روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

چهارشنبه سوری یا شب نا آرام؟
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧  

آن سال هایی که خیلی کوچک تر بودیم، چهارشنبه سوری به روشن کردن یک آتش (نهایتا با آتش زدن یک لاستیک !) و استفاده از تفنگ های ترقه ای محدود می شد ... کار دیگری برای انجام نبود ! البته قدری فشفه بازی و ... هم چاشنی قضیه می شد.

بزرگتر که شدیم، اواسط دهه هفتاد و اواخر آن، سیگارت ها و انواع ترقه های با صدای کم و زیاد نیز به میدان آمدند و قدری ادوات دیگر آتش بازی مانند دینامیت و موشک و ... !‌(البته هر کدام در حد و اندازه کوچک نه به معنای واقعی !)

این چند سال آخر (از ما که دیگر گذشته!) اما می بینیم که دیگر نه آنقدرها خبری از آتش هست و نه سیگارت و فشفشه و ... . انگار دیگر این چیزها ارضا کننده نوجوانان و جوانان امروز نیستند و همه به انواع بمب و نارنجک و ... روی آورده اند !

فلسفه چهارشنب سوری

یکی از آئین های قدیمی ایرانیان بوده و به اعتقاد عده ای به یاد آوردن و پاس داشتن داستان سیاوش که از آتش گذر کرد تا بیگناهی خود را به اثبات برساند.

اما آنچه زمان ما انجام می شد، آتش و ترقه بازی بود و دور هم بودن و نوعی شادی در شب های آخر سال.

آنچه امروز می بینیم، بیشتر به شب وحشت و بحرانی شباهت دارد که تمام واحدهای یک مدیریت بحران (از پلیس گرفته تا آتش نشانی و اورژانس) در آماده باش به سر می برند !

... همیشه وقتی چیزی از بیرون به فرهنگ ما وارد می شود آن را ایرانی می کنیم و طوری استفاده می کنیم که نبودنش بهتر بود ! ... اما امروز هم می بینیم که آنچه مربوط به فرهنگ خودمان است را طوری دگرگون کرده ایم که نه تنها تن مردگان در گور بلکه تن زنده ها در خانه هایشان نیز می لرزد !