روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

امروز 31 شهریور
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸  

امروز 31 شهریور آخرین روز یک تابستان پرماجرا و تا اندازه ای تلخ بود.

امروز 31 شهریور سالگرد آغاز جنگ هشت ساله ایران و عراق بود.

...

و در مورد هر یک، هزاران حرف می شود گفت، اما افسوس که همچون بسیاری مواقع، مجالی برای سخن گفتن نیست.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
مسائل زندگی را از برق نکشید !
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸  

قطعا تمام بینندگان این مطلب از آنجا که از طریق کامپیوتر (رایانه!) شاهد این نوشتار می باشند، تجربه هنگ کردن (قفل شدن سیستم، پائین آمدن سرعت به حدی که قادر به ادامه کار نباشید!) را داشته اند.حال سوال اینجاست سیستم شما دچار چنین وضعیتی می شود چه می کنید ؟

سعی می کنید برنامه ای را که حجم زیادی از سی پی یو را اشغال کرده یا به هر صورت سبب این کندی شده ببندید تا درست شود ؟

1 سعی می کنید همه برنامه ها را ببندید و کامپیوتر را از طریق استارت، شات داون، ری استارت کنید ؟

2 سعی نمی کنید و اعصاب ندارید ! دکمه ریست را از روی کیس فشار می دهید تا خلاص شوید !

3 کامپیوتر را خاموش می کنید !‌ یا از برق می کشید ؟؟

خوب هر چه به راه های آخر نزدیک می شویم نشان می دهد که مشکل راحت تر حل می شود (در گزینه آخر اثری از مشکل جلوی چشم شما نمی ماند!) اما هر چه مشکل راحت تر حل شود، عوارض بیشتری خواهد داشت !

در زندگی، گاهی مسائلی پیش می آید که باید با صبر و حوصله در آن ها کاوش کرد و حلشان نمود. این وضعیت، درست مانند زمان هنگ کامپیوتر، بسیار اعصاب بر خواهد بود، اما همان طور که اگر در این وضعیت سیستم را با دکمه ریست کنید ممکن است به ویندوز شما آسیب برسد، اگر این مشکلات را بدون یک راه حل مناسب و با توسل به راهی غیرمتعارف (نظیر پاک کردن صورت مساله،‌ گذشتن از آن یا ...) دور بزنید، قطعا نتیجه آن گریبان زندگی تان را خواهد گرفت.

هر کامپیوتری حتی با سرعت بالا و ویندوز اورجینال ممکن است هنگ کند ! و مسائل، برای زندگی هر کسی پیش می آید. نوع برخورد ما و نوع حل کردن این مسائل است که می تواند سبب زندگی پایدارتری برای ما شود یا سبب آسیب رسیدن به زندگی مان، هنگامی که به جای آنکه مسائلش را حل کنیم آن را از پریز برق بکشیم !


کلمات کلیدی: زندگی ،منطق
 
سکوت
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸  

وقتی که اتفاقی می افتد که تو را عصبانی می کند، بعد از یک ماه مهمانی پایانش به جای آنکه با شادی و خوشحالی همراه باشد با تردید و ناراحتی همراه است و وقتی که نمی توانی چیزی در این باره بگویی، به ناچار، سکوت می کنی !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،دین
 
خداحافظ میهمان من، به امید دیدار
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸  

نمی دانم این یک ماه ما مهمان خدا بودیم یا رمضان مهمان ما بود! هر چه بود خوش گذشت، هر چند هرگاه به مهمانی هم می رویم یا مهمانداری می کنیم سختی های خاص خود را دارد ! این ضیافت هم سختی های منحصر به فرد خود را داشت.

اما اکنون که می رود، همچون مهمان عزیزی که یک ماه در پیشمان بوده و به او عادت کرده ایم، از رفتنش دلتنگ می شویم. البته همچون مهمانی که یادگاری از خود می گذارد، ما نیز باید یادگاری از این ماه داشته باشیم : تغییر ! (برداشت سیاسی ممنوع!)

خدای را سپاس که این یک ماه توفیقی بود که استفاده کنیم.  هر چند شاید توانمان کم بود یا توفیقمان، اما اگر عمری باشد، سال دیگر نیز مهمان خدا و میزبان رمضان خواهیم بود، اگر نه، امیدوارم در دیگر روزها و ماه های سال نیز این حس نزدیکی به خدا را داشته باشیم.

خدایا ! در حق مردمانی که یک ماه در حد وسع و توان خود مهمان تو بوده اند، لطف خود را بیشتر کن و آن ها را دریاب.

عید فطر مبارک !


کلمات کلیدی: دین
 
آرامش نیاز جامعه است
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸  

راهپیمایی روز قدس هم بالاخره برگزار شد و گروه های مختلف مردمی و سیاسی در صحنه حضور پیدا کردند، هر یک با شعار و نماد خود.

خوشحالم با اینکه جمعیت طرفین زیاد بود و در واقع حضور مردم گسترده بود، اما باز هم درگیری چندانی پیش نیامد و تقریبا با آرامش تمام شد. البته درگیری های کوچک (بیشتر درگیری لفظی و شعاری! نه فیزیکی) و تعقیب و گریز تا اندازه ای بود، اما خسارتی به بار نیاورد (تا جایی که می دانم و امیدوارم همه جا به همین صورت باشد)

حقیقت آن است که هنگامی که جامعه آرامش خود را از دست می دهد، برای هیچ یک از طرفین مطلوب و مناسب نیست،‌ همه در وهله اول به آرامش نیاز داریم و بعد می توانیم به خواسته های خود برسیم.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ
 
راه دیگری هست
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸  

در زندگی همواره با مشکلاتی برخورد می کنیم که یا سعی در حل آن ها می نمائیم یا از آن ها می گریزیم و به قول معروف صورت مساله را پاک می کنیم.

گاهی برای مشکلی که به وجود می آید راه حلی داریم، اما گاهی این راه حل چندان حل کننده مساله نیست، و گاه خود مساله دیگری ایجاد می کند.

ذهن خلاق آن است که همیشه به دنبال راه حل های دیگری بگردد و سعی کند از چارچوب های تعریف شده فراتر برود و مساله را طور دیگری حل کند،‌ طوری که هم حل شود و هم مساله دیگری به وجود نیاورد.

با تمرکز بر روی یک مساله، قطعا می توان به راه حل مناسبی برای آن دست یافت.


کلمات کلیدی: منطق ،تفکر
 
حکمت خداوند
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸  

آنگاه که انسان در مسیر درست و آنچه خواست خداوند است گام بر می دارد،‌ اگر نهایت تلاش خود را انجام دهد و نتیجه چیز دیگری شود، این نه از بد حادثه است و نه ناکامی، بلکه حکمت خداوند است.

هر چند نباید هیچ گاه از یاد برد که "در مسیر درست" و "با نهایت تلاش" دو پیش شرط اصلی هر کاری است.

* * *

سعی می کنیم اگر بشود و باز هم دچار بحران نشویم به کارمان ادامه دهیم !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،دین
 
رفع فیلتر شدیم
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸۸  

فیلترینگ صفحه اصلی سایت پرشین بلاگ پس از نزدیک به بیست و چهار ساعت برداشته شد. توضیح بیشتری در این زمینه ندارم !

* * *

در روزهای بحرانی معمولا کار خاصی به جز رسیدگی به بحران نمی توان انجام داد و پس در نتیجه حرف دیگری نیز نمی توان گفت.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
فیلتر شدیم رفت !
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۸  

دقایقی پیش یا ساعتی پیش، صفحه ورودی کاربران سایت پرشین بلاگ فیلتر شد. درباره چرایی و چگونگی آن بنده هم مانند سایر کاربران سایت بی اطلاعم و امیدوارم مساله هر چه هست زودتر برطرف شود.

یکی از دوستان در مواقع سختی و بحران تکه کلامی دارد با عنوان "باختیم رفت!" ... فکر می کنم ما باید در این موقعیت هم وزن همان بگوئیم "فیلتر شدیم رفت!"

حرف دیگری برای گفتن ندارم ... قدری بهت زده ام !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
نمی دانم چه می خواهم بگویم
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸  
هنر برای همین پدید آمد ! برای روزی که آدمی می خواهد حرفی بزند اما نمی داند به چه زبانی ... و آنگاه به زبان هنر روی می آورد.
ما که هنرمند نیستیم ! اما هنرمندانی پیش از ما حرف هایمان را زده اند.

نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
سیه داروی زهرآگین اندوه
فغانی گرم و خون آلود و پردرد
فرو می پیچدم در سینه تنگ
چو فریاد یکی دیوانه گنگ
که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمه دل
نهان در سینه می جوشد شب و روز
چنان مار گرفتاری که ریزد
شرنگ خشمش از نیش جگرسوز
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی است خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم

هوشنگ ابتهاج (سایه)

کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
قدر ندانستیم و برفت
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸  

امشب آخرین شب از شب های سه گانه قدر است.

شب قدر برای بعضی مهم است و برای بعضی دیگر اهمیتی ندارد.
از میان آن ها که برایشان مهم است، بعضی کاری می کنند و دیگران نه.
از بین آن ها که کاری می کنند، بعضی نهایت استفاده را می برند و دیگران نه.

و مثل همیشه، اگر جمعیت این افراد را بخواهیم ترسیم کنیم، بر روی هرمی قرار می گیرند که قسمت عمده آن را افراد بی خیال تشکیل می دهند و قسمت کمی را افرادی که نهایت استفاده را می برند ... مثل همه چیز در دنیا !

امیدوارم ما در این هرم بتوانیم جایگاه بالاتری داشته باشیم.

* * *

دیشب فیلم مستند "روزهای سبز" از حنا مخملباف پخش شد. یک فیلم کاملا غیر حرفه ای، بدون محوریت منسجم، و کاملا انحرافی ! در یک کلام می توانم بگویم این فیلم مزخرفی بیش نبود و کارگردان آن بیشتر متناسب با سن خود فیلمی ساخته بود و همچون پدرش در اندیشه این است که از این آب گل آلود ماهی بگیرد، وگرنه نه تنها به فکر افرادی نبود که در انتخابات نقش داشتند، بلکه با تمام تلاش به تخریب چهره سبزها پرداخت !

* * *

یادم می آید خاتمی هنگامی که می خواست از شرکت در انتخابات انصراف بدهد، دلیل آن را مسائلی می دانست که از اختیار او خارج است و ... . بعد از انتخابات، دیگر فعالیتی در آن راستا نداشتم و تنها خبر خوانی می کردم و گاهی پستی در این رابطه می نوشتم، اما به نظرم از این بعد آن کار را هم نکنم آرامش بیشتری خواهم داشت ! به همان فعالیت های علمی و پژوهشی و در زمینه فناوری اطلاعات می پردازم، به گمانم بازدهی بیشتری خواهد داشت.


 
تابستان نیز می گذرد
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸  

به آخرین دهه تابستان رسیدیم. تابستانی سخت و پر هیاهو. به تابستان سال گذشته که نگاه می کنم سراسر فعالیت بود و کار و تلاش، این تابستان سراسر انفعال بود و رخوت و بی حوصلگی.

اگرچه همیشه گرمای تابستان را دوست داشتم اما این بار نه تابستانش جای دوست داشتن داشت و نه گرمایش ! در انتظار فصل سرد می نشینیم، شاید که از فصل گرمش بهتر بود !

هر سال به استقبال پائیز رفتن معنی به استقبال مهر رفتن می داد و طی این چند سال اخیر، به استقبال مهر رفتن یعنی به استقبال ورودی های جدید دانشکده رفتن. جز سال ٨٣ که ورودی نداشتیم، سال ٨۴ و ٨۵ و ٨۶ و حتی ٨٧ با اینکه فارغ التحصیل شده بودم، تیمی جهت راهنمایی های ورودی های جدید تشکیل دادیم. از ٢ نفر شروع شده بود و تا پارسال که به پانزده بیست نفر از اعضای انجمن علمی رسید. امسال بعد از سالیان زیادی نیستم، امیدوارم بچه های انجمن سنت را حفظ کنند، نه که همچون روز معلم سنت را فراموش کنند !


 
شب دوم
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸  

امشب دومین شب از سه شبی است که گفته اند شب قدر در یکی از آن ها واقع شده است. امشب همچنین شب شهادت حضرت علی (ع) است. اگرچه متاسفانه برداشت ما از شهادت ایشان همچون بسیاری مسائل برداشتی متفاوت با آنچه باید باشد است. به قول دکتر شریعتی :

 

"درد علی دو گونه است:
یک درد دردیست که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند و درد دیگر
دردیست که او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه کشانده و به ناله در آورده است...
ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند.
اما این درد علی نیست ...!!!
دردی که چنان روح بزرگی را به ناله درآورده است، تنهایی است که ما آن را نمی شناسیم.
باید این درد را بشناسیم نه آن درد را، که علی درد شمشیر را احساس نمی کند...
و ما... درد علی را"


البته نظر و شیوه هر کسی محترم است، بعضی ترجیح می دهند در این شب بزرگ به عزاداری بپردازند و بعضی سعی می کنند قدر این شب قدر را بدانند. مهم این است هر کسی به آن طریقی که می داند پیش برود و این شب ها را پاس بدارد.

 


کلمات کلیدی: دین ،دکتر شریعتی
 
با جماعت بدقول چه کنیم ؟
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸  

وفای به عهد و پیمان و قول، از جمله مسائل توصیه شده در همه جاست ! چه از نظر دینی و چه اخلاقی و چه عرف اجتماعی و حتی چه در فرهنگ دیگر ملل.

بدقولی و پیمان شکنی البته دو تعریف مختلف دارند، اما در هر حال نادیده گرفتن حرف و قولی هستند که پیش از این بیان شده و اکنون به هر دلیلی یا بدون دلیل به آن تعهد التزامی وجود ندارد.

حتما شده که بد قولی کنید و حتما شده که در رابطه با شما بدقولی کنند. در این مواقع چه می کنید ؟‌ به خصوص اگر روی قول طرفتان حساب ویژه ای باز کرده باشید ؟

به نظرم همچون افرادی که یک بار دروغ می گویند و می شود این را در مورد آن ها محتمل دانست که باز هم دروغ خواهند گفت، کسی که بدقولی می کند نیز نباید دیگر بر روی قول او حسابی باز کرد. البته یک طرفه هم نباید به قاضی رفت و می بایست علت بدقولی را جویا شد، اما اگر دلیل خاص یا محکمه پسندی نبود،‌ این بدقولی به نوعی بی احترامی به حساب می آید و می بایست در رابطه با حرف و قول آن طرف تجدید نظری کرد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،احترام
 
یک شب بزرگ
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸  

قرآن، بزرگترین معجزه الهی در چنین شبی نازل شد، آنگونه که در سوره قدر آمده :

ما آن ( قرآن) را در شب قدر نازل کردیم! (1)

و تو چه مى‏دانى شب قدر چیست؟! (2)
شب قدر بهتر از هزار ماه است! (3)

فرشتگان و «روح‏» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدیر) هر کارى نازل مى‏شوند. (4)
شبى است سرشار از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع سپیده! (5)

اما تا چه اندازه به این شب بها می دهیم و آن را پاس می داریم ؟ ... البته به قول شاعر "هر کسی از ظن خود شد یار من" و اما به قول شاعری دیگر :
تو را قدر اگر کس نداند چه غم ....... شب قدر را می ندانند هم

* * *
به نظرم مهم نیست کدام یک از این سه شب همان شب اصلی است. همان بهتر که شک و شبهه وجود دارد و سه شب مطرح شده، که سه بار شب زنده داری شود. سه بار شبی باشد برای خدا. مهم این است که در این شب ها، انسان به عمق معنایی برسد، تکانی بخورد، به خود بیاید و به قول رهی معیری :

از ره غفلت به گدایی رسی ....... ور به خود آیی به خدایی رسی


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،دین ،پیامبر
 
مدیریت یعنی نیاز اصلی زندگی !
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸  

هر کسی در هر رشته و کاری قرار گرفته اگر علاقه ای به آن داشته باشد گاه تعصبی پیدا می کند ... تعصب نه به معنای بد کلمه، بلکه به معنای قدرت و تمایل به دفاع از آنچه می خواند یا در آن حوزه عمل می کند.

شاید اهمیتی که "مدیریت" در نظر من دارد به همین دلیل باشد، شاید هم از نظر دیگران هم به همین اندازه مهم باشد.

اگر به اوضاع جامعه نگاهی بیاندازیم، همواره "مدیریت" یکی از نقص های اساسی ما در اداره کلان جامعه بوده است و همواره به مدیران قدرتمندتری نیاز داشته ایم.

اگر به شرکت ها و بازار کسب و کار خصوصی و کوچک تر نگاه کنیم، باز هم می بینیم اگر مدیریت قدرتمند و شایسته ای در تمام بنگاه ها و شرکت ها وجود داشت، وضعیت آن ها به مراتب بهتر از اکنون بود.

اگر حتی در سطح فردی به این قضیه نگاه کنیم، می بینیم که خیلی از خود ما اگر در زندگی مان اصول مدیریتی نظیر برنامه ریزی و کنترل و نظارت و ... را دخیل کنیم، زندگی منظم تر و با بازدهی بیشتری خواهیم داشت.

پس بیراه نیست اگر بگوییم مدیریت یعنی نیاز اصلی کار و حتی زندگی !


کلمات کلیدی: مدیریت ،زندگی
 
همراه شو عزیز ...
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸  

از پیش از برگزاری انتخابات طبق برنامه ای که از سوی برگزارکننده کنسرت های استاد شجریان اعلام شده بود، قرار بود تا ایشان در تیرماهی که گذشت کنسرتی در تهران داشته باشند که به خاطر مسائل پیش آمده لغو شد و تنها کنسرت های خارج از کشور ایشان چند روزی است که شروع شده است.

طی روزهای اخیر قطعه موسیقی از استاد آواز ایران در اینترنت منتشر شده که در رابطه با حوادث اخیر اجرا شده است و قطعه ای را از کنسرتی را که این روزها در خارج از کشور مشغول اجرای آن هستند (که با موبایل به صورت مخفیانه فیلمبرداری شده بود و البته کار بدی بود!) که قطعه "همراه شو عزیز" را اجرا کرده اند.

محمدرضا شجریان طی تمامی این سالیان و حوادث سیاسی و اجتماعی هیچ گاه موضع خاصی نگرفت، اما مجموع موضع گیری های وی پس از انتخابات امسال نشان از اهمیتی می دهد که وی برای مردم قائل است.


 
نیایش و دفاع و جشنواره
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۸  

خدایا !

همواره، تو را سپاس می گزارم
که هر چه در راه تو، و در راه پیام تو پیشتر می روم و بیشتر رنج می برم،
آنها که باید مرا بنوازند، می زنند،
آنها که باید همگامم باشند، سد راهم می شوند،
آنها که باید حقشناسی کنند، حقکشی می کنند،
آنها که باید دستم را بفشارند، سیلی می زنند،
آنها که باید در برابر دشمن دفاع کنند، پیش از دشمن حمله می کنند
و آنها که باید در برابر سمپاشی های بیگانه، ستایشم کنند، تقویتم کنند، امیدوارم کنند، تبرئه ام کنند،
سرزنشم می کنند، تضعیفم می کنند، نومیدم می کنند، متهمم می کنند
تا در راه تو
از تنها پایگاهی که چشم یاری دارم نومید شوم ،چشم ببندم ،رانده شوم ...
تا تنها امیدم تو شود، چشم انتظارم تنها به روی تو بازماند،
تنها از تو یاری طلبم، تنها از تو پاداش گیرم،
و در حسابی که با تو دارم، شریکی دیگر نباشد. تا تکلیفم با تو روشن شود، تا تکلیفم با خودم معلوم گردد.

دکتر علی شریعتی

* * *

امروز جلسه دفاع یکی از دوستان بزرگوار (مهدی کنعانی) از پایان نامه کارشناسی ارشد خود در رشته مدیریت کارآفرینی بود. پایان نامه بسیار پرباری بود و ما نیز در جلسه دفاع ایشان به رسم وظیفه حاضر شدیم و خوشحال از اینکه اساتید هم نمره کامل به ایشان دادند.

* * *

جشنواره وبلاگ نویسی سلامت همچنان ادامه دارد و هر هفته یکی دو حامی افزوده می گردد !


 
یادداشت هایی برای این روزها
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸  

پسر فلانی کارشناسی ارشد فلان دانشگاه دولتی قبول شده ... می گوید تو که درس خوان بوده ای ! تو که فلان مدرسه درس خوانده ای ! چرا الان دیگران از تو جلوترند ؟ می گویم :‌ از وضعیتم راضی هستم !

* * *

هر ساله به مناسبت شب های احیا، حرم امام نیز همچون دیگر اماکن مذهبی پذیرای افرادی بود که قصد شب زنده داری در این شب ها را داشتند. امسال اعلام شده به علت مشکلاتی! قادر به پذیرایی از علاقه مندان نیستند. البته احتمالا این مساله هیچ ربطی به حضور سالانه سیدمحمد خاتمی به عنوان سخنران ندارد و احتمالا مشکلات فنی یا مالی یا هر مشکل دیگری در میان است !

* * *

دومین جمعه ماه رمضان هم گذشت و تقریبا به نیمه رسید. راستی چقدر سیگار کشیدن در انظار عموم در این روزها طبیعی شده !


 
وقتی نمی شود چیزی نوشت !
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸  

حرف برای گفتن بسیار است و مجال نیست !

مجال در اینجا نه وقت است و نه امکانات فنی. مجال، خاطری آسوده و آرامش خیالیست برای گفتن آنچه می خواهی اما هراس داری، هر چند آنچه می خواهی بگویی، کاملا بر اساس رشته ات باشد و به واقع یک بحث علمی ... اما چه می شود کرد که رشته "مدیریت دولتی" است و هر آنچه بخواهی در این باب بگویی، به جای آنکه برداشت علمی شود برداشت سیاسی می شود و ... !

به هر حال امروز روز رای اعتماد به کابینه دهم بود. سه وزیر رای نیاوردند و دو وزیر رای لب مرزی آوردند. اولین وزیر زن پس از انقلاب هم رای اعتماد آورد. مبارک باشد ! و من مانده ام و این پرسش بی پاسخ که آیا در کل بدنه وزارت بهداشت و مدیران علوم پزشکی ما، فرد شایسته تر و قدرتمندتری نبود که سکان وزارتی را که به صورت مستقیم با جان مردم در ارتباط است را در دست بگیرد ؟


کلمات کلیدی: مدیریت
 
زاینده رود آب ندارد، بابا نان ندارد
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸  

امروز عکس هایی از زاینده رود اصفهان را دیدم که کاملا خشک شده بود. باور نکردنی بود و تاسف آور. زاینده رود

* * *

وقتی سختی هایی را که مردم جامعه درگیر آن هستند یاد این شعر هم می افتم :

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

 بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم
یا سیل می بارد و یا باران ندارد

بابا انار و سیب و نان را می نویسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نویسد این ندارد آن ندارد

بنویس کی آن مرد در باران می آید
این انتظار خیسمان پایان ندارد

ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط
بنویس بابا مثل هرشب نان ندارد

* * *

حرف دیگری برای گفتن ندارم !


 
این روزها نیز بگذرد
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸  

خستگی دیروز همچنان به صورت جسمی و روحی آثار خود را به جای گذاشته. هر چند، خیلی وقت است که احساس خستگی می کنم. نوعی خستگی و رخوت که نمی دانم چطور می توانم از آن رهایی پیدا کنم. امیدوارم این روزها بگذرد و بتوانم همچون سابق باشم و یا شاید بهتر از آن.

* * *

دوست داشتم دیروز این قطعه متن را از دکتر شریعتی بخوانم، اما افسوس که نه مجالش بود و نه فرصت کرده بودم متن را همراه خود ببرم :

در قبایل عرب همواره جنگ بود،اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم زمان حرام، یعنی که درآن جنگ حرام است.دو قبیله که با هم می جنگیدند، تا وارد ماه حرام می شدند، جنگ را موقتا تعطیل می کردند، اما برای آنکه اعلام کنند که:در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت، سنت بود که بر قبه ی خیمه ی فرمانده قبیله، پرچم سرخی برمی افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند که:"جنگ پایان نیافته است".
آنها که به کربلا می روند، می بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است.
اما می بینند که بر قبه ی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.

... بگذار این "سال های حرام بگذرد"!


 
مراسم روز بلاگ و افطار
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸  

بالاخره امروز هم با موفقیت نسبی تمام شد. هر چند از صبح مشغول دوندگی بودم و هنگامی که یک ساعت پیش در حال برگشتن بودم تقریبا تمام شده بودم (و الان هم تقریبا تمام شدم!)

سال گذشته مراسم در فرهنگسرای بانو بود و امسال در سالن همایش های خانه شهریاران جوان. جمعیت به نسبت سال گذشته بیشتر آمده بود و تدارکی هم که دیده بودیم بیشتر بود.

مراسم بعد از تشریفات مرسوم، با سخنرانی محمدرضا زائری آغاز شد. نام او برای من همیشه تداعی کننده هفته نامه خانه بود، خانه ای که خرابش کردند و هیچ وقت دیگر ساخته نشد.
سخنرانی ایشان درباره ماهیت وبلاگ نویسی و لازمه های آن بود و یکی از علمی ترین و دقیق ترین صحبت هایی بود که تا به حال درباره وبلاگ نویسی شنیده بودم.

آنی دالتون یکی دیگر از مدعوین بود که با شعر خود سبب شادی حضار را پدید آورد.

ویولت، که یکی دیگر از چهره های آشنای وبلاگ نویسان است در رابطه با درگذشت مدیر سایت بیماران خاص دقایقی صحبت کرد.

دکتر رجایی (نم نم) هم از جمله سخنرانان بود و در میان برنامه نیز اجرای موسیقی پیانو را توسط یکی از هنرمندان داشتیم.

برنامه بخش های دیگری هم از جمله صحبت های مسعود قوی زاد درباره وب 2 و تقدیر از متولدین شهریور داشت و دقایقی پس از اذان خاتمه یافت و میزبان حاضران بودیم با یک پذیرایی مختصر.

از همه دوستانی که دعوت ما را پذیرفتند و به این مراسم آمدند تشکر می کنم و جای همه دوستانی هم که به دلایل مختلف نتوانستند در این مراسم حاضر شوند خالی بود.


 
بیست و چهار ساعت سخت و شیرین
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸  

تا فردا همین موقع که برنامه افطاری تمام شود استرس چگونگی برگزاری مراسم وجود دارد !

فردا، دوشنبه، 9 شهریور مطابق با 31 آگوست، روز جهانی وبلاگ می باشد. به همین مناسبت پرشین بلاگ مطابق سال های گذشته اقدام به برگزاری این مراسم نموده و در انتها هم با توجه به مقارن بودن با ماه رمضان، پذیرایی به صرف افطاری مختصری خواهد بود.

هم چگونگی برگزاری برنامه دو ساعته و هم چگونگی پذیرایی از دوستان، هر دو حساسیت بالایی دارند و امکان بروز هر مشکلی هر لحظه ای وجود دارد ! البته برگزاری این مراسم و دیدار دوستان و دور هم جمع شدن هم شیرینی های خاص خود را دارد. به هر حال امیدوارم به خوبی و خوشی تمام شود.

* * *

امروز اولین روز از بررسی کابینه دولت دهم بود. جلسه ای پر از انتقاد و اندکی عجیب تر از دوره های گذشته. باید ببینیم سرانجام چه می شود.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
فردا، روز مجلس
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸  

فردا بررسی کابینه پیشنهادی برای دولت دهم آغاز می شود. البته گمانه زنی ها از هم اکنون هم مشخص کرده که حداقل سه تا حداکثر نه وزیر قادر به کسب رای اعتماد نیستند، هر چند کابینه نهم هم در ابتدای راه نتوانست برای چهار وزیر خود رای اعتماد بگیرد.

البته ظاهرا جلسات بررسی وزرا به فردا محدود نشده و طی سه روز آینده می باشد. به هر حال، مجلس، با توجه به تغییرات گسترده ای که دولت نهم داشت و کابینه ای که معرفی شده، قطعا با دقت نظر بیشتری بررسی خواهد کرد.

* * *

این روزها حجم کار زیاد و حجم حوصله و وقت کم شده است !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
تصمیم سخت
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸  

در زندگی همواره در حال تصمیم گیری هستیم ... شاید هم نباشیم ! اما تا جایی که می دانم و خوانده ام و آموخته ام، مدیریت، علم تصمیم گیری است و به هر حال در مراحل مختلف زندگی هم مدیریت و تصمیم گیری وارد می شود.

تصمیم گیری اصولا بر مبنای اطلاعات انجام می شود، گرچه بعضی از روی احساسات تصمیم گیری می کنند و به شدت هم معتقدند که احساساشان همیشه دقیق است! گذشته از این افراد و با اشاره به همان اصول، برای اتخاد یک تصمیم مناسب، اطلاعات زیادی باید در دست باشد و برای داشتن اطلاعات زیاد، باید آن ها را از منابع مختلف جمع آوری کرد. این منابع گاه کتاب و مجله و اینترنت هستند و گاه نظر کارشناسان و آگاهان و خبرگان.

هر قدر تصمیم در کار یا زندگی مهمتر و اثرگذارتر باشد، نیاز به اطلاعات بیشتری دارد و زمان بیشتری برای اندیشیدن و هر قدر تصمیم در این باره اشتباه صورت بگیرد، جبران آن سخت تر.


کلمات کلیدی: زندگی ،منطق
 
تغییر در کار و زندگی
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸  

زندگی را می توان به جریان آبی تشبیه کرد که اگر مدت زیادی به حال خود رها شود، یکنواخت باشد و بدون تغییر، به آب راکدی تبدیل می شود و خصوصیاتی که آب راکد دارد.

زندگی، همواره نیازمند تغییرات است. این تغییرات گاه به خودی خود انجام می شوند. به دبستان می رویم، به راهنمایی می رویم، دبیرستان، و هر کدام برای خود دنیایی خاص هستند و تغییرات. وارد دانشگاه می شویم و تغییراتی دیگر، در محل تحصیل، شکل تحصیل و حتی شهر محل زندگی. ازدواج می کنیم و تغییرات دیگر. صاحب فرزند می شویم و دنیایی دیگر و خلاصه این جریان تغییرات ادامه می یابد ... مگر برای کسانی که به سمت رکود می روند و یکنواختی.

طبیعت کار نیز به همین صورت است. در کار نیز باید پویایی و تغییر و پیشرفت باشد. هر چند کم نیستند کسانی که سی سال برای جایی کار می کنند یا بیش از سی سال در شغلی که خود صاحب آن هستند مشغول می باشند، اما یکنواخت و روزمره.

نمی دانم. شاید هم این روحیه تغییر بیشتر به کارآفرینان بر می گردد و افرادی که نمی توانند روح سرکش خود را رام کنند و مدام در پی تحولند. اما می دانم هر چه هست، پیشرفت دنیا حاصل کار و ریسک پذیری همین آدم هاست.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
برنامه های وبلاگی
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸  

امروز دنبال هماهنگی های برنامه روز وبلاگ (دوشنبه آینده) بودم. همین طور در حال انجام کارهای تکمیلی جشنواره وبلاگ نویسی سلامت هم هستم. پرسشنامه وبلاگی هم که همچنان برای انجام یک تحقیق در جریان است !

* * *

این روزها خیلی زود خسته می شوم و تمام می کنم ! بالاخره این روزها هم نوعی از زندگی تجربه می شود.

* * *

یک پیام خصوصی ! : عرفان خان ! دوست قدیمی که بعد از هفت هشت سال وبلاگ مرا دیده ای. حداقل یک آدرس ایمیل یا وبلاگ از خودت می گذاشتی !!! در کل اینترنت از تو اثری پیدا نکردم ! (شرمنده سایر مخاطبان!)


