روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

وضعیت امروز کسب دانش در جامعه ما
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۳  

می گویند پادشاهی پسر خود را به جماعتی اهل هنر سپرده بود تا او را از علوم نجوم و رمل و غیره آموخته بودند و استاد تمام گشته_ با کمال کودنی و بلادت. روزی پادشاه انگشتری در مشت گرفت، فرزند خود را امتحان کرد که بیا بگو در مشت چه دارم.

گفت: آنچه داری گرد است و زرد است و مجوف است.

گفت: چون نشانیهای راست دادی، پس حکم کن که آن چه چیز باشد.

گفت: می باید که غربیل باشد.

گفت: آخر، این چندین نشانیهای دقیق را، که عقول در آن حیران شوند، دادی از قوت تحصیل و دانش؛ این قدر بز تو چون فوت شد که در مشت غربیل نگنجد؟

اکنون همچنین علمای اهل زمان در علوم موی می شکافند، و چیزهای دیگر را، که به ایشان تعلق ندارد، بغایت دانسته اند و ایشان را بر آن احاطت کلی گشته، وآنچه مهم است و به او نزدیکتر از همه آن است خودی اوست و خودی خود را نمی داند.

(فیه ما فیه - مولانا)


کلمات کلیدی: فرهنگ
 
ما 5 نفر بودیم
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۳  

راننده تاکسی جوانی سی و خورده ای ساله، قدری درشت هیکل و به گفته خودش از کردهای ایلام بود.

می گفت: «از دوران کودکی 5 نفر بودیم که دوستی نزدیکی داشتیم، آنقدر نزدیک که حتی به خاطر هم مردود می شدیم تا همیشه همکلاس بمانیم.

بزرگتر که شدیم، روزی شنیدم یکی از دوستان که از بقیه هم کوچکتر بود، سیگار می کشد. رفتم و یکی زیر گوشش خواباندم که این چه کاریست که می کنی!

... الان از آن 5 نفر، 3 نفر زیر خاک رفته اند: یکی خودکشی کرد، یکی آوردوز کرد و یکی دیگر را به جرم قتل اعدام کردند. چهارمی همان است که سیگار می کشید و الان هروئینی شده، اما من با اینکه دوست صمیمی همان چهار نفر بودم، نه سیگار می کشم، نه مواد و نه حتی قلیون»

به اینجا که رسید، از کنار صندلی راننده یک پیپ درآورد و گفت:«البته بعضی وقت ها کوهی جایی می رویم، این را می کشم.»

 

و باز هم به این فکر می کنم که این تفاوت، در کجای انسان ها واقع شده است؟ که بعضی وقت ها، دو برادر یا خواهر در یک خانواده با تربیت و ژن تقریباً مشابه، کاملاً متفاوت می شوند و می گویند خیلی به ژن و تربیت ربطی ندارد و زمینه های محیطی مهمتر هستند؛ و بعضی وقت ها مثل همین داستان، زمینه محیطی برای چند نفر یکسان است و خروجی شان متفاوت.


 
درس های دیپلماسی برای همه ما
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢  

این روزها مذاکرات ژنو در صدر اخبار مربوط به جامعه ما و تا میزانی در صدر اخبار جهانی قرار دارد.

مذاکراتی که علت اصلی آن «فقدان اعتماد ایران به غرب و غرب به ایران» است و در قالب نشست های چند جانبه و دو جانبه، قرار است این اعتماد بر مبنای گفتگوهای منطقی و با پذیرش خواست های طرفین صورت بگیرد، از یک سو ایران ممکن است بعضی فعالیت های قانونی خود را برای مدتی به منظور اعتمادسازی کمرنگ تر کند و از آن سو نسبت به لغو تحریم ها در جهت نشان دادن انعطاف اقدام نمایند.

از سمت ایران؛ در این مذاکرات تیم حرفه ای با تسلط به زبان انگلیسی به عنوان زبان قابل فهم طرفین حضور یافته است. یکی از درخواست های مهم و اصولی ایران احترام متقابل است، بدین معنا که به پاس احترامی که به کشورهای جهان برای حضور در مذاکرات گذاشته ایم، آن ها نیز با ما از موضع احترام برخورد کنند.

سیاست هویج و چماق، بدین معنا که عده ای در پای میز مذاکره با چهره خندان و وعده های مثبت حاضر می شوند (از هر دو سمت) و عده ای دیگر تهدید می کنند که در صورتی که مذاکرات به نتیجه نرسد برخورد سختی صورت خواهد گرفت، یکی از سیاست های حاکم بر این مذاکرات از جانب طرفین است. (با در نظر گرفتن این اصل، می توان موضع مجلس ایران و کنگره آمریکا را به عنوان موضع چماقی تفسیر کرد و مواضع مسئولان بالارتبه اجرایی کشورها را به عنوان موضع هویج)

فضاسازی سیاسی (به عنوان مثال ویدئوی منتشر شده از طرف وزیر خارجه کشورمان) و یارکشی سیاسی (تماس تلفنی رئیس جمهور کشورمان با روسای جمهور کشورهای حاضر در مذاکره یا ملاقات نخست وزیر اسرائیل با رئیس جمهور روسیه) نیز از جمله اقدامات جنبی تلقی می شود.

اما این مذاکرات، چه درس هایی می تواند برای ما داشته باشد؟ برای عامه مردم، دانشجویان، صاحبان کسب و کار و در مجموع کسانی که قرار نیست الزاماً مذاکرات دیپلماتیک بین المللی داشته باشند.


 
نوشابه ؟ هرگز !
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢  

سال های اخیر درباره مضرات نوشابه بسیار خوانده ام و مصرفش را کمتر کرده بودم تا حدود یک سال پیش که تصمیم گرفتم مصرفش را به صفر برسانم؛ حتی در جایی که هیچ نوشیدنی دیگری وجود نداشت !

دلیل آن:

در فقه نوشیدن شراب و انواع مشروبات الکلی دارای حرمت است، مستند به اینکه در قرآن آمده «درباره شراب و قمار از تو می پرسند بگو در آن دو زیانی بزرگ و سودهایى براى مردم است و[لى] زیانشان از سودشان بزرگتر است» (سوره بقره، آیه 219)

اما درباره نوشابه، از مجموع آنچه دیده و خوانده و شنیده و جستجو کرده ام، تنها به این رسیده ام که در آن «زیان» خالص است و هیچ فایده ای (البته به جز مواردی که کاربرد یک اسید قوی برای شستشوی های خاص را دارد) در آن وجود ندارد.

از مجموع این دو گزاره، اگر برای شراب عنوان شده سود و زیانی در آن وجود دارد اما به علت زیان بیشتر آن، نوشیدن آن منع شده است، در رابطه با نوشیدن نوشابه که تنها در آن زیان وجود دارد، چه حکمی واقع است؟


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ ،دین ،منطق
 
تخریب بنیان اخلاقی؛ هدف اصلی تا ثریا
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠  

بار دیگر و پس از خلق آثار بدیع در سریال های ماه رمضانی، شاهد شاهکاری دیگر از صدا و سیما بودیم. سریالی که قدرت تخریبی آن می تواند به مراتب بیش از دو-سه خودکشی که حاصل سریال های قبلی بود باشد.


کلمات کلیدی: زندگی ،فرهنگ ،اخلاق
 
سریال های مخرب ماه رمضان
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ۱۳٩٠  

"سختی روزهای ماه رمضان و روزه گرفتن در هوای سخت یک طرف، رفتن روی اعصابمان به وسیله سریال های توهمی شبکه های یک و سه طرف دیگر!"

این جمله ای بود که در میانه های ماه رمضان نقل می کردیم، اگرچه فکر نمی کردیم انتهای این سریال ها بدین صورت فجیع باشد!


کلمات کلیدی: زندگی ،فرهنگ ،اخلاق ،دین
 
انتظار یا توقع نا به جا
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠  

(دوستی امروز بحثی مطرح کرد با عنوان انتظار یا توقع نا به جا که بعضی از آنچه گفت و گفته شد در این پست آمده است و حقوق مادی و معنوی آن متعلق به ایشان می باشد!)

چه چیز باید باشد؟ چه چیز هست؟ چه چیز عادلانه است؟ انتظار ما کدام است؟

فرض کنید موعد تمدید اجاره خانه شما می رسد. نرخ بازار اجاره بهای این خانه امسال چهارصد هزار تومان است (چیزی که هست) اما با توجه به نرخ تورم و قدرت خرید و درآمد شما و سایر مسائل، باید دویست هزار تومان باشد (چیزی که باید باشد). حال اگر صاحبخانه شما، مبلغ اجاره را سیصدهزار تومان تعیین کند، واکنش شما چه خواهد بود؟

از اینکه از آنچه باید باشد، بیشتر از شما می گیرد ناراحت می شوید؟

یا اینکه از آنچه که اکنون عرف بازار است کمتر می گیرد خوشحال می شوید؟

* * *

دوست دیگری امروز شیرینی قبولی دکترای خود را به ما داد. همان دوست قبلی در همین مورد مثال زد که اگر ما انسان متوقعی باشیم و با انتظار، الان هم طلبکاریم که چرا اینقدر دیر شیرینی دادی؟ یا چرا فلان جا که خوب نبود؟ یا چرا فلان طور؟ ... اما می شود از منظر دیگری هم نگاه کرد. اصلا من چرا به عنوان یک دوست باید انتظار داشته باشم وقتی او قبول می شود به من شیرینی بدهد؟ آیا واقعا این را حق خود باید بدانم؟ پس اگر این انتظار را نداشته باشم، نه تنها از برآورده نشدن آن شاکی نمی شوم، بلکه وقتی این دوست به من شیرینی می دهد خیلی خوشحال می شوم از اینکه این لطف را به من کرده.

کل زندگی ما نیز به همین ترتیب است.

آیا ما باید از دیگران انتظارهای مختلف داشته باشیم و همواره در این دغدغه که چون انتظاراتمان را برآورده نمی کنند یا آنطور که باید! برآورده نمی شود، با خودمان و دیگران دچار چالش باشیم؟

یا بهتر است که انتظاری از هیچ کس در هیچ زمینه ای نداشته باشیم و اگر هم کسی برایمان کاری کرد سپاسگزار او باشیم؟

البته توقع به جا و حق و داشتن انتظار متعارف طبیعی است، اما اکثر مشکلاتی که در جامعه به وجود می آید، در خانواده، در محیط کار، در محیط دوستی و ... به خاطر وجود همین انتظارات زیاد از همدیگر است و بیشتر دلیل شادمان نبودن ما در زندگی، به همین باز می گردد که :

چون سطح انتظاراتمان از دیگران بالاست، یا از برآورده نشدن آنها همواره دچار چالش درونی هستیم و ناراحت و عصبی،
یا هر گاه کسی کاری می کند آن را به نسبت انتظار خودمان کم می دانیم یا چون وظیفه او می دانیم، احساس نمی کنیم که خوبی بزرگی در حق ما شده است تا از آن خوشحال شویم، بلکه آن را یک روند طبیعی می دانیم.


 
آموزش؛ کلید توسعه
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠  

در گذر زمان، چهار حرفه را آموختم.

اولی علاقه ام بود و با آن احساس هویت می کردم، روزنامه نگاری. آنچه از این دوران برایم به یادگار ماند، توانایی نوشتن و خوب نوشتن است.

دومی، حرفه ام شد، شغلی که با آن کسب درآمد می کنم، طراحی وب سایت. اگرچه هیچ گاه طراح سایت نبوده ام، کد نویسی نمی دانم اما مدیریت پروژه های فناوری اطلاعات را به خوبی انجام می دهم و اینترنت را می شناسم و به پیاده سازی سیستم های وب را تا حدی آشنا هستم.

سومی، رشته ام بود و جوهره کاری ام، مدیریت. هشت سال درسش را خواندم و همان مدت هم عملا درگیرش بودم. چه در سطح یک شرکت خصوصی، چه در سطح روابط عمومی پرشین بلاگ و سطوح دیگر.

اما چهارمی، معلمی بود. تدریس، آن هم از هشت سال پیش شروع شد. از تدریس خصوصی کامپیوتر گرفته تا تدریس عمومی اینترنت و فتوشاپ، تا برگزاری دوره های آموزشی کارآفرینی تا راهبری کارگاه های آموزشی در نقاط مختلف کشور.

 

امروز که خوب نگاه می کنم، می بینم مجالی برای روزنامه نگاری نیست، صنعت فناوری اطلاعات از نظر نیروی متخصص کمبودی ندارد و در مدیریت هم عرصه ای به امثال من نمی دهند، اگر چه در هر سه زمینه می توانم کار کنم و فعالیت هم دارم، اما آموزش را بیش از آن سه دیگر می پسندم، یا بهتر بگویم، از ترکیب آن سه برای آموزش استفاده می کنم!

از سوی دیگر، گمانم بر این است که بیشترین مشکلی که در جامعه کنونی داریم فقدان آموزش است! شاید با وجود این همه دانشگاه و دانشجو و موسسات آموزشی آزاد و انواع و اقسام آموزش، در نگاه اول حرف بی ربطی به نظر برسد، اما اگر کمی دقیق تر باشیم، می بینیم که باز هم در بسیاری زمینه ها، این فقدان آموزش است که کمر جامعه را خم کرده است.


 
اول مهر ...
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩  

کاش کسی یاد معلم‌ها می‌داد
اول مهری
شغل پدر‌ها را نپرسند؛
وقتی هنوز احترام به همه‌ی شغل‌ها را
و
افتخار به همه‌ی پدر‌ها را
یاد دانش آموزانشان نداده‌اند!

*حالا قصه‌ی چشمان یتیمی که نم می‌خورد،
بماند...


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق
 
«دریاقلی» رکاب زد تا آبادان سقوط نکند !
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩  

تیتر را عینا از متن مندرج در سایت تابناک درج کردم ... و خلاصه شرح ماجرا :

«دریاقلی» اوراق فروشی بود در گوشه ای از «کوی ذوالفقاری» آبادان و در گورستانی از اتومبیل های فرسوده زندگی می‌کرد. در ماه های آغاز جنگ، آبادان در محاصره نیروهای دشمن بود و دریاقلی سورانی در آستانه سقوط قرار داشت، تقدیر این بود که هنگامی که دشمن، غافلگیرانه از رودخانه بهمنشیر گذشته و وارد آبادان شده بود، تنها دریاقلی متوجه حضور و نیت شوم دشمن بشود. دریاقلی در آن شب پاییزی آبان ماه 1359 با شجاعت و عزمی شگفت مسافتی 9 کیلومتری را با وجود حضور دیدبانان دشمن و خطرات موجود با دوچرخه کهنه خودش طی کرد تا این خبر را به مدافعان شهر برساند و پس از آن بود که با حضور رزمندگان و مردم شهر، دشمن به آن سوی بهمنشیر رانده شد یا تن به مرگ و اسارت داد تا حماسه‌ای بزرگ پدید آمد.

اگر هوشیاری، عزم و دلیری این مرد گمنام که چند روز بعد به شهادت رسید، نبود، کسی نمی‌داند چه حوادث تلخی پیش می‌آمد و نهایتا چه سرنوشتی برای مردم ایران ـ و  حتی منطقه ـ رقم می‌خورد! دست کم این بود که آبادان با تلفاتی سنگین سقوط می‌کرد و بازپس گرفتنش نیازمند نبردهایی خونین تر و پرهزینه تر از فتح خرمشهر بود!

 

یاد این بزرگ مرد و تمام مردان و زنان گمنامی که این مملکت مدیون آن هاست گرامی باد.


یادبود شهید دریاقلی سورانی در آبادان

لینک منبع


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،اخلاق ،احترام
 
تا عبرتی برای دیگران شود !
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩  

این دانشگاه ما هم برای خودش قصه هایی دارد ! ... تقریبا ترم آخر کارشناسی ارشد به حساب می آیم و 4 واحد درسی برایم باقی مانده و 4 واحد پایان نامه. طبق قانون، نمی توان با پایان نامه بیش از یک درس برداشت، به همین خاطر قصد کردم 4 واحد را این ترم بر دارم و پایان نامه را ترم بعد.

اما سیستم پیغام خطا می داد که حداقل واحد ترم رعایت نشده است ! ناچار شدم پایان نامه را هم بردارم تا سیستم قبول کند. در حالی که به لحاظ منطقی باید برای سیستم تعریف می شود که 1 ) دانشجویی که 4 واحد تئوری او مانده بتواند کف انتخاب واحد را (که 8 واحد است) رعایت نکند و 2 ) دانشجو نتواند همزمان با پایان نامه 4 واحد اخذ کند که بعدا دچار مشکل شود !!

در هر حال ... به محل سابق دانشگاه رفتم (خیابان استاد نجات الهی) که اعلام شد محل مجتمع مدیریت و حسابداری منتقل شده است به انتهای اتوبان همت ! ... به همراه یکی از دوستان به آنجا رفتم، جایی که شهر تمام می شد و در کنار ساختمان دانشگاه کوه بالا می رفت ! ابتدا به کاربر ارشد رایانه مراجعه کردم و بعد از اینکه نیم ساعتی به اتفاق سایرین نشستم تا بلکه سیستم گلستان وصل شود (یا اینترنت آن ها ؟) رفتم و مساله خود را مطرح کردم. ایشان فرمودند باید از کارشناس رشته ام مجوز بگیرم. به سراغ کارشناس رشته رفتم، سه چهار نفری هم جلوتر از من بودند و سه چهار نفری هم بعد از من آمدند. از ساعت 11 پیش کارشناس بودم. ایشان از همان ابتدا با لحن بسیار بدی خطاب به مراجعان (که دانشجویان کارشناسی ارشد رشته مدیریت اجرایی و MBA بودند) صحبت می کردند و می گفت برید کنار ! اینجا نایستید ! ... و نیم ساعتی که گذشت و ساعت 11:30 شد، خطاب به جمعیت گفت : جز این سه نفر (که من هم یکی از آن ها بودم) باقی برن و ساعت 1:30 به بعد بیاین ! خسته شدم ! ... و پس از آن چند بار حرف خود را با عتاب شدید تکرار کرد که : مگه نگفتم برید بقیه تون ؟؟

خلاصه آنکه بالاخره نوبت به من رسید و بعد از اینکه به سختی فهمید مشکل من چیست، گفت درخواستم را بنویسم. من هم طی نیم صفحه A4 به صورت کامل شرح مصیبت پیش آمده را نوشتم ... ایشان پرونده تحصیلی بنده را بیرون آورد و آن را برانداز کرد و سپس روی کاغذ من نوشت : خانم ... اقدام شود !

1) در پرونده تحصیلی بنده اثری از اینکه چند واحد گذرانده ام یا مانده نبود ! اینکه پرونده به چه خاطر مورد رویت قرار گرفت جز ابهامات است ! 2) به خاطر همین چهار کلمه پاراف که سی ثانیه طول کشید، یک ساعت و نیم در انتظار بودم و اینطور که ایشان به دیگران گفته بود، قرار بود کار هر کدام از ما سه نفر بیست دقیقه ای طول بکشد !

نهایتا کاغذ را پیش مسئول سایت بردم و ایشان نگاهی انداخت و شماره دانشجویی مرا وارد کرد و یک کلیک و تمام !!!

* * *

می شود گذشت و بی خیال شد. کار که انجام شده، نشده ؟ اما یک ساعت و نیم وقت من (و دوست همراهم، و سایرینی که همچون من کارشان در یک دقیقه انجام می شد و انجام نشد!) تلف شده، چه کسی پاسخگوست ؟

نه. لزومی ندارم به خاطر کم کاری و انجام بد امور توسط یک کارشناس، سیستم دانشگاه را زیر سوال ببرم. طی نامه ای به رئیس مجمتع، تمام آنچه را اتفاق افتاده بود شرح می دهم و منتظر می مانم که برای دانشگاه، کارشناسش مهمتر است یا دانشجویانش ؟ ... مهم نیست چه بر سر آن کارشناس می آید، بگذاریم تا عبرتی برای دیگران شود تا آن ها چنین برخوردی نکنند ... تا شاهد چنین برخوردهایی در جامعه نباشیم و به سوی جامعه ای بهتر برویم ! بهتر نیست ؟


 
مرگ یک وبلاگ
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٩  

چند روز پیش یه جا خواندم که نوشته بود:

مرگ یک وبلاگ زمانی نیست که خواننده ای نداشته باشه بلکه زمانیه که نویسندش دیگه نتونه راحت بنویسه ...

 

خیلی وقت است که احساس می کنم این وبلاگ مرده ! نمی دانم می توانم احیایش کنم یا نه، اما می دانم با این شرایط، آنقدرها هم به تلاش من بستگی ندارد !


 
حکایتی از گلستان
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩  

مدت هاست ننوشتم ... چرایی ننوشتن بماند. حکایتی از سعدی در ذهنم بود که هر چند شاید تکراری باشد، اما شنیدن و باز شنیدن آن به خصوص در زمانه ما، خالی از لطف نیست.

بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار . شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش درآورد همه شب نیارمید از سخنان پریشان گفتن که فلان انبازم (شریک) به ترکستان و فلان بضاعت (مال) به هندوستان است و این قباله فلان زمین است . گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوای خوش است باز گفتی نه که دریای مغرب مشوش است. سعدیا سفری دیگرم در پیش است اگر آن کرده شود به قیمت عمر خویش به گوشه بنشینم . گفتم آن کدام سفر است ؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمت عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حَلب و آبگینه (آئینه) حَلبی به یمن و برد (یک نوع پارچه) یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم به دکانی بنشینم، انصاف از مالیخولیا (جنون) چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند، گفت: ای سعدی تو هم سخنی بگوی از آنها که دیده ای و شنیده، گفتم:
آن شنیدستی که در اقصای غور             بار سالاری بیفتاد از ستور
" گفت چشم تنگ دنیادوست را               یا قناعت پر کند یا خاک گور "


 
تقسیم بندی افراد از نظر شغلی
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩  

از یک جنبه، افراد را از نظر شغلی می توان به سه دسته بیکار، شاغل و پرکار تقسیم کرد.

دسته ای از انسان ها فاقد شغل می باشند. این افراد یا دچار بیکاری ناخوسته شده اند (بر اثر اخراج از محل کار قبل، بر اثر ورشکستگی یا ...) یا تمایلی به انجام کار نداشته و  دغدغه به انجام رسیدن کاری (از نظر انجام شدن) یا کسب درآمدی را ندارند.

دسته ای از انسان ها شاغل به کاری هستند. معمولا این افراد یا در استخدام جایی می باشند و یا کسب و کاری برای خودشان دارند. آن ها که در استخدام جایی قرار دارند در محدوده زمانی خاصی به کار می پردازند و به ازای آن حقوق و مزایای مشخصی دریافت می کنند. آن ها که کسب و کاری برای خود دارند، نظیر فروشندگان و صاحبان مشاغل، بسته به میزان مشتری کسب درآمد می کنند.
شاید بتوان زنان خانه دار را نیز جز این گروه به حساب آورد. اگرچه شاید این قشر جامعه به ظاهر کسب درآمد مستقیم ندارند، اما مجموعه وظایف مشخص شده آن ها از یک سو و ارزش افزوده حاصل از کار آن ها در خانه از سوی دیگر باعث می شود تا آن را به نوعی شغل به حساب آوریم. چه اینکه اگر قرار باشد کاری را که یک زن خانه دار انجام می دهد برون سپاری کنیم، هزینه قابل توجهی به صورت ماهیانه به هزینه های یک خانوار اضافه خواهد شد.

دسته سوم، افراد پر کار هستند. این افراد جدای از وقتی که سایرین به کار اختصاص می دهند (هشت ساعت در روز یا 44 ساعت در هفته) سایر ساعت های خود را نیز به کار می پردازند. برای این افراد صبح و بعد از ظهر و شب یا وسط هفته و آخر هفته چندان تفاوتی نمی کند و سعی می کنند تا جایی که ظرفیت کار کردن را دارند کار خود را به پیش ببرند. گاه، انگیزه این افراد از کار بیشتر مالی است و به ازای آنچه بیشتر کار می کنند سود بیشتری کسب می کنند و گاه هدف آن ها انجام کارهایی است که باید انجام شوند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
تصمیم با راننده است
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩  

یک - جمعه ساعت 5 بعد از ظهر - تقاطع انقلاب و ویلا

تا شروع کلاس دانشگاه دقایقی بیشتر نمانده و اثری از تاکسی هایی که همیشه در خط "ابتدای ویلا-انتهای ویلا" بودند نیست. طبیعی است چرا که امروز نه هیچ کدام از سازمان ها و شرکت های و آژانس های مستقر در خیابان ویلا فعال هستند و نه حتی خود دانشگاه کلاسی به آن صورت دارد.

اگر تا یکی دو دقیقه دیگر تاکسی پیدا نشود یک دربست می گیرم و می روم بالا ... بالاخره یک تاکسی که راننده آن جوانی است می پیچد و سوار می شوم و می رویم. موقع پیاده شدن 500 تومان می دهم ... می گوید پول خورد ندارم. خوب در این دوره زمانه 500 تومان برای خودش پول خرد است دیگر ! چه انتظاری از من دارد ؟ می گوید اشکالی ندارد، بفرما. من می خواهم بگویم اشکالی ندارد بفرما ! چه اینکه راضی بودم که 1000 تومان بدهم و با همان سرعت به مقصد برسم ... نهایتا 200 تومان پول خورد پیدا می کنم و به او می دهم و تشکر می کند و می رود.

دو - جمعه ساعت 11 شب - تقاطع انقلاب و شریعتی

آزادی ؟ تاکسی متوقف می شود. راننده اش حدودا چهل ساله است، از آن راننده های تیپ خاص و مرامی و این صحبت ها. پیش از من هم مسافرانی سوار شده اند. یکی از مسافرها (که نمی دانم از کجا سوار شده بود) میدان انقلاب پیاده می شود و کرایه اش می شود 500 تومان. به نزدیک ایستگاه دکتر قریب که می رسیم می گویم من کنار ایستگاه پیاده می شوم و 500 تومان می دهم. می گوید تو که گفتی آزادی ! اینجا که آزادی نیست ! می پرسم پس اینجا کجاست ؟! خیابان آزادیه دیگه ! ... می گوید نه گفتی آزادی ! کرایه آزادی رو باید بدی، می شه 1000 تومان ... پانصدی را می گیرم و یک هزاری می دهم و پیاده می شوم.

* * *

در زندگی مواقع بسیاری پیش می آید که در جایگاه اول قرار می گیریم و می توانیم از پول کمی گذشت کنیم و ببخشیم ... و مواردی بسته به جایگاه شغلی و اجتماعی مان پیش می آید که در موضع قدرت یا زور هستیم و می توانیم بیش از آنچه حقمان است مطالبه کنیم.

همان طور که در این دو مثال، تصمیم با راننده بود، در زندگی نیز تصمیم با ماست که کدام رویه را انتخاب کنیم.

به واقع مهم نیست که دیدگاهی در رابطه با وجود برکت در زندگی داشته باشیم یا نه، چرا که در هر حال در دنیا در جریان است و بر مبنای آنچه دیده و شنیده ام، آنان که در جایی از حق خود می گذرند، در جای دیگری به آن ها بازگشت داده خواهد شد و به حق خود می رسند و آن ها که حق دیگران را می خورند، برکت از زندگی شان می رود و بر آنچه از این راه به دست آورده اند و حتی چندین برابر آن، از دستشان خواهد رفت.


 
نمایشگاهی که ارزش رفتن نداشت !
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  

امروز آخرین روز از برگزاری نمایشگاه کتاب بود. نمایشگاهی که سالیانی دورتر برای رسیدن روزهایش در میانه اردیبهشت ماه لحظه شماری می کردیم و این سال ها برایمان چندان تفاوتی ندارد !

در دو سال اخیر، هر بار دو سه ساعتی بیشتر نرفتم. فضای نامناسب نمایشگاهی، گرم و پر ازدحام، غرفه های درهم! که به جای آنکه به ترتیب موضوعی تقسیم بندی شده باشند به ترتیب الفبایی قرار گرفته اند! که امسال نیز به قوت خود باقی بود و شنیدم که قدری از فضای نمایشگاهی هم به صورت چادر بر پا شده ... اما آنچه امسال سبب شد در نرفتن به این نمایشگاه مصمم تر شوم، اظهار نظر رئیس مدیر کمیته ناشران داخلی نمایشگاه بود که با افتخار گفته است :‌

ما با همه‌ی آثاری که قبل از 84 نوشته شده‌اند و در نمایشگاه عرضه می‌شوند، برخورد می‌کنیم ! ... و البته در ادامه استثنا هم قائل شده : منتها دو نکته وجود دارد؛ یکی کتاب‌های مرجع است و دیگری کتاب‌های محققانه و عالمانه که اجازه‌ی عرضه دارند.

واقعا تاسف آور است چنین برخوردی با اهل قلم.
من نه در مقام سیاستگزاری هستم و نه در مقام دیگری، اما به عنوان کسی که با کتاب و خواندن و نوشتن بزرگ شده ام، می توانم این حق را به خودم بدهم که پایم را در چنین نمایشگاهی که توهین به بسیاری ناشران و نویسندگان است نگذارم و بگویم چنین نمایشگاهی ارزش رفتن ندارد !


 
همراه اول و مشتری مداری صفر !
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩  

چندی پیش برای یکی از آشنایان کارت شارژ همراه اول گرفتم و می خواستم کد مربوطه را وارد کنم. بدیهی است جهت مشاهده کد مربوطه، لازم بود تا بنا بر آنچه بر روی کارت مندرج شده بود، با ناخن خراش دهیم! قدری با ناخن و قدری با کلید خراش دادیم و ماحصل این شد که دو سه عدد مندرج روی کارت مخدوش شده بودند.

این تجربه را قبلا در مورد کارت اعتباری دیگری (به گمانم کارت اینترنت) داشتم و یادم بود که در آن هنگام، با پشتیبانی مربوطه تماس گرفتم و اعدادی که خوانا بودند را خواندم و شماره سریال را نیز گفتم و باقی اعداد را پشتیبانی مربوطه برایم خواند. بر اساس همین تجربه، با شماره 09990 تماس گرفتم و جریان را گفتم و ایشان در کمال خونسردی فرمودند که باید به دفاتر امور مشترکین همراه اول مراجعه کنم تا کارت را تعویض نمایند !

از قضای روزگار دیروز به یکی از دفاتر امور مشترکین تلفن همراه برخورد کردم و فرصت را غنیمت شمردم و کارت را نشان دادم و ایشان که ظاهرا سابقه ذهنی قبلی در این باره داشتند، بلافاصله گفتند که باید به مرکز مراجعه کنم ! مرکز کجاست ؟ ستارخان، سر شادمان !!!

ما که از خیر کارت شارژ پنج هزار تومانی گذشتیم، چه اینکه هزینه رفت و آمد و زمانی که برای این کارت صرف می شود، معادل همان مبلغی خواهد شد که قصد احیای آن را داریم ! اما واقعا بعید است از چنین بنگاه بزرگی با این همه مشتری، که حاضر نشده سی چهل تک تومانی برای هر کارت بیشتر هزینه کند (معادل کمتر از یک درصد مبلغ کارت) تا کد و باقی تشکیلات را بر روی کارت های لمینت چاپ کند که هم به راحتی پاک شده و هم مخدوش نشوند ... ادعای مشتری مداری داشتن بدون احترام برای مشتری ادعایی است تهی !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،احترام
 
سرمایه های هر انسان
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٩  

در زمان بسیار قدیم، یعنی شاید پیش از تاریخ و دوره ای که با نام عصر حجر معروف است، سرمایه افراد زور بود. هر که زور بیشتر داشت، می توانست هم برای خود راحت تر شکار کند و هم به واسطه زور از دیگران ...

جلوتر که آمدیم، سرمایه زمین شد و کشاورزی و دامپروری. هر کسی برای خود کشت و کار داشت و نهایتا از طریق مبادلات کالای خود را تامین کرد. در مقطعی از آن زمان، فرزند نیز سرمایه محسوب می شد، نه به خاطر ارزش فرزند بودن، بلکه فرزند را به عنوان بخشی از ابزار کار جهت کاشت و برداشت بیشتر می پنداشتند ! (این طرز فکر در میان اعراب زمان جاهلیت همچنان ادامه داشت، آن ها فرزند پسر را افتخار می دانستند چون کمک حال پدر و ادامه دهنده راه او بود و فرزند دختر را ننگ)

از عصر مبادلات پایاپای که عبور کردیم، عنصری به نام "پول" برای تسهیل مبادلات اضافه شد و سرمایه در این عصر، پول بود.

تا مدت ها پول به عنوان اصلی ترین سرمایه محسوب می شد. اما به مرور زمان و به خصوص در کسب و کارها، عناصر دیگری نیز به عنوان سرمایه محسوب شدند که از بعضی آن ها نیز با عنوان "سرمایه نا مشهود" نام برده می شود. سرمایه هایی که به راحتی قابل مشاهده و اندازه گیری نیستند، اما گاهی وزنه سنگین تری به نسبت سرمایه های مالی ایفا می کنند.

اعتبار نام تجاری، رضایت مشتریان، دانش و تجربه سازمان، ارتباطات و کانال ها و مواردی از این دست از جمله سرمایه های نا مشهود محسوب می گردند.

در مورد انسان ها نیز همین قضیه مصداق دارد.

سرمایه بعضی انسان ها پول اندوخته شده و زمین و ... است و سرمایه بعضی دیگر، تحصیلات و دانش و مهارت و اعتبار در جامعه.

یادم می آید آن روزهای اوائل دهه هشتاد که تازه کار طراحی وب را شروع کرده بودیم، جذب مشتری به خصوص از میان قشر قدیمی تر جامعه بسیار سخت بود، چرا که آن ها راغب تر به داشتن یک کاتالوگ بودند تا سایت، چه اینکه کاتالوگ را می شد دید و سایت را نمی شد !

درباره میزان ارزش گذاری برای سرمایه های انسانی نیز به همین صورت است. امروزه می بینیم در جوامع پیشرفته و توسعه یافته، "نیروی انسانی" بزرگترین سرمایه است در حالی که برای سازمان ها و شرکت های ما "منابع مالی" همچنان به عنوان سرمایه اصلی محسوب می شود و هنوز نتوانسته ایم از این مرحله گذار کنیم.

به همین صورت، برای سنجش ارزش سرمایه انسان ها نیز، در آن جوامع تحصیلات و دانش و تجربیات و مهارت ها و میزان ارتباطات و مقبولیت اجتماعی سرمایه بزرگ هر فرد محسوب می شود، چه اینکه پول آمدنی و رفتنی است و ماندنی نیست، اما در جامعه ما همچنان سرمایه را میزان پس انداز می دانند و دارایی مالی موجود.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
ریشه مشکلات بشری
ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩  

در گشت و گذار میان مطالب به اشتراک گذاشته شده در گوگل ریدر، به یک خط مطلب برخوردم و کامنتی که در تکمیل آن دیگری گذاشته بود ...

هر آدمی حق دارد فکر کند که آدم مهمی هست، حتی اگر نباشد

هرکسی به اندازه ی خودش مهمه! مشکل از اونجایی شروع میشه که بعضیها فکر میکنن مهمتر از بقیه هستن

 

و وقتی در این باره اندیشیدم، دیدم که عمده مشکلات بشری ریشه در همین دارد ! از اولین دعوای آدمیان بر روی زمین (هابیل و قابیل) تا کشور گشایی ها تا زورگویی ها ... و تا حتی مشکلات اداری میان همکاران و حتی مشکلات یک زندگی مشترک.

چه می شد اگر هر کدام در ذهن خود آدم مهمی بودیم و به دیگران تحمیل نمی کردیم که مهمتر از آن ها هستیم !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،اخلاق ،احترام
 
آخرین روز تعطیلات !
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸٩  

سرانجام با فرا رسیدن روز سیزده فروردین معروف به سیزده به در که چند سالی است در تقویم به روز طبیعت تغییر نام پیدا کرده است، تعطیلات نوروزی نیز به پایان خواهد رسید ! البته باز جای شکرش باقی است که سیزده به در مصادف با جمعه شد، هر چند این مقارن شدن برای بعضی خانواده ها و بسیاری دیگر دردسر هم شد که هم می خواستند از گردش سیزدهم استفاده کنند و هم می بایست به خانه و کاشانه خود باز می گشتند، اما فرض بر اینکه روز سیزده فرودین مثلا به سه شنبه می افتاد، خود به خود آن روز چهارشنبه را هم بی اثر می کرد و پنجشنبه و جمعه هم که تعطیل و خلاصه سه روز به مجموع تعطیلات اضافه می شد !

... و چه می شد اگر تعطیلات نوروزی سال آینده را به هفت روز ختم می کردند و بعد از آن همه به سر کار خود باز می گشتند و این موتور اقتصادی اینقدر سرد نمی شد !


 
همراهی مردم؛ لازمه توسعه اقتصادی
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩  

در پستی که پیشتر نوشته بودم، در رابطه با رشد و توسعه اقتصادی مطالبی درج کردم. بدیهی است خواست کشورها در این رابطه، بیش از آنکه "رشد اقتصادی" باشد "توسعه اقتصادی" به معنای رشد پایدار و با بستر مناسب و همیشگی است. در واقع رشد اقتصادی هیچگاه نمی تواند تضمین کننده توفیق یک جامعه در امر اقتصاد باشد، چه اینکه در سال های میانی دهه 50 که قیمت نفت به شدت بالا رفته بود و درآمدهای نفتی به کشور سرازیر شده بود، ما شاهد رشد اقتصادی چشمگیری بوده ایم، اما چون به صورت برنامه ریزی شده و هدفمندی نبود، منجر به توسعه اقتصادی نشد.

در رابطه با عوامل تاثیرگذار در توسعه اقتصادی بحث بسیار است، اما یکی از مهمترین این عوامل همراهی مردم جامعه است.

همان طور که گفته شد، توسعه اقتصادی نیاز به بستر سازی دارد و فرایندی است که باید به صورت پایدار پایه ریزی شود و به همین سبب، نیازمند مشارکت همه ارکان دخیل در آن است، وگرنه اگر بخواهیم تنها با اتکا به برنامه ریزی های دولتی و اقتصادی دستوری، یا نهایتا با همراه کردن مدیران بنگاه های خرد و کلان بخش خصوصی سعی در ایجاد توسعه اقتصادی مطلوب داشته باشیم به صورت کامل موفق نخواهیم بود.

لازم است تا فرهنگ توسعه در میان مردم یک کشور نهادینه شود. قطعا در یک جامعه در حال توسعه، در صورتی که مردم بیش از آنکه فرهنگ اقتصادی پس انداز کننده یا سرمایه گذار داشته باشند، فرهنگ مصرف کننده و مصرف گرا باشد، نمی توان امیدی به توسعه کافی در آن جامعه داشت، چه اینکه واضح است بخش عمده ای از سرمایه ای که برای توسعه یک کشور نیاز است، نه با اتکا به بودجه دولتی و یا اشخاص خاص، که با اتکا به سرمایه های مردمی به عمل می آید. در صورتی که حتی سرمایه گذاری بیش از آنکه در بخش تولید باشد، به عنوان مثال در بخش مسکن صورت گیرد، همانند آنچه در جامعه خود شاهد آن بوده ایم، باز هم چنین سرمایه گذاری نه تنها منجر به توسعه نخواهد شد، بلکه سبب ایجاد آسیب های دیگر اقتصادی همچون تورم یا انباشت کلان سرمایه در یک بخش و خالی شدن سرمایه در سایر بخش ها خواهد بود.

به یاد داشته باشیم عامه مردم دانش تخصص اقتصادی و سرمایه گذاری ندارند و می بایست از طریق اطلاع رسانی و آگاهی دادن، آن ها را در مسیر درست اقتصادی که  نهایتا به تولید و توسعه منجر شود هدایت کرد.


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ
 
بی دقتی نسبت به غذا !
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩  

انسان ها در همه چیز متفاوتند، حتی در نگرش نسبت به خوردن غذا ! چرا که برای بعضی از ما غذا خوردن به خاطر بر طرف کردن یک نیاز می باشد و برای بعضی دیگر فراتر از این است و به عنوان یک لذت محسوب می شود.

اما جدای از اینکه نسبت به غذا با کدام دیدگاه می نگریم، مهمترین مساله نوع غذایی است که می خوریم، اما متاسفانه نسبت به آن عمدتا بی دقت و بی تفاوتیم.

آیا شما در باک خودرو به جای بنزین، نفت یا الکل یا گازوئیل می ریزید ؟ خوب همه به عنوان ماده سوختی محسوب می شوند ! حال اگر نفت و الکل به عنوان سوخت وسائل نقلیه کاربرد ندارند گازوئیل که دارد ! سوخت سوخت است دیگر‌! ... اما خوب چنین کاری نمی کنیم قطعا. چرا که اگر حتی برای مدت کوتاهی با آن سوخت جایگزین! حرکت کند، پس از‌ آن برای مدت طولانی تا پس از تعمیرات اساسی از کار خواهد افتاد.

حال چگونه است که چنین دقت نظری را درباره یک اتومبیل، که طراحی و ساخت آن نسبت به بدن ما بسیار بسیار ساده تر است، داریم، اما درباره بدن خود با چنین پیچیدگی هایی هیچ دقت نظری نداریم و هر ماده ای را به عنوان سوخت به آن وارد می کنیم و هر چه شد شد !

قرار هم نیست که هر غذایی در دسترس ما بود از آن استفاده کنیم. به عنوان مثال کله پاچه (جدای از خصومت شخصی که با این غذا دارم!) یک وعده غذایی بسیار سنگین محسوب می شود و تنها در مواقعی خاص و برای افرادی خاص مناسب است، نه در هر موقع شبانه روز و برای هر سن و سال با هر نوع فعالیتی ! یا مثلا مصرف نوشابه در هر حال و برای هر سن و سال و جنسیتی مضر است.

از طرف دیگر، خوردن بعضی از غذاها یا مواد غذایی باز هم بسته به شرایط سنی و جسمانی هر کسی لازم به نظر می رسد. مثلا فیبرها، مواد حاوی ویتامین های مختلف و مواردی از این دست.

به صورت خلاصه و مجموع، چنین دستورالعمل هایی با عنوان رژیم غذایی شناخته می شوند، اما متاسفانه باور عامه بر آن است که رژیم غذایی صرفا برای افراد چاق جهت لاغر شدن یا بالعکس (یا نهایتا افراد بیمار) تجویز شده و سایر افراد از هفت دولت آزاد هستند !

اما از یاد نبریم که استفاده نکردن از رژیم غذایی در دوران سلامت، ما را به یکی از همان نقاط (چاق، لاغر یا بیمار) می رساند و سر انجام ناچار به استفاده از آن خواهیم شد !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی
 
توانایی بی کران انسان
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩  

بعضی وقت ها که تصمیم به انجام کاری می گیریم، مردد می شویم که آیا می توانیم ؟ نمی توانیم ؟ با این وضعیت می شود یا نمی شود ؟ و هر اندازه که کار بزرگتر باشد، یا چند کار کوچک را بخواهیم در کنار هم انجام دهیم، این سوالات شدت بیشتری پیدا می کنند، چرا که از نظر ما در حالت عادی، یک انسان، توانایی محدودی دارد و به قول قدیمی هایمان سنگ بزرگ نشانه نزدن است !

واضح تر بگویم، اگر قرار باشد در طول یک روز کسی بخواهد کاری را به اتمام برساند که ده ساعت مفید وقت ببرد، به او می گوییم نمی توانی ! چرا که دیگران این کار را در طی چهار روز به انجام می رسانند (فرهنگ کاری ماست دیگر !) و به همین نسبت اگر بخواهد کاری را در طی یک ماه یا یک سال با چنین شدتی انجام دهد، باز هم می گوییم بر اساس همین نسبت نمی توانی !

تاریخ از یک سو و مطالعه تطبیقی از سوی دیگر، راهگشای زندگی ما در بسیاری موارد می باشند. از جمله آنکه تاریخ به ما نشان می دهد انسان های بزرگی بوده اند که فراتر از تصور ما در طول دوران حیات خود و یا حتی بخشی از دوران حیات خود، کارهای بسیاری انجام داده اند که اگر با محاسبات امروزه ما بخواهد قیاس شود، هر طور حساب کنیم جور در نمی آید !

از مجموعه اشعار سروده شده توسط مولانا بگیرید (که اگر به حجم دیوان شمس و مثنوی ها و باقی آثار او نگاه کنید شک می کنید همه این ها توسط یک نفر در طی عمرش سروده شده باشند!) تا مجموع اختراعاتی که ادیسون انجام داده یا بسیار بسیار موارد دیگر، که تاریخ گواه آن است، و از سوی دیگر اگر در یک مطالعه تطبیقی به وضعیت حال حاضر و تلاش مردمان دیگر جوامع بنگریم، در می یابیم که بعضی از آن ها نیز (که موفق شده اند) بسیار بیش از ما تلاش می کنند.

البته، شکی نیست که نمی توان به سان دیگران یک زندگی خوش و خرم داشت و به اندازه دیگران خوابید و خورد و به تفریح پرداخت و اتلاف وقت کرد و مهمتر از همه در کار خود را خسته نکرد! و انتظار داشت که آنچه به دست می آید بیش از دیگران باشد !

مهم این است باور داشته باشیم توانایی ما به عنوان یک انسان، بی کران است و قرار نیست اگر دیگرانی که در کنار ما زندگی می کنند یا در جامعه حضور دارند، بر طبق رویه ای حجم کار یا موفقیت محدودی دارند، ما نیز ملزم به پیروی از آنان باشیم. بلکه همواره می توانیم به سان افراد موثر در عرصه های مختلف، با کار موثرتر و تلاش بیشتر، این مرزهای ذهنی را بشکنیم و فراتر رویم از آنچه دیگران هستند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت ،تفکر
 
همه را بشنو، بهترین را برگزین !
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩  

یکی از مشکلات ریشه دوانیده در فرهنگ ما، بیگانه گریزی است. بیگانه، نه به معنای دشمن، بلکه به معنای کسی که نمی شناسیم یا در حوزه ارتباطات تعریف شده ما نمی باشد. یکی از دلایلش هم آن است که مبادا او چیزی بگوید که با آنچه تا کنون (درست یا غلط) شنیده ایم متفاوت باشد و برای ما ایجاد تناقض کند و یا باعث شود به این نتیجه برسیم که آنچه می دانستیم اشتباه بوده و آنچه جدید می شنویم درست است.

قرآن، کتاب آسمانی راهنمای ما، به صراحت در این باره سخن گفته است و خردمندان را کسانی می داند که خود را محصور اندیشه و منابع محدود نمی کنند، بلکه به سخنان مختلف گوش فرا می دهند و بهترین آن را انتخاب می نمایند.

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان (سوره زمر، آیات 17 و 18)

درباره کشف حقیقت و علم، سخنان دیگری نیز به نقل از بزرگان ما گفته شده، نظیر

خُذِ الْحِکْمَةَ أَنَّى کَانَتْ فَإِنَّ الْحِکْمَةَ تَکُونُ فِى صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِى صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْکُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِى صَدْرِ الْمُؤْمِنِ
حکمت را هر کجا که باشد ، فراگیر ، گاهى حکمت در سینه منافق است بى تابى کند تا بیرون آمده و با همدمانش در سینة مؤمن آرام گیرد (نهج البلاغه، حکمت 79)

یا مشابه آن

الْحِکْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ
حکمت ،گمشدة مؤمن است ، حکمت را فراگیر هر چند از منافقان باشد (نهج البلاغه، حکمت 80)

یا به فرموده پیامبر علم را بجوئید حتی اگر در چین باشد (اُطلِبو العلم ولو بالصّین)

 

و از مجموع این سخنان می توان نتیجه گرفت، برای کسب دانش و آگاهی، لازم است تا همه سخنان را، از هر کس و هر نقطه جهان بشنویم و از آن بین بهترین را انتخاب کنیم ... اما افسوس که ما گاهی حتی به سخنان یکدیگر نیز حاضر نیستیم گوش فرا دهیم !


کلمات کلیدی: دین ،پیامبر ،فرهنگ ،منطق
 
از اشتباه تا بحران
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٩  

در زندگی یا کار، بسیار پیش می آید که بر اساس نداشتن اطلاعات کافی یا تحلیل نادرست مرتکب اشتباه در تصمیم گیری می شویم. اشتباه، در هر صورت هزینه های خود را بر ما تحمیل می کند و اعتراف به اشتباه نیز بر همگان مشخص می کند که تصمیم ما نادرست بوده است.

در این بین، بعضی سیاست ادامه راه اشتباه را در پیش می گیرند، چه اینکه همان طور که گفته شده، تا هنگامی که به اشتباه خود اعتراف نکرده اید، می توانید آن را توجیه کنید و بعضی نیز به انجام "اشتباه" شما پی نبرند، اما برای تغییر و اصلاح مسیر، ناچار به اعلام و اعتراف خواهید بود.

متاسفانه در این بین، بسیاری حاضر به پذیرش اشتباه خود نیستند و بعضی که به اشتباه بودن تصمیم و عمل خود آگاه می شوند، حاضر به تغییر مسیر نیستند و بر همان راه  طی طریق خواهند کرد تا به بحران برسند.

هنگامی که به بحران می رسیم، به روشنی در می یابیم که نباید در این وضعیت و مسیر ماند، اما وضعیت بحرانی با حالت اشتباه متفاوت است، چرا که در حالت اشتباه، معمولا می توان تغییر مسیر داد یا صحنه را ترک گفت، اما در وضعیت بحرانی، جز مدیریت بحران و حل آن به صورت کامل که آن هم مستلزم داشتن دانش فراوان و صرف هزینه و انرژی بسیار است، راه دیگری وجود ندارد.

بدون شک، رخداد چنین وضعیتی، یعنی موقعیتی که می توانیم جلوی ادامه رویه اشتباه را بگیریم اما به دلایلی که عنوان شد چنین کاری را نمی کنیم، به نوع ساختار فرهنگی ما باز می گردد. فرهنگی که رسیدن به بحران را به پذیرش اشتباه و اعتراف به آن ترجیح می دهد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
سال تعطیلات !!
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩  

به گزارش واحد مرکزی خبر؛ سال جدید، با 52 روزجمعه و 20 روز ایام شهادت ،ولادت ائمه اطهار( ع) و مناسبتهای گوناگون ،72 روز تعطیلی دارد که این به معنای تعطیل بودن نزدیک به یک پنجم روزهای سال است.

اضافه می کنم، از آنجا که در روزهای پنجشنبه نیز اکثریت قریب به اتفاق سازمان های دولتی نیز تعطیل هستند و بخش خصوصی نیز مطابق قانون کار ۵ شنبه ها را نیمه وقت کار می کند، اگر میانگین این دو حالت را نیز حساب کنیم (یعنی 52 روز کامل تعطیل یا 26 روز به ازای نیمه تعطیل) 39 روز هم تعطیلی پنجشنبه ها را به این رقم اضافه می کنیم و می شود 111 روز ... البته این به استثنای تعطیلات عرفی هفته دوم فروردین و یا روزهایی است که دولت به خاطر بین التعطیلات، تعطیل اعلام می کند.

111 روز از 365 روز معادل 30 درصد روزهای سال می شود. یعنی حدودا از هر سه روز یک روز تعطیل است ! آن وقت انتظار داریم در این شرایط، به عنوان کشوری که جهان سوم محسوب می شویم و لازم است بیش از دیگر جوامع پیشرفته کار و تلاش کنیم تا بتوانیم خود را سطح مطلوب برسانیم، پیشرفت لازم را نیز داشته باشیم !!

نمی شود. اینطور نمی شود واقعا ! یا باید آرمان های خود را کنار بگذاریم، یا باید برای این همه تعطیلات تدبیری بیاندیشیم.


 
همکاری در خلاف !
ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩  

می گویند ایرانی جماعت نسبتی با کار تیمی و گروهی ندارد و اصولا انفرادی کار است و یکی از نمونه های بارزش هم اینکه ورزش هایی که مقام کسب می کنیم و مدال آوریم عمدتا ورزش های انفرادی هستند نه گروهی و دیگر آنکه در ادبیات کهن ما نیز این قضیه به چشم می خورد از آنجا که می گویند آشپز که دو تا شود آش یا شور می شود یا بی نمک و این مصداق بارز تخریب چهره کار گروهی است !

از این بحث بگذریم که مقصود آن بود که همه می دانیم که اهل مشارکت با هم و همکاری گروهی نیستیم.

اما بعضی وقت ها، روحیه همکاری را می توان به صورت پر رنگ مشاهده کرد که از آن جمله که این روزها شاهدش بودم، در جاده های بین شهری و در کار خلاف !

حتما شما هم دیده اید که بعضی وقت ها، راننده ماشین هایی که از رو به رو می آیند انگشت خود را به صورت دایره ای روی هوا می چرخانند که نمادی است از چراغ گردان ماشین پلیس ... و یا از آن ساده تر، در روز روشن چراغ می زنند که بله ! چه نشستید که جلوتر یک ماشین پلیس در کمین است !

در اینجاست که سرعت اتومبیل ها کم می شود، کمربندها بسته می شود، سبقت های غیر مجاز برای دقایقی منتفی شده و همه به صورت قانونمند تا جلو ماشین پلیس وعده داده شده رانندگی خواهند کرد و می توان فوران روحیه مشارکتی را در دور زدن پلیس در جاده ها به وفور مشاهده کرد !

حال سوال اینجاست که آیا برازنده فرهنگ ماست که به چنین عملی شهره باشیم ؟ و تا آنجا مدافع آن باشیم که می دانم بسیاری که این سطور را می خوانند، نقدشان بر این نوشته است نه این عمل !

من عملکرد تمام دستگاه های نظارتی را تائید نمی کنم، اما به نظرم حداقل در مورد پلیس بین شهری، نظارت و جریمه کردن بیش از آنکه به تصور عده ای برای درآمد زایی باشد، برای حفظ ایمنی جاده ها و حفظ جان خود افراد است، چه اینکه اگر اتومبیل شما توانایی سرعت ١۶٠ کیلومتر در جاده را دارد و جاده بیش از ١٠٠ کیلومتر در ساعت ظرفیت ندارد، نباید سرعت خود را بر جاده تحمیل کنیم یا اگر به هر صورتی ماشین سنگین یا کم سرعتی جلویمان بود و سبقت غیرمجاز، برای چند دقیقه زودتر رسیدن ... اما وقتی افراد در جامعه ای قانون گریز باشند، احترام به قانون را دست و پاگیر و مضحک و قانون گریزی را حق پنداشته و در این حق خود پنداشته شریک یکدیگر نیز می شوند‌!


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،احترام
 
پیام نوروزی
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸  

در ساعت ٢٣ از روز ٢٩ اسفند که متعلق به هر دو سال ٨٨ و ٨٩ می باشد، پیام نوروزی خود را بدین شرح می نگارم :

 

به نام او که امید همه انسان هاست

پس از گذشت روزهای پر فراز و نشیب، سال ١٣٨٨ با انبوهی از وقایع خوب و بد، خاطرات تلخ و شیرین به پایان رسید و اینک، به استقبال سالی می رویم که قرار است خود، سازنده آن باشیم.

به یاد داشته باشیم کشور ما تنها کشوری نیست که دچار کمبودهایی به لحاظ اقتصادی یا مالی شده است و در طول تاریخ بسیاری کشورها و جوامع با چنین مساله ای درگیر بوده اند. بسیاری جوامعی که اکنون به عنوان قطب های اقتصادی و صنعتی شناخته می شوند (همچون آلمان، کره، ژاپن و ...) روزگاری دوران رکود اقتصادی، نابودی زیرساخت ها و صدمات جدی را به چشم خود دیده، اما با اراده مردم از آن گذر کرده و اکنون به جایی رسیده اند که شاهد آن هستیم. ما نیز در طول ٨ سال جنگ تحمیلی ثابت کرده ایم که با یکپارچگی، گذشت از خود و کمک به جامعه می توانیم استوار بمانیم.

سال ٨٩ از نظر اقتصادی احتمالا سال سختی خواهد بود و از این رو لازم است تا مطابق فرمایش الهی که در هنگام سختی لازم است صبر و استقامت پیشه کنیم و به یاد خدا باشیم (استعینو بالصبر و الصلوه) می بایست تا تلاش دو چندانی نیز برای گذر از این موقعیت و جبران کمبودها به عمل آوریم و بدانیم که برون رفت از این موقعیت جز با صبر، تلاش و توکل میسر نخواهد بود.

امید آن دارم که لطف خداوند بزرگ همچون همیشه شامل حال مردم ما شود، مردم ما نیز با یکپارچگی و تلاش بیش از پیش، ایران را شایسته آنچه باید باشد بسازند.

خداوندا !
به علمای ما مسئولیت، و به عوام ما علم، و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم، و به فهمیدگان ما تعصب
وبه پیران ما آگاهی، وبه جوانان ما اصالت، وبه اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده، و به خفتگان ما بیداری، و به بیداران ما اراده
و به مبلغان ما حقیقت، و به دینداران ما دین، و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد، وبه شاعران ما شعور، و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید، و به ضعیفان ما نیرو، و به محافظه کاران ما گستاخی
و به نشستگان ما قیام، و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه، و به خاموشان ما فریاد، و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی، و به فرقه های ما وحدت، و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف، و به فحاشان ما ادب، و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خود آگاهی
و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش
(دکتر علی شریعتی)

عید است و آخر گل و یاران در انتظار
ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار


 
چهارشنبه سوری هم گذشت
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸  

یکی از شانس هایی که امسال داشتم این بود که چهارشنبه سوری امسال روی هوا بودم! یعنی از ساعت پنج و نیم بعد از ظهر در فرودگاه بودم و تا با تاخیر همیشگی پرواز کند و برسد از بسیاری از جریاناتی که اتفاق می افتد و صدای توپ و ترقه! آسوده بودم.

خیلی ناگوار است که مراسمی سنتی را به این شکل وحشتناک درآورده ایم! البته باید اعتراف کنم که نسل هم سن و سال من هم تا همین چند سال پیش که شور و نشاط بیشتری داشتیم، از ترقه و سیگارت و صدای آن لذت می بردیم و اگرچه اکنون اعصاب آن را نداریم! اما می توانیم حال نسل بعدی خود را درک کنیم، اما هم میان ترقه و سیگارت ما با بمب و نارنجک این نسل تفاوت زیاد بود، هم میان حرمتی که برای دیگران محفوظ می داشتیم با وضعیتی که اکنون هست ...

به هر حال باید بپذیریم که کودکان و نوجوانان و حتی شاید جوانان، احتیاج به هیجان و خالی کردن انرژی خود دارند و چهارشنبه سوری را مجالی برای آن می دانند. هیجان را هم که نمی توان از بین برد، پس یا باید جایگزینی برای آن ها فراهم شود یا به نوعی کم خطر تر هدایت گردد.


 
وقتی پول الکترونیک گم می شود !
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸  

حدود یک ماه پیش، یا دقیق تر بگویم ٣٠ بهمن ماه سال جاری، اقدام به خرید اینترنتی بلیط قطار نمودم. طبق اصول خرید الکترونیک، درخواست خود را دادم، مبلغ سفارش مشخص شد، به سایت بانک هدایت شدم، رمز و ... را وارد کردم و روی دکمه تائید کلیک کردم. سپس به سایت فروشنده اصلی (رجا) بازگشت داده شدم ... اما اثری از بلیط نبود ! این فرایند را دوباره تکرار کردم تا این بار موفق به خرید بلیط شدم.

چند روز بعد، وقتی به حساب خود نگاهی انداختم دیدم که دو بار به فاصله چند دقیقه از سایت رجا خرید کرده ام و هر دو بار از حساب من کسر شده ! اما یک بار بیشتر بلیط صادر نشده است. با دوستان صحبت کردم و گفتند بعد از چند روز پول برگردانده می شود.

چند روز سه هفته شد و خبری نشد ! با بانک سامان تماس گرفتم و مرا به شرکت پرداخت های الکترونیکی سامان وصل کردند. با آنجا تماس گرفتم و خانمی که اپراتور بود گفت که خط خانم ... مشغول است و نیم ساعت دیگر تماس بگیرم! نیم ساعت بعد تماس گرفتم و کارشناس مربوطه پس از اخذ مشخصات خرید و ... اعلام کرد که هر دو بار خرید بنده از نظر بانک سامان ثبت شده به حساب می آید ... و ایشان اضافه کردند طی نامه ای! به شرکت رجا اعلام می کنند که قضیه به این صورت است، اگر آن شرکت هم بررسی کرد و صحت قضیه آشکار شد، تا آخر هفته پول به حساب بنده بازگشت داده می شود !

برای یکی از دوستان این ماجرا را تعریف کردم و او هم گفت چنین اتفاقی برایش رخ داده اما به او گفته اند 45 روز طول می کشد تا پول بازگردد !

 

نمی دانم این وسط دقیقا مقصر کدام طرف بوده است، اما هر چه هست در بحث بانکداری الکترونیکی که همه چیز به صورت لحظه ای انجام می شود، انجام نامه نگاری و 45 روز انتظار و ... چندان معقول نیست.

البته من و سایر دوستان بارها نسبت به خرید الکترونیکی (از بلیط قطار گرفته تا هواپیما و شارژ اینترنت و ...) اقدام کرده ایم و مشکلی نداشته ایم، اما اگر قرار باشد حتی 1 درصد پرداخت ها به چنین مشکلی برخورد کند و لازم باشد فرد پیگیر قضیه شود که آیا بتواند پول گم شده را پیدا کند یا نه، سبب بی اعتمادی نسبت به سیستم پرداخت الکترونیک می شود.


 
ده ها اولویت ...
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸  

در زندگی هر کدام از ما اولویت هایی وجود دارد که گاه آن ها را کنار هم می گذاریم، یا باید از میانشان انتخاب کنیم و یا به یکی بیشتر بها دهیم و دیگر اولویت ها را به حاشیه بفرستیم.

اولویت زندگی
که شامل دو جنبه می شود :
یکی زندگی شامل خانواده، دوستان و آشنایان. که می بایست برای آن ها که دوستاشان داریم، از پدر و مادر گرفته تا همسر و خواهر و برادر، و اقوام دور و نزدیک، و دوستان قدیمی و جدید، وقت بگذاریم، مشکلاتشان را حل کنیم و با آن ها باشیم.
جنبه دیگر زندگی، جنبه شخصی آن برای فرد است، یعنی استراحت، خلوت با معبود، آسایش و هر آنچه در قالب کار نمی تواند به دست آورد.

اولویت کار
که این هم شامل دو جنبه می شود :
یکی نگرش به کار به عنوان منبع درآمد، و اولویت دادن به آن یعنی اولویت دادن به اقتصاد و مسائل مالی.
دیگری نگرش به کار به عنوان آنچه از انجامش لذت می بریم و می بینیم و احساس می کنیم که اثراتی کوچک و بزرگ در جامعه دارد. آنچنان که علاوه بر جنبه درآمدی، یک پزشک با انگیزه درمان مردم، یک معلم با انگیزه بالا رفتن دانش مخاطبانش و یک مدیر با انگیزه بهبود فضای کسب و کار یا جامعه کار می کند.

اولویت پیشرفت

که باز می تواند در دو قالب کلی باشد :
پیشرفت شخصی، که معمولا به واسطه انجام تحصیلات صورت می گیرد، یا به واسطه طی دوره ها یا مراحلی که لازم به صرف انرژی و زمان و هزینه است.
دیگری پیشرفت اجتماع، یعنی فرد علاقه مند به پیشرفت جامعه خود است و می تواند برای آن گام هایی بر دارد. گاه این پیشرفت گره خورده با کار او یا پیشرفت های شخصی اش می شود، مثلا کسی که تونلی احداث می کند یا کار بزرگی انجام می دهد، علاوه بر منفعت مالی و لذت از آن، کاری بزرگ برای پیشرفت جامعه انجام داده ... اما گاهی پیشبردن جامعه از این طریق مهیا نمی شود. مثلا شرکت در فعالیت های عام المنفعه یا ...

پس می توانیم از جنبه ای، به حداقل 6 اولویت در زندگی خود برسیم، که هر یک نیز به شاخه های بسیار تقسیم می شوند. به عنوان مثال در اولویت زندگی از جنبه اول (خانواده و ...) هر یک از اعضای خانواده یا دوستان می توانند اولویتی داشته باشند.

کمی که دقت می کنیم، می بینیم در زندگی هر یک از ما، ده ها اولویت وجود دارد، که همه مهم هستند و لازم می دانیم به همه آن ها بپردازیم، اما وقت و توان محدود ما نیز چنین اجازه ای نمی دهد. اینجاست که باید با دقت بسیار، آن ها را دسته بندی و مجددا اولویت گذاری کنیم.

 

آنچه نوشتم، شاید توضیح واضحات بود، اما گاه در زندگی لازم است تا به آنچه به همین صورت عادی در حال انجام آن می باشیم، با دقت بیشتری بپردازیم و برای اولویت گذاری آن سنجیده تر عمل کنیم.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،اخلاق
 
نسلی که شاهد چهارشنبه سوری بود
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸  

خوب یادم است اوائل دهه هفتاد، چهارشنبه سوری شامل آتش روشن کردن بود و بس ! خیلی هنر می کردند لاستیک کهنه ماشین را آتش می زدند و آن می شد یک آتش بزرگ!! که معمولا گشت نیروی انتظامی هم آن موقع ها دنبال اینجور آتش ها بود.

کمی بعد تر، فشفشه و ترقه هم به این بساط اضافه شد.

اواخر دهه هفتاد بود که فراورده ای به نام "سیگارت" به جمع مواد اولیه چهارشنبه سوری اضافه گشت. سیگارت، شاید تحولی در روند چهارشنبه سوری بود و آن را بیشتر به سر و صدا تبدیل کرد تا مراسمی سنتی. هر چند سیگارت به نوعی ترقه ای بی خطر بود که تنها صدای نسبتا مهیبی ایجاد می کرد.

کم کم، بمب و نارنجک و موادی از این قبیل که ما هم از آن سر در نمی آوریم! به مهمات(!) چهارشنبه سوری اضافه شد و آتش نیز کم کم از یادها رفت.

* * *

چهارشنبه سوری یا چهارشنبه آخر سال رسمی بوده قدیمی و باستانی، به ریشه های آن کاری ندارم و اینکه فلسفه پیدایش آن چیست، اما بر کسی پوشیده نیست اگر قرار بر برگزاری چهارشنبه سوری باشد، به جز آجیل و رسومات دیگری که دارد، آتش روشن کردن و دور آن جمع شدن و گپ زدن و احیانا از روی آن پریدن مولفه اصلی اش است، نه بمب و نارنجک و دینامیت و تبدیل شهر به صحنه جنگ !

هر چه بود، نسل ما، نسلی بود که چهارشنبه سوری را از آن هنگام که تنها آتش بود به یاد دارد و اکنون با تاسف شاهد تغییر آن است.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،نوستالوژِی
 
یار مهربان فراموش شده !
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸  

برای بچه های دهه شصت، خیلی چیزها نوستالوژی هستند ... نوستالوژی برای آن ها چیزهایی است که آن موقع بودند و الان نیستند، از کارتون هایی که پخش می شد تا بازی هایی که انجام می دادند و تا حتی ... کتاب !

اگر شما هم در خانه کتاب هایی از آن سال ها داشته باشید، به خصوص کتاب های کودکان که در سال های دهه شصت منتشر شده اند، و نگاهی به تیراژ (به قول فرهنگستان شمارگان) آن ها بیاندازید، شگفت زده می شوید ! چه اینکه تیراژ کتاب های آن زمان 20.000 نسخه و رقم های اینچنینی بود که بارها هم تجدید چاپ می شدند و البته این قاعده در مورد کتاب های بزرگسالان نیز به چشم می خورد.

اما امروز، نگاهی به تیراژ کتاب ها ... !

و حتی گذشته از کتاب، حتی مجلاتی چون کیهان بچه ها، سروش کودکان و ... نشریات پرمخاطبی بودند و اگرچه امروز نیز شاید به چاپ برسند، اما با کدامین مخاطب ؟

متاسفانه هر چه پیشتر می رویم، علیرغم آنکه میانگین جامعه به لحاظ تحصیلات و سطح سواد بالاتر می رود، اما شاهد آنیم که فرهنگ کتابخوانی ضعیف و ضعیف تر می شود و اساس سستی آن در همان فرهنگ کودکی است که در زمان کودکی ما قوی تر، و امروز ضعیف تر شده است.

باید از خود بپرسیم برای تقویت فرهنگ کتابخوانی چه کرده ایم ؟ برگزاری نمایشگاه سالانه کتاب در تهران، که آن هم محلی است برای تجمع ناشران با تخفیف 10 درصدی و دیگر هیچ ! ... پخش کتاب های محدود و معدودی در اتوبوس یا مترو (که آن هم تا کنون به چشم ما نخورده!) و تزریق مقداری کتاب به کتابخانه ها ... آیا این ها می تواند میانگین کتابخوانی ما را از دو دقیقه در روز به جایی متفاوت تر برساند ؟

نمی دانم آن شعرهای کتاب های درسی دوران کودکی مان همچنان پا بر جا هستند یا به سان بسیاری مطالب دیگر از کتاب ها حذف شده و مطالب دیگری جایگزین آن ها شده است، اما به یاد می آورم شعری که آن روزها همه می گفتند و می دانستند که من یار مهربانم، دانا و خوش بیانم ... و دیگر اینکه کتاب بهترین دوست ماست !

و امروز، حقیقت ماجرا این است که این یار مهربان و این بهترین دوست ما اکنون به فراموشی سپرده شده و اراده ای جدی و کاری اساسی می طلبد که به بطن جامعه باز گردد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،نوستالوژِی
 
مدیریت تطبیقی چیست ؟
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸  

مدیریت تطبیقی، مطالعه در مورد سایر فرهنگ حاکم بر سایر جوامع و تاثیر آن بر نحوه مدیریت و سازماندهی شان است و در نهایت، استخراج و استفاده از موارد مثبت و موثر آن برای جامعه ای که در آن زندگی می کنیم.

مدیریت تطبیقی دانش نوظهوری است که عمر آن به چند دهه بیشتر نمی رسد. اگرچه استفاده از اصول مدیریت تطبیقی شاید به هزاران سال پیش برسد. چرا که در آن سالیان دور نیز، افرادی به قصد مطالعه و آشنایی با فرهنگ سایر ملل به دیگر کشورها سفر می کردند ... اگرچه آنچه برای ما از آن زمان پر رنگ تر است، بیشتر تبادلات تجاری بوده است، اما الگو برداری از شیوه های نظامی و حکومتی نیز یکی از اهداف افراد برای این سفرها به شما می رفته است.

در مدیریت تطبقی، زوایای فرهنگ سازمانی هر جامعه ای برای ما روشن می شود. به عنوان مثال، در مطالعه فرهنگ سازمانی ژاپن، سخت کوشی و کار جمعی را مشاهده می کنیم و در فرهنگ سازمانی شرکت های آمریکایی، کار فردی، تمایل برای پیشرفت و اول بودن در بازار با تکیه بر قوانین سخت و کاری جدی.

در مدیریت تطبیقی، ضمن بهره گیری از نکات برجسته هر فرهنگ، آن را با مشخصات فرهنگی جامعه ای که در آن حضور داریم تطبیق می دهیم و از آن استفاده می بریم.


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ
 
احترام به فرهنگ ها
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸  

در جامعه ای همچون جامعه ما که از تنوع فرهنگی بسیار بالایی برخوردار است و این موضوع می تواند به عنوان یک فرصت مورد بهره برداری قرار گیرد، چرا که هر فرهنگ دارای رسوم، موسیقی، آداب و در مجموع ظرفیت های خاص خود می باشد. اما متاسفانه آنچه بیشتر با آن مواجهیم، تهدید این تنوع فرهنگی است.

یکی از مسائل آزاردهنده ای که در فرهنگ ما وجود دارد، بحث بی احترامی به سایر فرهنگ ها و یا قومیت هاست.

نمونه ساده آن انواع لطیفه هایی است که برای هر قومیت بنا به خصوصیاتی که برای آن ها ذکر می شود ساخته شده و می شود. اگرچه این یک واقعیت است که هر فرهنگ متعلق به هر قومیتی ابعاد خاصی داشته، در بعضی زمینه پر رنگ تر و در بعضی زمینه ها کمرنگ تر هستند، اما دلیل نمی شود به این تفاوت ها دامن زده و آن را به این صورت مطرح نمائیم ... شاهد چنین برخوردی در بعضی مردمان سایر نقاط جهان نیز هستیم، اما آن ها بیشتر ملل سایر کشورها را مورد هدف قرار می دهند، نه ساکنین سایر نقاط کشور خود را !

در روحیه نقادی از یک سو و طنزپردازی ایرانیان از سوی دیگر شکی نیست، اما این دلیل بر آن نمی شود تا از این روحیه به این صورت استفاده شود !

روایت هایی است مبنی بر اینکه این رویه را یکی دو قرن پیش انگلیس برای گسستگی هر چه بیشتر بین مردم رواج داده ... مهم نیست عامل آن این قضیه یا قضیه دیگری است، مهم برخورد با این فرهنگ نابجاست.

ما امروز نیاز به آن داریم تا با سایر افراد جامعه، صرف نظر از قومیت و فرهنگشان، ارتباط موثر و مثبتی برقرار کرده و یک تعامل کامل داشته باشیم.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،احترام
 
این درس بی پایان !
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸  

به گمانم سال ٧٠ قدم به دبستان نهادم و به گمانم اگر خدا یاری کند تا حدود شش هفت سال دیگر محصل محسوب شویم. می شود حدود ٢۵ سال تحصیل !

هر چند به بعضی چیزها عادت می کنیم. وقتی از پنج ششم عمر را تا مقطعی درس خوانده باشیم، بعد از آن نخواندنش سخت تر است تا ادامه اش !

و هر چند تصمیم داریم پس از تمام شدن آن نیز از این سوی کلاس به آن سو برویم.

... گویی که ما را با علم و دانش، پیوندی است ناگسستنی !


 
چگونه فقر زدایی کنیم ؟
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸  

در پست قبل به واقعیتی اشاره کردم و آن وجود فقر بود. اما وجود فقر در یک جامعه الزام نیست چه اینکه در دنیا شاهد جوامعی هستیم که فقر به معنای آنچه ما می بینیم ندارند و یا بسیار کمتر است، چنانکه در جوامعی مانند کشورهای آفریقایی فقر به مراتب شدیدتر و فاجعه تر محسوب می شود.

این تنها نداشتن خانه، سرمایه، پس انداز یا درآمد نیست که باعث فقر می شود، بلکه در بسیاری موارد نداشتن آگاهی باعث بروز فقر در جوامع می گردد، چنانکه در جوامعی که اکثرا از تحصیلات بالایی برخوردارند شاهد فقر کمتری هستیم. اما باز هم باید اشاره شود که "آگاهی" به معنی "تحصیلات" نیست، چه بسا افراد تحصیل کرده ای که آگاه نمی شوند و چه بسا افراد آگاهی که تحصیلات خاصی ندارند.

آگاهی به معنای داشتن اطلاعات عمومی و کاربردی برای داشتن زندگی بهتر و مناسب تر است.

فرض کنیم فردی که توانایی کار کردن دارد و در فقر به سر می برد:
در بسیاری موارد او آگاه نیست که با توجه به توانایی هایی که دارد می تواند چه کارهایی انجام دهد تا بیشترین درآمد را داشته باشد.
در بعضی موارد افرادی که دارای درآمد یا سرمایه ای هستند، نمی دانند چطور از هزینه های بیهوده اجتناب کنند و افزونی هزینه بر درآمد سبب منفی شدن پول و در نتیجه فقرشان می شود.
گاهی اوقات افراد نمی دانند چه کنند که هزینه کمتری به آن ها وارد شود. مثلا اقدامات ایمنی درباره منزل و وسایل و سرمایه هایشان، یا اقدامات پیشگیرانه از ابتلا به بیماری ها و ...

بعضی افراد هم واقعا توان کار ندارند و شاید کششی هم برای درک بعضی مطالب نداشته باشند. البته این افراد به نسبت کل افرادی که در جامعه دچار فقر هستند درصد محدودی به حساب می آیند و در واقع کمک مالی را باید به این افراد پرداخت کرد.

پس می توان نتیجه گرفت برای فقر زدایی از یک جامعه و کمک به مردم جهت بهبود وضع زندگی شان و خروجشان از فقر، مهمترین کار عملی دادن اطلاعات و آگاهی درست به آنان است و در مواردی نیز کمک های نقدی به افراد نیازمند ناتوان.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،اخلاق
 
چهره زشت فقر، چهره زشت تر ...
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸  

مترو ... ساعت نه و نیم شب ... از ایستگاه مصلی به سمت پائین

یک پسربچه نه یا ده ساله نشسته و مشغول خواندن روزنامه با هیجان است و آن یکی پیشش می آید. چی نوشته ؟ امشب بازیه ! ... شبه خواندنشان که تمام می شود روزنامه را پس از تشکر به پسری که حدودا بیست و شش هفت ساله می نماید و رو برو نشسته می دهد. پسر بچه های دست فروش می روند به سراغ ادامه کاسبی شان.

پسر صاحب روزنامه، در کیسه مشکی رنگش دست می کند و بسته های اسمارتیز (یا چیزی شبیه آن که اسمش را نمی دانم) و روی یک سینی مانند چیده شده اند در می آورد. واگن ما یکی مانده به آخری و بعد از آن واگن ویژه خانم هاست. قطار هم از قطارهایی است که واگن هایش متصل است و جدا نیست.

پسر صاحب روزنامه با به سمت واگن خواهران می رود و آن سینی را که محتوی حدود چهل پنجاه بسته اسمارتیز است یکی یکی جلوی خانم ها می گیرد ... سرعت قطار در حال کم شدن است و این یعنی در حال رسیدن به ایستگاهیم. پسر جوان سریع باز می گردد و سر جایش می نشیند. مسافرین جدید سوار می شوند و بعضی پیاده و قطار دوباره راه می افتد. از ایستگاه که خارج می شویم پسر جوان دوباره بلند می شود و سراغ ادامه واگن می رود. قطار به ایستگاه می رسد و یکی مشتری شده. پسر صاحب روزنامه می نشیند روبروی آن خانم که از ایستگاه دیده نشود ...

* * *

فقر، حاصل تفاوتی است میان انسان ها. بعضی در فقر به دنیا آمده اند و بعضی دچار فقر شده اند. بعضی می توانستند بگریزند و برای بعضی گریزی نبوده و می توان گفت حکمت آن بوده که بعضی دچار فقر باشند.

فقر چهره زشتی دارد. آنقدر که با دیدنش می تواند یک روز خوب را خراب کند و یا روی احساسات و اعصاب اثر بگذارد ... این چهره آنقدر زشت است که کسی که انسان باشد را اندکی تکان دهد، به خود بیاید و کاری کند.

اما چهره زشت تر از فقر، چهره آن هایی است که یا رو بر می گردانند تا این چهره را نبینند و یا آنقدر انسانیتشان را از دست داده اند که زشتی فقر در نظرشان نمی آید.

* * *

پی نوشت 1 : منظورم از این دو نوشته این نبود که هر دستفروش مترویی مشمول فقر است و از هر یک باید چیزی خرید. اما در میان آن ها هم گاهی افرادی پیدا می شوند که به جای روی آوردن به تکدی گری، سعی می کنند از حاشیه سود دستفروشی زندگی خود را بگذرانند.

پی نوشت 2 : ادامه دارد ...


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،اخلاق
 
دانش و فرهنگ، لازمه همراهی مردم
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸  

در یادداشت قبل تا آنجا رسیدیم که بدون همراهی مردم نمی توانیم به اهداف سند چشم انداز توسعه برسیم. اما به راستی مردم را چگونه می توان همراه ساخت ؟

در نخستین گام می بایست تا دانش لازم در اختیار مردم قرار بگیرد. مردم باید بدانند که سند چشم انداز چیست ؟ اهداف آن کدام است ؟ چرا اصلا لازم است به این اهداف برسیم ؟ ویژگی هر هدف چیست ؟ اثر آن در زندگی شان به چه صورت خواهد بود ؟ نقش آن ها در این میان کدام است ؟

اما داشتن اطلاعات به تنهایی تضمین کننده همراهی مردم نمی باشد، چرا که هر جامعه ای افراد تحصیل کرده و آگاه بسیاری وجود دارند که ممکن است پاسخ تمام سوالات فوق را بدانند اما همراهی در جهت تحقق اهداف چشم انداز نکنند.

گام دوم، ایجاد فرهنگ همراهی میان مردم است. نخستین قدم فرهنگی برای این کار، ایجاد اعتماد عمومی در جامعه است. پس از آنکه اعتماد مردم جلب شد، در دومین قدم، باید فرهنگ همدلی و روحیه جمعی را در آن ها تقویت کنیم تا عامل محرکی برای حرکت آن ها شود و در پیشبرد سند چشم انداز که یک سند ملی با آثار فراگیر اجتماعی است، همراه شوند.


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ
 
صمیمت و تواضع، راز موفقیت
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸  

در گوشه و کنار رمز و رازهای زیادی برای موفقیت گفته اند و شاید به قول آن جمله معروف به تعداد انسان ها راه برای موفقیت باشد.

به گمانم یکی از رازهای اصلی موفقیت برای انسان های مختلف، چه در جایگاه بالایی قرار داشته باشند و چه در جایگاه پائینی (به لحاظ اجتماعی و تحصیلی و این چنین مواردی) صمیمیت و تواضع است.

برای خود در نظر بگیرید جمعی را که همه از شما فرهیخته تر و بالاتر هستند. در چنین جمعی اگر صمیمت و تواضع داشته باشید شما را می پذیرند. به واقع می توان گفت مجموع این دو همان "ادب" است (به قول یک جمله قصار، ادب هیچ خرجی ندارد اما می تواند همه چیز را بخرد")

و بالعکس، وقتی در جمعی قرار دارید که از دیگران بالاتر هستید، اگرچه شاید به واسطه جایگاه شما (و در اصطلاح مدیریتی بهره گیری از قدرت قانونی) افراد به شما احترام بگذارند، اما وقتی با آن ها با صمیمیت و تواضع رفتار کنید، احترام آن ها دو چندان می شود و دیگر تنها بیرونی نیست، که به صورت درونی و قلبی نیز برای شما احترام قائل خواهند بود.

در روزگار تحصیل در مدرسه، بسیاری معلمان داشتم که  ازتواضع بسیاری (علیرغم رتبه علمی که در مقایسه با ما دانش آموزان داشتند) برخوردار بودند و در عین حال با صمیمیتی (هر چند شاید نه آنقدرها پر رنگ به معنی صمیمیت رایج در جامعه) با ما برخورد می کردند ... و شاید امروز که فکر می کنم، از درس بسیاری از آن بزرگواران چیزی به خاطر نداشته باشم، اما از رفتار آن ها همه چیز به خاطر دارم و آن درسی است که برای زندگی ام از آن ها گرفته ام. و همچنین است درباره استادانم در دانشگاه.

* * *

در کارگاهی که این روزها در حال برگزاری است، افراد با سنین مختلف (از 21 سال تا 47 سال) حضور دارند و از دانشجوی لیسانس تا دکترا، اما آنچه بین همه آن ها مشترک است همین تواضع و صمیمیت است و همین باعث شده تا این جمع بیست و چند نفری با این همه اختلاف و اینکه بعضی از آن ها آشنایی قبلی چندانی هم با هم نداشتند، به راحتی بتوانند با هم در ارتباط باشند و هم در این کارگاه موفق باشند و هم در سایر زمینه ها.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،اخلاق ،احترام
 
حتی خبردار هم نشدیم !
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸  

امروز خبری روی خروجی همه خبرگزاری ها قرار گرفت :
‌ دکتر خسرو فرشیدورد در تنهایی درگذشت

اصل مساله اینجاست که این استاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی ده روز پیش در خانه سالمندان درگذشته و طی این مدت کسی خبردار نشده است !

قدیم تر ها، وقتی چهره سرشناسی، فردی که برای این جامعه و کشور کارهای بزرگی انجام داده بود در می گذشت، تازه به یاد او می افتادند و مراسمی باشکوه و از این دست مسائل.

اما امروز به جایی رسیده ایم که او از بین ما می رود و ما حتی خبردار هم نمی شویم !

دکتر خسرو فرشیدورد

و شعری ایران دوستانه، از این استاد درگذشته ...

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست


 
مسئولیت همراه اختیار است
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸  

بر طبق اصول جهانشمول، وقتی مسئولیتی به کسی داده می شود می بایست متناسب با آن مسئولیت اختیارات لازم نیز به فرد داده شود تا بتواند از پس مسئولیت خود برآید.

از یک معلم گرفته که مسئولیتش آموزش به دانش آموزان است و اختیارش درخواست تکلیف و جواب از آن ها، تا یک کارمند که مسئولیتی به او داده می شود و متناسب با او لوازم و نیازهای رسیدن به آن مقصد، تا یک مدیر که مسئولیت اداره و پیشبرد مجموعه ای به او سپرده می شود و قطعا می بایست اختیاراتی برای این کار به اندازه کافی داشته باشد.

وقتی اختیاری به فردی داده شود بدون آنکه مسئولیتی داشته باشد، می تواند فاجعه به بار آورد و وقتی مسئولیتی به فردی داده شود بدون آنکه به او اختیاری دهند، سبب ایجاد اختلال و پسرفت خواهد شد.

چرا که وقتی معلمی نیست، انتظاری برای آموزش دانش آموز نمی رود، اما وقتی هست و نمی تواند کار خود را به خوبی انجام دهد، از یک سو انتظار ایجاد شده و از سوی دیگر خروجی در کار نیست. به همین صورت، وقتی مدیری در جایی منصوب می شود، در صورتی که اختیارات لازم را نداشته باشد عملا تنها به یک پست سازمان خنثی تبدیل می شود، و این یعنی شکست سازمان !

نظریه ای وجود دارد که هرگاه فردی احساس می کند متناسب با مسئولیتی که به او سپرده اند اختیارات لازم را ندارد، بهتر است از آن مسئولیت کناره گیری کند تا حیثیت حرفه ای او زیر سوال نرود.


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ ،زندگی
 
پول همیشه چاره مشکلات نیست
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸  

چه در زندگی شخصی و چه در مسائل سازمان خرد و کلان، همواره با مشکلات بسیاری روبرو می شویم و گاه افرادی که در سطح متوسط یا پائینی از جامعه (در زندگی)  هستند گمان می برند که در صورتی که از نظر مالی وضعیت بهتری داشتند می توانستند مشکلاتشان را حل کنند.

اما کمی که دقیق تر می شویم، می بینیم بسیاری مشکلاتی که در زندگی افراد وجود دارد، مشکلاتی نیست که به واسطه داشتن پول بیشتر حل شود. از بیماری هایی گرفته که پول نه جلوی آمدنشان را می گیرد و نه می تواند درمانشان کند، تا اختلاف عقیده ها تا کدورت ها و سایر مسائل.

در سازمان نیز اوضاع به همین صورت است. چه بسا سازمان های کوچک و بزرگی که مشکلی از نظر نقدینگی ندارند، اما مدیریت نادرست، نبود تیم تخصصی، نبود هماهنگی لازم و سایر مسائل باعث می شود سازمان نتواند به اهداف مورد نظر خود دست یابد.

و به قول بزرگی : مشکلی که با پول حل شود مشکل نیست، هزینه است !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،زندگی
 
اینترنت ارزان تر، خوب یا بد ؟
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸  

چند روز پیش خبری منتشر شد مبنی بر اینکه دولت به مخابرات اجازه داده تا به مشترکان خود اینترنت پرسرعت ارائه نماید. مخابرات نیز با توضیح شرایط و خدمات خود، وعده اینترنت پر سرعت اما ارزان تر را به عموم مردم ارائه کرده است، در حالی که نسبت به اینترنت های موجود مساله ای به عنوان پهنای باند (محدودیت دانلود) در سرویس های مخابرات وجود نخواهد داشت و از سوی دیگر هزینه آن نیز در انتهای دوره از طریق قبض تلفن پرداخت خواهد شد.
چه خوب‌! هم ارزان تر و هم نامحدود و هم پس پرداخت (به جای پیش پرداخت)

اما از طرف دیگر، داد شرکت های خصوصی ارائه کننده خدمات اینترنتی درآمده که این تصمیم ما را ورشکست خواهد کرد. چرا که با ورود رقیب دولتی قدرتمند با مزیت رقابتی قیمت پائین تر و ...، قطعا دیگر کمتر کسی به سراغ آن ها خواهد رفت.

چه باید کرد ؟‌

آنچه مسلم است این است که برخوداری از اینترنت با کیفیت بالاتر و هزینه پائین تر حق طبیعی کاربران اینترنت بوده و باعث بالا رفتن ضریب نفوذ اینترنت در کشور خواهد شد. اما از سوی دیگر این تصمیم منجر به تعطیلی بسیاری شرکت های خصوصی، هدر رفتن منابع آن ها و بیکاری شمار زیادی از متخصصان می گردد.

به گمانم تصمیم مخابرات برای ورود به عرصه رقابت کمی دیرهنگام بود. اگر در همان ابتدای کار مخابرات با توجه به هزینه های پائین تری که عرضه اینترنت برای او داشت، به این عرصه پای می نهاد، شرکت های کمتری در این وادی سودآور سرمایه گذاری می کردند و افزایش تعداد کاربران اینترنت نیز شتاب بیشتری نسبت به امروز می یافت.

از طرف دیگر، دولت با ارائه تسهیلات به شرکت های ارائه کننده خدمات اینترنتی، می تواند موجبات کاهش هزینه آن ها و در نتیجه کاهش قیمت اینترنت برای مشتریان را فراهم آورد.

هر چند، به گمانم کمتر کاربر اینترنتی پیدا شود که به شرکت های ارائه دهنده خدمات اینترنتی اطمینانی داشته باشد و دلش برای آن ها بسوزد ! چرا که آن ها همواره سعی می کنند تا آنجا که ممکن است از خدمات و کیفیت خود کاسته و سودآوری خود را بالاتر ببرند ... و آنقدر همه آن ها عملکرد ضعیف و گاه افتضاحی دارند که هر گاه یکی از دوستان از من سوال می کند که از کدام آی اس پی اینترنت بگیرم، به او می گویم یکی از یکی بدتر هستند !

در هر حال کسی چه می داند ؟ شاید این بار کیفیت خدمات بخش دولتی از خصوصی بهتر بود !


 
شهرداری، ساختمان سازی و آسایش مردم
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸  

پرده اول :

ساعت یک نیمه شب است و کم کم می خواهید به خواب فرو بروید که صدای سهمگین ریزش آهن آلات برق را از چشمان و خواب را از سر شما می پراند. کاشف به عمل می آورید که دو خانه آن طرف تر که به تازگی تخریب شده، قصد میلگرد گذاری و بالا بردن ساختمان را دارند و صدایی که سبب پرش خواب شما شده صدای تخلیه لوازم ساختمانی بوده است.
تلفن را بر می دارید و تصمیم می گیرید با جایی تماس بگیرید. البته نه برای درد دل، بلکه برای رفع مشکل ! از آنجا که وضعیت جسمانی شما آنقدرها خراب نشده نیازی به 115 نیست و از آنجا که حادثه خیلی وحشتناکی پیش نیامده نیازی به 125هم نیست. اتفاق رخ داده از نوع سرقت یا قتل نیز نمی باشد و به همین خاطر به 110 هم مربوط نمی باشد. در نهایت از 118 شماره فوریت های شهرداری را گرفته و با 137 تماس می گیرید. آن ها پس از اخذ اطلاعات لازم از شما گشت خود را روانه محله می کنند و فردای آن روز ضمن ارائه گزارشی به شما درباره شیوه برخورد با متهم! به دلیل آنکه از وسائل مهارکننده صدای تخلیه آهن آلات استفاده نکرده، اعلام می کنند اگر دفعه بعدی هم بدخواه داشتید تماس بگیرید !

پرده دوم  :

دو ماهی از آن ماجرا می گذرد و باز هم نیمه های شب که در خواب و بیداری به سر می برید این بار از سوی دیگری صدای مخوفی به گوشتان می رسد. از پنجره اتاق به بیرون نگاهی می اندازید و لودری را می بینید که با خشم بسیار در حال گودبرداری با سر و صدای زیاد در ساعت 3 نیمه شب می باشد. این بار درنگ نمی کنید و فکر هم نمی کنید به اینکه باید چه کنید و مستقیما 137 را می گیرید تا به گمان خود حال این ساختمان ساز را هم بگیرید !‌
این بار نیز ماوقع از شما پرسیده می شود، اما آب سردی هم سرتان ریخته می شود! چرا که به شما گفته می شود مطابق قانون ماشین های سنگین از جمله همین فروند لودر امکان تردد در روز را نداشته و به ناچار شب باید چنین عملیاتی را انجام دهند و به همین سبب پرونده شکایت شما باز نشده بسته می گردد !

اکنون این سوال در ذهن شما شکل می گیرد که این مساله چطور حل می شود ؟

از یک سو ساختمان ها به هر حال خراب شده و ساخته می شوند و ساختمان سازی هم سر و صدا دارد!
از سوی دیگر شهرداری نیز مطابق قوانین و ضوابط با متخلفان برخورد می کند، اما اجازه تردد به ماشین های سنگین را در طی روز به دلیل مسائل ترافیکی نمی دهد و حق هم دارد.
در این میان گودبرداری در نیمه شب سبب سلب آسایش و خواب مردم می شود و به هر حال شهروندان حق طبیعی خود می دانند که در ساعات شب استراحت کنند !

و شما می مانید با این معادله سه عاملی که حل شدنی هم نیست !


 
این ره که تو می روی به ترکستان است !
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸  

تصمیم گرفته بودم دیگر نقدی درباره عملکردهای مربوط به سازمان های دولتی نداشته باشم، هر چند به عنوان یک مدیریت دولتی خوانده وظیفه علمی و اخلاقی در این رابطه دارم، اما چندی پیش هم در پستی دلیل این نقد ننوشتن را نوشته بودم.

اما گاهی مطلبی می بینم و خبری می شنوم که دیگر سکوت را جایز نمی دانم !

سازمان ملی جوانان 10 میلیارد تومان بودجه برای افشای سرخوردگی جوانان آمریکایی از دولت اوباما اختصاص داده است.

در اینکه آمریکا به عنوان یکی از قدرت های جهانی مرتکب اشتباهات زیادی شده شکی نیست. در اینکه دخالت های بی جا و بی موردی در امور داخلی ایران می کند هم کسی شک ندارد و اینکه بسیاری صدماتی که می خوریم به لحاظ تحریم هایی است که علیه ما وضع کرده. اما وضع بودجه ای با این رقم هنگفت از سوی سازمانی که قرار است عهده دار مسائل جوانان کشور خودمان باشد، برای آن ها و کنکاش در مسائل اجتماعی و سیاسی به چه معناست ؟

آیا تمام مشکلات داخلی جوانان ما حل شده و اکنون تنها دغدغه ما افشای سرخوردگی جوانان آمریکایی از دولتشان است ؟

10 میلیارد تومان شاید از نظر سازمان ملی جوانان رقم چندانی نباشد، اما از نظر افرادی مثل ما که در تشکل های دانشجویی و فعالیت های اجتماعی بوده اند و سعی کرده اند با اندک بودجه ای کارهای مفید انجام دهند، با 10 میلیارد تومان می توان بسیار بسیار فعالیت پژوهشی، آموزشی و ... انجام داد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
نتیجه ناشکری
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸  

حتما شما هم افرادی را دیده اید که هر چه به آن ها می دهند، باز هم حریص اند و این حرص آن ها تمامی ندارد !

البته می گویند انسان موجودی است سیری ناپذیر و همین خصیصه اوست که باعث شده از عصر غارنشینی تا به این مرحله پیشرفت کند، چرا که همواره در پی بهتر و برترشدن بوده است، اما حریص بودن با کمال طلبی دو مقوله جداگانه است.

اصولا آن ها که حریص هستند چون همواره احساس کمبود می کنند و به دنبال چیز بیشتری هستند، هیچگاه از همان چیزی هم که در اختیار دارند یا در اختیارشان قرار می دهند راضی نیستند و در نتیجه خود را ملزم نمی بینند که شکرگزاری بابت آنچه دارند یا تشکر بابت آنچه به آن ها داده می شود به عمل آورند.

نتیجه مشخص است ! وقتی شما کاری برای کسی انجام می دهید و می بینید او نه تنها از شما تشکر نمی کند بلکه در اصطلاح دو قورت و نیمش هم باقی است، به صورت خود به خودی دفعه دیگر این کار را انجام نخواهید داد.

خداوند همیشه به نسبت بندگانش بسیار مهربانتر و بخشنده تر است، اما نعمت های خدا هم در صورتی که شکرگزاری بنده را به دنبال نداشته باشد، ممکن است قطع شوند، چه اینکه گفته اند :

شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند

به راستی چقدر نسبت به آنچه داریم شکرگزاریم و نسبت به آنچه دیگران به ما می دهند قدردانی می کنیم ؟

دوستی داشتیم که هر موقع غذایی برای او طبخ می شد نه تنها تشکری نمی کرد که  برای اثبات صاحب نظری خود به آن ایراد هم می گرفت .... شنیدیم دیگر کسی برایش غذا فراهم نکرد !!


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،احترام ،دین
 
جامعه را تک تک ما می سازیم
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸  

اگر هوا آلوده است، می توانیم قدری فشار مترو و سرپا ایستادن در اتوبوس را تحمل کنیم و از وسیله شخصی خود کمتر استفاده کنیم.

اگر میزان بیماری ها بالاست و هزینه درمان سرسام آور است، می توانیم با پیشگیری های به موقع و عدم ابتلا به بیماری هایی که می توان جلوی بروز آن ها را گرفت، باری از دوش خود، اطرافیان و جامعه برداریم.

اگر کارها به درستی انجام نمی شود و بوروکراسی زائد زیاد است، می توانیم در هر جایگاه شغلی که قرار داریم صرف نظر از دیگران، حداقل کار خودمان را درست انجام دهیم.

اگر احساس می کنیم ارزش های اخلاقی و انسانی کمرنگ شده یا از بین رفته، می توانیم انسان باشیم و با اخلاق، هر چند تنها یک نفر هستیم.

و فراموش کنیم آنچه در فرهنگ ما جا افتاده که

با یک گل بهار نمی شود یا یک دست صدا ندارد یا مثل های نا امید کننده اینچنینی.

چه اینکه از یک طرف تاثیرگذاران تاریخ و بشریت تک انسان هایی بوده اند که هرگز به خاطر تک بودن و تنها بودنشان نا امید نشده اند

و

از طرف دیگر جوامعی توانسته اند به پیشرفت و توسعه برسند که تک تک افراد آن از خود شروع کرده اند و سرمشقی برای دیگران شده اند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،اخلاق
 
وقتی ظرفیت نقد نیست !
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸  

یادم می آید در برنامه شکرخند که چند ماه پیش برگزار شد، داریوش کاردان که از جمله چهره های شهیر و مورد اعتبار طنز ایران است (و مثل خیلی ها هیچ وقت در دام ابتذال نیافتاد) گفت می خواهد از کار طنز کنار بگیرد، دلیل آن هم این است که در این جامعه ظرفیت شوخی وجود ندارد و بعضی ها بر نمی تابند !

کاش زنده یاد کیومرث صابری فومنی هنوز زنده بود و گل آقا را منتشر می کرد ... هر چند بعید می دانم در این شرایط او رغبتی به این کار می داشت و اگر هم می داشت احتمالا برای هر شماره چند تذکر کتبی دریافت می کرد !!


کلمات کلیدی: فرهنگ ،منطق
 
بازگشت به خویشتن
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸  

به گمانم آدمیان بسیار بیش از آنچه تصورش می شود، از خود دور شده اند.

هر قدر کسی از انسانیت خود و از خویشتن فاصله بگیرد، بیشتر دست به ارتکاب خطا می زند. از دروغ گرفته تا دزدی تا مال مردم خوری تا جنایت و وحشی گری.

هر قدر آدمیان از خود فاصله کمتری گرفته باشند، کمتر اشتباه می کنند و هر قدر فاصله بیشتر شود، درصد و غلظت این فجایع بیشتر می شود.

شرط اصلاح یک جامعه مردمان آن هستند، وگرنه اگر بعضی ها در مدینه فاضله هم باشند همان خواهند بود که اکنون هستند.


کلمات کلیدی: زندگی ،فرهنگ
 
یلدا در سوگ
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸  

امشب شب یلداست ... بلندترین شب سال و آئینی به جا مانده از ایران باستان.

شب یلدا را بیشتر به جشن و شادی و سرور به یاد می آوریم و برای ما، که این روزها سوگوار شده ایم،‌ شاید امسال چندان معنایی نداشته باشد.

اگرچه سوگواری نه تنها مربوط به فوت آیت الله، که مربوط به محرم هم نیز هست و مربوط به ماه های اخیر نیز می باشد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ
 
تبهکاری در محیط اینترنت با سو استفاده از ارزش ها
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آذر ۱۳۸۸  

امروز خبری دیدم که بدون شک سبب ناراحتی هر انسان آزاده، هر ایرانی، و هر مسلمانی می شود :

ارتش سایبر ایرانیان تویتر را هک کرد

بله. سایت تویتر را هک کرده اند و پرچم یاحسین هم روی صفحه هک قرار داده اند.

در این رابطه لازم می دانم چند نکته را بگویم :

1 - عده ای تبهکار حق ندارند نام ارتش ایرانیان را برای خود برگزینند. در اینکه در تمام دنیا (و حتی ایران) افراد هکر (که اقدام به مسدود کردن سایت های اینترنتی می کنند) مجرم و تبهکار شناخته می شوند ابهامی وجود ندارد.

2 - سایت تویتر بر خلاف آنچه این ابلهان فکر کرده اند یک خط هم تولید محتوا انجام نداده و تنها به انتقال پیام ها میان کاربران می پردازد، مانند مسنجرها و امثال آن. قصد این افراد ایجاد جو نفرت علیه ایران و کاربران ایرانی بوده، چرا که اگر می خواستند اقتدار سایبری خود را نشان دهند می توانستند سایت هایی را که علیه ایران تولید محتوا  انجام می دهند هک کنند، نه چنین سایت عمومی را !
از سوی دیگر اگر تخصص و دانشی داشتند چنین سایتی را ایجاد می کردند، نه اینکه به جای سازندگی تنها به تخریب بپردازند.

3 - استفاده از نام ایرانیان و پرچم امام حسین، سبب بدنام کردن ایران، اسلام و امام حسین (ع) به خصوص در این ایام می شود. امیدوارم مسئولان ذیربط به جای تشویق این افراد، ضمن شناسایی برخورد لازم با آن ها را به عمل آورند تا دیگر کسی  جرات نکند اینچنین از نمادهای دینی و اعتقادی مردم برای اعمال کثیف خود استفاده کند.

و لعنت الله علی قوم الظالمین، من الاولین الی الاخرین


کلمات کلیدی: امام حسین ،اخلاق ،فرهنگ
 
نگاهی به فیلم کتاب قانون
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آذر ۱۳۸۸  

فیلم سینمایی کتاب قانون ساخته مازیار میری که پس از توقیف دو ساله به علت مخالفت جعفری جلوه (معاونت وقت سینمایی وزارت ارشاد) و صفار هرندی (وزیر وقت ارشاد) مجوز اکران را دریافت کرد (منبع). اما نکته جالب آنکه وزیر فعلی نیز معتقد است فیلم نباید مجوز اکران خارجی را دریافت کند ! (منبع) فیلم سینمایی کتاب قانون

بنا به گفته کارگردان ابتدا قرار بر آن بوده تا فیلم در روسیه (مسکو) اتفاق بیفتد اما به لبنان تغییر  مسیر پیدا کرد. نقش اصلی بازی در فیلم به عهده پرویز پرستویی (در نقش رحمان توانا) و دارین حمسه بازیگر لبنانی فرانسوی فیلم (در نقش ژان خمسه) می باشد. نکته جالب در این فیلم آن است که با اینکه به جز پرستویی (و ویشکا آسایش در یک قسمت فیلم به عنوان پزشک زنان) هیچ بازیگر شناخته شده دیگری در فیلم حضور ندارد، اما پرستویی به خوبی بار بازیگری فیلم را بر دوش گرفته است.

موضوع فیلم برخورد یک تازه مسلمان شده با افرادی است که ادعای مسلمانی دارند و همچنان که پیش می رویم می بینیم که او به "کتاب قانون" ما آشنایی بیشتری دارد تا افرادی که ادعایش را دارند، اگرچه در بعضی سکانس ها شاهد آن هستیم که افراد نه تنها به کتاب قانون آشنایی دارند بلکه احادیث و روایات دیگری هم درباره آنچه وی نقل می کند می دانند، اما بدان عمل نمی کنند و آنکس که عمل می کند و دیگران را به عمل می خواند مورد اتهام قرار می گیرد (به قول دکتر شریعتی بیماری شده است که از فرط عمومیت، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید!)

در واقع یکی از اهداف اصلی این فیلم نقد بعضی رفتار و فرهنگی و آدابی است که به صورت نادرست در جامعه رایج شده است.

نکته جالب نقدی است که فرزند وزیر ارشاد پیشین با عنوان "درباره کتاب قانون" نوشته. وی در ابتدای نقد منصفانه! خود با عنوان این مطلب که "این فیلم حتی ارزش توقیف شدن را هم نداشت" سعی داشته تا انتقادهایی را که این فیلم به بدنه سنتی جامعه و بعضی رفتارهای ناپسند (از رفتار همکار توانا در اداره گرفته تا برخورد زنان خانه با عروسشان) رد کند و همه را اغراق آمیز و غیرواقعی جلوه دهد و از این رو فیلم را نوعی سیاه نمایی جامعه ایرانی بداند، در حالی که شما با دیدن این فیلم و نگاهی به اطراف خود به سادگی می توانید ببینید که آنچه فیلم نمایش داده بخشی از حقیقت جامعه است.

اکثر افرادی که نقد این فیلم را نوشته اند آن را نوعی سیاه نمایی دانسته اند و به سخره گرفتن اعتقادات مذهبی، در صورتی که به اعتقاد من فیلم آینه ای بود برای نشان دادن رفتار و فرهنگ ما، و همچنین یاد آوری این نکته مهم که بسیاری از ما یا از کتاب قانون خود غافل شده ایم یا می دانیم و به کار نمی گیریم.

آینه چون نقش تو بنمود راست / خود شکن کاینه شکستن خطاست !

در همین رابطه :

کتاب قانون و اصلاح رفتاری (علی مطهری)
کتاب قانون از نگاهی دیگر
قانون جدید خنده (نگاهی گذرا بر کتاب قانون)
کتاب قانون (بر ساحل سلامت)
کتاب قانون سری به فطرت ما می زند


آنونس فیلم :

> نسخه معمولی
> نسخه موبایلی


کلمات کلیدی: نقد فیلم ،دین ،فرهنگ ،اخلاق
 
درباره الی ...
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸  

جز سال های اندکی که اهل سینما رفتن بودم، همیشه در باب دیدن فیلم های روز از جامعه اندکی عقب تر به سر برده ام ! حتی اینکه فیلم هایی همچون دوئل و اخراجی های ٢ را که تقریبا همه دیده اند من هنوز ندیده ام و از این رو تعجبی ندارد که اکنون که چند ماهی از پایان اکران درباره الی گذشته و به تازگی سی دی آن روانه بازار شده، من فرصت دیدنش را در یک روز تعطیل پیدا کنم و درباره اش بنویسم !

نگاهی کلی به "درباره الی ..."

پیش از پرداختن به نکات مثبت و منفی فیلم، لازم است تا نخست درباره زمان اکران آن بگویم. در شرایطی که قرار بود "درباره الی ..." عید نوروز امسال (88) پخش شود، اکران آن را به تعویق انداختند و مقارن شد با بعد از انتخابات و شرایطی که جامعه حوصله سینما رفتن و دیدن فیلم را نداشت. به هر حال درباره الی ... به فروشی که مدنظر سازندگان فیلم بود دست پیدا نکرد، اما شاید با روانه ساختن سی دی این فیلم به بازار، قدری به تعداد مخاطبان آن افزوده شود ... اگر باور کنیم ادعای شرکت تولید کننده این سی دی را که در پشت جلد آن نوشته : نوبت پخش : اول ، تیراژ : 2.000.000 نسخه !

http://persianv.com/photo/albums/eli/normal_cinemaema__6_.jpg

نقاط مثبت فیلم

درباره الی از نظر من فیلم خوش ساختی بود. بازیگران (حتی کودکانی که در فیلم بازی کرده اند یا به قولی از آن ها بازی گرفته شده) بسیار طبیعی در نقش خود ظاهر شدند. سکانس های مختلف فیلم (به خصوص در نیمه نخست) و اتفاقاتی که می افتد همه برای ما طبیعی هستند، چه اینکه ممکن است زندگی روزمره خیلی از ما باشد. به هر جهت، فیلم از نظر بازی بازیگران و کارگردانی قابل تحسین است.

نقاط منفی فیلم

اصل داستان فیلم دیر آغاز می شود. البته شاید مقصود کارگردان آن بوده که تماشاگر با فیلم ارتباط بیشتری برقرار کند و به یک باره درگیر ماجرای گم شدن الی نشود. از طرفی دیگر سکانس های با زمان طولانی بدون ارتباط مستقیم با داستان فیلم (مانند نمایش پانتومیم) نیز شائبه پر شدن فیلم را تقویت می کند.

ابهام در پایان ماجرا

الی که حتی نام وی مبهم است، پایانی مبهم نیز به دنبال خود دارد. اگرچه شاید عمده مخاطبان فیلم بدین تصور باشند که الی در دریا غرق شد، اما شواهد بسیاری حاکی از آن است که وی به تهران بازگشته یا به هر حال در جایی غیر از دریا گم شده است !
در حالی که تمام شواهد حاکی از آن است که وی راه خانه را پیش گرفته، تنها سند ما برای غرق شدن وی سکانسی است که نامزد او در سردخانه حاضر می شود و تصویری مبهم از او می بیند و حتی در ادامه حاضر نیست به خانواده او خبر مرگش را بدهد. اگر فرض را بر آن بگیریم که او نسبت به نامزد خود به دلیل خیانتش حس تنفری پیدا کرده، همراه بردن ساک باقی مانده از الی این فرضیه را رد خواهد کرد.

به هر جهت، همان طور که شخصیت الی در کل در هاله ای از ابهام به سر برده، و ما در طی فیلم نه می توانیم متوجه نام او بشویم و نه علت اختلافش با نامزدش، در پایان فیلم نیز نمی توانیم به یقین بگوییم که او در دریا غرق شده است.

در همین رابطه :

درباره الی (ویکی پدیا)
درباره الی، کشف زندگی رازهای طبقه متوسط

درباره الی، یک درام اجتماعی

ارزیابی منتقدان فرانسوی از فیلم درباره الی
یادداشتی بر درباره الی
وبلاگ فیلم درباره الی
چرا قضاوت درباره الی اینقدر مشکل است ؟
چه دریایی میان ماست


 
خودمحورها !
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸  

خود محور یا خود مرکز گرا، به کسی می گویند که احساس می کند دنیا در خدمت اوست، تحمل انتقاد ندارد، به همه از موضع بالا نگاه می کند، خود را محور کائنات می دانند و تصور می کند همه چیز در حول و حوش او اتفاق می افتد.

البته این حالت اصولا در سنی از کودکی پدیدار می گردد، لیکن در برخی افراد بزرگسال نیز به صورت یک بیماری نمایان می شود.

در بزرگسالی افرادی که رشد شناختی متناسب با شخصیت خود نداشته باشند، هر چند در زمینه های دیگر پیشرفت های قابل توجهی داشته باشند، اما مثل کودکان خودمحور رفتار می کنند که یکی از انواع آن خودمحوری اجتماعی است که فرد قواعد بازی های اجتماعی را نمی پذیرد و هر آنچه که خود صلاح می داند انجام داده و طبق آن رفتار می کند.

...

با انسان های خود محور در زندگی برخورد داشته اید ؟ سخت است مراوده با آن ها !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق
 
مشتریان بد حساب ما !
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸  

بعضی روزها که بیکار می شوم تصمیم می گیرم به حساب مشتریان رسیدگی کنم !‌ ایمیل یا اس ام اس یا تلفن می زنم و می پرسم حساب معوقه تان چه شد ؟

امروز به یکی زنگ زدم ... از سال گذشته مبلغ قابل توجهی از او طلبکار بودم. این از سال گذشته که می گویم یعنی دقیقا از آذرماه پارسال !‌ گفت آقا روی چشم ! فلانی رو دیدم می دم دستش بیاره واست ... امروزم شاید یه سر اومدم سمتت خودم بیارم.

این حرف ها را طی این یک سال اخیر حداقل ده بار از او شنیدم !

به آن یکی زنگ زدم ... پیش از آن چند بار فاکتور را برایش ایمیل کرده بودم. گفت که جمع مبلغ فاکتور اشتباه بوده و یکی از کارهایی که در آن قید شده قرار شده حساب نشود و آن یکی کار هم مشابه دیگری بوده و خلاصه ... گفتم هر قدر می خواهید حساب کنید و بپردازید !‌ رقمش برایم مهم نیست،‌ مهم این است حسابمان صاف شود !

دیگری که کارش از زنگ و اس ام اس گذشته کسی است که تا به حال چند بار برای او از طریق واسطه های اساسی پیغام و پسغام فرستاده ام اما به روی مبارک خویش نمی آورد ! جالب است که رقم بدهی این آخری زیر صدهزار تومان است !

...

البته این روزها یا بهتر بگویم این چند ماه اخیر وضع بازار خراب شده است، اما بدهی این افراد و بسیاری افراد دیگر که به دیگران بدهکارند ربطی به وضع بازار ندارد. بعضی ها کلا افراد بدحسابی هستند و بهتر است هیچ وقت با آن ها کار نکرد !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق
 
مردمان ناشایست
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸  

برای تحویل گرفتن کاری به یک چاپخانه رفتم ... فردی برای سفارش کار آمده بود. به او گفت هزینه چاپ فوری (منظورش هم از فوری 3 روزه بود!) کارت گلاسه 4 هزار تومان و هزینه طراحی آن هم دو هزار تومان می شود. مشتری قبول کرد و فاکتور نوشته شد. مشتری وقتی فاکتور را دید پرسید هزار نسخه نوشتید ؟ من دو هزار نسخه می خواستم ... او هم مبلغ شش هزار تومان را از فاکتور خط زد و نوشت 12 هزار تومان !

و من هر قدر پیش خودم حساب کردم چرا پول طراحی کارت ویزیت هم ضربدر دو شد نفهمیدم !

* * *

برای رفتن از خیابان آزادی (نزدیکی های میدان انقلاب) به دروازه دولت یا پیچ شمیران، معمولا سیصد تا چهارصد تومان می گیرند. اما عجیب اینکه برای برگشتن پانصد تا ششصد تومان می گیرند ! جالب است که راه همان است و ترافیک هم همان ! و جالب اینکه طبق نرخ مصوب از میدان امام حسین تا میدان آزادی 650 تومان است.

و من هر قدر پیش خودم حساب کردم چطور مسیری که نصف آن است و مسافر خطی هم نبوده ام و از میانه مسیر سوار شده ام اینقدر شده، نفهمیدم !

* * *

البته خود همیشه طرفدار این تئوری هستم که آنکه ظلم را می پذیرد خود نیز مقصر است و باید شکایت کرد و این صحبت ها. اما حوصله ما نیز به مقداری است. نمی شود که صبح تا شب کار و زندگی را رها کرد و به همه مراجع قضایی و غیرقضایی شکایت برد! بعضی وقت ها مردمان ما نیز رفتار ناشایستی دارند.

آن دو هزار تومان برای آن چاپخانه یا این صد تومان دویست تومان برای راننده تاکسی، حتی اگر روزانه بارها هم تکرار شود رقمی برای رونق اقتصادی آن ها نخواهد بود، اما می تواند رونق معنوی زندگی شان را به اندازه کافی کم کند !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق
 
... و اگر هنر نبود، زندگی کم داشت !
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸  

بعضی وقت ها فقدان بعضی چیزها در زندگی ایجاد اختلالی نمی کند، اما نبودنش احساس می شود ... باشد بهتر است به هر حال ! به قول شاعر اگر نبود، زندگی چیزی کم داشت !

