روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

وقتی میزبان میهمان می شود !
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧  

وقتی میزبان میهمان می شود !

سخنرانی پژمان دشتی نژاد کارمند سابق شرکت گوگل در آمفپژمان دشتی نژادی تئاتر شماره 5 دانشکده مدیریت دانشگاه تهران توسط انجمن علمی این دانشکده برگزار شد ... به هر حال بنده هم به رسم اینکه واسطه برگزاری بودم (میان سخنران و هماهنگ کننده و انجمن علمی دانشکده) و از طرفی علاقه به شنیدن مطالب داشتم در جلسه حاضر شدم. 

جالب اینجاست که نه در ابتدا و نه در انتهای سخنرانی هیچ نامی از انجمن علمی دانشکده مدیریت به عنوان هماهنگ کننده سالن و مجری اصلی برده نشد ! و در گزارش مراسم هم همچنین و از بنده نیز به عنوان میهمان این برنامه یاد شده !

 

چند متر فاصله و دوازده هزار تومان اختلاف !

اصولا از خرید خوشم نمی آید و معمولا هر موقع می خواهم چیزی بخرم در اولین جایی که کالای مورد نظر را داشته باشد خرید خود را انجام می دهم و آنقدرها هم اهل چانه زنی نیستم (شاید هم بلد نیستم! شاید هم اصلا اعتقادی به این قضیه ندارم!!) اما امروز به مورد جالبی برخورد کردم !سکه طلا

قصد نقد کردن سکه برای انجام کار دیگری داشتم و میدان فردوسی هم در مسیرم بود و شنیده بودم که بورس سکه و ارز آنجاست. صرافی های آنجا هم کار نسبتا حرفه ای انجام داده بودند و هر یک قیمت خرید و فروش ارز و سکه را نوشته بودند. جالب اینجا بود که دو سه صرافی که رفتم بعضی ها همان اول و بعضی بعد از دیدن سکه می گفتند "خرید نداریم!" و دیگر صرافی ها هم علیرغم قیمتی که برای خرید زده بودند قیمت دیگری اعلام می کردند ! خلاصه جریان اینکه بعد از سه بار پرسیدن قیمت چون واقعا بیش از این دیگر حوصله نداشتم به جای سوم فروختم (آن هم با دوزاده هزار تومان اختلاف قیمت نسبت به جای اول!!)

نتیجه گیری اقتصادی : بهتر است برای خرید و فروش قدری بیشتر بگردید، چه اینکه تعرفه های ثابت نیز دستخوش تغییرات سلیقه ای هستند !

 

مردمان بی فرهنگ

سوار بی آر تی شده بودم و مطابق معمول شلوغ ... البته در باب این وسیله حمل و نقل همگانی عمومی سخن بسیار است! اما نکته جالبی که امروز خیلی به چشمم آمد، بی فرهنگ بودن (و شاید به زبان صریح تر فقدان شعور!) در بعضیBRT ها بود.

فردی که در میانه اتوبوس ایستاده بود دو دست خود را به دو میله طرفین گرفته بود و با اینکه پشت سرش تقریبا خالی بود، جلوی او جمعیتی به صورت فشرده و با فشار بسیار سعی در بسته شدن در داشتند ... و این آقا هم عین خیالش نبود که می تواند به کناری بایستد و این جمعیت فشرده شده اینقدر زجر نکشند و در فضای خالی قرار بگیرند!

نه ! اینجا دیگر نه تقصیر دولت است و نه شهرداری و نه اتوبوسرانی، این به فقدان فرهنگی عده ای بر می گردد و با بی توجهی ما که نسبت به این قضایا عمدتا بی تفاوتیم و هر موقع هم می خواهیم واکنشی نشان دهیم آنقدر تند و زننده است که ... !