روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

گذاری بر ظهیرالدوله
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧  

یکی از اماکنی که معمولا پنجشنبه ها مراجعین بیشتری دارد آرامگاه آنهایی است که پیش از ما رفته اند ... هر چند جایی که ما رفتیم، آنقدرها هم مراجع نداشت، چه اینکه تمام آرامگاه ها مربوط به سی تا هشتاد سال پیش بودند و خوب ... انتظاری از بازماندگان نمی رفت ! و همان چند نفری هم که آمده بودند بیشتر به انگیزه دیدن مزار و آرامگاه افراد شهیر عرصه هنر (بیشتر موسیقی و ادبیات) به آنجا آمده بودند ... و شاید هم برای درد دلی، و شاید برای گذر زمان در جایی که می دانیم سرانجام همه ما آنجاست.

اما جالب است که دیدن چنین آرامگاه هایی آدمی را به این نتیجه می رساند که بعد از مرگ (در این دنیا) باز هم مساواتی بین افراد نیست ! برای یکی سنگ مزاری ساده گذاشته اند و آن یکی مقبره ای دارد که روی آن بسیار کار شده ! ... یکی در گوشه ای نه نامی دارد و نه نشانی، آن یکی بیشتر مراجعان را به سوی خود جلب می کند و بیشتر فاتحه ها را ...

... از استادی پرسیدم فرق برزخ و آخرت چیست ؟ ... یکی از تفاوت هایی که گفت، این بود که هنگامی که فرد در برزخ است، اعمالی که بازماندگان برای وی انجام می دهند بر زندگی او در برزخ اثر می گذارد ... به یکباره با فاتحه ای جانی می گیرد و ... . یادمان باشد، که آن ها که رفته اند و به معنای واقع کلمه دستشان از دنیا کوتاه است، چشم امیدی به ما دارند.

نمی دانستم رهی هم آنجاست ... چقدر دوست داشتم آرامگاه رهی را ببینم، و آن شعر زیبایی که برای سنگ مزارش سروده بود :

الا ای رهگذر کز راه یاری ... قدم بر تربت ما می گذاری
در اینجا شاعری غمناک خفته است ... رهی در سینه این خاک خفته است
فرو خفته چو گل با سینه چاک ... فروزان آتشی در سینه خاک
بنه مرهم ز اشکی داغ ما را ... بزن آبی بر این آتش خدا را
به شب ها شمع بزم افروز بودیم ... که از روشندلی چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما را ... چراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز جان دردناکی ... بر افکن پرتوی بر تیره خاکی
ز شور سینه با ما همرهی کن ... چو بینی عاشقی، یاد رهی کن


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه