روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

شش سال گذشت
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸  

... وقتی سایتی برای جایی طراحی می کردم، نیاز به فاکتور بود و برای دادن فاکتور نیاز به یک شرکت ثبت شده بود. تصمیم گرفتم به این بهانه شرکتی ثبت کنم ! از اول مهر سال ٨٢ تصمیم به این مهم گرفتم تا پس از بحث و بررسی و جلب نظر و انجام کارهای مربوطه،‌ سرانجام شرکت یادگار درخشان آریا ٣٠ مهر سال ١٣٨٢ به ثبت رسید.

سه هفته بعد،‌ ٢٢ آبان یک اتاق اداری برای آن شرکت تازه تاسیس اجاره کردیم و چند ماه بعد دفتری در ساری و چند ماه بعد از آن دفتری در اهواز و شرکت نوپای یادگار به یک سال نرسیده دارای سه دفتر شده بود و منشی و بازاریاب و سه مدیر دفتر و مشتریانی از شمال و جنوب ایران و سربرگ و پاکت نامه و کاتالوگ و سی دی اختصاصی ... تا آنکه دیری نپائید که ورشکست شد و دوباره شد دفتر تهران !

این شش سال فراز و نشیب زیاد داشت،‌ اما اینک، بعد از گذشت این سال ها، اگرچه شاید به ظاهر شرکت هیچ گاه سوددهی بسیار بالایی نداشته است، اما دستاوردهای دیگری داشته. اعتبار، تجربه، سابقه و بسیار چیزهایی که با پول نمی توان تهیه کرد.


کلمات کلیدی: مدیریت ،نوستالوژِی
 
از مدیریت تا مدیریت
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸  

بعضی مدیران آنقدر بداخلاق (به معنای اخلاق بد و نه صرفا خشک بودن) هستند که باعث کاهش فوق العاده بازدهی و انگیزه کارکنان می شوند و بعضی مدیران آنقدر در کار به اخلاق توجه می کنند که سبب موجی از رضایت در کل سازمان و مشتریان می شوند.

بعضی مدیران هنرشان اتلاف منابع با تصمیمات نادرست است و بعضی مدیران نه تنها از حداقل منابع بهترین استفاده را می کنند که سعی در ایجاد ارزش های افزوده ای برای سازمان نیز دارند.

بعضی مدیران در تصمیم گیری خودکامه هستند و به نظرات و تجربیات دیگران اهمیتی نمی دهند و بعضی دیگر با اینکه طبق اصول خود تصمیم گیرنده نهایی هستند، اما از کارشناسان مربوطه نظر می خواهند تا به بیراهه نروند.

... و تفاوت های زیادی بین مدیران و نتیجه عملکردشان وجود دارد. باید بپذیریم آنچه مشکل اکثر سازمان های کوچک و بزرگ ماست، مشکل بودجه و کمبود نقدینگی نیست، چرا که با وجود مدیرانی توانمند می توان از همین منابع و امکانات و افراد نیز بهترین بازدهی را به دست آورد.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
هدف اصلی
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸  

در هر مقطع زندگی نیازهایی داریم که بر اساس آن خواسته ها شکل می گیرند و بر آن اساس برنامه ریزی می کنیم جهت رسیدن به خواسته ها و هدف گذاری می کنیم برای تمرکز بر روی آن ها.

همواره یک یا چند هدف اصلی داریم که اولویت های زندگی ما محسوب می شوند و بر آن اساس، روزانه و در مواجهه با بسیاری گزینه هایی که می توانیم داشته باشیم،‌ گزینه های مرتبط با هدف یا اهداف اصلی خود را دنبال می کنیم. البته در این بین باید همواره در نظر داشته باشیم که به انسانی تک بعدی تبدیل نشویم، اما این اولویت بندی و مشخص شدن هدف اصلی، باعث آن می شود تا هنگامی که قرار است از بین انجام چند کار یکی را انجام دهیم، کاری را انجام دهیم که در راستای هدفمان باشد نه در خلاف راستای آن و ضربه زننده به هدف اصلی مان.

با این روال، در زندگی، می توانیم از آشفتگی اجتناب کنیم و به اهدافی که مد نظر خود داریم، با سرعت و راحتی بیشتری برسیم.


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت
 
تفکر و کار جمعی
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸  

روزهاست و شاید سال هاست به این مساله فکر می کنم که به چه صورت می توان معضلات بزرگی را که وجود دارد حل کرد.

به نظرم فکر کردن زیاد بر روی یک مساله و شناخت ابعاد مختلف آن و پیدا کردن بهترین راه و در یک کلمه تفکر، از یک طرف، و مشارکت گرفتن از دیگران در حل مساله و به کلام دیگر کار جمعی از طرف دیگر می تواند حلال بسیاری مشکلات سخت باشد.

اما مشکل اینجاست که یا جمعی وجود دارد بدون فکر و برنامه ریزی درست، یا فکر و برنامه ریزی درستی وجود دارد اما با تعدادی اندک.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
خدا به دادمان برسد ...
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸  

همیشه سعی می کنیم با در نظر گرفتن خدا و یاری جستن از او، نهایت تلاش خود را برای پیشبردن کارها و بهبود شرایط انجام دهیم ... اما جایی نمی گذارند یا نمی شود و دیگر کاری از دستمان بر نمی آید.

اکنون مسائلی می بینیم و می شنویم که بر خود می لرزیم ... حتی بیش از آنچه زلزله روز گذشته تن ما را لرزاند ! نمی دانم این طرح ها و برنامه ها واقعا کارشناسی شده است یا باز هم می خواهند آزمون و خطا کنند، اما می دانم که مردم تحمل بار و فشار سنگین را ندارند.

تنها می توانم بگویم خدا به دادمان برسد...


کلمات کلیدی: مدیریت
 
شرم آور
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸  

... تعریف می کردند که می خواستند یک صندوق میوه بخرند، پسر بچه ای روی فرغون  خود یک صندوق میوه داشت. پسر بچه می گفت که قبل از شما یک ماشین آمد و دو صندوق میوه خرید. آن ها را در صندوق عقب گذاشت و گفت می روم از داخل ماشین پول بیاورم. اما وقتی سوار ماشین شد گازش را گرفت و رفت !

واقعا به کجا می رویم ؟ خجالت نمی کشی که از یک پسر بچه دزدی می کنی ؟

این که دزدی آشکارا بود. چقدر آدم ها روزانه از دیگران به شیوه های غیر آشکاری دزدی می کنند و خم به ابروی خود نمی آورند. نه قانونی برای آن ها وجود دارد و نه شرعی و نه انسانیتی، اما جالب است که همین آدم ها بیش از دیگران داعیه دار داشتن و پایبندی به این مسائل هستند.

این دزدی ها، نه به نداری افراد باز می گردد و نه به نیازمندیشان. این ها فقط انسانیت را از یاد برده اند. شرم آور است واقعا ...


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق
 
پیشگیری بهتر از بحران
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸  

مدیریت جنبه های مختلفی دارد. یکی از جنبه های گسترده مدیریت برنامه ریزی و دور اندیشی نسبت به مسائل است.

شعار "پیشگیری بهتر از درمان است" از آن شعارهای قدیمی و شاید به قول بعضی ها کلیشه ای شده باشد. اما پیشگیری همواره فقط در مورد سلامت نیست.

در بسیاری از آنچه در زندگی ما رخ می دهد، می توانیم از وقوع حوادث، آسیب ها،‌ مسائل، کمبودها و ... پیشگیری کنیم تا وضعیت به بحران نرسد.

البته بعضی مسائل و حوادث اجتناب ناپذیرند، اما می توان برای آن ها نیز تدبیری اندیشید که در صورت وقوع اثر جدی و ناگهانی نداشته باشند.

با استفاده از یک تفکر مدیریتی، می توان برای تمام آنچه در حال حاضر در زندگی وجود دارد و ممکن است زمانی بحرانی شوند، یا برای بیشتر مسائلی که احتمال وقوع آن ها وجود دارد، از هم اکنون فکر و برنامه ریزی و در واقع پیشگیری کرد تا کار به بحران نرسد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت ،تفکر
 
غم نان
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸  

خبر به ظاهر خیلی ساده است ! مثل خبرهای ساده دیگری که هر روز می شنویم و دیگر برایمان طبیعی شده ...

قیمت نان لواش ۵٠ درصد گران شد

قیمت نان لواش سفید (ماشینی) از ٢٠ تومان به ٣٠ تومان افزایش یافته است. ابتدای سال قیمت این نوع نان با ٢۵ درصد افزایش از ١۵ تومان به ٢٠ تومان رسیده بود.

در نظر اول شاید این ۵ تومان و ١٠ تومان واقعا خنده دار باشد. اما کمی بیشتر که دقت کنیم، می بینیم از ابتدای سال تا کنون ١٠٠ درصد به قیمت نان اضافه شده است.

می دانیم که بسیاری از مردم که از قدرت خرید پائینی برخوردارند، به جای برنج از نان به عنوان غذای اصلی استفاده می کنند. معمولا برای یک وعده غذایی یک خانواده چهار نفره، حداقل دو بسته نان احتیاج است که اول سال ٢٠٠ تومان بوده و تا پیش از این ٣٠٠ تومان و پس از این ۴٠٠ تومان خواهد بود. اگر روزی سه وعده غذایی را حساب کنیم، این خانواده که ابتدای سال ماهی ٣۶هزار تومان بابت نان هزینه می کردند، اکنون باید ٧٢ هزار تومان هزینه کنند.

اما آیا فقط به همین ختم می شود ؟‌ نگاهی به قیمت برق بیاندازیم که هر روز یارانه دولت روی قبوض برق در حال کمتر شدن است. ما به تفاوت آن را هم حساب کنید !‌ افزایش تعرفه های پزشکی و حق ویزیت ها را هم حساب کنید. افزایش شهریه مدارس را هم حساب کنید ... و حساب کنید که به درآمد افراد عادی جامعه چقدر اضافه شده است ؟

فقر

سفره های مردم ما هر روز کوچک و کوچک تر می شود ...


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت
 
راه اشتباه
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸  

امروز چهارشنبه بود اما تعطیل. روزهای تعطیل را همه به خوبی می دانند چه روزی است. در تقویم به رنگ قرمز مشخص است. اما خیلی وقت ها خیلی ها نمی دانند چرا این روز تعطیل است. عید است یا ولادت یا شهادت ؟‌ برای آن ها تعطیل بودن مهم است  نه مناسبت آن!‌

بعضی برنامه سفر می ریزند و بعضی به میهمانی می روند و بعضی استراحت و خلاصه هر کسی به نوعی از این تعطیلی استفاده می برد. البته صدا و سیما هم به نوع خودش، برنامه مناسبتی می گذارد. برنامه هایی که اصولا هیچ وقت ارزش دیدن ندارند !

برای هر روز که سیستم اداری و بازار تعطیل می شود،‌ خسارتی اقتصادی و زمانی به مملکت وارد می آید. با ارج گذاشتن به مناسبت ها و اعیاد و شهادت ها و ولادت ها مخالفتی نیست،‌ اما آیا حداقل حال که چنین هزینه ای را از نظر اقتصادی بر کشور تحمیل می کنیم، حداقل مردم را نسبت به روزی که تعطیل کرده ایم آگاه می سازیم ؟

ما که عادت نداریم همین طور و به صورت روزمره یادی از بزرگان دین کنیم و به آن ها بپردازیم،‌ در این روزها که به مناسب آن ها تعطیل هم شده،‌ چه کار ویژه ای انجام می شود تا مردم بیشتر بشناسند ؟‌ بیشتر آشنا شوند ؟‌ بیشتر به فکر فرو روند ؟‌ ... چهار برنامه بی محتوای تلویزیون و گوشه کنار مراسمی و دیگر هیچ !

واقعا اگر هدف از تعطیل کردن یک روز، ارزش گذاشتن برای یک شخصیت یا مناسبت است،‌ پس باید در آن راستا هم کاری انجام دهیم. تعطیلی که خود به خود ایجاد ارزش نمی کند !‌ اگر هم نمی توانیم کاری در این راستا انجام دهیم،‌ پس چه هدفی از تعطیلی داریم ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،دین
 
بی کفایتی مدیریتی و گناه نداشته دیگران
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸  

با اینکه بیش از یک سال است که از دانشکده قبلی فارغ التحصیل شده ام و به صورت رسمی ارتباطی با آنجا ندارم، اما به هر حال ارتباط خود را حفظ کرده ام و همچنان سعی می کنم با وجود زمان کمی که در اختیار دارم، به نحوی کاری در آنجا انجام دهم.

به دوستان فعلی انجمن علمی گفته بودم شرایطی را مهیا کنند تا کارگاه یک روزه آموزش اینترنت برای ورودی های جدید تشکیل دهم ... گفتند دانشکده با در اختیار گذاشتن لابراتوار مخالف است. می دانستم. گفتم یکی از کلاس ها را بگیرید. با این یکی که مخالف نیستند !‌ امروز که جویا شدم دیدم با آن هم مخالفت شده ! اصلا کلا با برگزاری هرگونه دوره آموزشی مخالفت شده !

واقعا نمی دانم این راهی که بعضی مدیران پیش گرفته اند با چه هدف و چه سرانجامی است؟ در رابطه با همین انجمن های علمی، چند سال پیش هنگامی که دبیر انجمن های علمی دانشگاه تهران بودم،‌ پیشنهاد دادم سایتی برای انجمن های علمی راه اندازی شود. حتی موافقت وزارتخانه را هم گرفتم و قرار شد بودجه را از آنجا بدهند و حتی لازم نبود دانشگاه بودجه ای اختصاص دهد. همه چیز مهیا بود اما یکی از مسئولان وقت که تصمیم گیرنده بود گفته بود که حالا انجمن های علمی سایت می خواهند چه کار ؟ نمی خواهیم !

و همان تصمیم مسئول مربوطه باعث شد تا انجمن های علمی دانشگاه تهران هیچگاه دارای سایت نشوند. سایتی که می توانست سبب ارتباط مسنجم انجمن های علمی آن دانشگاه شود و بسیاری مسائل را بهبود بخشد.

نه دانشجویان تازه ورود دانشکده مدیریت گناهی دارند و نه انجمن های علمی دانشگاه تهران گناهی داشتند. آن ها تنها باید تاوان بی کفایتی تصمیم گیری اشتباه بعضی مدیران را بپردازند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،نظام آموزشی
 
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸  

خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی نامی آشناست برای همه ایرانیان و فراتر از نامی آشنا، همراهیست برای بسیاری لحظات بسیاری از ما.

طبق آماری که چند سال پیش شنیده بودم و البته گمان می کنم همچنان پا برجا باشد، بعد از قرآن، دیوان حافظ شیرازی پر تیراژترین کتاب در ایران است، به طوری که همچون قرآن که در هر خانه ای از آن چندین نسخه یافت می شود، این روال درباره دیوان خواجه شیرازی نیز به صورتی وجود دارد.

هر چه باشد حافظ نه از بخت و اقبال حافظ شده نه از روی رابطه و ... ! بسیاری شاعران آمده اند و رفته اند و دیوان شعر بسیاری بر جا مانده، اما در این میان یکی حافظ شده است. آن هم به خاطر زیبایی خاصی که شعرهایش دارند و مفهومی که درون هر شعر نهفته است و البته استفاده ظریف از آیات قرآن در غزلیات.

بسیاری اشعار حافظ اکنون به مثل هایی در زبان ما تبدیل شده و بر روی بسیاری غزلیات او خوانندگان شهیری بارها خوانده اند.

بیستم مهرماه را روز بزرگداشت حافظ شیرازی نامگذاری کرده اند و بهانه ای بود برای نوشتن درباره او.

در این سایت می توانید به اشعار حافظ دسترسی داشته باشید، اشعار مشهور را مرور کنید و در صورتی که قصد جستجوی کلمه خاصی را دارید به راحتی این کار را انجام دهید.

سایت مرکز حافظ شناسی را نیز ببینید. تفال به حافظ در این سایت نیز به نسبت دیگر سایت ها کمی سنجیده تر است.

این هم صفحه حافظ در ویکی پدیا می باشد.

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ
 
خداحافظ تیمسار ...
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸  

در این سال ها معمولا زیاد پیش می آمد بعد از اتمام وقت اداری از شرکت بیرون می رفتم و گاهی هم به خانه می رفتم و دوباره بر می گشتم. به هر حال این رفت و آمد خارج از ساعت باعث می شد که گاهی خروجم بعد از بسته شدن آخرین در بلوک باشد و ناچار شوم زنگ نگهبانی را بزنم که بیاید و قفل در را باز کند.

یکی از نگهبان های برج که معمولا به او این زحمت را می دادم مرد میانسال رو به سالخورده ای بود، پنجاه شصت ساله، که نمی دانم بر چه اساسی از دوره ای به من می گفت تیمسار ! (شاید به خاطر آنکه در فصل سرد همیشه اورکت می پوشیدم و کمی نوع پوشش شبیه تیمسارها شده بود!) و هر موقع هم که در حال خروج از برج بودم و دستی تکان می دادم، می گفت رفتی تیمسار ؟ در رو قفل کنم دیگه ؟ کسی بالا نیست ؟ ... و گویی که همیشه من آخرین فرد مقیم در این برج 13 طبقه هستم و منتظر من بوده تا بعد از من با خیال راحت در را قفل کند تا کسی دیگر زنگ نگهبانی را نزند ...

چند وقت پیش بود که یکی دیگر از نگهبانان وقتی منتظر آسانسور بودم خوش و بشی کرد و پرسید راستی فامیل شما تیمسار است ؟ خندیدم و گفتم خیر، فلانی هستم ... گفت آخه آقای مبشری همیشه شما را به این نام صدا می زدند ... گفتم لطف دارن ایشون ...

دیشب به علت اینکه اینترنت قطع بود و سردرد نسبتا شدیدی هم پیدا کرده بودم، حوالی ساعت 10 از برج رفتم بیرون. مثل همیشه نشسته بود و با نگهبان دیگر مشغول گپ زدن بود. رویش به آن سو بود و رفتن مرا ندید، وگرنه مثل همیشه با دستش علامت قفل کردن در را به حالت سوالی می پرسید و بعد می گفت خداحافظ تیمسار ...

صبح که آمدم، بچه ها گفتند ظاهرا دیشب، نصفه های شب، دزدی به برج آمده و هنگام خروج با یکی از نگهبانان درگیر شده و او را کشته ... و بعد از اینکه گفتند نام آن نگهبان مبشری بود جا خوردم ...

همه خاطرات این سال ها از او جلوی چشمم آمد. چقدر غیرمنتظره ... چقدر یکباره ... چقدر تاسف آور ...

شاید درگذشت کسی به خاطر بیماری یا هر دلیل دیگری کمتر ما را اندوهگین سازد تا کشته شدنش توسط دیگری، آن هم حین انجام وظیفه.

آدم ها را تا هستند قدرشان را نمی دانیم ... شاید هم نمی دانیم چطور باید بدانیم، و وقتی می روند، تاسف می خوریم. نمی دانم حکمت این قسمت چه بود که نصیب این نگهبان شد، شاید هم پیامی داشت برای ما ... برای من ...


... همچنان، هر شب از پارکینگ برج که بیرون خواهم رفت، به کیوسک نگهبانی نگاهی خواهم انداخت ... اما دیگر او نیست که بگوید خداحافظ تیمسار ... جایش چقدر خالیست.

خدایش بیامرزد و به خانواده اش صبر دهد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
شکرخند و دیجیتال
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸  

در جلسه شکرخند نوبت گذشته نتوانستم شرکت کنم و با اینکه امروز هم انبوهی از کار بود و ... اما هر جور بود خودم را سر ساعت رساندم و این بار جا برای نشستن بود تا سه ساعت را روی سکو! سر نکنم.

شکرخند این بار بر خلاف دفعه پیش که شرکت کرده بودم بسیار ما را خنداند ! از شعرهایش گرفته تا اجرای زنده موسیقی و حتی مهمان ویژه اش که وسط برنامه به علت اینکه ماشین اش را با جرثقیل برده بودند از جلسه غایب شده بود و دیگر بازنگشت !

پس از شکرخند نیز به نمایشگاه رسانه های دیجیتال در واپسین لحظاتش رفتم که البته بیشتر غرفه ها در حال جمع شدن بودند و نمایشگاه نیز چیز خاصی برای عرضه نداشت !

به هر حال به دوستانی که علاقه مند به حضور در شب شعر طنز هستند پیشنهاد می کنم در شب شعر طنز شکرخند که شنبه اول هر ماه (نوبت بعدی شنبه 2 آبان است) ساعت 4 بعد از ظهر در فرهنگسرای هنر (ارسباران) واقع در سیدخندان، خیابان ارسباران برگزار می شود شرکت کنند.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
رمان و فیلم کوری
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸  

سال اول دبیرستان بودم که به خاطر برگزیده شدن در یکی از مسابقات داستان نویسی از طرف مدرسه هدیه ای به من داده شده : رمان کوری، نوشترمان کوریه ژوزه ساراماگو، برنده جایزه نوبل سال 1998. یک بار در همان زمان و یک بار چند سال بعد این رمان را خواندم و هر بار تازگی خود را داشت.

نمی دانم آنچه که این روزها به عنوان برنده جایزه ادبیات نوبل سال جاری معرفی شده است، چقدر نوشته اثرگذاری است، اما رمان کوری جدا شایسته دریافت چنین جایزه ای بوده است.

داستان بر مبنای شهری است که مردمان آن به تدریج به کوری سفید مبتلا می شوند و روایتی از نوع برخورد مردمان در این شرایط را با هم در داستان می بینیم و روایتی از همسر دکتر که نقش خاصی در این میان ایفا می کند.

نویسنده در تلاش است تا در این رمان "انسانیت" را به یاد ما بیاورد. انسانیتی که در شرایط بحرانی آن را بهتر می توان دید و لمس کرد. و البته "تنهایی انسان" نیز از جمله مضامینی است که در این داستان به خوبی درباره شخصیت همسر دکتر می توان احساس کرد.

یکی از ویژگی های این رمان، بی نام بدون شخصیت های آن است، به صورتی که هیچ کدام از شخصیت ها از نام خاصی برخوردار نیستند و با عنوان مردی که اول کور شد، همسر مردی که اول کور شد، دکتر، همسر دکتر، پیرمرد، دختر با عینک دودی و ... شناخته می شوند.

فیلم کوریبر مبنای همین رمان، فیلمی نیز با همین نام (Blindness) در سال 2008 ساخته شده است. اگرچه فیلم سعی کرده رمان را روایت کند و از عهده این کار نیز به خوبی برآمده، اما ریزه کاری های رمان را ندارد و نتوانسته تمام پیام نویسنده را منتقل کند.

به همه دوستان توصیه می کنم که حتما رمان کوری را بخوانند و پس از آن نیز فیلم آن را ببینند.

در همین رابطه

رمان کوری (ویکی پدیا)

فیلم کوری (ویکی پدیا)

خلاصه و تحلیلی بر کتاب کوری


کلمات کلیدی: زندگی ،اخلاق ،تنهایی
 
گل هزار بهار به یاد دکتر علی شریعتی
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸  

٩ سال پیش (سال 1379) و در اوج روزگاری که می خواندم و می نوشتم و با واکمن! موسیقی گوش می دادم، به کاستی مجوز دادند که ١٢سال در انتظار گرفتن گل هزار بهار با صدای علیرضا افتخاری برای دکتر شریعتیمجوز بود.

گل هزاربهار، ساخته کامبیز روشن روان و دکلمه های آن توسط بهروز رضوی و دکتر علی شریعتی (بریده شده از سخنرانی ها) می باشد. در واقع این کاست به مناسبت یازدهمین سالگرد درگذشت دکتر شریعتی ساخته شده بود، اما گردش روزگار آن را به بیست و سومین سالگرد رساند.

دو تصنیف این کاست بر روی اشعاری از مولانا و یکی دیگر بر روی شعری از دکتر شریعتی (شمع زندان) ساخته شده است.

به علت پیشرفت تکنولوژی و جاماندن تکنولوژی قدیم، متاسفانه سیستمی در اختیار نداشتم تا آن کاست را بتوانم مجددا به راحتی گوش دهم. خاطرم هست یکی دو سال پیش بسیار در اینترنت گشتم تا فایل صوتی این کاست را پیدا کنم اما ناکام ماندم. امروز مجددا تلاش کردم و سرانجام جوینده یابنده شد !

به دوستداران دکتر شریعتی توصیه می کنم حتما این اثر هنری را دانلود کرده و گوش دهند.

دانلود کاست گل هزار بهار

در همین رابطه


کلمات کلیدی: دکتر شریعتی ،نوستالوژِی
 
بعضی روزها ...
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸  

بعضی روزها حال چندان مناسبی نداری ... تب داری و باقی قضایا !

بعضی روزها روز خوبی نیست. چون قرار است به اداره مالیات بروی !

بعضی روزها روز خبرهای ناخوشایند است. کاری از دست تو بر نمی آید.

بعضی روزها روزهایی هستند که باید آن ها را با صبر و حوصله بگذرانی.

روزهای روشن نیز خواهند آمد.


کلمات کلیدی: زندگی ،یادداشت روزانه
 
صداقت، مهمترین شرط در کار، زندگی و حتی تبلیغات
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸  

فرض کنید می خواهید با کسی شراکت یا همکاری کنید. مهمترین شرط شما چیست ؟

اینکه فرد مقابل به خوبی کار کند ؟
اینکه کار مشترک سود خوبی داشته باشد ؟
اینکه با شما با احترام برخورد کند ؟
اینکه شما را دور نزند ؟

همه این ها ممکن است باشد، اما اگر فرد مقابلتان صداقت نداشته باشد و اطلاعات دروغ و غلط به شما بدهد، آن وقت خواهید دید که ممکن است همه موارد بالا زیر سوال برود !

فرض کنید می خواهید با کسی تشکیل زندگی مشترک دهید، آنگاه معیار شما :

اینکه طرف جایگاه اجتماعی مناسب داشته باشد ؟
اینکه از سرمایه کافی برخوردار باشد ؟
اینکه دارای خانواده ای مناسب باشد ؟
اینکه از نظر فکری با هم تفاهم داشته باشید ؟

و اگر تمام مسائل بالا درست بود اما طرف شما صداقت نداشت، آنگاه چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ خیلی ساده است !

فرض کنید در تبلیغات خود مواردی را عنوان کرده اید که وجود خارجی ندارند، آنگاه چه اتفاقی می افتد ؟مشتریان زیادی به خاطر آن خواهند آمد و :

بعضی فراموش می کنند که آن موارد دروغ چه بوده و از باقی امکانات استفاده می کنند
بعضی فراموش نمی کنند اما اهمیتی نمی دهند
بعضی متوجه می شوند و بسیار از این مساله ناراحت شده و نه تنها مشتری شما نخواهند شد بلکه این موضوع را به دیگران نیز خواهند گفت !

...

می گویند وقتی دروغی گفته می شود، برای افشا نشدن حقیقت باید 15 دروغ دیگر گفت ... انتخاب با خودتان است ! حقیقت را بگویید و صداقت داشته باشید یا این همه انرژی صرف دروغ و این همه نگاه سنگین را تحمل کنید.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق
 
در احوالاتی خوب و بد
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸  

سفر یک روزه تمام شد، اگر چه به ظاهر خستگی ماند و اندکی کسالت و در واقع تجربه ای خوب و خوشایند.

از صبح دو روز پیش، یعنی صبح همان شبی که رفتیم، احساس درد گلو داشتم و اهمیت چندانی ندادم و در طول سفر نیز همسفری جدا نشدنی بود ! امروز دیگر خودی نشان داد و به ناچار مجبور شدم هم برای رفع خستگی سفر و هم التیام این کسالت، چند ساعتی استراحت کنم.

بنا به توصیه قرص کلداستاپ می خورم و سوپ و شربت عسل به همراه آبلیمو و سعی می کنم تا حد ممکن استراحت کنم.

تجربه خوب سفر از یک سو، حال نامساعد از سوی دیگر، نیاز به استراحت از یک سو و انبوه کارهای مانده از سوی دیگر، امید به آینده از یک سو و فشارهای روانی که گهگاه به وجود می آید، همه دست به دست هم می دهند تا در احوالاتی خوب و بد باشم !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
سفری در پیش است
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸  

سفری یک روزه در پیش است. سفری که سال ها در اندیشه آن بودم و فرصتی مهیا شد که برویم.

طول سفر مهم نیست، عرض آن مهم است و کیفیتش.

فعلا خدانگهدار


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
مسابقه ای که سال هاست بی نتیجه مانده
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸  

اهل فوتبال نیستم و علاقه ای هم به آن ندارم، اما به مسائلی در جامعه بر می خوریم که هر چند شاید با آن ها چندان میانه نزدیکی نداشته باشیم ولی نمی توان درباره شان صحبت نکرد !

امروز شصت و هفتمین مسابقه بین دو تیم فوتبال مطرح کشور (پرسپولیس و استقلال) بود. آخرین مسابقه بین این دو تیم که نتیجه برد و باختی در آن بوده به سال 85 باز می گردد و تمامی بازی های بعد از آن با نتیجه یک - یک مساوی خاتمه یافته ! بازی امروز نیز بر همان روال باز با نتیجه یک یک خاتمه یافت تا جایی که تماشاگران هر دو تیم  که از این وضعیت به ستوه آمده بودند در دقایق پایانی مسابقه یک صدا فریاد می زدند تبانی تبانی ! چرا که باور کردن این قضیه که به قول یکی از مسئولان امر این دو تیم توان یکسان دارند و به همین خاطر مساوی می شوند کمی دشوار است !

معلوم نیست اگر یکی از این دو تیم برنده بازی شود قرار است چه اتفاقی بیفتد ؟ چرا فرهنگ سازی نمی کنیم که آن اتفاق نیفتد ؟ و چرا همیشه عادت کرده ایم به جای فرهنگ سازی صورت مساله را پاک کنیم ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ
 
فراز هایی از وصیت پیامبر
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸  

ای علی (ع) : به تو وصیت می کنم که آن را نگهداری و رعایت کن و تا وصیت مرا نگه می داری و رعایت می کنی همواره در خیر خواهی بود.

ای علی (ع) : هر کس خشمی را که می تواند ابراز و اعمال نماید فرو برد خداوند روز قیامت به او امن و امانی عطا می فرماید که لذت آن را می یابد .

ای علی (ع) : برترین جهاد آن است که انسان صبح که برمی خیزد در صدد ظلم و ستم به کسی نباشد.

ای علی (ع) : هر کس مردم از زبان او بترسند از دوزخیان است.

ای علی (ع) : بدترین مردم کسی است که مردم از بیم بد گویی و بد زبانی او را احترام کنند و بدی او نقل شود.

ای علی (ع) : هر کس عذر عذر خواهی را چه راستگو و چه دروغگو ، نپذیرد به شفاعت من نمی رسد.


کلمات کلیدی: وصیت نامه
 
اینجا هم خوب است، اگرچه ...
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸  

ایرانی ها مثل های بسیاری دارند که بعضی از آن ها در بعضی جوامع دیگر کاربردی ندارند و برگرفته شده از فرهنگ خودمان است. از آن جمله "آشپز که دو تا شد، آش یا شور می شود یا بی نمک" که اساس کار گروهی و تیمی را زیر سوال می برد ! و یا "مرغ همسایه غاز است" که به این دلیل مثل شده که بسیاری می پندارند همواره آنچه دیگران دارند بهتر از خودمان است.

... بحث در مورد دانشگاه های خارج از کشور بود و اینکه سطح علمی و آموزشی آن ها بالاتر است. البته شکی نیست که جوامع پیشرفته و جهان اول بسیار به امر آموزش خود توجه می کنند و به دانشگاه های خود رسیدگی می نمایند و سعی می کنند خروجی علمی بالاتری داشته باشند، اما در بعضی رشته ها از جمله علوم انسانی، این به تلاش خود فرد بستگی دارد که بخواهد در رشته خود پیشرفت کند و سرآمد باشد یا نه. می گویم علوم انسانی، چرا که ممکن است در رشته های فنی یا پزشکی امکانات آزمایشگاهی و ... نیز مطرح باشد، اما در رشته های علوم انسانی که بیشتر جنبه تئوری و پژوهشی دارند، وجود امکاناتی نظیر کتابخانه و اینترنت پرسرعت و ... بیشتر حرف اول را می زند تا دیگر امکانات.

اگر کسی به دانشگاه های خارج از کشور می رود و سطح علمی او بالاتر از کسی است که در داخل است، اندکی به خاطر امکانات بیشتر آنجا و بیشتر به تلاش و پشتکار خود فرد باز می گردد و اگر همان تلاش را در همین جا هم داشته باشد، شاید نه به آن میزان، اما خیلی هم کمتر از آن پیشرفت نمی کند.

اینجا هم برای تحصیل خوب است، اگر کمی بیشتر تلاش کرد. اینجا هم برای تحصیل خوب است، اگرچه ضعف سیستم آموزشی آن بر همه نمایان است و اگر فکری اساسی برای آن می شد، به جای خوب می شد از صفت عالی استفاده کرد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،نظام آموزشی
 
مدیریت که نباشد، زندگی در عذاب است !
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸  

امروز برای مطلع شدن از نمرات ترم گذشته جهت انتخاب واحد حساب شده تر در ترم جاری به دانشگاه مراجعه کردم، گفتم بالاخره با شروع سال تحصیلی جدید باید تمام نمرات قبلی را اعلام کرده باشند ! اما از پوشه های نمرات خبری نبود. به مسئولش گفتم، با بد اخلاقی پاسخ داد که روی سایت اعلام می شوند ! این در حالی است که روی سایت هم خبری نبود !

آیا اساتید نمرات را اعلام نکرده اند ؟ آیا اعلام کرده اند و وارد سیستم نشده اند ؟

در هر دو صورت مدیریت ضعیفی بر این سیستم آموزشی حاکم است که یا نتوانسته استاد خود را مجبور به اعلام نمرات بعد از چهار ماه نماید یا کارمندان ضعیفی که هنوز بعد از این همه مدت نتوانسته اند نمرات را وارد کنند !

* * *

وجود مدیریت قوی یعنی افزایش بهره وری، حل معضلات، مقابله با بحران ها ... و عدم وجود مدیریت یعنی هدر رفتن منابع، تنش در سازمان، بی انگیزگی افراد برای ادامه و خلاصه یعنی زندگی در عذاب !


 
فهرست شیندلر؛ فیلمی تاثیر گذار
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸  

فهرست شیندلر (chindler's List) ساخته استیون اسپیلبرگ (محصول سال 1993) درباره کشتار یهودیان توسط نازی های آلمان طی جنگ جهانی فهرست شیندلرمی باشد. فیلم دارای داستان، کارگردانی، بازی و موسیقی بسیار قوی است و گواه قدرت فیلم کسب 7 جایزه اسکار می باشد. لازم به ذکر است مدت این فیلم 195 دقیقه و به صورت سیاه و سفید می باشد.

این فیلم بر اساس زندگی واقعی اسکار شیندلر یک تاجر آلمانی است که با احداث کارخانه و جذب یهودیان به عنوان کارگر در این کارخانه از کشته شدن بیش از هزار نفر از آن ها در طی جنگ جلوگیری کرد.

(ادامه مطلب را ببینید)


کلمات کلیدی: مدیریت ،اخلاق ،نقد فیلم
 
برنج های کشنده ... مسئول کیست ؟؟
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸  

از چند وقت پیش خبر مسموم بودن بعضی برنج های وارداتی را شنیده بودم، اما امروز به صورت مستند در چند سایت و خبرگزاری معتبر خبر را خواندم.

ارجاع پرونده برنج های وارداتی به مراجع قضایی (خبرگزاری مهر)

برنج هایی همچون محسن و خاطره که تبلیغ آن ها به کرات از طریق تلویزیون نیز پخش می شود نیز در لیست برنج های مسموم به آرسنیک، سرب و مواد سرطان زا می باشند.

در حالی که برنج های تولید داخل روی دست کشاورزان مانده، سیاست های اشتباه و عدم نظارت کافی باعث شده تا چنین فاجعه ای رخ دهد. بله. فاجعه !

اگر کمی انسانیت داشته باشیم می فهمیم که برنج سرطان زا و مسموم به این مواد می تواند به راحتی جان افراد را بگیرد و چه بسا افرادی که تا کنون از این طریق جان سپرده باشند. هر چند حتی برخورد با مسئول یا مسئولین این فاجعه نمی تواند جبران خسارات وارده را کند، اما بعید می دانم که برخورد جدی با آن ها شود.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی
 
وقتی حقی ناحق می شود
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸  

در زندگی بسیار پیش می آید به آنچه می خواهیم برسیم، نمی رسیم، یا دچار شکست می شویم. اما گاه نرسیدن به آنچه می خواهیم به واسطه آن است که حق ما را دیگران ناحق می کنند. در این حالت ناراحتی ما بسیار بیشتر می شود، چرا که  تلاش کم خود را عامل آن نمی دانیم و در می یابیم در این بین نقشی نداشته ایم و دیگری بوده که سبب شکست ما شده است.

برای همه ما پیش آمده که حقمان را ناحق می کنند و نمی گذارند به آنچه که باید برسیم. اما در این مواقع چه خواهیم کرد ؟

تلاش برای احقاق حق ؟

نفرین آنکه حقمان را پایمال کرده ؟

گذشت از حق و رسیدن به ادامه زندگی ؟

گفته اند گناه آنکه ظلم را می پذیرد از آنکه ظلم می کند بیشتر است، اما آنجا که نمی توان کاری کرد و کاری از پیش برد باید چه کرد ؟

آنجا که فریاد رسی نیست باید چه کرد ؟

آنجا که می توانیم به حق خود برسیم، اما از پس از آن بیم داریم چه باید کرد ؟


کلمات کلیدی: زندگی ،اخلاق
 
استثنا و قاعده
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸  

سال ها پیش کتابی خواندم که در واقع نمایشنامه ای بود از برتواستثنا و قاعدهلت برشت، با عنوان استثنا و قاعده و خوشبختانه امروز پس از تلاش های بسیار توانستم فایل پی دی اف آن را پیدا کنم !

در این نمایشنامه، ضمن آنکه در می یابیم که قضاوت درباره مسائل چقدر حساس است، به این نکته هم پی می بریم که تمام آنچه در زندگی رخ می دهد و رفتار افراد، بر اساس قاعده از پیش تعیین شده ای نیست.

به شما پیشنهاد می کنم اصل متن کتاب را که شاید نیم ساعت هم وقت نگیرد، از اینجا دانلود کرده و بخوانید.

اما از آنجا که شاید حوصله خواندن آن را نداشته باشید، قسمت های مهم و کلیدی این روایت را به صورت بسیار مختصر نوشته ام.


کلمات کلیدی: منطق
 
سیاست خارجه، از گذشته تا امروز
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸  

سیاست خارجی هر نظامی را حکومت آن نظام مشخص می کند نه دولت آن. به عنوان مثال، تفاوتی نمی کند که چه کسی سکان دولت را به دست بگیرد، اگر سیاست خارجی ما در زمینه انرژی هسته ای یا بحث عدم ارتباط با اسرائیل باشد، همه دولت ها در آن مسیر گام برمی دارند، اما به هر حال شخص رئیس جمهور، وزیر امور خارجه و دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز تا اندازه قابل توجهی قدرت مانور دارند.

تفاوت در این زمینه را می توان در تفاوت نقش سیدمحمدخاتمی و محمود احمدی نژاد در سازمان ملل دید. خاتمی با ایده گفتگوی تمدن ها توانست اعتماد بین المللی را برای نامگذاری یک سال بدین نام جلب کند و احمدی نژاد با بیان مساله هولوکاست و ... سعی در پیشبردن سیاست فعال بین المللی از منظری دیگر دارد.

... به نظر من حتی مهم نیست دنیا چگونه به ما می نگرد و قضاوت می کند، مهم این است که رئیس جمهور همواره در نظر داشته باشد که مهمترین مساله حفظ منافع داخلی و تامین مردم جامعه خود و همچنین حفظ عزت و آبروی کشورش باشد.

اینک، قضاوت با مردم و سیاستمداران ماست.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
اول مهرماه ... خوب و بد
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸  

اول مهرماه آغاز فصل پائیز است، اما همیشه برای ما تداعی کننده آغاز سال تحصیلی بوده، چه مدرسه و چه دانشگاه.

اول مهر سال ٧٠ بود که به کلاس اول دبستان رفتم. البته آن زمان ها از جشن شکوفه ها و سال اولی ها یک روز زودتر بیایند و اینجور مسائل خبری نبود !‌ یک مدرسه دولتی دو نوبته بود که یک نوبت پسرانه و یک نوبت دخترانه می شد.

جنگ تازه تمام شده بود و علاوه بر اینکه کمبودها و محدودیت ها همچنان وجود داشت، قسمت فربه جمعیت ایران به مدرسه ها رسیده بود. یادم  می آید کلاس هایمان حدودا شصت نفری بود !‌ همیشه باید کتاب هایمان را جلد می گرفتیم و آخر سال به مدرسه پس می دادیم و صفحه اول کتاب ها هم همین را نوشته بودند.

یادم می آید به کلاس پنجم که رسیدیم کلاس اولی ها خلوت شده بودند!‌ هر چند به خاطر ما مدارس گسترش یافت و کلاس درس ساختند و ساختند اما سختی اش را ما کشیده بودیم !

وقتی نسل ما سال ٨٢ کنکور می داد، یک دهم متقاضیان ظرفیت دانشگاه دولتی بود و تقریبا به همان نسبت آزاد و دیگر هیچ ! علمی کاربردی کم کم راه افتاده بود و فراگیر پیام نور آنقدرها جدی نبود، به همین خاطر رقابت خیلی سختی بود. وقتی ما فارغ التحصیل می شدیم، ظرفیت ها طوری شده بود که هر کسی کنکور می داد پذیرفته می شد !

تعبیری که از این نسل نیمه اول دهه شصت دارم، نسل بولدوزر است ! که همچون بولدوزر خود سختی می کشد اما مسیر را برای دیگران باز می کند !

اول مهر چندان برای من جالب نبود، به خصوص سال های مدرسه. سال هایی که اگرچه به جز دوران دبستان (که آن زمان هم چیز زیادی نمی فهمیدیم!) باقی آن را در بهترین مدرسه از نظر سازمانی گذراندم، اما همواره احساس می کردم به خاطر فقدان نظام آموزشی مناسب، بسیاری وقت ها و استعدادها به هدر می رود ... و همچنان بر این گمانم !