روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

خواب و کار و معضل تازه
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸  

خواب دوستان برای هم !

یکی از دوستان صبح دیروز به آن یکی زنگ زده و پرسیده از فلانی (دوست مشترک) خبر داری ؟ چند روزه که من بی خبرم ... آن هم گفته نه ... قدری پس از این مکالمه اخوی دوستمان از خواب بیدار شده و گفته عجب خوابی دیدم ! خواب دیدم فلانی (همان دوست مشترک) فوت کرده و فلانی (یعنی من‌، ژورنالیست) گفته که برای مراسم ختمش بیایید !

خوب، حالا شما جای این دوست من باشید، یکی به شما زنگ بزند و بگوید از این دوست مشترک چند روز است خبری ندارد و دقایقی بعد برادر شما از خوابی تعریف کند که در آن خبر مرگ آن دوست مشترک داده می شود، چه احساسی به شما دست خواهد داد ؟!

یا کارها زیاد است و یا وقت کم و یا ما تنبل

البته نباید انتظاری داشت که در روزهای تعطیلی نوروز هم آنقدرها کار کرد، اما خوب، برای عقب نماندن از قافله دنیا بخشی از وقت را تا حد امکان به انجام کارها اختصاص می دهیم ... اما نمی دانم چرا هر چه انجام می دهیم باز هم کارها عقب است !

به هر حال یا کارها خیلی زیاد هستند، یا وقت ما برای انجام آن ها کم است و یا ما تنبلیم و کار نمی کنیم و توهم کار کردن ما را برداشته !

انتخابات و یک معضل تازه

به هر حال انتخابات بدون معضل باشد که نمی شود، آن هم انتخابات به این حساسی. فکر می کنم یکی از معضلات ما (که البته همیشه هم بوده و این بار نمود بیشتری پیدا کرده) تز "چه فرقی می کند" باشد ! ... این چه فرقی می کند از چه فرقی می کند رئیس جمهور چه کسی باشد را در بر می گیرد تا اینکه چه فرقی می کند من رای بدهم یا نه ؟

البته دیشب به یکی از دوستان هم گفتم ... وقتی هم قطاران ما (فارغ التحصیلان مدیریت دولتی) هنوز ساختار دولت و تفاوت آن با دیگر ارکان را به درستی نمی شناسند و اختیارات و محدودیت های رئیس جمهور را نمی دانند، از مردم عادی (و یا حتی از دانشگاه رفته های جامعه) چه انتظاری داشته باشیم ؟