اما در مورد بعضی چیزهای دیگر، نمی توان به این سادگی گفت و گذشت ! ... به این فکر می کردم اگر آدمی چیزی به عنوان هنر نداشت، از موسیقی گرفته تا نقاشی و فیلم و باقی هنرها، زندگی واقعا کم داشت ! نمی شود گفت حتی چیزی کم داشت، خودش کم داشت !

آنجا که آدمی می خواهد سخن بگوید و با کلام معمول نمی شود ... آنگاه که آدمی می خواهد تبلور احساس را نشان دهد ... آنجا که می خواهد ظرافتی را ماندگار کند ... و بسیار بسیار دیگر موقعیت ها، این هنر است که به فریاد آدم می رسد ... و اگر هنر نبود، عمر ما  بی گمان خیلی کوتاه تر از آنچه بود که اکنون هست.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی
 
همشهری رفت و آمد !
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸  

روزنامه همشهری که قرار بود به مدت یک هفته توقیف باشد و این توقیف از سوی هیات نظارت بر مطبوعات که زیرمجموعه ای از وزارت ارشاد به شمار می رود انجام گرفته بود، توسط قوه قضائیه رفع توقیف شد و توقیف آن نهایتا به یک روز خلاصه شد.

جدای از دلیلی که برای توقیف همشهری بدان استناد کرده بودند، نوع برخورد با این روزنامه هم جالب به شمار می رود ! ... به هر حال همشهری روزنامه ای مانند سایر روزنامه ها نیست و با بودجه عمومی (و در واقع از طریق عوارض شهرداری و سایر درآمدهایی که مردم پرداخت می کنند) اداره می شود.

نیازمندی های همشهری یکی از مهمترین منابع دسترسی افراد به بازار کار و خدمات و مسکن و ... می باشد، اگرچه در کنار آن نیازمندی های روزنامه های ایران، جام جم و ... نیز وجود دارند، اما هیچ یک نتوانسته اند به پای روزنامه همشهری برسند و از این رو توقیف هر چند کوتاه مدت این روزنامه و به دنبال آن عدم انتشار نیازمندی های آن، سبب سردرگمی مخاطبان روزانه آن شد.

اما جالب ترین نکته علت تصمیم به توقیف آن از سوی معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد بوده که ایشان عنوان داشته اند به علت پیغام های بسیاری که به ما رسیده بود که اگر شما با این روزنامه متخلف برخورد نکنید هستند غیور مردان و زنانی که این کار را انجام دهند! ما نیز ناچار به این کار شدیم ...

آیا این کشور قانون و مجری قانون ندارد که هرگاه عده ای را مساله ای خوش نیامد و اراده کردند بیایند و فراتر از قانون عمل کنند و سبب تصمیم گیری عجولانه مسئولان ذیربط شوند ؟؟


 
از هر دستی که بدهی می گیری
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸  

انسان موجودی است اجتماعی که در کنار زندگی با دیگران معنا می یابد. در طول زندگی هر انسانی بسیار پیش می آید که به کمک دیگران نیاز داشته باشد یا دیگران به کمک او نیاز داشته باشند.

بعضی روحیه حسابگری دارند. تنها هنگامی حاضر به کمک هستند که پیش از آن کمکی از طرف فرد مقابل دریافت کرده باشند یا پیش بینی کنند فرد مقابل در آینده برای آن ها کاری می تواند انجام دهد ... این آدم ها به قول دکتر الهی قمشه ای مدام در فکر این هستند که دیگران به چه "درد" آن ها می خورند و در واقع کدام دردشان را می توانند پاسخگو باشند !

بعضی دیگر روحیه انسان دوستی دارند. آن ها در اندیشه این هستند که به چه دردی برای دیگران می خورند ! هنگامی که فردی از آن ها کمک می خواهد با کمال میل و بدون منت انجام می دهند و در سایر موارد نیز در جستجوی کمک به دیگرانند. این افراد، به این اصل اعتقاد دارند که از هر دستی بدهی از همان دست می گیری و کارهای خیر جای دوری نمی روند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق
 
آموزش محور توسعه
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸  

نباید شک کنیم که هر چه در جامعه ای آموزش قوی تر باشد،‌ جامعه به سمت فرهنگ بهتر و توسعه بیشتر پیش خواهد رفت.

در جامعه امروز ما به نظر می رسد آموزش در مقطع مدارس همواره با بحران مواجه بوده، آن هم بحران های اولیه نظیر تامین معلمان و ... که حتی مجال نمی دهد به محتوای کتاب ها برسیم !‌

در مقطع تحصیلات تکمیلی وضعیت بهتر است،‌ اگرچه می تواند بهتر از این باشد و اگرچه ورود به رشته های حساسی نظیر مدیریت و حقوق همچون جوامع پیشرفته بر اساس معیار خاصی صورت نمی گیرد و اگرچه افراد به سادگی فارغ التحصیل می شوند.

در این میان آموزش های تکمیلی و آموزش های عمومی تا حدی می تواند جبران کننده ضعف های موجود ما در سیستم آموزشی باشد، اما متولی آن کیست ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،نظام آموزشی ،مدیریت
 
ما و فرهنگ مان
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸  

همواره وقتی بحث فرهنگ و تمدن پیش می آید شروع به سخنرانی می کنیم که ما دارای تمدنی چند هزار ساله هستیم و دیگران به نسبت ما تازه به دوران رسیده اند ! اما وقتی کمی دقیق تر می شویم، می بینیم در بسیاری بحث های فرهنگی حال حاضر، همان جوامع تازه تشکیل یافته به مراتب فرهنگی بهتر از ما دارند !

اگرچه وقتی فرهنگ را پیشینه ادبی و هنری و بناهای تاریخی و مسائلی اینچنینی بیان می کنیم آن ها حرفی برای گفتن ندارند و ما به گذشته ای که خود در آن نقشی نداشته ایم افتخار می کنیم! اما هنگامی که بحث فرهنگ عمومی و مسائل اجتماعی مطرح می شود،‌ حرفی برای گفتن نداریم !

به راستی که بسیاری مسائل و مشکلات موجود جامعه مان با بهبود و اصلاح فرهنگ مان درست می شود ... اما متولی کیست ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ
 
جبران زمان
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۸  

گاهی در زندگی برنامه ریزی می کنیم برای رسیدن به مقصودی و برای نیل به هدف لازم است تا روزانه وقت خاصی را صرف کنیم یا در دوره زمانی خاصی این وقت را اختصاص دهیم. اما در این بین مشکلاتی پدید می آید، از کارهای پیش بینی نشده که از دست ما خارج است تا تنبلی و بی حوصلگی که در اراده ماست و در هر حال همه این عوامل باعث می شوند تا زمانی را که باید به انجام کار اختصاص می دادیم از دست بدهیم.

خوب. در اینجا با ادامه روند زندگی مواجهیم و کاری که در روزهای پیش یا دوره جاری، زمانی کمتر از آنچه باید بدان اختصاص می دادیم تخصیص داده ایم. سه حالت پیش روی ماست :

١ - کار را رها می کنیم، چون احساس می کنیم دیگر ادامه آن ممکن نیست !

٢ - کار را بدون توجه به زمان از دست رفته ادامه می دهیم و در صدد جبران زمان بر نمی آئیم.

٣ - زمان از دست رفته را طی روزها یا دوره های آینده جبران می کنیم تا از نظر زمانی و کیفیتی به کار صدمه ای وارد نشود.

حتما این قضیه برای شما هم زیاد اتفاق افتاده. شما در برخورد با آن چه می کنید ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،زندگی
 
رتبه اول جهانی این بار در مهاجرت نخبگان !
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸  

روزانه سه دکتر از ایران خارج می شوند

خروج نخبگان از کشور برای ما سال هاست که به مساله ای عادی تبدیل شده، اما ارتقا به جایگاه اول جهانی! و مشاهده آمارهای وحشتناکی که در این رابطه منتشر شده قلب هر دلسوزی را به درد می آورد !

صندوق بین‌المللی پول در این مورد گزارش داده است که سالانه حدود 180‌ هزار ایرانی تحصیلکرده به امید زندگی و یافتن موقعیت‌های شغلی بهتر از کشور خارج می‌شوند‌. این صندوق بین‌المللی در گزارش خود می‌افزاید که رقم خروج حدود 180‌هزار نخبه تحصیلکرده از ایران‌، به معنی خروج سالانه 50 میلیارد دلار ارز از کشور است‌.

و این یعنی چیزی در حدود رقم هزینه در بودجه سالیانه کشور را به این صورت از دست می دهیم !

البته اخبار امیدوارکننده تری هم وجود دارد ! مثل اینکه وام مسکن مهر برای هر فرد به 20 میلیون تومان افزایش یافت ! و حتما باید از این بابت بسیار خوشحال باشیم !!

... کاش که مدیریت صحیح اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی وجود داشت تا بداند به جای آنکه این 20 میلیون تومان ها را برای خانه دار شدن افراد بدهد، می توان رقم های کوچک تری برای ماندن نخبگان جامعه هزینه کرد که فایده آن برای کل جامعه به مراتب بیشتر است ... افسوس !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
نتیجه عهد شکستن
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸  

در بحث های مربوط به تجارت و مدیریت جوامع غربی (مانند امریکا) و حتی شرقی (مانند ژاپن)‌ که هر کدام سبک مدیریت خاص خود و متفاوت با یکدیگر را دارند، در بعضی نقاط تفاهم و اشتراک دارند و از آن جمله پایبندی به قراردادها، وعده ها و عهدهاست. چرا که در نظر آن ها بدترین مشتری، بدترین ارائه کننده و بدترین شریک کسی است که بدقولی کند ... و از چند دقیقه دیرتر رسیدن سر قرار جلسه را بدقولی می نامند تا انجام ندادن بخشی از تعهدات در یک قرارداد بسیار بزرگ.

اما فرهنگ ما در این زمینه چگونه است ؟ چقدر به عهدها و پیمان های خود پایبندیم ؟

متاسفانه بسیار دیده ام که به جای آنکه افراد،‌ شرکت ها و سازمان ها سعی کنند با انجام به موقع تعهدات خود سبب رضایت طرف دیگر را فراهم آورند، برخوردی یک بار مصرف با مخاطبان خود دارند ! یعنی آنکه سعی می کنند در همان نوبت تمام آنچه را که می توانند سو استفاده کنند و با بدقولی تعهدات خود را انجام ندهند به خاطر اندکی سود بیشتر یا انجام کمتر تعهدات و آنچه در این میان از دست می دهند طرف قراردادشان است. اما از آنجا که دیدگاه آن ها نسبت به این طرف قرارداد دیدگاه یک بار مصرف است، چندان برایشان اهمیتی ندارد !‌ ... از سازمان های بزرگ گرفته تا یک ساندویچی کوچک که به کیفیت کار خود اهمیتی نمی دهد و هر دو در یک وجهه مشترک خواهند بود : بدنامی و از دست دادن مخاطبان !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،اخلاق
 
آخرش ؟
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸  

از دیشب مسنجرها تعطیل شد.

از صبح دسترسی به ایمیل یاهوو و جی میل امکان پذیر نبود.

اس ام اس و موبایل هم بماند !

امروز چهار ایستگاه مترو در تهران (هفت تیر، طالقانی، دروازه دولت،‌ فردوسی)‌ بدون اطلاع قبلی تعطیل شده بود و باعث سردرگمی مسافران شد.

آخرش که چه ؟ قرار است با ایجاد اختلال در روال زندگی مردم چه نتیجه ای حاصل شود ؟


 
مردمان بی هنر
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸  

بعضی ها هر روز در تلاشند برای کسب دانش و مهارت جدید،
بعضی دلخوش به مهارت های قدیمی.

بعضی ها هر روز در اندیشه چگونگی فردایی بهتر و پرثمرتر،
بعضی هر روزشان مثل هم.

بعضی ها دارای چشم انداز روشنی از آینده و مسیری برای آن،
بعضی باری به هر جهت.

بعضی مردمان هنرمندند، نه به معنای آن هنرهای هفتگانه،‌ بلکه به معنای داشتن هنر زندگی، و بعضی دیگر از مردمان بی هنرند. نه به دنبال کسب مهارتند و نه به دنبال فردایی بهتر و نه چشم انداز و راهی دارند.

اگر چه ممکن است شما خود هنرمند باشید و اهل تکاپو و پیشرفت اما به گمانم زیستن در جامعه ای که عمده مردمان بی هنر آن بسیارند سخت است و نا امید کننده !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی
 
روایتی دیگر از جشن بانوان وبلاگ نویس
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸  

امروز دومین جشن بانوان وبلاگ نویس برگزار شد. به چند دلیل تمایلی نداشتم در این جشن نقشی داشته باشم. یکی آنکه جشن مربوط به بانوان بود و قطعا برنامه ریزی برای آن توسط خود بانوان صورت می گرفت بهتر بود و دوم آنکه درگیر جشنواره وبلاگ نویسی سلامت هستم و آن به اندازه کافی دغدغه زا هست.

ضمن عرض خسته نباشید به تک تک برنامه ریزان و دست اندرکاران برنامه، و ضمن تشکر از همه دوستانی که آمدند، لازم می دانم چند نکته را ذکر کنم ... و گمان نمی کنم بیان ضعف های برنامه ای که برگزار شده از سوی برگزار کنندگان آن، اشتباه باشد. چه اینکه اگر بخواهیم روزی این جامعه پیشرفت کند، پذیرش عملکرد اشتباه و سعی در تصحیح آن به جای توجیه آن، یکی از مهمترین عوامل این پیشرفت خواهد بود. و به گمانم، افرادی که در داخل یک سیستم هستند بهتر از دیگران به مشکلات اشراف دارند و البته، همیشه افرادی که از بیرون نظاره گر ماجرا هستند می توانند نقاط ضعفی را که افراد درون سیستم نمی بینند، به آن ها بگویند و پذیرای نظرات سازنده همه دوستان هستیم.

رای گیری فرایندی اشتباه بود

به نظر شخصی ام، با توجه به ضعف هایی که همه سیستم های رای گیری اینترنتی دارند و اجتناب ناپذیر است و با توجه به اینکه برگزیده بودن لزوما به اخذ رای بیشتر نیست و اصولا فاکتورهای دیگری را باید مورد بررسی و داوری قرار داد، رای گیری برای انتخاب وبلاگ برتر اصولا کار اشتباهی است و به جای آن وبلاگ ها باید کاندیدا شوند و بر اساس معیارهای فنی و محتوایی و توسط تیم داوری، وبلاگ های برگزیده انتخاب شوند. آن وقت نه حرف و حدیث پیش می آید و نه کسی دلخور می شود و نتیجه نیز قابل قبول تر است.

کنار گذاشتن برگزیده های سال گذشته اشتباه بود

بعضی جشنواره ها روالشان بر این است که از برگزیدگان و انتخاب شدگان سال گذشته انتخاب نمی کنند. در چنین مواقعی اصولا جشنواره این مساله را پیش از آغاز کار اعلام می کند تا برگزیدگان سال یا سال های گذشته دیگر تلاش مضاعفی نداشته باشند. اما آنچه اتفاق افتاد این بود که پس از پایان پروسه تبلیغات و رای گیری، اعلام شد از برگزیدگان سال های گذشته تقدیری صورت نخواهد گرفت !

دیر شروع شدن برنامه تقصیر ما نبود !

جایی که اشتباه از ما بوده باید گردن بگیریم، اما دیر شروع شدن برنامه ماجرایی داشت ! روز گذشته مسئول سالن تماس گرفت و گفت برای تائیدیه فردا تماس گرفته و من هم گفتم برنامه سر جایش هست و ساعت سه مزاحم می شویم برای انجام کارهای اولیه. ایشان فرمودند سالن تا ساعت سه و نیم اشغال است و تا کاملا خالی شود احتمالا چهار می شود. بنده هم عرض کردم از همان سه و نیم ما کم کم مستقر می شویم.

ساعت سه و نیم که رسیدیم، به ما اعلام شد یک فیلم غیر منتظره به برنامه ای که امروز در حال انجام بود اضافه شده و اکران فیلم یک ساعت طول می کشد ! ... و بماند حرف ها و تماس ها و فشارهای دیگری که بر سر ما بود. از یک طرف اصرار مسئولان آنجا که میهمانانتان را به سالن آن ساختمان ببرید که اینجا حالت تجمع پیدا نکند و از یک طرف رد آن توسط ما که نمی توانیم به آن ها بگوییم بروند سالن دیگر و بعد دوباره بگوییم برگردید اینجا !

به هر حال شرمنده هم دوستانی شدیم که از ساعت سه و نیم و حتی زودتر آمده بودند و همچون ما با درهای بسته سالن مواجه شدند. البته مسئول سالن هم تحت فشار از هر دو طرف بود و خلاصه اینکه زور بعضی ها بیشتر بود و ما را بیرون سالن نگاه داشتند ! و در آخر برنامه هم به ما چند بار قول دادند که دیگر این مساله تکرار نخواهد شد و ما هم سعی می کنیم برنامه هایمان را تا آنجا که امکان دارد در همان سالن آبا و اجدادی دانشکده مان برگزار کنیم !

لوح هایی که به دست صاحبانشان نرسید

برای بسیاری از افرادی که به واسطه کامنت دعوت شده بودند لوح تقدیر ساده ای تهیه شده بود که امیدوارم همه حاضرین آن را دریافت کرده باشند. برای برگزیدگان سال گذشته نیز لوح تقدیری حاضر شده بود که البته نه اعلام شد و نه توزیع جز چند مورد.

به هر صورت این الواح در پیش ما خواهد ماند تا در برنامه های بعدی به دست صاحبانشان برسد.

عذرخواهی و انتظار درک متقابل

به جهت بر خلاف سایر جشن ها که معمولا پس از جشن همه ابراز خرسندی می کردند، این بار (البته چند نفر از دوستان همچنان لطف داشتند و ابراز تشکر کردند) بیشتر افراد از کمی تا خیلی خسته یا آزرده خاطر شده بودند و به طریق تلفنی، چتی و اس ام اسی تا آنجا که توانستم عذرخواهی کردم و البته از همه دوستان و مخاطبان انتظار دارم درک متقابلی داشته باشند و بدانند ما به عنوان یک بخش خصوصی نه چندان توانمند از نظر امکانات که با کمک و حمایت مالی بعضی دیگر از علاقه مندان به حوزه وبلاگ نویسی این جشن را برگزار کردیم، از بسیاری جهات تحت فشار بودیم و بسیاری دیگر از مسائل هم که پیش آمد ناشی از آن ها می باشد.

امید که همه درک متقابلی از مسائل داشته باشیم و به یاری هم بکوشیم تا برنامه هایی بی عیب و نقص و پر بهره برگزار کنیم.

در پایان هم از حضور همه دوستانی که می شناختم و از دیدنشان بعد از مدت ها خوشحال شدم، از حسین شرفی که همچنان نبودش در پرشین بلاگ احساس می شود و همچنان برای پرشین بلاگ دلسوزی می کند تا همه دوستانی که موفق به دیدارشان شدم، سپاسگزاری می کنم به جهت حضورشان.

در همین رابطه :
پست های بسیاری نوشته شده که تا آنجا که توانستم و پیدا کردم آن ها را در اینجا می آورم. هر چند لحن و ادبیات یکی دو مورد واقعا به دور از انصاف بود ...

روزی عجیب با اتفاقات عجیب (ویولت)

برنده طلایی (نیلوفرانه)

دومین جشنواره بانون وبلاگ نویس (فانا)

از وبلاگستان عذر می خواهم (اقلیما پولادزاده)

جشن بانوان وبلاگ نویس برتر وبلاگستان (پندارهای آرایه)

جشنواره بانوان وبلاگ نویس (بانو)

جشن پرشین بلاگ (چشم ها از دیوار رد می شوند)

آخر برنامه ریزی (توهمات یک دانشجو)

جشن پرشین بلاگ (عطر برنج)

جشن بانوان وبلاگ نویس (وارژه)


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
جزو ده کشور بی رونق دنیا هستیم !
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸  

امروز بسیاری از روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های کشورمان در خبری آوردند که مؤسسه مطالعاتی «لگاتوم» با معرفی شاخص جدیدی به نام «رونق»، رتبه ایران در میان 104 کشور در این شاخص را 94 اعلام کرده است.

مؤسسه «لگاتوم»، شاخص جدیدی را با نام شاخص «رونق» برای مقایسه کشورهای جهان ارائه کرده است. این شاخص دربرگیرنده مفهوم کلی رونق به معنای برخورداری از ثروت مادی و کیفیت زندگی و در واقع، حاصل ترکیب میزان رونق اقتصادی و کامیابی اجتماعی در هر کشور است و بر پایه 9 فاکتور تهیه شده که عبارتند از: رشد و بنیان‌های اقتصاد کلان، کارآفرینی و ابتکار، نهادهای دمکراتیک، آموزش، بهداشت، امنیت و ایمنی، نحوه اداره حکومت، آزادی فردی، و سرمایه اجتماعی.

در گزارش سال 2009، 104 کشور از نظر شاخص رونق، بررسی شده‌اند که فنلاند در رأس این رده‌بندی و زیمبابوه در پایان قرار گرفته‌اند. ایران نیز در این رده بندی جایگاه 94 ـ یعنی ده کشور مانده به رتبه آخر ـ را از آن خود کرده داده است. رتبه ایران در 9 فاکتوری که مبنای تهیه این شاخص بوده نیز عبارت است از: رشد و بنیان‌های اقتصاد کلان 79 ، کارآفرینی و ابتکار 69، نهادهای دمکراتیک 93، آموزش 59، بهداشت 70، امنیت و ایمنی 88، نحوه اداره دولت 102، آزادی فردی 101 و سرمایه اجتماعی 82.

(متن خبر در تابناک)

واقعا چه چیز باعث شده تا از آن چشم اندازی که در سال 1384 ترسیم شد و قرار شد طی 20 سال به آن دسترسی پیدا کنیم و ایران 1404 متفاوت و بسیار قدرتمندتر باشد، اینقدر فاصله بگیریم ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
اینجا هم قانون دارد !
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۸  

ممکن است روزانه درگیر مسائل زیادی شویم و گاه احساس کنیم که حقمان ضایع شده است و اصولا اگر در این مواقع بر حق باشیم، باید بتوانیم از راه قانونی احقاق حق کنیم، اما برای بعضی مسائل قانونی نیست و برای بعضی دیگر شاهد و ادله و سندی نداریم.

اما بسیاری موارد هم هستند که هم سند برای اثبات آن ها داریم و هم قانونی درباره آن ها وجود دارد. اینجاست که می توانیم از راه قانون وارد شویم ... اما وقتی به تجربه دیگران نگاهی می اندازیم و وقتی به شلوغی دادگاه و زمانی که از ما تلف می شود، شاید اگر واقعا مجبور نباشیم، علاقه ای به پیگیری امور از طریق قانونی نداشته باشیم.

با این حال، نباید از یاد ببریم که این کشور قانون دارد و قوانین محکم و در بعضی موارد بسیار به روزی درباره بعضی مسائل دارد. حال اگر گذشت می کنیم، یا به علت نداشتن وقت کافی به سراغ احقاق حق خود نمی رویم، نباید این شائبه برای طرف مقابلمان به وجود آید که مملکت قانون ندارد ...


کلمات کلیدی: فرهنگ
 
بوروکراسی نا به سامان !
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸  

بوروکراسی یا دیوانسالاری در ذات خود چیز بدی نبود و یکی از مهمترین شیوه های مدیریت کلاسیک به حساب می آمد. اما شیوه نادرست اجرای آن در جامعه ما سبب تنفر از این واژه و بد انجام شدن کارها می شود.

البته همه مشکلات ساختار اداری ما به بوروکراسی مربوط نمی شود. بعضی از قوانین و رویه های اشتباه که تصحیح نشده اند منشا می گیرند و بعضی نیز از بد عمل کردن کارکنان و کارشناسان.

نمونه آن ثبت یک شرکت است ! برای اینکه یک شرکت سهامی خاص ثبت کنید، بعد از آنکه اساسنامه را تنظیم کردید و شرکت نامه را در فرم خاص نوشتید، به کارشناس مربوط به ثبت شرکت ها ارائه می دهید و چک می شود و پرونده را به شما باز می گرداند تا حساب بانکی باز کنید و سی و پنج درصد سپرده بگذارید. بعد از اینکه این کار را انجام دادید دوباره پرونده را در جریان می گذارید تا شماره ثبت را به شما بدهند. در این شرایط، وقتی کارشناس می گوید موضوع شرکتی که نوشته اید نیاز به مجوز دارد و باید دوباره اساسنامه و شرکت نامه را تهیه کنید و دوباره آن همه امضا از موسسان و ... بگیرید، چه احساسی به شما دست می دهد ؟

آیا آن ها نمی توانستند همان دفعه اول که پرونده بررسی می شود، موضوعات را نگاهی بیاندازند و اگر لزومی به مجوز بود همان موقع بگویند ؟

نمی دانم این مشکلات از بوروکراسی نا به سامان ماست یا از ضعف قوانین و رویه ها یا از کارشناسان. هر چه هست، نیرو و زمان و انرژی زیادی به این صورت در بسیاری موقعیت ها شبیه این تلف می شود و هیچ کس هم به فکر نیست !


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ
 
باز هم رتبه اول جهانی !
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸  

در بین کشورهای مختلف، سنگاپور با 11 روز تعطیلات رسمی، کمترین میزان تعطیلات عمومی و ایران با 30 روز بیشترین تعطیلات در تقویم رسمی خود را در اختیار دارند. (تابناک)

خبر، نیاز به شرح و بسط خاصی ندارد !‌ در ادامه همین خبر آمده سنگاپور بیشترین درآمد و تولید ناخالص ملی را در جهان دارد اما با این حال به همین مقدار تعطیلات بسنده کرده است. ما هم با وجود بسیاری فاکتورها که در آن ها صاحب رتبه اول جهانی هستیم! و نشانگر آن هستند که نیاز به تلاش و تولید بیشتری در کشور وجود دارد، با خیال راحت به تعطیلات می رویم ! هر چند آن روزهایی هم که تعطیل نیست، چیزی کمتر از یک ساعت کار مفید روزانه در روز، آنقدرها دردی را دوا نمی کند ...


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
تفکر و کار جمعی
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸  

روزهاست و شاید سال هاست به این مساله فکر می کنم که به چه صورت می توان معضلات بزرگی را که وجود دارد حل کرد.

به نظرم فکر کردن زیاد بر روی یک مساله و شناخت ابعاد مختلف آن و پیدا کردن بهترین راه و در یک کلمه تفکر، از یک طرف، و مشارکت گرفتن از دیگران در حل مساله و به کلام دیگر کار جمعی از طرف دیگر می تواند حلال بسیاری مشکلات سخت باشد.

اما مشکل اینجاست که یا جمعی وجود دارد بدون فکر و برنامه ریزی درست، یا فکر و برنامه ریزی درستی وجود دارد اما با تعدادی اندک.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
شرم آور
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸  

... تعریف می کردند که می خواستند یک صندوق میوه بخرند، پسر بچه ای روی فرغون  خود یک صندوق میوه داشت. پسر بچه می گفت که قبل از شما یک ماشین آمد و دو صندوق میوه خرید. آن ها را در صندوق عقب گذاشت و گفت می روم از داخل ماشین پول بیاورم. اما وقتی سوار ماشین شد گازش را گرفت و رفت !

واقعا به کجا می رویم ؟ خجالت نمی کشی که از یک پسر بچه دزدی می کنی ؟

این که دزدی آشکارا بود. چقدر آدم ها روزانه از دیگران به شیوه های غیر آشکاری دزدی می کنند و خم به ابروی خود نمی آورند. نه قانونی برای آن ها وجود دارد و نه شرعی و نه انسانیتی، اما جالب است که همین آدم ها بیش از دیگران داعیه دار داشتن و پایبندی به این مسائل هستند.

این دزدی ها، نه به نداری افراد باز می گردد و نه به نیازمندیشان. این ها فقط انسانیت را از یاد برده اند. شرم آور است واقعا ...


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق
 
پیشگیری بهتر از بحران
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸  

مدیریت جنبه های مختلفی دارد. یکی از جنبه های گسترده مدیریت برنامه ریزی و دور اندیشی نسبت به مسائل است.

شعار "پیشگیری بهتر از درمان است" از آن شعارهای قدیمی و شاید به قول بعضی ها کلیشه ای شده باشد. اما پیشگیری همواره فقط در مورد سلامت نیست.

در بسیاری از آنچه در زندگی ما رخ می دهد، می توانیم از وقوع حوادث، آسیب ها،‌ مسائل، کمبودها و ... پیشگیری کنیم تا وضعیت به بحران نرسد.

البته بعضی مسائل و حوادث اجتناب ناپذیرند، اما می توان برای آن ها نیز تدبیری اندیشید که در صورت وقوع اثر جدی و ناگهانی نداشته باشند.

با استفاده از یک تفکر مدیریتی، می توان برای تمام آنچه در حال حاضر در زندگی وجود دارد و ممکن است زمانی بحرانی شوند، یا برای بیشتر مسائلی که احتمال وقوع آن ها وجود دارد، از هم اکنون فکر و برنامه ریزی و در واقع پیشگیری کرد تا کار به بحران نرسد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت ،تفکر
 
راه اشتباه
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸  

امروز چهارشنبه بود اما تعطیل. روزهای تعطیل را همه به خوبی می دانند چه روزی است. در تقویم به رنگ قرمز مشخص است. اما خیلی وقت ها خیلی ها نمی دانند چرا این روز تعطیل است. عید است یا ولادت یا شهادت ؟‌ برای آن ها تعطیل بودن مهم است  نه مناسبت آن!‌

بعضی برنامه سفر می ریزند و بعضی به میهمانی می روند و بعضی استراحت و خلاصه هر کسی به نوعی از این تعطیلی استفاده می برد. البته صدا و سیما هم به نوع خودش، برنامه مناسبتی می گذارد. برنامه هایی که اصولا هیچ وقت ارزش دیدن ندارند !

برای هر روز که سیستم اداری و بازار تعطیل می شود،‌ خسارتی اقتصادی و زمانی به مملکت وارد می آید. با ارج گذاشتن به مناسبت ها و اعیاد و شهادت ها و ولادت ها مخالفتی نیست،‌ اما آیا حداقل حال که چنین هزینه ای را از نظر اقتصادی بر کشور تحمیل می کنیم، حداقل مردم را نسبت به روزی که تعطیل کرده ایم آگاه می سازیم ؟

ما که عادت نداریم همین طور و به صورت روزمره یادی از بزرگان دین کنیم و به آن ها بپردازیم،‌ در این روزها که به مناسب آن ها تعطیل هم شده،‌ چه کار ویژه ای انجام می شود تا مردم بیشتر بشناسند ؟‌ بیشتر آشنا شوند ؟‌ بیشتر به فکر فرو روند ؟‌ ... چهار برنامه بی محتوای تلویزیون و گوشه کنار مراسمی و دیگر هیچ !

واقعا اگر هدف از تعطیل کردن یک روز، ارزش گذاشتن برای یک شخصیت یا مناسبت است،‌ پس باید در آن راستا هم کاری انجام دهیم. تعطیلی که خود به خود ایجاد ارزش نمی کند !‌ اگر هم نمی توانیم کاری در این راستا انجام دهیم،‌ پس چه هدفی از تعطیلی داریم ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،دین
 
بی کفایتی مدیریتی و گناه نداشته دیگران
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸  

با اینکه بیش از یک سال است که از دانشکده قبلی فارغ التحصیل شده ام و به صورت رسمی ارتباطی با آنجا ندارم، اما به هر حال ارتباط خود را حفظ کرده ام و همچنان سعی می کنم با وجود زمان کمی که در اختیار دارم، به نحوی کاری در آنجا انجام دهم.

به دوستان فعلی انجمن علمی گفته بودم شرایطی را مهیا کنند تا کارگاه یک روزه آموزش اینترنت برای ورودی های جدید تشکیل دهم ... گفتند دانشکده با در اختیار گذاشتن لابراتوار مخالف است. می دانستم. گفتم یکی از کلاس ها را بگیرید. با این یکی که مخالف نیستند !‌ امروز که جویا شدم دیدم با آن هم مخالفت شده ! اصلا کلا با برگزاری هرگونه دوره آموزشی مخالفت شده !

واقعا نمی دانم این راهی که بعضی مدیران پیش گرفته اند با چه هدف و چه سرانجامی است؟ در رابطه با همین انجمن های علمی، چند سال پیش هنگامی که دبیر انجمن های علمی دانشگاه تهران بودم،‌ پیشنهاد دادم سایتی برای انجمن های علمی راه اندازی شود. حتی موافقت وزارتخانه را هم گرفتم و قرار شد بودجه را از آنجا بدهند و حتی لازم نبود دانشگاه بودجه ای اختصاص دهد. همه چیز مهیا بود اما یکی از مسئولان وقت که تصمیم گیرنده بود گفته بود که حالا انجمن های علمی سایت می خواهند چه کار ؟ نمی خواهیم !

و همان تصمیم مسئول مربوطه باعث شد تا انجمن های علمی دانشگاه تهران هیچگاه دارای سایت نشوند. سایتی که می توانست سبب ارتباط مسنجم انجمن های علمی آن دانشگاه شود و بسیاری مسائل را بهبود بخشد.

نه دانشجویان تازه ورود دانشکده مدیریت گناهی دارند و نه انجمن های علمی دانشگاه تهران گناهی داشتند. آن ها تنها باید تاوان بی کفایتی تصمیم گیری اشتباه بعضی مدیران را بپردازند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،نظام آموزشی
 
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸  

خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی نامی آشناست برای همه ایرانیان و فراتر از نامی آشنا، همراهیست برای بسیاری لحظات بسیاری از ما.

طبق آماری که چند سال پیش شنیده بودم و البته گمان می کنم همچنان پا برجا باشد، بعد از قرآن، دیوان حافظ شیرازی پر تیراژترین کتاب در ایران است، به طوری که همچون قرآن که در هر خانه ای از آن چندین نسخه یافت می شود، این روال درباره دیوان خواجه شیرازی نیز به صورتی وجود دارد.

هر چه باشد حافظ نه از بخت و اقبال حافظ شده نه از روی رابطه و ... ! بسیاری شاعران آمده اند و رفته اند و دیوان شعر بسیاری بر جا مانده، اما در این میان یکی حافظ شده است. آن هم به خاطر زیبایی خاصی که شعرهایش دارند و مفهومی که درون هر شعر نهفته است و البته استفاده ظریف از آیات قرآن در غزلیات.

بسیاری اشعار حافظ اکنون به مثل هایی در زبان ما تبدیل شده و بر روی بسیاری غزلیات او خوانندگان شهیری بارها خوانده اند.

بیستم مهرماه را روز بزرگداشت حافظ شیرازی نامگذاری کرده اند و بهانه ای بود برای نوشتن درباره او.

در این سایت می توانید به اشعار حافظ دسترسی داشته باشید، اشعار مشهور را مرور کنید و در صورتی که قصد جستجوی کلمه خاصی را دارید به راحتی این کار را انجام دهید.

سایت مرکز حافظ شناسی را نیز ببینید. تفال به حافظ در این سایت نیز به نسبت دیگر سایت ها کمی سنجیده تر است.

این هم صفحه حافظ در ویکی پدیا می باشد.

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ
 
صداقت، مهمترین شرط در کار، زندگی و حتی تبلیغات
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸  

فرض کنید می خواهید با کسی شراکت یا همکاری کنید. مهمترین شرط شما چیست ؟

اینکه فرد مقابل به خوبی کار کند ؟
اینکه کار مشترک سود خوبی داشته باشد ؟
اینکه با شما با احترام برخورد کند ؟
اینکه شما را دور نزند ؟

همه این ها ممکن است باشد، اما اگر فرد مقابلتان صداقت نداشته باشد و اطلاعات دروغ و غلط به شما بدهد، آن وقت خواهید دید که ممکن است همه موارد بالا زیر سوال برود !

فرض کنید می خواهید با کسی تشکیل زندگی مشترک دهید، آنگاه معیار شما :

اینکه طرف جایگاه اجتماعی مناسب داشته باشد ؟
اینکه از سرمایه کافی برخوردار باشد ؟
اینکه دارای خانواده ای مناسب باشد ؟
اینکه از نظر فکری با هم تفاهم داشته باشید ؟

و اگر تمام مسائل بالا درست بود اما طرف شما صداقت نداشت، آنگاه چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ خیلی ساده است !

فرض کنید در تبلیغات خود مواردی را عنوان کرده اید که وجود خارجی ندارند، آنگاه چه اتفاقی می افتد ؟مشتریان زیادی به خاطر آن خواهند آمد و :

بعضی فراموش می کنند که آن موارد دروغ چه بوده و از باقی امکانات استفاده می کنند
بعضی فراموش نمی کنند اما اهمیتی نمی دهند
بعضی متوجه می شوند و بسیار از این مساله ناراحت شده و نه تنها مشتری شما نخواهند شد بلکه این موضوع را به دیگران نیز خواهند گفت !

...

می گویند وقتی دروغی گفته می شود، برای افشا نشدن حقیقت باید 15 دروغ دیگر گفت ... انتخاب با خودتان است ! حقیقت را بگویید و صداقت داشته باشید یا این همه انرژی صرف دروغ و این همه نگاه سنگین را تحمل کنید.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق
 
مسابقه ای که سال هاست بی نتیجه مانده
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸  

اهل فوتبال نیستم و علاقه ای هم به آن ندارم، اما به مسائلی در جامعه بر می خوریم که هر چند شاید با آن ها چندان میانه نزدیکی نداشته باشیم ولی نمی توان درباره شان صحبت نکرد !

امروز شصت و هفتمین مسابقه بین دو تیم فوتبال مطرح کشور (پرسپولیس و استقلال) بود. آخرین مسابقه بین این دو تیم که نتیجه برد و باختی در آن بوده به سال 85 باز می گردد و تمامی بازی های بعد از آن با نتیجه یک - یک مساوی خاتمه یافته ! بازی امروز نیز بر همان روال باز با نتیجه یک یک خاتمه یافت تا جایی که تماشاگران هر دو تیم  که از این وضعیت به ستوه آمده بودند در دقایق پایانی مسابقه یک صدا فریاد می زدند تبانی تبانی ! چرا که باور کردن این قضیه که به قول یکی از مسئولان امر این دو تیم توان یکسان دارند و به همین خاطر مساوی می شوند کمی دشوار است !

معلوم نیست اگر یکی از این دو تیم برنده بازی شود قرار است چه اتفاقی بیفتد ؟ چرا فرهنگ سازی نمی کنیم که آن اتفاق نیفتد ؟ و چرا همیشه عادت کرده ایم به جای فرهنگ سازی صورت مساله را پاک کنیم ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ
 
اینجا هم خوب است، اگرچه ...
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸  

ایرانی ها مثل های بسیاری دارند که بعضی از آن ها در بعضی جوامع دیگر کاربردی ندارند و برگرفته شده از فرهنگ خودمان است. از آن جمله "آشپز که دو تا شد، آش یا شور می شود یا بی نمک" که اساس کار گروهی و تیمی را زیر سوال می برد ! و یا "مرغ همسایه غاز است" که به این دلیل مثل شده که بسیاری می پندارند همواره آنچه دیگران دارند بهتر از خودمان است.

... بحث در مورد دانشگاه های خارج از کشور بود و اینکه سطح علمی و آموزشی آن ها بالاتر است. البته شکی نیست که جوامع پیشرفته و جهان اول بسیار به امر آموزش خود توجه می کنند و به دانشگاه های خود رسیدگی می نمایند و سعی می کنند خروجی علمی بالاتری داشته باشند، اما در بعضی رشته ها از جمله علوم انسانی، این به تلاش خود فرد بستگی دارد که بخواهد در رشته خود پیشرفت کند و سرآمد باشد یا نه. می گویم علوم انسانی، چرا که ممکن است در رشته های فنی یا پزشکی امکانات آزمایشگاهی و ... نیز مطرح باشد، اما در رشته های علوم انسانی که بیشتر جنبه تئوری و پژوهشی دارند، وجود امکاناتی نظیر کتابخانه و اینترنت پرسرعت و ... بیشتر حرف اول را می زند تا دیگر امکانات.

اگر کسی به دانشگاه های خارج از کشور می رود و سطح علمی او بالاتر از کسی است که در داخل است، اندکی به خاطر امکانات بیشتر آنجا و بیشتر به تلاش و پشتکار خود فرد باز می گردد و اگر همان تلاش را در همین جا هم داشته باشد، شاید نه به آن میزان، اما خیلی هم کمتر از آن پیشرفت نمی کند.

اینجا هم برای تحصیل خوب است، اگر کمی بیشتر تلاش کرد. اینجا هم برای تحصیل خوب است، اگرچه ضعف سیستم آموزشی آن بر همه نمایان است و اگر فکری اساسی برای آن می شد، به جای خوب می شد از صفت عالی استفاده کرد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،نظام آموزشی
 
مدیریت که نباشد، زندگی در عذاب است !
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸  

امروز برای مطلع شدن از نمرات ترم گذشته جهت انتخاب واحد حساب شده تر در ترم جاری به دانشگاه مراجعه کردم، گفتم بالاخره با شروع سال تحصیلی جدید باید تمام نمرات قبلی را اعلام کرده باشند ! اما از پوشه های نمرات خبری نبود. به مسئولش گفتم، با بد اخلاقی پاسخ داد که روی سایت اعلام می شوند ! این در حالی است که روی سایت هم خبری نبود !

آیا اساتید نمرات را اعلام نکرده اند ؟ آیا اعلام کرده اند و وارد سیستم نشده اند ؟

در هر دو صورت مدیریت ضعیفی بر این سیستم آموزشی حاکم است که یا نتوانسته استاد خود را مجبور به اعلام نمرات بعد از چهار ماه نماید یا کارمندان ضعیفی که هنوز بعد از این همه مدت نتوانسته اند نمرات را وارد کنند !

* * *

وجود مدیریت قوی یعنی افزایش بهره وری، حل معضلات، مقابله با بحران ها ... و عدم وجود مدیریت یعنی هدر رفتن منابع، تنش در سازمان، بی انگیزگی افراد برای ادامه و خلاصه یعنی زندگی در عذاب !


 
برنج های کشنده ... مسئول کیست ؟؟
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸  

از چند وقت پیش خبر مسموم بودن بعضی برنج های وارداتی را شنیده بودم، اما امروز به صورت مستند در چند سایت و خبرگزاری معتبر خبر را خواندم.

ارجاع پرونده برنج های وارداتی به مراجع قضایی (خبرگزاری مهر)

برنج هایی همچون محسن و خاطره که تبلیغ آن ها به کرات از طریق تلویزیون نیز پخش می شود نیز در لیست برنج های مسموم به آرسنیک، سرب و مواد سرطان زا می باشند.

در حالی که برنج های تولید داخل روی دست کشاورزان مانده، سیاست های اشتباه و عدم نظارت کافی باعث شده تا چنین فاجعه ای رخ دهد. بله. فاجعه !

اگر کمی انسانیت داشته باشیم می فهمیم که برنج سرطان زا و مسموم به این مواد می تواند به راحتی جان افراد را بگیرد و چه بسا افرادی که تا کنون از این طریق جان سپرده باشند. هر چند حتی برخورد با مسئول یا مسئولین این فاجعه نمی تواند جبران خسارات وارده را کند، اما بعید می دانم که برخورد جدی با آن ها شود.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی
 
اول مهرماه ... خوب و بد
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸  

اول مهرماه آغاز فصل پائیز است، اما همیشه برای ما تداعی کننده آغاز سال تحصیلی بوده، چه مدرسه و چه دانشگاه.

اول مهر سال ٧٠ بود که به کلاس اول دبستان رفتم. البته آن زمان ها از جشن شکوفه ها و سال اولی ها یک روز زودتر بیایند و اینجور مسائل خبری نبود !‌ یک مدرسه دولتی دو نوبته بود که یک نوبت پسرانه و یک نوبت دخترانه می شد.

جنگ تازه تمام شده بود و علاوه بر اینکه کمبودها و محدودیت ها همچنان وجود داشت، قسمت فربه جمعیت ایران به مدرسه ها رسیده بود. یادم  می آید کلاس هایمان حدودا شصت نفری بود !‌ همیشه باید کتاب هایمان را جلد می گرفتیم و آخر سال به مدرسه پس می دادیم و صفحه اول کتاب ها هم همین را نوشته بودند.

یادم می آید به کلاس پنجم که رسیدیم کلاس اولی ها خلوت شده بودند!‌ هر چند به خاطر ما مدارس گسترش یافت و کلاس درس ساختند و ساختند اما سختی اش را ما کشیده بودیم !

وقتی نسل ما سال ٨٢ کنکور می داد، یک دهم متقاضیان ظرفیت دانشگاه دولتی بود و تقریبا به همان نسبت آزاد و دیگر هیچ ! علمی کاربردی کم کم راه افتاده بود و فراگیر پیام نور آنقدرها جدی نبود، به همین خاطر رقابت خیلی سختی بود. وقتی ما فارغ التحصیل می شدیم، ظرفیت ها طوری شده بود که هر کسی کنکور می داد پذیرفته می شد !

تعبیری که از این نسل نیمه اول دهه شصت دارم، نسل بولدوزر است ! که همچون بولدوزر خود سختی می کشد اما مسیر را برای دیگران باز می کند !

اول مهر چندان برای من جالب نبود، به خصوص سال های مدرسه. سال هایی که اگرچه به جز دوران دبستان (که آن زمان هم چیز زیادی نمی فهمیدیم!) باقی آن را در بهترین مدرسه از نظر سازمانی گذراندم، اما همواره احساس می کردم به خاطر فقدان نظام آموزشی مناسب، بسیاری وقت ها و استعدادها به هدر می رود ... و همچنان بر این گمانم !


 
آرامش نیاز جامعه است
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸  

راهپیمایی روز قدس هم بالاخره برگزار شد و گروه های مختلف مردمی و سیاسی در صحنه حضور پیدا کردند، هر یک با شعار و نماد خود.

خوشحالم با اینکه جمعیت طرفین زیاد بود و در واقع حضور مردم گسترده بود، اما باز هم درگیری چندانی پیش نیامد و تقریبا با آرامش تمام شد. البته درگیری های کوچک (بیشتر درگیری لفظی و شعاری! نه فیزیکی) و تعقیب و گریز تا اندازه ای بود، اما خسارتی به بار نیاورد (تا جایی که می دانم و امیدوارم همه جا به همین صورت باشد)

حقیقت آن است که هنگامی که جامعه آرامش خود را از دست می دهد، برای هیچ یک از طرفین مطلوب و مناسب نیست،‌ همه در وهله اول به آرامش نیاز داریم و بعد می توانیم به خواسته های خود برسیم.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ
 
با جماعت بدقول چه کنیم ؟
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸  

وفای به عهد و پیمان و قول، از جمله مسائل توصیه شده در همه جاست ! چه از نظر دینی و چه اخلاقی و چه عرف اجتماعی و حتی چه در فرهنگ دیگر ملل.

بدقولی و پیمان شکنی البته دو تعریف مختلف دارند، اما در هر حال نادیده گرفتن حرف و قولی هستند که پیش از این بیان شده و اکنون به هر دلیلی یا بدون دلیل به آن تعهد التزامی وجود ندارد.

حتما شده که بد قولی کنید و حتما شده که در رابطه با شما بدقولی کنند. در این مواقع چه می کنید ؟‌ به خصوص اگر روی قول طرفتان حساب ویژه ای باز کرده باشید ؟

به نظرم همچون افرادی که یک بار دروغ می گویند و می شود این را در مورد آن ها محتمل دانست که باز هم دروغ خواهند گفت، کسی که بدقولی می کند نیز نباید دیگر بر روی قول او حسابی باز کرد. البته یک طرفه هم نباید به قاضی رفت و می بایست علت بدقولی را جویا شد، اما اگر دلیل خاص یا محکمه پسندی نبود،‌ این بدقولی به نوعی بی احترامی به حساب می آید و می بایست در رابطه با حرف و قول آن طرف تجدید نظری کرد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،احترام
 
یادداشت هایی برای این روزها
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸  

پسر فلانی کارشناسی ارشد فلان دانشگاه دولتی قبول شده ... می گوید تو که درس خوان بوده ای ! تو که فلان مدرسه درس خوانده ای ! چرا الان دیگران از تو جلوترند ؟ می گویم :‌ از وضعیتم راضی هستم !

* * *

هر ساله به مناسبت شب های احیا، حرم امام نیز همچون دیگر اماکن مذهبی پذیرای افرادی بود که قصد شب زنده داری در این شب ها را داشتند. امسال اعلام شده به علت مشکلاتی! قادر به پذیرایی از علاقه مندان نیستند. البته احتمالا این مساله هیچ ربطی به حضور سالانه سیدمحمد خاتمی به عنوان سخنران ندارد و احتمالا مشکلات فنی یا مالی یا هر مشکل دیگری در میان است !

* * *

دومین جمعه ماه رمضان هم گذشت و تقریبا به نیمه رسید. راستی چقدر سیگار کشیدن در انظار عموم در این روزها طبیعی شده !


 
تغییر در کار و زندگی
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸  

زندگی را می توان به جریان آبی تشبیه کرد که اگر مدت زیادی به حال خود رها شود، یکنواخت باشد و بدون تغییر، به آب راکدی تبدیل می شود و خصوصیاتی که آب راکد دارد.

زندگی، همواره نیازمند تغییرات است. این تغییرات گاه به خودی خود انجام می شوند. به دبستان می رویم، به راهنمایی می رویم، دبیرستان، و هر کدام برای خود دنیایی خاص هستند و تغییرات. وارد دانشگاه می شویم و تغییراتی دیگر، در محل تحصیل، شکل تحصیل و حتی شهر محل زندگی. ازدواج می کنیم و تغییرات دیگر. صاحب فرزند می شویم و دنیایی دیگر و خلاصه این جریان تغییرات ادامه می یابد ... مگر برای کسانی که به سمت رکود می روند و یکنواختی.

طبیعت کار نیز به همین صورت است. در کار نیز باید پویایی و تغییر و پیشرفت باشد. هر چند کم نیستند کسانی که سی سال برای جایی کار می کنند یا بیش از سی سال در شغلی که خود صاحب آن هستند مشغول می باشند، اما یکنواخت و روزمره.

نمی دانم. شاید هم این روحیه تغییر بیشتر به کارآفرینان بر می گردد و افرادی که نمی توانند روح سرکش خود را رام کنند و مدام در پی تحولند. اما می دانم هر چه هست، پیشرفت دنیا حاصل کار و ریسک پذیری همین آدم هاست.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
ساعت کار ادارات و معضل تازه
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸  

به صورت عمومی در ماه رمضان به دلایل بسیار فضای جامعه و بازار کار تغییر می کند، اما تصمیم دولت مبنی بر کاهش ساعت کار کارمندان به این تغییر فضا شدت زیادی بخشیده است.

امروز رئیس مجلس در نامه ای به دولت این کار را خلاف قانون خواند ... هر چند این بحث نیز در سال گذشته نیز مطرح شد. یک کارمند دولت، از بودجه ای که در اختیار دولت است و در واقع بیت المال به حساب می آید حقوق دریافت می کند پس به مجوزی در یک ماه به جای هشت ساعت به او مجوز پنج ساعت کار کردن را می دهیم در حالی که همان حقوق را دریافت می کند ؟

بحث کم و زیاد کردن این حقوق نیست، بحث اصل کار و فلسفه این کم کردن ساعت کاری است. هنگامی که اذان صبح ساعت ۵ است، چه دلیلی دارد که کارمند دولت به جای ٨ صبح که فاصله نسبتا زیادی هم از ۵ صبح دارد، ساعت ٩ بیاید ؟ و هنگامی که اذان مغرب ساعت ٢٠ است، چه لزومی دارد از ساعت ١۴ کارمند را مرخص کنیم ؟

بله !‌ اگر اذان صبح ساعت ۶ بود و اذان مغرب هم ساعت ١٨، همان طور که چند سال پیش در فصل پائیز به این صورت بود، این تغییر ساعت تا اندازه ای قابل دفاع و توجیه پذیر بود، اما در چنین شرایطی، این اقدام دولت واقعا بحث و بررسی دارد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
حرمت جامعه
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸  

ماه رمضان سرانجام آغاز شد. هر چند ما بدون توجه به اینکه اخبار چه می گوید و تلویزیون تا ساعت ١٢ شب امروز را هنوز به عنوان شروع ماه رمضان اعلام نکرده بود، روزه را آغاز کردیم، بالاخره اگر بود که کار خوبی کردیم و اگر نبود هم کار بدی نکردیم و یک روز بیشتر گرفتیم.

ماه رمضان صرف روزه گرفتن نیست و فضای خاصی دارد، چه برای آن ها که می توانند روزه بگیرند و چه آن ها که نمی توانند و چه آن ها که نمی خواهند.

اما همواره این سوال در ذهن من مطرح بوده که آزادی چه کسی نباید مانع آن یکی شود ؟ آیا می شود گفت به صرف اینکه در یک محیط یک یا چند نفر روزه دار هستند،‌ دیگران برای آنکه آزادی این افراد سلب نشود نباید چیزی بخورند و ... و یا اینکه برای حفظ آزادی آن افرادی که نمی خواهند یا نمی توانند روزه بگیرند، نباید آن ها را محدود کرد ؟

و به اینجا می رسیم که موضوعی وجود دارد با نام حرمت اجتماعی و احترام به ارزش های یک اجتماع. همان طور که هنگامی که قرآن خوانده می شود چه او که اعتقاد دارد و چه او که ندارد، سکوت می کنند. هنگامی که سرود ملی پخش می شود،‌ همه به احترام می ایستند و در ماه های سوگواری، چه آن ها که اعتقاد دارند و چه آن ها که ندارند، تا حد امکان از برگزاری مراسم جشن و شادمانی خودداری می کنند.

ماه رمضان نیز حرمتی در جامعه دارد. هر چند به شدت معتقدم نباید به خاطر حفظ این حریم برخوردهای زشت و به دور از انسانیت با افرادی انجام داد که به هر دلیل نمی توانند روزه بگیرند، اما خوردن و آشامیدن و سیگار کشیدن در انظار عمومی با اطمینان از اینکه در آن موقعیت کسی نیست که برخوردی انجام دهد، به نظر بی احترامی به حرمت جامعه می باشد.


 
همه از خداییم، به سوی خدا برویم
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸  

فردا ماه رمضان شروع می شود، هر چند این بار کاملا در فصل تابستان واقع شده است و البته سال های دیگر در عمق تابستان واقع می شود و این مساله شاید یکی از مهمترین تفاوت های آن با سال های دیگر باشد.

اما تفاوت های دیگری هم می خواهند به آن بدهند. از جمله ااستاد محمدرضا شجریانینکه صدا و سیما قصد دارد تا بر خلاف سال های گذشته که مردم در لحظات افطار با صدای استاد محمدرضا شجریان و دعای ربنا و مثنوی افشاری آرامش می گرفتند، این آرامش را نیز از مردم بگیرد.

استاد شجریان این اثر را که در دستگاه رست یا راست آغاز شده و به دستگاه عجم خاتمه می یابد، تیرماه سال 58 ضبط کرده و تا به امروز یکی از ماندگارترین دعاهای خوانده شده است.

ربّنا لا تُزِغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و هَب لنا مِن لَدُنک رحمةً انّک أنت الوهّاب/ آل‌عمران، ۸

پروردگارا! پس از آنکه ما را هدایت کردى، دل‌هایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار که تو خود بخشایشگرى.

ربّنا آمنّا فاغْفِر لنا و أرحمْنا و أنت خَیر الرّاحمین/ مؤمنون، ۱۰۹

پروردگارا! به تو ایمان آوردیم؛ از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.

ربّنا آتِنا مِن لَدُنک رحمة و هَیِّی لنا مِن أمرنا رَشََداً/ کهف، ۱۰

پروردگارا! از جانب خود به ما رحمتى ببخش و کار ما را برایمان به سامان رسان.

ربّنا أفرِغ علینا صبراً و ثَبَّت أقدامَنا وأنصُرنا علی القَوم الکافرین/ بقره، ۲۵۰

پروردگارا! بر [دل‌هاى] ما شکیبایى فرو ریز و گام‌هاى ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پیروز فرماى.

کد قرار دادن این دعا بر روی وبلاگ :

<embed src= http://arseh79.persiangig.ir/audio/rabbana.wma autostart="false" hidden="false" loop="false" width="150" height="44">

دانلود ربنا

لینک کمکی 1

لینک کمکی 2


 
وزارت زنان و ابهامان پیش رو
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸  

امروز با معرفی شش نفر از کاندیداهای وزارت خانه های مختلف کابینه دهم، مشخص شد که دو تن از این افراد از میان قشر بانوان جامعه انتخاب شده اند. امری که تا کنون حتی یک مورد آن سابقه نداشته و اینطور که شنیده شده، یک نفر دیگر از وزرا (وزیر آموزش و پرورش) نیز قرار است از میان بانوان انتخاب شود.

شاید در نگاه اول این کار بها دادن به به زنان برای ورود به عرصه های مدیریتی می باشد، اما آیا به واقع چنین رویکری صحیح است ؟

نگاهی به جامعه جهانی بیاندازیم و ببینیم در کشورهایی که زنان به مراتب نقش بیشتر و جا افتاده تری در مسائل جامعه و به خصوص مدیریت های کلان اقتصادی و سیاسی دارند، سهم آنان در کابینه های دولت ها چقدر است ؟

قطعا هیچ فرد دلسوزی با ورود زنان به عرصه های کلان مدیریت کشور مخالف نیست، اما آیا بهتر نبود پیش از آنکه آنان را به وزارت منصوب کنیم، حداقل در پست هایی همچون معاون وزیر شاهد حضور زنان می بودیم و اندک اندک به سمت وزارت آنان پیش می رفتیم ؟

در میان زنان جامعه ما و به خصوص آنان که سابقه مجلس یا امور اجرایی را دارند، قطعا چهره های قدرتمندی در عرصه مدیریت وجود دارد، اما آیا می دانیم مدیریت یک وزارتخانه چقدر کار سنگین و پیچیده ای است ؟ آیا می دانیم که علاوه بر قدرت فرد برای وزارت، لازم است تا بدنه وزارتخانه نیز حاضر به پذیرش چنین قضیه ای باشد ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،منطق
 
قدرت مذاکره
ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸  

مذاکره واژه غریب یا خیلی کلاس بالایی برای کاربردهای خاص نیست !

مذاکره فرایندی است که از کودکی آن را به کار می گیریم و تا آخر عمر در همه جا و با همه اشخاصی که با آن ها در ارتباطیم به کار می گیریم.

گفتم از زمان کودکی ... یک کودک برای به دست آوردن آنچه می خواهد، به شیوه های متفاوتی متوسل می شود تا در مذاکره خود موفق شود ! و پدر و مادر نیز در مقابل از شیوه های دیگری برای مذاکره با فرزند کوچک یا بزرگ خود بهره می برند.

ما در طول روز با دوستان، خانواده، همکاران، مشتریان و افرادی که با آن ها در ارتباطیم در سطوح پائین و بالا مذاکراتی انجام می دهیم و دانستن اصول مذاکره سبب می شود تا در ارتباطات خود موفق تر باشیم و به آنچه که دیگران از ما می خواهند و آنچه ما از دیگران می خواهیم راحت تر و با تنش کمتری دسترسی پیدا کنیم.

راستی چقدر قدرت مذاکره داریم ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،مدیریت
 
روز خبرنگار ... روز مظلومیت
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸  

امروز 17 مرداد به خاطر شهادت محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی در افغانستان روز خبرنگار نامیده شد. البته در این روز به یاد خبرنگاران کشته شده در سانحه هوایی هواپیمای C-130 نیز می افتیم.

در این روز به یاد تمام خبرنگارانی که در صحنه های مختلف دچار آسیب های روحی و جسمی می شوند نیز می افتیم و به یاد خبرنگارانی که به صرف اطلاع رسانی ...

خبرنگاران و همین طور روزنامه نگاران قشر مظلومی از جامعه هستند. با اینکه تقریبا شغل آن ها از جمله مشاغل سخت و زیان آور می باشد، اما معمولا از کمترین حقوق و مزایا برخوردارند و امنیت شغلی نیز ندارند.

* * *

امروز دومین جلسه دادگاه مربوط به وقایع بعد از انتخابات نیز بود ... حرفی برای گفتن ندارم !

* * *

به نظر من رمز موفقیت یک جامعه انسانیت و اخلاق است. اگر در جامعه ای اکثریت افراد آن انسانیت داشته باشند و به اصول انسامی پایبند باشند، وقوع اتفاقات کوچک و بزرگ نیز نمی تواند بر آن اثر بگذارد.


 
تو رای نمی دهی و حق من ضایع می شود
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸  

این روزها مثل روزهای قبل از هر انتخاباتی است که عده ای به شدت در تلاشند و عده دیگر بر طبل تهی تحریم می کوبند !

انتخابات، فرایندی است بر پایه مردمسالاری که در آن عموم مردم حق دارند آنچه را می خواهند انتخاب کنند و حق آن را نیز دارند که شرکت نکنند و اجباری نیست.

اما آیا آن کسی که در انتخابات شرکت نمی کند و عدم شرکت او منجر به نتیجه ای می شود که حتی خوشایند خود او نیز نیست، حق ما را ضایع نمی کند ؟

به یاد نوعی دموکراسی می افتم که بعضی وقت ها یادم نیست در کلاس های دبیرستان یا دانشگاه استادان در پیش می گرفتند و می گفتند اگر همه کلاس موافق است این کار را انجام می دهیم و اگر بیش از دو نفرموافق نباشند نمی شود ... و همیشه این دو نفر و بلکه بیشتر! پیدا می شدند که همراهی نمی کردند و حق مایی که دیگران بودیم ضایع می شد.

درست است تو حق داری رای ندهی، اما فکر نمی کنی با رای ندادنت ممکن است حق بسیاری را که برایشان ارزش و اهمیت هم قائل هستی از بین ببری ؟


 
حاشیه های نمایشگاه کتاب
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز بالاخره طلسم واقعه را شکستم و به نمایشگاه کتاب رفتم ...

1 - غرفه کتاب های دانشگاهی

افتضاحی به تمام معنا بود ! سالنی با تهویه افتضاح، بسیار شلوغ، نامرتب، در حال ساخت، و ملتی که از فرط خستگی همه بر روی پله های سالن نشسته بودند. صحنه واقعا تاسف باری بود، برای نمایشگاهی که این همه دوره از برگزاری آن می گذرد ...

2 - غرفه کتاب های عمومی

من نمی دانم این تز احمقانه که ناشران به ترتیب حروف الفبا در کنار هم باشند کار چه کسی بوده ! به هر حال کسی که می خواهد کتاب بخرد یا ادبی می خرد یا علمی یا فرهنگی و هنری یا سیاسی یا ... و تمایل دارد این ناشران در کنار هم باشند، نه اینکه به ترتیب حروف الفبا ! به همین سبب همه افراد مجبور بودند همه سالن را بگردند و البته آخرش هم ممکن بود از بین هزار ناشر چیزی دستشان را نگیرد جز خستگی که نصیب پایشان می شد !

3 - محل استراحت

عمده مردم در گوشه کنار سالن ها و روی پله ها در حال استراحت بودند ! تعدادی صندلی هم زیر آفتاب تعبیه شده بود برای استراحت که البته تعداد واقعا متناسبی بود با جمعیتی که به نمایشگاه می آمدند !! فکر می کنم سرانه یک به هزار بود !

4 - خوراکی ها !

در این مورد تنها می توان به آن جمله ای که رایج شده اشاره کرد :

نیمی از کسانی که به نمایشگاه کتاب می‌روند خرج خوراکشان از خریدشان بیشتر می‌شود

نمایشگاه کتاب از حیث خوراکی ها چیزی کم نداشت !! به خصوص از طرف ورودی مترو شهیدبهشتی که برای هر رهگذری وسوسه کننده بود !

5 - نقشه زیر پا

نمی دانم کدام شرکت یا موسسه ای بود که برای فروش نقشه تهران که بر روی موبایل و ... نصب می شد نمونه ای بزرگ از نقشه را چاپ کرده و بر روی زمین پهن کرده بود و عابران از روی نقشه رد می شدند !

حتما شما هم می دانید که معمولا در نامگذاری اماکن و خیابان ها و ... سعی می کنیم از اسامی استفاده کنیم که برایمان محترمند و ارزش دارند ... و گاهی چقدر حساس هستیم که این اسامی مورد احترام زیر پا قرار نگیرند ... و در مورد اقدام این غرفه چه می توان گفت که نقشه را زیر پا پهن کرده بود که همه تهران و اسامی آن را رهگذران لگدمال کنند !


 
نمایشگاه کتاب
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸  

به روزهای پایانی برگزاری نمایشگاه کتاب نزدیک می شویم.

هنوز به نمایشگاه کتاب نرفته ام ... هم مشغله کاری زیاد این چند روز و هم نبودن کشش و تمایل کافی دلیل آن بوده است.

نمایشگاه کتاب را بیشتر در محل قبلی خود (اتوبان چمران) و در آن فضای باز دوست داشتم، نمایشگاهی تر بود و مردم نیز رضایت بیشتری داشتند. می شد به جای جا به جایی ترافیک را به طریق دیگری حل کرد، اگر می خواستند !

مردم ما کلا کتابخوان نیستند و این مساله ارتباط چندانی با قیمت کتاب ها ندارد، بلکه فرهنگ آن را نداریم. به قول شخصی کتابخوانی را باید از کودکی به افراد بیاموزند که نمی آموزند و بعد از آن نیز نمی توان از افراد انتظاری داشت !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ
 
به قدر وسع بکوشم
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸  

بعضی از دوستان در این روزهای باقی مانده به انتخابات به اصطلاح نفس بریده اند و دیگر توان آمدن ندارند ... یا نا امید شده اند و یا خسته. بعضی می گویند رای نمی آورد، بعضی می گویند چه فایده و خلاصه همان فرهنگ اصیل جامعه ما که به هر طریق سعی می کنیم از زیر انجام یک کار سخت فرار کنیم چرا که انجام آن را بیهوده می دانیم !

فکر می کنم این شعر را در یک پست دیگر هم گفته بودم، اما بد نیست دوباره تکرار کنم !

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

ما تلاشمان را انجام می دهیم، تا آنجا که توان داریم و حتی سعی می کنیم بیش از توانمان کاری انجام دهیم و توان دیگران را نیز جذب کنیم ... حداقلش آن است که عذاب وجدان نخواهیم داشت که می توانستیم کاری کنیم و نکردیم ... و حداکثرش این است که پیروز می شویم ! یک پیروزی که خود نیز در آن سهیم بوده ایم و اینچنین پیروزی واقعا شیرین است !


 
وقتی منافع ملی فدای شخص می شود
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸  

بچه ها تو رو به خدا اینقدردرگیر اسم و گروه نباشین ... همه بعد از 22 خرداد حسرت نصیبمون می شه ها ! میرحسین مثل خاتمی اونقدر بزرگ هست که یه ایران تو دلش جا بشه ...

این نقل قولی بود از یکی از دوستان در پروفایل فیس بوکش ... چیزی که هر قدر جلوتر می رویم آن را بیشتر می بینیم. افرادی که به خاطر مطرح شدن "نام" خود منافع کلی اکنون که سعی در افزایش آرا می باشد را نادیده می گیرند و در این آشفته بازار می خواهند تجارت خود را پیش ببرند !

اگر در این بین انتخابات را ببریم خود را پیروز می دانند و اگر ببازیم تفاوت چندانی برایشان ندارد ... چون بازنده اصلی ما هستیم و حسرتی که به دلمان می ماند که چرا به خاطر جاه طلبی عده ای باید اینگونه می شد.

 



 
بازگشت به هویت اصلی
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸  

این روزها درگیری اصلی ام نوشتن برای روزنامه در حال تاسیس کلمه سبز است و قاعدتا در بخشی که مهارت و تسلط بیشتری دارم (حوزه جامعه مجازی و فناوری اطلاعات) مشغول به نگارش هستم.

اگر چه در این سال ها کارهای گوناگونی انجام دادم، اما همواره روزنامه نگاری برای من مهمترین هویت و علاقه به حساب می آمده.

البته روزنامه نگاری حرفه ای و بدون نقص نیز کار دشواری است ... از سوژه یابی  گرفته تا نگارش با مفهوم و عمیق تا ویراستاری و پیدا کردن تصاویر مرتبط برای نوشته و گاه تصویر سازی ... اما همه این ها می ارزد به اینکه پیام جدیدی به مخاطب برسد.

بعضی معتقدند طی چند سال آینده به خاطر حضور اینترنت روزنامه ها و کلا مطبوعات و نشریات کاغذی جایگاه خود را از دست خواهند داد، اما دو نقیضه برای این استدلال وجود دارد. اول آنکه جوامع پیشرفته تر از ما که از نظر تکنولوژی سال های سال جلوترند هنوز نشریات کاغذی را کنار نگذاشته و استقبال از این نشریات همچنان وجود دارد، پس قطعا ما نمی توانیم از آن ها جلو بزنیم ! دوم آنکه برای بسیاری افراد که عادت به کار با کامپیوتر داشته و اینترنت پر سرعت شبانه روزی هم در اختیار دارند، اگر چه بسیاری اخبار و اطلاعات را از طریق کامپیوتر و اینترنت به دست می آورند، اما باز هم گرایش این افراد به مطالعه مجلات و روزنامه ها بر جای خود باقی مانده.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