روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

تقسیم بندی افراد از نظر شغلی
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩  

از یک جنبه، افراد را از نظر شغلی می توان به سه دسته بیکار، شاغل و پرکار تقسیم کرد.

دسته ای از انسان ها فاقد شغل می باشند. این افراد یا دچار بیکاری ناخوسته شده اند (بر اثر اخراج از محل کار قبل، بر اثر ورشکستگی یا ...) یا تمایلی به انجام کار نداشته و  دغدغه به انجام رسیدن کاری (از نظر انجام شدن) یا کسب درآمدی را ندارند.

دسته ای از انسان ها شاغل به کاری هستند. معمولا این افراد یا در استخدام جایی می باشند و یا کسب و کاری برای خودشان دارند. آن ها که در استخدام جایی قرار دارند در محدوده زمانی خاصی به کار می پردازند و به ازای آن حقوق و مزایای مشخصی دریافت می کنند. آن ها که کسب و کاری برای خود دارند، نظیر فروشندگان و صاحبان مشاغل، بسته به میزان مشتری کسب درآمد می کنند.
شاید بتوان زنان خانه دار را نیز جز این گروه به حساب آورد. اگرچه شاید این قشر جامعه به ظاهر کسب درآمد مستقیم ندارند، اما مجموعه وظایف مشخص شده آن ها از یک سو و ارزش افزوده حاصل از کار آن ها در خانه از سوی دیگر باعث می شود تا آن را به نوعی شغل به حساب آوریم. چه اینکه اگر قرار باشد کاری را که یک زن خانه دار انجام می دهد برون سپاری کنیم، هزینه قابل توجهی به صورت ماهیانه به هزینه های یک خانوار اضافه خواهد شد.

دسته سوم، افراد پر کار هستند. این افراد جدای از وقتی که سایرین به کار اختصاص می دهند (هشت ساعت در روز یا 44 ساعت در هفته) سایر ساعت های خود را نیز به کار می پردازند. برای این افراد صبح و بعد از ظهر و شب یا وسط هفته و آخر هفته چندان تفاوتی نمی کند و سعی می کنند تا جایی که ظرفیت کار کردن را دارند کار خود را به پیش ببرند. گاه، انگیزه این افراد از کار بیشتر مالی است و به ازای آنچه بیشتر کار می کنند سود بیشتری کسب می کنند و گاه هدف آن ها انجام کارهایی است که باید انجام شوند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
سی و سه سال از رفتن او گذشت
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩  

وقتی به موسیقی هایی که در گذشته گوش می کردید فکر می کنید و آن ها را مرور می کنید، می بینید بسیاری موسیقی ها مربوط به مقطع زمانی کوتاهی بوده اند و تمام شده اند و اکنون اکراه دارید از اینکه بعضی از آن ها را دوباره گوش دهید ... اما در این بین، اندک آهنگ هایی هم هستند که قدیمی نمی شوند و همیشه ارزش گوش دادن دارند.

بعضی شخصیت ها نیز اینگونه اند و آن ها که ماندگارند، انگشت شمار. دکتر شریعتی

دکتر شریعتی، از جمله همان انسان های انگشت شمار اثرگذار است که چه نسل هایی که معاصر او بوده اند و پای درس و سخنرانی اش نشسته اند و آن ها که برای خرید کتاب هایش صف می کشیدند، و چه آن ها که حتی پس از رفتن او پای به دنیا گذاشته اند و از او جز چهره ای و صدایی و نوشتاری چیزی ندیدند، اما همگی، غرق در اندیشه ها و نوشتار او شده اند.

امروز، سی و سه سال از رفتن او می گذرد، اما حرف هایش همچنان تازگی دارند، گویی که حرف هایش را نه تنها برای نسل خود، که برای نسل های آینده چنان گفته که همچنان زنده باشند.

روحش شاد


کلمات کلیدی: دکتر شریعتی
 
عذرخواهی از خداوند
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩  

خداوندا عذر می خواهم درباره مظلومی که در حضور من مورد ستم واقع شده و من او را یاری نکرده باشم.

(فرازی از صحیفه سجادیه به نقل از آیت الله جوادی آملی)

 


کلمات کلیدی: اخلاق ،دین
 
15 خرداد ... بیست و پنج سال گذشت
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٩  

امروز، 15 خرداد 1389، بیست و پنج سال از 15 خرداد 1364 می گذرد و یک سال دیگر به سال های عمرم افزوده شد ... و شاید به قولی گذشت و کم شد !

این یک سال برای من سالی بسیار پرماجرا بود. شروع آن در اوج تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری واقع شد و با امتحانات ترم دوم دانشگاه ادامه پیدا کرد و با حوادث بعد از انتخابات سپری شد ... با آشنایی با همسرم شکل دیگری گرفت و شروع کارهای جدید از یک طرف و ادامه درس از طرف دیگر و خواستگاری و عقد ... و امروز، بیست و چهارسالگی پرماجرا جای خود را به بیست و پنج سالگی می دهد (و به قولی وارد بیست و شش می شوم ... من که از این اقوال سر در نمی آورم!)

در تمام سالیانی که به خاطر دارم، یعنی از همان شش سالگی این روز همیشه در تعطیلات قبل از امتحانات قرار داشته ! چه دوران مدرسه، چه دوران لیسانس و چه اکنون ! البته به امید خدا امسال آخرین سالی است که این اتفاق افتاده است ! ... این هفته چهار امتحان این ترم را (یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه و پنجشنبه) دارم و به همین خاطر، امروز بیش از آنکه رنگ و بوی روز تولد را داشته باشد بیش از هر سال! رنگ و بوی کتاب و امتحان را داشت.

البته به خاطر مقارن شدن این روز با تعطیلات، مانند سال های گذشته جشن تولد مختصری دو روز زودتر گرفته شد. در این سال های اخیر، این جشن مختصر  یک بار از طرف دوستان همکار شرکت و یک بار از طرف دوستان همراه انجمن علمی، هر دو بار به صورت سورپرایز! برگزار شد و امسال، از طرف خانواده همسر و در کنار آن ها جلوه ای متفاوت داشت.

از روزهای گذشته تبریکات و هدایا به صورت حضوری و تلفنی و اس ام اسی و اینترنتی دریافت شد، اما یکی از بانمک ترین تبریکات را امروز 9 صبح از طریق اس ام اس دریافت کردم

مشترک گرامی:
تولدتان مبارک
همراه اول، همراه لحظه های خوش شما.

تا 15 خرداد سال آینده، سال پرماجرای دیگری خواهم داشت ... و البته این بار باید بگویم خواهیم داشت. به امید آنکه سال آینده، با خاطری آسوده تر و خوش تر و در کنار جمع خانواده، سالی که خواهد گذشت را خوب خوب و عالی ارزیابی کنیم.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
تصمیم با راننده است
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩  

یک - جمعه ساعت 5 بعد از ظهر - تقاطع انقلاب و ویلا

تا شروع کلاس دانشگاه دقایقی بیشتر نمانده و اثری از تاکسی هایی که همیشه در خط "ابتدای ویلا-انتهای ویلا" بودند نیست. طبیعی است چرا که امروز نه هیچ کدام از سازمان ها و شرکت های و آژانس های مستقر در خیابان ویلا فعال هستند و نه حتی خود دانشگاه کلاسی به آن صورت دارد.

اگر تا یکی دو دقیقه دیگر تاکسی پیدا نشود یک دربست می گیرم و می روم بالا ... بالاخره یک تاکسی که راننده آن جوانی است می پیچد و سوار می شوم و می رویم. موقع پیاده شدن 500 تومان می دهم ... می گوید پول خورد ندارم. خوب در این دوره زمانه 500 تومان برای خودش پول خرد است دیگر ! چه انتظاری از من دارد ؟ می گوید اشکالی ندارد، بفرما. من می خواهم بگویم اشکالی ندارد بفرما ! چه اینکه راضی بودم که 1000 تومان بدهم و با همان سرعت به مقصد برسم ... نهایتا 200 تومان پول خورد پیدا می کنم و به او می دهم و تشکر می کند و می رود.

دو - جمعه ساعت 11 شب - تقاطع انقلاب و شریعتی

آزادی ؟ تاکسی متوقف می شود. راننده اش حدودا چهل ساله است، از آن راننده های تیپ خاص و مرامی و این صحبت ها. پیش از من هم مسافرانی سوار شده اند. یکی از مسافرها (که نمی دانم از کجا سوار شده بود) میدان انقلاب پیاده می شود و کرایه اش می شود 500 تومان. به نزدیک ایستگاه دکتر قریب که می رسیم می گویم من کنار ایستگاه پیاده می شوم و 500 تومان می دهم. می گوید تو که گفتی آزادی ! اینجا که آزادی نیست ! می پرسم پس اینجا کجاست ؟! خیابان آزادیه دیگه ! ... می گوید نه گفتی آزادی ! کرایه آزادی رو باید بدی، می شه 1000 تومان ... پانصدی را می گیرم و یک هزاری می دهم و پیاده می شوم.

* * *

در زندگی مواقع بسیاری پیش می آید که در جایگاه اول قرار می گیریم و می توانیم از پول کمی گذشت کنیم و ببخشیم ... و مواردی بسته به جایگاه شغلی و اجتماعی مان پیش می آید که در موضع قدرت یا زور هستیم و می توانیم بیش از آنچه حقمان است مطالبه کنیم.

همان طور که در این دو مثال، تصمیم با راننده بود، در زندگی نیز تصمیم با ماست که کدام رویه را انتخاب کنیم.

به واقع مهم نیست که دیدگاهی در رابطه با وجود برکت در زندگی داشته باشیم یا نه، چرا که در هر حال در دنیا در جریان است و بر مبنای آنچه دیده و شنیده ام، آنان که در جایی از حق خود می گذرند، در جای دیگری به آن ها بازگشت داده خواهد شد و به حق خود می رسند و آن ها که حق دیگران را می خورند، برکت از زندگی شان می رود و بر آنچه از این راه به دست آورده اند و حتی چندین برابر آن، از دستشان خواهد رفت.


 
سوم خرداد؛ یادآور مقاومت
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩  

ما آن روزها نبودیم و یا اگر کسی از نسل ما بود، سنش اقتضا نمی کرد که چیزی اکنون به یاد داشته باشد. اما برایمان گفتند. بزرگترهایمان گفتند و تاریخ گفت و خود نیز دیدیم.

ما اگر چه خاطرات زیادی از جنگ نداریم، اما آثار آن را دیدیم، حتی بعد از اینکه تمام شد. شهرها و روستاهای جنگ زده ... خانواده های داغدار ... جانبازان ... آن ها که به اسارت دشمن درآمده بودند و سال ها بعد آزاد شدند ... همه این ها را دیدیم و لمس کردیم.

از این رو، سخت نیست که بتوانیم درک کنیم سوم خرداد برای مردم ما چقدر ارزش داشت، وقتی که فهمیدند بخشی از خاک وطن که جدا شده بود، با خون های بسیار و تلاش همه مردم و آن ها که در صحنه جنگ حضور داشتند، آزاد شد.

سوم خردادماه، یادآور مقاومت مردمی است که برای حفظ میهنشان از هیچ چیزی فروگذار نکردند.

قدر این مردم و تلاش ستودنی آن ها را بدانیم !