روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

به یاد آن ها ...
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸  

از کوچه پس کوچه های خاطرات  گذشتم ... اما از خانه های خاطراتم خبری نبود ... جای آن خانه قدیمی را فروشگاه ساخته بودند. یادش بخیر خانه قدیمی پدربزرگ.
از کنار رودخانه خاطراتم گذشتم ... از آن همه هیاهوی آب خبری نبود ... رودخانه خشک شده بود و کم عرض ... یادش بخیر رودخانه.
به سراغ رفتگان رفتم ... آنجا هم عوض شده بود ! آنجا هم دیگر مثل گذشته رفت و آمد نبود ... دیگر سراغی از رفتگان نمی گرفتند ... نمی دانم. شاید هم چون روزی به جز پنجشنبه رفته بودم اینگونه بود ... یاد همه آن ها که بودند و رفتند بخیر ... و یاد روزهایی که بیشتر به سراغ آن ها می رفتیم بخیر.
روزها می آیند و می روند و ما نیز، در یکی از همین روزها، می رویم و جز خاطره ای از ما نمی ماند ... (آن هم اگر بماند و آیندگانمان ما را از یاد نبرند!)
 
روزگار صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


کلمات کلیدی: نوستالوژِی ،زندگی