روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

حرمت جامعه
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸  

ماه رمضان سرانجام آغاز شد. هر چند ما بدون توجه به اینکه اخبار چه می گوید و تلویزیون تا ساعت ١٢ شب امروز را هنوز به عنوان شروع ماه رمضان اعلام نکرده بود، روزه را آغاز کردیم، بالاخره اگر بود که کار خوبی کردیم و اگر نبود هم کار بدی نکردیم و یک روز بیشتر گرفتیم.

ماه رمضان صرف روزه گرفتن نیست و فضای خاصی دارد، چه برای آن ها که می توانند روزه بگیرند و چه آن ها که نمی توانند و چه آن ها که نمی خواهند.

اما همواره این سوال در ذهن من مطرح بوده که آزادی چه کسی نباید مانع آن یکی شود ؟ آیا می شود گفت به صرف اینکه در یک محیط یک یا چند نفر روزه دار هستند،‌ دیگران برای آنکه آزادی این افراد سلب نشود نباید چیزی بخورند و ... و یا اینکه برای حفظ آزادی آن افرادی که نمی خواهند یا نمی توانند روزه بگیرند، نباید آن ها را محدود کرد ؟

و به اینجا می رسیم که موضوعی وجود دارد با نام حرمت اجتماعی و احترام به ارزش های یک اجتماع. همان طور که هنگامی که قرآن خوانده می شود چه او که اعتقاد دارد و چه او که ندارد، سکوت می کنند. هنگامی که سرود ملی پخش می شود،‌ همه به احترام می ایستند و در ماه های سوگواری، چه آن ها که اعتقاد دارند و چه آن ها که ندارند، تا حد امکان از برگزاری مراسم جشن و شادمانی خودداری می کنند.

ماه رمضان نیز حرمتی در جامعه دارد. هر چند به شدت معتقدم نباید به خاطر حفظ این حریم برخوردهای زشت و به دور از انسانیت با افرادی انجام داد که به هر دلیل نمی توانند روزه بگیرند، اما خوردن و آشامیدن و سیگار کشیدن در انظار عمومی با اطمینان از اینکه در آن موقعیت کسی نیست که برخوردی انجام دهد، به نظر بی احترامی به حرمت جامعه می باشد.


 
همه از خداییم، به سوی خدا برویم
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸  

فردا ماه رمضان شروع می شود، هر چند این بار کاملا در فصل تابستان واقع شده است و البته سال های دیگر در عمق تابستان واقع می شود و این مساله شاید یکی از مهمترین تفاوت های آن با سال های دیگر باشد.

اما تفاوت های دیگری هم می خواهند به آن بدهند. از جمله ااستاد محمدرضا شجریانینکه صدا و سیما قصد دارد تا بر خلاف سال های گذشته که مردم در لحظات افطار با صدای استاد محمدرضا شجریان و دعای ربنا و مثنوی افشاری آرامش می گرفتند، این آرامش را نیز از مردم بگیرد.

استاد شجریان این اثر را که در دستگاه رست یا راست آغاز شده و به دستگاه عجم خاتمه می یابد، تیرماه سال 58 ضبط کرده و تا به امروز یکی از ماندگارترین دعاهای خوانده شده است.

ربّنا لا تُزِغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و هَب لنا مِن لَدُنک رحمةً انّک أنت الوهّاب/ آل‌عمران، ۸

پروردگارا! پس از آنکه ما را هدایت کردى، دل‌هایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار که تو خود بخشایشگرى.

ربّنا آمنّا فاغْفِر لنا و أرحمْنا و أنت خَیر الرّاحمین/ مؤمنون، ۱۰۹

پروردگارا! به تو ایمان آوردیم؛ از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.

ربّنا آتِنا مِن لَدُنک رحمة و هَیِّی لنا مِن أمرنا رَشََداً/ کهف، ۱۰

پروردگارا! از جانب خود به ما رحمتى ببخش و کار ما را برایمان به سامان رسان.

ربّنا أفرِغ علینا صبراً و ثَبَّت أقدامَنا وأنصُرنا علی القَوم الکافرین/ بقره، ۲۵۰

پروردگارا! بر [دل‌هاى] ما شکیبایى فرو ریز و گام‌هاى ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پیروز فرماى.

کد قرار دادن این دعا بر روی وبلاگ :

<embed src= http://arseh79.persiangig.ir/audio/rabbana.wma autostart="false" hidden="false" loop="false" width="150" height="44">

دانلود ربنا

لینک کمکی 1

لینک کمکی 2


 
برزخ
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸  

خواستم امشب هم همانند بعضی شب های جمعه پست "وصیت نامه" بنویسم، اما ترجیح دادم به بعد از وصیت نامه بپردازم و بعد از مرگ ! به هر حال مرگ برای همه چه زود یا دیر رخ می دهد و هر قدر به بعد از آن آگاه تر باشیم، می توانیم آماده تر شویم و از هم اکنون که زنده ایم نیز می شود فکری به حال آن موقع کنیم !

همه ما نام برزخ را شنیده ایم اما بسیاری نمی دانیم چیست و کجاست. برزخ، به واقع حد فاصل دنیا و آخرت است، یعنی جایی که انسان پس از مرگ در آن عالم قرار می گیرد تا روز قیامت. برزخ نیز مانند قیامت بهشتی و جهنمی دارد و فرد پس از مرگ بسته به نوع اعمالش در یکی از این ها قرار می گیرد و البته بسته به اعمالی که در این دنیا انجام داده و آثار آن همچنان باقی است و آنچه بازماندگان برایش انجام می دهند، سبب جا به جایی وی در این عالم خواهد شد.

به عنوان مثال قرائت فاتحه و خیرات و ... سبب تخفیف مجازات وی یا افزوده شدن به درجات فرد در بهشت شود و لعن و نفرینی که از این دنیا نثار او می شود یا آثار اعمالی از او که همچنان سبب شر و مصیبت برای دیگران است، سبب تیره بختی بیشتر او !

در واقع دلیل برگزاری مراسم ختم و فاتحه خوانی و پخش خیرات و طلب آمرزش برای مرحوم نیز به همین علت است ... پس بد نیست گاه گاهی برای  رفتگان و درگذشتگان، فاتحه ای بخوانیم و برای آن ها طلب آمرزش کنیم.


کلمات کلیدی: زندگی ،اخلاق ،دین ،وصیت نامه
 
حال ما خوب است، اما تو باور نکن !
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸  

این روزها هم مثل همیشه وقت احوال پرسی در چت و تلفن و انواع دیدارهای حضوری و غیرحضوری، وقتی می پرسند حال شما ؟ مثل همیشه می گویم خوب است ... اما آن ها که می بینند یا صدایم را می شنوند پی به اوضاع می برند که شاعر هم گفته است "رخساره گواه می دهد از سر درون".

بالاخره این فشارهای ناشی از کار و اوضاع و احوال جامعه سبب ضعف جسمی ما نیز شد و به عارضه سرماخوردگی از نوعی که چند روز است گریبان ما را گرفته و رها هم نمی کند دچار ساخته ... البته صبح ها تقریبا خوب است، اما از عصر و غروب شروع می کند به تظاهر و به این ساعت ها که می رسد از پا در می آورد ! درد دندان هم همین شکل است ... نمی دانم چرا دردهای آدمی شب ها به سراغش می آیند ! البته خوب است که می گذارند روز به کار و امورات رسید، اما برای بعضی همچون ما که بسیاری از کارهایشان را در این ساعت ها انجام می دهند چندان هم مطلوب نیست !

* * *

امروز سالگرد کودتایی بود که دکتر مصدق نخست وزیر لایق ایران طی آن از سمت خود برکنار شد و بعدها طی یک دادگاه نظامی محکوم و تبعید شد و سرانجام در تنهایی دار فانی را وداع کرد. برای من جالب است خیابانی به نام دکتر فاطمی که وزیر امور خارجه دکتر مصدق بوده نامگذاری شده، اما نام دکتر مصدق ... .


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
بار سنگین مسئولیت
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸  

گاه پیش می آید که بار سنگین یک مسئولیت، یک فکر (مکتب)، مسئولیت سرنوشت یک ملت، یک ایمان و یک عصر بر دوش یک یا چند تن نهاده می شود، وقتی حریقی در محله ای برپا می شود، وقتی وبایی در شهر می افتد، وقتی ایمانی را دشمنان آگاه به همکاری دوستان نا آگاه و یا خیانتکار به نابودی می کشانند، وقتی نجات مردم، نجات یک نسل به فریاد و فداکاری یک یا چند تن بستگی دارد، او و یا آن ها باید جان خویش را، تمام سال های عمر خود را و زندگی را نثار کنند. آنگاه، مساله ی زندگی عاقلانه منتفی می شود و نصایح مشفقانه فریب است و همه ی مواهبی که در حال عادی برای فرد مجاز است و حتی مستحب و گاهی واجب، حرام می شود، حرام !

(دکتر علی شریعتی - کتاب میعاد با ابراهیم)

... فکر نمی کنم نیاز به توضیحی بر این متن رسا و گویای دکتر شریعتی باشد.


کلمات کلیدی: دکتر شریعتی
 
قبض موبایل قبض روح می کند !
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸  

امروز یک اس ام اس (به قول بعضی ها پیامک) از طرف مخابرات به روال دوره های پیشین ارسال شده بود که مبلغ قبض موبایل در آن مندرج بود ... طبیعی بود که من هم مثل خیلی از دوستان انتظار قبض موبایل پائینی را در این دوره داشته باشم، چرا که :

  • اس ام اس ها از حدود بیستم خرداد تا پایان تیر (یعنی دو سوم کل دوره) قطع بود.
  • به علت جو ملتهبی که وجود داشت خیلی روزها موبایل ها در این منطقه آنتنشان قطع می شد.
  • در مجموع به علت مسائل پیش آمده و کسادی بازار کار! تماس خاصی با جایی نداشتم.

اما آنچه امروز با عنوان مبلغ قابل پرداخت بر صفحه نمایش موبایل ظاهر شد جای بسی شگفتی داشت ! هر چند این شگفت زدگی را دوستانی نیز پیش از بنده تجربه کرده بودند.

به هر حال ظاهرا هیچ چاره ای فعلی وجود ندارد و باید پذیرفت !

در همین رابطه از وبلاگ حرف های پشت پرده

در همین رابطه از وبلاگ شاید زمانی دیگر


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
وزارت زنان و ابهامان پیش رو
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸  

امروز با معرفی شش نفر از کاندیداهای وزارت خانه های مختلف کابینه دهم، مشخص شد که دو تن از این افراد از میان قشر بانوان جامعه انتخاب شده اند. امری که تا کنون حتی یک مورد آن سابقه نداشته و اینطور که شنیده شده، یک نفر دیگر از وزرا (وزیر آموزش و پرورش) نیز قرار است از میان بانوان انتخاب شود.

شاید در نگاه اول این کار بها دادن به به زنان برای ورود به عرصه های مدیریتی می باشد، اما آیا به واقع چنین رویکری صحیح است ؟

نگاهی به جامعه جهانی بیاندازیم و ببینیم در کشورهایی که زنان به مراتب نقش بیشتر و جا افتاده تری در مسائل جامعه و به خصوص مدیریت های کلان اقتصادی و سیاسی دارند، سهم آنان در کابینه های دولت ها چقدر است ؟

قطعا هیچ فرد دلسوزی با ورود زنان به عرصه های کلان مدیریت کشور مخالف نیست، اما آیا بهتر نبود پیش از آنکه آنان را به وزارت منصوب کنیم، حداقل در پست هایی همچون معاون وزیر شاهد حضور زنان می بودیم و اندک اندک به سمت وزارت آنان پیش می رفتیم ؟

در میان زنان جامعه ما و به خصوص آنان که سابقه مجلس یا امور اجرایی را دارند، قطعا چهره های قدرتمندی در عرصه مدیریت وجود دارد، اما آیا می دانیم مدیریت یک وزارتخانه چقدر کار سنگین و پیچیده ای است ؟ آیا می دانیم که علاوه بر قدرت فرد برای وزارت، لازم است تا بدنه وزارتخانه نیز حاضر به پذیرش چنین قضیه ای باشد ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،منطق
 
فکری برای مدیریت کنیم !
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸  

یکی از دلایل ورشکستگی ها و رکودها، عدم وجود مدیریت صحیح و سیاست ها و برنامه های درست است. البته این سه هر یک برای خود داستانی دارد !

سیاست ها وقتی اشتباه باشند، قوی ترین برنامه ریز ها هم برنامه طرح کنند و بهترین مدیرها هم اجرا کنند سرانجامی نخواهد یافت !

وقتی بر مبنای سیاست های درست، برنامه هایی اشتباه تدوین کنیم نیز قطعا با شکست مواجه می شویم، چه اینکه برنامه دستور کار اصلی هر مجموعه ای است.

اما اگر هر دو این ها نیز صحیح باشد و در واقع در تئوری و برنامه خوب عمل کنیم، اما در اجرا با مدیرانی نا کارآمد مواجه باشیم، برنامه ها را به بدترین نحو ممکن و به صورت اشتباه اجرا خواهند کرد.

بسیاری عقیده دارند که در مسائل تئوری کم و کاستی نداریم و سیاست ها و برنامه ها معمولا به خوبی تدوین می شوند، هر چند در آن هم شک دارم و اگر با توجه به شرایط موجود برنامه ها دقیق تر نوشته شوند و سیاست ها آینده نگر تر باشند، دست مدیر برای اشتباه بسته تر خواهد بود ... اما در هر حال درصد بالایی از اشتباهاتی که در عرصه کسب و کار و جامعه رخ می دهد، باز می گردد به وجود مدیرانی ناشایست.

از مدارس آغاز کنیم و آن هایی را که در ذات خود می توانند به مدیرانی توانمند در آینده تبدیل شوند جذب کنیم. به دانشکده های مدیریت برویم و سعی در توانمند سازی دانشجویان کنیم. به صنایع سری بزنیم و با آن ها که به عنوان مدیر منصوب شده اند تعامل مناسبی در جهت بهبود اوضاع داشته باشیم (گاهی این مدیران موجود مانند کشاورزان بی دانشی هستند که لازم است تا یک مهندس کشاورزی به کمک آن ها بیاید!)

به هر حال لازم است برای خروج از بحران، فکری برای مدیریت کنیم !


کلمات کلیدی: مدیریت ،نظام آموزشی
 
استراتژی زندگی
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸  

آن ها که زندگی را بدون توجه به حوادثی که برای آن پیش می آید،‌ فرصت هایی که پدیدار می شود و تغییراتی که رخ می دهد،‌ همچنان به روال سابق پیش می برند قطعا محکوم به شکست هستند.

شاید، چند دهه پیش، زندگی ساده تر از این ها بود. اما امروزه پیچیدگی های زندگی آنقدر زیاد شده که نمی توانید بدون داشتن یک استراتژی مناسب پیش بروید.

بعضی ها در زندگی برنامه دارند،‌ اما برنامه مسیر مشخصی برای رسیدن به اهداف مشخصی است، لیکن استراتژی شیوه ای برای موفقیت و دستیابی به مهمترین اهداف است. چه اینکه برنامه ها مطابق آنچه گفته شد، دستخوش تغییرات و ناملایمات می شوند و شاید دیگر کارایی لازم را نداشته باشند، اما استراتژی پیش بینی این مسائل را می کند و در صورت بروز تغییرات، مسیر جدیدی را به شما نشان می دهد.

آن ها که تک محور و تک برنامه هستند، به عنوان مثال، تنها به موفقیت تحصیلی می اندیشند در صورتی که در جایی ممکن است حتی برای مقطعی لازم باشد تحصیل را رها کنند و دیگر بار به سراغ آن بروند،‌ چرا که در غیر این صورت ممکن است کلا در زندگی دچار شکست شوند.

حال شما جز کدام دسته هستید ؟

بی برنامه ؟
فقط دارای برنامه ؟
یا دارای استراتژی ؟

قدری به این موضوع بیاندیشید.


کلمات کلیدی: زندگی ،مدیریت ،منطق ،تفکر
 
فرصت هایی که از دست می روند
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸  

بعضی ها اسمش را فرصت می گذارند و بعضی با نام شانس می خوانند. نام و عنوان مهم نیست، مهم این است که در زندگی هر فردی فرصت هایی کم و بسیار به وجود می آید. این فرصت ها برای همه انسان ها در زندگی پدیدار می شود، بعضی می بینند و بعضی نمی بینند، بعضی که دیده اند استفاده می کنند و بعضی نیز اهمیتی نمی دهند و به نظرم، تفاوت زندگی انسان ها و میزان موفقیت شان به همین دیدن و استفاده کردن از فرصت ها بر می گردد.

استفاده به موقع و پرداختن به فرصتی که به ما روی آورده یکی از مهمترین اصولی است که باید بدانیم، چه اینکه :

فرصت ها چون ابر بهاری در گذرند (امیر المومنین)

و ممکن است با امروز و فردا کردن فرصتی که به ما روی آورده، آن را برای همیشه از دست بدهیم و به قول شهریار :

عمر ما را فرصت امروز و فردای تو نیست ...

زندگی و زیستن در این دنیا، فرصتی کلی است که به هر یک از ما کم و زیاد داده شده. برای یکی پانزده سال است و دیگری صد سال. آنچه از ما انتظار می رود، این است که از طول مدت زندگی خود با توجه به فرصت هایی که داشته ایم، چقدر استفاده کرده ایم ؟

به نظرم، مهمترین فلسفه وجود انسان در دنیا همین مساله است.


کلمات کلیدی: زندگی
 
شما هم سری به خانه دکتر شریعتی بزنید
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸  

سال ها پیش که از خیابان جمالزاده رد می شدم، یک بار تابلویی با عنوان "خانه دکتر شریعتی" توجهم را جلب کرد ... اما از آنچه که می خواستم به جای دیگری بروم مجالی برای ماندن نبود.

سال ها گذشت تا امروز که در تقاطع خیابان جمالزاده شمالی و فاطمی برای کاری مراجعه کرده بودم و به پیش از رسیدن به آن منطقه به فکر خانه دکتر شریعتی بودم. خانه یک کوچه پائین تر از فاطمی بود. به هر حال مجال پیش آمد و به همراه یکی از دوستان به بازدید "موزه خانه دکتر علی شریعتی" رفتیم.

ظاهرا این خانه سال 1340 بنا شده است و در سال 1385 از سوی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به موزه تبدیل شده است. موزه خانه دکتر شریعتی

اتومبیل قدیمی دکتر شریعتی در حیاط این خانه پارک شده است. خانه دو طبقه است و در اتاق های خانه می توان وسایل خانه او، وسایل شخصی، خط نوشته ها و بسیاری دیگر از چیزهایی را که به نوعی به دکتر شریعتی ارتباط دارند دید.

بودن در فضایی که زمانی دکتر شریعتی در آن فضا بوده، زندگی و کار می کرده برای کسانی که با نوشته و افکار او انس دارند قطعا لذت بخش است.

از دیگر دوستان نیز دعوت می کنم تا به این موزه که آنقدرها هم تبلیغی بر روی آن صورت نگرفته بروند.

بازدید از این موزه برای عموم رایگان است و روزهای بازدید شنبه تا چهارشنبه از 8 صبح تا 5 بعد از ظهر است. در انتهای بازدید شما هم کتاب نیایش دکتر شریعتی به همراه دو کتابچه دیگر که به معرفی دکتر و تصاویر ایشان پرداخته به شما هدیه داده می شود.


کلمات کلیدی: دکتر شریعتی ،نوستالوژِی
 
قدرت مذاکره
ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸  

مذاکره واژه غریب یا خیلی کلاس بالایی برای کاربردهای خاص نیست !

مذاکره فرایندی است که از کودکی آن را به کار می گیریم و تا آخر عمر در همه جا و با همه اشخاصی که با آن ها در ارتباطیم به کار می گیریم.

گفتم از زمان کودکی ... یک کودک برای به دست آوردن آنچه می خواهد، به شیوه های متفاوتی متوسل می شود تا در مذاکره خود موفق شود ! و پدر و مادر نیز در مقابل از شیوه های دیگری برای مذاکره با فرزند کوچک یا بزرگ خود بهره می برند.

ما در طول روز با دوستان، خانواده، همکاران، مشتریان و افرادی که با آن ها در ارتباطیم در سطوح پائین و بالا مذاکراتی انجام می دهیم و دانستن اصول مذاکره سبب می شود تا در ارتباطات خود موفق تر باشیم و به آنچه که دیگران از ما می خواهند و آنچه ما از دیگران می خواهیم راحت تر و با تنش کمتری دسترسی پیدا کنیم.

راستی چقدر قدرت مذاکره داریم ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،مدیریت
 
شاید وقتی دیگر
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸  

زندگی توام با نا امیدی زندگی یکنواختی است که تنها کارها و امورات روزمره صورت می گیرد، نه کار جدیدی، نه امید خاصی و نه برنامه ای.

زندگی امیدوارانه، زندگی است پویا که همواره در حال پیمودن مسیرهای جدید است ... بحث اینجاست که وقتی مسیرهای جدید خیلی زیاد می شوند،‌ وقتی افق های گوناگون و جذابی جلوی چشم آدم است ...

به زبان ساده بگویم ! وقتی ایده های بسیاری در ذهن است و فرد در انتخاب مردد می شود و ناچار می شود یکی یا چند تا را انتخاب کند و از باقی بگذرد، ناچار است بگوید که مابقی شاید وقتی دیگر !

این وقت دیگر شاید هنگامی که آن کارهایی که شروع شده اند به اتمام برسند بیاید، شاید هم آن ایده ها تا آن زمان جذابیت خود را از دست بدهند و فرا نرسد.

اما ... اگر ایده ای ارزش داشته باشد و اکنون وقت رسیدن به آن نباشد یا امکانات لازم برای محقق شدن آن مهیا نباشد، نباید با مرور زمان به فراموشی سپرده شود. نکته اینجاست !


 
یادش بخیر ... دانشگاه تهران !
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸۸  

هر وقت در محوطه دانشکده مدیریت دانشگاه تهران قدم می زنم، به یاد شش سال پیش می افتم. سال های اول جوانی، سال های دوران دانشجویی ... و همیشه چه آن روزها، چه این روزها، به این فکر می کنم که چقدر تفاوت زیادی است بین دانشکده مدیریت دانشگاه تهران با دیگر دانشگاه ها. نه اینکه بگویم دیگر دانشگاه ها سطح پائین تری دارند یا ...،‌ اما فضای دانشکده مدیریت فضای خاصی بود.

همین خاص بودن درباره کل دانشگاه تهران نیز صدق می کند. دانشگاه تهران تنها نام دانشگاه مادر و بزرگترین دانشگاه را به یدک نمی کشد. مجموعه بزرگ سازمانی آن و فعالیت های بسیاری که در آن انجام می شود نیز مهر تائیدی به این ادعا و نامی است که بر روی آن گذارده اند. اما افسوس که می بینم هر چه پیشتر می رویم، به جای آنکه به صلابت نام این دانشگاه اضافه شود، روز به روز ضعیف تر می شود ... از کم شدن بودجه های دانشگاه گرفته تا سو مدیریت.

امیدوارم این اشتباه دید من باشد و آنچه در حال وقوع است کاملا عکس این باشد و دانشگاه تهران روز به روز پیشرفت های چشمگیرتری داشته باشد ... اما چه کنم. در مجموعه ای دوران دانش آموزی خود را سپری کردم (سمپاد) که در آن دوران در اوج بود و امروز به مدارسی بسیار کم فروغ تر از سابق تبدیل شده اند، چرا که بعضی ها تحمل دیدن سمپاد را نداشتند. این روزها فقط می توان گفت یادش بخیر سمپاد آن سال ها ... امیدوارم این اتفاق بار دیگران برای مجموعه ای که بخشی از دوران دانشجویی خود را در آن سپری کرده ام نیفتد. امیدوارم روزی نگوئیم یادش بخیر، دانشگاه تهران !


کلمات کلیدی: مدیریت ،نظام آموزشی
 
روز خبرنگار ... روز مظلومیت
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸  

امروز 17 مرداد به خاطر شهادت محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی در افغانستان روز خبرنگار نامیده شد. البته در این روز به یاد خبرنگاران کشته شده در سانحه هوایی هواپیمای C-130 نیز می افتیم.

در این روز به یاد تمام خبرنگارانی که در صحنه های مختلف دچار آسیب های روحی و جسمی می شوند نیز می افتیم و به یاد خبرنگارانی که به صرف اطلاع رسانی ...

خبرنگاران و همین طور روزنامه نگاران قشر مظلومی از جامعه هستند. با اینکه تقریبا شغل آن ها از جمله مشاغل سخت و زیان آور می باشد، اما معمولا از کمترین حقوق و مزایا برخوردارند و امنیت شغلی نیز ندارند.

* * *

امروز دومین جلسه دادگاه مربوط به وقایع بعد از انتخابات نیز بود ... حرفی برای گفتن ندارم !

* * *

به نظر من رمز موفقیت یک جامعه انسانیت و اخلاق است. اگر در جامعه ای اکثریت افراد آن انسانیت داشته باشند و به اصول انسامی پایبند باشند، وقوع اتفاقات کوچک و بزرگ نیز نمی تواند بر آن اثر بگذارد.


 
نیایش
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸  

خدایا !

می دانیم که انسان یعنی موجود فراموشکار ... اما به یاد ما بیاور که فلسفه زیستن مان در این دنیا چیست و به کجا باید برویم.

خدایا !

به این مردمان گمراه، راه را نشان بده. آن ها اصل را واگذاشته و به آنچه معلوم نیست از کجا آمده می نگرند و هر روز در جهل و ظلمت بیشتر فرو می روند.

خدایا !

امید را از ملت ما نگیر. ملت بی امید، ملت سرگردانی است که یا حرکتی نمی کند و یا هر روز در انتظار مرگ خود است.


کلمات کلیدی: دین ،تفکر ،تنهایی
 
نیمه تابستان
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸  

امروز پانزدهم مرداد به عبارتی نیمه تابستان بود و نیمه اول امشب تمام می شود و از فردا وارد نیمه دوم می شویم. تابستانی که با التهاب آغاز شد و همچنان نیز بیش و کم ملتهب است ...

به قول شاعر

دوباره شب شد و با من حدیث بیداری
گذشته بود شب ز نیمه، من ز هشیاری

تابستان ما نیز ز نیمه گذشته، اما در این تابستان گرمای هوا ملال کسی نبود. این روزها نیز سپری خواهد شد و اندک اندک به ماهی متفاوت از سال می رسیم.ماهی برای تغییر حس و حال. برای تغییر حس و حال، گاهی مکان ها به کمک مان می آیند و گاهی زمان ها.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،دین
 
هفت ماه و نیم ... دویست یادداشت
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸  

اگر چه سابقه وبلاگ نویسی ام به اسفند سال هشتاد بر می گردد و اگرچه بین سال های ٧۶ تا ٧٨ عادت به روزانه نویسی داشتم، اما روزانه نویسی را با این وبلاگ و اول دی ماه سال ٨٧ آغاز کردم و امروز دویستمین یادداشت را می نویسم.

* * *

امروز 14 مرداد، روزی است که سلطنت ایران از حالت مطلق به سلطنت مشروطه تغییر یافت و ایران دارای پارلمان شد (هر چند که گفته می شود ایران در زمان اشکانیان نیز دارای دو مجلس بوده و قوانین کشور در آن ها به تصویب می رسیده است و حتی شاه توسط آن ها انتخاب می شده است) این واقعه صد و سه سال پیش رخ داد.

همچنین امروز سالگرد بمباران اتمی هیروشیما است که شصت و چهار سال پیش رخ داد.

چه خوب و چه بد،تاریخ هرگز فراموش نخواهد شد.

* * *

امیدوارم لطف خدا همچنان مستمر باشد و بتوانم روزانه نویسی های خود را ادامه دهم.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
چشم انتظار وعده الهی هستیم
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸  

معتقدم قرار نیست اتفاق جدیدی رخ بدهد. تنها تاریخ است که تکرار می شود و تاریخ، همواره تکرار پذیر است و نتیجه معلوم.

حتی اگر تاریخ را نپذیریم و به سخن خدا رجوع کنیم، در سوره نحل، آیه ۶١ :

وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس می اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمی ‏توانند افکنند.

ما تا جایی که در توان داریم تلاش می کنیم و آنجا که دیگر توانی نداریم، چشم انتظار وعده الهی هستیم.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،دین
 
گاهی سکوت
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸  

گاهی سکوت لازم است.

سکوت، نه از باب رضایت و نه از باب جواب ابلهان ... بلکه به خاطر آنکه نمی توانی سخن بگویی.

اما آنچه پیداست، آخر این بازی است.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
چه باید کرد ؟
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸  

این روزها اوضاع و احوال اقتصادی ایران چندان جالب نیست. چه دلیل آن رسیدن موج بحران اقتصاد جهانی باشد و چه نا آرامی های ناشی از بعد انتخابات.

نرخ بیکاری در تهران سه درصد افزایش یافته و از ده درصد در سال گذشته به سیزده درصد رسیده. بالا رفتن سه درصدی نرخ بیکاری در شهر چند میلیونی تهران، خبر بسیار بدی است.

ایران خودرو تقریبا ورشکست شده است و با کمک های دولتی در حال ادامه حیات است. در صورتی که این کمک های دولتی نتوانند موثر واقع شوند و ایران خودرو تعطیل گردد، فاجعه ای دیگر رخ خواهد داد.

بیکاری یعنی امکان بروز جرم،
بیکاری یعنی ضعف اقتصادی،
بیکاری یعنی فروپاشی بنیان های اصلی جامعه

چه باید کرد ؟


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
چهلم تابستان
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸  

امروز چهلمین روز تابستان یا به زبان دیگر چله تابستان است. البته اگر دقیق حساب کنیم روز چهل و یکم است، اما می شود از سی و یکم تیرماه صرف نظر کرد و امروز را همان چهلمین روز حساب کرد ... ظاهرا در ایران باستان در چنین روزی جشنی هم به این مناسبت برقرار بوده است.

* * *

امروز از یکی از برنامه های شبکه یک صدا و سیما تماس گرفتند و قدری پرس و جو که شما به چه خاطر جوان برتر حوزه اجتماعی شدید و من قدری اندیشیدم که کدام را بگویم! و نهایتا گفتم انجمن های علمی دانشکده و دانشگاه ... بعد آن خانم گفت که انجمن علمی که کار علمی است! کار اجتماعی نیست ... و من سعی کردم تا ایشان را تفهیم بنمایم فعالیت انجمن های علمی بیشتر جنبه اجرایی دارد و اجتماعی ... نهایتا ایشان پرسیدند تمایل دارم در برنامه ای که به مناسبت روز جوان می خواهند تهیه کنند شرکت کنم ؟ که به صورت قاطع پاسخ منفی دادم !

* * *

نمی دانم زندگی به کندی پیش می رود یا من از حوصله رفته ام و کارهایم کند شده است! هر چه هست تابستان های و کلا پیش از این خیلی فعال تر بودم و کارها بهتر انجام می شد. امیدوارم هر چه هست تمام شود !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
سه نوع تیپ شغلی
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۸  

آنچه که می نویسم صرفا بیان دیدگاه خودم نسبت به انواع تیپ شغلی است و لزوما بر مبنای هیچ یک از نظریات علمی مطرح شده نیست، اما خود می تواند یک نظریه علمی باشد !

بر اساس مالکیت کاری که توسط فرد انجام می شود و در اختیار دیگران یا در اختیار خود بودن، می توان افراد را از نظر کاری به سه دسته تقسیم کرد :

1 - کارمند
این عده که بیشترین بخش افراد جامعه را تشکیل می دهند، کسانی هستند که در رده های شغلی مختلف (از کارگر گرفته تا مدیرعامل) برای دیگران (سازمان ها یا اشخاص دیگر) کار می کنند. آن ها معمولا به صورت تمام وقت برای محل مذکور مشغول به کار هستند و حقوق ماهیانه شان نیز مشخص است و معمولا فراتر از آن نمی باشد.

2 - نیروی پروژه ای
این دسته از افراد به نسبت گروه اول جمعیت کمتری را تشکیل می دهند. چنین افرادی موظف یک سازمان یا در استخدام یک شرکت یا فرد نیستند، بلکه به صورت پروژه ای از سازمان ها، شرکت ها، نهادها و اشخاص مختلف کارهایی را می پذیرند و انجام می دهند. ممکن است در طی یک دوره زمانی در دست این افراد چند پروژه به صورت هم زمان وجود داشته باشد یا در یک دوره زمانی به دلایلی هیچ پروژه ای را در اختیار نداشته باشند.

3 - کارآفرین
این دسته از افراد ایجاد پروژه می کنند. در واقع کارآفرین (چه شخص و چه شرکت) فردی نیست که پروژه هایی را که به او می دهند انجام دهد، بلکه کسی است که با استفاده از شرایط موجود و موقعیت ها، نسبت به تعریف پروژه های سودآور اقدام می کند.
البته مخاطب این دسته از افراد تنها گروه دوم (نیروهای پروژه ای نیستند) بلکه ممکن است عده ای را نیز به استخدام داشته باشد. همچنین نیروهای پروژه ای تنها از کارآفرینان کسب پروژه نمی کنند بلکه از نهادها یا سازمان های دولتی و ... نیز پروژه هایی دریافت می کنند.
واضح و طبیعی است که در هرم جمعیتی، کارآفرینان کمترین تعداد را به خود اختصاص می دهند.

خوب. حال می توانید ببینید جز کدام یک از سه دسته فوق هستید. تیپ کارمند، تیپ نیروی پروژه ای یا تیپ کارآفرین ؟ به نظر من پویایی جامعه ای که نسبت نیروهای پروژه ای و کارآفرینان آن بیشتر باشد بیشتر است، با اینکه این افراد ریسک بیشتری را تحمل می کنند اما به همان میزان رضایت خاطر بیشتری از خود، کار و زندگی شان دارند.


کلمات کلیدی: مدیریت
 
وصیت نامه (از نوع طنز)
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸  

مطابق معمول شب های جمعه، وصیت نامه ای درج می کنم ... این بار از نوع شعر و به بیان طنز  :

یادتان باشد اگر مُردم عزاداری کنید
بر سر و صورت بکوبید و خود آزاری کنید

آبروها برده اید از من در ایام حیات
لا أقل حالا که مردم آبرو داری کنید

می کنم تقدیمتان متن وصیت نامه را
تا پس از اجراش احساس سبک باری کنید

اول اینکه در شب هفت و چهل هنگام شام
باید از آوردن اولاد خودداری کنید

شام ختم دوستانم هیچ تعریفی نداشت
ران و سینه ی مرغ ما را خوب سوخاری کنید

وای اگر گردو نباشد لای خرماهای من
فکر خرما و خطیب و مسجد و قاری کنید

ثانیاً مشکی بپوشید و چهل شب ریش را
تا به زانو هم اگر آمد پرستاری کنید

از وصال تیغ و صورت ما معّذب می شویم
فوق فوقش ریش را یک ذرّه ستاری کنید

ثالثاً حج و نماز و روزه ی سی سال را
باید از شیخی برای من خریداری کنید

رابعاً یک عده بازاری طلب کار منند
باید از بازاریان اعلام بیزاری کنید

البته اول بپردازید اقساط مرا
بعد از آن اعلام بیزاری ز بازاری کنید

خامساً از شعرهای من کسی حظّی نبرد
مردم کج ذوق را در فهم آن یاری کنید

من به کل مردم ایران تعلّق داشتم
پس برایم چاله ای مرغوب حفاری کنید

بوی گند لاشه ام پیچید در گوش فلک
شاعرم برگ چغندر نیستم کاری کنید

شستشوی مرده آن هم پیش چشم دیگران؟
وای اگر با نعش من اینگونه رفتاری کنید

من نمی خواهم خیابانی به نام من کنند
نام ما را روی سنگ قبر حجاری کنید

از فشار قبر می ترسم سپیدی کفن
زرد گردد رنگ آن را کا ش زنگاری کنید


با زبان خون چکان داس ، عزرائیل گفت
روح را باید برای مرگ پرواری کنید

(شعر از محسن نوری)


کلمات کلیدی: وصیت نامه
 
قابی برای جوانی
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸  

هفته پیش که در سفر به سر می بردم از خانه شهریاران جوان تماس گرفتند و اطلاع دادند که کاندیدای انتخاب جوان برتر شده ام (از طرف آن ها کاندیدا شدم وگرنه مرا چه به این ادعا !) و شماره و آدرس و ... گرفتند.

به تهران که آمدم دیدم دعوت نامه از طرف خانه شهریاران جوان روی میزم است و تعجب کردم از این سرعت عمل ! اما وقتی باز کردم دیدم به اسم مدیر روابط عمومی پرشین بلاگ برایم نامه فرستاده اند درباره غرفه در نمایشگاه و ...

به هر حال باز هم تماس گرفتند و پرسیدند دعوت نامه رسیده یا نه ؟ که گفتم نه. باز هم تماس گرفتند و درخواست ارسال عکس پرسنلی به وسیله ایمیل کردند. باز هم تماس گرفتند و گفتند حتما بیایید ! دعوت نامه را توسط یکی از جوانان به دستم رساندند و باز هم تماس گرفتند و گفتند حتما حتما ساعت 4 بیایید برای فیلمبرداری و ... ! (و فکر نمی کنم تا به حال برای دعوت به جایی اینقدر با من تماس گرفته باشند !!)

به هر جهت از اصرارهای مشکوک به این نتیجه رسیدم این دفعه احتمالا خبری هست ! (به علت طولانی بودن مطلب باقی را در ادامه مطلب می نویسم)


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
جشنواره وبلاگ نویسی سلامت
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸  

پس از تلاشی برای جذب حامیان برای جشنواره وبلاگ نویسی سلامت و تاخیر در پذیرش آن ها، تصمیم گرفتیم که جشنواره را آغاز کنیم و در مدت برگزاری و در فرصتی بیشتر به سراغ حامیان برویم.

جشنواره وبلاگ نویسی سلامت می تواند به صورت فرمالیته و مثل بسیاری جشنواره های وبلاگ نویسی که برگزار شده و می شود باشد، و می تواند بسیار موثر و با خروجی مفید و مناسب باشد. هدف از این جشنواره افزایش محتوای تحت وب در حوزه بهداشت، سلامت و مسائل پزشکی است و تجربیات پزشکان، دانشجویان پزشکی و دیگر مواردی که می تواند در صورتی که گردآوری شوند منبع مناسبی برای همه کاربران اینترنت باشد.

از روز شنبه جشنواره رسما آغاز می شود و امیدوارم به اهدافی که در نظر داریم برسد.


 
آدم ها و محدودیت ها
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸  

گاهی وقتی در زندگی با محدودیت ها برخورد می کنیم، دچار آشفتگی می شویم، عصبی می شویم! و با خود می گوییم آخر چرا این وضعیت باید برای من پیش بیاید ؟

اما بعضی ها از محدودیت ها استفاده می کنند و پرش می کنند ! ... بهتر است با مثالی روشن تر بگویم.

فرض کنید درآمد ماهانه شما دویست هزار تومان و مخارج شما هم صد و هشتاد هزار تومان است. اصولا شما یک زندگی عادی را ادامه خواهید داد.

حال فرض کنید درآمد ماهانه شما دویست هزار تومان و مخارج شما بیست هزار تومان بیشتر از این درآمد است. چه کار می کنید ؟

از مخارج کم می کنید ؟ اگر کم شدنی نباشند چطور ؟

هر ماه قرض می کنید تا خرخره زیر بدهی بروید ؟ آخرش ؟

راه عاقلانه دیگر، تلاش برای افزایش درآمد است و معمولا در این مواقع تلاش شما تنها به افزایش بیست هزار تومان درآمد بیشتر خلاصه نمی شود، بلکه اصولا درآمدی بسیار بیش از آنچه خواهان آن بودید نصیبتان می گردد ... و این یعنی وجود یک محدودیت سبب پرشی برای شما شده است !

یا فرض کنید مدت طولانی است در جایی مشغول به کار هستید، اما اواخر احساس می کنید واقعا ماندن در آنجا به دلایلی سخت است یا اصلا اخراج می شوید ! یک محدودیت جدید در زندگی ! کار خود را از دست داده اید ... اما در این مواقع، اگر قدری عاقلانه رفتار و انتخاب کنید، موقعیت شغلی جدید شما به مراتب بهتر خواهد بود.

از محدودیت ها ناراحت نشویم ... خیلی وقت ها سبب پرش های بلندی در زندگی ما می شوند.


کلمات کلیدی: تفکر ،مدیریت ،منطق
 
در شگفتیم !
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸  

نمی دانم این دولت نهم چرا اینقدر عجیب و غریب شده است ! آن از انتصاب معاون اول، این از برکناری وزیر اطلاعات و شایعه برکناری سه وزیر دیگر ...

البته قطعا این حرکات هر کدام پیام ها و معانی خاص خود را دارند، اما به نظر می رسد این حرکات خیلی شگفت انگیز هستند در حدی که در کنار بسیاری چهره های سیاسی و مردم، ما نیز بسیار در شگفتیم !

*‌ * *

باز هم در تلاشم کارها را کمی سامان بدهم ... وضعیت بازار کار واقعا آشفته و افتضاح است ! رکود بدی در بازار حاکم شده. امیدارم بشود در این وضعیت هم کارهایی را پیش برد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
شکرخند هم ما را نخنداند
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸  

امروز بعد از ماه ها و با هدف تجدید روحیه! به شب شعر طنز شکرخند رفتم. ظاهرا به خاطر مسائل یک ماه اخیر این جلسه شعرخوانی در تیرماه برگزار نشده بود ...

این دفعه سالگرد تاسیس و راه اندازی شب شعر شکرخند هم بود و با توجه به اینکه آن دفعه اولی هم که یک سال پیش رفتم سالگرد تاسیسش بود و برنامه بسیار غنی و با استقبال انبوه جمعیت بود، گمان می کردم این دفعه هم مثل برنامه جشن تولد پارسال یکی از غنی ترین برنامه هایش باشد، اما این شب شعر بی شباهت به مجلس ختم نبود!

البته بی انصافی نکنیم که دقایقی هم به متن و حاشیه آنچه گفته شد و اتفاق افتاد خندیدیم (و بیش از آن هم به تفکر فرو رفتیم!) به خصوص به کنایه های اجتماعی از نوع سیاسی و به قول رضا رفیع مجری برنامه، با زبان بی زبانی با یکدیگر ارتباط برقرار می کردیم !

البته انتظاری هم نمی رود که در چنین اوضاعی که جامعه از یک سو از ماتم توپولوف بیرون نیامده در ماتم هوایی دیگری رفته و ماتم های گذشته هم ...، ملت شاد باشند و بخندند. البته به قول خود رفیع، باید روحیه داشته باشیم و سعی کنیم با انرژی ادامه دهیم.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
اتمام سفر، آغاز کار
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۸  

سفر چهار روز به همدان پس از هشت سال امروز تمام شد و ساعت دو بعد از ظهر (چهارده) به تهران رسیدم. در سفر یکی دو صفحه ای توصیفات همدان و آنچه در راه گذشت را نوشتم که انتقال آن ها را به فرصت مقتضی! موکول می کنم.

سفر تمام شد و از فردا کارهای بیشماری باید انجام داد. اصولا کارها بر چند نوعند :

کارهایی که انجام نشده و لازم است انجام شوند و بدیهی است سود خاصی برای جامعه خواهند داشت (مانند جشنواره وبلاگ نویسی از نوع موثر آن !)

کارهایی که انگیزه های مالی و مادی در آن ها به چشم می خورد !

کارهای توسعه ای (برای ایجاد زمینه جهت دو مورد فوق)

اس ام اس های محترم هم در تهران بالاخره پس از چهل روز بازگشتند، هر چند افراد یا دیگر قصد اس ام اس زدن ندارند و یا یادشان رفته چنین پدیده ای وجود داشته است !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه