روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

همراه اول و مشتری مداری صفر !
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩  

چندی پیش برای یکی از آشنایان کارت شارژ همراه اول گرفتم و می خواستم کد مربوطه را وارد کنم. بدیهی است جهت مشاهده کد مربوطه، لازم بود تا بنا بر آنچه بر روی کارت مندرج شده بود، با ناخن خراش دهیم! قدری با ناخن و قدری با کلید خراش دادیم و ماحصل این شد که دو سه عدد مندرج روی کارت مخدوش شده بودند.

این تجربه را قبلا در مورد کارت اعتباری دیگری (به گمانم کارت اینترنت) داشتم و یادم بود که در آن هنگام، با پشتیبانی مربوطه تماس گرفتم و اعدادی که خوانا بودند را خواندم و شماره سریال را نیز گفتم و باقی اعداد را پشتیبانی مربوطه برایم خواند. بر اساس همین تجربه، با شماره 09990 تماس گرفتم و جریان را گفتم و ایشان در کمال خونسردی فرمودند که باید به دفاتر امور مشترکین همراه اول مراجعه کنم تا کارت را تعویض نمایند !

از قضای روزگار دیروز به یکی از دفاتر امور مشترکین تلفن همراه برخورد کردم و فرصت را غنیمت شمردم و کارت را نشان دادم و ایشان که ظاهرا سابقه ذهنی قبلی در این باره داشتند، بلافاصله گفتند که باید به مرکز مراجعه کنم ! مرکز کجاست ؟ ستارخان، سر شادمان !!!

ما که از خیر کارت شارژ پنج هزار تومانی گذشتیم، چه اینکه هزینه رفت و آمد و زمانی که برای این کارت صرف می شود، معادل همان مبلغی خواهد شد که قصد احیای آن را داریم ! اما واقعا بعید است از چنین بنگاه بزرگی با این همه مشتری، که حاضر نشده سی چهل تک تومانی برای هر کارت بیشتر هزینه کند (معادل کمتر از یک درصد مبلغ کارت) تا کد و باقی تشکیلات را بر روی کارت های لمینت چاپ کند که هم به راحتی پاک شده و هم مخدوش نشوند ... ادعای مشتری مداری داشتن بدون احترام برای مشتری ادعایی است تهی !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،احترام
 
تغییر و خصوصی سازی
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩  

در کلاس درس توسعه بحث قوانین بالادستی پیش آمد و یکی از برجسته ترین آن ها مباحث مربوط به اصل 44 قانون اساسی و خصوصی سازی بود. دانشجویان انتقاد زیادی نسبت به نحوه خصوصی سازی و مشکلات آن داشتند.

استاد می گفت : وقتی شما دو ساعت روی این صندلی نشسته اید و از شما درخواست کنند که بروید و روی آن صندلی بنشینید، چه می کنید ؟ کمی غر می زنید، کمی این طرف آن طرف می کنید، می گویید جایم خوب است و خلاصه خیلی سخت است که از جایی که به آن عادت کرده اید به جای دیگر بروید. خصوصی سازی هم برای ساختار و اقتصاد دولتی ما تغییر بزرگی محسوب می شود و نباید انتظار داشت بدون مقاومت این کار انجام شود.

استاد افزود : وقتی قرار است طبق سیاست های اصل 44 هشتاد درصد بدنه دولت به بخش خصوصی و یا تعاونی واگذار شود و در واقع از او جدا شود، مثل این است که بخواهیم دست و پای آدمی را قطع کنیم. حتما در این بین به صورت طبیعی دردهایی متحمل می شود و به این سادگی کنار نمی آید.

استاد در پاسخ به این سوال که به جای آنکه بخش دولتی به بخش خصوصی واگذار شود گاهی به بخش شبه دولتی واگذار می شود گفت : به هر حال برایش سخت است. اول از این جیب به آن جیب می کند، بعد کم کم همان بخش شبه دولتی ناچار است که به سمت بخش خصوصی برود تا از پس اداره آن برآید. حرکتی است که ما بعد از سالیان بسیار شروع کرده ایم و بالاخره از جایی باید شروع می شد و انتظار چنین مسائلی را نیز داریم؛ مهم این است که شروع شده.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
سرمایه های هر انسان
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٩  

در زمان بسیار قدیم، یعنی شاید پیش از تاریخ و دوره ای که با نام عصر حجر معروف است، سرمایه افراد زور بود. هر که زور بیشتر داشت، می توانست هم برای خود راحت تر شکار کند و هم به واسطه زور از دیگران ...

جلوتر که آمدیم، سرمایه زمین شد و کشاورزی و دامپروری. هر کسی برای خود کشت و کار داشت و نهایتا از طریق مبادلات کالای خود را تامین کرد. در مقطعی از آن زمان، فرزند نیز سرمایه محسوب می شد، نه به خاطر ارزش فرزند بودن، بلکه فرزند را به عنوان بخشی از ابزار کار جهت کاشت و برداشت بیشتر می پنداشتند ! (این طرز فکر در میان اعراب زمان جاهلیت همچنان ادامه داشت، آن ها فرزند پسر را افتخار می دانستند چون کمک حال پدر و ادامه دهنده راه او بود و فرزند دختر را ننگ)

از عصر مبادلات پایاپای که عبور کردیم، عنصری به نام "پول" برای تسهیل مبادلات اضافه شد و سرمایه در این عصر، پول بود.

تا مدت ها پول به عنوان اصلی ترین سرمایه محسوب می شد. اما به مرور زمان و به خصوص در کسب و کارها، عناصر دیگری نیز به عنوان سرمایه محسوب شدند که از بعضی آن ها نیز با عنوان "سرمایه نا مشهود" نام برده می شود. سرمایه هایی که به راحتی قابل مشاهده و اندازه گیری نیستند، اما گاهی وزنه سنگین تری به نسبت سرمایه های مالی ایفا می کنند.

اعتبار نام تجاری، رضایت مشتریان، دانش و تجربه سازمان، ارتباطات و کانال ها و مواردی از این دست از جمله سرمایه های نا مشهود محسوب می گردند.

در مورد انسان ها نیز همین قضیه مصداق دارد.

سرمایه بعضی انسان ها پول اندوخته شده و زمین و ... است و سرمایه بعضی دیگر، تحصیلات و دانش و مهارت و اعتبار در جامعه.

یادم می آید آن روزهای اوائل دهه هشتاد که تازه کار طراحی وب را شروع کرده بودیم، جذب مشتری به خصوص از میان قشر قدیمی تر جامعه بسیار سخت بود، چرا که آن ها راغب تر به داشتن یک کاتالوگ بودند تا سایت، چه اینکه کاتالوگ را می شد دید و سایت را نمی شد !

درباره میزان ارزش گذاری برای سرمایه های انسانی نیز به همین صورت است. امروزه می بینیم در جوامع پیشرفته و توسعه یافته، "نیروی انسانی" بزرگترین سرمایه است در حالی که برای سازمان ها و شرکت های ما "منابع مالی" همچنان به عنوان سرمایه اصلی محسوب می شود و هنوز نتوانسته ایم از این مرحله گذار کنیم.

به همین صورت، برای سنجش ارزش سرمایه انسان ها نیز، در آن جوامع تحصیلات و دانش و تجربیات و مهارت ها و میزان ارتباطات و مقبولیت اجتماعی سرمایه بزرگ هر فرد محسوب می شود، چه اینکه پول آمدنی و رفتنی است و ماندنی نیست، اما در جامعه ما همچنان سرمایه را میزان پس انداز می دانند و دارایی مالی موجود.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
نیروی اهرمی
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩  

دیروز یکی از دوستان پرسید که چه کند از نظر اقتصادی و ... بتواند تکانی بخورد و چه راهی پیشنهاد می کنم.

به او گفتم همیشه معتقد بوده ام در چنین وضعیتی، کم هزینه ترین و پر سود ترین کار همانا فکر کردن است، چه اینکه آدمی هر چه بیشتر درباره موقعیت و امکانات و شرایط خود بیاندیشد به افق های جدیدتر و بهتری می تواند دسترسی پیدا کند.

در این بین، بد نیست به نیروی اهرمی زندگی خود نیز توجه کنیم. اگر به خاطر داشته باشید، در مباحث ساده علم فیزیک، گفته می شد که با قرار دادن یک اهرم در جای مناسب و داشتن تکیه گاه، می توان با نیرویی کم، جا به جایی قابل توجهی به وجود آورد.

در مسائل مربوط به زندگی و کار نیز به همین صورت است. باید ببینیم که نیروی اهرمی ما کجاست ؟‌ مثلا حاصل یک ساعت کار فردی در زمینه ای ده واحد کار است،‌ حاصل کار همان فرد در زمینه مشابه دیگری یک واحد است.

استعداد و علاقه، تخصص و مهارت، وجود زمینه مساعد و تجربه و سابقه کار در زمینه ای از جمله عواملی هستند که اشتراک آن ها می تواند نشاندهنده پتانسیل وجود نیروی اهرمی در آن زمینه باشد.


کلمات کلیدی: مدیریت ،زندگی ،تفکر
 
ریشه مشکلات بشری
ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩  

در گشت و گذار میان مطالب به اشتراک گذاشته شده در گوگل ریدر، به یک خط مطلب برخوردم و کامنتی که در تکمیل آن دیگری گذاشته بود ...

هر آدمی حق دارد فکر کند که آدم مهمی هست، حتی اگر نباشد

هرکسی به اندازه ی خودش مهمه! مشکل از اونجایی شروع میشه که بعضیها فکر میکنن مهمتر از بقیه هستن

 

و وقتی در این باره اندیشیدم، دیدم که عمده مشکلات بشری ریشه در همین دارد ! از اولین دعوای آدمیان بر روی زمین (هابیل و قابیل) تا کشور گشایی ها تا زورگویی ها ... و تا حتی مشکلات اداری میان همکاران و حتی مشکلات یک زندگی مشترک.

چه می شد اگر هر کدام در ذهن خود آدم مهمی بودیم و به دیگران تحمیل نمی کردیم که مهمتر از آن ها هستیم !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،اخلاق ،احترام
 
نداشتن آمار؛ آسیب جدی برنامه ریزی
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩  

برای اداره یک مجموعه خرد یا کلان، از یک مغازه کوچک گرفته تا یک کشور پهناور، نیاز به برنامه ریزی اصلی است انکار ناپذیر و لازمه برنامه ریزی صحیح، دانستن اطلاعات کافی است و بخشی از این اطلاعات را همواره "آمار" تشکیل می دهد.

یک مغازه دار برای سفارش به ویزیتوری که به او مراجعه کرده، لازم است تا آمار موجودی کالای خاص خود و آمار فروش آن را بداند تا بر آن اساس برای سفارش تصمیم درست تری اتخاذ کند. یک مدیر کارخانه برای تصمیم در مورد افزایش یا کاهش میزان تولید، نیاز به دانستن آمار موجودی مواد خام، آمار فروش، آمار دستگاه های آماده تولید و دستگاه های خارج از خط، آمار کاگران حاضر و ... دارد.

پس به یقین برای برنامه ریزی در سطح کلان نیز لازم است تا آمار دقیقی از تمام آنچه با آن سر و کار داریم داشته باشیم. خوشبختانه طی سال های اخیر حرکت هایی در این مسیر انجام شده که از آن جمله می توان به پروژه کارت هوشمند سوخت اشاره کرد. پروژه ای که شاید در نگاه عامه مردم فایده آن صرفه جویی در مصرف سوخت یا ... بود اما به واقع یکی از بزرگترین دستاوردهای آن تشکیل بانک اطلاعاتی کاملی از خودروهای موجود در کشور بود، آماری که تا پیش از این وجود نداشت.

اما متاسفانه همچنان در بسیاری موارد آمار دقیقی نداریم و این مساله باعث می شود تا برای برنامه ریزی به آمار احتمالی و حدس و گمان تکیه کنیم که نتیجه آن در بعضی موارد ممکن است حتی ایجاد بحران نماید.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
سال مدیران
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩  

امروز در روزنامه دنیای اقتصاد مطلب جالبی نوشته بود و عنوان کرده بود اگر سال گذشته را سال سیاستمداران بدانیم، امسال را با توجه به شرایط خاص اقتصادی و بحران های احتمالی که پیش روی بنگاه های دولتی و خصوصی است، باید سال مدیران توصیف کنیم.

بدیهی است که هر چه نقش مدیران و تصمیم گیری آن ها در یک جامعه بیشتر باشد، می توان نسبت به روندهای آینده و آسیب پذیری هر چه کمتر مجموعه امید بیشتری داشت.

در این بین ذکر نکته ای خالی از اهمیت نیست که در بسیاری از مشاغل حرفه ای از جمله پزشکان، مهندسان، وکلا و بسیاری دیگر شامل تشکیل تشکل هایی با نام جامعه، کانون و ... هستیم، اما متاسفانه فقدان چنین تشکیلاتی در میان مدیران به چشم می خورد، به خصوص آنکه علم و فن مدیریت بسیار نیازمند هم اندیشی و ارتباط مدیران برای تصمیم گیری های بهتر است.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
محاسبه روزهای کاری سال جاری
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩  

اصولا برای برنامه ریزی صحیح، لازم است تا نخست اطلاعات کاملی در آن باره داشته باشیم. برای برنامه ریزی کاری هم درباره سالی که پیش روی ما قرار دارد، نخست باید ببینیم چند روز کاری وجود دارد.

البته اصلا تمایلی نداشته و ندارم که ۵ شنبه ها را در این محاسبات تعطیل به حساب آورم، اما چه می شود کرد که عمده سازمان های دولتی و بخش قابل توجهی از شرکت های خصوصی در این روز هم تعطیل هستند و عملا نمی توان برنامه ریزی کاری در آن رابطه به عمل آورد. (روز ٢٨ اسفند هم شنبه است که عملا آن هم در محاسبات نمی توان به حساب آورد)

روزهای فعال کاری به تفکیک ماه :

فروردین :‌ ١٩ روز ... اردیبهشت : ٢٠ روز ... خرداد : ٢٢ روز
تیر : ٢٠ روز ......... مرداد :‌ ٢١ روز ........ شهریور : ٢٢ روز
مهر : ١٩ روز ....... آبان : ٢١ روز .......... آذر : ٢١ روز
دی : ٢١ روز ....... بهمن : ١٩ روز ......... اسفند :‌ ١٨ روز

مجموعا : ٢۴٣ روز

البته این به آن معنا نیست که تنها معادل دو سوم روزهای سال را می شود به کار مشغول بود. به هر حال هنگامی که وضعیت چنین است، از سایر روزها علاوه بر استراحت و تفریح، می توان برای برنامه ریزی و بازنگری در کارهای انجام شده (که نقش مهمی در بهبود روند ایفا می کند و معمولا از آن غافلیم) یا رسیدگی به کارهای معوقه نیز بهره برد.


 
آخرین روز تعطیلات !
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸٩  

سرانجام با فرا رسیدن روز سیزده فروردین معروف به سیزده به در که چند سالی است در تقویم به روز طبیعت تغییر نام پیدا کرده است، تعطیلات نوروزی نیز به پایان خواهد رسید ! البته باز جای شکرش باقی است که سیزده به در مصادف با جمعه شد، هر چند این مقارن شدن برای بعضی خانواده ها و بسیاری دیگر دردسر هم شد که هم می خواستند از گردش سیزدهم استفاده کنند و هم می بایست به خانه و کاشانه خود باز می گشتند، اما فرض بر اینکه روز سیزده فرودین مثلا به سه شنبه می افتاد، خود به خود آن روز چهارشنبه را هم بی اثر می کرد و پنجشنبه و جمعه هم که تعطیل و خلاصه سه روز به مجموع تعطیلات اضافه می شد !

... و چه می شد اگر تعطیلات نوروزی سال آینده را به هفت روز ختم می کردند و بعد از آن همه به سر کار خود باز می گشتند و این موتور اقتصادی اینقدر سرد نمی شد !


 
همراهی مردم؛ لازمه توسعه اقتصادی
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩  

در پستی که پیشتر نوشته بودم، در رابطه با رشد و توسعه اقتصادی مطالبی درج کردم. بدیهی است خواست کشورها در این رابطه، بیش از آنکه "رشد اقتصادی" باشد "توسعه اقتصادی" به معنای رشد پایدار و با بستر مناسب و همیشگی است. در واقع رشد اقتصادی هیچگاه نمی تواند تضمین کننده توفیق یک جامعه در امر اقتصاد باشد، چه اینکه در سال های میانی دهه 50 که قیمت نفت به شدت بالا رفته بود و درآمدهای نفتی به کشور سرازیر شده بود، ما شاهد رشد اقتصادی چشمگیری بوده ایم، اما چون به صورت برنامه ریزی شده و هدفمندی نبود، منجر به توسعه اقتصادی نشد.

در رابطه با عوامل تاثیرگذار در توسعه اقتصادی بحث بسیار است، اما یکی از مهمترین این عوامل همراهی مردم جامعه است.

همان طور که گفته شد، توسعه اقتصادی نیاز به بستر سازی دارد و فرایندی است که باید به صورت پایدار پایه ریزی شود و به همین سبب، نیازمند مشارکت همه ارکان دخیل در آن است، وگرنه اگر بخواهیم تنها با اتکا به برنامه ریزی های دولتی و اقتصادی دستوری، یا نهایتا با همراه کردن مدیران بنگاه های خرد و کلان بخش خصوصی سعی در ایجاد توسعه اقتصادی مطلوب داشته باشیم به صورت کامل موفق نخواهیم بود.

لازم است تا فرهنگ توسعه در میان مردم یک کشور نهادینه شود. قطعا در یک جامعه در حال توسعه، در صورتی که مردم بیش از آنکه فرهنگ اقتصادی پس انداز کننده یا سرمایه گذار داشته باشند، فرهنگ مصرف کننده و مصرف گرا باشد، نمی توان امیدی به توسعه کافی در آن جامعه داشت، چه اینکه واضح است بخش عمده ای از سرمایه ای که برای توسعه یک کشور نیاز است، نه با اتکا به بودجه دولتی و یا اشخاص خاص، که با اتکا به سرمایه های مردمی به عمل می آید. در صورتی که حتی سرمایه گذاری بیش از آنکه در بخش تولید باشد، به عنوان مثال در بخش مسکن صورت گیرد، همانند آنچه در جامعه خود شاهد آن بوده ایم، باز هم چنین سرمایه گذاری نه تنها منجر به توسعه نخواهد شد، بلکه سبب ایجاد آسیب های دیگر اقتصادی همچون تورم یا انباشت کلان سرمایه در یک بخش و خالی شدن سرمایه در سایر بخش ها خواهد بود.

به یاد داشته باشیم عامه مردم دانش تخصص اقتصادی و سرمایه گذاری ندارند و می بایست از طریق اطلاع رسانی و آگاهی دادن، آن ها را در مسیر درست اقتصادی که  نهایتا به تولید و توسعه منجر شود هدایت کرد.


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ
 
یادی از گذشته دور
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩  

یکی از اقوام خاطراتی از گذشته های دور تعریف می کرد که جالب بود ... البته این گذشته دور مربوط به حدود چهل سال پیش می شد.

از آن جمله می گفت که در قدیم که می خواستند از شهرستان به مرکز استان (یا بالعکس) بروند، مثل الان نبوده که به ترمینال (پایانه مسافری) مراجعه کنند و منتظر بمانند که یک ماشین پر شود و راه بیافتند، بلکه در لیست اسم خود را و تعداد مسافران و آدرسشان را می نوشتند و به خانه می رفتند ! همان روز، یک روز بعد، دو روز بعد و خلاصه هر موقع که لیست پر می شد و به حد نصاب می رسید، ماشین حمل مسافران (که چیزی شبیه و با ظرفیت ون های امروزی بوده) راه می افته و به یکی یکی آدرس ها مراجعه می کرده تا مسافرانش را سوار کند ! ... و هر موقع چنین روزی فرا می رسیده، معمولا مردم برای بدرقه آن ها که می خواستند به مرکز استان بروند می آمدند و از طرف هم هر موقع خبر می رسیده که قرار است ماشینی از آنجا بیاید، عده زیادی به استقبال می آمدند !

همچنین تعریف می کرد که وقتی تلفن به تازگی آمده بود، هنوز به صورت خانگی به افراد واگذار نشده بود و فقط یک مرکز مخابرات در شهرهای بزرگ بود که می شد به آنجا رفت و با جای دیگر تماس گرفت یا با آنجا تماس گرفته شود ... در آن دوره ایشان خارج از کشور بود و هر موقع می خواست با خانواده در ایران تماس بگیرد، از روز قبل یا چند روز قبل با استفاده از ارسال یک تلگراف اطلاع می داد که من فلان روز فلان ساعت تماس می گیرم ! آن ها هم که اطلاع کسب کرده بودند، در همان روز و همان ساعت در مرکز مخابرات شهر حاضر می شدند تا از کشور خارجه بتوان با آن ها ارتباط برقرار کرد. اما داستان همین جا هم ختم نمی شد ! چرا که تماس هم به این راحتی نبود و گاهی پیش می آمد دو تا سه ساعت طول می کشید تا ارتباط موفق برقرار شود! (البته این تجربه برای ما چندان غریب نیست چرا که گاهی موبایل سر ما همین بلا را می آورد!!) و خلاصه طرفین در مراکز مخابراتی به انتظار بودند تا بتوانند برای دقایقی با هم صحبت کنند ...


کلمات کلیدی:
 
رشد اقتصادی، توسعه اقتصادی
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩  

رشد اقتصادی مفهومی کمی (عددی )  است در حالیکه توسعه اقتصادی    مفهومی کیفی است.  «رشد اقتصادی»  به تعبیر ساده  این گونه تعریف می کنیم :« افزایش تولید (کشور) در یک سال خاص در مقایسه با مقدار آن در سال پایه.

منابع مختلف رشد اقتصادی عبارتند از ‌افزایش بکارگیری نهاده‌ها (افزایش سرمایه یا نیروی کار), افزایش کارآیی اقتصاد (افزایش بهره‌وری عوامل تولید), و به کارگیری ظرفیت‌های احتمالی خالی در اقتصاد.

”توسعه اقتصادی“ عبارتست از رشد همراه با افزایش ظرفیت‌های تولیدی اعم از ظرفیت‌های فیزیکی، انسانی و اجتماعی. در توسعه اقتصادی، رشد کمی تولید حاصل خواهد شد اما در کنار آن، نهادهای اجتماعی نیز متحول خواهند شد، نگرش‌ها تغییر خواهد کرد، توان بهره‌برداری از منابع موجود به صورت مستمر و پویا افزایش یافته و هر روز نوآوری جدیدی انجام خواهد شد. به علاوه می‌توان گفت ترکیب تولید و سهم نسبی نهاده‌ها نیز در فرآیند تولید تغییر می‌کند.

توسعه امری فراگیر در جامعه است و نمی‌تواند تنها در یک بخش از آن اتفاق بیفتد. توسعه، حد و مرز و سقف مشخصی ندارد بلکه به دلیل وابستگی آن به انسان، پدیده‌ای کیفی است (برخلاف رشد اقتصادی که کاملاً کمی است) که هیچ محدودیتی ندارد.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
بی دقتی نسبت به غذا !
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩  

انسان ها در همه چیز متفاوتند، حتی در نگرش نسبت به خوردن غذا ! چرا که برای بعضی از ما غذا خوردن به خاطر بر طرف کردن یک نیاز می باشد و برای بعضی دیگر فراتر از این است و به عنوان یک لذت محسوب می شود.

اما جدای از اینکه نسبت به غذا با کدام دیدگاه می نگریم، مهمترین مساله نوع غذایی است که می خوریم، اما متاسفانه نسبت به آن عمدتا بی دقت و بی تفاوتیم.

آیا شما در باک خودرو به جای بنزین، نفت یا الکل یا گازوئیل می ریزید ؟ خوب همه به عنوان ماده سوختی محسوب می شوند ! حال اگر نفت و الکل به عنوان سوخت وسائل نقلیه کاربرد ندارند گازوئیل که دارد ! سوخت سوخت است دیگر‌! ... اما خوب چنین کاری نمی کنیم قطعا. چرا که اگر حتی برای مدت کوتاهی با آن سوخت جایگزین! حرکت کند، پس از‌ آن برای مدت طولانی تا پس از تعمیرات اساسی از کار خواهد افتاد.

حال چگونه است که چنین دقت نظری را درباره یک اتومبیل، که طراحی و ساخت آن نسبت به بدن ما بسیار بسیار ساده تر است، داریم، اما درباره بدن خود با چنین پیچیدگی هایی هیچ دقت نظری نداریم و هر ماده ای را به عنوان سوخت به آن وارد می کنیم و هر چه شد شد !

قرار هم نیست که هر غذایی در دسترس ما بود از آن استفاده کنیم. به عنوان مثال کله پاچه (جدای از خصومت شخصی که با این غذا دارم!) یک وعده غذایی بسیار سنگین محسوب می شود و تنها در مواقعی خاص و برای افرادی خاص مناسب است، نه در هر موقع شبانه روز و برای هر سن و سال با هر نوع فعالیتی ! یا مثلا مصرف نوشابه در هر حال و برای هر سن و سال و جنسیتی مضر است.

از طرف دیگر، خوردن بعضی از غذاها یا مواد غذایی باز هم بسته به شرایط سنی و جسمانی هر کسی لازم به نظر می رسد. مثلا فیبرها، مواد حاوی ویتامین های مختلف و مواردی از این دست.

به صورت خلاصه و مجموع، چنین دستورالعمل هایی با عنوان رژیم غذایی شناخته می شوند، اما متاسفانه باور عامه بر آن است که رژیم غذایی صرفا برای افراد چاق جهت لاغر شدن یا بالعکس (یا نهایتا افراد بیمار) تجویز شده و سایر افراد از هفت دولت آزاد هستند !

اما از یاد نبریم که استفاده نکردن از رژیم غذایی در دوران سلامت، ما را به یکی از همان نقاط (چاق، لاغر یا بیمار) می رساند و سر انجام ناچار به استفاده از آن خواهیم شد !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی
 
توانایی بی کران انسان
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩  

بعضی وقت ها که تصمیم به انجام کاری می گیریم، مردد می شویم که آیا می توانیم ؟ نمی توانیم ؟ با این وضعیت می شود یا نمی شود ؟ و هر اندازه که کار بزرگتر باشد، یا چند کار کوچک را بخواهیم در کنار هم انجام دهیم، این سوالات شدت بیشتری پیدا می کنند، چرا که از نظر ما در حالت عادی، یک انسان، توانایی محدودی دارد و به قول قدیمی هایمان سنگ بزرگ نشانه نزدن است !

واضح تر بگویم، اگر قرار باشد در طول یک روز کسی بخواهد کاری را به اتمام برساند که ده ساعت مفید وقت ببرد، به او می گوییم نمی توانی ! چرا که دیگران این کار را در طی چهار روز به انجام می رسانند (فرهنگ کاری ماست دیگر !) و به همین نسبت اگر بخواهد کاری را در طی یک ماه یا یک سال با چنین شدتی انجام دهد، باز هم می گوییم بر اساس همین نسبت نمی توانی !

تاریخ از یک سو و مطالعه تطبیقی از سوی دیگر، راهگشای زندگی ما در بسیاری موارد می باشند. از جمله آنکه تاریخ به ما نشان می دهد انسان های بزرگی بوده اند که فراتر از تصور ما در طول دوران حیات خود و یا حتی بخشی از دوران حیات خود، کارهای بسیاری انجام داده اند که اگر با محاسبات امروزه ما بخواهد قیاس شود، هر طور حساب کنیم جور در نمی آید !

از مجموعه اشعار سروده شده توسط مولانا بگیرید (که اگر به حجم دیوان شمس و مثنوی ها و باقی آثار او نگاه کنید شک می کنید همه این ها توسط یک نفر در طی عمرش سروده شده باشند!) تا مجموع اختراعاتی که ادیسون انجام داده یا بسیار بسیار موارد دیگر، که تاریخ گواه آن است، و از سوی دیگر اگر در یک مطالعه تطبیقی به وضعیت حال حاضر و تلاش مردمان دیگر جوامع بنگریم، در می یابیم که بعضی از آن ها نیز (که موفق شده اند) بسیار بیش از ما تلاش می کنند.

البته، شکی نیست که نمی توان به سان دیگران یک زندگی خوش و خرم داشت و به اندازه دیگران خوابید و خورد و به تفریح پرداخت و اتلاف وقت کرد و مهمتر از همه در کار خود را خسته نکرد! و انتظار داشت که آنچه به دست می آید بیش از دیگران باشد !

مهم این است باور داشته باشیم توانایی ما به عنوان یک انسان، بی کران است و قرار نیست اگر دیگرانی که در کنار ما زندگی می کنند یا در جامعه حضور دارند، بر طبق رویه ای حجم کار یا موفقیت محدودی دارند، ما نیز ملزم به پیروی از آنان باشیم. بلکه همواره می توانیم به سان افراد موثر در عرصه های مختلف، با کار موثرتر و تلاش بیشتر، این مرزهای ذهنی را بشکنیم و فراتر رویم از آنچه دیگران هستند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت ،تفکر
 
همه را بشنو، بهترین را برگزین !
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩  

یکی از مشکلات ریشه دوانیده در فرهنگ ما، بیگانه گریزی است. بیگانه، نه به معنای دشمن، بلکه به معنای کسی که نمی شناسیم یا در حوزه ارتباطات تعریف شده ما نمی باشد. یکی از دلایلش هم آن است که مبادا او چیزی بگوید که با آنچه تا کنون (درست یا غلط) شنیده ایم متفاوت باشد و برای ما ایجاد تناقض کند و یا باعث شود به این نتیجه برسیم که آنچه می دانستیم اشتباه بوده و آنچه جدید می شنویم درست است.

قرآن، کتاب آسمانی راهنمای ما، به صراحت در این باره سخن گفته است و خردمندان را کسانی می داند که خود را محصور اندیشه و منابع محدود نمی کنند، بلکه به سخنان مختلف گوش فرا می دهند و بهترین آن را انتخاب می نمایند.

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان (سوره زمر، آیات 17 و 18)

درباره کشف حقیقت و علم، سخنان دیگری نیز به نقل از بزرگان ما گفته شده، نظیر

خُذِ الْحِکْمَةَ أَنَّى کَانَتْ فَإِنَّ الْحِکْمَةَ تَکُونُ فِى صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِى صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْکُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِى صَدْرِ الْمُؤْمِنِ
حکمت را هر کجا که باشد ، فراگیر ، گاهى حکمت در سینه منافق است بى تابى کند تا بیرون آمده و با همدمانش در سینة مؤمن آرام گیرد (نهج البلاغه، حکمت 79)

یا مشابه آن

الْحِکْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ
حکمت ،گمشدة مؤمن است ، حکمت را فراگیر هر چند از منافقان باشد (نهج البلاغه، حکمت 80)

یا به فرموده پیامبر علم را بجوئید حتی اگر در چین باشد (اُطلِبو العلم ولو بالصّین)

 

و از مجموع این سخنان می توان نتیجه گرفت، برای کسب دانش و آگاهی، لازم است تا همه سخنان را، از هر کس و هر نقطه جهان بشنویم و از آن بین بهترین را انتخاب کنیم ... اما افسوس که ما گاهی حتی به سخنان یکدیگر نیز حاضر نیستیم گوش فرا دهیم !


کلمات کلیدی: دین ،پیامبر ،فرهنگ ،منطق
 
طول زندگی ... عرض زندگی
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ فروردین ۱۳۸٩  

از جمله نکات جالب زندگی انسان ها، بی حساب و کتاب بودن آن در مدت زمانش است ! یکی را می بینید چند روز پس از به دنیا آمدن، نیامده از دنیا می رود ... یکی در دوران کودکی، آن یکی در اوج جوانی، دیگری در میان سالی و یکی نیز هنگام پیری. و البته، عمر سقفی دارد و معمولا نیز بر حسب میانگین، می گویند هفتاد سال ... هشتاد سال.

هر چه هست طول زندگی ما مشخص نیست، چه اینکه ممکن است همین فردا یا حتی همین امروز، نگارنده این سطور به پایان این سفر برسد یا شما به عنوان خواننده این نوشته ... تعارف که نداریم !

پس هنگامی که می دانیم هر لحظه ممکن است از قطار دنیا پیاده شویم، بهتر است در همین مدت زمانی که زندگی می کنیم، خوب زندگی کنیم، از عرض زندگی مان به خوبی بهره بگیریم، آنچه را باید به عنوان یک انسان، به عنوان وظیفه مان در دنیا انجام بدهیم، انجام دهیم، تا از لحظه لحظه زندگی خود، از سال هایی که می گذرد راضی باشیم، و از مرگ، به خاطر کارهایی که باید انجام می دادیم و ندادیم، نهراسیم.


کلمات کلیدی: زندگی
 
راهنمایی یا تحمیل ؟
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩  

موقعیت های بسیاری در زندگی پیش می آید که رفتار فردی از نظر ما کاملا درست نیست. گاه این درست نبودن، منطبق نبودن با سلیقه ماست و گاه منطبق نبودن با عرف موجود جامعه یا قانون و شرع.

در چنین مواردی و بر اساس سرشتی که در ذات همه ما وجود دارد، سعی در راهنمایی فرد می کنیم. اگر او به ما بسیار نزدیک باشد بیشتر پافشاری می کنیم و به نسبتی که دورتر باشد و احساس کنیم تاثیر حرف ما کمتر است یا ارتباطی به ما ندارد، نقش کمرنگ تری ایفا می کنیم.

حال مساله اینجاست که نوع برخورد ما باید به چه صورت باشد ؟ آیا ما وظیفه داریم همچون یک تعلیم گر که وظیفه دارد راه درست را به آموزنده خود نشان دهد و او را مجبور به انجام رفتار صحیح کند، آنچه را می اندیشیم به طرف مقابلمان تحمیل کنیم یا باید تنها او را راهنمایی کرده و انتخاب نهایی را به عهده خودش بگذاریم ؟

آنچه از شیوه بزرگانمان به ما رسیده آن است که آن ها بیشتر راهنما بوده اند تا تحمیل کننده، چنانچه که حتی خداوند در قرآن به پیامبرش می گوید فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ / لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ (پس تذکر ده که تو تنها تذکردهنده‏اى / بر آنان تسلطى ندارى) سوره غاشیه، آیات 21 و 22

حال سوال اینجاست که آیا ما حق داریم از پیامبر خدا نیز فراتر برویم و جز تکرار تذکرات (که آن هم باید بر اساس حق باشد نه آنچه خود حق می پنداریم) کار دیگری نیز انجام دهیم ؟

حتی در ادامه همین آیات، خداوند می فرماید إِلَّا مَن تَوَلَّى وَکَفَرَ/ فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الْأَکْبَرَ / إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ / ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ  (مگر کسى که روى بگرداند و کفر ورزد / که خدا او را به آن عذاب بزرگتر عذاب کند / در حقیقت بازگشت آنان به سوى ماست / آنگاه حساب [خواستن از] آنان به عهده ماست) آیات 23 تا 26

امام حسین (ع) نیز در متن وصیت نامه خود، داوری میان خود و بنی امیه را اینگونه بیان می دارند : پس هر کس این حقیقت را از من بپذیرد ( و از من پیروی کند ) راه خدا را پذیرفته است و هر کس رد کند ( و از من پیروی نکند ) من با صبر و استقامت ( راه خود را ) را در پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و بنی‌امیه حکم کند که او بهترین حاکم است.

به واقع، اگر قرار بر اصلاح بشریت بود که قدرت خدای متعال فراتر از قدرت همه موجودات بود و او خود قادر به این کار بود، اما اصل بر راهنمایی است و عرضه به انسان ها، و این خود انسان ها هستند که باید تصمیم گیری کنند و راه را طی نمایند. در این میان نیز اگر کسی مسیر دیگری را انتخاب کرد، به سوی ناحق رفت (آنچنان که در زمان امام حسین رخ داد) و یا حتی به سمت کفر رفت (آنچنان که خدای متعال فرمود) داوری آن در روز قیامت و با حضرت حق است، نه با ما !

البته، برای حفظ جامعه لازم است تا با آنان که حق دیگران را پایمال می کنند، قتل، دزدی، تجاوز و ... می کنند بر طبق موازین حق و اجازه ای که خداوند داده برخورد شود تا دیگران در جامعه بتوانند با آسودگی زندگی کنند، اما چه در سطح خرد و چه در سطح کلان، اگر بخواهیم گام از این فراتر بنهیم، شاید فرا رفتن از حدود الهی باشد.

و الله اعلم


کلمات کلیدی: قضاوت ،دین ،اخلاق ،امام حسین
 
از اشتباه تا بحران
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٩  

در زندگی یا کار، بسیار پیش می آید که بر اساس نداشتن اطلاعات کافی یا تحلیل نادرست مرتکب اشتباه در تصمیم گیری می شویم. اشتباه، در هر صورت هزینه های خود را بر ما تحمیل می کند و اعتراف به اشتباه نیز بر همگان مشخص می کند که تصمیم ما نادرست بوده است.

در این بین، بعضی سیاست ادامه راه اشتباه را در پیش می گیرند، چه اینکه همان طور که گفته شده، تا هنگامی که به اشتباه خود اعتراف نکرده اید، می توانید آن را توجیه کنید و بعضی نیز به انجام "اشتباه" شما پی نبرند، اما برای تغییر و اصلاح مسیر، ناچار به اعلام و اعتراف خواهید بود.

متاسفانه در این بین، بسیاری حاضر به پذیرش اشتباه خود نیستند و بعضی که به اشتباه بودن تصمیم و عمل خود آگاه می شوند، حاضر به تغییر مسیر نیستند و بر همان راه  طی طریق خواهند کرد تا به بحران برسند.

هنگامی که به بحران می رسیم، به روشنی در می یابیم که نباید در این وضعیت و مسیر ماند، اما وضعیت بحرانی با حالت اشتباه متفاوت است، چرا که در حالت اشتباه، معمولا می توان تغییر مسیر داد یا صحنه را ترک گفت، اما در وضعیت بحرانی، جز مدیریت بحران و حل آن به صورت کامل که آن هم مستلزم داشتن دانش فراوان و صرف هزینه و انرژی بسیار است، راه دیگری وجود ندارد.

