روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

ما برای درک مطلب آمدیم ...
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧  

گاهی بعضی چیزا باعث می شه برگردیم به خاطرات دوران قدیم ... به یاد تمام روزهایی که می بایست درس می خواندم و نمی خواندم ، اما سعی می کردم همیشه باسواد باشم !

اصولا هیچ وقت هدفم از درس خواندن کسب نمره نبود. اگرچه مثل خیلی ها سال های دبستان همیشه معدل بیست داشتم (به جز سال پنجم که یه چند صدمی پائین تر شد!) اما با ورود به مقطع راهنمایی و سمپاد، برگه برگشت ! یادم می آید اولین نمره ای که گرفتم آزمون کلاسی زبان انگلیسی بود، دو شدم ! ... آن سال های اول هم آخرین سال هایی بود که رتبه دانش آموز را در کلاس و پایه اعلام می کردند و عمدتا جز دهک آخر بودم ! (البته در اینجا به دهک آخر نه تنها یارانه نمی دادند که چپ چپ هم نگاهش می کردند!!)

(ادامه مطلب را ببینید)


ضد اسکولیسم !

در همان سال های راهنمایی و شور نوجوانی، برای خودمان مکتبی درست کردیم و اسمش را گذاشتیم ضد اسکولیسم ! (فلسفه اش هم این بود که یک بار درباره افرادی که خیلی به مدرسه علاقه داشتند صحبت می کردیم و دوستی گفت اینا اسکولی هستن ! ... گفتم خوب ، بهتره بگیم اسکولیسم Schoolism... با سکولاریسم اشتباه نشه ! ... ما هم شدیم ضد اسکولیسم که البته الان فکر می کنم واژه آنتی اسکولیسم بهتر بود، اما خوب اون موقع دیگه سوادمون اینقدرا هم قد نمی داد!) شعار این مکتب هم شده بود :

ما برای درک مطلب آمدیم ... نی برای اخذ مدرک آمدیم !

مساله ریشه دار !

خوب یادم است که از همان سال اول راهنمایی، علاقه زیادی به این داشتم که به جای بیشتر درس خواندن، نمره را از طریق کارهای تحقیقی و کنفرانسی بگیرم و اولین کنفرانس هم مربوط به درس زیست شناسی بود (در سیستم آموزشی سمپاد کتاب علوم تجربی به سه بخش فیزیک، شیمی و زیست تقسیم بندی می شد و سه دبیر متفاوت شد) آن هم با اپک برای نمایش تصاویری که ساخته بودم !(پیشرفته ترین امکانی بود تا روزی که وارد دانشگاه شدم و از امکان نمایش پاورپوینت استفاده کردم!!) و این روال را برای همه درس ها تا حد امکان! دنبال کردم ... روالی که اصولا برای دوره فوق لیسانس تعریف شده!

آن سال ها گذشت و وارد دبیرستان شدم و اوضاع بدتر شد ! اگر درس های راهنمایی درس های عمومی و ملموس تری بودند، درس های دبیرستان آنقدرها جذابیتی نداشتند ... اضافه کنید که از همان سال اول دبیرستان به صورت پررنگ تری وارد عرصه های اجتماعی (مثل شورای دانش آموزی) شدم و کار نوشتن و روزنامه نگاری و ... هم که در کنارش بود و از وقت و انگیزه درس می کاست !

کشتیبان را سیاستی دیگر آمد ...

همان سال اول بود که به این نتیجه رسیدم علاقه چندانی به ادامه تحصیل در رشته تجربی یا ریاضی را ندارم، و البته درگیرهای کم و بیشی با بعضی دبیران و ... داشتم، از جمله فیزیک ! که نهایتا کار به جایی رسید که به معاون دبیرستان گفتم به آقای دبیر فیزیک بگید اینقدر من رو سر کلاس سوال پیچ نکنه ! ایشون از سر دلسوزی می خوان من فیزیک یاد بگیرم، بگید این می خواد انسانی ادامه بده !!

به هر جهت سال دوم دبیرستان نیز محتوی شاهکارهایی برای اولین بار در زندگی تحصیلی ام بود که چندان به روی خودم نیاوردم ! سال سوم دبیرستان با سهولت بیشتری به پایان رسید، معدل بالای 14 ! این معدل مجوزی بود برای ادامه تحصیل و گذراندن مقطع پیش دانشگاهی در سمپاد، اما سرانجام نهضت دو ساله جواب داد و مقطع پیش دانشگاهی رو به صورت غیرحضوری در رشته علوم انسانی ثبت نام کردم.

نیمه دوم سال 81 و نیمه اول سال 82 که برای هم قطارهایم دوران سخت روزی 12 ساعت درس خواندن (و بلکه بیشتر) بود، برای من آغاز ورود به بازار کار و زندگی بدون دغدغه رفتن سر کلاس به حساب می آمد (بعد از 11 سال دیگر سر کلاس نمی رفتم!) البته قطعا این شیوه نتایج درخشانی هم به ارمغان داشت، که از جمله درخشان ترین آن ها می توانم به نمره ریاضی در ترم 2 اشاره کنم که 3 شد ! ... و همان ریاضی رو در کنکور 60درصد زدم ! (نکته ای در پرانتز اشاره کنم که یکی از دوستان درباره متولدین خرداد می گفت افرادی هستن که وقتی کاری رو شروع می کنن همه فکر می کنن این کار به سرانجامی نمی رسه، اما همیشه آخرش کار رو به بهترین نحو جمع می کنن و سبب شگفتی می شن !)

روزهای آخر شهریور 82 بود که ساعت 3 صبح نتایج کنکور از طریق اینترنت اعلام شد، و طبق رسم سالیان کهن، فردای آن روز دانش آموزان به مرکز می رفتند تا هم همدیگر را ببینید و هم نتایج را رد و بدل کنند ... من هم که به نوعی فارغ التحصیل سمپاد بودم، رفتم که هم قطارها را ببینم. اگرچه از بین دوستان چندین نفری پزشکی قبول شده بودند، اما تنها یکی از آن ها پزشکی دانشگاه تهران (در واقع علوم پزشکی تهران) قبول شده بود ... و آن روز یکی از جملات قصار خودم را نثار او کردم !

فرخ ! (امیرحسین فرخ پی) تو یک سال این همه خوندی، من چیزی نخوندم، آخرش تو دانشگاه تهران قبول شدی، من هم دانشگاه تهران !

و این جمله معاون مرکز (آقای واعظی که همیشه احترام زیادی برای او قائل بوده و هستم) را از یاد نمی برم، وقتی که نتیجه قبولی ام را به او گفتم ...

وقتی که بعد از دیپلم از مرکز رفتی، خیلی ها گفتن فلانی نمی تونست درس بخونه، برای همین رفت ... روی اونا رو کم کردی !

پرونده 12 سال تحصیل با قبولی در دانشگاه بسته شد ! چه اینکه از آن دوازده سال فقط مدارک قبولی تحصیلی می خواستند نه چیز دیگر ! اینکه معدل دیپلمم چند بود و معدل پیش دانشگاهی چند و درس ها را با چه کیفیتی سرانجام! پاس کرده بودم اهمیتی نداشت. (آن موقع خبری از تاثیر معدل و ... نبود)

دوران لیسانس

در دوران لیسانس هم داستان تکرار شد ! ترم 1 و 2 که به صورت متوالی با شاهکار روبرو بود، اما از ترم های بعدی به صورت تصاعدی با افزایش معدل مواجه بودم (اصولا برعکس بعضی رشته ها، از درس های تخصصی نمره بیشتری می گرفتم تا درس های پایه و اصلی! و معدل درس های تخصصی ام بالای 17 شد!) هر چند به هر حال این معدل هم اهمیتی نداشت (جز تاثیر کمی که در نتیجه آزمون ارشد اعمال شد که آن هم فرق چندانی ایجاد نکرد)

در دوران کارشناسی نیز معدل برایم اهمیتی نداشت، با این تفاوت که بر خلاف دوران تحصیلی در دبیرستان، درس ها برایم اهمیت زیادی داشتند. خوب یادم می آید که ترم سه درسی با عنوان مدیریت منابع انسانی داشتیم، که از ابتدای ترم علاقه زیادی به این درس پیدا کرده بودم، و درسی بود که عملا آن موقع (که شرکت وارد سال دوم کار خود می شد و کم کم استخدام های ما نیز شروع شده بود) با آن سر و کار داشتم. اما نتیجه نمره ای آن درس خیلی جالب بود ! نمره 11 ، و از بین شصت و چهار دانشجو، نمره دو تا مانده به آخر ! ... هیچ وقت اعتراضی به آن نمره نکردم و چند سال بیشتر طول نکشید تا آن درس را به صورت کاربردی در دوره های مدیریت کسب و کار تدریس کنم.

آنچه می اندیشم ...

همواره به این اعتقاد داشته ام که سیستم ارزیابی درسی در نظام آموزشی ما بسیار مشکل دار است، اعتقادی که تنها متعلق به من نیست و بسیاری کارشناسان و مسئولان سیستم آموزشی نیز به آن معترف اند.
در طول این مدت، گهگاه به خاطر کم بودن نمرات و ... مورد سرزنش قرار می گرفتم، اما با جدیت همان راهی را که از اوائل دوران نوجوانی با هدف "درک مطلب" آغاز کرده بودم ادامه دادم. دیگرانی را که شمار آن ها کم نیستند و در مسیری کاملا عکس گام بر می دارند سرزنش نمی کنم. یکی برای تخفیف شهریه سعی در بالا بودن معدل خود دارد، آن یکی برای استفاده از بورس تحصیلی، دیگری برای شانس بیشتر استخدام، یکی برای ورود آسان تر به مقطع بالاتر و یکی هم برای کسب وجهه اجتماعی از طریق معدل آ بودن و  به قول شاعر هر کسی از ظن خود شد یار من !
اما هیچ یک از این ها هیچ گاه انگیزه ای برای من نبوده اند که وقت و انرژی خود را صرف کسب نمره بیشتر کنم. همواره سعی در آموختن آن چیزی داشتم که احساس می کردم برای من کاربردی است و در سیستم های ارزیابی واقعی (مانند آنچه در مورد درس های تخصصی ام در دوره کارشناسی داشتم) نیز موفق ظاهر شده ام، باقی بقایتان !

پی نوشت : این پست شاید از نظر خیلی ها اعترافات باشد، اما من این مسائل را "بد" نمی دانم، بلکه همه جز افتخاراتم محسوب می شود که در این سیستم آموزشی آنطور که می خواستم ادامه دادم و همواره در بهترین موقعیت ها قرار گرفتم.