنجینه ای ارزشمند علاوه بر آنچه هست، بتواند مورد استفاده ما قرار بگیرد، چه که به قول آن معلممان "همه چیز را همگان دانند"


کلمات کلیدی: تفکر ،مدیریت
 
مسئولیت همراه اختیار است
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸  

بر طبق اصول جهانشمول، وقتی مسئولیتی به کسی داده می شود می بایست متناسب با آن مسئولیت اختیارات لازم نیز به فرد داده شود تا بتواند از پس مسئولیت خود برآید.

از یک معلم گرفته که مسئولیتش آموزش به دانش آموزان است و اختیارش درخواست تکلیف و جواب از آن ها، تا یک کارمند که مسئولیتی به او داده می شود و متناسب با او لوازم و نیازهای رسیدن به آن مقصد، تا یک مدیر که مسئولیت اداره و پیشبرد مجموعه ای به او سپرده می شود و قطعا می بایست اختیاراتی برای این کار به اندازه کافی داشته باشد.

وقتی اختیاری به فردی داده شود بدون آنکه مسئولیتی داشته باشد، می تواند فاجعه به بار آورد و وقتی مسئولیتی به فردی داده شود بدون آنکه به او اختیاری دهند، سبب ایجاد اختلال و پسرفت خواهد شد.

چرا که وقتی معلمی نیست، انتظاری برای آموزش دانش آموز نمی رود، اما وقتی هست و نمی تواند کار خود را به خوبی انجام دهد، از یک سو انتظار ایجاد شده و از سوی دیگر خروجی در کار نیست. به همین صورت، وقتی مدیری در جایی منصوب می شود، در صورتی که اختیارات لازم را نداشته باشد عملا تنها به یک پست سازمان خنثی تبدیل می شود، و این یعنی شکست سازمان !

نظریه ای وجود دارد که هرگاه فردی احساس می کند متناسب با مسئولیتی که به او سپرده اند اختیارات لازم را ندارد، بهتر است از آن مسئولیت کناره گیری کند تا حیثیت حرفه ای او زیر سوال نرود.


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ ،زندگی
 
پول همیشه چاره مشکلات نیست
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸  

چه در زندگی شخصی و چه در مسائل سازمان خرد و کلان، همواره با مشکلات بسیاری روبرو می شویم و گاه افرادی که در سطح متوسط یا پائینی از جامعه (در زندگی)  هستند گمان می برند که در صورتی که از نظر مالی وضعیت بهتری داشتند می توانستند مشکلاتشان را حل کنند.

اما کمی که دقیق تر می شویم، می بینیم بسیاری مشکلاتی که در زندگی افراد وجود دارد، مشکلاتی نیست که به واسطه داشتن پول بیشتر حل شود. از بیماری هایی گرفته که پول نه جلوی آمدنشان را می گیرد و نه می تواند درمانشان کند، تا اختلاف عقیده ها تا کدورت ها و سایر مسائل.

در سازمان نیز اوضاع به همین صورت است. چه بسا سازمان های کوچک و بزرگی که مشکلی از نظر نقدینگی ندارند، اما مدیریت نادرست، نبود تیم تخصصی، نبود هماهنگی لازم و سایر مسائل باعث می شود سازمان نتواند به اهداف مورد نظر خود دست یابد.

و به قول بزرگی : مشکلی که با پول حل شود مشکل نیست، هزینه است !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،زندگی
 
استفاده بهینه از ظرفیت های خالی
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸  

هر انسانی، هر سازمانی، هر مجموعه ای، ظرفیتی برای انجام کار، تولید یا خدمات دارد و از تمام یا قسمتی از آن استفاده می کند.

به عنوان مثال شما در طول روز هشت ساعت کار می کنید، هشت ساعت می خوابید، دو ساعت تفریح می کنید یا درس می خوانید و باقی وقتتان در اصطلاح پرت (pert) می شود (به هدر می رود) و می توانید از آن ظرفیت خالی وقتتان استفاده بهتری کنید. این ظرفیت خالی همچنین ممکن است در طول روز و بر سر کارتان اتفاق بیافتد.

ظرفیت خالی کارخانه ها مشخص است. به عنوان مثال کارخانه ای توان تولید روزانه 1000 واحد دارد اما 600 واحد تولید می کند. استفاده نکردن از ظرفیت خالی ممکن است به علت نداشتن نیروی کار، نداشتن سرمایه جهت تهیه مواد خام یا نبود تقاضای بازار باشد. اما هنگامی که هیچ یک از این عوامل در میان نیست، استفاده نکردن از ظرفیت خالی به علت سهل انگاری مدیریت می باشد.

شرکت ها و سایر سازمان های خدماتی نیز دارای ظرفیت خالی بسیاری می باشند. آن ها می توانند از ظرفیت خالی خدماتشان به صورت پایاپای با سایر شرکت ها استفاده کنند. به عنوان مثال یک شرکت خدمات هوایی که هیچ گاه 20 درصد صندلی های پروازی اش پر نمی شوند، این ظرفیت را به صورت نیم بها در اختیار یک هتل قرار می دهد و آن هتل نیز به صورت متقابل معادل مالی آن مقدار را اتاق در اختیار شرکت هوایی قرار می دهد. در این حالت، ظرفیت خالی آن ها به هدر نمی رود و مشتری بیشتری جذب می کنند و در صورتی که بعد از مدتی این رابطه پایاپای خاتمه یابد، بخشی از مشتریان جذب شده از این طریق برای آن ها باقی خواهد ماند.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
مدیریت استرس و مدیریت استرس زا
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸  

همه ما روزانه در معرض انواع استرس ها قرار داریم. استرس های خوشایند و ناخوشایند. به عنوان مثال اخراج از کار، مرگ نزدیکان و مسائلی از این دست از جمله عوامل استرس ناخوشایند و ازدواج، افزایش درآمد و شغل جدید و مسائلی اینچنینی از جمله عوامل استرس هستند که ناخوشایند به حساب نمی آیند.

به هر ترتیب باید استرس ها را شناخت و برای به حداقل رساندن آثار زیان بار آن ها تدبیری اندیشید و در اصطلاح اهل فن "مدیریت استرس" داشت. این بحث اصولا در حوزه روانشناسی قرار گرفته و تعریف می شود.

اما از سوی دیگر، در بحث مدیریت سازمانی، شاهد افرادی هستیم که به عنوان مدیر می بایست وظایف تعریف شده مدیریت همچون هماهنگی و کنترل و هدایت و رهبری را داشته باشند و طبیعتا یکی از وظایف اصلی آن ها مقابله با بحران های موجود سازمان و کنترل فشار استرس ها و کاهش آن بر روی بدنه سازمان و کارکنان می باشد. اما بعضی در این میان به عکس عمل می کنند !

مشاهده شده گاهی مدیران به جای آنکه در سازمان مدیریت استرس و مقابله با بحران داشته باشند، "مدیریت استرس زا" دارند، بدین معنی که در صورتی که حتی سازمان درگیر بحران جدی نشده باشد نوعی رفتار و برخورد می کنند که بدنه سازمان گمان می برد با بحرانی روبه رو شده است و حالت آماده باش به خود می گیرد و روال سازمان از وضعیت طبیعی خارج شده و برای مقابله با بحران سازماندهی می شود. از سوی دیگر، در هنگام بروز بحران واقعی، این سبک مدیریت به جای آنکه سعی در کاهش آثار روانی نامطلوب آن داشته باشد، آن را بسیار شدیدتر جلوه می دهد و این سبک مدیریت استرس زا می تواند به نتایج نامطلوب در حل بحران و روال کارها منجر شود.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
اینترنت ارزان تر، خوب یا بد ؟
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸  

چند روز پیش خبری منتشر شد مبنی بر اینکه دولت به مخابرات اجازه داده تا به مشترکان خود اینترنت پرسرعت ارائه نماید. مخابرات نیز با توضیح شرایط و خدمات خود، وعده اینترنت پر سرعت اما ارزان تر را به عموم مردم ارائه کرده است، در حالی که نسبت به اینترنت های موجود مساله ای به عنوان پهنای باند (محدودیت دانلود) در سرویس های مخابرات وجود نخواهد داشت و از سوی دیگر هزینه آن نیز در انتهای دوره از طریق قبض تلفن پرداخت خواهد شد.
چه خوب‌! هم ارزان تر و هم نامحدود و هم پس پرداخت (به جای پیش پرداخت)

اما از طرف دیگر، داد شرکت های خصوصی ارائه کننده خدمات اینترنتی درآمده که این تصمیم ما را ورشکست خواهد کرد. چرا که با ورود رقیب دولتی قدرتمند با مزیت رقابتی قیمت پائین تر و ...، قطعا دیگر کمتر کسی به سراغ آن ها خواهد رفت.

چه باید کرد ؟‌

آنچه مسلم است این است که برخوداری از اینترنت با کیفیت بالاتر و هزینه پائین تر حق طبیعی کاربران اینترنت بوده و باعث بالا رفتن ضریب نفوذ اینترنت در کشور خواهد شد. اما از سوی دیگر این تصمیم منجر به تعطیلی بسیاری شرکت های خصوصی، هدر رفتن منابع آن ها و بیکاری شمار زیادی از متخصصان می گردد.

به گمانم تصمیم مخابرات برای ورود به عرصه رقابت کمی دیرهنگام بود. اگر در همان ابتدای کار مخابرات با توجه به هزینه های پائین تری که عرضه اینترنت برای او داشت، به این عرصه پای می نهاد، شرکت های کمتری در این وادی سودآور سرمایه گذاری می کردند و افزایش تعداد کاربران اینترنت نیز شتاب بیشتری نسبت به امروز می یافت.

از طرف دیگر، دولت با ارائه تسهیلات به شرکت های ارائه کننده خدمات اینترنتی، می تواند موجبات کاهش هزینه آن ها و در نتیجه کاهش قیمت اینترنت برای مشتریان را فراهم آورد.

هر چند، به گمانم کمتر کاربر اینترنتی پیدا شود که به شرکت های ارائه دهنده خدمات اینترنتی اطمینانی داشته باشد و دلش برای آن ها بسوزد ! چرا که آن ها همواره سعی می کنند تا آنجا که ممکن است از خدمات و کیفیت خود کاسته و سودآوری خود را بالاتر ببرند ... و آنقدر همه آن ها عملکرد ضعیف و گاه افتضاحی دارند که هر گاه یکی از دوستان از من سوال می کند که از کدام آی اس پی اینترنت بگیرم، به او می گویم یکی از یکی بدتر هستند !

در هر حال کسی چه می داند ؟ شاید این بار کیفیت خدمات بخش دولتی از خصوصی بهتر بود !


 
شهرداری، ساختمان سازی و آسایش مردم
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸  

پرده اول :

ساعت یک نیمه شب است و کم کم می خواهید به خواب فرو بروید که صدای سهمگین ریزش آهن آلات برق را از چشمان و خواب را از سر شما می پراند. کاشف به عمل می آورید که دو خانه آن طرف تر که به تازگی تخریب شده، قصد میلگرد گذاری و بالا بردن ساختمان را دارند و صدایی که سبب پرش خواب شما شده صدای تخلیه لوازم ساختمانی بوده است.
تلفن را بر می دارید و تصمیم می گیرید با جایی تماس بگیرید. البته نه برای درد دل، بلکه برای رفع مشکل ! از آنجا که وضعیت جسمانی شما آنقدرها خراب نشده نیازی به 115 نیست و از آنجا که حادثه خیلی وحشتناکی پیش نیامده نیازی به 125هم نیست. اتفاق رخ داده از نوع سرقت یا قتل نیز نمی باشد و به همین خاطر به 110 هم مربوط نمی باشد. در نهایت از 118 شماره فوریت های شهرداری را گرفته و با 137 تماس می گیرید. آن ها پس از اخذ اطلاعات لازم از شما گشت خود را روانه محله می کنند و فردای آن روز ضمن ارائه گزارشی به شما درباره شیوه برخورد با متهم! به دلیل آنکه از وسائل مهارکننده صدای تخلیه آهن آلات استفاده نکرده، اعلام می کنند اگر دفعه بعدی هم بدخواه داشتید تماس بگیرید !

پرده دوم  :

دو ماهی از آن ماجرا می گذرد و باز هم نیمه های شب که در خواب و بیداری به سر می برید این بار از سوی دیگری صدای مخوفی به گوشتان می رسد. از پنجره اتاق به بیرون نگاهی می اندازید و لودری را می بینید که با خشم بسیار در حال گودبرداری با سر و صدای زیاد در ساعت 3 نیمه شب می باشد. این بار درنگ نمی کنید و فکر هم نمی کنید به اینکه باید چه کنید و مستقیما 137 را می گیرید تا به گمان خود حال این ساختمان ساز را هم بگیرید !‌
این بار نیز ماوقع از شما پرسیده می شود، اما آب سردی هم سرتان ریخته می شود! چرا که به شما گفته می شود مطابق قانون ماشین های سنگین از جمله همین فروند لودر امکان تردد در روز را نداشته و به ناچار شب باید چنین عملیاتی را انجام دهند و به همین سبب پرونده شکایت شما باز نشده بسته می گردد !

اکنون این سوال در ذهن شما شکل می گیرد که این مساله چطور حل می شود ؟

از یک سو ساختمان ها به هر حال خراب شده و ساخته می شوند و ساختمان سازی هم سر و صدا دارد!
از سوی دیگر شهرداری نیز مطابق قوانین و ضوابط با متخلفان برخورد می کند، اما اجازه تردد به ماشین های سنگین را در طی روز به دلیل مسائل ترافیکی نمی دهد و حق هم دارد.
در این میان گودبرداری در نیمه شب سبب سلب آسایش و خواب مردم می شود و به هر حال شهروندان حق طبیعی خود می دانند که در ساعات شب استراحت کنند !

