روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

جملات قصاری از نهج البلاغه
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳٩٤  

خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً اِنْ مِتُّمْ مَعَها بَکَوْا عَلَیْکُمْ، وَ اِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا اِلَیْکُمْ (10)

با مردم آنچنان معاشرت کنید که چون از دنیا رفتید بر شما بگریند، و اگر زنده ماندید به شما میل نمایند.


اِذا قَدَرْتَ عَلى عَدُوِّکَ، فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَیْهِ (11)

وقتى بر دشمن غلبه کردى، گذشت از او را شکرانه پیروزى بر وى قرار ده.

اِذا وَصَلَتْ اِلَیْکُمْ اَطْرافُ النِّعَمِ، فَلاتُنَفِّرُوا اَقْصاها بِقِلَّةِ الشُّکْرِ (13)

زمانى که مقدمات نعمتها به شما رسید، نهایت آن را با کمى شکر از خود مرانید.

تَذِلُّ الاُْمُورُ لِلْمَقادیرِ، حَتّى یَکُونَ الْحَتْفُ فِى التَّدْبیرِ (16)

امور رام مقدّرات است، تا بدان جا که گاهى مرگ آدمى به تدبیر خود اوست.

وَالْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ (21)

فرصت به مانند ابر گذرا مى گذرد، پس فرصت هاى نیک را غنیمت دانید.

مَنْ اَبْطَاَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ یُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ (23)

آن که کردارش او را به کندى حرکت دهد، نسبش وى را سرعت ندهد.

السَّخاءُ ما کانَ ابْتِداءً، فَاَمّا ما کانَ عَـنْ مَسْاَلَـة فَحَیـاءٌ وَ تَـذَمُّـمٌ  (53)

سخاوت آن است که بى درخواست باشد، ولى آنچه را به درخواست بخشند به خاطر حیا و براى رهایى از بدگویى است.

لاتَسْتَح  ِ مِنْ اِعْطاءِ الْقَلیلِ فَاِنَّ الْحِرْمانَ اَقَـلُّ مِنْـهُ (67)

از عطاى اندک حیا مکن، که نومید کردن کمتر از آن است.

اِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکلامُ (71)

چون عقل کامل شود سخن کم گردد.

 یا دُنْیا، یا دُنْیا، اِلَیْکِ عَنّى، اَ بى تَعَرَّضْتِ؟! اَمْ اِلَىَّ تَشَوَّقْتِ؟! لا حانَ حینُکِ، هَیْهاتَ! غُرّى غَیْرى، لاحاجَةَ لى فیکِ، قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلاثاً لارَجْعَةَ فیها. فَعَیْشُکِ قَصیرٌ، وَ خَطَرُکِ یَسیرٌ، وَ اَمَلُکِ حَقیرٌ. آهِ مِنْ قِلَّةِ الزّادِ، وَ طُولِ الطَّریقِ، وَ بُعْدِ السَّفَرِ، وَ عَظیمِ الْمَوْرِدِ! (77)

اى دنیا، اى دنیا، از من دورى گزین، خود را به من عرضه مى کنى؟! یا آرزومندم شده اى؟! زمان وصالت نزدیک مباد، هرگز! غیر مرا فریب ده، که مرا به تو نیازى نیست، تو را سه طلاقه کرده ام که آن را بازگشتى نیست. زندگیت کوتاه، بزرگیت اندک، و مرادت کوچک است. آه از کمى زاد، و درازى راه  ، و دورى ســفر  ، و عظمــت قیـامـت!

الْحِکْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَخُذِ الْحِکْمَةَ وَ لَوْ مِنْ اَهْلِ النِّفاقِ (80)

حکمت گمشده مؤمن است، پس حکمت را فراگیر گرچه از اهل نفاق باشد.

قیمَةُ کُلِّ امْرِئ ما یُحْسِنُهُ (81)

قیمت هر مرد کارى است که آن را نیکو انجام مى دهد.

اُوصیکُمْ بِخَمْس لَوْ ضَرَبْتُمْ اِلَیْها آباطَ الاِْبِلِ لَکانَتْ لِذلِکَ اَهْلاً: لایَرْجُوَنَّ اَحَدٌ مِنْکُمْ اِلاّ رَبَّهُ، وَ لایَخافَنَّ اِلاّ ذَنْبَهُ، وَ لایَسْتَحِیَنَّ اَحَدٌ مِنْکُمْ اِذا سُئِلَ عَمّا لایَعْلَمُ اَنْ یَقُولَ لااَعْلَمُ، وَ لایَسْتَحِیَنَّ اَحَدٌ اِذا لَمْ یَعْلَمِ الشَّىْءَ اَنْ یَتَعَلَّمَهُ. وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ، فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاْیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ، وَ لاخَیْرَ فى جَسَد لارَأْسَ مَعَهُ  ، وَ لا فى ایمان لاصَبْرَ مَعَهُ . (82)

شما را به پنج برنامه وصیت مى کنم که اگر براى یافتنش مشقت سفرى سخت را عهده دار شوید هرآینه سزاوار است: احدى از شما جز به پروردگارش امید نبندد، و جز از گناهش وحشت نکند، و از اعلامِ «نمى دانم» به وقت پرسش شدن از چیزى که نمى داند حیا نکند، و از آموختن علمى که دارا نیست شرم ننماید. و بر شما باد به شکیبایى، چه اینکه شکیبایى نسبت به ایمان به منزله سر نسبت به بدن است; در بدنى که سر نیست، و در ایمانى که شکیبایى نباشد خیرى نیست.

اَوْضَعُ الْعِلْمِ ما وَقَفَ عَلَى اللِّسانِ، وَ اَرْفَعُهُ ما ظَهَرَ فِى الْجَوارِح  ِ وَ الاَْرْکانِ (92)

پست ترین دانش آن است که سر زبان مانده، و برترین دانش آن اسـت که اثرش در اندام و ارکان ظاهـر گردد.

 لَیْسَ الْخَیْرَ اَنْ یَکْثُرَ مالُکَ وَ وَلَدُکَ، وَلکِنَّ الْخَیْرَ اَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ، وَ اَنْ یَعْظُمَ حِلْمُکَ، وَاَنْ تُباهِىَ النّاسَ بِعِبادَةِ رَبِّکَ، فَاِنْ اَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللّهَ، وَ اِنْ اَسأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللّهَ. وَ لاخَیْرَ فِى الدُّنْیا اِلاّ لِرَجُلَیْنِ: رَجُل اَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ یَتَدارَکُها بِالتَّوْبَةِ، وَ رَجُل یُسارِعُ فِى الْخَیْراتِ. (94)

خیر افزون شدن مال و فرزند نیست، خیر آن است که دانشت زیاد، و بردباریت بزرگ گردد، و به بندگى پروردگارت به مردم مباهات نمایى، پس اگر خوبى کردى خدا را شکر کنى، و اگر بدى نمودى به طلب مغفرت برخیزى. خیرى در دنیا نیست مگر براى دو نفر: مردى که مرتکب گناهانى شده و با توبه جبران نماید، و مردى که به جانب کارهاى خیر مى شتابد.

یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لایُقَرَّبُ فیهِ اِلاَّ الْماحِلُ، وَ لایُظَرَّفُ فیهِ اِلاَّ الْفاجِرُ، وَ لایُضَعَّفُ فیهِ اِلاَّ الْمُنْصِفُ. یَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فیهِ غُرْماً، وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنّاً، وَالْعِبادَةَ اسْتِطالَةً عَلَى النّاسِ. فَعِنْدَ ذلِکَ یَکُونُ السُّلْطانُ بِمَشُورَةِ الاِْماءِ، وَ اِمارَةِ الصِّبْیانِ، وَ تَدْبیرِ الْخِصْیانِ. (102)

مردم را روزگارى آید که جز سخن چین مقرّب نشود، و غیر بدکار خوش طبع و مقبول نیفتد، و جز منصف را ناتوان نشمارند. کمک به محتاجان را خسارت دانند، صله رحم را منّت گذارند، و بندگى را سبب برترى جویى بر مردم قرار دهند. در آن زمان حکومت به مشورت کنیزان، و فرمانروایى بچه ها و تدبیر خواجه سراهاست.

 وَ قَدْ رُئِىَ عَلَیْهِ اِزارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ، فَقیلَ لَهُ فى ذلِکَ فَقالَ:[ یَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ، وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ، وَ یَقْتَدى بِهِ الْمُؤْمِنُونَ. اِنَّ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةَ عَدُوّانِ مُتَفاوِتانِ، وَ سَبیلانِ مُخْتَلِفانِ، فَمَنْ اَحَبَّ الدُّنْیا وَ تَوَلاّها اَبْغَضَ الاْخِرَةَ وَ عاداها. وَ هُما بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، وَ ماش بَیْنَهُما، کُلَّما قَرُبَ مِنْ واحِد بَعُدَ مِنَ الاْخَرِ، وَ هُما بَعْدُ ضَـرَّتــانِ . (103)

جامه کهنه و وصله دارى بر تن حضرت دیده شد، سبب پرسیدند، فرمود: به خاطر آن دل خاشع مى شود، و نفس خوار مى گردد، و اهل ایمان به آن اقتدا مى کنند. دنیا و آخرت دو دشمن متفاوتند، و دو راه مختلف، پس کسى که دنیا را دوست داشت و مهرش را به دل جاى داد آخرت را دشمن داشت و با آن دشمنى نمود. دنیا و آخرت به منزله مشرق و مغربند، و رونده بین آن دو هرمقدار به یکى نزدیک شود از دیگرى دور مى شود، این دو در ناسازگارى باهم به مانند دو هوو مى باشند.

آلَةُ الرِّیاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ (176)

ابزار ریاست دارا بودن قدرت تحمّل مشکلات است.

یا بْنَ آدَمَ، ما کَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِکَ فَاَنْتَ فیهِ خازِنٌ لِغَیْرِکَ (192)

فرزند آدم! آنچه بیش ازحاجت خود به دست آوردى نسبت به آن خزانه دار دیگـرى هستى .

لایُزَهِّدَنَّکَ فِى الْمَعْرُوفِ مَنْ لا یَشْکُرُهُ لَکَ، فَقَدْ یَشْکُرُکَ عَلَیْهِ مَنْ لا یَسْتَمْتِعُ بِشَىْء مِنْهُ، وَ قَدْ تُدْرِکُ مِنْ شُکْرِ الشّاکِرِ اَکْثَرَ مِمّا اَضاعَ الْکافِرُ، «وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ».  (204)

کسى که سپاس نیکى ات را به جا نیاورَد تو را در نیکى کردن بى رغبت نکند، چرا که سپاست را کسى به جا مى آورد که از آن نیکى بهره نبرده (خدا)، و تو از سپاس سپاسگزار بیش از آنچه کفران کننده نعمت از بین برده به دست مى آورى، «و خداوند نیکوکاران را دوسـت دارد».

کُلُّ وِعاء یَضیقُ بِما جُعِلَ فیهِ، اِلاّ وِعاءَ الْعِلْمِ فَاِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ. (205)

هر ظرفى به آنچه در آن مى ریزند تنگ مى شود، غیر ظرف علم که به علم وسعت گیرد.

مِنْ اَشْرَفِ اَعْمالِ الْکَریمِ غَفْلَتُهُ عَمّا یَعْلَمُ. (222)

از شریفترین کارهاى کریم خود را به بى خبرى زدن از چیزى است که مى داند.

 اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ التُّجّارِ. وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ. وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَةُ الاَْحْرارِ. (237)

روهى خدا را از روى میل به ثواب عبادت کردند و این عبادت تاجران است. و گروهى از ترس کیفر عبادت کردند و این عبادت بردگان است. و گروهى به خاطر سـپاسگزارى عبـادت کردند و این عبادت آزادگان اسـت.

یا بْنَ آدَمَ، کُنْ وَصِىَّ نَفْسِکَ فى مالِکَ، وَ اعْمَلْ فیهِ ما تُؤْثِرُ اَنْ یُعْمَلَ فیهِ مِـنْ بَعْدِکَ.  (254)

اى فرزند آدم، خودت وصىّ خود در مال خویش باش، و همان گونه با ثروتت عمل کن که علاقه دارى پس از مرگت عمل کنند.

اِذا اَمْلَقْتُمْ فَتاجِرُوا اللّهَ بِالصَّدَقَةِ. (258)

هرگاه تهیدست شدید با خداوند به وسیله صدقه دادن معامله کنید.


کلمات کلیدی: