روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

مراسم روز بلاگ و افطار
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸  

بالاخره امروز هم با موفقیت نسبی تمام شد. هر چند از صبح مشغول دوندگی بودم و هنگامی که یک ساعت پیش در حال برگشتن بودم تقریبا تمام شده بودم (و الان هم تقریبا تمام شدم!)

سال گذشته مراسم در فرهنگسرای بانو بود و امسال در سالن همایش های خانه شهریاران جوان. جمعیت به نسبت سال گذشته بیشتر آمده بود و تدارکی هم که دیده بودیم بیشتر بود.

مراسم بعد از تشریفات مرسوم، با سخنرانی محمدرضا زائری آغاز شد. نام او برای من همیشه تداعی کننده هفته نامه خانه بود، خانه ای که خرابش کردند و هیچ وقت دیگر ساخته نشد.
سخنرانی ایشان درباره ماهیت وبلاگ نویسی و لازمه های آن بود و یکی از علمی ترین و دقیق ترین صحبت هایی بود که تا به حال درباره وبلاگ نویسی شنیده بودم.

آنی دالتون یکی دیگر از مدعوین بود که با شعر خود سبب شادی حضار را پدید آورد.

ویولت، که یکی دیگر از چهره های آشنای وبلاگ نویسان است در رابطه با درگذشت مدیر سایت بیماران خاص دقایقی صحبت کرد.

دکتر رجایی (نم نم) هم از جمله سخنرانان بود و در میان برنامه نیز اجرای موسیقی پیانو را توسط یکی از هنرمندان داشتیم.

برنامه بخش های دیگری هم از جمله صحبت های مسعود قوی زاد درباره وب 2 و تقدیر از متولدین شهریور داشت و دقایقی پس از اذان خاتمه یافت و میزبان حاضران بودیم با یک پذیرایی مختصر.

از همه دوستانی که دعوت ما را پذیرفتند و به این مراسم آمدند تشکر می کنم و جای همه دوستانی هم که به دلایل مختلف نتوانستند در این مراسم حاضر شوند خالی بود.


 
یادی از خانه
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧  

در شب آزمونی که هیچ نوع آمادگی برای آن ندارم و به نوعی به درد بی خیالی دچار شده ام! در حال گشت و گذار بودم که به وبلاگی برخوردم که مرا به خاطرات سال های خیلی پیش برد ... آن زمان که خانه منتشر می شد، خانه روزنامه نگاران جوان ... خانه ای که تمام آن جذاب و خواندنی بود ... خانه ای که شبی که مدارکم را برای عضویت در آن آماده کرده بودم تا فردای آن روز پست کنم، خبر توقیف آن را در تلویزیون دیدم ... چه اینکه آن موقع مثل امروز نبود که روزنامه ای سراسری توقیف شود و خبری تکراری محسوب شود ! آن موقع توقیف یک نشریه، خیلی در چشم می آمد ... آن هم نشریه ای مثل خانه، زمانی که حتی ایران جوان نیامده بود.

محمدرضا زائری، مدیر مسئول خانه بود ... هنوز هم شماره خداحافظی خانه را به یاد دارم ... و چه تلخ بود آن خداحافظی ... و چه خوشحال شدم که بنیانگذار خانه را در کوچه پس کوچه های وبلاگستان دیدم، همسایه بودیم و بی خبر !

از وقتی خانه تعطیل شد، چشم انتظار نشریه ای ماندم که جای آن را پر کند ... اما حتی ایران جوان، با آن همه جذابیت و حرفه ای بودن، نمی توانست فضای خانه را داشته باشد ... هر چند نگذاشتند به همان ایران جوان نیز دلخوش باشیم و دو سال بعد از رفتن خانه، ایران جوان هم رفت ...
آن روزها با خود عهد کردم که اگر روزی توان آن را یافتم، خانه را از نو بنا کنم ... و امروز، ده سال از آن زمان می گذرد.