و شما می مانید با این معادله سه عاملی که حل شدنی هم نیست !


 
این هواپیمای نا امن !
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸  

روز گذشته باز هم شاهد یک حادثه هوایی بودیم. برای چندمین بار است طی سال جاری شاهد این قبیل حوادث می باشیم. گاهی علت آن مشکلات فنی سیستم ناوبری هوایی به علت عدم تعمیرات اساسی و قطعات جایگزین مناسب است و گاه هم اشتباه خلبان و گاه هم ضعف سیستم کنترلی.

علت هر چه باشد، این خبر بسیار تاسف آور است :

٢٣ درصد قربانیان حوادث هوایی جهان در ایران هستند

این رقم وقتی بیشتر شوکه کننده است که حجم پروازهای انجام شده در ایران با کل دنیا مقایسه شود.

به هر حال برای سفر کردن یا باید از راه زمینی استفاده کرد (که با آمار بالای کشته شدگان در جاده های کشور دل شیر می خواهد!) یا باید از خطوط ریلی استفاده کرد (که آنقدرها توسعه نیافته و همه جا را پوشش نمی دهد و ظرفیت آن نیز محدود است و بلیط به سختی گیر می آید) یا باید از خطوط هوایی (که هم قیمتش بالاست و هم خطراتش)

اگر سفر کردن تنها به قصد تفریح بود، می شد از آن صرف نظر کرد و به تفریحات درون شهری یا حاشیه شهری بسنده کرد ! اما بسیاری از سفرها به قصد ماموریت های کاری، امور پزشکی و دیدار خانواده صورت می گیرد.

امیدوارم دست اندرکاران فکری برای این قضیه بنمایند.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
این ره که تو می روی به ترکستان است !
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸  

تصمیم گرفته بودم دیگر نقدی درباره عملکردهای مربوط به سازمان های دولتی نداشته باشم، هر چند به عنوان یک مدیریت دولتی خوانده وظیفه علمی و اخلاقی در این رابطه دارم، اما چندی پیش هم در پستی دلیل این نقد ننوشتن را نوشته بودم.

اما گاهی مطلبی می بینم و خبری می شنوم که دیگر سکوت را جایز نمی دانم !

سازمان ملی جوانان 10 میلیارد تومان بودجه برای افشای سرخوردگی جوانان آمریکایی از دولت اوباما اختصاص داده است.

در اینکه آمریکا به عنوان یکی از قدرت های جهانی مرتکب اشتباهات زیادی شده شکی نیست. در اینکه دخالت های بی جا و بی موردی در امور داخلی ایران می کند هم کسی شک ندارد و اینکه بسیاری صدماتی که می خوریم به لحاظ تحریم هایی است که علیه ما وضع کرده. اما وضع بودجه ای با این رقم هنگفت از سوی سازمانی که قرار است عهده دار مسائل جوانان کشور خودمان باشد، برای آن ها و کنکاش در مسائل اجتماعی و سیاسی به چه معناست ؟

آیا تمام مشکلات داخلی جوانان ما حل شده و اکنون تنها دغدغه ما افشای سرخوردگی جوانان آمریکایی از دولتشان است ؟

10 میلیارد تومان شاید از نظر سازمان ملی جوانان رقم چندانی نباشد، اما از نظر افرادی مثل ما که در تشکل های دانشجویی و فعالیت های اجتماعی بوده اند و سعی کرده اند با اندک بودجه ای کارهای مفید انجام دهند، با 10 میلیارد تومان می توان بسیار بسیار فعالیت پژوهشی، آموزشی و ... انجام داد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
تغییراتی برای پرشین بلاگ
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸  

بارها در درس های مربوط به مدیریت و سازماندهی، به خصوص مباحث مربوط به مدیریت استراتژیک خوانده ام که مجموعه ها در صورتی که خود را با تغییرات تطبیق ندهند و هم زمان با زمانه خود به پیش نروند دچار شکست خواهند شد.

اگرچه پرشین بلاگ به نسبت از امکانات خوبی برخوردار است و در جذب مخاطب موفقیت نسبی داشته، اما می تواند عملکردی بهتر و بیشتر از این داشته باشد.

در اندیشه تغییراتی در پرشین بلاگ هستیم، با هدف ترغیب بیشتر وبلاگ نویسان به نوشتن.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
جشنواره حرکت سوم هم آغاز شد
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸  

سومین دوره جشنواره ملی حرکت در ادامه دو دور گذشته آن در حال آغاز شدن است. چندان نمی دانم در این دوره قرار است چه تغییرات عمده ای صورت بگیرد و چه فرایندهایی کم و زیاد شوند، اما همین که برگزار می شود و انجمن های علمی تکانی می خورند بد نیست.

هر چند، امیدوارم این دوره بهتر و پرثمرتر باشد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
تفاوت ویزیتوری و بازاریابی و تبلیغات
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸  

بسیاری ویزیتور را معادل بازاریاب می دانند ! در حالی که ویزیتور اصولا به افرادی گفته می شود که اقلام مشخصی را به واحدهای مختلف فروش به صورت دوره ای می برند و از آن ها سفارش می گیرند.

پس از این مرحله، بعضی که تفاوت بازاریابی و ویزیتوری را می دانند،‌ آن را با تبلیغات اشتباه می گیرند. در صورتی که تبلیغات بخشی از فرایند بازاریابی پیشبردی محسوب می شود.

بازاریابی به فرایند شناخت نیازهای مشتری و بازار، کشف بازارهای جدید، ارتباط مناسب و موثر با مشتریان و حفظ و نگهداشت آن ها و جذب مشتریان جدید اطلاق می شود که در این بین تبلیغات نیز اهرمی برای عملیات بازاریابی به حساب می آید.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
شش سال از بم گذشت
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳۸۸  

شش سال پیش در چنین روزی، 5 دی 1382، شهر تاریخی بم در زلزله ای بی سابقه فرو ریخت و امروز پس از شش سال وضعیت چنین است :

1 - مشخص نشد بر سر انبوه کمک های نقدی و غیرنقدی که به شهر بم شد چه آمد ؟ اگرچه بسیاری از مبالغی که آن زمان تعهد داده شد هرگز پرداخت نشد و اگرچه نیروهای اجرایی همان روزها و هزینه بازسازی پس از آن بسیار سنگین بود و اگرچه بعضی اقلامی که به عنوان کمک فرستاده شد غیرقابل استفاده ماند،  اما بعضی اظهار می دارند مقدار کمک های ارسالی افزون بر این ها بوده است.

2 - شهر بم هنوز پس از شش سال به صورت کامل بازسازی نشده و عمده دلیل آن مدیریت نادرست بر سر بازسازی این شهر بوده است.

3 - پس از گذشت شش سال، هنوز تجربیات کافی در رابطه با مدیریت بحران پس از زلزله از آن واقعه کسب نکرده و یا مستند نکرده ایم. گواه آن ؟ مدیریت بحران بدون توانمندی عموم شهروندان امری است غیرممکن ! طی این سال ها چه آموزش های خاصی برای شهروندان در نظر گرفته شده تا در صورت وقوع یک زلزله جدی، میزان خسارات و آسیب های حین و پس از زلزله را به حداقل برسانیم ؟


کلمات کلیدی: مدیریت
 
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸  

امروز برای اولین بار بر سر یکی از کلاس هایم حاضر شدم ! ظاهرا قرار بود این کلاس شش جلسه تشکیل شود و این جلسه آخر آن باشد که دو جلسه آن تشکیل نشده بود و این جلسه چهارم و آخر محسوب می شد.

مبحث کلاس در مورد مشکلات سیستم مدیریتی جامعه و آسیب های آن بود و استاد مرتب دم از آن می زد که باید این مسائل را حل کنیم و من هم در آن میان حضوری فعال در اظهار نظر و ارائه کیس و ... داشتم.

در پایان کلاس از استاد درخواست کردم در لیست کلاسی نام مرا اضافه کند.
گفت برای چه بنویسم ؟ به نظر من که نمی توانی درس را پاس کنی ! برو حذف کن !! چون من ده نمره کلاسی تعیین کرده بودم و تو هم که حضور نداشتی !
گفتم تکالیفی که بچه ها طی این جلسات انجام داده اند یکجا تحویل می دهم .
گفت نه ! مهم حضور بر سر کلاس بوده ! اگر از ده نمره پایانی ده گرفتی که بعید می دانم بگیری! که دو نمره می دهم که بشوی 12 و درس را پاس کنی، اگر نه که می افتی ! ... و خود نیز اضافه کرد : در این دانشگاه من تنها استادی هستم که مصر به حضور و غیاب و حضور دانشجو بر سر کلاسم.

برایم جالب بود که استادی که خود دم از قانونمندار بودن می زند، اینگونه آئین نامه تحصیلات تکمیلی دانشگاه را زیر پا می گذارد.

ماده 8 : تدریس در دانشگاه به روش حضوری انجام نمی پذیرد و انتقال مطالب و مفاهیم علمی با توجه به نظام آموزشی باز و از راه دور و امکانات دانشگاه از طریق در اختیار قراردادن مواد آموزشی و تشکیل جلسه های رفع اشکال گروهی و رفع اشکال فردی، آزمایشگاهی، کارگاهی و یا میدانی صورت می گیرد.

ماده 17 : حضور دانشجو در جلسه های رفع اشکال گروهی یا جلسه های رفع اشکال فردی درس های نظری الزامی نیست.

ماده 26، تبصره 1 : برای درس های نظری، نمره تکالیف، سمینارها، نمره آزمون میان ترم و هر گونه فعالیت دیگری که برای هر درس به تائید گروه آموزشی مربوط رسیده باشد، حداکثر بیست و پنج درصد (25%) نمره نهایی درس را در بر می گیرد.

ماده 26، تبصره 3 : در درس های نظری که در آن ها برای دانشجو نمره تکالیف و سمینارها منظور نشود، یا نمره وی کمتر از نمره پایان ترم باشد، نمره پایان ترم، نمره نهایی دانشجو برای آن درس محسوب می شود.

و اگر بخواهم به صورت خلاصه بگویم، مانند روالی که بر سر سایر درس هایی که تا کنون گذرانده ام داشته ام، منبع مورد نظر را تهیه کرده ام و خود خوانده ام و بر سر کلاس هم نرفته ام و نمره ای که از 14 گرفته ام در ده / هفتم ضرب شده و نمره پایان ترم مرا تشکیل داده است و اگر سر کلاس می رفتم، علاوه بر رفع اشکال، شانس آن را داشتم که 6 نمره کامل پایان ترم را بگیرم.

حال باید به این استاد مدعی قانونمداری اما قانون شکن بگویم :

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند ؟


 
برنامه شب یلدا و سالن !
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸  

اصولا در برگزاری برنامه ها و مراسم، همیشه یکی از مشکلات سالن بوده است ... که یا سالن هست و بودجه نیست،‌ یا بودجه هست و سالن نیست،‌ یا سالن هست و امکانات نیست و بالاخره کم پیش می آید که بدون هیچ دردسری سالن خوبی مهیا شود.

البته اصولا شرکت کنندگان و میهمانان برنامه متوجه مسائل پشت پرده نمی شوند. به هر حال امسال هم برای برگزاری مراسم شب یلدا به مشکلی عجیب برخوردیم و این مشکل آن است که رئیس دانشکده مدیریت با اجاره سالن برای برگزاری مراسم به بهانه ای نامعلوم مخالفت کرده است و حتی حاضر به صحبت حضوری درباره دلیل مخالفت خود نشده است.

در شرایطی که تنها چند روز تا برگزاری مراسم مانده، باید فکری کنیم، یا سالنی جایگزین با امکاناتی کمتر یا لغو کردن کل مراسم،‌ به خاطر تصمیم یکباره رئیس دانشکده مدیریت !

 


 
همشهری رفت و آمد !
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸  

روزنامه همشهری که قرار بود به مدت یک هفته توقیف باشد و این توقیف از سوی هیات نظارت بر مطبوعات که زیرمجموعه ای از وزارت ارشاد به شمار می رود انجام گرفته بود، توسط قوه قضائیه رفع توقیف شد و توقیف آن نهایتا به یک روز خلاصه شد.

جدای از دلیلی که برای توقیف همشهری بدان استناد کرده بودند، نوع برخورد با این روزنامه هم جالب به شمار می رود ! ... به هر حال همشهری روزنامه ای مانند سایر روزنامه ها نیست و با بودجه عمومی (و در واقع از طریق عوارض شهرداری و سایر درآمدهایی که مردم پرداخت می کنند) اداره می شود.

نیازمندی های همشهری یکی از مهمترین منابع دسترسی افراد به بازار کار و خدمات و مسکن و ... می باشد، اگرچه در کنار آن نیازمندی های روزنامه های ایران، جام جم و ... نیز وجود دارند، اما هیچ یک نتوانسته اند به پای روزنامه همشهری برسند و از این رو توقیف هر چند کوتاه مدت این روزنامه و به دنبال آن عدم انتشار نیازمندی های آن، سبب سردرگمی مخاطبان روزانه آن شد.

اما جالب ترین نکته علت تصمیم به توقیف آن از سوی معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد بوده که ایشان عنوان داشته اند به علت پیغام های بسیاری که به ما رسیده بود که اگر شما با این روزنامه متخلف برخورد نکنید هستند غیور مردان و زنانی که این کار را انجام دهند! ما نیز ناچار به این کار شدیم ...

آیا این کشور قانون و مجری قانون ندارد که هرگاه عده ای را مساله ای خوش نیامد و اراده کردند بیایند و فراتر از قانون عمل کنند و سبب تصمیم گیری عجولانه مسئولان ذیربط شوند ؟؟


 
طرح دولت برای ازدواج جوانان !
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸  

کامران دانشجو وزیر علوم اعلام کرد : وزارت علوم از سهمیه 20 درصدی برای متاهلین حمایت می کند.

خبر تا حدی دردناک است ! به خصوص وقتی در متن خبر متوجه می شویم این سهمیه نه برای ورود به دوره کارشناسی، که برای ورود به دوره های تحصیلات تکمیلی است که افراد با تلاش و کوشش بسیار سعی می کنند خود را به آنجا برسانند و آن وقت دولت برای تشویق جوانان به ازدواج و حمایت از متاهلین ... !

چند نکته درباره این خبر حائز اهمیت است :

1 - آنطور که وزیر علوم بیان داشته، این پیشنهاد از طرف سازمان ملی جوانان مطرح شده بود و در متن آن سهمیه 5 درصدی پیشنهاد شده که با درایت دولت به 20 درصد افزایش یافته است !!

2 - اعلام شده که برای تصویب این طرح کار کارشناسی صورت گرفته، در صورتی که اذعان شده این طرح ممکن است در هیچ جای دنیا تا به حال امتحان نشده باشد ! حال اینکه مفهوم کار کارشناسی چیست خدا می داند !

3 - این طرح با هدف تشویق جوانان به ازدواج صورت گرفته ! آیا اینکه جوانان ما ازدواج نمی کنند به خاطر نداشتن انگیزه است یا نبود حداقل امکانات و درآمد لازم برای زندگی مشترک ؟

4 - اختصاص سهمیه بیست درصدی آن هم در تحصیلات تکمیلی به معنای تخصیص بیست درصد ظرفیت به افرادی است که در رقابت علمی (یا رزومه ای) نتوانسته اند شایستگی لازم را کسب کنند و به واسطه این سهمیه پذیرفته می شوند و از پذیرفته شدن افرادی که بیش از آن ها شایستگی دارند جلوگیری خواهد شد، آن هم با این ظرفیت محدود دوره های تحصیلات تکمیلی ...


 
طرح نصفه نیمه اقتصادی !
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸  

حرف جالب و به جایی بود و کاملا علمی و اقتصادی :

چگونه است که ما می خواهیم یارانه حامل های انرژی را برداریم و همه چیز را به نرخ بین المللی برای مردم خود محاسبه کنیم، اما حقوق کارگران در اینجا هیچ شباهتی با نرخ های بین المللی ندارد ؟!


کلمات کلیدی: مدیریت
 
آموزش محور توسعه
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸  

نباید شک کنیم که هر چه در جامعه ای آموزش قوی تر باشد،‌ جامعه به سمت فرهنگ بهتر و توسعه بیشتر پیش خواهد رفت.

در جامعه امروز ما به نظر می رسد آموزش در مقطع مدارس همواره با بحران مواجه بوده، آن هم بحران های اولیه نظیر تامین معلمان و ... که حتی مجال نمی دهد به محتوای کتاب ها برسیم !‌

در مقطع تحصیلات تکمیلی وضعیت بهتر است،‌ اگرچه می تواند بهتر از این باشد و اگرچه ورود به رشته های حساسی نظیر مدیریت و حقوق همچون جوامع پیشرفته بر اساس معیار خاصی صورت نمی گیرد و اگرچه افراد به سادگی فارغ التحصیل می شوند.

در این میان آموزش های تکمیلی و آموزش های عمومی تا حدی می تواند جبران کننده ضعف های موجود ما در سیستم آموزشی باشد، اما متولی آن کیست ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،نظام آموزشی ،مدیریت
 
جبران زمان
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۸  

گاهی در زندگی برنامه ریزی می کنیم برای رسیدن به مقصودی و برای نیل به هدف لازم است تا روزانه وقت خاصی را صرف کنیم یا در دوره زمانی خاصی این وقت را اختصاص دهیم. اما در این بین مشکلاتی پدید می آید، از کارهای پیش بینی نشده که از دست ما خارج است تا تنبلی و بی حوصلگی که در اراده ماست و در هر حال همه این عوامل باعث می شوند تا زمانی را که باید به انجام کار اختصاص می دادیم از دست بدهیم.

خوب. در اینجا با ادامه روند زندگی مواجهیم و کاری که در روزهای پیش یا دوره جاری، زمانی کمتر از آنچه باید بدان اختصاص می دادیم تخصیص داده ایم. سه حالت پیش روی ماست :

١ - کار را رها می کنیم، چون احساس می کنیم دیگر ادامه آن ممکن نیست !

٢ - کار را بدون توجه به زمان از دست رفته ادامه می دهیم و در صدد جبران زمان بر نمی آئیم.

٣ - زمان از دست رفته را طی روزها یا دوره های آینده جبران می کنیم تا از نظر زمانی و کیفیتی به کار صدمه ای وارد نشود.

حتما این قضیه برای شما هم زیاد اتفاق افتاده. شما در برخورد با آن چه می کنید ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،زندگی
 
رتبه اول جهانی این بار در مهاجرت نخبگان !
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸  

روزانه سه دکتر از ایران خارج می شوند

خروج نخبگان از کشور برای ما سال هاست که به مساله ای عادی تبدیل شده، اما ارتقا به جایگاه اول جهانی! و مشاهده آمارهای وحشتناکی که در این رابطه منتشر شده قلب هر دلسوزی را به درد می آورد !

صندوق بین‌المللی پول در این مورد گزارش داده است که سالانه حدود 180‌ هزار ایرانی تحصیلکرده به امید زندگی و یافتن موقعیت‌های شغلی بهتر از کشور خارج می‌شوند‌. این صندوق بین‌المللی در گزارش خود می‌افزاید که رقم خروج حدود 180‌هزار نخبه تحصیلکرده از ایران‌، به معنی خروج سالانه 50 میلیارد دلار ارز از کشور است‌.

و این یعنی چیزی در حدود رقم هزینه در بودجه سالیانه کشور را به این صورت از دست می دهیم !

البته اخبار امیدوارکننده تری هم وجود دارد ! مثل اینکه وام مسکن مهر برای هر فرد به 20 میلیون تومان افزایش یافت ! و حتما باید از این بابت بسیار خوشحال باشیم !!

... کاش که مدیریت صحیح اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی وجود داشت تا بداند به جای آنکه این 20 میلیون تومان ها را برای خانه دار شدن افراد بدهد، می توان رقم های کوچک تری برای ماندن نخبگان جامعه هزینه کرد که فایده آن برای کل جامعه به مراتب بیشتر است ... افسوس !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
نتیجه عهد شکستن
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸  

در بحث های مربوط به تجارت و مدیریت جوامع غربی (مانند امریکا) و حتی شرقی (مانند ژاپن)‌ که هر کدام سبک مدیریت خاص خود و متفاوت با یکدیگر را دارند، در بعضی نقاط تفاهم و اشتراک دارند و از آن جمله پایبندی به قراردادها، وعده ها و عهدهاست. چرا که در نظر آن ها بدترین مشتری، بدترین ارائه کننده و بدترین شریک کسی است که بدقولی کند ... و از چند دقیقه دیرتر رسیدن سر قرار جلسه را بدقولی می نامند تا انجام ندادن بخشی از تعهدات در یک قرارداد بسیار بزرگ.

اما فرهنگ ما در این زمینه چگونه است ؟ چقدر به عهدها و پیمان های خود پایبندیم ؟

متاسفانه بسیار دیده ام که به جای آنکه افراد،‌ شرکت ها و سازمان ها سعی کنند با انجام به موقع تعهدات خود سبب رضایت طرف دیگر را فراهم آورند، برخوردی یک بار مصرف با مخاطبان خود دارند ! یعنی آنکه سعی می کنند در همان نوبت تمام آنچه را که می توانند سو استفاده کنند و با بدقولی تعهدات خود را انجام ندهند به خاطر اندکی سود بیشتر یا انجام کمتر تعهدات و آنچه در این میان از دست می دهند طرف قراردادشان است. اما از آنجا که دیدگاه آن ها نسبت به این طرف قرارداد دیدگاه یک بار مصرف است، چندان برایشان اهمیتی ندارد !‌ ... از سازمان های بزرگ گرفته تا یک ساندویچی کوچک که به کیفیت کار خود اهمیتی نمی دهد و هر دو در یک وجهه مشترک خواهند بود : بدنامی و از دست دادن مخاطبان !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،اخلاق
 
آخرش ؟
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸  

از دیشب مسنجرها تعطیل شد.

از صبح دسترسی به ایمیل یاهوو و جی میل امکان پذیر نبود.

اس ام اس و موبایل هم بماند !

امروز چهار ایستگاه مترو در تهران (هفت تیر، طالقانی، دروازه دولت،‌ فردوسی)‌ بدون اطلاع قبلی تعطیل شده بود و باعث سردرگمی مسافران شد.

آخرش که چه ؟ قرار است با ایجاد اختلال در روال زندگی مردم چه نتیجه ای حاصل شود ؟


 
مساله ای که حل نمی شود !
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸  

این روزها مانند روزهای قبل از آن، همچنان بحث یارانه ها و چگونگی تخصیص آن ها از بحث های اصلی سیاسی اقتصادی اجتماعی محسوب می شود.

امروز در خبری خواندم که یارانه ای که قرار است به هر فرد داده شود 20 هزار تومان و برای یک خانواده 4 نفره 80 هزار تومان خواهد بود. البته این مبلغ هم تنها به پنج دهک پائین جامعه اختصاص خواهد یافت.

در پست دیگری که چندی پیش نوشته بودم، با یک بررسی سر انگشتی به این نتیجه رسیده بودم در حالی که هنوز یارانه مربوط به آرد و نان حذف نشده، ما به تفاوت هزینه تهیه نان برای یک خانوار 4 نفره نسبت به ابتدای سال در هر ماه 36 هزار تومان بیشتر شده است. اگر قرار است آب، برق، گاز، حمل و نقل، نان و ... را نیز حساب کنیم، قطعا این ما به تفاوت بیش از 80 هزار تومان می شود و نتیجه می گیریم که وضعیت مردم سخت تر خواهد شد !

آیا نتیجه هدفمند کردن یارانه ها و اعطای یارانه نقدی با مردم قرار بود همین باشد ؟


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت
 
روایتی دیگر از جشن بانوان وبلاگ نویس
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸  

امروز دومین جشن بانوان وبلاگ نویس برگزار شد. به چند دلیل تمایلی نداشتم در این جشن نقشی داشته باشم. یکی آنکه جشن مربوط به بانوان بود و قطعا برنامه ریزی برای آن توسط خود بانوان صورت می گرفت بهتر بود و دوم آنکه درگیر جشنواره وبلاگ نویسی سلامت هستم و آن به اندازه کافی دغدغه زا هست.

ضمن عرض خسته نباشید به تک تک برنامه ریزان و دست اندرکاران برنامه، و ضمن تشکر از همه دوستانی که آمدند، لازم می دانم چند نکته را ذکر کنم ... و گمان نمی کنم بیان ضعف های برنامه ای که برگزار شده از سوی برگزار کنندگان آن، اشتباه باشد. چه اینکه اگر بخواهیم روزی این جامعه پیشرفت کند، پذیرش عملکرد اشتباه و سعی در تصحیح آن به جای توجیه آن، یکی از مهمترین عوامل این پیشرفت خواهد بود. و به گمانم، افرادی که در داخل یک سیستم هستند بهتر از دیگران به مشکلات اشراف دارند و البته، همیشه افرادی که از بیرون نظاره گر ماجرا هستند می توانند نقاط ضعفی را که افراد درون سیستم نمی بینند، به آن ها بگویند و پذیرای نظرات سازنده همه دوستان هستیم.

رای گیری فرایندی اشتباه بود

به نظر شخصی ام، با توجه به ضعف هایی که همه سیستم های رای گیری اینترنتی دارند و اجتناب ناپذیر است و با توجه به اینکه برگزیده بودن لزوما به اخذ رای بیشتر نیست و اصولا فاکتورهای دیگری را باید مورد بررسی و داوری قرار داد، رای گیری برای انتخاب وبلاگ برتر اصولا کار اشتباهی است و به جای آن وبلاگ ها باید کاندیدا شوند و بر اساس معیارهای فنی و محتوایی و توسط تیم داوری، وبلاگ های برگزیده انتخاب شوند. آن وقت نه حرف و حدیث پیش می آید و نه کسی دلخور می شود و نتیجه نیز قابل قبول تر است.

کنار گذاشتن برگزیده های سال گذشته اشتباه بود

بعضی جشنواره ها روالشان بر این است که از برگزیدگان و انتخاب شدگان سال گذشته انتخاب نمی کنند. در چنین مواقعی اصولا جشنواره این مساله را پیش از آغاز کار اعلام می کند تا برگزیدگان سال یا سال های گذشته دیگر تلاش مضاعفی نداشته باشند. اما آنچه اتفاق افتاد این بود که پس از پایان پروسه تبلیغات و رای گیری، اعلام شد از برگزیدگان سال های گذشته تقدیری صورت نخواهد گرفت !

دیر شروع شدن برنامه تقصیر ما نبود !

جایی که اشتباه از ما بوده باید گردن بگیریم، اما دیر شروع شدن برنامه ماجرایی داشت ! روز گذشته مسئول سالن تماس گرفت و گفت برای تائیدیه فردا تماس گرفته و من هم گفتم برنامه سر جایش هست و ساعت سه مزاحم می شویم برای انجام کارهای اولیه. ایشان فرمودند سالن تا ساعت سه و نیم اشغال است و تا کاملا خالی شود احتمالا چهار می شود. بنده هم عرض کردم از همان سه و نیم ما کم کم مستقر می شویم.