 
بارخدایا مرا به ناامیدى از عدل خود آزمایش مکن
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸  

اى آن که اخبار شکوه‏کنندگان بر تو مخفى نیست،
اى آن که سرگذشت ستمدیدگان نزد تو نیازى به شهادت شاهدان ندارد،
اى آن که دوران رسیدن یارى تو به ستمدیدگان نزدیک است،
اى آن که مددکاریت از ستمگران دور است،
 
اى خداى من،
تو مى‏دانى از فلانى فرزند فلانى به من آن رسیده که از آن نهى نموده‏اى،
و پرده حرمتم را که بر او ممنوع ساخته بودى دریده،
او از باب طغیان در نعمتت، و بى‏اعتنایى به عقابت بر من تاخته،
بار خدایا بر محمد و آلش درود فرست،
و ستم‏کننده بر من و دشمنم را با قوّت خود از ستم بر من بازدار،
و با قدرت خود تندى و بُرّایى او را بر من بشکن،
و او را به خودش مشغول دار،
و در برابر آن که با او به دشمنى برمى‏خیزد ناتوان ساز.
 
بارالها به احدى غیر تو شکایت نکنم،
دعایم را به اجابت برسان،
و شکایتم را به تغییر وضع کنونى مقرون ساز.
 
بارخدایا مرا به ناامیدى از عدل خود آزمایش مکن،
و دشمن را به ایمنى از کیفرت امتحان منماى،
تا بر ستم بر من اصرار ورزد،
و بر حقّم مستولى شود،
و به‏همین زودى اورا به‏آنچه ستمکاران را بدان آن تهدید نموده‏اى آشنا کن
و مرا به اجابتی که به بیچارگان وعده داده ای آگاهی ده
 

*‌ * *

و فقط دو خط اضافه می کنم :

خدایا !
در این ماهی که بیش از همیشه به یاد تو هستیم، تو نیز به یاد ما باش.
ما را از این نکبت و دروغ و پستی و پلیدی و زشتی و  از این انسان های بی خدا و بی دین رهایی بخش و آنکه را ظلم می کند و می کشد و خون بر گردان دیگران می اندازد و دیگران را به زور وادار به آنچه نمی خواهند بگویند می کند، به سزای اعمالش برسان.


کلمات کلیدی: انتخابات ،اخلاق ،دین
 
ساعت کار ادارات و معضل تازه
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸  

به صورت عمومی در ماه رمضان به دلایل بسیار فضای جامعه و بازار کار تغییر می کند، اما تصمیم دولت مبنی بر کاهش ساعت کار کارمندان به این تغییر فضا شدت زیادی بخشیده است.

امروز رئیس مجلس در نامه ای به دولت این کار را خلاف قانون خواند ... هر چند این بحث نیز در سال گذشته نیز مطرح شد. یک کارمند دولت، از بودجه ای که در اختیار دولت است و در واقع بیت المال به حساب می آید حقوق دریافت می کند پس به مجوزی در یک ماه به جای هشت ساعت به او مجوز پنج ساعت کار کردن را می دهیم در حالی که همان حقوق را دریافت می کند ؟

بحث کم و زیاد کردن این حقوق نیست، بحث اصل کار و فلسفه این کم کردن ساعت کاری است. هنگامی که اذان صبح ساعت ۵ است، چه دلیلی دارد که کارمند دولت به جای ٨ صبح که فاصله نسبتا زیادی هم از ۵ صبح دارد، ساعت ٩ بیاید ؟ و هنگامی که اذان مغرب ساعت ٢٠ است، چه لزومی دارد از ساعت ١۴ کارمند را مرخص کنیم ؟

بله !‌ اگر اذان صبح ساعت ۶ بود و اذان مغرب هم ساعت ١٨، همان طور که چند سال پیش در فصل پائیز به این صورت بود، این تغییر ساعت تا اندازه ای قابل دفاع و توجیه پذیر بود، اما در چنین شرایطی، این اقدام دولت واقعا بحث و بررسی دارد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت
 
آخر این راه کجاست ؟
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸  

آنچه سرنوشت زندگی را مشخص می کند، راهی است که از میان راه های مختلف انتخاب می کنیم. البته این انتخاب تنها یک بار نیست و در طول زندگی بارها دست به انتخاب می زنیم.

سرنوشت بعضی انتخاب های ما برای خودمان یا دیگران مشخص است، اما در بسیاری راه ها که گام می گذاریم، انتهای آن را نمی بینیم.

آنان که اعتقادشان بر جبر روزگار است تلاش برای رسیدن یا نرسیدن را بیهوده می دانند و می گویند آنچه باید بشود می شود و آنان که اساس فکری شان اختیار است، تلاش می کنند برای آنکه در راهی که قدم گذاشته اند پیروز شوند.

مهم آن است که نخست راه را درست و صحیح انتخاب کنیم و به بیراهه نرویم و آنگاه بکوشیم که آخر راه را آنچه که می خواهیم رقم بخورد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
آخر این راه کجاست ؟
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸  

کلمات کلیدی: