روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

نیروی اهرمی
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩  

دیروز یکی از دوستان پرسید که چه کند از نظر اقتصادی و ... بتواند تکانی بخورد و چه راهی پیشنهاد می کنم.

به او گفتم همیشه معتقد بوده ام در چنین وضعیتی، کم هزینه ترین و پر سود ترین کار همانا فکر کردن است، چه اینکه آدمی هر چه بیشتر درباره موقعیت و امکانات و شرایط خود بیاندیشد به افق های جدیدتر و بهتری می تواند دسترسی پیدا کند.

در این بین، بد نیست به نیروی اهرمی زندگی خود نیز توجه کنیم. اگر به خاطر داشته باشید، در مباحث ساده علم فیزیک، گفته می شد که با قرار دادن یک اهرم در جای مناسب و داشتن تکیه گاه، می توان با نیرویی کم، جا به جایی قابل توجهی به وجود آورد.

در مسائل مربوط به زندگی و کار نیز به همین صورت است. باید ببینیم که نیروی اهرمی ما کجاست ؟‌ مثلا حاصل یک ساعت کار فردی در زمینه ای ده واحد کار است،‌ حاصل کار همان فرد در زمینه مشابه دیگری یک واحد است.

استعداد و علاقه، تخصص و مهارت، وجود زمینه مساعد و تجربه و سابقه کار در زمینه ای از جمله عواملی هستند که اشتراک آن ها می تواند نشاندهنده پتانسیل وجود نیروی اهرمی در آن زمینه باشد.


کلمات کلیدی: مدیریت ،زندگی ،تفکر
 
توانایی بی کران انسان
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩  

بعضی وقت ها که تصمیم به انجام کاری می گیریم، مردد می شویم که آیا می توانیم ؟ نمی توانیم ؟ با این وضعیت می شود یا نمی شود ؟ و هر اندازه که کار بزرگتر باشد، یا چند کار کوچک را بخواهیم در کنار هم انجام دهیم، این سوالات شدت بیشتری پیدا می کنند، چرا که از نظر ما در حالت عادی، یک انسان، توانایی محدودی دارد و به قول قدیمی هایمان سنگ بزرگ نشانه نزدن است !

واضح تر بگویم، اگر قرار باشد در طول یک روز کسی بخواهد کاری را به اتمام برساند که ده ساعت مفید وقت ببرد، به او می گوییم نمی توانی ! چرا که دیگران این کار را در طی چهار روز به انجام می رسانند (فرهنگ کاری ماست دیگر !) و به همین نسبت اگر بخواهد کاری را در طی یک ماه یا یک سال با چنین شدتی انجام دهد، باز هم می گوییم بر اساس همین نسبت نمی توانی !

تاریخ از یک سو و مطالعه تطبیقی از سوی دیگر، راهگشای زندگی ما در بسیاری موارد می باشند. از جمله آنکه تاریخ به ما نشان می دهد انسان های بزرگی بوده اند که فراتر از تصور ما در طول دوران حیات خود و یا حتی بخشی از دوران حیات خود، کارهای بسیاری انجام داده اند که اگر با محاسبات امروزه ما بخواهد قیاس شود، هر طور حساب کنیم جور در نمی آید !

از مجموعه اشعار سروده شده توسط مولانا بگیرید (که اگر به حجم دیوان شمس و مثنوی ها و باقی آثار او نگاه کنید شک می کنید همه این ها توسط یک نفر در طی عمرش سروده شده باشند!) تا مجموع اختراعاتی که ادیسون انجام داده یا بسیار بسیار موارد دیگر، که تاریخ گواه آن است، و از سوی دیگر اگر در یک مطالعه تطبیقی به وضعیت حال حاضر و تلاش مردمان دیگر جوامع بنگریم، در می یابیم که بعضی از آن ها نیز (که موفق شده اند) بسیار بیش از ما تلاش می کنند.

