روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

پیام نوروزی
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸  

در ساعت ٢٣ از روز ٢٩ اسفند که متعلق به هر دو سال ٨٨ و ٨٩ می باشد، پیام نوروزی خود را بدین شرح می نگارم :

 

به نام او که امید همه انسان هاست

پس از گذشت روزهای پر فراز و نشیب، سال ١٣٨٨ با انبوهی از وقایع خوب و بد، خاطرات تلخ و شیرین به پایان رسید و اینک، به استقبال سالی می رویم که قرار است خود، سازنده آن باشیم.

به یاد داشته باشیم کشور ما تنها کشوری نیست که دچار کمبودهایی به لحاظ اقتصادی یا مالی شده است و در طول تاریخ بسیاری کشورها و جوامع با چنین مساله ای درگیر بوده اند. بسیاری جوامعی که اکنون به عنوان قطب های اقتصادی و صنعتی شناخته می شوند (همچون آلمان، کره، ژاپن و ...) روزگاری دوران رکود اقتصادی، نابودی زیرساخت ها و صدمات جدی را به چشم خود دیده، اما با اراده مردم از آن گذر کرده و اکنون به جایی رسیده اند که شاهد آن هستیم. ما نیز در طول ٨ سال جنگ تحمیلی ثابت کرده ایم که با یکپارچگی، گذشت از خود و کمک به جامعه می توانیم استوار بمانیم.

سال ٨٩ از نظر اقتصادی احتمالا سال سختی خواهد بود و از این رو لازم است تا مطابق فرمایش الهی که در هنگام سختی لازم است صبر و استقامت پیشه کنیم و به یاد خدا باشیم (استعینو بالصبر و الصلوه) می بایست تا تلاش دو چندانی نیز برای گذر از این موقعیت و جبران کمبودها به عمل آوریم و بدانیم که برون رفت از این موقعیت جز با صبر، تلاش و توکل میسر نخواهد بود.

امید آن دارم که لطف خداوند بزرگ همچون همیشه شامل حال مردم ما شود، مردم ما نیز با یکپارچگی و تلاش بیش از پیش، ایران را شایسته آنچه باید باشد بسازند.

خداوندا !
به علمای ما مسئولیت، و به عوام ما علم، و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم، و به فهمیدگان ما تعصب
وبه پیران ما آگاهی، وبه جوانان ما اصالت، وبه اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده، و به خفتگان ما بیداری، و به بیداران ما اراده
و به مبلغان ما حقیقت، و به دینداران ما دین، و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد، وبه شاعران ما شعور، و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید، و به ضعیفان ما نیرو، و به محافظه کاران ما گستاخی
و به نشستگان ما قیام، و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه، و به خاموشان ما فریاد، و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی، و به فرقه های ما وحدت، و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف، و به فحاشان ما ادب، و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خود آگاهی
و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش
(دکتر علی شریعتی)

عید است و آخر گل و یاران در انتظار
ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار


 
نفس های آخر سال
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸  

یکی دو روزی بیشتر به پایان سال باقی نمانده ... دو اش هم برای قافیه بود، همان حدود یک روز باقی مانده و 88 نفس های آخرش را می کشد.

یکی از دوستان که در سالی که گذشت غم بزرگی را متحمل شده بود، در اس ام اسی نوشته : صد سال سیاه بر نگردی ای سال ! ... دیگری هم با اینکه اس ام اس نداده، اما چند روز پیش که دیده بودمش، گفت سال نحسی برایش بوده (از دست دادن پدر و مادر به فاصله یک روز در دو نقطه) و کم نبودند آن ها که از سال 88 نالیده اند.

البته سال شادی ها هم بود برای عده ای. از به دنیا آمدن فرزند گرفته تا آشنایی و عقد و عروسی و سفر و هر اتفاق خوشحال کننده ای.

 

خوب یا بد، سال در حال به پایان رسیدن است و هر چه بود گذشت. با نگاهی به آینده و سال دیگر، امیدوارانه زندگی کنیم.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
اندر مزایای خانه تکانی !
ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸  

خانه تکانی را به صورتی که انجام می شود چندان صحیح نمی دانم، یعنی آنکه یک سال بگذاریم تا بعضی نقاط و مناطق خانه (یا محل کار) دچار آشفتگی شدید شوند! و بعد به یکباره در ماه پایانی سال آن ها را سر و سامان دهیم.

البته رسمی است قدیمی و نقد اساسی آن دل شیر می خواهد ولی به نظر شخصی من بهتر است دوره ای انجام شود تا هم همیشه از محیط مطلوب بهره بگیریم و هم یکباره بخش عمده ای از وقت و انرژی پایان سال خود را برای آن صرف نکنیم.

به هر جهت، مطابق با همین رسم موجود که به نقد آن پرداختم! به تکاندن یکی از کشوهای میز کتابخانه پرداختم که البته سالانه نبود، بلکه بعد از یک دوره شش ساله بود! و چنان اسناد و مدارک و اشیایی در آن پیدا کردم که انگشت حیرت بر دهان ماندم! از دو فقره عینک آفتابی نه چندان استفاده شده گرفته تا بعضی از اسناد شرکت که گمان می بردم گم شده اند تا رمز سه رقمی عابر بانک که به علت مخدوش شدن اصل آن که در پشت کارت قرار دارد بعضی عملیات بانکی را نمی شد انجام داد تا ... !

گاهی این طریق خانه تکانی، حس نوستالوژیکی هم به دنبال دارد. وقتی در کشویی سیر می کنید که همه محتویات آن مربوط به شش سال پیش باشد، به صورت خود به خود در زمان به عقب باز می گردید ...


 
آغاز تعطیلات ... بوی سال نو
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸  

امروز تقریبا آخرین روز کاری سال بود. البته برای آن ها که شنبه تا چهارشنبه سر کار می روند، نه برای آن ها که بازاری هستند، و نه برای آن ها که روز تعطیل و غیر تعطیل ندارند و به صورت شیفت (نوبت کاری) همیشه مشغولند (مانند بیمارستان ها، مراکز پلیس، آتش نشانی ها، نیروگاه ها و ...). تعطیلات دانشجویان هم که خیلی وقت است آغاز شده است!

یک حساب سرانگشتی نشان می دهد با اینکه سیزده به در سال آینده در روز جمعه واقع شده است، با این حال حدود 16 روز به عنوان تعطیلات نوروزی وجود دارد. تعطیلات بلندمدتی که شاید تنها قشری که از مدت طولانی آن خوشحال می شوند دانش آموزان باشند !

از مساله تعطیلات گذشته، کم کم به آغاز سال نو نزدیک می شویم و بوی آن از  خرید سال نو گرفته تا تبریک های پیشاپیش نوروزی و حتی اس ام اس ها پیداست. امروز یکی از دوستان اس ام اس زده بود که :

با توجه به اینکه روز 1 فروردین آدم به آدم می رسه اما sms به آدم نمی رسه! پیشاپیش سال نو مبارک


کلمات کلیدی:
 
چهارشنبه سوری هم گذشت
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸  

یکی از شانس هایی که امسال داشتم این بود که چهارشنبه سوری امسال روی هوا بودم! یعنی از ساعت پنج و نیم بعد از ظهر در فرودگاه بودم و تا با تاخیر همیشگی پرواز کند و برسد از بسیاری از جریاناتی که اتفاق می افتد و صدای توپ و ترقه! آسوده بودم.

خیلی ناگوار است که مراسمی سنتی را به این شکل وحشتناک درآورده ایم! البته باید اعتراف کنم که نسل هم سن و سال من هم تا همین چند سال پیش که شور و نشاط بیشتری داشتیم، از ترقه و سیگارت و صدای آن لذت می بردیم و اگرچه اکنون اعصاب آن را نداریم! اما می توانیم حال نسل بعدی خود را درک کنیم، اما هم میان ترقه و سیگارت ما با بمب و نارنجک این نسل تفاوت زیاد بود، هم میان حرمتی که برای دیگران محفوظ می داشتیم با وضعیتی که اکنون هست ...

به هر حال باید بپذیریم که کودکان و نوجوانان و حتی شاید جوانان، احتیاج به هیجان و خالی کردن انرژی خود دارند و چهارشنبه سوری را مجالی برای آن می دانند. هیجان را هم که نمی توان از بین برد، پس یا باید جایگزینی برای آن ها فراهم شود یا به نوعی کم خطر تر هدایت گردد.


 
مدیران توانمندی که دیده ام
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸  

در بسیاری از پست هایی که نوشته ام و معمولا هم برچسب مدیریت داشته اند، به نقد علمکرد مدیران یا سیستم مدیریتی یا نظام آموزشی پرداخته ام. اما حقیقت آن است که الگوهای موفق نیز کم نبوده و نیستند و مدیران توانمند و سیستم مدیریت برجسته نیز کم نداشته ایم.

پس بی انصافی است اگر از نقاط مثبت نگویم و به قول شاعر :

عیب آن جمله بگفتی، هنرش نیز بگو !

آنچه در این مجال کوتاه نقل می کنم، نه تعریف و مجیزگویی است و نه اغراق، چه اینکه نفر اول دیگر در مسند قدرت نیست و دومی نیز از آنچه اینجا می نویسم آگاه نخواهد شد. البته واضح است که مدیران توانمندی که دیده ام بیش از این دو نفر بوده اند، اما این مجال کوتاه را به این دو اختصاص داده ام.

 

یک رئیس دانشگاه موفق

معمولا دانشجویان با رئیس دانشگاهشان ارتباط چندان نزدیکی ندارند، به خصوص اگر دانشگاه بزرگی مانند دانشگاه تهران باشد. اما از جمله افتخارات دوران تحصیلم آن بود که در بخشی از آن، ریاست رئیس موفقی چون آیت الله عمید زنجانی را تجربه کنم.

وی که بدو ورود با اعتراضاتی مواجه شد که چرا یک روحانی به ریاست دانشگاه رسیده و ... شاید آغاز چندان دلچسبی را تجربه نکرد، اما خیلی زود توانست بر اوضاع مسلط شود.

در دیدار نیمه خصوصی که چند ماه بعد از انتصابشان با ایشان داشتیم (به عنوان نمایندگان تشکل های دانشجویی دانشکده مدیریت) به ما گفتند خبر خوشی را برای شما دارم و آن اینکه تلاشم بر این است تا در بخش های مدیریتی دانشگاه از اساتید مدیریت استفاده بیشتری شود. وعده آقای عمید زنجانی خیلی زود تحقق پیدا کرد و بخشی از پست های مدیریتی دانشگاه که تا پیش از آن معمولا در اختیار مهندسی خوانده ها بود، به دست مدیریتی خوانده ها افتاد. همچنین از لزوم اهمیت و توجه بیشتر به سه رشته زیربنایی مدیریت، اقتصاد و حقوق سخن گفت.

وی همچنین به انجمن های علمی نیز در میان تشکل های دانشگاهی توجه خاصی داشت و ارزش بسیاری برای انجمن های علمی قائل می شد و یک بار هم که یک وقت 15 دقیقه ای برای صحبت با ایشان به عنوان دبیر انجمن های علمی دانشجویی دانشگاه تهران می خواستم، 45 دقیقه را به این موضوع اختصاص دادند.

در مجموع شناختی که از ایشان پیدا کردم، یک فرد آگاه و عمیق و بدون جانبداری بود که در دوران ریاست خود اثرات مثبت بسیاری در دانشگاه ایجاد کرد.

یک شهردار موفق

وقتی تهران امروز را با تهران چند سال پیش مقایسه می کنم، به وضوح تفاوت ها و پیشرفت های آن را می بینم. وقتی به این فکر می کنم که قبلا مسیر خیابان های آزادی و انقلاب (یا به عبارتی از میدان آزادی تا میدان امام حسین) چه ترافیک وحشتناکی بود و امروز، چقدر بار ترافیکی محور اصلی شرق و غرب تهران کم شده، و برای رسیدن از این سو به آن سو هم می توان از مترو استفاده کرد و هم از BRT، وقتی به سیستم جمع آوری مکانیزه زباله نگاهی می اندازم، به سامانه پاسخگویی به شکایات شهروندان و به سایر امکاناتی که شهرداری طی این سال ها ایجاد کرده، بی انصافی است اگر نگویم دکتر قالیباف شهردار موفقی بوده است.

به نظرم اینکه اینکه تهران می توانست بهتر از این باشد یا او با اهداف سیاسی و ... این کار را انجام می دهد، نوعی بی انصافی است. او شهردار موفقی است که امیدوارم همیشه مجال برای کار کردن (چه به عنوان شهردار تهران و چه در جایگاه های دیگر) را داشته باشد.


کلمات کلیدی: مدیریت ،اخلاق ،احترام
 
وقتی پول الکترونیک گم می شود !
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸  

حدود یک ماه پیش، یا دقیق تر بگویم ٣٠ بهمن ماه سال جاری، اقدام به خرید اینترنتی بلیط قطار نمودم. طبق اصول خرید الکترونیک، درخواست خود را دادم، مبلغ سفارش مشخص شد، به سایت بانک هدایت شدم، رمز و ... را وارد کردم و روی دکمه تائید کلیک کردم. سپس به سایت فروشنده اصلی (رجا) بازگشت داده شدم ... اما اثری از بلیط نبود ! این فرایند را دوباره تکرار کردم تا این بار موفق به خرید بلیط شدم.

چند روز بعد، وقتی به حساب خود نگاهی انداختم دیدم که دو بار به فاصله چند دقیقه از سایت رجا خرید کرده ام و هر دو بار از حساب من کسر شده ! اما یک بار بیشتر بلیط صادر نشده است. با دوستان صحبت کردم و گفتند بعد از چند روز پول برگردانده می شود.

چند روز سه هفته شد و خبری نشد ! با بانک سامان تماس گرفتم و مرا به شرکت پرداخت های الکترونیکی سامان وصل کردند. با آنجا تماس گرفتم و خانمی که اپراتور بود گفت که خط خانم ... مشغول است و نیم ساعت دیگر تماس بگیرم! نیم ساعت بعد تماس گرفتم و کارشناس مربوطه پس از اخذ مشخصات خرید و ... اعلام کرد که هر دو بار خرید بنده از نظر بانک سامان ثبت شده به حساب می آید ... و ایشان اضافه کردند طی نامه ای! به شرکت رجا اعلام می کنند که قضیه به این صورت است، اگر آن شرکت هم بررسی کرد و صحت قضیه آشکار شد، تا آخر هفته پول به حساب بنده بازگشت داده می شود !

برای یکی از دوستان این ماجرا را تعریف کردم و او هم گفت چنین اتفاقی برایش رخ داده اما به او گفته اند 45 روز طول می کشد تا پول بازگردد !

 

نمی دانم این وسط دقیقا مقصر کدام طرف بوده است، اما هر چه هست در بحث بانکداری الکترونیکی که همه چیز به صورت لحظه ای انجام می شود، انجام نامه نگاری و 45 روز انتظار و ... چندان معقول نیست.

البته من و سایر دوستان بارها نسبت به خرید الکترونیکی (از بلیط قطار گرفته تا هواپیما و شارژ اینترنت و ...) اقدام کرده ایم و مشکلی نداشته ایم، اما اگر قرار باشد حتی 1 درصد پرداخت ها به چنین مشکلی برخورد کند و لازم باشد فرد پیگیر قضیه شود که آیا بتواند پول گم شده را پیدا کند یا نه، سبب بی اعتمادی نسبت به سیستم پرداخت الکترونیک می شود.


 
ده ها اولویت ...
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸  

در زندگی هر کدام از ما اولویت هایی وجود دارد که گاه آن ها را کنار هم می گذاریم، یا باید از میانشان انتخاب کنیم و یا به یکی بیشتر بها دهیم و دیگر اولویت ها را به حاشیه بفرستیم.

اولویت زندگی
که شامل دو جنبه می شود :
یکی زندگی شامل خانواده، دوستان و آشنایان. که می بایست برای آن ها که دوستاشان داریم، از پدر و مادر گرفته تا همسر و خواهر و برادر، و اقوام دور و نزدیک، و دوستان قدیمی و جدید، وقت بگذاریم، مشکلاتشان را حل کنیم و با آن ها باشیم.
جنبه دیگر زندگی، جنبه شخصی آن برای فرد است، یعنی استراحت، خلوت با معبود، آسایش و هر آنچه در قالب کار نمی تواند به دست آورد.

اولویت کار
که این هم شامل دو جنبه می شود :
یکی نگرش به کار به عنوان منبع درآمد، و اولویت دادن به آن یعنی اولویت دادن به اقتصاد و مسائل مالی.
دیگری نگرش به کار به عنوان آنچه از انجامش لذت می بریم و می بینیم و احساس می کنیم که اثراتی کوچک و بزرگ در جامعه دارد. آنچنان که علاوه بر جنبه درآمدی، یک پزشک با انگیزه درمان مردم، یک معلم با انگیزه بالا رفتن دانش مخاطبانش و یک مدیر با انگیزه بهبود فضای کسب و کار یا جامعه کار می کند.

اولویت پیشرفت

که باز می تواند در دو قالب کلی باشد :
پیشرفت شخصی، که معمولا به واسطه انجام تحصیلات صورت می گیرد، یا به واسطه طی دوره ها یا مراحلی که لازم به صرف انرژی و زمان و هزینه است.
دیگری پیشرفت اجتماع، یعنی فرد علاقه مند به پیشرفت جامعه خود است و می تواند برای آن گام هایی بر دارد. گاه این پیشرفت گره خورده با کار او یا پیشرفت های شخصی اش می شود، مثلا کسی که تونلی احداث می کند یا کار بزرگی انجام می دهد، علاوه بر منفعت مالی و لذت از آن، کاری بزرگ برای پیشرفت جامعه انجام داده ... اما گاهی پیشبردن جامعه از این طریق مهیا نمی شود. مثلا شرکت در فعالیت های عام المنفعه یا ...

پس می توانیم از جنبه ای، به حداقل 6 اولویت در زندگی خود برسیم، که هر یک نیز به شاخه های بسیار تقسیم می شوند. به عنوان مثال در اولویت زندگی از جنبه اول (خانواده و ...) هر یک از اعضای خانواده یا دوستان می توانند اولویتی داشته باشند.

کمی که دقت می کنیم، می بینیم در زندگی هر یک از ما، ده ها اولویت وجود دارد، که همه مهم هستند و لازم می دانیم به همه آن ها بپردازیم، اما وقت و توان محدود ما نیز چنین اجازه ای نمی دهد. اینجاست که باید با دقت بسیار، آن ها را دسته بندی و مجددا اولویت گذاری کنیم.

 

آنچه نوشتم، شاید توضیح واضحات بود، اما گاه در زندگی لازم است تا به آنچه به همین صورت عادی در حال انجام آن می باشیم، با دقت بیشتری بپردازیم و برای اولویت گذاری آن سنجیده تر عمل کنیم.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،اخلاق
 
آنگاه که به خدا واگذار می کنیم
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸  

همیشه شنیده ایم که می گویند اگر اتفاقی که خواست تو بود رخ نداد، حتما تقدیر این بوده و با آن مبارزه نکن. اما به گمانم لازم است تا تبصره ای بر این جمله افزوده شود، اگرچه شاید درون خود نیز این معنا را داشته باشد.

آنجا که انسان نیتی درست دارد، می داند کاری که در پیش گرفته کاری است صحیح، و آنجا که انسان تمام تلاش خود را به کار می بندد برای تحقق آنچه می خواهد بدان برسد، اینجاست که باید بگوییم اگر با وجود تمام این تلاش ها و کوشش ها باز آنچه می خواست محقق نشد، حتما حکمتی بوده و تقدیرش این است.

اینجاست که به خدا واگذار می کنیم و از او می خواهیم هر چه بهتر است نصیب ما کند ... اگرچه، در همین جا هم، کوشش بی معنی نیست ... چه اینکه گفته اند دعا می تواند تقدیر را نیز تغییر دهد.


کلمات کلیدی: زندگی ،دین
 
حق روزی نمایان می شود
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸  

آنگاه که انسان می بیند حقی ناحق می شود، وظیفه دارد، به عنوان یک انسان، یک انسان آگاه، یک انسان مسئول، واکنشی نشان دهد.

اما گاه، احقاق حق امکان پذیر نیست. گاه هزینه آن زیاد است. گاه از توان انسان خارج است.

هر چه هست،
بی گمان،
حق،
روزی دیر یا زود،
نمایان خواهد شد.


کلمات کلیدی: زندگی ،دین
 
نسلی که شاهد چهارشنبه سوری بود
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸  

خوب یادم است اوائل دهه هفتاد، چهارشنبه سوری شامل آتش روشن کردن بود و بس ! خیلی هنر می کردند لاستیک کهنه ماشین را آتش می زدند و آن می شد یک آتش بزرگ!! که معمولا گشت نیروی انتظامی هم آن موقع ها دنبال اینجور آتش ها بود.

کمی بعد تر، فشفشه و ترقه هم به این بساط اضافه شد.

اواخر دهه هفتاد بود که فراورده ای به نام "سیگارت" به جمع مواد اولیه چهارشنبه سوری اضافه گشت. سیگارت، شاید تحولی در روند چهارشنبه سوری بود و آن را بیشتر به سر و صدا تبدیل کرد تا مراسمی سنتی. هر چند سیگارت به نوعی ترقه ای بی خطر بود که تنها صدای نسبتا مهیبی ایجاد می کرد.

کم کم، بمب و نارنجک و موادی از این قبیل که ما هم از آن سر در نمی آوریم! به مهمات(!) چهارشنبه سوری اضافه شد و آتش نیز کم کم از یادها رفت.

* * *

چهارشنبه سوری یا چهارشنبه آخر سال رسمی بوده قدیمی و باستانی، به ریشه های آن کاری ندارم و اینکه فلسفه پیدایش آن چیست، اما بر کسی پوشیده نیست اگر قرار بر برگزاری چهارشنبه سوری باشد، به جز آجیل و رسومات دیگری که دارد، آتش روشن کردن و دور آن جمع شدن و گپ زدن و احیانا از روی آن پریدن مولفه اصلی اش است، نه بمب و نارنجک و دینامیت و تبدیل شهر به صحنه جنگ !

هر چه بود، نسل ما، نسلی بود که چهارشنبه سوری را از آن هنگام که تنها آتش بود به یاد دارد و اکنون با تاسف شاهد تغییر آن است.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،نوستالوژِی
 
سیاست مصدق
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸  

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس درماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.
جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.
کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.
با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.


کلمات کلیدی: اخلاق ،منطق
 
رفتار با دشمنان
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸  

خصمانه برخورد می کنیم با کسانی که دشمن می پنداریم. مهم نیست بر حقیم یا بر حق نیستیم،‌ مهم این است او یا آنان را دشمن می دانیم، تهمت شان می زنیم، ناسزایشان می گوئیم، تخریب شان می کنیم، بی احترامی می کنیم ...

* * *

می گویند هر گاه از آن کوچه عبور می کرد، مرد به نشانه بی احترامی و برای آزار او خاکستر بر سرش می ریخت. روزی عبور کرد و خبری از خاکستر و مرد نشد،‌ از اصحاب خود جویای خبر شد و گفتند در بستر بیماری است. پیامبر، به عیادت آن مرد هتاک رفت و از او دلجویی کرد.

* * *

چقدر فاصله داریم !


کلمات کلیدی: اخلاق ،احترام ،پیامبر
 
چهارشنبه و اسفند خوب؛ گذشته ناخوشایند
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸  

چهارشنبه عزیز !

یکی از دوستان می گفت روز طالع من چهارشنبه است ! (مبنایش را یادم نیست!)

روز تولد خودم نیز چهارشنبه بوده است.

و یادم می آید همیشه چهارشنبه را دوست داشتم، چون تقریبا آخر هفته محسوب می شد و بعد از آن پنجشنبه نیمه تعطیل و جمعه تعطیل !

اسفند خوب !

اسفند ماه نیز روایتی مشابه دارد ... اسفند ماه که اواخر آن نیمه تعطیل است و بعد از آن هم تعطیلات، یاد آور روزهای خوب قبل از تعطیلات نوروزی بوده ...

 

اما زمانه تغییر می کند. شاید در این سن و سال، دیگر علاقه چندانی به تعطیلات انبوه! نداشته باشم و چندان هم میان چهارشنبه و جمعه و شنبه ام فرقی نمی گذارم و در هر حال کارم را انجام می دهم. چه اینکه کار جوهره انسان است و وقتی کاری دلخواه فرد باشد، با لذت و علاقه انجام می دهد و دنبال گریز از آن یا تعطیل کردنش نیست.

گذشته ناخوشایند

به گذشته که باز می گردم که چه دلیلی داشته اینگونه عاشق تعطیلات باشیم!، می بینم فشارهای درسی به خصوص در طی سال های مدرسه، کاری کرده بود که نه تنها من، بلکه اکثر هم نسل های من خاطره خوبی از مدرسه (در تمام مقاطعش!) نداشته باشند و پس از گذشته سال های سال، آن اثرات همچنان در گوشه کنار روحیات یافت می شود.

نمی دانم امروز این وضعیت در مدارس بهتر شده یا نه ... به هر حال محدودیت های امکاناتی که آن زمان داشتیم، اکنون وجود ندارد، اما از طرف دیگر رقابت را آنقدر شدید کرده اند که گاهی انگشت حیرت به دهان می مانیم !

یکی از آشنایان می گفت پسرش که سال دوم راهنمایی است، هر روز از ساعت 7 صبح باید در مدرسه باشد و 5 و 6 بعد از ظهر تعطیل می شود !! ... و نمی دانم قرار است در این حدود 12 ساعت چقدر مطلب یاد یک دانش آموز راهنمایی بدهند و یا اصلا توان جسمی و ذهنی آن ها را در نظر می گیرند ؟!

در هر حال امیدوارم وقتی این کودکان بزرگ می شوند، گذشته ناخوشایندی (از نظر روزهای تحصیلی) همانند ما نداشته باشند و به روزهای اول هفته بیشتر از آخر هفته علاقه مند شوند !


 
ساعت پایانی یک شبانه روز
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸  

اگر هر ماه را به دو نیمه قسمت کنیم، یعنی هر ١۵ روز را یک واحد حساب کنیم،‌ ٢۴ قسمت خواهیم داشت (همانند شبانه روز). امروز ١۵ اسفند، و از دیدی دیگر آغاز نیمه دوم آخرین ماه است و  به همین بیان اکنون در آخرین قسمت این شبانه روز واقع شده ایم.

آخرین ساعت معمولا به جمع بندی اختصاص می یابد و دیگر کار خاصی نمی توان انجام داد. همانند پیش از خواب، که مهیا می شویم برای خواب و یا نهایتا می توانیم عملکرد روز گذشته خود را مرور کنیم.

این روزها نیز مهیا می شویم برای سال جدید و مرور می کنیم بر آنچه طی این سال گذشت.

گذشته، چراغ راه آینده است و به همین علت، آینده ما به خاطر وجود تجربیات و درس های گذشته، همواره روشن تر است.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
حق، منطق و سلیقه
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸  

تابع حق باشیم

حق یگانه و مشخص و واضح است، گاه این حق قانون است، گاه عرف است و گاه شریعت. اگر نخواهیم آن را تفسیر به رای خود کنیم راهنمای همه است و باعث می شود از اختلاف جلوگیری شود.

منطق هم را بپذیریم

هر فردی بر اساس سلسله اطلاعات و داده های ذهنی که دارد، منطقی را برای خود در نظر می گیرد و بر آن اساس زندگی می کند، به کار خود می پردازد. بخشی از تعارضات میان افراد به خاطر آن است که منطق های مختلفی در ذهن خود دارند و گاه این منطق ها در تضاد یکدیگر می باشد.
اگر می خواهیم از تضاد و رو در رویی جلوگیری کنیم، باید سعی در درک منطق طرف مقابلمان داشته باشیم.
از قدیم نیز گفته اند اگر بحثی منطقی باشد و طرفین نیز تابع منطق باشند، می بایست تا طرفین بعد از مدتی صحبت قانع شده (یا به عبارتی یکی دیگری را قانع کند)

به سلیقه هم احترام بگذاریم

سلیقه نه بر اساس "حق" و نه بر اساس "منطق" است، بلکه علاقه درونی افراد و گرایش آن ها نسبت به موارد گوناگون است.
سلیقه در انتخاب تیم ورزشی، نوع لباس، نوع وسائل زندگی و طیف وسیعی از مواردی است که انتخاب های گوناگون درستی برای افراد وجود دارد، اما هر فردی به یک انتخاب گرایش دارد و نمی توانیم بگوئیم این انتخاب صحیح و آن یکی اشتباه است، چرا که همه انتخاب ها صحیح است.
به همین خاطر، در موارد سلیقه ای معمولا بحث و جدل جایی ندارد، چون نباید به دیگری تحمیل کنیم یا به او ثابت کنیم سلیقه اش اشتباه است، چه اینکه سلیقه هر فردی از علائق درونی او نشات گرفته و باید به آن احترام بگذاریم.

 

در مجموع، دانستن و درک این مطلب که چه چیز باید بر اساس حق سنجیده شود، چه چیز منطق افراد است و چه چیز سلیقه است و در هر مورد چه نوع تعاملی باید داشته باشیم، مساله مهمی است.


کلمات کلیدی: منطق ،احترام ،قضاوت
 
یادی از الگوی اخلاق
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸  

امام حسین علیه السّلام فرمود: از پدرم از وضع مجلس پیامبر صلّى اللّه علیه و آله پرسیدم، فرمود:

آن‏حضرت در هیچ مجلسى نمى‏نشست و بر نمى‏خاست مگر به یاد خدا.

در مجالس‏جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏کرد و از این کار نیز نهى مى‏نمود.

هرگاه به‏گروهى مى‏پیوست هر جا که خالى بود مى‏نشست و دیگران را نیز دستور مى‏داد که‏چنین کنند.


حق هر یک از اهل مجلس را ادا مى‏کرد و کسى از آنان نمى‏پنداشت که‏دیگرى نزد آن حضرت از او گرامى‏تر است.

با هر کس مى‏نشست به قدرى صبرمى‏کرد تا خود آن شخص بر خیزد و برود.

هر کس از او حاجتى مى‏خواست‏باز نمى‏گشت مگر آنکه یا به حاجت خود رسیده بود یا به بیان خوشى از آن حضرت‏دلخوش گشته بود.

خوى نیکش شامل همه بود به حدّى که مردم او را پدرى مهربان‏مى‏دانستند و همه در حق، نزد او برابر بودند.

مجلس او مجلس حلم و حیا و صداقت‏و امانت بود. در آن آوازها بلند نمى‏شد و عرض و آبروى کسى نمى‏ریخت و اگر ازکسى لغزشى سر مى‏زد جاى دیگر بازگو نمى‏شد. اهل مجلس با یکدگر عادلانه رفتارمى‏کردند و بر اساس تقوا با هم رفاقت و دوستى مى‏نمودند. با یکدگر فروتن بودند، مهتران را احترام مى‏کردند و با کهتران مهربان بودند و نیازمندان را بر خود مقدم‏ مى‏داشتند و از غریبان نگهدارى مى‏کردند.


گفتم: روش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله با همنشینان چگونه بود؟ فرمود:

همیشه خوشروو خوش‏خلق و نرمخو بود.

خشن و درشت‏خو و پرخنده و سبکسر و بدزبان وعیبجو و چاپلوس نبود.

از آنچه به آن میل و رغبت نداشت غفلت مى‏ورزید. طورى‏بود که آرزومندان از او مأیوس و نومید نمى‏شدند.

خود را از سه چیز به سختى دورمى‏داشت: «جدال و کشمکش، پرحرفى و ذکر مطالب بى‏فایده».

نسبت به مردم نیز ازسه چیز پرهیز داشت: «کسى را نکوهش و سرزنش نمى‏کرد . لغزش هاى کسى راجستجو نمى‏نمود و عیب کسى را پى نمى‏گرفت».

سخن نمى‏گفت مگر در جایى که امید ثواب در آن مى‏داشت.

مى‏فرمود: چون حاجتمندى را دیدید او را کمک کنید.

مدح و ثناى کسى رانمى‏پذیرفت مگر از کسى که بخواهد تشکر نماید. سخن کسى را نمى‏برید مگر آنکه‏از حد مى‏گذشت که در آن صورت با نهى او یا برخاستن، سخن او را قطع مى‏کرد.

 

* * *

پی نوشت : چقدر به سمت الگوی اخلاقی مان پیش می رویم ؟


کلمات کلیدی: پیامبر ،اخلاق ،امام حسین
 
یار مهربان فراموش شده !
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸  

برای بچه های دهه شصت، خیلی چیزها نوستالوژی هستند ... نوستالوژی برای آن ها چیزهایی است که آن موقع بودند و الان نیستند، از کارتون هایی که پخش می شد تا بازی هایی که انجام می دادند و تا حتی ... کتاب !

اگر شما هم در خانه کتاب هایی از آن سال ها داشته باشید، به خصوص کتاب های کودکان که در سال های دهه شصت منتشر شده اند، و نگاهی به تیراژ (به قول فرهنگستان شمارگان) آن ها بیاندازید، شگفت زده می شوید ! چه اینکه تیراژ کتاب های آن زمان 20.000 نسخه و رقم های اینچنینی بود که بارها هم تجدید چاپ می شدند و البته این قاعده در مورد کتاب های بزرگسالان نیز به چشم می خورد.

اما امروز، نگاهی به تیراژ کتاب ها ... !

و حتی گذشته از کتاب، حتی مجلاتی چون کیهان بچه ها، سروش کودکان و ... نشریات پرمخاطبی بودند و اگرچه امروز نیز شاید به چاپ برسند، اما با کدامین مخاطب ؟

متاسفانه هر چه پیشتر می رویم، علیرغم آنکه میانگین جامعه به لحاظ تحصیلات و سطح سواد بالاتر می رود، اما شاهد آنیم که فرهنگ کتابخوانی ضعیف و ضعیف تر می شود و اساس سستی آن در همان فرهنگ کودکی است که در زمان کودکی ما قوی تر، و امروز ضعیف تر شده است.

باید از خود بپرسیم برای تقویت فرهنگ کتابخوانی چه کرده ایم ؟ برگزاری نمایشگاه سالانه کتاب در تهران، که آن هم محلی است برای تجمع ناشران با تخفیف 10 درصدی و دیگر هیچ ! ... پخش کتاب های محدود و معدودی در اتوبوس یا مترو (که آن هم تا کنون به چشم ما نخورده!) و تزریق مقداری کتاب به کتابخانه ها ... آیا این ها می تواند میانگین کتابخوانی ما را از دو دقیقه در روز به جایی متفاوت تر برساند ؟

نمی دانم آن شعرهای کتاب های درسی دوران کودکی مان همچنان پا بر جا هستند یا به سان بسیاری مطالب دیگر از کتاب ها حذف شده و مطالب دیگری جایگزین آن ها شده است، اما به یاد می آورم شعری که آن روزها همه می گفتند و می دانستند که من یار مهربانم، دانا و خوش بیانم ... و دیگر اینکه کتاب بهترین دوست ماست !

و امروز، حقیقت ماجرا این است که این یار مهربان و این بهترین دوست ما اکنون به فراموشی سپرده شده و اراده ای جدی و کاری اساسی می طلبد که به بطن جامعه باز گردد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،نوستالوژِی
 
مدیریت تطبیقی چیست ؟
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸  

مدیریت تطبیقی، مطالعه در مورد سایر فرهنگ حاکم بر سایر جوامع و تاثیر آن بر نحوه مدیریت و سازماندهی شان است و در نهایت، استخراج و استفاده از موارد مثبت و موثر آن برای جامعه ای که در آن زندگی می کنیم.

مدیریت تطبیقی دانش نوظهوری است که عمر آن به چند دهه بیشتر نمی رسد. اگرچه استفاده از اصول مدیریت تطبیقی شاید به هزاران سال پیش برسد. چرا که در آن سالیان دور نیز، افرادی به قصد مطالعه و آشنایی با فرهنگ سایر ملل به دیگر کشورها سفر می کردند ... اگرچه آنچه برای ما از آن زمان پر رنگ تر است، بیشتر تبادلات تجاری بوده است، اما الگو برداری از شیوه های نظامی و حکومتی نیز یکی از اهداف افراد برای این سفرها به شما می رفته است.

در مدیریت تطبقی، زوایای فرهنگ سازمانی هر جامعه ای برای ما روشن می شود. به عنوان مثال، در مطالعه فرهنگ سازمانی ژاپن، سخت کوشی و کار جمعی را مشاهده می کنیم و در فرهنگ سازمانی شرکت های آمریکایی، کار فردی، تمایل برای پیشرفت و اول بودن در بازار با تکیه بر قوانین سخت و کاری جدی.

در مدیریت تطبیقی، ضمن بهره گیری از نکات برجسته هر فرهنگ، آن را با مشخصات فرهنگی جامعه ای که در آن حضور داریم تطبیق می دهیم و از آن استفاده می بریم.


کلمات کلیدی: مدیریت ،فرهنگ
 
احترام به فرهنگ ها
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸  

در جامعه ای همچون جامعه ما که از تنوع فرهنگی بسیار بالایی برخوردار است و این موضوع می تواند به عنوان یک فرصت مورد بهره برداری قرار گیرد، چرا که هر فرهنگ دارای رسوم، موسیقی، آداب و در مجموع ظرفیت های خاص خود می باشد. اما متاسفانه آنچه بیشتر با آن مواجهیم، تهدید این تنوع فرهنگی است.

یکی از مسائل آزاردهنده ای که در فرهنگ ما وجود دارد، بحث بی احترامی به سایر فرهنگ ها و یا قومیت هاست.

نمونه ساده آن انواع لطیفه هایی است که برای هر قومیت بنا به خصوصیاتی که برای آن ها ذکر می شود ساخته شده و می شود. اگرچه این یک واقعیت است که هر فرهنگ متعلق به هر قومیتی ابعاد خاصی داشته، در بعضی زمینه پر رنگ تر و در بعضی زمینه ها کمرنگ تر هستند، اما دلیل نمی شود به این تفاوت ها دامن زده و آن را به این صورت مطرح نمائیم ... شاهد چنین برخوردی در بعضی مردمان سایر نقاط جهان نیز هستیم، اما آن ها بیشتر ملل سایر کشورها را مورد هدف قرار می دهند، نه ساکنین سایر نقاط کشور خود را !

در روحیه نقادی از یک سو و طنزپردازی ایرانیان از سوی دیگر شکی نیست، اما این دلیل بر آن نمی شود تا از این روحیه به این صورت استفاده شود !

روایت هایی است مبنی بر اینکه این رویه را یکی دو قرن پیش انگلیس برای گسستگی هر چه بیشتر بین مردم رواج داده ... مهم نیست عامل آن این قضیه یا قضیه دیگری است، مهم برخورد با این فرهنگ نابجاست.

ما امروز نیاز به آن داریم تا با سایر افراد جامعه، صرف نظر از قومیت و فرهنگشان، ارتباط موثر و مثبتی برقرار کرده و یک تعامل کامل داشته باشیم.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،احترام
 
دفاع استاد
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸  

امروز جلسه دفاع از تز دکترای یکی از استادان برجسته دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، آقای مهدی شامی بود.

معمولا جلسات دفاع جمع و جور برگزار می شود و نهایتا در یک سالن با دعوت از بیست سی نفر ... و بیشترین حجم جمعیتی که تا به حال دیده بودم، مربوط به جلسه دفاع دکتر صفری بود که به علت جوان بودن و معاون دانشجویی بودن در دانشکده و خلاصه ارتباط نزدیک و صمیمانه ای که با دانشجویان داشت، سالن جنبی دانشکده را برای جلسه دفاع در نظر گرفته بود. اما نکته جالب جلسه دفاع دکتر شامی، سالن اصلی بودن آن بود و جمعیتی حدود سیصد نفر که برای شرکت در جلسه دفاع آمده بودند.

موضوع دفاع، کاربرد مدیریت دانش در طرح ها بود. موضوعی که تا کنون بدان کمتر پرداخته شده بود و در زمینه مدیریت بسیار کاربردی و از بروز مجدد اشتباهات جلوگیری کرده و سبب پرهیز از دوباره کاری ها یا انجام بعضی کارها به جهت کسب تجربه می شود.

دکتر شامی ورودی سال 1376 دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، که تمامی مقاطع تحصیلی خود را بدون فاصله در این دانشکده گذرانده بود و اینک بعد از 12 سال از تز دکترای خود دفاع می کرد ... حساب کردم ما که ورودی های 82 به جساب می آئیم، با این مدل درس خواندن که هر مقطع معمولا یک سال بیشتر طول می کشد، اگر خدا یاری کند و به دکترا برسیم، حدود سال 1396یا 1397 از تزمان دفاع خواهیم کرد !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
اولویت سنجی صحیح
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸  

در خبرها آمده بود :

اجباری شدن شنا در شش سال اول تحصیلی

و خلاصه خبر این بود که وزیر آموزش و پرورش از اهمیت دادن به مساله ورزش سخن گفته بود و اینکه لازم است تا دانش آموزان طی شش سال اول تحصیل خود، حتما شنا را نیز فرا گرفته و به همین خاطر سالن های ورزشی و استخر و ... را نیز پیش بینی کرده و خواهیم ساخت.

در اینکه ورزش مقوله مثبت و مهمی است و به خصوص نهادینه کردن آن از سنین کودکی می تواند اثرات زیادی بر سلامت فرد طی سالیان زندگی او و کاهش هزینه های درمانش داشته باشد شکی نیست، در اینکه شنا هم از جمله بهترین و موثرترین ورزش هاست هم شکی نیست، اما شک در اینجاست که اولویت سیستم آموزشی ما چیست ؟

اصلا فلسفه آموزش شنا در سالیان نخست زندگی چیست ؟ آیا به صرف اینکه ورزش خوبی است ؟ و یا اینکه می خواهیم از غرق شدن افراد در دریاها جلوگیری کنیم ؟!

به مورد دوم که چندان نمی توان فکر کرد، چرا که آمار افرادی که در دریا غرق می شوند در طی سال بسیار پائین است و همان ها هم اکثرا شنا بلد هستند اما در عمق و شرایطی می روند که بلد بودن شنا دیگر دردی را دوا نمی کند.

در مورد اول نیز آیا اهمیت آموزش شنا اینقدر به یکباره زیاد شده که هزینه هنگفتی بابت آن بپردازیم ؟

قدری به جامعه خود بنگریم و به آنچه احساس می کنیم وقتی فردی دوران تحصیل را تمام می کند، از آن بی بهره بوده است. گمان نمی کنم "دانستن مهارت شنا" حتی جز پنجاه اولویت اول در این بین باشد. حتی در مورد بحث ورزش، مطمئنا اگر به کودکان و نوجوانان تنها مجالی داده شود خودشان انگیزه کافی برای انجام هر گونه ورزش را داشته و لازم نیست به این صورت برایشان محرک و مشوق ایجاد کنیم.

بد نیست در هنگام برنامه ریزی، اگر دیدگاه استراتژیک داریم و هدفی برای خود مشخص کرده ایم و می خواهیم به مقصد خاصی برسیم، قدری به اولویت سنجی نیازها بیشتر بپردازیم.


کلمات کلیدی: نظام آموزشی ،مدیریت
 
این درس بی پایان !
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸  

به گمانم سال ٧٠ قدم به دبستان نهادم و به گمانم اگر خدا یاری کند تا حدود شش هفت سال دیگر محصل محسوب شویم. می شود حدود ٢۵ سال تحصیل !

هر چند به بعضی چیزها عادت می کنیم. وقتی از پنج ششم عمر را تا مقطعی درس خوانده باشیم، بعد از آن نخواندنش سخت تر است تا ادامه اش !

و هر چند تصمیم داریم پس از تمام شدن آن نیز از این سوی کلاس به آن سو برویم.

... گویی که ما را با علم و دانش، پیوندی است ناگسستنی !


 
همراه اول، بدون شرح !
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸  

٢ اسفند ١٣٨٨
٢٠:٣۴
شماره ٩٨۶٠٠٠٢٧٢٧+

مشترک گرامی تا ٨٨/١٢/۵ فرصت برای شرکت در قرعه کشی همراه اول باقی است

________________________

۴ اسفند ١٣٨٨
ساعت ٩:١٨
شماره ٩٨٩٩٠٠٠٩+

همراه اول
قبض ٨٨.۵
ش ق ...
ش پ ...

________________________

۵ اسفند ١٣٨٨
ساعت ١٨:٣٨
شماره ٩٨۶٠٠٠٢٧٢٧+

با توجه به استقبال مشترکین گرامی شرکت در قرعه کشی همراه اول تا تاریخ ٨٨/١٢/١٠ تمدید شد. همراه اول

________________________

۶ اسفند ١٣٨٨
ساعت ٠۴:٢٣
شماره ٩٨٩٩٠٠١۵٠٠۵+

مشترک گرامی در صورتی که نسبت به پرداخت صورت حساب خود نشده اید، جهت جلوگیری از قطع ارتباط ظرف مدت ٧٢ ساعت نسبت به بدهی خود اقدام فرمائید. همراه اول
شناسه قبض : ...
شناسه پرداخت : ...

________________________

(!!!)


 
سازمان و برنامه
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸  

استاد :‌ سازمان ها اصولا برنامه دارند...شما سازمانی سراغ دارید که برنامه نداشته باشد؟

یکی از دانشجویان : بله استاد.

استاد : جدی پرسیدم !

دانشجو : بنده هم جدی عرض کردم !


کلمات کلیدی: مدیریت ،یادداشت روزانه
 
سال 88 چگونه گذشت ؟
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸  

دوستی پی ام داد و پرسید در یک کلام بگو سال ٨٨ چطور گذشت ؟

گفتم با امید شروع شد ... و با امید خاتمه می یابد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
به رنگ ارغوان، فیلمی که ارزش دیدن دارد
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸  

معرفی فیلم و کارگردان

فیلم سینمایی به رنگ ارغوان با مدت زمان 102 دقیقه محصول سال 1384 است که پس از چهار سال توقیف اجازه اکران یافت.به رنگ ارغوان
این فیلم سیزدهمین اثر به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا است که پیش از این فیلم هایی چون آژانس شیشه ای، از کرخه تا راین، ارتفاع پست، به نام پدر و دعوت را نیز در کارنامه خود داشته است.

جشنواره فیلم فجر

به رنگ ارغوان در بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم را کسب کند، هر چند نباید از یاد ببریم این دوره جشنواره به لحاظ آثار شرکت کننده چندان چنگی به دل نمی زد.
همچنین دریافت سیمرغ بهترین کارگردانی و بهترین فیلم برداری نیز در این جشنواره صورت گرفت.

عوامل فیلم

نقش اصلی فیلم را حمید فرخ نژاد با نام هوشنگ ستاری بر عهده دارد، نقشی که شاید بدون اغراق بتوان گفت کسی جز او نمی توانست ایفا کننده آن باشد. بازی قوی حمید فرخ نژاد را پیش از این در فیلم هایی چون عروس آتش، ارتفاع پست و ... شاهد بوده ایم.به رنگ ارغوان
خزر معصومی بازیگر نقش ارغوان کامرانی نیز نقش اصلی زن را در این فیلم ایفا می کند. خزر معصومی نیز همپای فرخ نژاد یک بازی قوی را در فیلم به نمایش گذاشته است.
کورش تهامی از جمله دیگر بازیگران فیلم است که از نظر نگارنده نتوانست کاملا حقیقی به ایفای نقش خود بپردازد.
بابک داد نیز در این فیلم اگر چه نقشی بسیار کوتاه دارد، اما حضوری پر رنگ و بازی فوق العاده ای را انجام داده است.

چهره پردازی فیلم را عبداله اسکندری از جمله قوی ترین گریمورهای ایران انجام داده و موسیقی اثرگذار متن نیز از فردین خلعتبری است.

تحلیلی بر فیلم

نوع عملیات هوشنگ ستاری به عنوان مامور وزارت اطلاعات در این فیلم هیجان خاصی به آن داده است و از طرفی روابط عاطفی برقرار شده نیز بر احساسات مخاطب در فیلم اثر می گذارد.

فیلم حرفه ای است، همان طور که از حاتمی کیا انتظاری جز این نمی رود. اگرچه می توان بر وجود سکانس هایی در فیلم ایراد گرفت، اما در مجموع فیلم خوش ساختی است که ارزش دیدن (و حتی چند بار دیدن) را دارد، آنچنان که بسیاری فیلم هایی چون "آژانس شیشه ای" و "ارتفاع پست" را چند باره دیده اند. اگرچه محتوای آن دو فیلم در جایگاه بالاتری قرار داشت.

در همین رابطه

به رنگ ارغوان (ویکی پدیا)
درباره به رنگ ارغوان (سایت جشنواره)
عکس های فیلم به رنگ ارغوان
به رنگ ارغوان چه می گوید ؟
به رنگ ارغوان یک فیلم سیاسی نیست
به رنگ ارغوان انتقادی ترین فیلم حاتمی کیا
به رنگ ارغوان و فراموشی حمید فرخ نژاد


کلمات کلیدی: نقد فیلم
 
چهارصدمین یادداشت
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

اینکه هر چند وقت یک بار صد پست دیگر در وبلاگ روزنوشت می گذرد، یعنی معادل سه ماه و ده روز، به یادم می آورد که این روزها و این ماه ها چقدر زود می گذرد.

قدیم می گفتند هر موقع زمان زود می گذرد نشان از خوشی است و آن موقع که دیر می گذرد نشان از ناگواری. اما به گمانم همیشه هم اینگونه نیست. گاهی عمر ما می گذرد بی آنکه بفهمیم و بدانیم به کجا می رویم.

* * *

همیشه برایم مخاطب اهمیت زیادی داشته، به خصوص وقتی سایتی راه اندازی می کنم ارزش اصلی آن را تعداد مخاطبان تشکیل می دهند. اما این قاعده را درباره وبلاگم در نظر نگرفته ام. البته پست هایم را مخاطبان روزانه ای که بعضی از آن ها هم دوستان نزدیکم هستند دنبال می کنند، اما تعداد این مشتریان ثابت به تعداد انگشتان دو دست هم نیست، اما همین هم برای من کفایت می کند ... همین که یک نفر هم از آنچه می نویسم فکر و اندیشه ای جدید به ذهنش برسد،‌ مطلبی برایش روشن شود یا ... مرا کفایت می کند.

* * *

دوست داشتم از یک مقطع زمانی و بعد از این یک سال و خورده ای نوشتن، تعداد نوشته هایم را هر روز به دو پست یا بیشتر برسانم، اما این روزها نوشتن همان یک پست هم گاهی کار ساده ای نیست ... شاید وقتی دیگر !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
چگونه فقر زدایی کنیم ؟
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸  

در پست قبل به واقعیتی اشاره کردم و آن وجود فقر بود. اما وجود فقر در یک جامعه الزام نیست چه اینکه در دنیا شاهد جوامعی هستیم که فقر به معنای آنچه ما می بینیم ندارند و یا بسیار کمتر است، چنانکه در جوامعی مانند کشورهای آفریقایی فقر به مراتب شدیدتر و فاجعه تر محسوب می شود.

این تنها نداشتن خانه، سرمایه، پس انداز یا درآمد نیست که باعث فقر می شود، بلکه در بسیاری موارد نداشتن آگاهی باعث بروز فقر در جوامع می گردد، چنانکه در جوامعی که اکثرا از تحصیلات بالایی برخوردارند شاهد فقر کمتری هستیم. اما باز هم باید اشاره شود که "آگاهی" به معنی "تحصیلات" نیست، چه بسا افراد تحصیل کرده ای که آگاه نمی شوند و چه بسا افراد آگاهی که تحصیلات خاصی ندارند.

آگاهی به معنای داشتن اطلاعات عمومی و کاربردی برای داشتن زندگی بهتر و مناسب تر است.

فرض کنیم فردی که توانایی کار کردن دارد و در فقر به سر می برد:
در بسیاری موارد او آگاه نیست که با توجه به توانایی هایی که دارد می تواند چه کارهایی انجام دهد تا بیشترین درآمد را داشته باشد.
در بعضی موارد افرادی که دارای درآمد یا سرمایه ای هستند، نمی دانند چطور از هزینه های بیهوده اجتناب کنند و افزونی هزینه بر درآمد سبب منفی شدن پول و در نتیجه فقرشان می شود.
گاهی اوقات افراد نمی دانند چه کنند که هزینه کمتری به آن ها وارد شود. مثلا اقدامات ایمنی درباره منزل و وسایل و سرمایه هایشان، یا اقدامات پیشگیرانه از ابتلا به بیماری ها و ...

بعضی افراد هم واقعا توان کار ندارند و شاید کششی هم برای درک بعضی مطالب نداشته باشند. البته این افراد به نسبت کل افرادی که در جامعه دچار فقر هستند درصد محدودی به حساب می آیند و در واقع کمک مالی را باید به این افراد پرداخت کرد.

پس می توان نتیجه گرفت برای فقر زدایی از یک جامعه و کمک به مردم جهت بهبود وضع زندگی شان و خروجشان از فقر، مهمترین کار عملی دادن اطلاعات و آگاهی درست به آنان است و در مواردی نیز کمک های نقدی به افراد نیازمند ناتوان.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،اخلاق