روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

یک روز آشوب زده
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸۸  

امروز روز آشوب زده ای بود ... ترجیح می دادم امروز خیابان آزادی نباشم ... ترجیح می دادم صحنه را نبینم و صداها را نشنوم ... فکر می کنم دیگر آنقدر تحمل و اعصاب نداشته باشم !

یک هفته راهپیمایی توانست تعداد معترضان (آن هم نه تمام آن ها را) نشان دهد، دیگر فکر نمی کنم این کار ضرورتی داشته باشد، وقتی که می بینیم جز هزینه برای خودمان و دیگران چیزی برایمان نخواهد داشت.

فقط امیدوارم زودتر تمام شود ... همین !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
یک هفته بعد
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸  

از پنجشنبه گذشته تا امروز، که حدود یک هفته می شود دست و دلم به به روز رسانی وبلاگ نمی رفت. آنقدر حرف برای گفتن بود و آنقدر فشار کاری زیاد بود که روند روزمره زندگی بر هم ریخته بود.

جمعه پیش انتخابات برگزار شد، نتیجه آن چیزی نبود که گمان می کردیم ... نتیجه آن چیزی نبود که باور کنیم ! ناباوری خود را در این یک هفته نشان دادیم ...

نمی دانم نتیجه بازشماری آرا و بررسی انتخابات چه خواهد شد، اما می شود حدس زد. و بر مبنای همان حدس، می توان به این نتیجه رسید که باید زندگی و کار را از نو شروع کرد، هر چند با امید کمتر، هر چند با دلگرمی کمتر، هر چند با دلی آکنده از اندوه ...


 
فردا روز سرنوشت
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸  

بعد از ماه ها و یا شاید سال ها انتظار 22 خرداد 1388 فرا رسید. 9 ساعت دیگر انتخابات رسما آغاز می شود و طی 10 یا 16 ساعتی که ادامه خواهد یافت، نتیجه 4 سال آینده کشور رقم می خورد.

یاد آن روزها که صد روز مانده بود تا انتخابات بخیر ... یاد بیست روز تبلیغات بخیر

امیدوارم این ها همه به خاطرات شیرین تبدیل شوند، هر چند، موج سبز، ادامه خواهد یافت.

فردا پای صندوق های رای اراده ملت به نمایش در می آید.


 
خدایا ... توان ما همین بود
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸  

امروز خیابان آزادی تهران یکپارچه سبز بود

امروز، خیلی شهرهای ایران یکپارچه سبز بودند

امروز، صدا و سیما به احمدی نژاد 20 دقیقه وقت دفاع از خود، در آخرین لحظات روز چهارشنبه، در آخرین لحظات تبلیغات انتخاباتی را داد و او به نقد دیگر کاندیداها پرداخت.

خدایا

تو شاهدی که ما هر آنچه در توان داشتیم برای بیان حق و حقیقت به مردم، انجام دادیم.

خدایا

تو وعده داده بودی که سرنوشت هیچ ملتی تغییر نمی کند مگر آنکه خودشان بخواهند ... اکنون تو نیز می بینی که این جمعیت سبزپوش، این ملت، با تمام وجود می خواهند.

خدایا

ما کار خود را انجام دادیم، تا آنجا که می توانستیم ... اینک، چشم امید ما به لطف توست. ما را نا امید نکن


 
یک روزی این مثنوی تاخیر شد
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸  

دیشب حین پخش مناظره بین رضایی و احمدی نژاد یادم افتاد که وبلاگ را آپدیت نکردم، اما هشت جفت چشم خیره به مناظره از طریق کامپیوتر بودند و از سویی خودم مشتاق تر از همه و به همین دلیل دیروز ننوشتم و این مثنوی تاخیر افتاد.

مناظره دیشب هم مناظره جالبی بود و رضایی با استدلال و اطلاعات مناظره را برد.

دیروز زنجیره سبز انسانی میرحسین از میدان تجریش تا میدان راه آهن تشکیل شد و بزرگترین زنجیره انسانی خاور میانه نام گرفت.

اما اهواز هم خبرهای زیادی بود. زنجیره سبز انسانی در اهواز تشکیل شد، هم زمان احمدی نژاد و رضایی هم به اهواز سفر کرده تا آخرین تلاش های انتخاباتی خود را انجام دهند.

امروز هاشمی رفسنجانی طی نامه سرگشاده ای به مقام رهبری گلایه های خود را در رابطه با انتخابات مطرح کرد.

این دو سه روز باقی مانده، آبستن اخبار و حوادث بسیاری است.


 
شب امتحان اول
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸  

بالاخره اولین امتحان ترم دوم فرا رسید در حالی که شاید مجموعا شش ساعت هم برای آن درس نخوانده باشم ... شش ساعت برای درسی که برای اولین بار با آن مواجه شده ام!

به هر حال انتخابات است و زندگی و کار و درس ما را تماما پوشش داده و نمی گذارد به هیچ کدام برسیم ! ... امیدوارم خستگی آن به تن ما نماند !

امشب مناظره دو اصلاح طلب (مهندس میرحسین موسوی و مهدی کروبی) است و مطابق شب های قبل پس از مناظره در خیابان ها غوغایی است که البته نمی توانم بروم چون 7 صبح باید به سمت جلسه امتحان بروم !

امیدوارم حداقل از پس امتحان های بعدی به خوبی بر آیم ... هر چند اگر انتخابات به دور دوم بکشد امیدی به آن ها نیز نیست !


 
شب های امتحان
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸  

پس فردا صبح اولین امتحان پایان ترم دوم را در پیش دارم و به علت انتخابات نتوانستم به آن بپردازم !

هم اکنون در حال تماشای مناظره بین کروبی و احمدی نژاد هستم ...

خبرهای چندان خوبی از انتخابات به گوش نمی رسد ...

امید ما فقط به خداست ...


 
و اینک ... 15 خرداد ... سالروز تولد
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۸  

امروز جمعه، 15 خرداد 1388، 5 ژوئن 2009، بیست و چهارمین سالروز تولد من بود.

البته در این روز چهره های صاحب نام دیگری! همچون:

دکتر فریدون وردی نژاد (موسس ایرنا و روزنامه ایران، عضو هیات علمی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران)

دکتر حسن عابدی جعفری (وزیر بازرگانی کابینه مهندس موسوی، قائم مقام ستاد انتخاباتی ایشان در حال حاضر و عضو هیات علمی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران)

آدام اسمیت (اقتصاد دان بزرگ دنیا - پدر اقتصاد آزاد - نویسنده کتاب معروف ثروت ملل)

جان کینز (اقتصاد دان بزرگ دنیا)

در مجموع می توان نتیجه گرفت این روز روز تولد چهره های مدیریتی و اقتصادی دنیا بوده است !

سالیان سال است که تولد من علاوه بر تحت الشعاع قرار گرفتن دو مناسبتی که روز پیش و روز خود تولد من واقع شده اند، تحت الشعاع امتحانات پایان ترم خرداد و مصائبی از این دست قرار گرفته و امثال دست بر قضا تحت الشعاع انتخابات نیز قرار گرفته است و همین که خودم یادم ماند که امروز تولدم است شاهکار بود !

البته تبریکات عمدتا اس ام اسی (و چند تبریک کامنتی) نیز دریافت داشته ام.

به هر جهت امسال به خاطر شرایط ویژه کشور! از هیچ کدام از دوستان انتظار خاصی نداشتم.

12 سال اول زندگی به کودکی گذشت ...

12 سال دوم زندگی (از 15 خرداد 76 تا 15 خرداد 88) به فعالیت و جنب و جوش و پیشرفت گذشت.

12 سال سوم ...


 
شب و روزی پرهیجان
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸  

دیشب مناظره تاریخی بین مهندس موسوی و احمدی نژاد برگزار شد... تاریخی از آن جهت که فکر نمی کنم تا سالیان سال چنین صحنه ای ببینیم.

امشب هم مشغول نگاه کردن دومین مناظره مهندس موسوی با محسن رضایی هستم. شهر کمی ملتهب شده و یکی از دلایل آن بد رفتاری و بی اخلاقی هایی است که در مقابله با طرفداران مهندس موسوی در پیش گرفته اند.

فردا هم جمعه است و هم یکی از چند روز باقی مانده تبلیغات و هم یکی از چند روز مانده به امتحانات و هم در لا به لای این همه واقعه تولد من قرار گرفته !

تا فردا


 
مناظره دو رقیب
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸  

امشب در حال دیدن مناظره دو کاندیدای اصلی ریاست جمهوری هستم ...

حرف هایی بیان شد که در تاریخ سی ساله نظام سابقه نداشت.

امیدوارم حق به حقدار برسد.


 
زندگی سخت شده و آسان می شود
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸  

با نزدیک تر شدن به انتخابات زندگی ما کمرنگ تر شده و نقش انتخابات پر رنگ تر می شود!

مطابق معمول قبل از پست دادن کامنت ها را چک کردم که دیدم کامنتی مبنی بر ارائه کمک های مالی به ستاد مهندس موسوی گذاشته شده بود. از آنجا که می دانستم نه سیاست ستاد کامنت گذاری است! و نه این شماره حساب مربوط به ستاد است تماس گرفتم و فهمیدم یک کلاهبرداری در جریان است !!

درگیری ها البته از نوع استدلالی بین طرفداران کاندیداها شدت گرفته و هر کسی می خواهد از کاندیدای خود دفاع کند.

آمار روستاها بیانگر آن است که محبوبیت مهندس موسوی بیشتر شده است و مهندس نیز ابراز امیدواری کرده که در دور اول پیروز انتخابات باشیم ... می شود یعنی آیا ؟


 
فشار انتخاباتی به اوج رسیده
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸  

خبرها از گوشه و کنار می رسد که ستادهای مهندس موسوی در آتش خشم آنان که نمی خواهند مهندس پیروز شود می سوزند.

موج تخریب، تهمت و دروغگویی از جانب بعضی رسانه ها به اوج رسیده و از هیچ چیزی پروا ندارند.

انواع بداخلاقی هایی که می تواند در یک انتخابات وجود داشته باشد پدیدار شده ...

ده روز دیگر تا برگزاری انتخابات مانده و فشارها به اوج خود رسیده است.

امیدوارم دور اول مهندس موسوی با رای قاطع پیروز شود و هم مشت محکمی بر دهان یاوه گویان باشد و هم این فشارها تمام شود !


 
بی برنامگی انتخاباتی !
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸  

امروز اولین کنگره! سراسری نسیم با حضور مهندس موسوی و دکتر رهنورد بود. جمعیت از ساعت 4 و 4:30 در سالن حاضر بودند و قرار بود برنامه راس ساعت 5 آغاز شود ... مهندس موسوی و همسرشان ساعت 8:20 در محل حاضر شدند. الان چیز خاصی درباره این برنامه نمی توانم بگویم، مثل خیلی حرف های دیگر موکول می کنم به بعد از انتخابات !

این روزها به نظر می رسد رای تهران تقریبا تامین است و باید تلاش بیشتری روی شهرستان ها شود ... اما همچنان باز هم بیشترین تلاش روی تهران انجام می شود !

امیدوارم با وجود تمام این بی برنامگی ها که به علت بی تجربگی بعضی ها اتفاق افتاده، پیروز انتخابات شویم، با تکیه بر مردم و رای آن ها.


 
همه جان و تنم وطنم ... وطنم ... وطنم ...
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸  

امشب اولین فیلم تبلیغاتی مهندس میرحسین موسوی پخش شد. فیلم خوش ساختی بود و با اینکه زمان کمی داشت قاعدتا اما توانست خیلی حرف ها را بزند.

امروز برای گرفتن تبلیغات جوانی بیست شش و  هفت ساله به ستاد آمده بود ... از اردبیل آمده بود و بسیار ساده صحبت می کرد. تبلیغات را که آماده می کردم پرسید چقدر می دهید ؟
گفتم چی چقدر ؟
گفت پول ...
گفتم ستاد مهندس موسوی به کسی پول نمی ده.
گفت یعنی خودتون هم نمی گیرید ؟
گفتم نه
گفت حالا یه ده پونزده تومن بدید ... هر روز بیام ... از شهرستان اومدم
کمی مکث کردم ...
گفتم اگه دنبال پولی ستادهای دیگه ممکنه پول بدن ... آقای ....
گفت نه ! این همشهریمه ...
گفتم خوب بالاخره یا پول یا همشهری !

باز هم اصرار کرد. آدرس ستاد مرکزی را نوشتم و به او دادم که برود. شاید آنجا برایش کاری می کردند. دم در بدرقه اش کردم گفت بلد نیست با آسانسور برود. تا در آسانسور همراهش رفتم ... آسانسور که به بالا رسید و در باز شد.
گفتم برو،
گفت تو هم بیا ...
گفتم دیگه معلومه !
دکمه همکف را زدم و درب آسانسور در حال بسته شدن بود که پرید بیرون !
گفت نمی تونم تنها برم ! آسانسور بلد نیستم ...
گفتم پس چطور اومدی ؟
گفت از پله ها ! (12 طبقه !!)
همراهش سوار آسانسور شدم، همکف پیاده شد و برگشتم ...

خیلی ناراحت شدم ... خدایا ! ما را نجات بده.


 
خداحافظ اهواز
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸  

برای اموری چندگانه برای سه روزی اهواز آمده بودم و امشب به تهران باز می گردم. خاتمی فردا به اهواز می آید و تبلیغات گسترده ای برای حضور او صورت گرفته است.

جو در اینجا به نسبت تهران انتخاباتی نبود و هشداری است برای ما که به شهرستان ها بیشتر توجه کنیم و تنها دلخوش به آرای تهران نباشیم.

فضا هر لحظه داغ تر و داغ تر می شود !

دو هفته دیگر، این موقع، انتخابات تقریبا تمام شده و شمارش آغاز می شود ... به امید پیروزی !

 


 
دو هفته دیگر، شب انتخابات
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۸  

خوب یادم می آید که حدود سه ماه پیش پستی نوشتم با عنوان صد روز تا انتخابات ... و امشب، دو هفته دیگر تا انتخابات زمان باقی است. دقیقا دو هفته دیگر، چنین شبی،‌ شب انتخابات است.

1 - لازم است تا در این دو هفته باقی مانده نهایت تلاش خود را برای پیروزی انجام دهیم.

2 - ما به دور دوم فکر نمی کنیم و تمام تلاشمان این است که با یک رای بسیار بالا در دور اول پیروز انتخابات باشیم.

3 - اگرچه در این انتخابات تغییری رخ خواهد داد و فرد دیگری رئیس جمهور می شود، اما این تنها دستاورد انتخابات نیست، بلکه همسو شدن مردم برای انجام یک حرکت اجتماعی سیاسی و با هم بودن آن ها (چیزی که این روزها بسیار می بینیم) شاید دستاوردی حتی مهمتر از دستاورد اولیه انتخابات باشد.


 
شهرستان ها، اندکی متفاوت
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸  

شب گذشته برای بار چهارم در شش ماه اخیر از یاد بردم که بنویسم ! این بار به علت ترافیک بالای کاری، به خصوص پاسخگویی به پیام های سایت هواداران بود.

از بابت اوضاع رای در تهران تا حدی خیالمان راحت شده،‌اما به نظر می رسد شهرستان ها رای چندان جالبی ندارند. امروز به عینه این مساله را دیدم. بر خلاف تهران که جو انتخاباتی کاملا حاکم شده و دستبندها و شال ها و آدم های سبز به خوبی نمود دارند، در بعضی شهرستان ها خبری از شور انتخابات نیست !

امکان یک مرحله ای شدن انتخابات با پیروزی قاطع مهندس موسوی قوی تر شده است. باید نهایت تلاش خود را داشته باشیم تا حسرت نخوریم اگر کمی بیش از این تلاش می کردم می شد نتیجه را جور دیگری رقم زد.


 
یک روز تبلیغات با نشاط !
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸  

امروز به مقدار بیشتری خودمان در صحنه تبلیغات حاضر شدیم و به تبلیغات میان مردم و فروشگاه ها پرداختیم ! ... استقبال از آن چیزی که فکر می کردیم خیلی بیشتر بود، تا جایی که بارها این سوال در ذهنم مطرح شد که پس چه کسی نمی خواهد به میرحسین موسوی رای بدهد ؟

هم مردم و هم مغازه داران و فروشگاه ها با استقبال زیاد برخورد می کردند و حتی بسیاری به سراغ ما می آمدند و همه ابراز امیدواری می کردند که مهندس پیروز شود.

بسیاری از آنانی که نمی خواستند رای دهند رای می دهند.

همه نوع تیپ و عقیده ای هم، هم نظر شده بودند.

بسیاری دست بند سبز می خواستند و بعضی پوستر برای چسباندن پشت شیشه ماشین هایشان.

امیدهایمان بیشتر شد ... نظرسنجی های اینترنتی هم خبر از پیروزی مهندس موسوی می دهد. چند قدم مانده تا پیروزی !


 
میرحسین رو به پیروزی
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸  

امروز برای امتحان به همراه یکی از دوستان راسا دست به کار شدیم و به چند مغازه و فروشگاه سر زدیم و گفتیم که پوستر مهندس موسوی را نصب می کنید ؟

برخوردها خیلی جالب بود و امیدوار کننده !

به شدت معتقدم مهندس موسوی رو به پیروزی است ... البته اگر با همین تلاش و قدری بیشتر ادامه دهیم.


 
امروز دوم خرداد بود
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸  

دوم خرداد سالیان زیادی است که به یک سنت تبدیل شده. هر چند سال های اول با شور و اشتیاق بیشتری پاس داشته می شد، اما کم کم رو به کمرنگ تر شدن رفت تا امسال ...

امسال دوم خرداد با حضور سیدمحمدخاتمی و زهرا رهنورد در ورزشگاه 12 هزار نفری آزادی برگزار شد ... اما جمعیتی که به ورزشگاه آمده بود به مراتب بیش از ظرفیت اسمی سالن بود.

آنچه امروز در ورزشگاه گذشت را در اینجا بخوانید.

نسبت به برنامه روز گذشته پرشین بلاگ چند نفری انتقاد کرده بودند که بعضی منطقی و پذیرفته شده بود و بعضی نیز فقط می خواستند حرفی زده باشند ! به هر حال همه نقدها را می خوانیم و سعی می کنیم در برنامه های بعدی تصحیح کنیم.

در بخش کامنت پست قبلی چند نفر از دوستان اظهار امیدواری کرده اند که مهندس موسوی رای بیاورد ... ضمن تشکر از این دوستان، لازم است به جای اکتفا به اظهار امیدواری، همه ما نهایت تلاش خود را در این هجده روز باقی مانده انجام دهیم !


 
از جشن تا میرحسین
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸  

امروز جشن تولد پرشین بلاگ برگزار شد.

نمی تونم بگم کاملا بدون نقص، اما به خوبی و به صورت منظم برگزار شد و اکثر میهمانان راضی بودند.

خیلی از دوستان به عنوان کادر اجرایی کمک می کردند که قطعا مهمترین سهم در برگزاری منظم برنامه را داشتند.

دوستان مقیم سایت فرندفید هم به مجلس گرمی خاصی بخشیدند و البته اجرای قوی آقای سعید پورمحمودی به همراه همکارشون سرکار خانم لیلا ادیبان فوق العاده عالی بود.

امشب هم که اولین فیلم تبلیغاتی مهندس موسوی را ... شنیدم بیشتر تا ببینم ! چون تلویزیون دم دست نبود و تلفن زدم به یکی از دوستان و صدای تلویزیون را از طریق تلفن دریافت می کردم و نیمچه تصویری هم از طریق اینترنت می دیدم و همزمان بحث و نقد و بررسی آنلاین درباره این فیلم را از زبان دوستان سایت فرندفید می شنیدم.

فردا کار ستاد شبکه هواداران تقریبا شروع می شود و بعد از ظهر هم که به ورزشگاه می رویم ... و از پس فردا به صورت تمام وقت و جدی کار آغاز خواهد شد.

امیدوارم جشن پیروزی میرحسین را به زودی بگیریم.