البته، شکی نیست که نمی توان به سان دیگران یک زندگی خوش و خرم داشت و به اندازه دیگران خوابید و خورد و به تفریح پرداخت و اتلاف وقت کرد و مهمتر از همه در کار خود را خسته نکرد! و انتظار داشت که آنچه به دست می آید بیش از دیگران باشد !

مهم این است باور داشته باشیم توانایی ما به عنوان یک انسان، بی کران است و قرار نیست اگر دیگرانی که در کنار ما زندگی می کنند یا در جامعه حضور دارند، بر طبق رویه ای حجم کار یا موفقیت محدودی دارند، ما نیز ملزم به پیروی از آنان باشیم. بلکه همواره می توانیم به سان افراد موثر در عرصه های مختلف، با کار موثرتر و تلاش بیشتر، این مرزهای ذهنی را بشکنیم و فراتر رویم از آنچه دیگران هستند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت ،تفکر
 
به هدف نمی رسیم
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸  

هر فردی در زندگی خود هدفی دارد، و همچنان است که هر سازمانی نیز برای حیات خود دارای رسالت و هدفی می باشد.

بسیاری فعالیت های ما چه در سازمان ها و چه در زندگی مان به جای آنکه در راستای اهدافمان باشد، برای خوب انجام شدن آن کار است. گاه میان کاری آسان که می توانیم آن را به خوبی انجام دهیم اما ما را به هدف نمی رساند و کاری دشوار که ما را به هدف نزدیک تر می کند، کار نخست را انتخاب می کنیم و این انتخاب گاه به رویه تبدیل می شود، تا آنجا که انجام خوب کار از انجام کار خوب مهمتر می شود.

در این بین، گاه هدف را از یاد برده ایم و نمی دانیم واقعا هدف ما چیست و در واقع سرگشته ایم.

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

گاهی هم هدف را به یاد داریم، اما به آن اهمیت نمی دهیم، چرا که گمان می کنیم نه بر اساس رسیدن به هدف، بلکه بر اساس چگونگی عملکرد ارزیابی می شویم.

افرادی که در زندگی به دنبال اهدافی نیستند و چنین رویه ای را پیش گرفته اند، بعد از مدتی دچار سرخوردگی شدید می شوند و به پوچی می رسند. سازمان هایی هم که این رویه را پیش گرفته اند، محکوم به شکست و زوال می باشند.


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت ،تفکر
 
تولید ایده و دانش
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸  

در دوران تحصیل معلمی داشتیم که همیشه می گفت "همه چیز را همگان دانند" و این به مفهوم لزوم شنیدن حرف های دیگران از یک سو و بی انتها بودن دانش از سوی دیگر است.

در علم، به خصوص علوم انسانی، تئوری ها و مباحثی وجود دارد که در گذشته توسط دانشمندان هر یک از رشته های تخصصی گردآوری و نظریه پردازی شده اند، اما مطلق نیستند و روز به روز به آن ها افزوده می شود.

وقتی در جلسه ای قرار می گیریم که حاضران آن جلسه را افراد متخصص و کارشناس تشکیل می دهند و از آن ها درباره موضوعی که مطالعات علمی درباره آن داشته اند سوال می پرسیم، بیشتر در چارچوب آموخته های خود و آنچه در کتاب ها آمده می توانند اظهار نظر کنند و البته گهگاه ممکن است نظری افزون بر آن نیز ارائه کنند، اما وقتی افراد نسبت به موضوع مطرح شده آشنایی دارند اما تسلط تئوریک و آکادمیک  کاملی ندارند، می توانند استنباط های ذهنی خود را به راحتی ارائه کنند و اینجاست که گاه منجر به تولید دانش می شود. چرا که اگر صحبت های آن ها راهگشا و صحیح باشد، می تواند بخشی از علم را تشکیل دهد و اینکه در علم موجود آن صحبت ها و ایده ها وجود ندارد، به علت آن است که تا کنون مجالی برای ثبت و انتشار آن ها نبوده است.

به کلام ساده تر، آنچه در علوم انسانی (مدیریت، روانشناسی، جامعه شناسی و ...) به عنوان کتاب های علمی در اختیار ما قرار می گیرد، مجموعه ای از دانشی است که توسط دانشمندان و محققان تدوین و منتشر شده است، در حالی که ممکن است حجمی بسیار بیش از این از اطلاعات در بین سایر متخصصان و کارشناسان آن رشته ها وجود داشته باشد که قابلیت اضافه شدن به علم را دارند و اینکه مباحث مطرح شده توسط آن ها در چارچوب نظریه های موجود علمی نیست، دلیلی بر علمی نبودن آن ها نمی باشد.

پس، بیراه نیست اگر بگوییم وقتی در میان جمعی از صاحب نظران قرار می گیریم ممکن است مسائلی را مطرح کرده و نظریاتی بدهند که علیرغم درستی و کاربردی بودن منحصر به فرد باشد و به عنوان گنجینه ای ارزشمند علاوه بر آنچه هست، بتواند مورد استفاده ما قرار بگیرد، چه که به قول آن معلممان "همه چیز را همگان دانند"


کلمات کلیدی: تفکر ،مدیریت
 
سکوتم از رضایت نیست
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸  

نمی دانم اولین بار کدام شیر پاک خورده ای در تاریخ یا ادبیات گفت "سکوت نشانه رضایت است!"

همواره هر گاه سکوت دیده ام یا سکوت کرده ام یا به خاطر عصبانیت بوده و اینکه ترجیح داده شده در آن زمان حرفی زده نشود، یا به خاطر ناراحتی از وضع موجود بوده، یا به قول مثل ها جواب ابلهان ! ... و خلاصه هر چه بوده از رضایت نبوده ! کسی که رضایت دارد که سکوت نمی کند، خوشحال می شود ! ابراز خرسندی می کند و چنین قضایایی.

نه، من هرگز نمی نالم. قرن ها نالیدن بس است.
می خواهم فریاد بزنم. اگر نتوانستم سکوت می کنم.
خاموش بودن بهتر از نالیدن است.
(دکتر علی شریعتی)


کلمات کلیدی: تفکر ،دکتر شریعتی
 
دید مثبت
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸  

داشتن دید مثبت به زندگی یک شعار مربوط به سمینارهای موفقیت یا کتاب های روانشناسی نیست، بلکه واقعیتی است که در زندگی هر روز و لحظه به لحظه ما می تواند ایفای نقش کند.

هر روز صبح که از خواب بر می خیزیم، جهان هستی همچون روز گذشته است (به لحاظ کلی)‌ و این ما هستیم که آن روز غمگین یا شادیم. پس همه چیز درون وجود ماست نه ناشی از آنچه در محیط اتفاق می افتد یا نمی افتد.

حتی اگر جلوتر برویم، می توانیم از تمام اتفاقاتی که در زندگی می افتند برداشت مثبت داشته باشیم. بسیار مسائل ناخوشایند در زندگی هر یک از ما وجود دارند که کاری برای حل آن ها از دستمان بر نمی آید، اما یک کار می توانیم کنیم : آن ها را بپذیریم و با دید مثبت به استقبالشان برویم ... اینگونه قطعا زندگی زیباتر و راحت تری خواهیم داشت.


کلمات کلیدی: زندگی ،تفکر
 
پیشگیری بهتر از بحران
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸  

مدیریت جنبه های مختلفی دارد. یکی از جنبه های گسترده مدیریت برنامه ریزی و دور اندیشی نسبت به مسائل است.

شعار "پیشگیری بهتر از درمان است" از آن شعارهای قدیمی و شاید به قول بعضی ها کلیشه ای شده باشد. اما پیشگیری همواره فقط در مورد سلامت نیست.

در بسیاری از آنچه در زندگی ما رخ می دهد، می توانیم از وقوع حوادث، آسیب ها،‌ مسائل، کمبودها و ... پیشگیری کنیم تا وضعیت به بحران نرسد.

البته بعضی مسائل و حوادث اجتناب ناپذیرند، اما می توان برای آن ها نیز تدبیری اندیشید که در صورت وقوع اثر جدی و ناگهانی نداشته باشند.

با استفاده از یک تفکر مدیریتی، می توان برای تمام آنچه در حال حاضر در زندگی وجود دارد و ممکن است زمانی بحرانی شوند، یا برای بیشتر مسائلی که احتمال وقوع آن ها وجود دارد، از هم اکنون فکر و برنامه ریزی و در واقع پیشگیری کرد تا کار به بحران نرسد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت ،تفکر
 
راه دیگری هست
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸  

در زندگی همواره با مشکلاتی برخورد می کنیم که یا سعی در حل آن ها می نمائیم یا از آن ها می گریزیم و به قول معروف صورت مساله را پاک می کنیم.

گاهی برای مشکلی که به وجود می آید راه حلی داریم، اما گاهی این راه حل چندان حل کننده مساله نیست، و گاه خود مساله دیگری ایجاد می کند.

ذهن خلاق آن است که همیشه به دنبال راه حل های دیگری بگردد و سعی کند از چارچوب های تعریف شده فراتر برود و مساله را طور دیگری حل کند،‌ طوری که هم حل شود و هم مساله دیگری به وجود نیاورد.

با تمرکز بر روی یک مساله، قطعا می توان به راه حل مناسبی برای آن دست یافت.


کلمات کلیدی: منطق ،تفکر
 
استراتژی زندگی
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸  

آن ها که زندگی را بدون توجه به حوادثی که برای آن پیش می آید،‌ فرصت هایی که پدیدار می شود و تغییراتی که رخ می دهد،‌ همچنان به روال سابق پیش می برند قطعا محکوم به شکست هستند.

شاید، چند دهه پیش، زندگی ساده تر از این ها بود. اما امروزه پیچیدگی های زندگی آنقدر زیاد شده که نمی توانید بدون داشتن یک استراتژی مناسب پیش بروید.

بعضی ها در زندگی برنامه دارند،‌ اما برنامه مسیر مشخصی برای رسیدن به اهداف مشخصی است، لیکن استراتژی شیوه ای برای موفقیت و دستیابی به مهمترین اهداف است. چه اینکه برنامه ها مطابق آنچه گفته شد، دستخوش تغییرات و ناملایمات می شوند و شاید دیگر کارایی لازم را نداشته باشند، اما استراتژی پیش بینی این مسائل را می کند و در صورت بروز تغییرات، مسیر جدیدی را به شما نشان می دهد.

آن ها که تک محور و تک برنامه هستند، به عنوان مثال، تنها به موفقیت تحصیلی می اندیشند در صورتی که در جایی ممکن است حتی برای مقطعی لازم باشد تحصیل را رها کنند و دیگر بار به سراغ آن بروند،‌ چرا که در غیر این صورت ممکن است کلا در زندگی دچار شکست شوند.

حال شما جز کدام دسته هستید ؟

بی برنامه ؟
فقط دارای برنامه ؟
یا دارای استراتژی ؟

قدری به این موضوع بیاندیشید.


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت ،منطق ،تفکر
 
نیایش
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸  

خدایا !

می دانیم که انسان یعنی موجود فراموشکار ... اما به یاد ما بیاور که فلسفه زیستن مان در این دنیا چیست و به کجا باید برویم.

خدایا !

به این مردمان گمراه، راه را نشان بده. آن ها اصل را واگذاشته و به آنچه معلوم نیست از کجا آمده می نگرند و هر روز در جهل و ظلمت بیشتر فرو می روند.

خدایا !

امید را از ملت ما نگیر. ملت بی امید، ملت سرگردانی است که یا حرکتی نمی کند و یا هر روز در انتظار مرگ خود است.


کلمات کلیدی: دین ،تفکر ،تنهایی
 
آدم ها و محدودیت ها
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸  

گاهی وقتی در زندگی با محدودیت ها برخورد می کنیم، دچار آشفتگی می شویم، عصبی می شویم! و با خود می گوییم آخر چرا این وضعیت باید برای من پیش بیاید ؟

اما بعضی ها از محدودیت ها استفاده می کنند و پرش می کنند ! ... بهتر است با مثالی روشن تر بگویم.

فرض کنید درآمد ماهانه شما دویست هزار تومان و مخارج شما هم صد و هشتاد هزار تومان است. اصولا شما یک زندگی عادی را ادامه خواهید داد.

حال فرض کنید درآمد ماهانه شما دویست هزار تومان و مخارج شما بیست هزار تومان بیشتر از این درآمد است. چه کار می کنید ؟

از مخارج کم می کنید ؟ اگر کم شدنی نباشند چطور ؟

هر ماه قرض می کنید تا خرخره زیر بدهی بروید ؟ آخرش ؟

راه عاقلانه دیگر، تلاش برای افزایش درآمد است و معمولا در این مواقع تلاش شما تنها به افزایش بیست هزار تومان درآمد بیشتر خلاصه نمی شود، بلکه اصولا درآمدی بسیار بیش از آنچه خواهان آن بودید نصیبتان می گردد ... و این یعنی وجود یک محدودیت سبب پرشی برای شما شده است !

یا فرض کنید مدت طولانی است در جایی مشغول به کار هستید، اما اواخر احساس می کنید واقعا ماندن در آنجا به دلایلی سخت است یا اصلا اخراج می شوید ! یک محدودیت جدید در زندگی ! کار خود را از دست داده اید ... اما در این مواقع، اگر قدری عاقلانه رفتار و انتخاب کنید، موقعیت شغلی جدید شما به مراتب بهتر خواهد بود.

از محدودیت ها ناراحت نشویم ... خیلی وقت ها سبب پرش های بلندی در زندگی ما می شوند.


کلمات کلیدی: تفکر ،مدیریت ،منطق
 
قاعده بازی
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧  

هر بازی برای خود قواعدی نوشته و نانوشته دارد.

کسی می تواند در یک بازی سربلند باشد و پیروز از میدان به در رود که قواعد بازی را خوب بداند و به آن ها عمل کند.

بازی های ورزشی برای خود قواعدی دارند ...
میدان کسب و کار برای خود قواعدی دیگر دارد ...
عرصه سیاست نیز قواعد خاص خود را برای بازی دارد

کتابی می خواندم با عنوان "مردانه بازی کن، زنانه پیروز باش" و توصیه هایی بود به زنانی که می خواهند وارد عرصه اقتصاد و کسب و کار شوند ... به آن ها گفته شده بود که قواعد بازی اقتصادی و بازار خصوصی مردانه نوشته شده و برای موفقیت در این عرصه، باید مردانه بازی کنید تا به عنوان یک زن پیروز میدان باشید، اما اگر بخواهید بر اساس سلایق و قواعد زنانه خود وارد عرصه شوید، هیچ گاه پیروز میدان نخواهید بود.

(ادامه دارد ... )


کلمات کلیدی: اخلاق ،مدیریت ،تفکر
 
حکایت آن سه مجسمه
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧  

دوستی نقل می کرد پادشاهی در روزگار قدیم به رسم اجداد خود برای تعیین جانشین مسابقه ای برگزار می کرد و از مدعیان جانشینی می خواست که تفاوت بین سه مجسمه ای که کاملا شبیه هم بودند را مشخص سازند.

حکایت به درازا نبریم که هیچ کس نتوانست و اختلافاتی که بین می شد قابل اعتنا نبودند، جوانی آمد و درخواست سه تار موی دم اسب کرد (موی دم اسب به نسبت ذخیم است) موی اسب را از گوش مجسمه اول داخل کرد و دیدند که از آن گوش مجسمه بیرون آمد. به همین ترتیب درباره مجسمه دوم، اما این بار از دهان او بیرون آمد و در مورد مجسمه سوم از شکاف سر بیرون آمد.

پادشاه از مرد جوان فلسفه این تفاوت را نیز جویا شد. او گفت مردم نیز همچون این مجسمه ها سه دسته اند. نخست آنان که حرفی که می شنوند از یک گوش داخل و از گوش دیگر بیرون می کنند. دوم،‌ آن ها که حرفی را که از کسی می شنوند رسم امانت نگاه نداشته و برای دیگران نقل می کنند. سوم، آن ها که حرف را که می شنوند درباره آن اندیشه می کنند.

* * * *

. . . بنگریم که از کدام دسته ایم !


کلمات کلیدی: اخلاق ،زندگی ،تفکر
 
نمی دانم !
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧  

شکی نیست که برای شما هم زیاد پیش آمده که بگویید : نمی دانم !

گفتن نمی دانم گاهی از سر ندانستن پاسخ به جواب یا مساله پیش آمده است
                      گاهی برای طفره رفتن از پاسخ به سوالی که می دانیم (دروغ!)
                    و گاهی بر اثر تعارض و نداشتن قدرت تصمیم گیری برای انتخاب

در حالت اول، افرادی که اطلاعات کمی دارند، ضریب هوشی پائین دارند و هیچ وقت سعی در یادگیری نمی کنند، در پاسخ به انبوهی از سوالاتی که از آن ها پرسیده می شود این پاسخ را می دهند.

در حالت دوم، فرد اطلاعاتی دارد، اما یا اطلاعاتش کامل نیست و در مورد صحت آن ها شک دارد و یا تمایلی به افشای اطلاعات ندارد و به هر دو دلیل نمی دانم را بر زبان می آورد.

اما حالت سوم، حالتی است که برای بسیاری از ما حتی به صورت روزمره پیش می آید. ما هم اطلاعات کافی داریم و هم نمی خوایم حقیقتی را بپوشانیم، اما هنگامی که قصد تصمیم گیری در مورد مساله ای تعارض آمیز را داریم، در جواب به خود و یا دیگران می گوییم نمی دانم !

تعارض در سه حالت کلی پیش می آید.
خواست خواست (گرایش گرایش) : در این حالت می بایست تا از میان دو انتخاب مطلوب یکی را برگزینیم. مثلا فرض کنید هم امکان رفتن به مسافرت را دارید و هم شرکت در مهمانی یکی از دوستان، اما هر دو هم زمان هستند و شما ناچارید یکی را انتخاب کنید. در این حالت به تعارض می رسید و احتمالا می گویید : نمی دانم چه کنم !


خواست ناخواست (گرایش اجتناب) : در این حالت با انتخابی روبرو هستید که از سویی برای شما مطلوب و خواستنی است و از سویی تبعات نامطلوب دارد. مثلا فرض کنید در آزمون دانشگاه پذیرفته شده اید، از یک سو رفتن به مقطع بالاتر تحصیلی خواست شماست و از سوی دیگر پرداخت هزینه یا رفتن به شهر دیگر برای ادامه تحصیل برای شما مطلوب نیست و باید این تعارض را به شیوه ای حل کنید.


ناخواست ناخواست (اجتناب اجتناب) : وقتی دو گزینه نامطلوب به شما پیشنهاد می شود و ناچار باشید که از بین آن دو یکی را انتخاب کنید چه می کنید ؟ مثلا فرض کنید به علت مشکلات مالی حتما می بایست بین یکی از دو پیشنهاد کار که یکی حقوق پائینی به شما می دهد و دیگری مسیر بسیار دوری دارد یکی را انتخاب کنید، در صورتی که هیچ یک مطلوب نظر شما نیست.

گاهی اوقات هم بین وظیفه کاری و اخلاقی خود دچار تعارض می شوید و تعارضات دیگری همچون صحنه هایی که باید در موردی قضاوت کنید و ...

به هر جهت تعارضات جز تفکیک ناپذیر زندگی ما هستند و اگر قرار باشد در پاسخ به هر تعارضی از نمی دانم! استفاده کنیم، به سختی پیش خواهیم رفت. در بسیاری موارد تعارض باید به سرعت پاسخ داده شود و همچنین انتخاب مناسبی صورت پذیرد.

برای حل تعارضات و تبدیل پاسخ نمی دانم به یک پاسخ بهینه، می بایست تا بر اساس ارزش ها و اصول خود تصمیم بگیریم و در بسیاری موارد، این ارزش ها و اصول و اهداف اصلی زندگی ما مشخص می کنند که باید از میان دو یا چند گزینه، کدام را انتخاب کنیم.


کلمات کلیدی: مدیریت ،قضاوت ،منطق ،تفکر
 
چشم انداز
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧  

چشم انداز تصویری است از آینده ای که می خواهیم به آن برسیم و استراتژی مسیری است که رسیدن به چشم انداز را به ما نشان می دهد ...

هدفم بیان نظریه های علمی و ... نیست، چه اینکه همیشه معتقدم بعضی ها علم رو اونقدر می خوان پیچیده جلوه بدن که بگن فقط ما سر در میاریم و باقی افراد نمی تونن ! خوب آخرش که چی ؟ علم و دانش اصولا باید بین همه افراد جامعه توزیع بشه تا اون جامعه بتونه پیشرفت کنه.

مساله مربوط به استراتژی، چشم انداز و ... هم اونقدر مسائل کلان و تخصصی نیستن، هر کسی توی زندگی خودش می تونه چشم اندازی داشته باشه و برای رسیده به اون یه استراتژی مشخص کنه و بر اون اساس حرکت کنه. اما خوب، بسیاری از ما قائل به کار علمی نیستیم، فکر می کنیم "همین طوری" (بدون برنامه) هم می شه پیش رفت، همون طور که خیلی ها "همین طوری" رفتن ... اما فکر نمی کنیم اگر کمی علمی تر برخورد کنیم، اگه چشم انداز مشخصی برای خودمون رسم کنیم، اگه راهی برای رسیدن به این چشم انداز انتخاب کنیم و همه چیز رو در اون باره در نظر بگیریم و پیش بینی کنیم، قطعا ضریب موفقیت بالاتری خواهیم داشت.

چشم انداز چیز خوبی است ... استراتژی هم چیزی خوبی است ... کلا فکر کردن درباره مسائل و استفاده از ابزارهای علمی خوب است !


کلمات کلیدی: مدیریت ،تفکر
 
اهمیت تفکر !
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧  

در باب فکر کردن و اهمیت فکر و قدرت فکر و تفکر، بسیار سخن رفته،‌ آنچه می گویم محض یادآوری است چه اینکه بر کسی پوشیده نیست آثار تفکر .

فکر کردن،‌ در بسیاری از موارد می تواند ما را از بسیاری از دوباره کاری ها، اتلاف وقت ها، اتلاف انرژی و منابع و ... نجات دهد. فکر کردن اصولا برای ما هزینه ای ندارد، اما فایده بسیاری دارد، تا آنجا که جمله قصاری از خود گفته ام با این مضمون ! :
‌ "فکر کردن،‌ کم هزینه ترین و پرسودترین کار دنیاست !"

... و تا آنجا که پیامبر خدا فرموده اند :"یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است" و به نقل از امام صادق نقل شده :"عبادت به نماز و روزه‌ی زیاد نیست، بلکه عبادت اندیشیدن در امر خداوند است"

اما متاسفانه آنچه امروزه کم به چشم می خورد، عمل بدون فکر است، تا آنجا که گل آقا سال ها پیش نوشته بود :
مردم به دو دسته تقسیم می شوند، اول آن ها که کاری انجام می دهند و بعد از آن فکر می کنند، دوم آن ها که کاری انجام می دهند و بعد از آن هم فکر نمی کنند !! (ظاهرا دسته سومی وجود ندارد!)

باور کنیم با صرف بیشتری از وقت روزانه خود به تفکر (از فکر کردن درباره کارهایی که قرار است انجام دهیم و شیوه بهتر انجام آن ها تا فکر کردن درباره مسائل اصلی زندگی) خیلی جلو می افتیم ... باور کنیم !

 


کلمات کلیدی: تفکر