روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

انتظار یا توقع نا به جا
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠  

(دوستی امروز بحثی مطرح کرد با عنوان انتظار یا توقع نا به جا که بعضی از آنچه گفت و گفته شد در این پست آمده است و حقوق مادی و معنوی آن متعلق به ایشان می باشد!)

چه چیز باید باشد؟ چه چیز هست؟ چه چیز عادلانه است؟ انتظار ما کدام است؟

فرض کنید موعد تمدید اجاره خانه شما می رسد. نرخ بازار اجاره بهای این خانه امسال چهارصد هزار تومان است (چیزی که هست) اما با توجه به نرخ تورم و قدرت خرید و درآمد شما و سایر مسائل، باید دویست هزار تومان باشد (چیزی که باید باشد). حال اگر صاحبخانه شما، مبلغ اجاره را سیصدهزار تومان تعیین کند، واکنش شما چه خواهد بود؟

از اینکه از آنچه باید باشد، بیشتر از شما می گیرد ناراحت می شوید؟

یا اینکه از آنچه که اکنون عرف بازار است کمتر می گیرد خوشحال می شوید؟

* * *

دوست دیگری امروز شیرینی قبولی دکترای خود را به ما داد. همان دوست قبلی در همین مورد مثال زد که اگر ما انسان متوقعی باشیم و با انتظار، الان هم طلبکاریم که چرا اینقدر دیر شیرینی دادی؟ یا چرا فلان جا که خوب نبود؟ یا چرا فلان طور؟ ... اما می شود از منظر دیگری هم نگاه کرد. اصلا من چرا به عنوان یک دوست باید انتظار داشته باشم وقتی او قبول می شود به من شیرینی بدهد؟ آیا واقعا این را حق خود باید بدانم؟ پس اگر این انتظار را نداشته باشم، نه تنها از برآورده نشدن آن شاکی نمی شوم، بلکه وقتی این دوست به من شیرینی می دهد خیلی خوشحال می شوم از اینکه این لطف را به من کرده.

کل زندگی ما نیز به همین ترتیب است.

آیا ما باید از دیگران انتظارهای مختلف داشته باشیم و همواره در این دغدغه که چون انتظاراتمان را برآورده نمی کنند یا آنطور که باید! برآورده نمی شود، با خودمان و دیگران دچار چالش باشیم؟

یا بهتر است که انتظاری از هیچ کس در هیچ زمینه ای نداشته باشیم و اگر هم کسی برایمان کاری کرد سپاسگزار او باشیم؟

البته توقع به جا و حق و داشتن انتظار متعارف طبیعی است، اما اکثر مشکلاتی که در جامعه به وجود می آید، در خانواده، در محیط کار، در محیط دوستی و ... به خاطر وجود همین انتظارات زیاد از همدیگر است و بیشتر دلیل شادمان نبودن ما در زندگی، به همین باز می گردد که :

چون سطح انتظاراتمان از دیگران بالاست، یا از برآورده نشدن آنها همواره دچار چالش درونی هستیم و ناراحت و عصبی،
یا هر گاه کسی کاری می کند آن را به نسبت انتظار خودمان کم می دانیم یا چون وظیفه او می دانیم، احساس نمی کنیم که خوبی بزرگی در حق ما شده است تا از آن خوشحال شویم، بلکه آن را یک روند طبیعی می دانیم.