روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

فردا ... جشن پرشین بلاگ
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  

بدیهی است از آنجا که فردا جشن تولد پرشین بلاگ است عمده وقت و انرژی امروز صرف جشن فردا شد و تمام وقت و انرژی فردا نیز صرف آن خواهد شد !

اگر می خواستیم طبق روال سالانه عمل کنیم جشن می بایست روز 23 خرداد برگزار می شد، اما با توجه به برگزاری انتخابات و حساسیت های موجود در رابطه با آن تصمیم گرفتیم که آن را قدری زودتر برگزار نمائیم.

امیدوارم فردا همه چیز خوب و منظم پیش برود.

فعالیت های انتخاباتی هم از فردا آغاز می شوند و شکل شهر متحول می شود ... امیدوارم نظر آنان که نمی خواهند شرکت کنند هم متحول شود !


 
یک روز سخت !
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز دوان دوان و ناهار نخورده برای حضور در جلسه ای پیرامون ارائه برخی توضیحات درباره روند جشنواره وبلاگ نویسی اصلاح الگوی مصرف رفتم ... یک ساعت و خورده ای به طول انجامید و بعد از آن به دفتر روزنامه کلمه سبز رفتم ... نیم ساعتی هم آنجا بودم و سپس به دفتر پرشین بلاگ رفتم ... دو ساعتی هم آنجا بودم و بازگشتم شرکت و ساعت 9 شب ناهار خوردم !

...

در حال تشکیل ستاد شبکه هواداران مهندس موسوی هستیم ... امیدارم همین ستاد کوچک اما بهینه ای که راه اندازی می کنیم بتواند تا یک میلیون رای به آرای مهندس اضافه کند ... الان که در حال نگارش این پست هستم خسته هستم اما هذیان نمی گویم ! می توانیم !!!

فردا هم قدری از کارهای جشن پرشین بلاگ را باید انجام دهیم و پس فردا هم که خود جشن است ... خدا این روزها و این ماه را به خیر و خوشی برای ما سپری کند.


 
ما پیروز می شویم
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸  

ما پیروز می شویم، چون اکثریت دانشجویان، روشنفکران و هنرمندان و آنان که می فهمند با ما هستند.

ما پیروز می شویم، چون اکثریت مردم، به خصوص مردمی که سال های جنگ و مقاومت را به یاد دارند با ما هستند.

ما پیروز می شویم، چون اکثریت جمعیت فعال اینترنت سبز پوش شده است.

ما پیروز می شویم، چون باید پیروز شویم. چون چاره ای نداریم.

و در نهایت

مطمئنم که ما پیروز می شویم

چون نهایت تلاشمان را می کنیم ... و گفته اند از تو حرکت، از خدا برکت.


کلمات کلیدی: انتخابات
 
کلمه سبز و نا امیدی !
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز اولین شماره روزنامه کلمه سبز منتشر شد ... قرار نیست چون خودم هم آنجا قلم می زنم در اصطلاح نوکر سلطان باشم ! با اینکه زحمت بسیاری برای چاپ روزنامه می شکند اما می توانست بهتر از این باشد ... اما چه می شود کرد وقتی که ... بگذریم !

دنبال اقلام تبلیغاتی به ستاد رفتم ... خبری نبود ! یا واقعا نداشتند و یا گذاشته اند برای روز مبادا ! (مثلا بعد از انتخابات)

به هر حال آدمی است ... گاهی نا امید می شود !


 
تو رای نمی دهی و حق من ضایع می شود
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸  

این روزها مثل روزهای قبل از هر انتخاباتی است که عده ای به شدت در تلاشند و عده دیگر بر طبل تهی تحریم می کوبند !

انتخابات، فرایندی است بر پایه مردمسالاری که در آن عموم مردم حق دارند آنچه را می خواهند انتخاب کنند و حق آن را نیز دارند که شرکت نکنند و اجباری نیست.

اما آیا آن کسی که در انتخابات شرکت نمی کند و عدم شرکت او منجر به نتیجه ای می شود که حتی خوشایند خود او نیز نیست، حق ما را ضایع نمی کند ؟

به یاد نوعی دموکراسی می افتم که بعضی وقت ها یادم نیست در کلاس های دبیرستان یا دانشگاه استادان در پیش می گرفتند و می گفتند اگر همه کلاس موافق است این کار را انجام می دهیم و اگر بیش از دو نفرموافق نباشند نمی شود ... و همیشه این دو نفر و بلکه بیشتر! پیدا می شدند که همراهی نمی کردند و حق مایی که دیگران بودیم ضایع می شد.

