روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

زین آتش نهفته که در سینه من است
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸  

این روزها عجیب دچار نگفتن شده ام ... از نگفتن درباره مسائلی که این ماه ها پیش آمده تا نگفتن درباره زندگی و حتی نگفتن ها درباره مسائل کاری ... که به قول دکتر شریعتی، حرف هاییست برای نگفتن.

و این نگفته ها، همچون آتشی هستند زیر خاکستر، آتشی که در سینه نهفته اند و به قول خواجه حافظ شیرازی :

زین آتش نهفته که در سینه من است ... خورشید شعله ایست، که در آسمان گرفت

 


کلمات کلیدی: تنهایی
 
رمان و فیلم کوری
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸  

سال اول دبیرستان بودم که به خاطر برگزیده شدن در یکی از مسابقات داستان نویسی از طرف مدرسه هدیه ای به من داده شده : رمان کوری، نوشترمان کوریه ژوزه ساراماگو، برنده جایزه نوبل سال 1998. یک بار در همان زمان و یک بار چند سال بعد این رمان را خواندم و هر بار تازگی خود را داشت.

نمی دانم آنچه که این روزها به عنوان برنده جایزه ادبیات نوبل سال جاری معرفی شده است، چقدر نوشته اثرگذاری است، اما رمان کوری جدا شایسته دریافت چنین جایزه ای بوده است.

داستان بر مبنای شهری است که مردمان آن به تدریج به کوری سفید مبتلا می شوند و روایتی از نوع برخورد مردمان در این شرایط را با هم در داستان می بینیم و روایتی از همسر دکتر که نقش خاصی در این میان ایفا می کند.

نویسنده در تلاش است تا در این رمان "انسانیت" را به یاد ما بیاورد. انسانیتی که در شرایط بحرانی آن را بهتر می توان دید و لمس کرد. و البته "تنهایی انسان" نیز از جمله مضامینی است که در این داستان به خوبی درباره شخصیت همسر دکتر می توان احساس کرد.

یکی از ویژگی های این رمان، بی نام بدون شخصیت های آن است، به صورتی که هیچ کدام از شخصیت ها از نام خاصی برخوردار نیستند و با عنوان مردی که اول کور شد، همسر مردی که اول کور شد، دکتر، همسر دکتر، پیرمرد، دختر با عینک دودی و ... شناخته می شوند.

فیلم کوریبر مبنای همین رمان، فیلمی نیز با همین نام (Blindness) در سال 2008 ساخته شده است. اگرچه فیلم سعی کرده رمان را روایت کند و از عهده این کار نیز به خوبی برآمده، اما ریزه کاری های رمان را ندارد و نتوانسته تمام پیام نویسنده را منتقل کند.

به همه دوستان توصیه می کنم که حتما رمان کوری را بخوانند و پس از آن نیز فیلم آن را ببینند.

در همین رابطه

رمان کوری (ویکی پدیا)

فیلم کوری (ویکی پدیا)

خلاصه و تحلیلی بر کتاب کوری


کلمات کلیدی: زندگی ،اخلاق ،تنهایی
 
نیایش
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸  

خدایا !

می دانیم که انسان یعنی موجود فراموشکار ... اما به یاد ما بیاور که فلسفه زیستن مان در این دنیا چیست و به کجا باید برویم.

خدایا !

به این مردمان گمراه، راه را نشان بده. آن ها اصل را واگذاشته و به آنچه معلوم نیست از کجا آمده می نگرند و هر روز در جهل و ظلمت بیشتر فرو می روند.

خدایا !

امید را از ملت ما نگیر. ملت بی امید، ملت سرگردانی است که یا حرکتی نمی کند و یا هر روز در انتظار مرگ خود است.


کلمات کلیدی: دین ،تفکر ،تنهایی
 
بودن یا نبودن، مساله "فقط" همین است !
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸  

در زندگی هر کدام از ما، بودن و نبودن چیزهایی یا کسانی خیلی تاثیرگذار است. یکی با از دست دادن سرمایه اش نا امید می شود، دیگری با از دست دادن خانه و کاشانه، یکی با از دست دادن شغل و موقعیت، و یکی با از دست دادن فرزند ...

اما همه این ها، همیشه امیدی دارند که نا امید شدن از آن نهایت نا امیدی و بی پشتوانگی به حساب می آید. وجود کسی که در هر حال هست، به او امید داریم، و از او انتظار کمک در زندگی خود را داریم.

در دنیای شش میلیارد نفری ما، به تعداد انسان ها اعتقاد نسبت به بودن خدا وجود دارد. هر چند درصد بسیاری از مردم به یک خدا اعتقاد دارند، همان که سبب آفرینش انسان بوده و پیامبران بسیاری را برای راهنمایی آن ها فرستاده، اما بعضی هم خدایگانی برای خود ساخته اند و چیزهای دیگری را می پرستند ... اما حداقل در پرستش، و اعتقاد به وجود یک قدرت بالاتر، این ها با یکدیگر نظر مشترک دارند.

اما در این میان، عده ای هم هستند که قائل به وجود هیچ قدرتی نیستند! و برای خود تئوری ها و فلسفه های مختلفی دارند ... آن ها به نبودن اعتقاد دارند و زندگی خود را بر این اساس ادامه می دهند.

... به این فکر می کردم آن ها که وجود خدا رو قبول ندارند، در نا امیدی ها، به چه کسی تکیه می کنند ؟ وقتی عالم و آدم از آن ها روی بر می گرداند، دیگر با چه نیرویی می توانند ادامه دهند ؟ و صدها سوال دیگر ...

واقعا اینچنین زندگی، سخت، تلخ، آشوب زده و مبهم است.

خدایا ! هر چه را از ما دریغ می کنی، خود را هیچگاه از ما دریغ نکن.


کلمات کلیدی: دین ،تنهایی
 
کارآفرینی و مصائب آن
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸  

... من هم گاهی خسته می شوم ! خسته از مشتریانی که گاه و بی گاه تماس می گیرند، خسته از درآمد نامشخص، خسته از هزینه های جور واجور شرکت داری و خسته از بسیاری چیزهای دیگر. آنقدر خسته می شوم که گاهی فکر می کنم اگر بروم و جایی مشغول به کار شوم از نظر اقتصادی به صرفه تر است ! هم هزینه نمی کنم و هم درآمد مشخص ماهانه ای بین 500 تا 700 تومان دارم ...

اما کمی که از خستگی ها می گذرد، باز به این نتیجه می رسم که نه من اهل کار کردن برای جایی هستم، نه این سرمایه شش ساله را می توان رها کرد و نه این کارهای پیش رو آنقدر بی برکت هستند که صرف انجام نداشته باشند.

کارآفرینی سخت است ... کارآفرینی گاهی انسان را نا امید می کند، اما باید جنگید و ادامه داد ! به شخصه کارهای آنچنان خاصی طی این سال ها انجام نداده ام، اما اگر تمام کارآفرینانی که به جای استخدام در شرکت ها و سازمان های دیگر به خلق ایده های جدید پرداختند، جا می زندند، امروز خیلی چیزها را نداشتیم !

پس ... نباید نا امید شد !

و همواره به یاد این جمله می افتم که "جهان سوم جایی است که اگر بخواهی خانه خود را آباد کنی کشورت خراب می شود و اگر بخواهی کشور خود را آباد کنی خانه ات خراب" ... هیچ وقت نتوانسته ام بین خودخواهی و خواست جامعه، خودخواهی را برگزینم و این به هر حال تاوان آنچه را که خواست قلبی ام است را نیز می دهم.


 
تنهایی
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳۸٧  

یکی از عواملی که انسان را در جامعه اش تنها می گذارد، بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه می شناسند؛ تشنه ماندن اوست در کنار جویبارهایی که مردم از آن می آشامند و لذت می برند؛ گرسنه ماندن اوست بر سر سفره ای که همه خوب می خورند و سیر می شوند.روح به میزانی که تکامل می یابد و به آن انسان متعالی ای که قران از آن بنام قصه آدم یاد می کند، می رسد تنهاتر می شود. چه کسی تنها نیست؟ کسی که با همه، یعنی در سطح همه است.کسی که رنگ زمان بخود می گیرد، رنگ همه را بخود می گیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود ، به هر شکلش و هر بعدش منطبق است. این آدم احساس تنهایی و تک بودن و مجهول بودن نمی کند، چرا که از جنس همگان است. او در جمع است ،با جمع می خورد و می پوشد و میسازد و لذت می برد. احساس خلاء مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمی تواند سیرش کند. احساس گریز، احساس تنهایی در جامعه و در روی زمین و احساس عشق که عکس العمل این گریز است، او را بطرف آن کسی که می پرستدش و با او تفاهم دارد می کشد، به آن جایی که جای شایسته اوست و متناسب با شخصیت او، احساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد می کند، قویتر و شدیدتر و رنج آورتر می شود.
درد انسان، درد انسان متعالی، تنهایی و عشق است.

 (دکتر علی شریعتی)

 

خواستم چیزی اضافه کنم ... دیدم دکتر همه چیز را گفته . همین !

 

 


کلمات کلیدی: تنهایی ،دکتر شریعتی