ساعت سه و نیم که رسیدیم، به ما اعلام شد یک فیلم غیر منتظره به برنامه ای که امروز در حال انجام بود اضافه شده و اکران فیلم یک ساعت طول می کشد ! ... و بماند حرف ها و تماس ها و فشارهای دیگری که بر سر ما بود. از یک طرف اصرار مسئولان آنجا که میهمانانتان را به سالن آن ساختمان ببرید که اینجا حالت تجمع پیدا نکند و از یک طرف رد آن توسط ما که نمی توانیم به آن ها بگوییم بروند سالن دیگر و بعد دوباره بگوییم برگردید اینجا !

به هر حال شرمنده هم دوستانی شدیم که از ساعت سه و نیم و حتی زودتر آمده بودند و همچون ما با درهای بسته سالن مواجه شدند. البته مسئول سالن هم تحت فشار از هر دو طرف بود و خلاصه اینکه زور بعضی ها بیشتر بود و ما را بیرون سالن نگاه داشتند ! و در آخر برنامه هم به ما چند بار قول دادند که دیگر این مساله تکرار نخواهد شد و ما هم سعی می کنیم برنامه هایمان را تا آنجا که امکان دارد در همان سالن آبا و اجدادی دانشکده مان برگزار کنیم !

لوح هایی که به دست صاحبانشان نرسید

برای بسیاری از افرادی که به واسطه کامنت دعوت شده بودند لوح تقدیر ساده ای تهیه شده بود که امیدوارم همه حاضرین آن را دریافت کرده باشند. برای برگزیدگان سال گذشته نیز لوح تقدیری حاضر شده بود که البته نه اعلام شد و نه توزیع جز چند مورد.

به هر صورت این الواح در پیش ما خواهد ماند تا در برنامه های بعدی به دست صاحبانشان برسد.

عذرخواهی و انتظار درک متقابل

به جهت بر خلاف سایر جشن ها که معمولا پس از جشن همه ابراز خرسندی می کردند، این بار (البته چند نفر از دوستان همچنان لطف داشتند و ابراز تشکر کردند) بیشتر افراد از کمی تا خیلی خسته یا آزرده خاطر شده بودند و به طریق تلفنی، چتی و اس ام اسی تا آنجا که توانستم عذرخواهی کردم و البته از همه دوستان و مخاطبان انتظار دارم درک متقابلی داشته باشند و بدانند ما به عنوان یک بخش خصوصی نه چندان توانمند از نظر امکانات که با کمک و حمایت مالی بعضی دیگر از علاقه مندان به حوزه وبلاگ نویسی این جشن را برگزار کردیم، از بسیاری جهات تحت فشار بودیم و بسیاری دیگر از مسائل هم که پیش آمد ناشی از آن ها می باشد.

امید که همه درک متقابلی از مسائل داشته باشیم و به یاری هم بکوشیم تا برنامه هایی بی عیب و نقص و پر بهره برگزار کنیم.

در پایان هم از حضور همه دوستانی که می شناختم و از دیدنشان بعد از مدت ها خوشحال شدم، از حسین شرفی که همچنان نبودش در پرشین بلاگ احساس می شود و همچنان برای پرشین بلاگ دلسوزی می کند تا همه دوستانی که موفق به دیدارشان شدم، سپاسگزاری می کنم به جهت حضورشان.

در همین رابطه :
پست های بسیاری نوشته شده که تا آنجا که توانستم و پیدا کردم آن ها را در اینجا می آورم. هر چند لحن و ادبیات یکی دو مورد واقعا به دور از انصاف بود ...

روزی عجیب با اتفاقات عجیب (ویولت)

برنده طلایی (نیلوفرانه)

دومین جشنواره بانون وبلاگ نویس (فانا)

از وبلاگستان عذر می خواهم (اقلیما پولادزاده)

جشن بانوان وبلاگ نویس برتر وبلاگستان (پندارهای آرایه)

جشنواره بانوان وبلاگ نویس (بانو)

جشن پرشین بلاگ (چشم ها از دیوار رد می شوند)

آخر برنامه ریزی (توهمات یک دانشجو)

جشن پرشین بلاگ (عطر برنج)

جشن بانوان وبلاگ نویس (وارژه)


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
جزو ده کشور بی رونق دنیا هستیم !
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸  

امروز بسیاری از روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های کشورمان در خبری آوردند که مؤسسه مطالعاتی «لگاتوم» با معرفی شاخص جدیدی به نام «رونق»، رتبه ایران در میان 104 کشور در این شاخص را 94 اعلام کرده است.

مؤسسه «لگاتوم»، شاخص جدیدی را با نام شاخص «رونق» برای مقایسه کشورهای جهان ارائه کرده است. این شاخص دربرگیرنده مفهوم کلی رونق به معنای برخورداری از ثروت مادی و کیفیت زندگی و در واقع، حاصل ترکیب میزان رونق اقتصادی و کامیابی اجتماعی در هر کشور است و بر پایه 9 فاکتور تهیه شده که عبارتند از: رشد و بنیان‌های اقتصاد کلان، کارآفرینی و ابتکار، نهادهای دمکراتیک، آموزش، بهداشت، امنیت و ایمنی، نحوه اداره حکومت، آزادی فردی، و سرمایه اجتماعی.

در گزارش سال 2009، 104 کشور از نظر شاخص رونق، بررسی شده‌اند که فنلاند در رأس این رده‌بندی و زیمبابوه در پایان قرار گرفته‌اند. ایران نیز در این رده بندی جایگاه 94 ـ یعنی ده کشور مانده به رتبه آخر ـ را از آن خود کرده داده است. رتبه ایران در 9 فاکتوری که مبنای تهیه این شاخص بوده نیز عبارت است از: رشد و بنیان‌های اقتصاد کلان 79 ، کارآفرینی و ابتکار 69، نهادهای دمکراتیک 93، آموزش 59، بهداشت 70، امنیت و ایمنی 88، نحوه اداره دولت 102، آزادی فردی 101 و سرمایه اجتماعی 82.

(متن خبر در تابناک)

واقعا چه چیز باعث شده تا از آن چشم اندازی که در سال 1384 ترسیم شد و قرار شد طی 20 سال به آن دسترسی پیدا کنیم و ایران 1404 متفاوت و بسیار قدرتمندتر باشد، اینقدر فاصله بگیریم ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
بوروکراسی نا به سامان !
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸  

بوروکراسی یا دیوانسالاری در ذات خود چیز بدی نبود و یکی از مهمترین شیوه های مدیریت کلاسیک به حساب می آمد. اما شیوه نادرست اجرای آن در جامعه ما سبب تنفر از این واژه و بد انجام شدن کارها می شود.

البته همه مشکلات ساختار اداری ما به بوروکراسی مربوط نمی شود. بعضی از قوانین و رویه های اشتباه که تصحیح نشده اند منشا می گیرند و بعضی نیز از بد عمل کردن کارکنان و کارشناسان.

نمونه آن ثبت یک شرکت است ! برای اینکه یک شرکت سهامی خاص ثبت کنید، بعد از آنکه اساسنامه را تنظیم کردید و شرکت نامه را در فرم خاص نوشتید، به کارشناس مربوط به ثبت شرکت ها ارائه می دهید و چک می شود و پرونده را به شما باز می گرداند تا حساب بانکی باز کنید و سی و پنج درصد سپرده بگذارید. بعد از اینکه این کار را انجام دادید دوباره پرونده را در جریان می گذارید تا شماره ثبت را به شما بدهند. در این شرایط، وقتی کارشناس می گوید موضوع شرکتی که نوشته اید نیاز به مجوز دارد و باید دوباره اساسنامه و شرکت نامه را تهیه کنید و دوباره آن همه امضا از موسسان و ... بگیرید، چه احساسی به شما دست می دهد ؟

آیا آن ها نمی توانستند همان دفعه اول که پرونده بررسی می شود، موضوعات را نگاهی بیاندازند و اگر لزومی به مجوز بود همان موقع بگویند ؟

نمی دانم این مشکلات از بوروکراسی نا به سامان ماست یا از ضعف قوانین و رویه ها یا از کارشناسان. هر چه هست، نیرو و زمان و انرژی زیادی به این صورت در بسیاری موقعیت ها شبیه این تلف می شود و هیچ کس هم به فکر نیست !


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ
 
باز هم رتبه اول جهانی !
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸  

در بین کشورهای مختلف، سنگاپور با 11 روز تعطیلات رسمی، کمترین میزان تعطیلات عمومی و ایران با 30 روز بیشترین تعطیلات در تقویم رسمی خود را در اختیار دارند. (تابناک)

خبر، نیاز به شرح و بسط خاصی ندارد !‌ در ادامه همین خبر آمده سنگاپور بیشترین درآمد و تولید ناخالص ملی را در جهان دارد اما با این حال به همین مقدار تعطیلات بسنده کرده است. ما هم با وجود بسیاری فاکتورها که در آن ها صاحب رتبه اول جهانی هستیم! و نشانگر آن هستند که نیاز به تلاش و تولید بیشتری در کشور وجود دارد، با خیال راحت به تعطیلات می رویم ! هر چند آن روزهایی هم که تعطیل نیست، چیزی کمتر از یک ساعت کار مفید روزانه در روز، آنقدرها دردی را دوا نمی کند ...


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
شش سال گذشت
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸  

... وقتی سایتی برای جایی طراحی می کردم، نیاز به فاکتور بود و برای دادن فاکتور نیاز به یک شرکت ثبت شده بود. تصمیم گرفتم به این بهانه شرکتی ثبت کنم ! از اول مهر سال ٨٢ تصمیم به این مهم گرفتم تا پس از بحث و بررسی و جلب نظر و انجام کارهای مربوطه،‌ سرانجام شرکت یادگار درخشان آریا ٣٠ مهر سال ١٣٨٢ به ثبت رسید.

سه هفته بعد،‌ ٢٢ آبان یک اتاق اداری برای آن شرکت تازه تاسیس اجاره کردیم و چند ماه بعد دفتری در ساری و چند ماه بعد از آن دفتری در اهواز و شرکت نوپای یادگار به یک سال نرسیده دارای سه دفتر شده بود و منشی و بازاریاب و سه مدیر دفتر و مشتریانی از شمال و جنوب ایران و سربرگ و پاکت نامه و کاتالوگ و سی دی اختصاصی ... تا آنکه دیری نپائید که ورشکست شد و دوباره شد دفتر تهران !

این شش سال فراز و نشیب زیاد داشت،‌ اما اینک، بعد از گذشت این سال ها، اگرچه شاید به ظاهر شرکت هیچ گاه سوددهی بسیار بالایی نداشته است، اما دستاوردهای دیگری داشته. اعتبار، تجربه، سابقه و بسیار چیزهایی که با پول نمی توان تهیه کرد.


کلمات کلیدی: مدیریت ،نوستالوژِی
 
از مدیریت تا مدیریت
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸  

بعضی مدیران آنقدر بداخلاق (به معنای اخلاق بد و نه صرفا خشک بودن) هستند که باعث کاهش فوق العاده بازدهی و انگیزه کارکنان می شوند و بعضی مدیران آنقدر در کار به اخلاق توجه می کنند که سبب موجی از رضایت در کل سازمان و مشتریان می شوند.

بعضی مدیران هنرشان اتلاف منابع با تصمیمات نادرست است و بعضی مدیران نه تنها از حداقل منابع بهترین استفاده را می کنند که سعی در ایجاد ارزش های افزوده ای برای سازمان نیز دارند.

بعضی مدیران در تصمیم گیری خودکامه هستند و به نظرات و تجربیات دیگران اهمیتی نمی دهند و بعضی دیگر با اینکه طبق اصول خود تصمیم گیرنده نهایی هستند، اما از کارشناسان مربوطه نظر می خواهند تا به بیراهه نروند.

... و تفاوت های زیادی بین مدیران و نتیجه عملکردشان وجود دارد. باید بپذیریم آنچه مشکل اکثر سازمان های کوچک و بزرگ ماست، مشکل بودجه و کمبود نقدینگی نیست، چرا که با وجود مدیرانی توانمند می توان از همین منابع و امکانات و افراد نیز بهترین بازدهی را به دست آورد.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
هدف اصلی
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸  

در هر مقطع زندگی نیازهایی داریم که بر اساس آن خواسته ها شکل می گیرند و بر آن اساس برنامه ریزی می کنیم جهت رسیدن به خواسته ها و هدف گذاری می کنیم برای تمرکز بر روی آن ها.

همواره یک یا چند هدف اصلی داریم که اولویت های زندگی ما محسوب می شوند و بر آن اساس، روزانه و در مواجهه با بسیاری گزینه هایی که می توانیم داشته باشیم،‌ گزینه های مرتبط با هدف یا اهداف اصلی خود را دنبال می کنیم. البته در این بین باید همواره در نظر داشته باشیم که به انسانی تک بعدی تبدیل نشویم، اما این اولویت بندی و مشخص شدن هدف اصلی، باعث آن می شود تا هنگامی که قرار است از بین انجام چند کار یکی را انجام دهیم، کاری را انجام دهیم که در راستای هدفمان باشد نه در خلاف راستای آن و ضربه زننده به هدف اصلی مان.

با این روال، در زندگی، می توانیم از آشفتگی اجتناب کنیم و به اهدافی که مد نظر خود داریم، با سرعت و راحتی بیشتری برسیم.


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت
 
تفکر و کار جمعی
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸  

روزهاست و شاید سال هاست به این مساله فکر می کنم که به چه صورت می توان معضلات بزرگی را که وجود دارد حل کرد.

به نظرم فکر کردن زیاد بر روی یک مساله و شناخت ابعاد مختلف آن و پیدا کردن بهترین راه و در یک کلمه تفکر، از یک طرف، و مشارکت گرفتن از دیگران در حل مساله و به کلام دیگر کار جمعی از طرف دیگر می تواند حلال بسیاری مشکلات سخت باشد.

اما مشکل اینجاست که یا جمعی وجود دارد بدون فکر و برنامه ریزی درست، یا فکر و برنامه ریزی درستی وجود دارد اما با تعدادی اندک.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
خدا به دادمان برسد ...
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸  

همیشه سعی می کنیم با در نظر گرفتن خدا و یاری جستن از او، نهایت تلاش خود را برای پیشبردن کارها و بهبود شرایط انجام دهیم ... اما جایی نمی گذارند یا نمی شود و دیگر کاری از دستمان بر نمی آید.

اکنون مسائلی می بینیم و می شنویم که بر خود می لرزیم ... حتی بیش از آنچه زلزله روز گذشته تن ما را لرزاند ! نمی دانم این طرح ها و برنامه ها واقعا کارشناسی شده است یا باز هم می خواهند آزمون و خطا کنند، اما می دانم که مردم تحمل بار و فشار سنگین را ندارند.

تنها می توانم بگویم خدا به دادمان برسد...


کلمات کلیدی: مدیریت
 
پیشگیری بهتر از بحران
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸  

مدیریت جنبه های مختلفی دارد. یکی از جنبه های گسترده مدیریت برنامه ریزی و دور اندیشی نسبت به مسائل است.

شعار "پیشگیری بهتر از درمان است" از آن شعارهای قدیمی و شاید به قول بعضی ها کلیشه ای شده باشد. اما پیشگیری همواره فقط در مورد سلامت نیست.

در بسیاری از آنچه در زندگی ما رخ می دهد، می توانیم از وقوع حوادث، آسیب ها،‌ مسائل، کمبودها و ... پیشگیری کنیم تا وضعیت به بحران نرسد.

البته بعضی مسائل و حوادث اجتناب ناپذیرند، اما می توان برای آن ها نیز تدبیری اندیشید که در صورت وقوع اثر جدی و ناگهانی نداشته باشند.

با استفاده از یک تفکر مدیریتی، می توان برای تمام آنچه در حال حاضر در زندگی وجود دارد و ممکن است زمانی بحرانی شوند، یا برای بیشتر مسائلی که احتمال وقوع آن ها وجود دارد، از هم اکنون فکر و برنامه ریزی و در واقع پیشگیری کرد تا کار به بحران نرسد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت ،تفکر
 
غم نان
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸  

خبر به ظاهر خیلی ساده است ! مثل خبرهای ساده دیگری که هر روز می شنویم و دیگر برایمان طبیعی شده ...

قیمت نان لواش ۵٠ درصد گران شد

قیمت نان لواش سفید (ماشینی) از ٢٠ تومان به ٣٠ تومان افزایش یافته است. ابتدای سال قیمت این نوع نان با ٢۵ درصد افزایش از ١۵ تومان به ٢٠ تومان رسیده بود.

در نظر اول شاید این ۵ تومان و ١٠ تومان واقعا خنده دار باشد. اما کمی بیشتر که دقت کنیم، می بینیم از ابتدای سال تا کنون ١٠٠ درصد به قیمت نان اضافه شده است.

می دانیم که بسیاری از مردم که از قدرت خرید پائینی برخوردارند، به جای برنج از نان به عنوان غذای اصلی استفاده می کنند. معمولا برای یک وعده غذایی یک خانواده چهار نفره، حداقل دو بسته نان احتیاج است که اول سال ٢٠٠ تومان بوده و تا پیش از این ٣٠٠ تومان و پس از این ۴٠٠ تومان خواهد بود. اگر روزی سه وعده غذایی را حساب کنیم، این خانواده که ابتدای سال ماهی ٣۶هزار تومان بابت نان هزینه می کردند، اکنون باید ٧٢ هزار تومان هزینه کنند.

اما آیا فقط به همین ختم می شود ؟‌ نگاهی به قیمت برق بیاندازیم که هر روز یارانه دولت روی قبوض برق در حال کمتر شدن است. ما به تفاوت آن را هم حساب کنید !‌ افزایش تعرفه های پزشکی و حق ویزیت ها را هم حساب کنید. افزایش شهریه مدارس را هم حساب کنید ... و حساب کنید که به درآمد افراد عادی جامعه چقدر اضافه شده است ؟

فقر

سفره های مردم ما هر روز کوچک و کوچک تر می شود ...


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت
 
راه اشتباه
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸  

امروز چهارشنبه بود اما تعطیل. روزهای تعطیل را همه به خوبی می دانند چه روزی است. در تقویم به رنگ قرمز مشخص است. اما خیلی وقت ها خیلی ها نمی دانند چرا این روز تعطیل است. عید است یا ولادت یا شهادت ؟‌ برای آن ها تعطیل بودن مهم است  نه مناسبت آن!‌

بعضی برنامه سفر می ریزند و بعضی به میهمانی می روند و بعضی استراحت و خلاصه هر کسی به نوعی از این تعطیلی استفاده می برد. البته صدا و سیما هم به نوع خودش، برنامه مناسبتی می گذارد. برنامه هایی که اصولا هیچ وقت ارزش دیدن ندارند !

برای هر روز که سیستم اداری و بازار تعطیل می شود،‌ خسارتی اقتصادی و زمانی به مملکت وارد می آید. با ارج گذاشتن به مناسبت ها و اعیاد و شهادت ها و ولادت ها مخالفتی نیست،‌ اما آیا حداقل حال که چنین هزینه ای را از نظر اقتصادی بر کشور تحمیل می کنیم، حداقل مردم را نسبت به روزی که تعطیل کرده ایم آگاه می سازیم ؟

ما که عادت نداریم همین طور و به صورت روزمره یادی از بزرگان دین کنیم و به آن ها بپردازیم،‌ در این روزها که به مناسب آن ها تعطیل هم شده،‌ چه کار ویژه ای انجام می شود تا مردم بیشتر بشناسند ؟‌ بیشتر آشنا شوند ؟‌ بیشتر به فکر فرو روند ؟‌ ... چهار برنامه بی محتوای تلویزیون و گوشه کنار مراسمی و دیگر هیچ !

واقعا اگر هدف از تعطیل کردن یک روز، ارزش گذاشتن برای یک شخصیت یا مناسبت است،‌ پس باید در آن راستا هم کاری انجام دهیم. تعطیلی که خود به خود ایجاد ارزش نمی کند !‌ اگر هم نمی توانیم کاری در این راستا انجام دهیم،‌ پس چه هدفی از تعطیلی داریم ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،دین
 
بی کفایتی مدیریتی و گناه نداشته دیگران
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸  

با اینکه بیش از یک سال است که از دانشکده قبلی فارغ التحصیل شده ام و به صورت رسمی ارتباطی با آنجا ندارم، اما به هر حال ارتباط خود را حفظ کرده ام و همچنان سعی می کنم با وجود زمان کمی که در اختیار دارم، به نحوی کاری در آنجا انجام دهم.

به دوستان فعلی انجمن علمی گفته بودم شرایطی را مهیا کنند تا کارگاه یک روزه آموزش اینترنت برای ورودی های جدید تشکیل دهم ... گفتند دانشکده با در اختیار گذاشتن لابراتوار مخالف است. می دانستم. گفتم یکی از کلاس ها را بگیرید. با این یکی که مخالف نیستند !‌ امروز که جویا شدم دیدم با آن هم مخالفت شده ! اصلا کلا با برگزاری هرگونه دوره آموزشی مخالفت شده !

واقعا نمی دانم این راهی که بعضی مدیران پیش گرفته اند با چه هدف و چه سرانجامی است؟ در رابطه با همین انجمن های علمی، چند سال پیش هنگامی که دبیر انجمن های علمی دانشگاه تهران بودم،‌ پیشنهاد دادم سایتی برای انجمن های علمی راه اندازی شود. حتی موافقت وزارتخانه را هم گرفتم و قرار شد بودجه را از آنجا بدهند و حتی لازم نبود دانشگاه بودجه ای اختصاص دهد. همه چیز مهیا بود اما یکی از مسئولان وقت که تصمیم گیرنده بود گفته بود که حالا انجمن های علمی سایت می خواهند چه کار ؟ نمی خواهیم !

و همان تصمیم مسئول مربوطه باعث شد تا انجمن های علمی دانشگاه تهران هیچگاه دارای سایت نشوند. سایتی که می توانست سبب ارتباط مسنجم انجمن های علمی آن دانشگاه شود و بسیاری مسائل را بهبود بخشد.

نه دانشجویان تازه ورود دانشکده مدیریت گناهی دارند و نه انجمن های علمی دانشگاه تهران گناهی داشتند. آن ها تنها باید تاوان بی کفایتی تصمیم گیری اشتباه بعضی مدیران را بپردازند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،نظام آموزشی
 
مدیریت که نباشد، زندگی در عذاب است !
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸  

امروز برای مطلع شدن از نمرات ترم گذشته جهت انتخاب واحد حساب شده تر در ترم جاری به دانشگاه مراجعه کردم، گفتم بالاخره با شروع سال تحصیلی جدید باید تمام نمرات قبلی را اعلام کرده باشند ! اما از پوشه های نمرات خبری نبود. به مسئولش گفتم، با بد اخلاقی پاسخ داد که روی سایت اعلام می شوند ! این در حالی است که روی سایت هم خبری نبود !

آیا اساتید نمرات را اعلام نکرده اند ؟ آیا اعلام کرده اند و وارد سیستم نشده اند ؟

در هر دو صورت مدیریت ضعیفی بر این سیستم آموزشی حاکم است که یا نتوانسته استاد خود را مجبور به اعلام نمرات بعد از چهار ماه نماید یا کارمندان ضعیفی که هنوز بعد از این همه مدت نتوانسته اند نمرات را وارد کنند !

* * *

وجود مدیریت قوی یعنی افزایش بهره وری، حل معضلات، مقابله با بحران ها ... و عدم وجود مدیریت یعنی هدر رفتن منابع، تنش در سازمان، بی انگیزگی افراد برای ادامه و خلاصه یعنی زندگی در عذاب !


 
فهرست شیندلر؛ فیلمی تاثیر گذار
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸  

فهرست شیندلر (chindler's List) ساخته استیون اسپیلبرگ (محصول سال 1993) درباره کشتار یهودیان توسط نازی های آلمان طی جنگ جهانی فهرست شیندلرمی باشد. فیلم دارای داستان، کارگردانی، بازی و موسیقی بسیار قوی است و گواه قدرت فیلم کسب 7 جایزه اسکار می باشد. لازم به ذکر است مدت این فیلم 195 دقیقه و به صورت سیاه و سفید می باشد.

این فیلم بر اساس زندگی واقعی اسکار شیندلر یک تاجر آلمانی است که با احداث کارخانه و جذب یهودیان به عنوان کارگر در این کارخانه از کشته شدن بیش از هزار نفر از آن ها در طی جنگ جلوگیری کرد.

(ادامه مطلب را ببینید)


کلمات کلیدی: مدیریت ،اخلاق ،نقد فیلم
 
اول مهرماه ... خوب و بد
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸  

اول مهرماه آغاز فصل پائیز است، اما همیشه برای ما تداعی کننده آغاز سال تحصیلی بوده، چه مدرسه و چه دانشگاه.

اول مهر سال ٧٠ بود که به کلاس اول دبستان رفتم. البته آن زمان ها از جشن شکوفه ها و سال اولی ها یک روز زودتر بیایند و اینجور مسائل خبری نبود !‌ یک مدرسه دولتی دو نوبته بود که یک نوبت پسرانه و یک نوبت دخترانه می شد.

جنگ تازه تمام شده بود و علاوه بر اینکه کمبودها و محدودیت ها همچنان وجود داشت، قسمت فربه جمعیت ایران به مدرسه ها رسیده بود. یادم  می آید کلاس هایمان حدودا شصت نفری بود !‌ همیشه باید کتاب هایمان را جلد می گرفتیم و آخر سال به مدرسه پس می دادیم و صفحه اول کتاب ها هم همین را نوشته بودند.

یادم می آید به کلاس پنجم که رسیدیم کلاس اولی ها خلوت شده بودند!‌ هر چند به خاطر ما مدارس گسترش یافت و کلاس درس ساختند و ساختند اما سختی اش را ما کشیده بودیم !

وقتی نسل ما سال ٨٢ کنکور می داد، یک دهم متقاضیان ظرفیت دانشگاه دولتی بود و تقریبا به همان نسبت آزاد و دیگر هیچ ! علمی کاربردی کم کم راه افتاده بود و فراگیر پیام نور آنقدرها جدی نبود، به همین خاطر رقابت خیلی سختی بود. وقتی ما فارغ التحصیل می شدیم، ظرفیت ها طوری شده بود که هر کسی کنکور می داد پذیرفته می شد !

تعبیری که از این نسل نیمه اول دهه شصت دارم، نسل بولدوزر است ! که همچون بولدوزر خود سختی می کشد اما مسیر را برای دیگران باز می کند !

اول مهر چندان برای من جالب نبود، به خصوص سال های مدرسه. سال هایی که اگرچه به جز دوران دبستان (که آن زمان هم چیز زیادی نمی فهمیدیم!) باقی آن را در بهترین مدرسه از نظر سازمانی گذراندم، اما همواره احساس می کردم به خاطر فقدان نظام آموزشی مناسب، بسیاری وقت ها و استعدادها به هدر می رود ... و همچنان بر این گمانم !


 
مدیریت یعنی نیاز اصلی زندگی !
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸  

هر کسی در هر رشته و کاری قرار گرفته اگر علاقه ای به آن داشته باشد گاه تعصبی پیدا می کند ... تعصب نه به معنای بد کلمه، بلکه به معنای قدرت و تمایل به دفاع از آنچه می خواند یا در آن حوزه عمل می کند.

شاید اهمیتی که "مدیریت" در نظر من دارد به همین دلیل باشد، شاید هم از نظر دیگران هم به همین اندازه مهم باشد.

اگر به اوضاع جامعه نگاهی بیاندازیم، همواره "مدیریت" یکی از نقص های اساسی ما در اداره کلان جامعه بوده است و همواره به مدیران قدرتمندتری نیاز داشته ایم.

اگر به شرکت ها و بازار کسب و کار خصوصی و کوچک تر نگاه کنیم، باز هم می بینیم اگر مدیریت قدرتمند و شایسته ای در تمام بنگاه ها و شرکت ها وجود داشت، وضعیت آن ها به مراتب بهتر از اکنون بود.

اگر حتی در سطح فردی به این قضیه نگاه کنیم، می بینیم که خیلی از خود ما اگر در زندگی مان اصول مدیریتی نظیر برنامه ریزی و کنترل و نظارت و ... را دخیل کنیم، زندگی منظم تر و با بازدهی بیشتری خواهیم داشت.

پس بیراه نیست اگر بگوییم مدیریت یعنی نیاز اصلی کار و حتی زندگی !


کلمات کلیدی: مدیریت ،زندگی
 
وقتی نمی شود چیزی نوشت !
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸  

حرف برای گفتن بسیار است و مجال نیست !

مجال در اینجا نه وقت است و نه امکانات فنی. مجال، خاطری آسوده و آرامش خیالیست برای گفتن آنچه می خواهی اما هراس داری، هر چند آنچه می خواهی بگویی، کاملا بر اساس رشته ات باشد و به واقع یک بحث علمی ... اما چه می شود کرد که رشته "مدیریت دولتی" است و هر آنچه بخواهی در این باب بگویی، به جای آنکه برداشت علمی شود برداشت سیاسی می شود و ... !

به هر حال امروز روز رای اعتماد به کابینه دهم بود. سه وزیر رای نیاوردند و دو وزیر رای لب مرزی آوردند. اولین وزیر زن پس از انقلاب هم رای اعتماد آورد. مبارک باشد ! و من مانده ام و این پرسش بی پاسخ که آیا در کل بدنه وزارت بهداشت و مدیران علوم پزشکی ما، فرد شایسته تر و قدرتمندتری نبود که سکان وزارتی را که به صورت مستقیم با جان مردم در ارتباط است را در دست بگیرد ؟


کلمات کلیدی: مدیریت
 
فردا، روز مجلس
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸  

فردا بررسی کابینه پیشنهادی برای دولت دهم آغاز می شود. البته گمانه زنی ها از هم اکنون هم مشخص کرده که حداقل سه تا حداکثر نه وزیر قادر به کسب رای اعتماد نیستند، هر چند کابینه نهم هم در ابتدای راه نتوانست برای چهار وزیر خود رای اعتماد بگیرد.

البته ظاهرا جلسات بررسی وزرا به فردا محدود نشده و طی سه روز آینده می باشد. به هر حال، مجلس، با توجه به تغییرات گسترده ای که دولت نهم داشت و کابینه ای که معرفی شده، قطعا با دقت نظر بیشتری بررسی خواهد کرد.

* * *

این روزها حجم کار زیاد و حجم حوصله و وقت کم شده است !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
تغییر در کار و زندگی
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸  

زندگی را می توان به جریان آبی تشبیه کرد که اگر مدت زیادی به حال خود رها شود، یکنواخت باشد و بدون تغییر، به آب راکدی تبدیل می شود و خصوصیاتی که آب راکد دارد.

زندگی، همواره نیازمند تغییرات است. این تغییرات گاه به خودی خود انجام می شوند. به دبستان می رویم، به راهنمایی می رویم، دبیرستان، و هر کدام برای خود دنیایی خاص هستند و تغییرات. وارد دانشگاه می شویم و تغییراتی دیگر، در محل تحصیل، شکل تحصیل و حتی شهر محل زندگی. ازدواج می کنیم و تغییرات دیگر. صاحب فرزند می شویم و دنیایی دیگر و خلاصه این جریان تغییرات ادامه می یابد ... مگر برای کسانی که به سمت رکود می روند و یکنواختی.

طبیعت کار نیز به همین صورت است. در کار نیز باید پویایی و تغییر و پیشرفت باشد. هر چند کم نیستند کسانی که سی سال برای جایی کار می کنند یا بیش از سی سال در شغلی که خود صاحب آن هستند مشغول می باشند، اما یکنواخت و روزمره.

نمی دانم. شاید هم این روحیه تغییر بیشتر به کارآفرینان بر می گردد و افرادی که نمی توانند روح سرکش خود را رام کنند و مدام در پی تحولند. اما می دانم هر چه هست، پیشرفت دنیا حاصل کار و ریسک پذیری همین آدم هاست.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
ساعت کار ادارات و معضل تازه
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸  

به صورت عمومی در ماه رمضان به دلایل بسیار فضای جامعه و بازار کار تغییر می کند، اما تصمیم دولت مبنی بر کاهش ساعت کار کارمندان به این تغییر فضا شدت زیادی بخشیده است.

امروز رئیس مجلس در نامه ای به دولت این کار را خلاف قانون خواند ... هر چند این بحث نیز در سال گذشته نیز مطرح شد. یک کارمند دولت، از بودجه ای که در اختیار دولت است و در واقع بیت المال به حساب می آید حقوق دریافت می کند پس به مجوزی در یک ماه به جای هشت ساعت به او مجوز پنج ساعت کار کردن را می دهیم در حالی که همان حقوق را دریافت می کند ؟

بحث کم و زیاد کردن این حقوق نیست، بحث اصل کار و فلسفه این کم کردن ساعت کاری است. هنگامی که اذان صبح ساعت ۵ است، چه دلیلی دارد که کارمند دولت به جای ٨ صبح که فاصله نسبتا زیادی هم از ۵ صبح دارد، ساعت ٩ بیاید ؟ و هنگامی که اذان مغرب ساعت ٢٠ است، چه لزومی دارد از ساعت ١۴ کارمند را مرخص کنیم ؟

بله !‌ اگر اذان صبح ساعت ۶ بود و اذان مغرب هم ساعت ١٨، همان طور که چند سال پیش در فصل پائیز به این صورت بود، این تغییر ساعت تا اندازه ای قابل دفاع و توجیه پذیر بود، اما در چنین شرایطی، این اقدام دولت واقعا بحث و بررسی دارد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
وزارت زنان و ابهامان پیش رو
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸  

امروز با معرفی شش نفر از کاندیداهای وزارت خانه های مختلف کابینه دهم، مشخص شد که دو تن از این افراد از میان قشر بانوان جامعه انتخاب شده اند. امری که تا کنون حتی یک مورد آن سابقه نداشته و اینطور که شنیده شده، یک نفر دیگر از وزرا (وزیر آموزش و پرورش) نیز قرار است از میان بانوان انتخاب شود.

شاید در نگاه اول این کار بها دادن به به زنان برای ورود به عرصه های مدیریتی می باشد، اما آیا به واقع چنین رویکری صحیح است ؟

نگاهی به جامعه جهانی بیاندازیم و ببینیم در کشورهایی که زنان به مراتب نقش بیشتر و جا افتاده تری در مسائل جامعه و به خصوص مدیریت های کلان اقتصادی و سیاسی دارند، سهم آنان در کابینه های دولت ها چقدر است ؟

قطعا هیچ فرد دلسوزی با ورود زنان به عرصه های کلان مدیریت کشور مخالف نیست، اما آیا بهتر نبود پیش از آنکه آنان را به وزارت منصوب کنیم، حداقل در پست هایی همچون معاون وزیر شاهد حضور زنان می بودیم و اندک اندک به سمت وزارت آنان پیش می رفتیم ؟

در میان زنان جامعه ما و به خصوص آنان که سابقه مجلس یا امور اجرایی را دارند، قطعا چهره های قدرتمندی در عرصه مدیریت وجود دارد، اما آیا می دانیم مدیریت یک وزارتخانه چقدر کار سنگین و پیچیده ای است ؟ آیا می دانیم که علاوه بر قدرت فرد برای وزارت، لازم است تا بدنه وزارتخانه نیز حاضر به پذیرش چنین قضیه ای باشد ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،منطق
 
فکری برای مدیریت کنیم !
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸  

یکی از دلایل ورشکستگی ها و رکودها، عدم وجود مدیریت صحیح و سیاست ها و برنامه های درست است. البته این سه هر یک برای خود داستانی دارد !

سیاست ها وقتی اشتباه باشند، قوی ترین برنامه ریز ها هم برنامه طرح کنند و بهترین مدیرها هم اجرا کنند سرانجامی نخواهد یافت !

وقتی بر مبنای سیاست های درست، برنامه هایی اشتباه تدوین کنیم نیز قطعا با شکست مواجه می شویم، چه اینکه برنامه دستور کار اصلی هر مجموعه ای است.

اما اگر هر دو این ها نیز صحیح باشد و در واقع در تئوری و برنامه خوب عمل کنیم، اما در اجرا با مدیرانی نا کارآمد مواجه باشیم، برنامه ها را به بدترین نحو ممکن و به صورت اشتباه اجرا خواهند کرد.

بسیاری عقیده دارند که در مسائل تئوری کم و کاستی نداریم و سیاست ها و برنامه ها معمولا به خوبی تدوین می شوند، هر چند در آن هم شک دارم و اگر با توجه به شرایط موجود برنامه ها دقیق تر نوشته شوند و سیاست ها آینده نگر تر باشند، دست مدیر برای اشتباه بسته تر خواهد بود ... اما در هر حال درصد بالایی از اشتباهاتی که در عرصه کسب و کار و جامعه رخ می دهد، باز می گردد به وجود مدیرانی ناشایست.

از مدارس آغاز کنیم و آن هایی را که در ذات خود می توانند به مدیرانی توانمند در آینده تبدیل شوند جذب کنیم. به دانشکده های مدیریت برویم و سعی در توانمند سازی دانشجویان کنیم. به صنایع سری بزنیم و با آن ها که به عنوان مدیر منصوب شده اند تعامل مناسبی در جهت بهبود اوضاع داشته باشیم (گاهی این مدیران موجود مانند کشاورزان بی دانشی هستند که لازم است تا یک مهندس کشاورزی به کمک آن ها بیاید!)

به هر حال لازم است برای خروج از بحران، فکری برای مدیریت کنیم !


کلمات کلیدی: مدیریت ،نظام آموزشی
 
استراتژی زندگی
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸  

آن ها که زندگی را بدون توجه به حوادثی که برای آن پیش می آید،‌ فرصت هایی که پدیدار می شود و تغییراتی که رخ می دهد،‌ همچنان به روال سابق پیش می برند قطعا محکوم به شکست هستند.

شاید، چند دهه پیش، زندگی ساده تر از این ها بود. اما امروزه پیچیدگی های زندگی آنقدر زیاد شده که نمی توانید بدون داشتن یک استراتژی مناسب پیش بروید.

بعضی ها در زندگی برنامه دارند،‌ اما برنامه مسیر مشخصی برای رسیدن به اهداف مشخصی است، لیکن استراتژی شیوه ای برای موفقیت و دستیابی به مهمترین اهداف است. چه اینکه برنامه ها مطابق آنچه گفته شد، دستخوش تغییرات و ناملایمات می شوند و شاید دیگر کارایی لازم را نداشته باشند، اما استراتژی پیش بینی این مسائل را می کند و در صورت بروز تغییرات، مسیر جدیدی را به شما نشان می دهد.

آن ها که تک محور و تک برنامه هستند، به عنوان مثال، تنها به موفقیت تحصیلی می اندیشند در صورتی که در جایی ممکن است حتی برای مقطعی لازم باشد تحصیل را رها کنند و دیگر بار به سراغ آن بروند،‌ چرا که در غیر این صورت ممکن است کلا در زندگی دچار شکست شوند.

حال شما جز کدام دسته هستید ؟

بی برنامه ؟
فقط دارای برنامه ؟
یا دارای استراتژی ؟

قدری به این موضوع بیاندیشید.


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت ،منطق ،تفکر
 
قدرت مذاکره
ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸  

مذاکره واژه غریب یا خیلی کلاس بالایی برای کاربردهای خاص نیست !

مذاکره فرایندی است که از کودکی آن را به کار می گیریم و تا آخر عمر در همه جا و با همه اشخاصی که با آن ها در ارتباطیم به کار می گیریم.

گفتم از زمان کودکی ... یک کودک برای به دست آوردن آنچه می خواهد، به شیوه های متفاوتی متوسل می شود تا در مذاکره خود موفق شود ! و پدر و مادر نیز در مقابل از شیوه های دیگری برای مذاکره با فرزند کوچک یا بزرگ خود بهره می برند.

ما در طول روز با دوستان، خانواده، همکاران، مشتریان و افرادی که با آن ها در ارتباطیم در سطوح پائین و بالا مذاکراتی انجام می دهیم و دانستن اصول مذاکره سبب می شود تا در ارتباطات خود موفق تر باشیم و به آنچه که دیگران از ما می خواهند و آنچه ما از دیگران می خواهیم راحت تر و با تنش کمتری دسترسی پیدا کنیم.

راستی چقدر قدرت مذاکره داریم ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،مدیریت
 
شاید وقتی دیگر
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸  

زندگی توام با نا امیدی زندگی یکنواختی است که تنها کارها و امورات روزمره صورت می گیرد، نه کار جدیدی، نه امید خاصی و نه برنامه ای.

زندگی امیدوارانه، زندگی است پویا که همواره در حال پیمودن مسیرهای جدید است ... بحث اینجاست که وقتی مسیرهای جدید خیلی زیاد می شوند،‌ وقتی افق های گوناگون و جذابی جلوی چشم آدم است ...

به زبان ساده بگویم ! وقتی ایده های بسیاری در ذهن است و فرد در انتخاب مردد می شود و ناچار می شود یکی یا چند تا را انتخاب کند و از باقی بگذرد، ناچار است بگوید که مابقی شاید وقتی دیگر !

این وقت دیگر شاید هنگامی که آن کارهایی که شروع شده اند به اتمام برسند بیاید، شاید هم آن ایده ها تا آن زمان جذابیت خود را از دست بدهند و فرا نرسد.

اما ... اگر ایده ای ارزش داشته باشد و اکنون وقت رسیدن به آن نباشد یا امکانات لازم برای محقق شدن آن مهیا نباشد، نباید با مرور زمان به فراموشی سپرده شود. نکته اینجاست !


 
یادش بخیر ... دانشگاه تهران !
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸۸  

هر وقت در محوطه دانشکده مدیریت دانشگاه تهران قدم می زنم، به یاد شش سال پیش می افتم. سال های اول جوانی، سال های دوران دانشجویی ... و همیشه چه آن روزها، چه این روزها، به این فکر می کنم که چقدر تفاوت زیادی است بین دانشکده مدیریت دانشگاه تهران با دیگر دانشگاه ها. نه اینکه بگویم دیگر دانشگاه ها سطح پائین تری دارند یا ...،‌ اما فضای دانشکده مدیریت فضای خاصی بود.

همین خاص بودن درباره کل دانشگاه تهران نیز صدق می کند. دانشگاه تهران تنها نام دانشگاه مادر و بزرگترین دانشگاه را به یدک نمی کشد. مجموعه بزرگ سازمانی آن و فعالیت های بسیاری که در آن انجام می شود نیز مهر تائیدی به این ادعا و نامی است که بر روی آن گذارده اند. اما افسوس که می بینم هر چه پیشتر می رویم، به جای آنکه به صلابت نام این دانشگاه اضافه شود، روز به روز ضعیف تر می شود ... از کم شدن بودجه های دانشگاه گرفته تا سو مدیریت.

امیدوارم این اشتباه دید من باشد و آنچه در حال وقوع است کاملا عکس این باشد و دانشگاه تهران روز به روز پیشرفت های چشمگیرتری داشته باشد ... اما چه کنم. در مجموعه ای دوران دانش آموزی خود را سپری کردم (سمپاد) که در آن دوران در اوج بود و امروز به مدارسی بسیار کم فروغ تر از سابق تبدیل شده اند، چرا که بعضی ها تحمل دیدن سمپاد را نداشتند. این روزها فقط می توان گفت یادش بخیر سمپاد آن سال ها ... امیدوارم این اتفاق بار دیگران برای مجموعه ای که بخشی از دوران دانشجویی خود را در آن سپری کرده ام نیفتد. امیدوارم روزی نگوئیم یادش بخیر، دانشگاه تهران !


کلمات کلیدی: مدیریت ،نظام آموزشی
 
چه باید کرد ؟
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸  

این روزها اوضاع و احوال اقتصادی ایران چندان جالب نیست. چه دلیل آن رسیدن موج بحران اقتصاد جهانی باشد و چه نا آرامی های ناشی از بعد انتخابات.

نرخ بیکاری در تهران سه درصد افزایش یافته و از ده درصد در سال گذشته به سیزده درصد رسیده. بالا رفتن سه درصدی نرخ بیکاری در شهر چند میلیونی تهران، خبر بسیار بدی است.

ایران خودرو تقریبا ورشکست شده است و با کمک های دولتی در حال ادامه حیات است. در صورتی که این کمک های دولتی نتوانند موثر واقع شوند و ایران خودرو تعطیل گردد، فاجعه ای دیگر رخ خواهد داد.

بیکاری یعنی امکان بروز جرم،
بیکاری یعنی ضعف اقتصادی،
بیکاری یعنی فروپاشی بنیان های اصلی جامعه

چه باید کرد ؟


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
سه نوع تیپ شغلی
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۸  

آنچه که می نویسم صرفا بیان دیدگاه خودم نسبت به انواع تیپ شغلی است و لزوما بر مبنای هیچ یک از نظریات علمی مطرح شده نیست، اما خود می تواند یک نظریه علمی باشد !

بر اساس مالکیت کاری که توسط فرد انجام می شود و در اختیار دیگران یا در اختیار خود بودن، می توان افراد را از نظر کاری به سه دسته تقسیم کرد :

1 - کارمند
این عده که بیشترین بخش افراد جامعه را تشکیل می دهند، کسانی هستند که در رده های شغلی مختلف (از کارگر گرفته تا مدیرعامل) برای دیگران (سازمان ها یا اشخاص دیگر) کار می کنند. آن ها معمولا به صورت تمام وقت برای محل مذکور مشغول به کار هستند و حقوق ماهیانه شان نیز مشخص است و معمولا فراتر از آن نمی باشد.

2 - نیروی پروژه ای
این دسته از افراد به نسبت گروه اول جمعیت کمتری را تشکیل می دهند. چنین افرادی موظف یک سازمان یا در استخدام یک شرکت یا فرد نیستند، بلکه به صورت پروژه ای از سازمان ها، شرکت ها، نهادها و اشخاص مختلف کارهایی را می پذیرند و انجام می دهند. ممکن است در طی یک دوره زمانی در دست این افراد چند پروژه به صورت هم زمان وجود داشته باشد یا در یک دوره زمانی به دلایلی هیچ پروژه ای را در اختیار نداشته باشند.

3 - کارآفرین
این دسته از افراد ایجاد پروژه می کنند. در واقع کارآفرین (چه شخص و چه شرکت) فردی نیست که پروژه هایی را که به او می دهند انجام دهد، بلکه کسی است که با استفاده از شرایط موجود و موقعیت ها، نسبت به تعریف پروژه های سودآور اقدام می کند.
البته مخاطب این دسته از افراد تنها گروه دوم (نیروهای پروژه ای نیستند) بلکه ممکن است عده ای را نیز به استخدام داشته باشد. همچنین نیروهای پروژه ای تنها از کارآفرینان کسب پروژه نمی کنند بلکه از نهادها یا سازمان های دولتی و ... نیز پروژه هایی دریافت می کنند.
واضح و طبیعی است که در هرم جمعیتی، کارآفرینان کمترین تعداد را به خود اختصاص می دهند.

خوب. حال می توانید ببینید جز کدام یک از سه دسته فوق هستید. تیپ کارمند، تیپ نیروی پروژه ای یا تیپ کارآفرین ؟ به نظر من پویایی جامعه ای که نسبت نیروهای پروژه ای و کارآفرینان آن بیشتر باشد بیشتر است، با اینکه این افراد ریسک بیشتری را تحمل می کنند اما به همان میزان رضایت خاطر بیشتری از خود، کار و زندگی شان دارند.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
قابی برای جوانی
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸  

هفته پیش که در سفر به سر می بردم از خانه شهریاران جوان تماس گرفتند و اطلاع دادند که کاندیدای انتخاب جوان برتر شده ام (از طرف آن ها کاندیدا شدم وگرنه مرا چه به این ادعا !) و شماره و آدرس و ... گرفتند.

به تهران که آمدم دیدم دعوت نامه از طرف خانه شهریاران جوان روی میزم است و تعجب کردم از این سرعت عمل ! اما وقتی باز کردم دیدم به اسم مدیر روابط عمومی پرشین بلاگ برایم نامه فرستاده اند درباره غرفه در نمایشگاه و ...

به هر حال باز هم تماس گرفتند و پرسیدند دعوت نامه رسیده یا نه ؟ که گفتم نه. باز هم تماس گرفتند و درخواست ارسال عکس پرسنلی به وسیله ایمیل کردند. باز هم تماس گرفتند و گفتند حتما بیایید ! دعوت نامه را توسط یکی از جوانان به دستم رساندند و باز هم تماس گرفتند و گفتند حتما حتما ساعت 4 بیایید برای فیلمبرداری و ... ! (و فکر نمی کنم تا به حال برای دعوت به جایی اینقدر با من تماس گرفته باشند !!)

به هر جهت از اصرارهای مشکوک به این نتیجه رسیدم این دفعه احتمالا خبری هست ! (به علت طولانی بودن مطلب باقی را در ادامه مطلب می نویسم)


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
آدم ها و محدودیت ها
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸  

گاهی وقتی در زندگی با محدودیت ها برخورد می کنیم، دچار آشفتگی می شویم، عصبی می شویم! و با خود می گوییم آخر چرا این وضعیت باید برای من پیش بیاید ؟

اما بعضی ها از محدودیت ها استفاده می کنند و پرش می کنند ! ... بهتر است با مثالی روشن تر بگویم.

فرض کنید درآمد ماهانه شما دویست هزار تومان و مخارج شما هم صد و هشتاد هزار تومان است. اصولا شما یک زندگی عادی را ادامه خواهید داد.

حال فرض کنید درآمد ماهانه شما دویست هزار تومان و مخارج شما بیست هزار تومان بیشتر از این درآمد است. چه کار می کنید ؟

از مخارج کم می کنید ؟ اگر کم شدنی نباشند چطور ؟

هر ماه قرض می کنید تا خرخره زیر بدهی بروید ؟ آخرش ؟

راه عاقلانه دیگر، تلاش برای افزایش درآمد است و معمولا در این مواقع تلاش شما تنها به افزایش بیست هزار تومان درآمد بیشتر خلاصه نمی شود، بلکه اصولا درآمدی بسیار بیش از آنچه خواهان آن بودید نصیبتان می گردد ... و این یعنی وجود یک محدودیت سبب پرشی برای شما شده است !

یا فرض کنید مدت طولانی است در جایی مشغول به کار هستید، اما اواخر احساس می کنید واقعا ماندن در آنجا به دلایلی سخت است یا اصلا اخراج می شوید ! یک محدودیت جدید در زندگی ! کار خود را از دست داده اید ... اما در این مواقع، اگر قدری عاقلانه رفتار و انتخاب کنید، موقعیت شغلی جدید شما به مراتب بهتر خواهد بود.

از محدودیت ها ناراحت نشویم ... خیلی وقت ها سبب پرش های بلندی در زندگی ما می شوند.


کلمات کلیدی: تفکر ،مدیریت ،منطق
 
در شگفتیم !
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸  

نمی دانم این دولت نهم چرا اینقدر عجیب و غریب شده است ! آن از انتصاب معاون اول، این از برکناری وزیر اطلاعات و شایعه برکناری سه وزیر دیگر ...

البته قطعا این حرکات هر کدام پیام ها و معانی خاص خود را دارند، اما به نظر می رسد این حرکات خیلی شگفت انگیز هستند در حدی که در کنار بسیاری چهره های سیاسی و مردم، ما نیز بسیار در شگفتیم !

*‌ * *

باز هم در تلاشم کارها را کمی سامان بدهم ... وضعیت بازار کار واقعا آشفته و افتضاح است ! رکود بدی در بازار حاکم شده. امیدارم بشود در این وضعیت هم کارهایی را پیش برد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
بی برنامگی انتخاباتی !
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸  

امروز اولین کنگره! سراسری نسیم با حضور مهندس موسوی و دکتر رهنورد بود. جمعیت از ساعت 4 و 4:30 در سالن حاضر بودند و قرار بود برنامه راس ساعت 5 آغاز شود ... مهندس موسوی و همسرشان ساعت 8:20 در محل حاضر شدند. الان چیز خاصی درباره این برنامه نمی توانم بگویم، مثل خیلی حرف های دیگر موکول می کنم به بعد از انتخابات !

این روزها به نظر می رسد رای تهران تقریبا تامین است و باید تلاش بیشتری روی شهرستان ها شود ... اما همچنان باز هم بیشترین تلاش روی تهران انجام می شود !

امیدوارم با وجود تمام این بی برنامگی ها که به علت بی تجربگی بعضی ها اتفاق افتاده، پیروز انتخابات شویم، با تکیه بر مردم و رای آن ها.


 
حاشیه های نمایشگاه کتاب
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز بالاخره طلسم واقعه را شکستم و به نمایشگاه کتاب رفتم ...

1 - غرفه کتاب های دانشگاهی

افتضاحی به تمام معنا بود ! سالنی با تهویه افتضاح، بسیار شلوغ، نامرتب، در حال ساخت، و ملتی که از فرط خستگی همه بر روی پله های سالن نشسته بودند. صحنه واقعا تاسف باری بود، برای نمایشگاهی که این همه دوره از برگزاری آن می گذرد ...

2 - غرفه کتاب های عمومی

من نمی دانم این تز احمقانه که ناشران به ترتیب حروف الفبا در کنار هم باشند کار چه کسی بوده ! به هر حال کسی که می خواهد کتاب بخرد یا ادبی می خرد یا علمی یا فرهنگی و هنری یا سیاسی یا ... و تمایل دارد این ناشران در کنار هم باشند، نه اینکه به ترتیب حروف الفبا ! به همین سبب همه افراد مجبور بودند همه سالن را بگردند و البته آخرش هم ممکن بود از بین هزار ناشر چیزی دستشان را نگیرد جز خستگی که نصیب پایشان می شد !

3 - محل استراحت

عمده مردم در گوشه کنار سالن ها و روی پله ها در حال استراحت بودند ! تعدادی صندلی هم زیر آفتاب تعبیه شده بود برای استراحت که البته تعداد واقعا متناسبی بود با جمعیتی که به نمایشگاه می آمدند !! فکر می کنم سرانه یک به هزار بود !

4 - خوراکی ها !

در این مورد تنها می توان به آن جمله ای که رایج شده اشاره کرد :

نیمی از کسانی که به نمایشگاه کتاب می‌روند خرج خوراکشان از خریدشان بیشتر می‌شود

نمایشگاه کتاب از حیث خوراکی ها چیزی کم نداشت !! به خصوص از طرف ورودی مترو شهیدبهشتی که برای هر رهگذری وسوسه کننده بود !

5 - نقشه زیر پا

نمی دانم کدام شرکت یا موسسه ای بود که برای فروش نقشه تهران که بر روی موبایل و ... نصب می شد نمونه ای بزرگ از نقشه را چاپ کرده و بر روی زمین پهن کرده بود و عابران از روی نقشه رد می شدند !

حتما شما هم می دانید که معمولا در نامگذاری اماکن و خیابان ها و ... سعی می کنیم از اسامی استفاده کنیم که برایمان محترمند و ارزش دارند ... و گاهی چقدر حساس هستیم که این اسامی مورد احترام زیر پا قرار نگیرند ... و در مورد اقدام این غرفه چه می توان گفت که نقشه را زیر پا پهن کرده بود که همه تهران و اسامی آن را رهگذران لگدمال کنند !


 
حرکت به پایان رسید
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸  

دومین جشنواره ملی حرکت هم سرانجام به پایان رسید ... حواشی پایانی این جشنواره هم در نوع خود از دید کسی که در امور اجرایی بود اما سمتی نداشت جالب است !

... آماری از مسئولان غرفه ها گرفته شده بود که تعداد افراد حاضر در غرفه را برای ناهار مشخص کنند و اصل بر اطمینان بود. نکته جالب بین همه دانشگاه ها، دانشگاه جامع علمی کاربردی بود که آمار 110 نفره ارائه کرده بود!! در صورتی که ما هیچ وقت در غرفه این دانشگاه بیش از پنجاه یا نهایتا شصت نفر نمی دیدیم و برایمان جای تعجب داشت این همه غذا را برای چه می خواهند ؟! و این یکی از زننده ترین خاطراتی بود که از این جشنواره برایم باقی ماند.

... پس از اتمام جشنواره رابطین اجرایی با هم جلسه ای تشکیل دادند و نسبت به اینکه از زحمات آن ها تقدیر نشده بود اعتراض داشتند. داستان از این قرار بود که از هر دانشگاه یک دانشجو به عنوان رابط اجرایی معرفی شده بود و وظیفه جمع آوری آثار و ارتباط با دبیرخانه به عهده وی بود و در نوع خود برای یک دانشجو کاری سنگین و زمان بر و البته حق داشتند انتظار تقدیر داشته باشند و متقی (دبیر جشنواره) نیز نگفت که تقدیری صورت نمی گیرد، اما اینچنین برخورد اعتراض آمیزی نیز شایسته نبود.

... هدف از این جشنواره ها اطلاع رسانی به دیگران و انگیزه بخشی به افرادی است که در این حوزه فعالیت می کنند و دور هم جمع شدن افراد هم هدف دیگری است که شاید در بسیاری مواقع بیش از دیگر اهداف ثمربخش باشد.

هر چند از جشنواره اول خاطرات نسبتا تلخی برایم باقی ماند، اما جشنواره دوم بسیار خوب برگزار شد و اگرچه چهار روز وقتم را در حساس ترین مقطع زمانی گرفت (و البته حضورم کاملا داوطلبانه بود) اما این بار خاطره شیرینی از آن باقی ماند.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
جشنواره حرکت ... بهتر از پارسال
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز افتتاحیه دومین جشنواره ملی حرکت بود ... جشنواره ای که سنگ بنای اولیه آن را یک سال و نیم پیش افشین متقی با همراهی ما گذاشت و امروز در افتتاحیه دومین دوره آن هر چند هیچ سمت اجرایی و غیر اجرایی! جز به عنوان داور یکی از بخش ها نداشتم، اما خوشحالم که جشنواره توانست اینچنین رشد کند.

این چند روزه مرتب به جشنواره که در محل اقامه نماز جمعه دانشگاه تهران برگزار می شود سر می زنم و به قول افشین متقی (دبیر جشنواره) حضورم باعث دلگرمی است !

جشنواره امسال تقریبا عیب و نقص بزرگی نداشت و جز ایرادات کوچک کسی از مساله ای شاکی نبود.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
مدیریت بر خویشتن
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸  

می گویند پیش از آنکه بخواهید خدا را بشناسید خود را بشناسید

می گویند پیش از آنکه بخواهید از دیگران عیب جویی کنید، به خود نگاه کنید

و می گویند اگر می خواهید ببینید توان مدیریت جایی را دارید یا نه، اول ببینید توان مدیریت خود را دارید ؟

مدیریت خویشتن را می توانیم به شاخه های مختلفی تقسیم کنیم، اما اگر بخواهیم به صورت ساده توضیح دهیم، در واقع مدیریت بر عملکرد و برنامه ها و محیط پیرامون ما می باشد.

چقدر در ارتباط با دیگران می توانیم خود را مدیریت کنیم ؟

چقدر زمان روزمره خود را مدیریت می کنیم ؟

چقدر می توانیم کارها و امورات شخصی خود را مدیریت کنیم ؟

 ... تعجب می کنم از کسانی که نمی توانند مدیریتی بر خویشتن داشته باشند و ادعای مدیریت کلان می کنند !


کلمات کلیدی: مدیریت
 
داوطلبانه
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز برای یکی دو ساعتی همراه یکی از دوستان قدیمی، هم دانشکده ای، هم رشته ای، هم فکر و همکار در آینده بودم !هلال احمر

با لباس ماموریتی آمده بود ... امدادگر هلال احمر ! عضو داوطلب جمعیت هلال احمر ... و بیشتر موضوع گپ و گفتمان درباره این جمعیت بود و کارکردهای آن ... و بخشی هم درباره خاطرات امدادها ... و بخشی هم درباره سیستم مدیریت هلال احمر (بالاخره هر دو مدیریت دولتی خوانده بودیم و همواره برایمان مدیریت چنین سیستم هایی جای بحث دارد)

برایم جالب بود که بسیاری افراد به صورت داوطلبانه عضو این جمعیت می شوند (بدون اینکه هیچ تبلیغات خاصی برای آن صورت بگیرد) و اینچنین تلاش می کنند. همین طور جالب بود که این جمعیت، تشکیلاتی است کاملا غیردولتی (که البته بودجه ای نیز از دولت دریافت می کند) و به این صورت فعال و موثر عمل می کند.

چه خوب می شد اگر در هر خانواده ای یک نفر همان دوره آموزشی 32 ساعته اولیه را می دید ... خیلی از آمار تلفات و مرگ و میرها کاسته می شد.


 
کاملا بی حساب و کتاب !
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸  

دیروز به سازمان مرکزی دانشگاه رفتم و از بالاترین مسئول مربوطه پرسیدم که به چه دلیل در حالی که هیچ کلاس مجازی برای ما برگزار نشده، همچنان شهریه کامل را باید پرداخت کنیم ؟ ... البته ایشان برخورد گرم و محترمانه ای داشتند، اما پاسخی نداشتند و قول دادند در آینده درست شود.

به این نتیجه رسیدم به هر حال شهریه این ترم هم باید کامل پرداخت کرد. دیشب پرینت فیش را گرفتم که صبح پرداخت کنم، با کمال تعجب دیدم مبلغی که از دو ماه پیش تا چند روز پیش ثابت بود، به یک باره شصت هزار تومان اضافه شده !!!

این بار به حسابداری مرکز تهران مراجعه کردم و علت را پرسیدم، گفتند این فیش های سه قسمتی تا حدی خطا دارند، شما باید به پرینت انتخاب واحد مراجعه کنید. وقتی که گفتم حساب کاربری من هم مثل بسیاری از دوستان نیمه فعال شده، ایشان گفتند پس چاره ای ندارید ! همین فیش را پرداخت کنید.

خیلی ممنون !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
هر کاری راهی !
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸  

قدیم تر ها می گفتند "هر کاری راهی داره" ... درست می گفتند.

امروزه عقیده بر "برای هر کاری بیشمار راه با یک مقصد یکسان وجود داره" ... درست می گویند.

شاید فردا هم بگویند "برای هر کاری راه هایی با مقصدهای مختلف اما نتایج یکسان وجود داره" ... این هم در نوع خودش درست است.

در این بین، یک چیز خیلی مهم است، آن هم بررسی راه های مختلف، گزینش بهترین آن ها و امتحان.

در اصطلاح همان قدیمی ها "دیکته نانوشته غلط نداره" ... بعضی ها به خاطر اینکه هیچ وقت در معرض اتهام کار اشتباه قرار نگیرند، سعی می کنند دست به هیچ کاری نزنند یا مطمئن ترین کارها را انتخاب کنند ... که طبعا نتیجه زیادی برای آن ها نخواهد داشت.

زندگی نخست عرصه تفکر و سپس عرصه تجربه است ... بدا به حال آنان که نه حاضرند درباره کارهایی که می خواهند انجام بدهند فکر کنند و نه حاضر به کسب تجربه جدید هستند ...


 
یک داستان تکراری
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸  

امروز برای تعیین نام یک شرکت به اداره ثبت شرکت ها مراجعه کردم. پس از چند بار رد شدن نام ها و نوشتن و خلق نام های جدید! بالاخره کار در حال تمام شدن بود که دیدم مامور انتظامی آنجا با داد و فریاد مردم را به بیرون هدایت می کند (ساعت 12 بود) و عجیب آنکه همه جای اداره ثبت شرکت ها نوشته شده بود ساعت نماز و ناهار 12:30 تا 13:30 ... به هر حال آن ها که روی صندلی ها نشسته بودند به بیرون هدایت شدند و ما که رو بروی کارشناس مربوطه بودیم امیدوار به اینکه کارمان در این لحظات آخر به عنوان آخرین مراجع انجام شود ... اما زهی خیال باطل !

خانم کارشناس مربوطه فرمودند بفرمائید تا یک و نیم ! نمی تونم دیگه کار انجام بدم ... و دست از کار کشید ! ... من هم حین خروج از مسئولی که دم در مردم را به بیرون هدایت می کرد پرسیدم به چه دلیل نیم ساعت زودتر با این وضعیت! در حال تعطیلی هستید ؟ و او در پاسخ گفت می خواهند مصاحبه کنند !

به هر حال برای انجام امورات دیگر به جایی رفتم و ساعت 15:20 لیست تعیین نام را مجدد جلوی کارشنا گذاشتم، ایشان هم در کمال آرامش فرمودند "سیستم رو خاموش کردم!" ... من هم با چشمان گرد شده پرسیدم "ببخشید خانم ! ساعت کاری شما چند تا چنده ؟" فرمودند "از صبح ساعت 8 میایم تا 3:30" ... و من ابتدا کمی به این فکر کردم که چرا به جای هشت ساعت هفت ساعت و نیم کار می کنند ... و بعد به ساعتم نگاه انداختم که تا همان سه و نیم هم ده دقیقه مانده بود ... و بعد به خانم کارشناس گفتم : ظهر هم که نیم ساعت زودتر تعطیل شد و رفتم و برگشتم ! گفت "تقصیر ما نبود" گفتم "آخه گناه ما چیه ؟" ... ایشان هم دلشان سوخت و فرمودند تشریف ببریم پائین از طریق سیستم های روشن آنجا کار را انجام دهند ... هر چند در هر حال کار ما انجام نشد !

این داستان کاملا تکراری بود ! داستانی که هر روز برای هزاران و شاید ده ها هزار نفر از ما اتفاق می افتد و آنقدر عادی شده که به جای اینکه به این فکر کنیم این یک رفتار غیر قانونی است تنها می توانیم عصبانی شویم !

به نظر می رسد تنها راهکار حل این مشکل برخورد قاطع دولت با کارمندانی است که به هر طریق از انجام وظیفه سر باز می زنند.


 
نه یک رئیس جمهور بلکه یک ملت
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸  

در جامعه فرد محوری همچون جامعه ما، همیشه فرد مهم بوده نه تیم، شخص مهم بوده نه سازمان و در کل به جای آنکه یک تیم به صورت موفق عمل کنند، همه نظاره گر بوده تا فردی که از او اسطوره یا قهرمان ساخته اند بتواند یک تنه پیروز شود.

یک رئیس جمهور هر قدر هم توانمند باشد یک نفر است و به یقین یک نفر نمی تواند از پس اداره یک کشور بر آید. رئیس جمهور احتیاج به تیمی قوی به عنوان دولت دارد، یک تیم حداقل 1000 نفره (اگر مدیر کل را به عنوان یک پست سیاسی به حساب آوریم، رئیس جمهور به همراه کابینه دولت و استانداران و مدیران کل سطح کشور در حدود یک هزار نفر می باشند).

اما باز هم این یک هزار نفر بدون همراهی بدنه چند صد هزار نفری کارمندان دولت نمی توانند به تنهایی نقش تعیین کننده ای داشته باشند.

و همچنان که پیش می رویم، به این نتیجه می رسیم که یک دولت نیز بدون همراهی ملت خود نمی تواند دولت موفقی باشد.

پس در گام نخست لازم است تا رئیس جمهوری قدرتمند انتخاب شده و تیمی قدر به دور خود گرد آورد. تیمی که توانایی کار با بدنه دولت را داشته باشند و این بدنه را تشویق به تعامل مثبت با مردم و مردم را تشویق به تعامل با دولت نمایند.

کار سختی است اما شدنی !


کلمات کلیدی: انتخابات ،فرهنگ ،مدیریت