روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

گاهی نا امید می شویم
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸  

گاهی نا امید می شویم ...

گاهی احساس می کنیم فایده ای ندارد ...

گاهی دست از کار می کشیم ...

اما آدمی به امید زنده است و به تحرک. دنیا را کسانی ساخته اند که به نا امیدی های "نشدن" غلبه کرده اند و پیش رفته اند.

باز هم یاد آن شعر می افتم که :

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

اما گاهی کوشش به قدر وسع نیست کافی نیست. بیش از این ها نیاز است ! گاهی نمی توان به شکست فکر کرد ...


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
کاملا بی حساب و کتاب !
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸  

دیروز به سازمان مرکزی دانشگاه رفتم و از بالاترین مسئول مربوطه پرسیدم که به چه دلیل در حالی که هیچ کلاس مجازی برای ما برگزار نشده، همچنان شهریه کامل را باید پرداخت کنیم ؟ ... البته ایشان برخورد گرم و محترمانه ای داشتند، اما پاسخی نداشتند و قول دادند در آینده درست شود.

به این نتیجه رسیدم به هر حال شهریه این ترم هم باید کامل پرداخت کرد. دیشب پرینت فیش را گرفتم که صبح پرداخت کنم، با کمال تعجب دیدم مبلغی که از دو ماه پیش تا چند روز پیش ثابت بود، به یک باره شصت هزار تومان اضافه شده !!!

این بار به حسابداری مرکز تهران مراجعه کردم و علت را پرسیدم، گفتند این فیش های سه قسمتی تا حدی خطا دارند، شما باید به پرینت انتخاب واحد مراجعه کنید. وقتی که گفتم حساب کاربری من هم مثل بسیاری از دوستان نیمه فعال شده، ایشان گفتند پس چاره ای ندارید ! همین فیش را پرداخت کنید.

خیلی ممنون !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
کوه و آدم
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸  

مثل قدیمی کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه احتمالا در زمانی گفته شده که جوامع بسیار کوچک تر از امروز و امکان برخورد آدم ها با یکدیگر بیشتر بوده است ... اما جالب است امروز هم که در شهرها شاهد میلیون ها نفر هستیم، باز هم شاهد مصداق "آدم به آدم می رسه" می باشیم.

برای من که زیاد پیش آمده، حتما برای شما هم همین طور بوده که با آدم هایی که جایی برخوردی داشته اید، هم کلاس بوده اید یا همکار یا همسایه، مشتری بوده اند یا مشتری شان بوده اید یا به هر طریق همدیگر را می شناختید، پس از مدتی در جای دیگری دوباره با هم برخورد می کنید ... و چه بد است اگر کدورتی بین شما مانده باشد و یا دشمنی از قبل با هم داشته باشید !

یکی از بزرگترین دعاها و یا آرزوها آن است که هیچ وقت محتاج بنده خدا نشوید، اما به هر حال انسان موجودی است اجتماعی و در تعامل با دیگران و نیاز دارد تا همواره با افرادی که حداقل های انسانیت را دارند در ارتباط باشد. پس چه خوب است همواره به یاد داشته باشیم که اگر کوه ها به هم نمی رسند، اما آدم ها بر حسب چرخ روزگار ممکن است با هم برخورد کنند، و همواره وقتی برای تیره کردن رابطه با کسی می خواهیم تصمیم بگیریم، به آینده نیز بیندیشیم !


 
همیشه متوقع
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸  

امروز به کامنتی در یکی از وبلاگ ها برخوردم که بسیار جالب بود ! یکی از وبلاگ نویسان در وبلاگ "آموزش وبلاگ نویسی در پرشین بلاگ" دو سه ماه پیش کامنتی گذاشته بود که چگونه می توانم از وبلاگم نسخه پشتیبان تهیه کنم ؟ ... و پعد از آن همین کامنت را برای وبلاگ روابط عمومی، وبلاگ مدیر مجموعه سایت های پرشین بلاگ و مدیر سایت پرشین بلاگ گذاشته بود و پس از عدم دریافت پاسخ پستی افشاگرانه نوشته بود که من هفتاد روز است سوالم را مطرح کرده ام و پاسخ نگرفته ام !!!

جالب اینجاست که پاسخ همان سوال به وضوح در همان وبلاگ وجود داشته اما این کاربر محترم و متوقع به جای آنکه به خود زحمت بدهد و دو سه دقیقه ای وبلاگ را مرور کند، سعی داشته تا از طریق گذاشتن کامنت به جواب خود برسد، در صورتی که اصولا سیستم پاسخگویی به کاربران از طریق ایمیل است نه کامنت !

البته این مورد خیلی خاصی نبود و روزانه همه ما شاهد وجود و برخوردهای چنین افرادی هستیم ... افرادی که توقع دارند همه پاسخگوی بی چون و چرای آن ها باشند و کمترین زحمتی به خود نمی دهند.

فکر می کنم بیش از مشکلات اقتصادی، جامعه ما مشکلات فرهنگی داشته باشد !

 


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،فرهنگ
 
ما و شرکا
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸  

داستان از آنجا شروع شد که تصمیم گرفتیم کسب و کار جدیدی راه اندازی کنیم و همه کارها را انجام دادیم، اما وقتی همه چیز در حال نتیجه دادن بود شرکا را سیاستی دیگر آمد و ما همچنان بر سیاست قبلی استوار بود !

کار جمعی در جامعه و فرهنگ ما سخت است ... البته گاهی نیز ساده است، به شرط آنکه با آن جمع راه بیایی. اما اگر برای خود ضوابطی داشته باشی و اصولی و تعهدات کاری و اخلاقی و بخواهی با کسانی کار کنی که معیارهای کاریشان با تو متفاوت است، خوب، تا حدی دچار مشکل می شوی.

به هر جهت انسان موجودی است اجتماعی! و باید در این اجتماع و با انسان های همین اجتماع تعامل داشته باشد، البته تا آنجا که بتواند به اهداف و برنامه های خود برسد. ما نیز در این جهت پیش می رویم، تا چه شود.

 


 
این روزها ... انتخابات
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸  

مردم و احزاب حامی موسوی

چند حزب مهم اصلاح طلب نظیر مشارکت، کارگزاران، مجاهدین، همبستگی و مجمع روحانیون از کاندیداتوری میرحسین موسوی حمایت کرده اند. مردم بسیاری نیز به صورت خودجوش و در قالب گروه های دیگری آمادگی خود را اعلام کرده اند. روز به روز به تعداد حامیان مهندس موسوی اضافه می شود.

کروبی، ماندن یا نماندن

شیخ مهدی کروبی نیز فرد قدرتمندی در عرصه سیاست به شمار می آید. امکان کناره گیری وی در روزهای آخر انتخابات وجود دارد، اگر به هر دلیلی هم در عرصه باقی بماند باز هم می تواند آثار مثبتی به همراه داشته باشد.

در آن سو خبری نیست

در حالی که کمتر از 60 روز به انتخابات مانده، تنها این دو (میرحسین و کروبی) اعلام کاندیداتوری رسمی کرده اند و از فرد دیگری خبری نیست. البته احتمال حضور عبدالله نوری و اکبر اعلمی از سوی اصلاح طلبان وجود دارد که آنقدرها نمی توانند نقش پر رنگی ایفا کنند و از آن سو به جز احمدی نژاد، امکان حضور محسن رضایی و علی فلاحیان وجود دارد.

شصت روز پرکار

شصت روز آینده قطعا روزهای پرکاری برای علاقه مندان به عرصه انتخابات خواهد بود. امیدوارم به دور از هر گونه بداخلاقی و تخریب، انتخابات خوبی پیش رو داشته باشیم.


 
کارآفرینی و مصائب آن
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸  

... من هم گاهی خسته می شوم ! خسته از مشتریانی که گاه و بی گاه تماس می گیرند، خسته از درآمد نامشخص، خسته از هزینه های جور واجور شرکت داری و خسته از بسیاری چیزهای دیگر. آنقدر خسته می شوم که گاهی فکر می کنم اگر بروم و جایی مشغول به کار شوم از نظر اقتصادی به صرفه تر است ! هم هزینه نمی کنم و هم درآمد مشخص ماهانه ای بین 500 تا 700 تومان دارم ...

اما کمی که از خستگی ها می گذرد، باز به این نتیجه می رسم که نه من اهل کار کردن برای جایی هستم، نه این سرمایه شش ساله را می توان رها کرد و نه این کارهای پیش رو آنقدر بی برکت هستند که صرف انجام نداشته باشند.

کارآفرینی سخت است ... کارآفرینی گاهی انسان را نا امید می کند، اما باید جنگید و ادامه داد ! به شخصه کارهای آنچنان خاصی طی این سال ها انجام نداده ام، اما اگر تمام کارآفرینانی که به جای استخدام در شرکت ها و سازمان های دیگر به خلق ایده های جدید پرداختند، جا می زندند، امروز خیلی چیزها را نداشتیم !

پس ... نباید نا امید شد !

و همواره به یاد این جمله می افتم که "جهان سوم جایی است که اگر بخواهی خانه خود را آباد کنی کشورت خراب می شود و اگر بخواهی کشور خود را آباد کنی خانه ات خراب" ... هیچ وقت نتوانسته ام بین خودخواهی و خواست جامعه، خودخواهی را برگزینم و این به هر حال تاوان آنچه را که خواست قلبی ام است را نیز می دهم.


 
هر کاری راهی !
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸  

قدیم تر ها می گفتند "هر کاری راهی داره" ... درست می گفتند.

امروزه عقیده بر "برای هر کاری بیشمار راه با یک مقصد یکسان وجود داره" ... درست می گویند.

شاید فردا هم بگویند "برای هر کاری راه هایی با مقصدهای مختلف اما نتایج یکسان وجود داره" ... این هم در نوع خودش درست است.

در این بین، یک چیز خیلی مهم است، آن هم بررسی راه های مختلف، گزینش بهترین آن ها و امتحان.

در اصطلاح همان قدیمی ها "دیکته نانوشته غلط نداره" ... بعضی ها به خاطر اینکه هیچ وقت در معرض اتهام کار اشتباه قرار نگیرند، سعی می کنند دست به هیچ کاری نزنند یا مطمئن ترین کارها را انتخاب کنند ... که طبعا نتیجه زیادی برای آن ها نخواهد داشت.

زندگی نخست عرصه تفکر و سپس عرصه تجربه است ... بدا به حال آنان که نه حاضرند درباره کارهایی که می خواهند انجام بدهند فکر کنند و نه حاضر به کسب تجربه جدید هستند ...


 
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸  

انجام کارهای سخت توان زیاد می طلبد و انرژی و وقت و اندیشه.

حال این کار سخت پذیریش در کنکور ورودی از میان تعداد زیادی داوطلب باشد
                      یا راه اندازی یک کسب و کار جدید
                      یا حتی پیروزی در انتخابات !

رسم دنیا این است ... رسم دنیا سخت گیر است و برای رسیدن به آنچه که یک سر و گردن بالاتر از چیزی است که دیگران دارند، باید سختی کشید ... و حتی گاه بعضی ها که به هدف خود بسیار عقیده دارند جان خود را نیز هزینه می کنند.

در هر حال این یک قاعده است، یک قاعده غیرقابل تغییر طبیعت و به قول خواجه حافظ شیرازی :

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب

به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید


 
هر سه حق دارید !
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸  

امروز برای دفاع از طرح توجیهی خود برای راه اندازی کسب و کاری و اخذ وام به یکی از مراکز وام دهنده رفتیم.

هر سه نفر (هیات موسس) دارای سابقه کاری حداقل شش - هفت ساله بودیم و از جمله مدرسان دوره های کسب و کار و بنابراین اصولا از صلاحیت علمی و اجرایی برخوردار.

اما متاسفانه بحث در جایی متوقف شد ! آنجا که کارشناسان طرف ما اظهار می داشتند که هزینه هایی که برای سال اول ذکر کرده اید عمدتا هزینه جاری (حقوق و دستمزد) است و این از نظر بانک قابل قبول نیست ... و ما می گفتیم که اصل طراحی یک سیستم نرم افزاری بر مبنای کار کارشناسان و برنامه نویسان است و قطعا برای انجام این پروژه تا جایی که به مرحله معرفی برسد باید هزینه کرد و منتظر ماند ... آن ها نیز می گفتند از برنامه نویسان به صورت استخدام شده استفاده نکنید و با آن ها قرارداد شراکتی ببندید، چون این طرح شما از نظر بانک توجیه نیست و ممکن است بعد از شش ماه نیز به نتیجه ای نرسید.

به هر حال از ما اصرار به اینکه طرح نتیجه می دهد و از آن ها انکار که اینچنین هزینه ای مورد پذیریش نیست ... هر چند بر سر بعضی هزینه ها مانند خرید حق امتیاز یک نرم افزار خارجی با ما هم عقیده بودند اما جا نیافتادن این مساله در سیستم های اعطای بانک را دلیلی بر رد اینگونه هزینه ها می دانستند.

آن ها حق داشتند که طرح ما را رد کردند، چه اینکه بر اساس ضوابط مالی نمی توان مبلغی چند برابر هزینه ثابت را به عنوان هزینه جاری نظر گرفت.

ما نیز حق داشتیم، چرا که چنین پروژه ای نیازمند به کارگیری حداقل شش ماهه یک تیم ده نفری برنامه نویس است و آن ها نیز حاضر به مشارکت در پروژه و ... نیستند و به واقع حقوق خود را می خواهند.

... اکنون حکایت ما حکایت آن محکمه ای است که فردی مطلبی را نقل کرد و قاضی گفت حق با شماست، دیگری مطلبی خلاف آن را نقل کرد و قاضی گفت شما هم حق دارید، نفر سومی آمد و گفت این که نمی شود که هم به این حق بدهید و هم به آن، گفت شما هم درست می گوئید !

حال هم آن ها حق دارند و هم ما و هم آنکه می پندارد این دو تضاد جمع شدنی نیست ... تدبیری باید اندیشید !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،منطق
 
دوست من ! بهتر است رای ندهی
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸  

این روزها اظهار نظرهای مختلف و متفاوتی درباره جریان انتخابات در جریان است !

عده ای با تلاش زیاد در حال گرم کردن فضای انتخابات و جذب آرا به سمت کاندیدای مورد نظر خود می باشند.

عده ای همچنان در فضای گیج و گنگ به سر می برند و نمی دانند کدام مسیر را باید بروند.

عده ای هم همچون سال های گذشته بر طبل تهی تحریم می کوبند و البته این بار به نسبت دفعات پیشین خود را روشنفکرتر نشان می دهند !

در دفعات گذشته این افراد می گفتند کلا در انتخابات شرکت نمی کنیم ! اما این بار پس از نهیب های بسیاری که شنیدند که شرکت نکردن در انتخابات کار بسیار بیهوده ای می باشد، از در دیگری وارد شده اند !

"از نظر ما میرحسین موسوی مثل فلانی است ! فقط کمی اتوکشیده تر است ... برای همین به او رای نمی دهم"

"میرحسین موسوی در حال بیان حرف های تبلیغاتی برای جذب رای مردم است ! هر چیزی الان مشکل دارد او بیان می کند که می خواهند آن ها را حل کند ! و این یعنی هوشمندی در تبلیغات ! ... من به چنین آدمی رای نمی دهم !"

"مگر او بیاید چه می تواند انجام دهد ؟ اصلا مگر رئیس جمهور این باشد یا آن یکی فرقی می کند ؟ برای چه رای بدهم ؟"

"ببینم آقای کاندیدا ! اگر انتخاب شوی می خواهی چه کنی ؟ می توانی تمام خواسته های من را برآورده کنی ؟ من که می دانم نمی توانی ! پس ترجیح می دهم رای ندهم !"

...

ما همواره استدلال های منطقی در دفاع از کاندیدای مورد حمایت خود داریم، اما بعضی ها به دنبال استدلال منطقی و غیرمنطقی نیستند و تنها می خواهند بر طبل خود بکوبند.

دوست من ! بهتر است با این وضعیت تو رای ندهی ! ما به جای تو رای می دهیم و سعی می کنیم رای دیگرانی که سرنوشت و آینده شان برایشان مهم است را نیز جذب کنیم. تو در جای خود آرام لم بده اما سعی کن کمتر کاندیدای ریاست جمهوری را امر و نهی کنی !


کلمات کلیدی: منطق ،انتخابات
 
شور انتخابات هر روز بیشتر می شود
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸  

هر کاری را که انجام می دهیم یک هدف اصلی دارد و همه توان ما رسیده به آن هدف است ... اما در کنار رسیدن به این هدف، خیلی مسائل دیگر هم پیش می آید، خوب و بد !

شاید حضور فعال در انتخابات هزینه هایی مثل صرف وقت و انرژی و مسائلی که گهگاه ممکن است رخ دهد به همراه داشته باشد، اما شور و نشاطی که در جامعه به وجود می آورد، ارتباطاتی که بین افراد پدید می آید و اینچنین اثراتی، تاثیرات خوب و مثبت انتخابات هستند.

هر یک از ما به سهم خود کاری برای این انتخابات انجام می دهیم و می توان این کار را مانند جمع آوری کمک برای پخت یک غذای نظری یا کمک به جایی دانست. ممکن است سهم ما بسیار ناچیز باشد (فقط رای دهیم) ممکن است خود بانی این کار باشیم (ستاد تشکیل دهیم) اما مهم این است که مشارکت می کنیم و راضی هستیم از اینکه به کاری که اعتقاد داریم می پردازیم.

خوشحالم که شور انتخاباتی هر روز در جامعه بیشتر و بیشتر می شود. امیدواریم این روند صعودی نه تنها تا انتخابات، بلکه تا بعد از انتخابات نیز ادامه یابد و مردم حضور فعالی در صحنه های اجتماعی و سیاسی داشته باشند.


کلمات کلیدی: انتخابات
 
سایت هواداران
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸  

مهندس موسویدر این سایت علاوه بر بخش اخبار، یادداشت ها، مقالات و مصاحبه ها بخش های دیگری مانند بیوگرافی مهندس موسوی، گالری تصاویر ایشان، چهره های صاحب نام حامی ایشان، هواداران و بخش های دیگری تعبیه شده است.


کلمات کلیدی: انتخابات
 
تشکیل ستاد خودجوش
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸  

... ما هم به این نتیجه رسیدیم که به جای حضور در ستاد مرکزی انتخابات و فربه کردن بدنه آن، به توصیه مهندس موسوی عمل کرده و ستاد خود جوشی از علاقه مندان به همکاری انتخاباتی برای مهندس موسوی پدید آوریم.

سایت این ستاد طی روزهای آینده راه اندازی می شود و خود ستاد نیز از بخش های مختلفی نظیر کمیته تولید محتوا، کمیته خبری، کمیته مردمی و کمیته تبلیغات تشکیل شده است.

از مدت ها پیش می دانستیم حضور میرحسین موسوی سبب نزدیکی بسیاری تفکرها و حمایت همه آن ها از وی خواهد شد ... کنفرانس خبری دیروز هم نقطه عطفی در این رابطه بود و بسیاری ابهامات را بر طرف کرد.

امیدواریم که مهندس موسوی با کسب رای بالا در همان دور اول پیروز انتخابات شود و در این راستا گام بر خواهیم داشت.


کلمات کلیدی: انتخابات
 
گفتنی ها را موسوی گفت
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸  

امروز نخستین کنفرانس مطبوعاتی مهندس میرحسین موسوی بود و بارزترین نکته آن بیان همه گفتنی هایی بود که دوست داشتیم از زبان کسی به صراحت گفته شوند و شنیدنی هایی بود که دوست داشتیم از زبان میرحسین بشنویم.

یکی از مهمترین دلایل حضورم قانون گریزی است مهندس میرحسین موسوی

دلیل دیگر حضورم برهم خوردن ساختارها در سیستم تصمیم‌گیری است

عدم شفافیت در گردش اطلاعات در کشور، دلیل سوم حضورم در صحنه انتخابات است

در این سال ها بسیار لغزان بودیم/ دایم سیاست هایمان در حال تغییر بوده

نده تصمیم دارم در صورت انتخاب  در اولین قدم آسیبی که به دستگاه های تصمیم گیری رسیده جبران کنم گرچه برخی خسارت ها آثار دامنه داری دارند. وی ادامه داد بنده تصمیم دارم فضای آزادی گردش اطلاعات  را فراهم کنم که این حق مردم و وسیله ای برای مقابله با فساد  است .

آزادی‌های مصرح در قانون اساسی را اجرایی می‌کنم

افراط و تفریط در زمینه سیاست خارجی به ما لطمه زده است

سیاست های اجرایی در زمان جنگ، در بسیاری از کشورها آزموده شده بود

دفاع از آزادی کانال های تلوزیونی

گشت های ارشاد را جمع آوری می کنم

پروژه امینت اجتماعی اثرات سوء دارد و تامین کننده اهداف نظام ما نمی باشد و همه مسایل اجتماعی با تکیه بر مزیت های ما در  اعتماد به جوانان و زنان باید تهیه شودو به صورت آمرانه و خشن هر نوع برخوردی که داشته باشیم آثار مثبتی نخواهد داشت.  وی تاکید کرد: بخشی از برخوردها اساسا موضوعیت نداردو با سو نیت انجام می شود و  این به حساب نظام گذاشته شود و من این گشت ها را جمع خواهم کرد.

گمان نمی کنم کسی به اندازه من با گرایش های جوانان اشنایی داشته باشد

وی در پاسخ به سوال ایسنا که پرسید :«برخی منتقدان می گویند آقای موسوی در 20 سال گذشته ارتباطی با جوانان نداشته و آیا جونان نسل سوم آقای موسوی را می شناسند ؟ گفت: بین نسل های مختلف امکان گفت و گو قایل هستیم و من می توانم چنین ارتباطی را برقرار کنم من در ده سال گذشته در فرهنگستان هنر بودم و با جامعه میلیونی هنرمندان ارتباط داشتم و مهمترین استفاده کنندگان کالاهای فرهنگی ما جوانان هستند و گمان نمی کنم افرادی که تا این اندازه به گرایش های جوانان اشنایی دارند به اندازه من باشند یکی از مشغله های روزانه من درباره جوانان بود.

مشکل از اینجا شروع می شود که عده ای را خودی و عده ای را غیرخودی می نامیم

باید به جوانان اعتماد کنیم و بدانیم آنها کشور خودشان را دوست دارند

علاقمندم از نظرات همه شخصیت ها با هر گرایشی استفاده کنم

در مورد اقای خاتمی و آقای هاشمی به مشاورت این دو افتخار می کنم و هر کسی هم که رییس جمهوری باشد با طیب خاطر نظراتم را به ایشان اعلام کنم. من در آینده جرات نمی کنم به آقای خاتمی پیشنهاد شغلی بدهم هر چند از کمک ایشان استفاده خواهم کرد و انتظار دارم پیش از انتخابات نیز ما را مساعدت کنند و از مشورت های ایشان استفاده خواهم کرد.

اول انقلاب نظارت استصوابی نداشتم و این بعدها به قانون تبدیل شد

نباید دنبال مافیای نفتی خیالی باشیم

وقتی ما در سه سال سه رییس بانک مرکزی عوض کنیم طبیعی است که سرمایه گذار داخلی و خارجی حاضر به مشارکت نیست

به ظرفیت سازی برای روابط جدید نیاز داریم/بهتر است به سمت دوستی با ملت ها پیش برویم

ی با ذکر مثال آمریکا گفت: قدرت بزرگی است و با ما مشکل دارد و می خواهد با ما برخورد کند  ولی اول با اروپا هماهنگ می کند اما  ما که می خواهیم درباره دنیا عمل کنیم چه متحدانی داریم؟ چقدر از مزیت های نسبی که در منطقه داریم استفاده کردیم؟

طبق اعتقادات دینی و ملی ما کشته شدن هر بی گناهی جدا از آیین و مذهب او محکوم است

متن کامل کنفرانس خبری مهندس موسوی (بخش 1)
متن کامل کنفرانس خبری مهندس موسوی (بخش 2)
متن کامل کنفرانس خبری مهندس موسوی (بخش 3)
متن کامل کنفرانس خبری مهندس موسوی (بخش 4)

 


کلمات کلیدی: انتخابات
 
یک داستان تکراری
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸  

امروز برای تعیین نام یک شرکت به اداره ثبت شرکت ها مراجعه کردم. پس از چند بار رد شدن نام ها و نوشتن و خلق نام های جدید! بالاخره کار در حال تمام شدن بود که دیدم مامور انتظامی آنجا با داد و فریاد مردم را به بیرون هدایت می کند (ساعت 12 بود) و عجیب آنکه همه جای اداره ثبت شرکت ها نوشته شده بود ساعت نماز و ناهار 12:30 تا 13:30 ... به هر حال آن ها که روی صندلی ها نشسته بودند به بیرون هدایت شدند و ما که رو بروی کارشناس مربوطه بودیم امیدوار به اینکه کارمان در این لحظات آخر به عنوان آخرین مراجع انجام شود ... اما زهی خیال باطل !

خانم کارشناس مربوطه فرمودند بفرمائید تا یک و نیم ! نمی تونم دیگه کار انجام بدم ... و دست از کار کشید ! ... من هم حین خروج از مسئولی که دم در مردم را به بیرون هدایت می کرد پرسیدم به چه دلیل نیم ساعت زودتر با این وضعیت! در حال تعطیلی هستید ؟ و او در پاسخ گفت می خواهند مصاحبه کنند !

به هر حال برای انجام امورات دیگر به جایی رفتم و ساعت 15:20 لیست تعیین نام را مجدد جلوی کارشنا گذاشتم، ایشان هم در کمال آرامش فرمودند "سیستم رو خاموش کردم!" ... من هم با چشمان گرد شده پرسیدم "ببخشید خانم ! ساعت کاری شما چند تا چنده ؟" فرمودند "از صبح ساعت 8 میایم تا 3:30" ... و من ابتدا کمی به این فکر کردم که چرا به جای هشت ساعت هفت ساعت و نیم کار می کنند ... و بعد به ساعتم نگاه انداختم که تا همان سه و نیم هم ده دقیقه مانده بود ... و بعد به خانم کارشناس گفتم : ظهر هم که نیم ساعت زودتر تعطیل شد و رفتم و برگشتم ! گفت "تقصیر ما نبود" گفتم "آخه گناه ما چیه ؟" ... ایشان هم دلشان سوخت و فرمودند تشریف ببریم پائین از طریق سیستم های روشن آنجا کار را انجام دهند ... هر چند در هر حال کار ما انجام نشد !

این داستان کاملا تکراری بود ! داستانی که هر روز برای هزاران و شاید ده ها هزار نفر از ما اتفاق می افتد و آنقدر عادی شده که به جای اینکه به این فکر کنیم این یک رفتار غیر قانونی است تنها می توانیم عصبانی شویم !

به نظر می رسد تنها راهکار حل این مشکل برخورد قاطع دولت با کارمندانی است که به هر طریق از انجام وظیفه سر باز می زنند.


 
اولین روز کاری و عید دیدنی !
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸  

امروز بنا به نظر بسیاری از علما و غیر علما به عنوان اولین روز کاری محسوب می شد. ما نیز حسب عادت سالیان دور، در نخستین روز سری به دانشکده مدیریت زدیم و عید دیدنی و سال مبارکی و صحبت هایی از این قبیل !

یک جلسه کاری داشتیم و دو جلسه هم با اساتید قدیمی خود داشتم که خوب بود ... بعد از ظهر هم قرار بود جلسه ای باشد که به طرز فجیعی سر کار ماندم ! دو ساعتی در طبقه های ستاد انتخاباتی بودم و می چرخیدم ببینم چه خبر است !

به هر حال صرف نظر از نتایجی که داشت و نداشت، روز پر کاری بود و به شدت خسته ام و جویای خواب !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
یک ساعت گذشت
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸  

بالاخره به آخرین روز تعطیلات بلند مدت نوروزی رسیدیم ... واقعا که چقدر زود گذشت !

بهتر است به جای حسرت تعطیلات رفته و سپری شده و با اندوه نگاه کردن به آن ها، به آینده پیش رو با امیدواری بنگرم.

در دو ماه و نیم آینده خیلی اتفاقات قرار است بیفتد و بیش از آنکه نظاره گر این وقایع باشم باید تلاش هر چه بیشتری برای بهتر اتفاق افتادن آن ها به خرج دهم.

اگر هر ماه را به دو نیمه تقسیم کنیم، سال به بیست و چهار قسمت تقسیم می شود، مثل 24 ساعت شبانه روز که امروز، یک ساعت آن تمام شد !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
سیزده به در‌ ؟
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸  

نحوست سیزده !

در فرهنگ های مختلف سیزده را عددی نحس و هفت را عددی مقدس می دانند و نیازی به گفتن نیست که همچنان در همین کوچه پس کوچه های خودمان بسیاری از خانه های پلاک 13 از پلاک 12+1 استفاده می کنند !

پیشینه تاریخی این روز

سال ها پیش در جایی خوانده بودم که روز سیزدهم ماهی در شهری از یونان زلزله می آید و مردم برای آنکه به چنین بلایی بار دیگر دچار نشوند روز سیزدهم آن ماه را از خانه ها به بیرون از شهر می رفتند ! ... به هر حال حکایتی است قابل تامل !

روز طبیعت و تعطیلات ما

اصولا ما به چهارشنبه سوری می گوئیم چهارشنبه آخر سال و به سیزده به در می گوئیم روز طبیعت و خوب است که به عید نوروز چیز دیگری نمی گوئیم ! در هر حال مهم این است که این روز همچنان پاس داشته می شود و البته چیزی غیر از این هم قابل تصور نبود ! واقعا اگر سیزده به در تعطیل رسمی نبود و روز جمهوری اسلامی در روز دیگری به جز دوازده فروردین واقع می شد و آن هم تعطیل نبود، آیا تعطیلات نوروز همچنان دو هفته ای باقی می ماند ؟ ... این هم در نوع خود قابل تامل است !

فرصت خوبی برای بعضی ها !

خانه ما یک بار مورد سرقت قرار گرفت و آن هم روز سیزده به در بود در حالی که به در شده بودیم ! و این بود خاطره ما از سیزده به در. البته خوب، روز عجیبی نیست و دزد هوشمندی بوده و خانه هر کسی هم در این روز سرقت شود جای عجب نیست، چه اینکه دزد نامحترم خاطری آسوده دارد از این باب که نه تنها ساکنان آن خانه بلکه ساکنان خانه های مجاور هم به احتمال زیاد نیستند !

این اتفاق با فلسفه مردم یونان در تناقض خواهد بود که آخرش ما سیزدهم از خانه بیرون برویم یا نرویم ؟!

 

 

 


کلمات کلیدی: فرهنگ ،یادداشت روزانه
 
دروغ های سیزده
ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸  

روز دروغ آوریل یا دروغ 13 در بسیاری از کشورها به عنوان یک روز ویژه با گفتن دروغ هایی به شوخی در 1 آوریل گرامی داشته می شود.

از جمله معروف ترین دروغ هایی که در این رابطه وجود داشته :

شبکه تلویزیونی بی بی سی در سال 2008 گزارشی از کشف نوعی پنگوئن پرنده در قطب جنوب را پخش کرد. در این گزارش یک فیلم تلویزیونی از پنگوئن ها و پرواز آن ها تا جنگل های آمازون نیز پخش شد.

تلویزیون هلند در دهه 1950 خبر واژگونی برج پیزا را پخش کرد.

یکی از ویژگی های دروغ 13 باور پذیر بودن آن در عین عجیب بودنش است (نه اینکه آنقدر تابلو باشد که همه متوجه شوند!)

به یاد دارم نه یا ده سال پیش بود که یکی از روزنامه تیتر زده بود "مادلین آلبرایت : به نشانه همراهی با ملت ایران سبزه گره می زنم" و خبری نیز در این رابطه کار کرده بود !

دروغ های 13 امسال هم تا جایی که دیده ام :

جستجو در گوگل از این پس پولی می شود

احتمال رفع فیلتر سایت بالاترین

سال گذشته هم یکی از وبلاگ نویس ها خبری را منتشر کرده بود با این عنوان که "گوگل تا پایان سال 2008 شعبه ایرانی خود را در جزیره کیش افتتاح می کند" ... و ظاهرا یکی از خبرگزاری های خوش باور هم این خبر را منتشر کرده بود ! (منبع)

... سعی کنید این یکی دو روز به خاطر داشته باشید که اگر خبری (به خصوص یک خبر عجیب) را دیدید یا شنیدید ممکن است دروغ 13 بوده ... هر چند منبع خبری بسیار مطمئن و موثق باشد !


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
خاتمی ! من هم از دست تو شاکی ام !!!
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸  

این روزها همه از دست خاتمی شاکی هستند ، شما چطور ؟

راستش را بخواهید من از رفتن خاتمی شاکی نشدم ... هر چند خیلی بیشتر از کسانی که داعیه دار کار کردن برای خاتمی و طلب کار او هستند زمان و انرژی گذاشتم، اما دلایل رفتن خاتمی را می دانم ... و به او برای این کار حق می دهم.

اما من هم از دست او شاکی هستم ! چرا که بر خلاف وعده ای که داد، تنها به ذکر نام مهندس موسوی در نامه انصراف خود و نامه بعد از آن اشاره کرد و آنطور که می گفت نه حمایت عملی انجام داد و نه حتی توانست هواداران خود را به سوی موسوی ببرد.

البته از دو ماه پیش قرار بر آن بود که برای یک هفته به استرالیا سفر کند و این روزها هم به هر حال تعطیلات نوروزی است ... اما امیدوارم پس از این تعطیلات آنطور که قول داده بود به قول خود عمل کند.


کلمات کلیدی: انتخابات
 
نه یک رئیس جمهور بلکه یک ملت
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸  

در جامعه فرد محوری همچون جامعه ما، همیشه فرد مهم بوده نه تیم، شخص مهم بوده نه سازمان و در کل به جای آنکه یک تیم به صورت موفق عمل کنند، همه نظاره گر بوده تا فردی که از او اسطوره یا قهرمان ساخته اند بتواند یک تنه پیروز شود.

یک رئیس جمهور هر قدر هم توانمند باشد یک نفر است و به یقین یک نفر نمی تواند از پس اداره یک کشور بر آید. رئیس جمهور احتیاج به تیمی قوی به عنوان دولت دارد، یک تیم حداقل 1000 نفره (اگر مدیر کل را به عنوان یک پست سیاسی به حساب آوریم، رئیس جمهور به همراه کابینه دولت و استانداران و مدیران کل سطح کشور در حدود یک هزار نفر می باشند).

اما باز هم این یک هزار نفر بدون همراهی بدنه چند صد هزار نفری کارمندان دولت نمی توانند به تنهایی نقش تعیین کننده ای داشته باشند.

و همچنان که پیش می رویم، به این نتیجه می رسیم که یک دولت نیز بدون همراهی ملت خود نمی تواند دولت موفقی باشد.

پس در گام نخست لازم است تا رئیس جمهوری قدرتمند انتخاب شده و تیمی قدر به دور خود گرد آورد. تیمی که توانایی کار با بدنه دولت را داشته باشند و این بدنه را تشویق به تعامل مثبت با مردم و مردم را تشویق به تعامل با دولت نمایند.

کار سختی است اما شدنی !


کلمات کلیدی: انتخابات ،فرهنگ ،مدیریت
 
صد روز، صد پست
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸  

 

اسفندماه هشتاد بود که برای اولین بار نسبت به ساخت و نوشتن وبلاگ (روزنامه نگار اینترنت) اقدام کردم و تا خرداد سال هشتاد و یک ادامه داشت. 21 خرداد 81 وبلاگی با همان نام در سرویس تازه تاسیس پرشین بلاگ ایجاد کردم، اما وقفه ای چهار ساله در نگارش این مثنوی رخ داد و از مرداد 85 نوشتن در آن وبلاگ را مجدد شروع کردم.

دوم دی ماه سال 87 نیز آغاز دیگری برای وبلاگ نویسی با عنوان روزنوشت ها بود. یادداشت های روزانه درباره مسائل و اتفاقات مختلف که گاه در حد چند سطر خلاصه می شود و گاه به چندین صفحه می رسد.

امروز، صدمین پست این وبلاگ است (شماره پست اول 2 می باشد و به خاطر حذف پست اول بوده، بنابراین با وجود اینکه شماره این پست 101 است اما به عنوان صدمین پست می باشد) و طی این چهار ماه جز دو روز باقی روزها به صورت مستمر نوشته ام.
نمی دانم تا چه زمانی می توانم همچنان به روزنوشت های خود ادامه دهم، اما سعی بر آن است تا آنجا که توان داشته باشم بنویسم و حرف های خود را بیان کنم.
 
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

 


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
مرور 87 - پرونده اول :جشنواره ملی حرکت
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸  

سال 87 مملو از وقایعی بود که ثبت و بازگو کردن آن ها خالی از فایده نیست. به هر حال تجربیاتی که گاه هزینه های زیادی برای آن ها پرداخت کرده ام باید مستند شود تا هم عبرت روشنی برای خودم شوند و هم برای دیگران.

در نگارش این پرونده ها سعی می کنم در کنار بازگویی حقایقی که باید بیان شوند، از سیاه نمایی خودداری کنم و به سیاست حفظ اسرار مجموعه هایی که با آن ها همکاری کرده ام پایبند باشم.

نخستین تجربه سال 87 که البته بخش عمده ای از آن اواخر سال 86 اتفاق افتاد جشنواره ملی حرکت بود.

جشنواره ملی حرکت

جشنواره ملی حرکت که در ابتدا با نام "نمایشگاه دستاوردهای انجمن های علمی دانشجویی دانشجویان سراسر کشور" شناخته می شد از آبان ماه سال 86 کلید خورد. نیمه دوم سال 86 مقطع زمانی حساسی برای من بود، چرا که بهمن ماه همان سال کنکور کارشناسی ارشد را در پیش داشتم و طبق برنامه ریزی که برای خود کرده بودم با توجه به پنج ساله شدن مقطع کارشناسی تا آن زمان جای تعلل بیشتری نداشتم و در هر حال باید قبول می شدم ! (ادامه مطلب را ببینید)


کلمات کلیدی:
 
خواب و کار و معضل تازه
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸  

خواب دوستان برای هم !

یکی از دوستان صبح دیروز به آن یکی زنگ زده و پرسیده از فلانی (دوست مشترک) خبر داری ؟ چند روزه که من بی خبرم ... آن هم گفته نه ... قدری پس از این مکالمه اخوی دوستمان از خواب بیدار شده و گفته عجب خوابی دیدم ! خواب دیدم فلانی (همان دوست مشترک) فوت کرده و فلانی (یعنی من‌، ژورنالیست) گفته که برای مراسم ختمش بیایید !

خوب، حالا شما جای این دوست من باشید، یکی به شما زنگ بزند و بگوید از این دوست مشترک چند روز است خبری ندارد و دقایقی بعد برادر شما از خوابی تعریف کند که در آن خبر مرگ آن دوست مشترک داده می شود، چه احساسی به شما دست خواهد داد ؟!

یا کارها زیاد است و یا وقت کم و یا ما تنبل

البته نباید انتظاری داشت که در روزهای تعطیلی نوروز هم آنقدرها کار کرد، اما خوب، برای عقب نماندن از قافله دنیا بخشی از وقت را تا حد امکان به انجام کارها اختصاص می دهیم ... اما نمی دانم چرا هر چه انجام می دهیم باز هم کارها عقب است !

به هر حال یا کارها خیلی زیاد هستند، یا وقت ما برای انجام آن ها کم است و یا ما تنبلیم و کار نمی کنیم و توهم کار کردن ما را برداشته !

انتخابات و یک معضل تازه

به هر حال انتخابات بدون معضل باشد که نمی شود، آن هم انتخابات به این حساسی. فکر می کنم یکی از معضلات ما (که البته همیشه هم بوده و این بار نمود بیشتری پیدا کرده) تز "چه فرقی می کند" باشد ! ... این چه فرقی می کند از چه فرقی می کند رئیس جمهور چه کسی باشد را در بر می گیرد تا اینکه چه فرقی می کند من رای بدهم یا نه ؟

البته دیشب به یکی از دوستان هم گفتم ... وقتی هم قطاران ما (فارغ التحصیلان مدیریت دولتی) هنوز ساختار دولت و تفاوت آن با دیگر ارکان را به درستی نمی شناسند و اختیارات و محدودیت های رئیس جمهور را نمی دانند، از مردم عادی (و یا حتی از دانشگاه رفته های جامعه) چه انتظاری داشته باشیم ؟


 
یادداشتی برای دو روز
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳۸۸  

تاخیر مثنوی

برای دومین بار طی چهار سه ماه نویسندگی مدام اخیر روز گذشته یادم رفت که وبلاگ را به روز کنم ! دفعه اول روز عاشورا بود و این بار 5 فروردین و هر دو بار به یک دلیل : درگیری و مشغله زیاد ... البته نه به معنای بد کلمه... به هر حال ننوشتن و از یاد بردن، سبب عذاب وجدانی شد !

عاقبت به خیری یکی از دوستان

دیشب ضیافت شام یکی از دوستان بود که بعد از سه ماه دوندگی موفق به اخذ کارت معافیت از خدمت شده بود. بسیار شاد و مسرور بودیم از اینکه این جوان دم بخت! و هنرمند و کوشا و خوب که به قول یکی از دوستان "حیف بود بره خدمت" ... و آرزوی اینکه همه دوستان از خدمت معاف شوند !

آرزوی عجیبی بود ؟ نمی دانم. اما همین را می دانم چند سال پیش (زمان کنکور کارشناسی ما) وقتی کسی دعا می کرد که همه در کنکور قبول شوند می گفتیم حرف ها می زنی‌! همه که نمی توانند کنکور قبول شوند ! ... اما خوب امروزه می بینیم که ظرفیت دانشگاه ها بیشتر از تقاضاست و همه می توانند ! ... مساله خدمت هم شاید به طریقی حل شود.

بانک ملی و خدمات بی نظیر !

بانک ملی در تبلیغ تلویزیونی اعلام کرد شماره جدید تلفنبانک 09622 خدمات بی نظیری ارائه می کند ! اما جالب اینجا که وقتی تماس می گیریم پیغام "شماره مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد" پخش می شود ! واقعا این بانک دولتی عملکرد خجالت آوری دارد ! شماره قدیمی آن هم (22266800) از هر چند بار تماس یک بار درست کار می کند.

فعالیت های انتخاباتی

اگرچه هنوز تعطیلات نوروزی کاملا به انتها نرسیده و تنها نیمی از آن سپری شده، اما فعالیت های انتخاباتی در حال انجام و پیش رفتن هستند ... هر چه باشد کمتر از هشتاد روز تا روز انتخابات مانده و نمی توان تعلل کرد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،مدیریت
 
به یاد آن ها ...
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸  

از کوچه پس کوچه های خاطرات  گذشتم ... اما از خانه های خاطراتم خبری نبود ... جای آن خانه قدیمی را فروشگاه ساخته بودند. یادش بخیر خانه قدیمی پدربزرگ.
از کنار رودخانه خاطراتم گذشتم ... از آن همه هیاهوی آب خبری نبود ... رودخانه خشک شده بود و کم عرض ... یادش بخیر رودخانه.
به سراغ رفتگان رفتم ... آنجا هم عوض شده بود ! آنجا هم دیگر مثل گذشته رفت و آمد نبود ... دیگر سراغی از رفتگان نمی گرفتند ... نمی دانم. شاید هم چون روزی به جز پنجشنبه رفته بودم اینگونه بود ... یاد همه آن ها که بودند و رفتند بخیر ... و یاد روزهایی که بیشتر به سراغ آن ها می رفتیم بخیر.
روزها می آیند و می روند و ما نیز، در یکی از همین روزها، می رویم و جز خاطره ای از ما نمی ماند ... (آن هم اگر بماند و آیندگانمان ما را از یاد نبرند!)
 
روزگار صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


کلمات کلیدی: نوستالوژِی ،زندگی
 
نوروز از زبان دکتر شریعتی
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۸  

نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ دکتر علی شریعتی

 

پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست.

 


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،دکتر شریعتی
 
سلام !!! سال نو مبارک
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸  

پست دیروز به علت آشفته شدن برنامه به یک باره ارسال شد و فرصت تصحیح و تکمیل آن را نداشتم ... به هر حال گاهی پیش می آید !

با اینک دو روز بیشتر از آغاز سال 88 نمی گذرد اما احساس می کنم روزهای زیادی از آن گذشته ! (شاید یک علت آن این باشد که در واقع از سی اسفند شروع کردیم و یک روز به سال 88 از آن طرف اضافه شد !) ... به هر حال حساب و کتاب نداریم دیگر ! یک موقع یک سال می گذرد و می گوئیم انگار همین دیروز بود، یک موقع هم یکی دو روز می گذرد و احساس می کنیم یکی دو هفته بود !

البته شاید دلیل دیگر آن آغاز فعالیت های جدید و ادامه فعالیت های سال پیش در همین روزهای اول سال بود !

به هر حال "سلام ! سال نو مبارک" تا حداقل دو سه هفته دیگر بر سر زبانمان جاری خواهد بود ! هر کسی را در سال جدید برای اولین بار می بینیم حسب رسم به او سال نو را تبریک می گوئیم، اگرچه از این سال نو یک ماهی هم گذشته باشد !

استادی داشتیم که درباره واژه "مبارک" توضیحات مبسوطی ارائه کرد. مهر سال 86 جلسه اول کلاس "اخلاق اسلامی" بود و مصادف شده بود با ماه رمضان و استاد بعد از اینکه این ماه را تبریک گفت به کالبد شکافی واژه تبریک و مبارک پرداخت و خلاصه تا انتهای آن جلسه بحث همین بود ! ... می گفت مبارک از مشتق های کلمه برکت است و وقتی به کسی تبریک یا مبارک باد می گوئیم به این معناست که برای او و زندگی اش خواهان برکت هستیم ... و این برکت تنها برای مال نیست، برای زمان و ... نیز مصداق دارد.

... گاهی احساس می کنم زمان برایم برکت خود را از دست داده و گاه بیهوده می گذرد. امیدوارم یکی از تفاوت های امسال با سال گذشته برکت داشتن زمانش شود.