بدون شک، رخداد چنین وضعیتی، یعنی موقعیتی که می توانیم جلوی ادامه رویه اشتباه را بگیریم اما به دلایلی که عنوان شد چنین کاری را نمی کنیم، به نوع ساختار فرهنگی ما باز می گردد. فرهنگی که رسیدن به بحران را به پذیرش اشتباه و اعتراف به آن ترجیح می دهد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
سال تعطیلات !!
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩  

به گزارش واحد مرکزی خبر؛ سال جدید، با 52 روزجمعه و 20 روز ایام شهادت ،ولادت ائمه اطهار( ع) و مناسبتهای گوناگون ،72 روز تعطیلی دارد که این به معنای تعطیل بودن نزدیک به یک پنجم روزهای سال است.

اضافه می کنم، از آنجا که در روزهای پنجشنبه نیز اکثریت قریب به اتفاق سازمان های دولتی نیز تعطیل هستند و بخش خصوصی نیز مطابق قانون کار ۵ شنبه ها را نیمه وقت کار می کند، اگر میانگین این دو حالت را نیز حساب کنیم (یعنی 52 روز کامل تعطیل یا 26 روز به ازای نیمه تعطیل) 39 روز هم تعطیلی پنجشنبه ها را به این رقم اضافه می کنیم و می شود 111 روز ... البته این به استثنای تعطیلات عرفی هفته دوم فروردین و یا روزهایی است که دولت به خاطر بین التعطیلات، تعطیل اعلام می کند.

111 روز از 365 روز معادل 30 درصد روزهای سال می شود. یعنی حدودا از هر سه روز یک روز تعطیل است ! آن وقت انتظار داریم در این شرایط، به عنوان کشوری که جهان سوم محسوب می شویم و لازم است بیش از دیگر جوامع پیشرفته کار و تلاش کنیم تا بتوانیم خود را سطح مطلوب برسانیم، پیشرفت لازم را نیز داشته باشیم !!

نمی شود. اینطور نمی شود واقعا ! یا باید آرمان های خود را کنار بگذاریم، یا باید برای این همه تعطیلات تدبیری بیاندیشیم.


 
همکاری در خلاف !
ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩  

می گویند ایرانی جماعت نسبتی با کار تیمی و گروهی ندارد و اصولا انفرادی کار است و یکی از نمونه های بارزش هم اینکه ورزش هایی که مقام کسب می کنیم و مدال آوریم عمدتا ورزش های انفرادی هستند نه گروهی و دیگر آنکه در ادبیات کهن ما نیز این قضیه به چشم می خورد از آنجا که می گویند آشپز که دو تا شود آش یا شور می شود یا بی نمک و این مصداق بارز تخریب چهره کار گروهی است !

از این بحث بگذریم که مقصود آن بود که همه می دانیم که اهل مشارکت با هم و همکاری گروهی نیستیم.

اما بعضی وقت ها، روحیه همکاری را می توان به صورت پر رنگ مشاهده کرد که از آن جمله که این روزها شاهدش بودم، در جاده های بین شهری و در کار خلاف !

حتما شما هم دیده اید که بعضی وقت ها، راننده ماشین هایی که از رو به رو می آیند انگشت خود را به صورت دایره ای روی هوا می چرخانند که نمادی است از چراغ گردان ماشین پلیس ... و یا از آن ساده تر، در روز روشن چراغ می زنند که بله ! چه نشستید که جلوتر یک ماشین پلیس در کمین است !

در اینجاست که سرعت اتومبیل ها کم می شود، کمربندها بسته می شود، سبقت های غیر مجاز برای دقایقی منتفی شده و همه به صورت قانونمند تا جلو ماشین پلیس وعده داده شده رانندگی خواهند کرد و می توان فوران روحیه مشارکتی را در دور زدن پلیس در جاده ها به وفور مشاهده کرد !

حال سوال اینجاست که آیا برازنده فرهنگ ماست که به چنین عملی شهره باشیم ؟ و تا آنجا مدافع آن باشیم که می دانم بسیاری که این سطور را می خوانند، نقدشان بر این نوشته است نه این عمل !

من عملکرد تمام دستگاه های نظارتی را تائید نمی کنم، اما به نظرم حداقل در مورد پلیس بین شهری، نظارت و جریمه کردن بیش از آنکه به تصور عده ای برای درآمد زایی باشد، برای حفظ ایمنی جاده ها و حفظ جان خود افراد است، چه اینکه اگر اتومبیل شما توانایی سرعت ١۶٠ کیلومتر در جاده را دارد و جاده بیش از ١٠٠ کیلومتر در ساعت ظرفیت ندارد، نباید سرعت خود را بر جاده تحمیل کنیم یا اگر به هر صورتی ماشین سنگین یا کم سرعتی جلویمان بود و سبقت غیرمجاز، برای چند دقیقه زودتر رسیدن ... اما وقتی افراد در جامعه ای قانون گریز باشند، احترام به قانون را دست و پاگیر و مضحک و قانون گریزی را حق پنداشته و در این حق خود پنداشته شریک یکدیگر نیز می شوند‌!


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،احترام
 
سال جدید پر ماجرا
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩  

سال ٨٩ شامل ٣۶۵ روز آغاز شد و اینک مائیم و آنچه برای این سال در نظر گرفته ایم.

سال گذشته که ... درباره آن دیگر صحبت نکنم بهتر است ! به هر حال برای امسال برنامه های زیادی در دست اقدام دارم که از آن جمله مسائل درسی شامل پاس کردن واحدهای باقی مانده درسی!، انجام پایان نامه، آزمون تافل؛ مسائل کاری شامل کارها و مشتریان و تفاهم نامه های جدید و گسترش فعالیت ها؛ و مسائل زندگی هم در جای خود.

به هر جهت سال ٨٩ سال پر ماجرا و پر ترافیکی خواهد بود و تدبیر ویژه ای می طلبد تا بتوانم به تمام اهداف و اولویت ها برسم.