درست است تو حق داری رای ندهی، اما فکر نمی کنی با رای ندادنت ممکن است حق بسیاری را که برایشان ارزش و اهمیت هم قائل هستی از بین ببری ؟


 
درد دندان و انبوه کار
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸  

دیروز برای سومین بار در شش ماهی که روزنویسی انجام می دهم از یاد بردم که پست بدهم ... و البته علت آن درد شدید دندان بود که باعث شد زودتر از همیشه دست از کار بکشم و پست روزانه را نیز از یاد ببرم !

در این میان انبوهی از کارها نیز همچنان وجود دارد و این هفته و این ماهی که پیش روست امیدوارم به خیر و خوبی و خوشی بگذرد !

پرونده نمایشگاه کتاب هم امروز بسته می شود.

متاسفانه در آخرین سخنرانی مهندس موسوی اقدام به پرتاب گاز اشک آور نموده اند ... برای تخریب یک نفر و مجال ندادن به وی تا کجا می خواهند پیش بروند خدا می داند !


 
حاشیه های نمایشگاه کتاب
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز بالاخره طلسم واقعه را شکستم و به نمایشگاه کتاب رفتم ...

1 - غرفه کتاب های دانشگاهی

افتضاحی به تمام معنا بود ! سالنی با تهویه افتضاح، بسیار شلوغ، نامرتب، در حال ساخت، و ملتی که از فرط خستگی همه بر روی پله های سالن نشسته بودند. صحنه واقعا تاسف باری بود، برای نمایشگاهی که این همه دوره از برگزاری آن می گذرد ...

2 - غرفه کتاب های عمومی

من نمی دانم این تز احمقانه که ناشران به ترتیب حروف الفبا در کنار هم باشند کار چه کسی بوده ! به هر حال کسی که می خواهد کتاب بخرد یا ادبی می خرد یا علمی یا فرهنگی و هنری یا سیاسی یا ... و تمایل دارد این ناشران در کنار هم باشند، نه اینکه به ترتیب حروف الفبا ! به همین سبب همه افراد مجبور بودند همه سالن را بگردند و البته آخرش هم ممکن بود از بین هزار ناشر چیزی دستشان را نگیرد جز خستگی که نصیب پایشان می شد !

3 - محل استراحت

عمده مردم در گوشه کنار سالن ها و روی پله ها در حال استراحت بودند ! تعدادی صندلی هم زیر آفتاب تعبیه شده بود برای استراحت که البته تعداد واقعا متناسبی بود با جمعیتی که به نمایشگاه می آمدند !! فکر می کنم سرانه یک به هزار بود !

4 - خوراکی ها !

در این مورد تنها می توان به آن جمله ای که رایج شده اشاره کرد :

نیمی از کسانی که به نمایشگاه کتاب می‌روند خرج خوراکشان از خریدشان بیشتر می‌شود

نمایشگاه کتاب از حیث خوراکی ها چیزی کم نداشت !! به خصوص از طرف ورودی مترو شهیدبهشتی که برای هر رهگذری وسوسه کننده بود !

5 - نقشه زیر پا

نمی دانم کدام شرکت یا موسسه ای بود که برای فروش نقشه تهران که بر روی موبایل و ... نصب می شد نمونه ای بزرگ از نقشه را چاپ کرده و بر روی زمین پهن کرده بود و عابران از روی نقشه رد می شدند !

حتما شما هم می دانید که معمولا در نامگذاری اماکن و خیابان ها و ... سعی می کنیم از اسامی استفاده کنیم که برایمان محترمند و ارزش دارند ... و گاهی چقدر حساس هستیم که این اسامی مورد احترام زیر پا قرار نگیرند ... و در مورد اقدام این غرفه چه می توان گفت که نقشه را زیر پا پهن کرده بود که همه تهران و اسامی آن را رهگذران لگدمال کنند !


 
حرکت به پایان رسید
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸  

دومین جشنواره ملی حرکت هم سرانجام به پایان رسید ... حواشی پایانی این جشنواره هم در نوع خود از دید کسی که در امور اجرایی بود اما سمتی نداشت جالب است !

... آماری از مسئولان غرفه ها گرفته شده بود که تعداد افراد حاضر در غرفه را برای ناهار مشخص کنند و اصل بر اطمینان بود. نکته جالب بین همه دانشگاه ها، دانشگاه جامع علمی کاربردی بود که آمار 110 نفره ارائه کرده بود!! در صورتی که ما هیچ وقت در غرفه این دانشگاه بیش از پنجاه یا نهایتا شصت نفر نمی دیدیم و برایمان جای تعجب داشت این همه غذا را برای چه می خواهند ؟! و این یکی از زننده ترین خاطراتی بود که از این جشنواره برایم باقی ماند.

... پس از اتمام جشنواره رابطین اجرایی با هم جلسه ای تشکیل دادند و نسبت به اینکه از زحمات آن ها تقدیر نشده بود اعتراض داشتند. داستان از این قرار بود که از هر دانشگاه یک دانشجو به عنوان رابط اجرایی معرفی شده بود و وظیفه جمع آوری آثار و ارتباط با دبیرخانه به عهده وی بود و در نوع خود برای یک دانشجو کاری سنگین و زمان بر و البته حق داشتند انتظار تقدیر داشته باشند و متقی (دبیر جشنواره) نیز نگفت که تقدیری صورت نمی گیرد، اما اینچنین برخورد اعتراض آمیزی نیز شایسته نبود.

... هدف از این جشنواره ها اطلاع رسانی به دیگران و انگیزه بخشی به افرادی است که در این حوزه فعالیت می کنند و دور هم جمع شدن افراد هم هدف دیگری است که شاید در بسیاری مواقع بیش از دیگر اهداف ثمربخش باشد.

هر چند از جشنواره اول خاطرات نسبتا تلخی برایم باقی ماند، اما جشنواره دوم بسیار خوب برگزار شد و اگرچه چهار روز وقتم را در حساس ترین مقطع زمانی گرفت (و البته حضورم کاملا داوطلبانه بود) اما این بار خاطره شیرینی از آن باقی ماند.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
نمایشگاه کتاب
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸  

به روزهای پایانی برگزاری نمایشگاه کتاب نزدیک می شویم.

هنوز به نمایشگاه کتاب نرفته ام ... هم مشغله کاری زیاد این چند روز و هم نبودن کشش و تمایل کافی دلیل آن بوده است.

نمایشگاه کتاب را بیشتر در محل قبلی خود (اتوبان چمران) و در آن فضای باز دوست داشتم، نمایشگاهی تر بود و مردم نیز رضایت بیشتری داشتند. می شد به جای جا به جایی ترافیک را به طریق دیگری حل کرد، اگر می خواستند !

مردم ما کلا کتابخوان نیستند و این مساله ارتباط چندانی با قیمت کتاب ها ندارد، بلکه فرهنگ آن را نداریم. به قول شخصی کتابخوانی را باید از کودکی به افراد بیاموزند که نمی آموزند و بعد از آن نیز نمی توان از افراد انتظاری داشت !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ
 
جشنواره حرکت ... بهتر از پارسال
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز افتتاحیه دومین جشنواره ملی حرکت بود ... جشنواره ای که سنگ بنای اولیه آن را یک سال و نیم پیش افشین متقی با همراهی ما گذاشت و امروز در افتتاحیه دومین دوره آن هر چند هیچ سمت اجرایی و غیر اجرایی! جز به عنوان داور یکی از بخش ها نداشتم، اما خوشحالم که جشنواره توانست اینچنین رشد کند.

این چند روزه مرتب به جشنواره که در محل اقامه نماز جمعه دانشگاه تهران برگزار می شود سر می زنم و به قول افشین متقی (دبیر جشنواره) حضورم باعث دلگرمی است !

جشنواره امسال تقریبا عیب و نقص بزرگی نداشت و جز ایرادات کوچک کسی از مساله ای شاکی نبود.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
نشست وبلاگ نویسان حامی مهندس موسوی
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز اولین نشست وبلاگ نویسان حامی مهندس موسوی بود. هر چند تعداد از چیزی که فکر می کردیم کمتر بود (و خدا رو شکر بیشتر نبود چون جای مناسبی پیش بینی نکرده بودیم!) اما خروجی فوق العاده خوبی داشت. البته بحث های حاشیه ای هم پیش آمد و انتقاداتی بود اما جمع خوب و پر انرژی بودند. پر انرژی از این نظر که به انسان امیدواری می داد که خیلی ها هستند که به طرق مختلف قصد پیروزی مهندس موسوی در انتخابات را دارند.


 
در تاریخ ثبت می شویم !
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸  

برای پست قبلی دوست ناشناسی چنین کامنتی گذاشته بود :

دوست من چه دل خوشی داری...تب و تاب انتخابات کجا بود...

این روزها مردم چند دسته شده اند و یکی از دسته هایی که به شدت هم به حرف خود معتقد است آن هایی هستند که می گویند نتیجه انتخابات مشخص است ! ... ما که رای نمی دهیم، شما هم تلاش نکنید !

یادم می آید سال 76 هم همین را می گفتند ... و ما هم باورمان شده بود ... و کسی باورش نشد وقتی خاتمی با آن رای نجومی مردم به ریاست جمهوری رسید.

فرق میرحسین با خاتمی آن است که میرحسین را بسیاری می شناسند و خاتمی را کسی آنقدرها نمی شناخت.

فرق امسال با چهار سال پیش هم آن است که آن زمان بسیاری از افرادی که اکنون با جان و دل حاضر به حمایت از میرحسین هستند، یا به پای صندوق نیامدند و یا آمدند و رای دادند و رفتند ... و همه می دانستیم نتیجه انتخابات دلخواه ما نخواهد بود.

اما امسال نتیجه انتخابات را می خواهیم رقم بزنیم... اگر نیاییم، اگر رای ندهیم، اگر از کاندیدای خود دفاع نکنیم، در تاریخ ثبت خواهیم شد ... به عنوان افرادی که آنقدر بی عرضه بودند که همه شان با یکدیگر نتوانستند کاری از پیش ببرند !

به غیرت کسی برخورد ؟


 
یک ماه و چند روز
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸  

تنها یک ماه و چند روز تا برگزاری انتخابات مانده ... و حدود ده روز تا آغاز تبلیغات رسمی در حالی که هنوز آنقدرها آمادگی نداریم.

هر چند خیلی هم دیر نشده و این عادتی است که در کار کردن دارم که ترجیح می دهم به جای آنکه دقیقه نود و یا دیرتر! کارها انجام شوند قدری زودتر انجام شده تا آنقدر استرس و فشار روانی از یک سو و نرسیدن به صد در صد اهداف از سوی دیگر نداشته باشیم.

به هر حال از مردم هم شاید سخت است که انتظار داشته باشیم از الان به صورت کامل در جو انتخابات قرار بگیرند ... سعی می کنیم این جو را از روز 1 خرداد ایجاد کنیم.

چیزی تا انتخابات نمانده ...

خانه به خانه کو به کو

چهره به چهره رو به رو

تبلیغات می کنیم !


 
خدایا بر وقت ما بیفزا !
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸  

در طول زندگی انسان های مختلف نیایش های گوناگونی می کنند که معمولا و اصولا یکی از مهمترین آن ها سلامتی است و دیگری بقای عمر نزدیکان و آنها که دوستشان داریم ...

بعد از آن آدم ها تقسیم می شوند به چند دسته ! بعضی طلب ثروت بیشتر می کنند و بعضی شهرت و بعضی قدرت و دیگری ...

اما آنچه این روزها بیش از همه چیز به آن محتاجم وقت است و زمان بیشتر ! انتخابات و امتحانات و جشن تولد پرشین بلاگ و نمایشگاه کتاب و .......... همه با هم !

خدایا ! بر وقت ما بیفزای که شرمنده خود و دیگران نشویم ...


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
به قدر وسع بکوشم
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸  

بعضی از دوستان در این روزهای باقی مانده به انتخابات به اصطلاح نفس بریده اند و دیگر توان آمدن ندارند ... یا نا امید شده اند و یا خسته. بعضی می گویند رای نمی آورد، بعضی می گویند چه فایده و خلاصه همان فرهنگ اصیل جامعه ما که به هر طریق سعی می کنیم از زیر انجام یک کار سخت فرار کنیم چرا که انجام آن را بیهوده می دانیم !

فکر می کنم این شعر را در یک پست دیگر هم گفته بودم، اما بد نیست دوباره تکرار کنم !

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

ما تلاشمان را انجام می دهیم، تا آنجا که توان داریم و حتی سعی می کنیم بیش از توانمان کاری انجام دهیم و توان دیگران را نیز جذب کنیم ... حداقلش آن است که عذاب وجدان نخواهیم داشت که می توانستیم کاری کنیم و نکردیم ... و حداکثرش این است که پیروز می شویم ! یک پیروزی که خود نیز در آن سهیم بوده ایم و اینچنین پیروزی واقعا شیرین است !


 
وقتی منافع ملی فدای شخص می شود
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸  

بچه ها تو رو به خدا اینقدردرگیر اسم و گروه نباشین ... همه بعد از 22 خرداد حسرت نصیبمون می شه ها ! میرحسین مثل خاتمی اونقدر بزرگ هست که یه ایران تو دلش جا بشه ...

این نقل قولی بود از یکی از دوستان در پروفایل فیس بوکش ... چیزی که هر قدر جلوتر می رویم آن را بیشتر می بینیم. افرادی که به خاطر مطرح شدن "نام" خود منافع کلی اکنون که سعی در افزایش آرا می باشد را نادیده می گیرند و در این آشفته بازار می خواهند تجارت خود را پیش ببرند !

اگر در این بین انتخابات را ببریم خود را پیروز می دانند و اگر ببازیم تفاوت چندانی برایشان ندارد ... چون بازنده اصلی ما هستیم و حسرتی که به دلمان می ماند که چرا به خاطر جاه طلبی عده ای باید اینگونه می شد.

 



 
سمپاد ! روزت مبارک ... خدایت بیامرزد
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز 14 اردیبهشت ماه به روایتی روز استعدادهای درخشان (یا به عبارت دقیق تر روز سمپاد = سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان) بود.

آن روزها هم که سمپاد بودیم آنقدرها این روز را تحویل نمی گرفتیم، البته گاهی چشممان در تقویم های دانش آموزی سمپاد به این مناسبت می افتاد.

مدارس سمپاد همچنان سر پا هستند و همچنان سعی می کنند خروجی علمی قوی ای داشته باشند، اما با تغییر و تحولی که در چند سال اخیر رخ داد و به خصوص آخرین آن (برکناری دکتر اژه ای از ریاست سازمان) گمان نمی کنم چیز زیادی از سمپاد باقی مانده باشد.

امیدوارم روزی این سازمان بتواند به جایگاه حقیقی خود بازگردد یا بهتر است بگویم روزی به این جایگاه برسد.

(در همین رابطه : سمپاد، از خوب تا بد)


 
یادش بخیر ... روز معلم !
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸  

هر چند روز معلم دیروز بود، اما به هر حال تفاوتی هم نمی کند، مهم بزرگداشت است !

....

خیلی سال قبل وقتی دبستانی بودیم، روز معلم توام بود با گرفتن یک هدیه کوچک برای تنها معلمی که با او درس داشتیم !

راهنمایی تعداد معلمان بیشتر شد و تبریک ما کلامی تر ! ... اما یادش بخیر، از دوران راهنمایی مراسمی بود با عنوان روز معلم، که همه دبیران (از راهنمایی عادت کرده بودیم به معلم بگوییم دبیر) راهنمایی و دبیرستان و همه کارمندان و عوامل مدرسه مورد تقدیر قرار می گرفتند. مراسمی زیبا و به یاد ماندنی بود که 6 بار آن را تجربه کردم (سه سال راهنمایی و سه سال دبیرستان)

و یادش بخیر آن قاب خوشنویسی شده ای که به استادمان آقای فتحی زاده و معاون دبیرستان آقای واعظی دادیم.

دانشگاه که آمدم از این خبرها نبود ... دو سه سال اول مراسمی بود که پیش از آن طی یک نظرسنجی غیرمعتبر! استاد نمونه انتخاب می شد و در مراسم آن دو سه نفر مورد تقدیر قرار می گرفتند ... سال 85 در حالی که یک ماه هم از آغاز به کار انجمن علمی نمی گذشت می خواستیم برای روز معلم حرکتی کنیم که به علت دستان خالی ما نشد ! اما سال 86 جبران کردیم و آنچه را در مدرسه آموخته بودم در دانشگاه پیاده کردم : یک روز معلم با تقدیر از همه اساتید !

یادش بخیر ... و سال بعد هم آن قضیه تکرار شد، هر چند به علت یک اشتباه سهوی خیلی کوچک بعد از مراسم در کاممان تلخ شد و باعث شد تا آخرین نطقم! در جلسه مشورتی شورای فرهنگی دانشکده تندترین حرف هایم خطاب به هیات رئیسه باشد (هر چند آنقدرها هم تند نبود اما همان مقدارش هم از من بعید بود!)

گمان می کردم بنیانگذار مراسمی بودم که تا همیشه خواهد ماند ... اما انگار دیروز خبری در دانشکده نبود ! ... بچه ها می گفتند برای هفته آینده برنامه ریزی کرده ایم، اما چشمم آب نمی خورد.

دانشجو هم دانشجوهای قدیم ! (تحویل گرفتن نسل خودمان!!)

 


 
بازگشت به هویت اصلی
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸  

این روزها درگیری اصلی ام نوشتن برای روزنامه در حال تاسیس کلمه سبز است و قاعدتا در بخشی که مهارت و تسلط بیشتری دارم (حوزه جامعه مجازی و فناوری اطلاعات) مشغول به نگارش هستم.

اگر چه در این سال ها کارهای گوناگونی انجام دادم، اما همواره روزنامه نگاری برای من مهمترین هویت و علاقه به حساب می آمده.

البته روزنامه نگاری حرفه ای و بدون نقص نیز کار دشواری است ... از سوژه یابی  گرفته تا نگارش با مفهوم و عمیق تا ویراستاری و پیدا کردن تصاویر مرتبط برای نوشته و گاه تصویر سازی ... اما همه این ها می ارزد به اینکه پیام جدیدی به مخاطب برسد.

بعضی معتقدند طی چند سال آینده به خاطر حضور اینترنت روزنامه ها و کلا مطبوعات و نشریات کاغذی جایگاه خود را از دست خواهند داد، اما دو نقیضه برای این استدلال وجود دارد. اول آنکه جوامع پیشرفته تر از ما که از نظر تکنولوژی سال های سال جلوترند هنوز نشریات کاغذی را کنار نگذاشته و استقبال از این نشریات همچنان وجود دارد، پس قطعا ما نمی توانیم از آن ها جلو بزنیم ! دوم آنکه برای بسیاری افراد که عادت به کار با کامپیوتر داشته و اینترنت پر سرعت شبانه روزی هم در اختیار دارند، اگر چه بسیاری اخبار و اطلاعات را از طریق کامپیوتر و اینترنت به دست می آورند، اما باز هم گرایش این افراد به مطالعه مجلات و روزنامه ها بر جای خود باقی مانده.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ
 
یوزارسیف و پایانی ... !
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  

قسمت آخر سریال یوسف پیامبر هم پخش شد ... سریالی پر از انتقاد که پایان پر انتقادتری داشت.

داستان یوسف پیامبر را آنطوری که شنیده بودیم طور دیگری بود و پایانی که برای آن انتخاب شده بود و به اتمام رسید چندان جالب نبود. سریال سکانس های بسیار ملال آور و غیر ضروری داشت و در واقع به معنای دقیق کلمه می شد گفت آب بسته اند به این مجموعه تلویزیونی.

به هر حال تمام شد ! اما بهتر بود داستان با روایت دقیق تری نوشته می شد ... افسوس !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
وصیت نامه - 2
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸  

با کسی دشمنی نداشته ام،
اما اگر کسی از من به هر دلیل یا بی دلیل ناراضی بود، رضایت او را جلب کنید.

به دنبال مال دنیا نبوده ام،
اما اگر چیزی بود و بعد از کسر هزینه های مراسم همچنان باقی ماند، آنطور که خدا را خوش بیاید خرج کنید.

بر مرگ من سوگوار نباشید،
که در زمانی که داشتم به آنچه می خواستم رسیدم و همواره در مسیر خواسته ها و آرمان هایم گام برداشتم و از بیهوده گذشتن زندگی سوگوار نبودم.

 


کلمات کلیدی: وصیت نامه
 
مدیریت بر خویشتن
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸  

می گویند پیش از آنکه بخواهید خدا را بشناسید خود را بشناسید

می گویند پیش از آنکه بخواهید از دیگران عیب جویی کنید، به خود نگاه کنید

و می گویند اگر می خواهید ببینید توان مدیریت جایی را دارید یا نه، اول ببینید توان مدیریت خود را دارید ؟

مدیریت خویشتن را می توانیم به شاخه های مختلفی تقسیم کنیم، اما اگر بخواهیم به صورت ساده توضیح دهیم، در واقع مدیریت بر عملکرد و برنامه ها و محیط پیرامون ما می باشد.

چقدر در ارتباط با دیگران می توانیم خود را مدیریت کنیم ؟

چقدر زمان روزمره خود را مدیریت می کنیم ؟

چقدر می توانیم کارها و امورات شخصی خود را مدیریت کنیم ؟

 ... تعجب می کنم از کسانی که نمی توانند مدیریتی بر خویشتن داشته باشند و ادعای مدیریت کلان می کنند !


کلمات کلیدی: مدیریت
 
ستادهای مردمی و شور بیشتر
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸  

نزدیک به چهل روز تا انتخابات باقی مانده و فضای رقابتی روز به روز داغ تر می شود. آنچه در ستاد مهندس موسوی بسیار به چشم می آید فعالیت ستادهای خودجوش و مردمی در کنار ستاد رسمی انتخاباتی است و این همان چیزی است که مهندس موسوی در بیانه انتخاباتی خود به آن تاکید داشت.

یکی از عوامل موفقیت هر دولتی همراهی مردم با آن دولت است و میرحسین موسوی سعی بر آن داشته تا این همراهی را از پیش از انتخابات و تشکیل دولت آغاز کند و برای او نیز این سیاست غریبی نیست، چرا که در دوران تصدی نخست وزیری نیز چنین سیاستی را در پیش گرفت و توانست کشتی جامعه را به ساحل سلامت برساند.


 
یک روز و چند جلسه
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز صبح جلسه مربوط به جشنواره وبلاگ نویسی اصلاح الگوی مصرف بود ... جشنواره قدری جلوتر رفت و کارها انجام شد، هر چند مثل همیشه شاهد بی نظمی زمانی جلسه و بی نظمی حضور دوستان بودم !

بعد از ظهر هم به یک شرکت با زمینه کار بازاریابی رفتم و نتایجی حاصل شد.

پس از آن هم به دفتر روزنامه کلمه سبز رفتم و در جلسه ای که درباره صفحه جامعه مجازی روزنامه بود حضور پیدا کردم.

فکر می کنم باید تاوان بیست روز تعطیلی عید را طی این یکی دو ماه پس بدهم ! ... ماه منتهی به انتخابات و امتحانات هم ماه سنگینی است. امیدوارم که تماما به خیر بگذرد.


 
وقتی همه همراهی می کنند
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸  

این روزها چه در هر گوشه شهر و چه در هر گوشه اینترنت، افرادی هستند که تمایل به همکاری و همراهی برای پیروزی مهندس موسوی در انتخابات دارند.

تنها چیزی که نگران کننده است عدم استفاده از این پتانسیل مردمی است ... اگرچه مردم در بسیاری موارد خود می دانند که باید چه کنند، اما به هر حال نوعی سازماندهی برای افزایش کارایی آن ها نیز لازم است.


 
وقتی باقی نمانده
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸  

به یاد آن روز می افتم که 100 روز به انتخابات باقی مانده بود و نوشته بودم صد روز هم زمان خیلی کمی است ... امروز، 47 روز باقی مانده، زمان بسیار بسیار کمی ... ما هنوز خیلی کارها را نکردیم ... هنوز آن شور لازم در جامعه به وجود نیامده.

خیلی از دوستان شبانه روزی در ستادهای اصلی و مردمی مشغول کار هستند

خیلی ها هر جا که می رسند سر صحبت را درباره انتخابات باز می کنند

بعضی خانه و مغازه خود را در اختیار ستاد قرار می دهند، بعضی بخشی از دارایی خود را، بعضی تخصص خود را ...

و همه، دست به دست هم، می خواهند تا در انتخابات پیروز شویم.

ما، پیروز می شویم، اگر با هم باشیم.

وقتی باقی نمانده

 


 
داوطلبانه
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز برای یکی دو ساعتی همراه یکی از دوستان قدیمی، هم دانشکده ای، هم رشته ای، هم فکر و همکار در آینده بودم !هلال احمر

با لباس ماموریتی آمده بود ... امدادگر هلال احمر ! عضو داوطلب جمعیت هلال احمر ... و بیشتر موضوع گپ و گفتمان درباره این جمعیت بود و کارکردهای آن ... و بخشی هم درباره خاطرات امدادها ... و بخشی هم درباره سیستم مدیریت هلال احمر (بالاخره هر دو مدیریت دولتی خوانده بودیم و همواره برایمان مدیریت چنین سیستم هایی جای بحث دارد)

برایم جالب بود که بسیاری افراد به صورت داوطلبانه عضو این جمعیت می شوند (بدون اینکه هیچ تبلیغات خاصی برای آن صورت بگیرد) و اینچنین تلاش می کنند. همین طور جالب بود که این جمعیت، تشکیلاتی است کاملا غیردولتی (که البته بودجه ای نیز از دولت دریافت می کند) و به این صورت فعال و موثر عمل می کند.

چه خوب می شد اگر در هر خانواده ای یک نفر همان دوره آموزشی 32 ساعته اولیه را می دید ... خیلی از آمار تلفات و مرگ و میرها کاسته می شد.


 
واقعی تر می شود !
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸  

تا امروز بیشتر رویکرد درج خبر و مقاله و یادداشت و مصاحبه بود و اکنون بیشتر به سمت درج کاریکاتور و مطالب ملموس تر برای مخاطبان رفته ایم. همچنین، قصد آن را داریم تا با جذب علاقه مندان در این شبکه، فعالیت های آن را توسعه دهیم و در اصطلاح آن را به معنای یک شبکه واقعی تر کنیم !


 
جشنواره، شرکت، انتخابات
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز با تشکیل جلسه ای با حضور جمعی از دوستان، جشنواره وبلاگ نویسی اصلاح الگوی مصرف کلید خورد. هر چند شیوه و روال کار آن طور که مدنظرم بود پیش نرفت، اما به هر حال آنقدرها هم از مسیر اصلی دور نشد و خوشبین هستم به اینکه نتیجه این جشنواره قابل استفاده باشد و بتوانیم محتوایی ارزنده به دست آوریم.

شرکت در شرف تاسیس نیز با تغییراتی مجدد به حرکت درآمده و قرار است طی روزهای آینده نهایی شود ... هر چند آن هم طوری نبود که در نظر داشتم، اما چه می شود کرد که زندگی (با وجود تمام تلاش ها) همیشه آنطور که تو می خواهی پیش نمی رود.

به کاندیداهای اصلی انتخابات نیز یک چهره دیگر اضافه شد و اکنون چهار رقیب اصلی در صحنه اند و سیدمحمدخاتمی نیز حمایت رسمی خود را از میرحسین موسوی اعلام کرد.

به امید روزهای بهتر و موفقیت های بیشتر !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
دیدار دوستان قدیم
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  

امروز (اول اردیبهشت ماه) به رسم چند سال گذشته فارغ التحصیلان دانشکده مدیریت دانشگاه تهران برای تازه شدن دیدارها گرد هم آمده بودند.

البته به صورت کاملا اتفاقی دانشکده بودم و خبردار شدم ... به هر حال دیدن چهره هایی که از شش سال پیش در همان محیط با هم آشنا شده بودیم، همکلاس بودیم و سالیانی را سپری کرده بودیم یادآور خاطرات بسیاری بود ... و همواره حسرت اینکه چرا به علت مشغله زیاد آنقدر وقتمان کم است که این دیدارها سالیانه می شود و به صورت خیلی محدود.

طی حرکتی و با همراهی یکی از همان دوستان قدیمی، اقدام به جمع آوری ایمیل حضار کردیم! و قرار شد طی یک حرکت انتحاری! سایتی برای فارغ التحصیلان دانشکده مدیریت راه اندازی کنیم و هر یک از دوستان یک صفحه پروفایل داشته باشند ... تا چه شود.

در حاشیه این روز با یکی از هم کلاسان قدیمی که به یمن وجود اینترنت او را در فضای مجازی می دیدم نیز دیداری تازه شد. به امید اینکه با راه اندازی آن وب سایت، این دیدارها بین دوستان بیشتر و بیشتر شود.

راستی ! یک ماه از سال گذشت ... چه زود !