روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

برای مرگ آماده باشیم
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧  

... چند وقتی بود که وبلاگ یکی از دوستان را که تعقیب می کردم فضای بسیار غمگینی گرفته بود ... و خوب، با نگاه اول می شد حدس زد یک شکست عاطفی خورده، اما چندان به او نمی آمد از یک شکست عاطفی اینچنین ماتم زده شود ... علت را که جویا شدم گفت یکی از دوستان نزدیکش شنبه این هفته در یک تصادف کشته شده ... و من، به مرگ یک دوست نزدیک اندیشیدم ... و به مرگ خود.

مرگ ... واژه ای روزمره اما باز هم غریب برای ما ... غریب از آنجا که با آنکه روزانه با آن سر و کار داریم، دیده ایم، می بینیم، شنیده ایم و می شنویم، اما باز هم هنگامی که اتفاق می افتد دچار شوک می شویم.

به گمانم واقعیتی است که برای هر یک از ما وجود دارد : ما نه برای مرگ خود آماده ایم و نه برای مرگ دیگران، با آنکه می دانیم هر لحظه ممکن است اتفاق بیفتد.

در کتابی توصیه ای نوشته شده بود (که البته این توصیه را به نقل از بسیاری بزرگان نیز شنیده ام) که چنان زندگی کنید که گویی امروز آخرین روز زندگی شماست ... این جمله از آن بابت است که سعی کنیم در پایان هر روز، هیچ دلی از ما رنجیده نباشد، هیچ خاطری مکدر نباشد، بدهی به کسی نداشته باشیم ... تا آنجا که اگر روزی بدانیم یک لحظه دیگر یا یک ساعت دیگر بیشتر به پایانمان در این دنیا باقی نمانده، هراسان نشویم ...

و اگر اطمینان کاذبی! درباره ادامه حیات خود حداقل تا چندی دیگر را داریم، در مورد دیگران این اطمینان را نداشته باشیم، و طوری با آن ها رفتار و زندگی کنیم که اگر برای ما خبر از دست رفتن آن ها را آوردند، یا خبر اینکه به زودی خواهند رفت، باز هم هراسان و پشیمان نشویم که ای کاش اندکی وقت بیشتری داشتیم ...

مرگ، اجل معلقی است که هر لحظه ممکن است بر سر ما یا اطرافیان ما فرود آید ... آماده آن شویم و توشه برداریم که دست خالی نباشیم ! مرگ، همچون زندگی روزمره ما نیست که دیر برسیم و تقاضای مهلت بیشتری کنیم و جبران نمائیم و ... ، مرگ پایان زندگی است بدون هیچ تمدیدی.

و چه زیبا دکتر شریعتی همین مطلب را در قالب یک نیایش کوتاه گفته است :

"خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردنی عطا کن که بی بیهودگی اش سوگوار نباشم."

در همین رابطه : "رونوشت بدون اصل" مجموعه ای از هفت داستان کوتاه مرحوم نادر ابراهیمی است ... توصیه می کنم حتما آن را بخوانید، به خصوص داستان عمیقی که با عنوان "کار مرگ" دارد.

 


کلمات کلیدی: وصیت نامه ،زندگی