روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

معاون اول خبرساز
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸  

پس از بازنگری قانون اساسی در سال 1368 پست نخست وزیری حذف شد و اختیارات آن به رئیس جمهور واگذار شد و از سویی معاون اول جایگزین نخست وزیر شد، پستی که طی این بیست سال چندان در نظرها نیامده و بیشتر جانشینی بوده برای غیاب های رئیس جمهور و انجام بعضی امور تشریفاتی مانند خیر مقدم به روسای سایر کشورها و مواردی از این قبیل.

اما انتصاب اسفندیار رحیم مشایی این سمت را خبرساز کرد. معلوم نیست عاقبت این داستان چه می شود، اما اینطور که پیداست عرصه سیاسی کشور ما فعلا عرصه خبرسازی شده است.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
اینجا همدان ...
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸  

دیشب ساعت 8 به همدان رسیدم و امروز اندک فرصتی پیدا شد تا از یک کافی نت وبلاگ را به روز کنم ... از آن به روز رسانی هایی که نگذارم یک روز فاصله بیفتد بین پست ها! حرف درباره همدان و سفر بسیار است و قدری را مکتوب نوشته ام. در فرصت مقتضی منتقل می کنم.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
و اینک ... سفر
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸  

آخرین باری که مسافرت به معنای سفر غیر کاری به شهر دیگری جز شهر خودم داشتم، هشت سال پیش بود ! ... یادم می آید در آن سفر از میانه هایش بعضی شب ها خواب می دیدم که به خانه برگشته ایم و مشغول رسیدگی به کارهایم هستم ! و این شد که دیگر از آن سال به بعد حال و حوصله ای برای سفر نداشتم و ترجیح می دادم اگر وقتی پیش آید به کارهایم برسم ! و همیشه می گفتم سفر دل خوش می خواهد و خاطری آسوده ...

هر چند امروز هم نه آنقدرها دل خوش دارم و نه خاطری آسوده، اما می روم، شاید اندکی دلخوشی و آسودگی خاطر یافتم !

مبدا تهران، مقصد همدان، مدت سفر ۴ روز. آخرین باری که به همدان رفتم اینترنت تازه در حال جا افتادن بود و طبیعتا از کافی نت و امثالهم خبری نبود. نمی دانم آنجا وضعیت کافی نت ها چطور است،‌ اما سعی می کنم به روزنوشت خود آنجا هم ادامه دهم و وقفه ای نیفتد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
بعضی آدم ها تکرار نمی شوند ... خسرو شکیبایی
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸  

خسرو شکیباییامروز، ٢٨ تیر ١٣٨٨، اولین سالروز رفتن خسرو شکیبایی از پیش ما بود. هنرمندی که نقش های ماندگاری را بازی کرد. از مراد بیگ روزی روزگاری تا رضا صباحی در خانه سبز، از پدر بچه ها در خواهران غریب تا راننده فیلم اتوبوس شب ... و ده ها نقش ماندگار دیگر.

صدای شکیبایی نیز صدای ماندگاری بود ... از خواندن های او در فیلم خواهران غریب تا دکلمه اشعار سهراب سپهری ...

به نظرم خسرو شکیبایی جز آن دسته انسان هایی است که تکرار نمی شوند. یک بار برای همیشه می آیند و دیگری نمی تواند جای آن ها را پر کند. شاید دیگرانی که هر کدام ستاره هایی باشند بیایند و بروند، اما جایگزینی ... بعید است !

* * *

فردا مسافر همدان هستم ! قبل از رفتن در این باره می نویسم.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
بودن یا نبودن، مساله "فقط" همین است !
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸  

در زندگی هر کدام از ما، بودن و نبودن چیزهایی یا کسانی خیلی تاثیرگذار است. یکی با از دست دادن سرمایه اش نا امید می شود، دیگری با از دست دادن خانه و کاشانه، یکی با از دست دادن شغل و موقعیت، و یکی با از دست دادن فرزند ...

اما همه این ها، همیشه امیدی دارند که نا امید شدن از آن نهایت نا امیدی و بی پشتوانگی به حساب می آید. وجود کسی که در هر حال هست، به او امید داریم، و از او انتظار کمک در زندگی خود را داریم.

در دنیای شش میلیارد نفری ما، به تعداد انسان ها اعتقاد نسبت به بودن خدا وجود دارد. هر چند درصد بسیاری از مردم به یک خدا اعتقاد دارند، همان که سبب آفرینش انسان بوده و پیامبران بسیاری را برای راهنمایی آن ها فرستاده، اما بعضی هم خدایگانی برای خود ساخته اند و چیزهای دیگری را می پرستند ... اما حداقل در پرستش، و اعتقاد به وجود یک قدرت بالاتر، این ها با یکدیگر نظر مشترک دارند.

اما در این میان، عده ای هم هستند که قائل به وجود هیچ قدرتی نیستند! و برای خود تئوری ها و فلسفه های مختلفی دارند ... آن ها به نبودن اعتقاد دارند و زندگی خود را بر این اساس ادامه می دهند.

... به این فکر می کردم آن ها که وجود خدا رو قبول ندارند، در نا امیدی ها، به چه کسی تکیه می کنند ؟ وقتی عالم و آدم از آن ها روی بر می گرداند، دیگر با چه نیرویی می توانند ادامه دهند ؟ و صدها سوال دیگر ...

واقعا اینچنین زندگی، سخت، تلخ، آشوب زده و مبهم است.

خدایا ! هر چه را از ما دریغ می کنی، خود را هیچگاه از ما دریغ نکن.


کلمات کلیدی: دین ،تنهایی
 
نماز جمعه امروز تهران
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸  

امروز یکی از تاریخی ترین نمازهای جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی برگزار شد، نماز جمعه ای که به گفته خود وی افراد را به یاد نمازهای جمعه اول انقلاب به امامت آیت الله طالقانی می انداخت.

از جمله نکات مهم امروز حضور نمازگزاران از هر دو طیف بود و صحبت های رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره موضوع انتخابات و چگونگی خروج از بحرانی که پس از آن پیش آمده است.

همچنین در نماز جمعه امروز چهره های بسیاری همچون میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محسن رضایی و ... شرکت کرده بودند.

امیدوارم همان طوری که هاشمی گفت، بتوانیم زودتر از این وضعیت خارج شویم و مردم همچون گذشته شوند.


 
وصیت نامه داریوش یکم
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸  

به مانند یکی دو شب جمعه دیگر که وصیت نامه نوشتم، امشب هم بد نیست به وصیت نامه ای اشاره کنم، وصیت نامه داریوش یکم، که بیشتر یک وصیت نامه سیاسی حکومتی است و هر چند بیش از دو هزار سال از آن می گذرد، اما همچنان مواردی کاربردی برای زمان حال ما (چه در ایران و چه در هر جای دنیا) دارد.

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند. و مردم کشورها در ایران نیز دارای احترام هستند.

جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد. وراه نگهداری این کشورها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می‌روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد. زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی. من نمی‌گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان. مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.


کلمات کلیدی: وصیت نامه
 
تیتر خاصی ندارد
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸  

امروز یک هواپیمای مسافربری با 160 مسافر سقوط کرد و متاسفانه تمام سرنشینان آن کشته شدند ... هر سال هم هزاران نفر در جاده های کشور بر اثر عوامل مختلفی کشته می شوند ... کاش می شد تدبیری اندیشید.

* * *

امروز کارهای مقدماتی جشنواره وبلاگ نویسی سلامت انجام شد. البته طرح این جشنواره، معیارهای آن و ... از مدت ها پیش انجام شده بود و قرار بود بعد از جشنواره وبلاگ نویسی دانشجویان در همین روزها آغاز شود، اما با اینکه جشنواره وبلاگ نویسی دانشجویان منتفی شد، این جشنواره طبق همان برنامه ریزی پیشین به پیش خواهد رفت.

* * *

و باز نیایشی از دکتر شریعتی:

خدایا! مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم به روحم عطا کن.لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

 


 
سرنوشت و آدم ها
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸  

از اینکه می بینم گاهی دوستانم و یا هر کسی، خودشان را در دست سرنوشت رها می کنند و می گویند هر چه قسمت شد می پذیریم  حرف هایی از این قبیل، خیلی ناراحت می شوم.

جمله قصار بسیار زیبایی را به یاد می آورم که می گفت : سرنوشت خود را در دستتان بگیرید، وگرنه او شما را در دست خود می گیرد و به هر کجا که می خواهد می برد !

گمان نمی کنم هیچ کدام از انسان های موفق و کسانی زندگی خوبی داشته اند آن  را"بدون انتخاب" به دست آورده باشند و صرف تکیه به سرنوشت و آنچه قرار است دیگران برایشان رقم بزنند پیش رفته باشند.

یاد نیایش زیبایی هم از دکتر شریعتی می افتم درباره قدرت انسان در مورد تغییر شرایط که می گفت :خدایا ! مرا از چهار زندان بزرگ انسان : طبیعت، تاریخ، جامعه و خویشتن رها کن! تا آنچنان که تو ای آفریدگار من، مرا آفریده ای، خود آفریدگار باشم، و نه همچون حیوان خود را با محیط، که محیط را با خود تطبیق دهم.


 
اتمام کارهای ناتمام
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸  

یکی از استراتژی های کاری این است که به جای اینکه پروژه های ناتمام را رها کنیم و تنها به دنبال کارهای جدید باشیم، ناتمام ها را تمام کنیم،‌ طلب ها را بگیریم!‌ و سعی کنیم چند کاری را به آخر و عاقبت برسانیم ! البته در کنار آن قطعا باید کارهای جدید را نیز آغاز کرد.

امروز بیشتر مشغول سر و سامان دادن به کارهای قدیمی بودم. جشنواره وبلاگ نویسی را تا جایی رساندم و فردا قرار است برای مذاکرات نهایی برویم.

احساس می کنم کیفیت نوشته های روزانه ام به شدت پائین آمده ... به آرشیو وبلاگ که نگاه می کنم می بینم که روزهایی با چه انگیزه ای و چه کیفیتی می نوشتم، و این روزها ... !

امیدوارم اوضاع بهتر شود ... به امید روزهای روشن.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
آغازی آهسته و آرام
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸  

همچون بیماری که پس از طی یک عمل سخت و گذراندن دوران نقاهت، کم کم به زندگی عادی باز می گردد، احساس می کنم که پس از اتفاقاتی که افتاد و دو هفته ای که به عنوان دوران نقاهت! به استراحت رفته بودم، اکنون کم کم به روال عادی کار و زندگی باز می گردم.

امروز قدری از کارهای معوقه دو هفته اخیر را انجام دادم و در حال برنامه ریزی برای روزها و ماه های آینده هستم.

ترس و نا امیدی که این روزها برای بسیاری وجود دارد و برای من هم گاهی کم و اندک به وجود می آمد، مهمترین عامل در بازداشتن فرد از پیش گرفتن روال عادی مجدد کار و زندگی است.

و چه نیایشی زیباتر از این نیایش ماندگار دکتر شریعتی :

خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن، بی همراه؛ جهاد، بی سلاح؛ کار، بی پاداش؛ فداکاری درسکوت؛ دین،بی دنیا؛ مذهب، بی عوام؛ عظمت، بی نام؛ خدمت، بی نان؛ ایمان، بی ریا؛ خوبی، بی نمود؛ گستاخی، بی خامی؛ قناعت، بی غرور؛ عشق، بی هوس؛ تنهایی در انبوه جمعیت؛ و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند؛ روزی کن.


 
بازگشت
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸  

سفر ١۵ روزه تمام شد و به تهران بازگشتم ... البته هنوز پایم به زمین نرسیده بود که اخبار ناخوشایندی رسید ... چه می شود کرد !

این چهل روز پیش رو (تا آخر مردادماه) می بایست چهل روز سخت کاری باشد ... تا چه شود !

چندان حوصله نوشتن ندارم ... به امید روزهای بهتر !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
روزهای آخر
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸  

پس از دو هفته توفیق اجباری استراحت! کم کم بار سفر را دوباره می بندم  تا بازگردم و سعی می کنم کار و زندگی را مطابق آنچه پیش از این بود دوباره در جریان بندازم ... هر چند اصولا تابستان ها باید خیلی فعال تر ظاهر می شدم، اما این تابستان که ماه اولش تیر بود و این اوضاع آشفته! و ماه آخرش شهریور و تقارن با ماه رمضان.

*‌ * *

مهدی آذریزدی نویسنده کتاب های داستان قصه های خوب برای بچه های خوب هم دیروز از بین ما رفت. این کتاب ها و آن طرح جلد ساده شان با رنگ بندی های مختلف، برای من هم مثل خیلی های دیگر بخشی از نوستالوژی دوران کودکی را تشکیل می داد ... آذر یزدی 87 ساله بود که درگذشت، اما تلخ تر از درگذشت او، زندگی تنها و غمگینی بود که این پیرمرد ساده داشت. او با اینکه برای خیلی از بچه های زمانه ما و پیش و پس از ما قصه تعریف کرده بود، اما هیچ وقت ازدواج نکرده بود و فرزندی نداشت، جز یک فرزند خوانده. خیلی خاکی و افتاده بود و البته خیلی هم مورد بی مهری قرار گرفت. روحش شاد.

*‌ * *

مشغول صحبتی بودیم که طرف صحبت گفت نه باور نمی کنم! قسم بخور ... اصولا عادت به قسم خوردن ندارم، قسم خوردن برای صحبت های روزمره و امورات کم ارزش نیست و حرمت خاص خود را دارد ... پرسیدم حالا به چی قسم بخورم ؟ گفت کدام کتاب برایت مقدس است ؟ به همان ! ... باز هم به همان دلیل قبلی، گفتم حیف قرآن که بخواهد واسطه قسم من برای یک حرف عادی شود! کمی فکر کردم که بعد از قرآن کدام کتاب برایم با ارزش ترین است ... به یاد کتابی افتادم که همه تلاش ما برای پاسداشت آن بود و اجرای آن و همه دعواهای این روزها هم بر سر آن بود ! گفتم : قانون اساسی !


 
ده سال گذشت
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸  

ده سال پیش در چنین روزی 18 تیر بود ...

این روزها در تاریخ می ماند ... فقط امیدوارم روزهای زیباتری در تاریخ ما بماند

روزهایی که یادآور شادی های ما باشد، نه ناراحتی ها و درگیری ها

به امید روزهایی سبز و زیبا


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
نمی توانم نفهمم !
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸  

دیروز با دوستی که البته برای اولین بار بود در محیط اینترنت به هم برخورده بودیم (و البته به گمانم آخرین بار!) درباره انتخابات صحبت می کردم. دوست حقوق خوانده ما منطق جالب و منحصر به فردی در محکوم کردن افراد داشت !

می گفت من هم به فلانی رای دادم، اما انتخاب بین بد و بدتر بود ...
پرسیدم چرا بد ؟
گفت چون فلانی از او در انتخابات حمایت کرده و دزد است !
گفتم من به خوب و بد این فلانی دوم! کاری ندارم، اما مدرکت چیست که می گویی دزد است ؟
گفت این هیچ مال و منالی نداشته، و طی سال هایی که منصب دار بوده کلی دارایی بهم زده ...
گفتم اول اینکه این آقا و خانواده پدری اش یکی از سرمایه داران بزرگ قبل از انقلاب بودند، بعد هم اگر واقعا در طی مدت مسئولیتش دزدی کرده، یک سند یا لینک یا ... بده تا ما هم بدانیم و قبول کنیم.
گفت چون نفوذ زیادی داشته اسناد مربوطه را از بین برده

گفتم وقتی تو که فارغ التحصیل حقوق هستی اینطور ادله می آوری، از دیگران در جامعه چه انتظاری داشته باشیم ؟
گفت در اینکه دزدی کرده شکی نیست و اینکه الان سندی نداریم به خاطر همان نفوذ است، و  عدم وجود سند به این خاطر نمی تواند کتمان کننده دزدی او باشد و این مساله کاملا عقلی و منطقی است !

تنها تاسف خوردم به حال جامعه ای که حقوق خوانده آن اینگونه استدلال می آورد!


 
روز پدر مبارک ...
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۸  

امروز 13 رجب، 15تیرماه، روز میلاد امیرالمومنین و الگوی پدر برای جامعه ماست ... هر چند نه تنها الگوی پدر، که الگوی همسر، مرد و شاید کامل تر بگوئیم الگوی یک انسان است.

اگرچه درباره پدر نشنیده ام که بگویند بهشت در زیر پای اوست یا وصف دیگری، اما وجود پدر نیز کم از مادر نیست ... پدر نیز مظهر تلاش، سخت کوشی و فداکاری است. پدر مظهر استقامت است ...

*‌ *‌ *

امسال اما با سال های گذشته تفاوت دارد ... نه کسی آنقدرها حال و هوای تبریک گفتن دارد، نه حداقل تبریک اس ام اسی می بینیم !

روز زن را هم که در اوج جریانات انتخاباتی بود چندان کسی تحویل نگرفت.

امیدوارم هر چه زودتر امید، آرامش، دوستی و یکپارچگی به جامعه ما برگردد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
امید به آینده
ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸  

یک هفته ای از سفرم می گذرد ... سفری با هدف دور شدن از درگیری ها، کمی استراحت و فکر به آینده.

بدون شک "امید به آینده" مهمترین چیزی است که می توانیم داشته باشیم. باید امیدوار باشیم به آینده ای روشن که خواهیم ساخت.

باید بدانیم با تلاش خود می توانیم مبنای تغییرات گسترده ای باشیم.

* *‌ *

این روزها کار خاصی انجام نمی دهم ... وضعیتم شبیه ده سال پیش شده‌ ! تابستان 78 که کارم شده بود نوشتن و خواندن ! البته این روزها کمتر می نویسم و بهتر بگویم اصلا نمی نویسم و به نسبت آن روزها هم کمتر می خوانم، اما حداقل به نسبت ماه های پیش یا سال های پیش بیشتر می خوانم ! چون کاری جز خواندن کتاب ندارم.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
امشب لیلةالرغائب است
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸  

این روزها دست و دلم به نوشتن نمی رود ...

این روزها حوصله انجام هیچ کاری را ندارم ...

این روزها نمی توانم به آینده به صورت روشنی فکر کنم ...

کاش این روزها زودتر تمام شود.

امشب، اولین شب جمعه ماه رجب، لیلةالرغائب یا به عبارتی "شب آرزوها" است. مرتبط

می گویند در این شب آرزوها برآورده می شود ...

فقط یک آرزو ... آرزو می کنم که آرامش به جامعه ما باز گردد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،دین