روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

تحویل سال و زیبایی آن
ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸  

تحویل سال لحظه زیبایی است ... لحظه ای است که گذر زمان را حس می کنی...

اما زیباتر از خود آن لحظه، لحظات پس از آن است.

برای من از جمله زیبایی های تحویل سال، تماس با دوستان و آشنایانی است که با بعضی از آن ها سالی به علت دوری و مشغله و ... سالی یک بار (آن هم بعد از تحویل سال) تماس می گیرم ! ... حتی چند نفری امسال بودند که بعد از سال ها تماس می گرفتم ... و خوب، هنگام موجهی است برای تماس گرفتن ! کسی نمی پرسید چه عجب ، چی شده تماس گرفتی ؟

 


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
لحظه های پایانی، مروری بر یک سال
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧  

تنها دو ساعت تا پایان سال 1387 باقی مانده ...

عمری بود و گذر یک سال دیگر را شاهد بودیم، و به فرموده شیخ سخن سعدی شیرازی، بر هر نفسی دو نعمت موجود و بر هر نعمتی شکری واجب ... ما که شاید آنقدرها قدرشناس نباشیم که در هر نفسمان شکر گوئیم، اما اینک، که سالی را گذراندیم و سالی دیگر در پیش داریم، شکر می گوئیم بابت سالی که گذشت و شکر بابت اینکه می توانیم در سال دیگری نیز ادامه حیات دهیم.

سال 87 فراز و نشیب هایی داشت، تجربیات و دوستان جدید، کارهای جدید، شکست های جدید! ... اما آنچه مهم است، هر سال به نسبت سال گذشته، پخته تر می شویم، اشتباهات کمتر و موفقیت های بیشتر.

سال 87 تلخی هایی هم داشت، تلخی گریز ناپذیر است. زندگی ترکیبی از تلخی و شیرینی است و اگر این تلخی ها نبودند که وجود انسان بر روی زمین معنایی نداشت ... این تلخی ها، همه آزمایش هایی هستند برای سنجش میزان انسان بودن ما.

اکنون، به لحظات پایان سال می رسیم. بعضی هنگامه تحویل سالشان بر سر مزار عزیزانشان می گذرد ... بعضی بر بالین بیمارانشان در بیمارستان ... بعضی به خاطر حساسیت شغلشان بر سر کار، بعضی دور از خانواده، بعضی دور از وطن و در غربت ...

سال 88 نیز حتما سال پر فراز و نشیبی خواهد بود. نمی دانم تلاش ما برای انتخاب رئیس جمهور جدید به کجا می انجامد، نمی دانم می توانیم کسب و کار جدیدی راه اندازی کنیم یا نه، نمی دانم تا چه میزان در تحصیل و کار و زندگی پیشرفت می کنم، اما می دانم، تلاش خود را خواهم کرد، تا آنجا که می توانم ! ... حتی بر توان خود می افزایم تا پایان سال 88، حسرت آنچه می شد انجام بدهم و انجام ندادم را نداشته باشم.

خدایا !

حال ما را به بهترین حال ها تغییر ده.

سال نو مبارک


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
سال نو در گذر سالیان
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧  

وقتی خیلی خیلی کوچک بودم را یادم نیست !

کمی که بزرگتر شدم، یعنی سنی که خاطراتش را یادم بیاید، نوروز و سال نو یعنی تعطیلی دو هفته ای مدرسه ! ... به انضمام یک پیک بهاری که همیشه حل می کردیم و هیچ وقت دیده نمی شد !

دوران راهنمایی تا حدی و دوران دبیرستان به طور کلی از پیک خبری نبود و تکالیف سنگین جایگزین آن شد !

پیش دانشگاهی که غیرحضوری بودم و نوروز 82 نوروز قبل از کنکور بود !

اما تا آنجا که از آن سال ها خاطرم مانده،‌ صرف نظر از وجود یا عدم وجود پیک بهاری و ...، حوصله بیشتری برای سفره هفت سین و خانه تکانی و ... داشتم.

این سال های آخری و به خصوص یکی دو سال اخیر، اگرچه حوصله آن کارها را کمتر دارم، اما در عوض سعی می کنم قدری بیشتر برای سال نو برنامه ریزی واقع بینانه داشته باشم ! به هر حال بعد از این همه سال و این همه برنامه ریزی، می دانم که مرد انجام چه کارهایی هستم و چه کارهایی را نمی توانم انجام دهم !

اگر چه مثل سالیان گذشته حوصله نوشتن پنجاه کارت تبریک نوروز و فرستادن صد و پنجاه ایمیل برای دوستان اینترنتی را نداشتم، اما خدا ما را برای همراه اول حفظ کند که به اندازه کافی با اس ام اس جبران می کنیم !! ... و البته تماس های تلفنی و در کل، نوع تبریک تغییر کرده و از کمیت آن کاسته شده و به کیفیت افزوده گشته است !

...

نوروز امسال از نظر سیاسی مرا به یاد نوروز 79 انداخت. نوروزی که همراه با ترور سعید حجاریان بود و روزها آخر اسفند و روزهای تعطیلات نوروزی جو سیاسی داغ بود و حتی روزنامه ها هم به نوبت منتشر می شدند ... خوب، آن روزها روزنامه بود و دیگر هیچ ! این روزها که 9 سالی از آن روزها! می گذرد، اینترنت هست و شبکه های ماهواره ای و ... و لازم نیست به خاطر به جریان انداختن اخبار و اطلاعات مربوط به انتخابات روزنامه ها منتشر شوند.

امسال هم گذشت ... پست پایان سال را می گذارم فردا شب ! فردا شبی که دقیقا نمی دانم جز سال 87 باید حساب شود یا جز سال 88 !


 
فرهنگ، این درد درمان ناپذیر
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧  

همواره یکی از مهمترین سوالاتی که در ذهن من وجود داشته این بوده که چطور می توان کشوری را که از نظر منابع و امکانات و نیروی انسانی و ... چیزی کم ندارد به پیش برد و چرا به پیش نمی رود ؟

حوصله طولانی نوشتن ندارم ! ... اگر بخواهم به صورت خلاصه ای توضیح دهم، می توان مهمترین آفت اقتصادی این جامعه را ثروت ناشی از نفت دانست ... چگونه ؟

به کشورهای حاشیه خلیج فارس نگاهی بیاندازید. کشورهایی نظیر کویت، امارات و یا حتی نگاهی به آن سو تر و به کشور عربستان بیاندازید. آن ها درآمد سرانه بسیار بالاتری از نفت نسبت به ما دارند. وضع کار کردنشان چطور است ؟ افتضاح ! چرا که اصلا کار نمی کنند ! آن ها تنها می خورند و می خوابند و به تفریح می پردازند.

حال به این سوی دنیا نگاهی بیاندازیم، ژاپن، کره و چین. وضعیت آن ها چطور است ؟ نه نفتی دارند و نه حتی مانند ژاپن زمین کافی، اما در عوض مردمانی سخت کوش دارند که صبح تا شب مشغول کارند.

و وضعیت ما ؟ ما نه درآمد سرانه کشورهای عربی را داریم (چرا که جمعیت ما به نسبت آن ها بسیار بیشتر است و درآمدی همچون توریسم دبی یا حجاج عربستان را ندارین) که بخواهیم همچون آن ها تن پرور باشیم و نه سخت کوشی مردمان مشرق زمین ! ... حاصل این هم آش شلم شوربای اقتصاد ما خواهد شد که افراد کار نمی کنند و انتظار زندگی آسوده را نیز دارند !

هر چه هست مشکل از خود اقتصاد (منابع و ثروت و دارایی و ...) نیست، مشکل از فرهنگ ما و نوع کار کردنمان و انتظاراتمان است،‌ چه اینکه داده بسیار کمی می دهیم و انتظار ستانده بالایی داریم.

چه باید کرد ؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی ،مدیریت
 
چهارشنبه سوری یا شب نا آرام؟
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧  

آن سال هایی که خیلی کوچک تر بودیم، چهارشنبه سوری به روشن کردن یک آتش (نهایتا با آتش زدن یک لاستیک !) و استفاده از تفنگ های ترقه ای محدود می شد ... کار دیگری برای انجام نبود ! البته قدری فشفه بازی و ... هم چاشنی قضیه می شد.

بزرگتر که شدیم، اواسط دهه هفتاد و اواخر آن، سیگارت ها و انواع ترقه های با صدای کم و زیاد نیز به میدان آمدند و قدری ادوات دیگر آتش بازی مانند دینامیت و موشک و ... !‌(البته هر کدام در حد و اندازه کوچک نه به معنای واقعی !)

این چند سال آخر (از ما که دیگر گذشته!) اما می بینیم که دیگر نه آنقدرها خبری از آتش هست و نه سیگارت و فشفشه و ... . انگار دیگر این چیزها ارضا کننده نوجوانان و جوانان امروز نیستند و همه به انواع بمب و نارنجک و ... روی آورده اند !

فلسفه چهارشنب سوری

یکی از آئین های قدیمی ایرانیان بوده و به اعتقاد عده ای به یاد آوردن و پاس داشتن داستان سیاوش که از آتش گذر کرد تا بیگناهی خود را به اثبات برساند.

اما آنچه زمان ما انجام می شد، آتش و ترقه بازی بود و دور هم بودن و نوعی شادی در شب های آخر سال.

آنچه امروز می بینیم، بیشتر به شب وحشت و بحرانی شباهت دارد که تمام واحدهای یک مدیریت بحران (از پلیس گرفته تا آتش نشانی و اورژانس) در آماده باش به سر می برند !

... همیشه وقتی چیزی از بیرون به فرهنگ ما وارد می شود آن را ایرانی می کنیم و طوری استفاده می کنیم که نبودنش بهتر بود ! ... اما امروز هم می بینیم که آنچه مربوط به فرهنگ خودمان است را طوری دگرگون کرده ایم که نه تنها تن مردگان در گور بلکه تن زنده ها در خانه هایشان نیز می لرزد !


 
چند نکته انتخاباتی
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧  

این روزها بحث انتخابات داغ ترین بحث روز است و بهتر است روزنوشت درباره این مساله باشد.

1 - خاتمی یا میرحسین، مساله این نیست

اینکه خاتمی به عنوان کاندیدای اصلی به صحنه انتخابات وارد شود یا میرحسین موسوی آنقدر ها مساله مهمی نیست، مهمتر این است که هر دو به عنوان دو کاندیدای قدر در کنار هم حضور داشته و از یکدیگر حمایت می کنند، حال اینکه کدام یک کاندیدا شده و به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود تفاوت چندانی نمی کند.

هر چند سیاست های خاص خاتمی و میرحسین قطعا با یکدیگر متفاوت است، اما راه کلی هر دو با یکدیگر یکسان است... در ضمن اگر میرحسین واقعا گرایشی به جریان اصلاح طلبی نداشت دلیلی بر این همه هماهنگی با خاتمی و دیدار با کروبی نداشت !

2 - قبل و بعد از انتخابات

ما همواره قبل از انتخابات حضور پررنگ داریم و تا روز بعد از انتخابات که نتایج اعلام می شود پیگیر هستیم، اما طی چهار سال آینده آن هیچ فعالیت خاصی نداریم و گمان نمی کنم این معنای مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود باشد.

مردم چه در بازخورد دادن به عملکرد دولت و چه در همراهی آن در انجام بهتر امور پس از انتخابات نیز باید نقش پررنگی داشته باشند.

یک رئیس جمهور هر قدر هم قدرتمند و با کابینه قوی، نمی تواند به تنهایی وضعیت جامعه را بهبود بخشیده و کشور را توسعه دهد.

3 - اخلاق انتخاباتی

سیدمحمدخاتمی به خاطر حفظ اصول اخلاقی و جلوگیری از به وجود آمدن مسائل مغایر با اخلاق انتخاباتی (تخریب دیگر کاندیداها و مسائل دیگر) قصد کناره گیری دارد ... اگر ما هم قدری از این پیشرو جریان اصلاحات درس اخلاق بگیریم بد نیست ! مطلبی در همین رابطه در وبلاگ سیدمحمدخاتمی نوشته ام.


کلمات کلیدی: اخلاق
 
آغاز تعطیلاتی 20 روزه
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧  

تعطیلات هر کسی از روزی شروع می شود و به مقداری ادامه می یابد، تعطیلات ما هم امروز شروع خواهد شد !

البته بسیاری که از مدت ها پیش (یک هفته قبل) به تعطیلات رفته اند !

بعضی تا روز چهارشنبه بر سر کار خود حاضر می شوند و تعطیلات یک هفته ای رسمی خواهند داشت.

برای بعضی دیگر تعطیلی و غیر تعطیلی فرقی نمی کند (مثل آن ها که در شغل های مختلف به صورت شیفت کار می کنند) و آن ها در هر حال سر کار خود حاضر می شوند.

بعضی هم در روزهای تعطیل نیز کار می کنند برای آنکه قدری جلوتر بیفتند ... و شاید به این دلیل که نمی توانند کاملا بیکار باشند !

مهم نیست تعطیلات چند روز است، مهم نیست چقدر آن را کار می کنیم و چقدر بیکاریم ... تعطیلات مثل خوابیدن است، زمان خوابیدن و چقدر خوابیدن مهم نیست، مهم کیفیت خواب است. بعضی وقت ها با یک خواب نیم ساعته سرحال می شویم و آماده کار و بعضی وقت ها بعد از ده ساعت خواب همچنان کسل و خسته ایم !

امیدوارم تعطیلات ما در کنار کمیت زیاد خود از کیفیت زیادی نیز برخوردار باشد.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
محمد ؛ پیامبر مظلوم
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧  

امشب، شب تولد آخرین پیامبر خداست و اگر تعطیل نبود خیلی ها همین را هم نمی دانستند ! ... اما این تعطیلی چه سود دارد خدا می داند.

هر گاه درباره اسلام صحبت می شود از مظلومیت امام حسین می گویند و دیگر امامان و از شجاعت امیرالمومنین و ... اما نمی دانم چرا هیچ گاه از پیامبر خدا چیزی نمی گویند ... آنچنان که در ذهن بعضی تصویری که از پیامبر خدا وجود دارد کسی است که تنها وظیفه دریافت قرآن و ابلاغ آن را داشته است.

خدا پدر و مادر و خود مصطفی عقاد (کارگردان فیلم محمد رسول الله) را بیامرزد که حداقل آن فیلم را ساخت و حداقل تصویری از بخش هایی از زندگی و منش پیامبر را نشانمان داد (ایشان فیلم ساخته اند، سلحشور هم یوسف پیامبر را ساخته !!!)

می گویند یکی از وصیت های پیامبر خدا این بوده که نام مرا بر فرزندان پسر خود بگذارید و کم و بیش شاهد اجرای این وصیت هستیم ("محمد" بیشترین تعداد از نظر آمار در میان نام های دنیا را دارد) ... اما خوب، آنچه در واقعیت شاهد آن هستیم این است که فرزندانمان که نام شناسنامه ایشان محمد است یا به نام دیگری صدا می کنیم، یا اگر دو قسمتی باشد (محمدصادق، محمدامین، محمدحسین و ...) به قسمت دوم نام خطابشان می کنیم (البته خوشبختانه به شخصه از این قاعده مستثنی هستم و مرا با همان نام محمد یا محمدرضا می شناسند)

محمد پیامبری منحصر به فرد بود که شناخته نشد ... اما جملات قصاری دارد که بسیار عمیق و تکان دهنده اند :

روزی فرا خواهد رسید که از قرآن جز برگی و از اسلام جز نام آن باقی نخواهد ماند

روزی را می بینم که امت من به هفتاد و دو دسته در می آیند و جز یکی دیگران به اشتباه رفته اند ...


کلمات کلیدی: اخلاق ،دین ،پیامبر
 
آخرین هفته سال
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧  

به آخرین ها رسیدیم !

خیلی وقت است که که در آخرین ماه سال قرار داریم

و از فردا، در آخرین هفته سال قرار می گیریم ... و هر روزی، آخرین روز سال به حساب می آید ... و بعد از این آخرین ها، به سراغ اولین ها می رویم.

این روزها چه می کنید ؟

درگیر خانه تکانی هستید یا خرید عید ؟

در گیر بستن حساب ها هستید و گرفتن طلب ها و دادن بدهی ها ؟

درگیر اتمام پروژه هایی هستید که باید در این سال تمام شوند ؟

نکند آنقدر درگیر باشید که یادتان برود سال نو در حال آمدن است و باید برای آن آماده شد ! ... استقبال از سال نو، فقط خرید کفش و لباس و خانه تکانی و گردگیری و دریافت و پرداخت و ... نیست،

استقبال از سال نو یعنی همچون کسی باشیم که خستگی روزانه خود را با خوابی از تن به در می کند و شاداب و سرحال آماده روز دیگر می شود ...

آماده ایم ؟


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه ،زندگی
 
ایران ما
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧  

در یکی از سایت ها بحثی با عنوان "چرا می خوای از ایران بری ؟ چرا می خوای برگردی؟" مطرح شده و پاسخ های گوناگونی به آن داده شده است : نقشه ایران

"می خواستم برم که به آرزوهای اون موقع ام برسم، می خوام برگردم که به چیزایی که امروز آرزوم شده برسم"

"می خوام برم فکر می کنم لایق زندگی بدون فشار و استرس و دغدغه و توهین باشم، اینجا تا الان ندید گرفته شدم"

"کاش می شد که هیشکی دلش نخواهد بره"

"چه سوال ساده ی غمناکی! باید بریم برای فرصت های بهتر و تجربه کردن دنیاهای متفاوت، باید برگردیم چون این کشور به تجربه هامون نیاز داره" پرچم ایران

"من ایران رو با هیچ جا عوض نمی کنم ... از ایرانم نمی رم ... این سوال من رو یاد شعری که خیلی دوستش دارم انداخت:
دوباره می سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو میزنم
اگر چه با استخوان خویش"

"کی گفته می خوام برم ؟!
از زبان فریدون مشیری:
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقی است، می مانم
من از اینجا چه می خواهم؟ نمی دانم" تخت جمشید

"گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی...اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر می کنند... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست میکنی؟"

"از ایران می رن به دنبال زندگی، به ایران بر می گردن چون زندگی سخت بود"
حافظیه
"اونایی که می خواستن برن دوست دارن برگردن چه برسه به منی که از اول نمی خواستن بیام اینجا ... خرابشم دوست دارم ... ویرونشم دوست دارم"

"جالبه اوناییکه ایرانن می خوان برن و اونایی که رفتن دوست دارن برگردان!"

...

...

و از خودم فقط یک جمله اضافه می کنم که اون هم از خودم نیست ! می گویند روزی از دکتر حسابی پرسیدند جهان سوم کجاست ؟ و او در پاسخ گفت :پل اهواز

"جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد"

... و ما باید بپذیریم که در جهان سوم زندگی می کنیم، و بپذیریم که برای آبادی مملکتمان باید قدری از خودمان بگذریم ... آن ها هم که حاضر به گذشت نیستند، یا خراب می کنند و یا می روند.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،زندگی
 
پیشرفت هایی در جهت کاهش اتلاف زمانی
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧  

پلمپ دفاتر و خلاقیت در روش !

از وقتی شرکت را ثبت کردم همواره در پی امورات قانونی آن نیز بوده ام و همواره به یاد حرف یکی از دوستان بزرگوار می افتم که می گفت "شرکت داری کار سختیه!" ... به هر حال حتی اگر نخواهم ماهانه لیست حقوق و بیمه رد کنم و بابت هر قرارداد ده درصد مالیات را به اداره دارایی بدهم (این کسر مالیات معمولا در قرارداد صورت می گیرد و کارفرما پرداخت می کند) اما باز هم سالانه باید برای پلمپ دفاتر، ارائه اظهارنامه مالیاتی، ارائه دفاتر مالیاتی و ... گذرمان به این ادارات بیفتد.پلمپ دفاتر

یکی از خاطرات سالیانه ما! صف پلمپ دفاتر در اداره ثبت شرکت ها بود ... برای پلمپ دفاتر هر سال، از اوایل فروردین تا آخر اسفند هر سال فرصت هست که این کار انجام شود، اما خوب، ما به رسم فرهنگ ایرانی و انجام کار در دقیقه نود، هر سال اواخر اسفندماه مراجعه می کنیم و با صفی طولانی از افرادی که چون ما این کار را به روزهای آخر انداخته اند مواجه می شویم و به هر حال دو سه ساعتی در صف و ... !

امسال اداره ثبت شرکت ها طرحی نو در انداخته و انجام این کار پسترا به دفاتر پستی واگذار کرده است ... اگر چه که به جای هزینه پنج شش هزار تومانی سابق این هزینه دو برابر شده است، اما فکر نمی کنم کسی از این بابت ناراضی باشد که چند ساعت وقت خود را به این بها خریداری کند.

این پیشرفتی که در تیتر مطلب از آن یاد کردم، نه پیشرفت تکنولوژی بود نه ...، بلکه تنها یک ایده مدیریتی بوده که به ذهن اداره ثبت شرکت ها و مالکیت صنعتی رسیده و هم کار خود را راحت کرده اند هم ما !

در همین رابطه ...


بانکداری الکترونیک

حتما به یاد دارید که تا ده سال پیش سیستمی با عنوان سیبا (یا سپهر و امثالهم) وجود نداشت و اگر می خواستید پولی به حساب کسی واریز کنید باید حواله می کردید تا چند روز دیگر به حساب او برسد ! ... وقتی سیبا آمد خیلی ذوق مرگ شدیم از اینکه بانکبلافاصله پول در حساب طرف واریز می گردد! ... امروزه از طریق اینترنت می توان پول را از حساب یک بانک به حساب بانک دیگر واریز کرد ! ... البته این ها تکنولوژی های زمان های خیلی گذشته تر در دنیا هستند که ما به تازگی در حال استفاده از آن ها هستیم، اما به هر حال باز هم جای شکر دارد !

ثآنلاینبت نام آنلاین

تا همین شش هفت سال پیش برای ارسال مدارک کنکور لازم بود چندین فرم پر شود و عکس ضمیمه گردد و پست شود و نتایج کنکور از طریق روزنامه منتشر می شد و ... امروز همه از طریق اینترنت صورت می گیرد و خوش به حال همه شده است !

و در نهایت چه می شود ؟

یادم می آید چند سال پیش جایی خوانده بودم اگر واقعا زیرساخت های آی تی تقویت شود و دسترسی مردمی که آموزش دیده اند در بستری از اینترنت پرسرعت و ارزان فراهم آید، شاهد کاهش 90 درصدی بار ترافیک شهری خواهیم بود ... چرا که ترافیک

خرید آنلاین می تواند جایگزین سفرهای شهری با هدف خرید شود

آموزش های الکترونیکی می تواند جایگزین انواع کلاس های درسی شود

تجارت الکترونیک می تواند جایگزین مراجعه افراد به بانک ها شود

پورتال ها و سایت های اطلاع رسانی می تواند جایگزین پاسخگویان در شرکت ها و ادارات به ارباب رجوع ها شوند ...

و می بینید که اگر همین سفرهای شهری کم شود، حجم عمده ای از بار ترافیکی کاسته خواهد شد.


 
وقتی میزبان میهمان می شود !
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧  

وقتی میزبان میهمان می شود !

سخنرانی پژمان دشتی نژاد کارمند سابق شرکت گوگل در آمفپژمان دشتی نژادی تئاتر شماره 5 دانشکده مدیریت دانشگاه تهران توسط انجمن علمی این دانشکده برگزار شد ... به هر حال بنده هم به رسم اینکه واسطه برگزاری بودم (میان سخنران و هماهنگ کننده و انجمن علمی دانشکده) و از طرفی علاقه به شنیدن مطالب داشتم در جلسه حاضر شدم. 

جالب اینجاست که نه در ابتدا و نه در انتهای سخنرانی هیچ نامی از انجمن علمی دانشکده مدیریت به عنوان هماهنگ کننده سالن و مجری اصلی برده نشد ! و در گزارش مراسم هم همچنین و از بنده نیز به عنوان میهمان این برنامه یاد شده !

 

چند متر فاصله و دوازده هزار تومان اختلاف !

اصولا از خرید خوشم نمی آید و معمولا هر موقع می خواهم چیزی بخرم در اولین جایی که کالای مورد نظر را داشته باشد خرید خود را انجام می دهم و آنقدرها هم اهل چانه زنی نیستم (شاید هم بلد نیستم! شاید هم اصلا اعتقادی به این قضیه ندارم!!) اما امروز به مورد جالبی برخورد کردم !سکه طلا

قصد نقد کردن سکه برای انجام کار دیگری داشتم و میدان فردوسی هم در مسیرم بود و شنیده بودم که بورس سکه و ارز آنجاست. صرافی های آنجا هم کار نسبتا حرفه ای انجام داده بودند و هر یک قیمت خرید و فروش ارز و سکه را نوشته بودند. جالب اینجا بود که دو سه صرافی که رفتم بعضی ها همان اول و بعضی بعد از دیدن سکه می گفتند "خرید نداریم!" و دیگر صرافی ها هم علیرغم قیمتی که برای خرید زده بودند قیمت دیگری اعلام می کردند ! خلاصه جریان اینکه بعد از سه بار پرسیدن قیمت چون واقعا بیش از این دیگر حوصله نداشتم به جای سوم فروختم (آن هم با دوزاده هزار تومان اختلاف قیمت نسبت به جای اول!!)

نتیجه گیری اقتصادی : بهتر است برای خرید و فروش قدری بیشتر بگردید، چه اینکه تعرفه های ثابت نیز دستخوش تغییرات سلیقه ای هستند !

 

مردمان بی فرهنگ

سوار بی آر تی شده بودم و مطابق معمول شلوغ ... البته در باب این وسیله حمل و نقل همگانی عمومی سخن بسیار است! اما نکته جالبی که امروز خیلی به چشمم آمد، بی فرهنگ بودن (و شاید به زبان صریح تر فقدان شعور!) در بعضیBRT ها بود.

فردی که در میانه اتوبوس ایستاده بود دو دست خود را به دو میله طرفین گرفته بود و با اینکه پشت سرش تقریبا خالی بود، جلوی او جمعیتی به صورت فشرده و با فشار بسیار سعی در بسته شدن در داشتند ... و این آقا هم عین خیالش نبود که می تواند به کناری بایستد و این جمعیت فشرده شده اینقدر زجر نکشند و در فضای خالی قرار بگیرند!

نه ! اینجا دیگر نه تقصیر دولت است و نه شهرداری و نه اتوبوسرانی، این به فقدان فرهنگی عده ای بر می گردد و با بی توجهی ما که نسبت به این قضایا عمدتا بی تفاوتیم و هر موقع هم می خواهیم واکنشی نشان دهیم آنقدر تند و زننده است که ... !


 
دو راهی با یک مقصد
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧  

این روزها زمزمه آمدن موسوی بیشتر شده و امکان آمدن (و البته ماندن) او قوی تر. تفاوتی نمی کند که خاتمی در صحنه باشد یا موسوی، هر دو راه به یک مقصد ختم می شود و آن هم اداره قوه مجریه بر اساس قانون و گفتمان اصلاح طلبی است. اصلاح طلبی که اصول نظام را نیز می پذیرد و به ارزش ها پایبند است، اما در عین حال نیاز به انجام اصلاحاتی نیز می بیند.

به همین خاطر، نه تنها از آمدن مهندس میرحسین موسوی به صحنه انتخابات نگران نیستیم، بلکه از حضور هر دو این چهره های قدر در صحنه انتخابات دلگرم تر شده ایم.

خاتمی را تنها نخواهیم گذاشت ... موسوی هم همین طور !


کلمات کلیدی:
 
تازه شدن داغ ایران جوان
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧  

امروز می خواستم درباره همایشی که رفتم بنویسم اما در میان خبرها، خبری را دیدم که برایم بسیار تاثر انگیز بود.

"دادگاه ایران جوان برگزار شد"

ایران جوان روزگاری محبوب ترین مجله جوانان ایران بود، در دوره ای که هم فضای فرهنگی و اجتماعی بازی پدید آمده بود و هم اینترنت به خانه های ما نیامده بود، ایران جوان یکه تاز میدان بود.

هفته نامه ایران جوان از جمله نشریات موسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران بود که دکتر وردی نژاد اقدام به تاسیس آن کرده بود ... متاسفانه این هفته نامه در شماره 179 به علت سه فقره شکایت توقیف شد و با آنکه پس از چندی هر سه مورد شکایت به نوعی بی اثر شدند، اما ایران جوان همچنان در توقیف ماند و داغی بر دل ما نهاد !

دکتر وردی نژاد سال 1380 به عنوان سفیر ایران به کشور چین رفت و سال 84 به ایران بازگشت و به عنوان عضو هیات علمی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران مشغول به کار تدریس شد و به شخصه نیز افتخار شاگردی ایشان را برای دو بار داشتم ... و امروز، پس از نزدیک به 8 سال از توقیف هفته نامه ایران جوان، بار دیگر دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات مدیران مسئول این هفته نامه برگزار شده !! در حالی که به گفته دکتر وردی نژاد عدم وجود لایحه دفاعیه در پرونده مذکور جهت ارائه به هیات منصفه از جمله اشکالات این نوع رسیدگی به حساب می آید.

اگرچه هم ایران جوان محبوب ترین مجله برای من بوده و هم دکتر وردی نژاد یکی از بزرگترین اساتید برای من به حساب می آید، اما هر انسان منصفی هم که به این قضیه نگاه کند در می یابد که ...


کلمات کلیدی: ایران جوان
 
آرزوهایمان
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧  

آرزوهایمان را می توانیم مثل برنامه ریزی، به سه دسته کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت تقسیم کنیم !

در جوامع مختلف امید به آینده و آینده نگری بسته به فرهنگ آن جامعه با هم تفاوت دارند (رجوع شود به نظریه هافستد) و بعضی جوامع کلا به آینده امیدوار هستند و دیگران در حال یا گذشته زندگی می کنند.

بماند که بعضی اتفاقات می تواند تاثیری بر فرهنگ جامعه -به میزان کم یا زیاد- بگذارد (مثلا با دیدن سریال یوسف پیامبر بسیاری به فکر ازدواج و ... می افتند ! ممنون از کارگردان این سریال !!)

ما، آرزوهای بلندمدتی داریم که برای رسیدن به آن ها باید از تفریحات و لذت ها و حتی کارهای کوتاه مدت و گذرای خود چشم پوشی کنیم و یکی از این آرزوها، اداره سیستم دولتی کشور و قوه مجریه به صورتی است که بیشتر دلخواه ماست ... افسوس که بعضی ها فقط آرزو دارند و برای رسیدن به آن کاری انجام نمی دهند !

خاتمی را تنها نمی گذاریم !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی
 
وصیت نامه امیرالمومنین
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧  

بخشی از وصیت نامه امیرالمومنین در لحظات پایانی زندگی :

من از رسول خدا(ص) شنیدم که مى‏فرمود: اصلاح دادن میان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دین را تباه ساخته و از بین مى‏برد، افساد میان مردمان است ...

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره بینوایان و مسکینان و آن ها را در زندگی خود شریک سازید و از خوراک و لباس خود به آن ها نیز بدهید.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره امت پیغمبرتان، مبادا در میان شما ظلم و ستمى واقع شود.

بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنى و بخشش و نیکویى درباره یکدیگر و زنهار از جدایى و تفرقه و پراکندگى و روى‏ گردانیدن از هم و در نیکوکارى، یار و مددکار یکدیگر باشید و بر گناه و ستمکارى کمک مباشید که شکنجه و عذاب خدا بسیار سخت است.


کلمات کلیدی: وصیت نامه ،دین
 
روزهای پایانی
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧  

نیمه اول دوازدهمین ماه سال نیز سپری شد و در یک بیست و چهارم آخر سال قرار گرفتیم ... یا به بیانی دیگر در ساعت پایانی از بیست و چهار ساعت سال !

این دو هفته آخر که تقریبا همه چیز رو به تعطیلی می رود (به جز بانک ها که فعالیت بیشتری نسبت به دیگر زمان های سال دارند!) دو هفته اول فروردین هم که رسما تعطیل است و در واقع یک ماه آینده کلا تعطیلات است !

قدیم ترها، خوشحال می شدیم حتی اگر یک نصفه روز تعطیل بود و اکنون ناراحت از این همه تعطیلی !

البته که آدمی به استراحت و تعطیلات و دید و بازدید نوروزی و ... احتیاج دارد، اما خوب نه به این زیادی !

به هر حال ما که به اعداد قرمز تقویمی زیاد کاری نداریم و روزهای تعطیل رسمی را نیز هر چند کمتر، اما باز هم به کار مشغولیم ...

اما این روزهای پایانی سال اثرش را بر روی ما هم می گذارد ! ... از سال 87 خسته شده ایم ... این سال جدید کی می آید ؟!


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
صد روز تا خاتمی
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧  

از امروز، صد روز تا 22 خرداد 88، روز انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده ... با آنکه بیشتر وقت و توان خود را برای این انتخابات گذاشته ایم اما باز هم فکر می کنم که خیلی از برنامه عقب هستیم و باید تلاش بیشتری انجام دهیم.

صد روز تا انتخابات مانده ... صد روز حساس که البته بیست روز آن در تعطیلات نوروزی واقع شده است ! به هر حال حداکثر تلاش خود را باید به کار بگیریم.

همراه خاتمی هستیم تا انتخابات ... خاتمی را تنها نمی گذاریم !


کلمات کلیدی:
 
ای کاش های انتخابات
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧  

امروز باز هم دانشکده فنی و باز یکی از چهره های مطرح برای کاندیداتوری ریاست جمهوری.میرحسین موسوی

در توانایی و قدرت میرحسین موسوی کسی (چه چپ و چه راست) شکی ندارد، او در کارنامه هشت ساله خود (همچون خاتمی) نقاط قوت بسیاری دارد و به یاد بسیاری مانده و در تاریخ نیز ثبت شده، و آنچه امروز از صحبت هایش می شد برداشت کرد نوعی اتحاد ملی برای پیشبردن کشور و دوری از مرز بندی های اصلاح طلبی و اصول گرایی بود.

میرحسین در سخنان خود از نقاط مثبت هر دو طیف دفاع کرد، از انرژی هسته ای و ارزش هایی همچون شهدا تا آزادی های مشروع و عدم توقیف روزنامه ها و بها دادن به عزت مردم ایران و ... . در واقع میرحسین تابویی را شکست که طی این سالیان هیچ کس جرات شکستن آن را نداشت، هیچ کس نمی توانست خود را هم در این طیف بداند و هم در آن طیف.

موسوی ایده بسیار به جایی هم مطرح کرد : به مردم رجوع کنیم ! از آن ها کمک بخواهیم ! همچنان که طی هشت سال جنگ این مردم بودند که کمک می کردند ...

خاتمیهر چند با وجود تمام این توصیف ها، به گمان من همچنان خاتمی بهترین گزینه برای ریاست جمهوری است، و همواره باید حسرت این را داشته باشیم که چرا دو چهره (همچون خاتمی و موسوی) نمی توانند در یک دولت هم زمان حضور داشته باشند ؟ و یا حتی چند چهره (مثلا خاتمی به عنوان رئیس جمهور، میرحسین، کروبی، قالیباف و ... به عنوان وزرا) یعنی مهره های قدرتمندی که هر یک می توانند به عنوان یک رئیس جمهور باشند، در یک کابینه گرد هم بیایند ... واقعا دولت قدرتمندی خواهد بود.

در حاشیه :

به لطف دوست عزیزمان توانستم وارد سالن بشوم و جلوی ردیف اول روی سکو بنشینم ! (در تصویر مشخص کرده ام).

جلسه با مهندس موسوی

خیلی از دوستان قدیمی و اساتید بزرگوار را در این مراسم دیدم. خوشحالم که انتخابات مجالی است برای انجام یک کار منسجم و متحد برای رسیدن به یک آرمان.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
... که هر چه کرد با من آشنا کرد
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧  

امروز صبح شاد و خوش و خرم پای سیستم نشستم و دیدم سایت "پایگاه هواداران سیدمحمدخاتمی" داون شده ! ... یکی دو سایت دیگر را هم چک کردم، دیدم یکی در میان سایت هایی که روی پنل من بودند داون شده بودند. با شرکت اصلی تماس گرفتم و علت را جویا شدم و گفتند به علت بدهی مالی ...

بماند که چه دلایلی رد و بدل شد و به هر حال سر و ته قضیه جوری به هم آمد ! اما حرصی که امروز خوردم و آشفتگی که در کارم پیش آمد وصف ناپذیر بود ! چه اینکه حتی اگر مثل اوایل امسال که به خاطر تحریم ها هاست داون شده بود این اتفاق می افتاد آنقدر ناراحت نمی شدم، حتی اگر سایت را فیلتر می کردند هم اینقدر ناراحت نبودم، چرا که به هر حال آنها بیگانه اند و این آشنا !

این روزها اخبار مرتبط با خاتمی را که پیگیری می کنم نیز شاهد همین مساله هستم ! بیشتر اخباری که در مخالفت با حضور خاتمی و نقد به او منتشر می شود، از طرف طرفداران سابق خاتمی و در واقع آشنایان است تا بیگانگان.

من از بیگانگان هرگز ننالم

که هر چه کرد با من آشنا کرد

... واقعا چرا ؟؟


کلمات کلیدی: اخلاق ،منطق ،یادداشت روزانه
 
غذای حلال، لقمه حرام
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧  

این روزها بحث غذای حلال شامل نمایشگاه غذایی و همایش آن در جریان است. اما آیا واقعا حلال بودن غذا بسته به آن مارک "حلال" است که روی آن می زنند ؟ و آنچه می خوریم به صرف غذای حلال بودن حلال است ؟

... یادم می آید در سالیان پیش، این بحث لقمه و پول حرام و حلال بیشتر بود و امروز کمتر شده. شاید به این خاطر است که به قول دکتر شریعتی "چون همه کس گیر شده وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده است که از فرط عمومیت هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید"!
در همین باب دوست بزرگواری می گفت قدیم تر ها هنگامی که شخصی می خواست برود و جایی کار کند بزرگترها به او می گفتند مبادا از اختیاری که داری سو استفاده کنی و پول بیشتری در جیب خود بگذاری و مال حرام بر سر سفره خانواده خود بیاوری ... و امروز اگر کسی در موقعیتی قرار گرفته باشد و دزدی نکند و در اصصلاح "نخورد" احمق خطاب می شود و دیوانه !

و چه بسیار مصداق هایی برای آن وجود دارد ! از کارت زدن به جای همدیگر تا فاکتور با هزینه بیشتر گرفتن تا دور از چشم کارفرما از کار زدن تا ...

مگر دزدی فقط از دیوار خانه مردم بالا رفتن است ؟ مگر حرام خوری فقط نزول پول گرفتن است ؟

بد نیست قدری به خود بیاییم !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق ،دین ،دکتر شریعتی
 
از کار سخت می ترسیم
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧  

برای شما پیش آمده هر موقع کاری را می خواهید انجام بدهید که تا پیش از آن یا انجام نشده و یا اگر شده آنقدرها توسعه نیافته، بگویند "اگر شدنی بود دیگران انجام می دادند!"

و قدری دقیق تر که نگاه می کنید می بینید که منظور از دیگران همان هایی هستند که هر روز می بینیم، نه جرات ریسک دارند و نه حوصله کار سخت و زیاد، محافظه کار شده اند و تنها به راه های ساده می اندیشند !

دکتر شریعتی در جایی می گفت در انجیل آمده "از راه هایی نروید که روندگان آن بسیارند، از راه هایی بروید که روندگان آن اندکند ..." و البته دکتر در ادامه می گوید که بعضی علمای آن زمان همیشه هنگامی که می خواستند مسیری را انتخاب کنند کوچه های خلوت را بر می گزیدند !! (نشان از فهم عمق مطلب داشته !!)

به هر جهت مطابق همین سخن حکیمانه اگر بخواهیم راهی را طی کنیم که همواره پیش از ما رفته اند و اگر قرار بود همه به همین منوال عمل کنند که هنوز غارنشین بودیم ! ... البته انجام کار سخت به معنای کار احمقانه (مثل همان عبور از گذرگاه های خلوت!) یا کارهایی که درصد ریسک آن ها بسیار بالاست، نیست. بلکه کارهایی است که همه می دانند نیاز است و نتیجه می دهد، اما کسی تا کنون جرات انجام آن را به خود نداده چرا که سخت است و یا زمان می طلبد و یا انرژی و یا فکر و یا همه این ها !

... گمان می کنم یکی از ویژگی های فرهنگ ما محافظه کاری و دوری گزینی از انجام همین کارهای سخت اما تاثیرگذار است ... و چه موقع این فرهنگ قصد تغییر دارد و تغییر خواهد کرد ... خدا می داند !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،زندگی
 
مردمان فراموشکار و ژست روشنفکری
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧  

حافظه تاریخی ما بسیار آسیب پذیر است، تا آنجا که شاید حتی نتوانیم دوازده سال اخیر را به روشنی به خاطر آوریم ... و همیشه مشکلات زندگی و هزاران دغدغه مهمتر را دلیل آن می دانیم ... بگذریم !
یکی از نقدهایی که این روزها درباره خاتمی بیان می شود این است که "مگر خاتمی در هشت سالی که رئیس جمهور بود چه کرد ؟" ... اما هیچ کدام به خاطر نمی آوریم آن هشت سال چه خبر بود و چه بحران هایی سپری شد... و خوب، هنگامی که بحران ها را به یاد نمی آوریم، چگونه انتظار داریم به یاد داشته باشیم که عملکردها چه بودند ؟
بر مخالفان قسم خورده خاتمی که حافظه تاریخی شان هم آن ها را یاری می کند و به یاد دارند اما کتمان می کنند حرجی نیست، اما از آنان که خود را زمانی یاران و طرفداران خاتمی می نامند این حرف بعید به نظر می رسد ... اگر حافظه تاریخی ندارید، می توانید به اسنادی که در این رابطه وجود دارند مراجعه کنید.
... هر چند، بعضی ها چه حافظه تاریخی داشته باشند و چه به اسناد مراجعه کنند باز هم مخالفت می کنند، گویی که این روزها مخالفت با خاتمی به یک ژست روشنفکری تبدیل شده !


کلمات کلیدی: اخلاق
 
برای مرگ آماده باشیم
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧  

... چند وقتی بود که وبلاگ یکی از دوستان را که تعقیب می کردم فضای بسیار غمگینی گرفته بود ... و خوب، با نگاه اول می شد حدس زد یک شکست عاطفی خورده، اما چندان به او نمی آمد از یک شکست عاطفی اینچنین ماتم زده شود ... علت را که جویا شدم گفت یکی از دوستان نزدیکش شنبه این هفته در یک تصادف کشته شده ... و من، به مرگ یک دوست نزدیک اندیشیدم ... و به مرگ خود.

مرگ ... واژه ای روزمره اما باز هم غریب برای ما ... غریب از آنجا که با آنکه روزانه با آن سر و کار داریم، دیده ایم، می بینیم، شنیده ایم و می شنویم، اما باز هم هنگامی که اتفاق می افتد دچار شوک می شویم.

به گمانم واقعیتی است که برای هر یک از ما وجود دارد : ما نه برای مرگ خود آماده ایم و نه برای مرگ دیگران، با آنکه می دانیم هر لحظه ممکن است اتفاق بیفتد.

در کتابی توصیه ای نوشته شده بود (که البته این توصیه را به نقل از بسیاری بزرگان نیز شنیده ام) که چنان زندگی کنید که گویی امروز آخرین روز زندگی شماست ... این جمله از آن بابت است که سعی کنیم در پایان هر روز، هیچ دلی از ما رنجیده نباشد، هیچ خاطری مکدر نباشد، بدهی به کسی نداشته باشیم ... تا آنجا که اگر روزی بدانیم یک لحظه دیگر یا یک ساعت دیگر بیشتر به پایانمان در این دنیا باقی نمانده، هراسان نشویم ...

و اگر اطمینان کاذبی! درباره ادامه حیات خود حداقل تا چندی دیگر را داریم، در مورد دیگران این اطمینان را نداشته باشیم، و طوری با آن ها رفتار و زندگی کنیم که اگر برای ما خبر از دست رفتن آن ها را آوردند، یا خبر اینکه به زودی خواهند رفت، باز هم هراسان و پشیمان نشویم که ای کاش اندکی وقت بیشتری داشتیم ...

مرگ، اجل معلقی است که هر لحظه ممکن است بر سر ما یا اطرافیان ما فرود آید ... آماده آن شویم و توشه برداریم که دست خالی نباشیم ! مرگ، همچون زندگی روزمره ما نیست که دیر برسیم و تقاضای مهلت بیشتری کنیم و جبران نمائیم و ... ، مرگ پایان زندگی است بدون هیچ تمدیدی.

و چه زیبا دکتر شریعتی همین مطلب را در قالب یک نیایش کوتاه گفته است :

"خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردنی عطا کن که بی بیهودگی اش سوگوار نباشم."

در همین رابطه : "رونوشت بدون اصل" مجموعه ای از هفت داستان کوتاه مرحوم نادر ابراهیمی است ... توصیه می کنم حتما آن را بخوانید، به خصوص داستان عمیقی که با عنوان "کار مرگ" دارد.

 


کلمات کلیدی: وصیت نامه ،زندگی
 
جایی که فرهنگ معکوس می شود !
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧  

اصولا یکی از مهمترین ویژگی های فرهنگ ما (به عنوان فرهنگ ایرانی) متاسفانه انجام کارها در آخرین دقایق ممکن است !

همیشه در آخرین دقایق ممکن ثبت نام دانشگاه را انجام می دهیم،

       ... در آخرین روز امتحان فردا را می خوانیم،

       ... در آخرین لحظه (و همیشه اندکی دیرتر!) به سر قرار می رسیم،

       ... در آخرین ثانیه ها به قطار (یا هواپیما یا موارد مشابه) می رسیم

و خوب این آخرین ها را حتما خودتان بهتر بلدید ! اما یک جا فرهنگ ما معکوس می شود ! و به جای آنکه در آخرین روزها پی آن باشیم، از آخرین هفته ها شروع می کنیم !

بله ! به استقبال نوروز رفتن و خرید عید و ... ! البته خانم ها تا حدی برای خریدهای عروسی و نظایر آن نیز ظاهرا این پیشگامی را حفظ می کنند که چون عمومیت ندارد به آن نمی پردازیم.

این روزها خیابان ها شلوغ تر شده اند ... حساب ها در حال بسته شدن هستند ... تنبلی و اشتیاق تعطیلات به سراغ خیلی ها آمده (این چهار روز تعطیلی پیاپی هم زمینه ساز شد!) و خلاصه این روزهای اول تا آخر اسفند همانند روزهای نیمه دوم فروردین هم به نوعی پرت (Pert) به حساب می آید و از نظر کارایی نادیده گرفته می شود !

راستی نمی دانم چرا این فرهنگ معکوس درباره انتخابات زیاد جواب نمی دهد و هر چه می خواهیم از الان با شدت هر چه بیشتر شروع کنیم باز هم عده ای از دوستا بنا به همان اعتقاد به فرهنگ اصیل! می گویند : حالا کو تا خرداد ماه !!

اما خوب اگر کمی قیاس کنید، همان طور که خرید شب عید و خانه تکانی کار یک روز نیست، انتخابات هم کار یک روز و یک هفته نیست و باید به صورت عمیق و ریشه ای در مورد آن کار کرد !

 


کلمات کلیدی: فرهنگ
 
مسیری که همه ما می رویم
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧  

مسیر سبز فیلمی 165 دقیقه ای است که گذر این زمان نزدیک به سه ساعت را حین تماشای آن متوجه نمی شوید. فیلم مسیر سبز

فیلم درباره پیرمردی است که برای دوست خود در خانه سالمندان شرح قسمتی از زندگی خود را می گوید که در آن زمان مسئول بند اعدامی های زندان بوده و با شخصیتی به نام "جان کافی" برخورد می کند.

این فیلم علاوه بر داستان زیبا و خوش ساخت بودن آن و استفاده از بازیگران حرفه ای، پیام های اجتماعی، مذهبی و فلسفی بسیاری دارد.

مسیر سبز روایت انسانی است که رنج دیگران را به جان می خرد و آن ها را درمان می کند. اگرچه، این موضوع که فردی با تمرکز و انرژی دادن چگونه می تواند بیماری دیگران را به خود منتقل کرده و آن را آزاد سازد از نظر بعضی غیرواقعی به نظر می رسد، اما پیام اصلی فیلم به واقع نشان دادن وظیفه اصلی انسان هاست.


 
به عمل کار بر آید به سخن دانی نیست
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧  

خیلی وقت ها خیلی ها دوست دارند کاری انجام شود، اما قدمی بر نمی دارند ...

خیلی وقت ها خیلی ها ادعای خیلی چیزها را دارند، اما در عمل کاری نمی کنند ...

خوب ... اصولا حرف زدن خیلی ساده تر از عمل کردن است ... و اصولا خیلی ها حتی دندان به جگر نمی گیرند که حرف نزنند، چون فکر می کنند از قافله عقب می مانند ... حرف می زنند و اما عمل نمی کنند !

شاید در این مواقع، بهتر باشد خیلی جاها که نمی توانیم کاری را انجام دهیم، حرفی و ادعایی هم درباره آن نداشته باشیم ... حداقل دیگران بدانند حسابی روی ما باز نکنند !

....

این ها را گفتم به خاطر اینکه می بینم این روزها خیلی ها دم از حمایت خاتمی می زنند اما هنگامی که از آن ها می خواهیم کاری در این راستا انجام دهند دست به کاری نمی زنند ... به هر حال زندگی محل آزمایش ما در عرصه های مختلف است ، این هم یک عرصه و یک آزمایش و مثل همیشه تعداد زیادی که در این آزمون رد خواهند شد !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،منطق ،اخلاق
 
ما پیروز می شویم !
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧  

ادعای طنز نویسی ندارم، اما همواره سید ابراهیم نبوی را استاد طنز خود دانسته ام ...سید ابراهیم نبوی و اکنون می بینم که نبوی نه تنها در طنز، که در تحلیل های انتخاباتی و برانگیختن احساسات بر اساس منطق بسیار بسیار بسیار قوی و قدر عمل می کند !

قسمت هایی از نوشته او با عنوان "ما بیشماریم"

... "ما" تصمیم گرفته‌ایم که سرنوشت‌مان را تغییر بدهیم. ممکن است صد و بیست روز دیگر، به راست یا دروغ، بگویند که نگذاشتند یا نتوانستیم کاری که می‌خواهیم بکنیم. بی‌تردید رنج خواهیم کشید، اما حداقل می‌دانیم که هر آنچه از دست و زبان‌مان می‌آمد کردیم و نتوانستیم. دیگر از آینه خجالت نمی‌کشیدیم که چرا می‌توانستی و نکردی؟

... ما حق داریم و می‌خواهیم از حق‌مان استفاده کنیم. برادر من! خواهر من! دوست من! در انتخابات قبل، یا در همین هفته قبل، به تو گفتم که چون تو تحریم کردی چنین بلایی سر ما آمد. دیگر این را تکرار نمی‌کنم، این تقصیر تو نبود، تقصیر از ناتوانی ما بود که نتوانستیم "ما" را به خیابان بیاوریم. اگر ملت آمده بودند، هیچ کسی نمی‌توانست صندلی ریاست جمهور ملت را از ما بدزدد و کرسی‌های مجلس را از ما بدزدد، تقصیر تو نبود، تقصیر "ما" بود.

... برادر من! خواهر من! تقصیر تو نیست که نمی‌خواهی به خاتمی اعتماد کنی، این حق توست. تقصیر تو نیست که فکر می‌کنی خاتمی برای تو کاری نکرد، تو حق داری این چنین فکر کنی. من نمی‌خواهم این حق را از تو بگیرم و تو را مجبور کنم چنان کنی که من می‌خواهم. نمی‌خواهم تو را متهم کنم که مقصر نکبتی هستی که بر سرمان آمده است. ما اگر ایستاده بودیم، اگر ایمان داشتیم، اگر زحمت کشیده بودیم، اگر با چنگ و دندان از حق‌مان دفاع کرده بودیم، مجبور نبودیم تو را متهم کنیم و حالا چهار سال سیاه را به بطالت و سیاهی تلف نمی‌کردیم. تقصیر از تو نبود، تقصیر از "ما" بود.

... دوستان ساده‌ای دارم من، بعضی‌شان فکر می‌کنند اگر رای ندهند، حکومت مشروعیت‌اش را از دست می دهد، آن‌ها سال‌هاست رای نمی‌دهند ... و  دل‌شان به این خوش است که شناسنامه‌شان پیردخترباکره‌ای است که می‌توانند سال‌ها بعد به شاهزاده‌ای یا رفیقی یا ژنرالی یا قهرمانی بفروشندش.

هر بار در هر انتخاب سعی می‌کردیم آنان را قانع کنیم تا بیایند و رای بدهند، اما امروز وقت ما ارزشمندتر از آن است که با دوستان تحریمی تلف‌اش کنیم. ما باید تمام خواب‌ماندگان را بیدار کنیم، کسانی که ماشین پیدا نمی‌کنند به سر صندوق‌ها برسانیم، به کسانی که گوش‌شان نمی‌شنود خبر انتخابات را بدهیم، آن‌هایی که دودل هستند از تردید بیرون بیاوریم، آن‌هایی که سووال دارند قانع کنیم، آن‌هایی که خواب‌شان برده است بیدار کنیم، اما ما وقتی نداریم که برای کسانی که خودشان را به خواب می‌زنند صرف کنیم. ما کار داریم، صد روز وقت داریم و باید صد روز این ما را جمع کنیم و برای خاتمی تبلیغ کنیم تا "ما" پیروز انتخابات باشد.

... ماندن در ایران برای ما یک اجبار نیست، بلکه عشق است، ماندن در ایران برای ما یک انتخاب نیست، بلکه تنها راه نجات میهن است. ماندن در ایران و تغییر ایران به آن صورت که "ما" می‌خواهیم، حق ماست. ما این حق را روز 22 خرداد می‌گیریم.

... ما می‌خواهیم سرمان را بلند کنیم و وقتی رئیس جمهورمان از صلح و آشتی و آزادی و عدالت حرف می‌زند، با لذت به چهره‌اش نگاه کنیم و با غرور نگاهش کنیم و در دل‌مان افتخار کنیم که او را انتخاب کردیم.

... ما می‌خواهیم به خاتمی رای بدهیم. نه به‌خاطر این‌که دوستش داخاتمیریم، مطمئنا اگر کسی بهتر از او بود، به او رای می‌دادیم، به‌خاطر این‌که می خواهیم سرزمین‌مان را نجات دهیم. "ما" بیش از آن که خاتمی را بخواهیم، پیروزی‌مان را می‌خواهیم."ما" برای حفظ شخصیت ملت‌مان، برای نمایش توانایی ملت‌مان، برای نشان دادن دانایی و توانایی‌مان نیاز به پیروزی داریم و خاتمی راهی به سوی پیروزی ماست.

... ما می‌خواهیم تمام این‌ها را حفظ کنیم و چیزهای تازه‌ای را به آن بیفزاییم، ما برای حفظ آنچه ساخته‌ایم می‌جنگیم. خاتمی یکی از ساخته‌های ماست. خاتمی محصول اندیشه و خواست ما بود و حالا هم تجلی اراده ماست، مهم ما هستیم، ما. همان مایی که روز 22 خرداد پیروز میدان جنگ امروز و دیروز می‌شود.


کلمات کلیدی:
 
فقط یک ذره هزینه + مدیریت !
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧  

امروز برای دیدن نمرات به دانشگاه رفتم ... پس از نیم ساعتی چرخ زدن در حیاط و نگاه کردن پوشه های نمرات و مراجعه به روابط عمومی و ... ! سرانجام مطمئن شدم که اثری از نمرات رشته مدیریت اجرایی وجود ندارد ! هر چند پیش از مطمئن شدن تمامی کارمندان برای اقامه نماز و صرف ناهار تعطیل کردند و چیزی حدود صد - صد و پنجاه نفر دانشجو سرگردان ماندند !

به ساختمان روبرویی مراجعه کردم و نیم ساعتی پشت در بسته اتاق آموزش نشستم تا کارشناس ما نیز از نماز و ناهار بازگردد ... در کنار من هم ده پانزده نفری در همان کریدور منتظر باز شدن در اتاق ها بودند. بعضی از شهرستان ها آمده بودند و دیگران هم از نقاط دور و نزدیک تهران ... و من با خود فکر می کردم که آیا ممکن است روزی در اتاق خود راحت بنشینم و ناهار بخورم در حالی که این همه آدم از راه دور آمده اند و کارشان همه شان روی هم را می توان در یک ربع راه انداخت !

البته من منکر این نمی شوم که باید نماز را سر وقت خواند و برای ادامه کار نیز انرژی بدن باید تامین گردد، اما گمان می کنم (فقط گمان می کنم و نظر شخصی من این است) که در هر حال راه انداختن کار مردم بسیار مهمتر است.

ایده جدیدی ندارم، این کار را سه سال پیش در دانشکده مدیریت با جمعیت 1200 نفر انجام دادیم، و نمراتی را که اعلام می شد پیش از نهایی شدن اسکن می کردیم و بر روی سایت انجمن علمی می گذاشتیم تا دانشجویان برای دیدن نمراتشان روزانه مراجعه نکنند ...

حال شاید در این ابر دانشگاه فعلی انجمن علمی فعال و نیروهای دانشجویی نباشند که حاضر باشند برای رفاه حال هم دانشگاهی های خود این کار را انجام دهند، اما گمان هم نمی کنم اسکن کردن نهایتا هزار صفحه لیست نمرات و قرار دادن آن ها بر روی سایت، هزینه آنقدر کلانی داشته باشد ! تنها اندکی هزینه دارد و قدری مدیریت می خواهد، همین !


کلمات کلیدی: فرهنگ ،مدیریت ،نظام آموزشی
 
قاعده بازی
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧  

هر بازی برای خود قواعدی نوشته و نانوشته دارد.

کسی می تواند در یک بازی سربلند باشد و پیروز از میدان به در رود که قواعد بازی را خوب بداند و به آن ها عمل کند.

بازی های ورزشی برای خود قواعدی دارند ...
میدان کسب و کار برای خود قواعدی دیگر دارد ...
عرصه سیاست نیز قواعد خاص خود را برای بازی دارد

کتابی می خواندم با عنوان "مردانه بازی کن، زنانه پیروز باش" و توصیه هایی بود به زنانی که می خواهند وارد عرصه اقتصاد و کسب و کار شوند ... به آن ها گفته شده بود که قواعد بازی اقتصادی و بازار خصوصی مردانه نوشته شده و برای موفقیت در این عرصه، باید مردانه بازی کنید تا به عنوان یک زن پیروز میدان باشید، اما اگر بخواهید بر اساس سلایق و قواعد زنانه خود وارد عرصه شوید، هیچ گاه پیروز میدان نخواهید بود.

(ادامه دارد ... )


کلمات کلیدی: اخلاق ،مدیریت ،تفکر
 
قهرمان خیالی ما
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧  

... بر سر کلاس درس آنقدرها دانش آموز یا دانشجوی خوبی نیستیم و همیشه انتظار داریم استاد و مسئولان محیط آموزشی ایده آل باشند.

... در خانواده وظایف فرزندی را به درستی به جا نمی آوریم و انتظار داریم همواره مورد ستایش قرار بگیریم و بهترین ها در اختیارمان باشد.

... در محیط کار آنقدرها خوب کار نمی کنیم و خودمان هم خوب می دانیم، اما با این حال بر سر عالم و آدم منت می گذاریم و همیشه انتظار داریم از ما تقدیر کنند.

ما، در نقش خودمان خوب عمل نمی کنیم و از دیگران انتظار داریم همواره قهرمان باشند و بهترین عملکرد را داشته باشند. این مساله را به وضوح در عالم سیاست نیز می توان مشاهده کرد. اگر روزی خود بر مسند امور بنشینیم، کم و بیش می دانیم که بسیاری از کارها را نمی توانیم پیش ببریم، حتی می دانیم کسی بهتر از فردی که بوده عمل نخواهد کرد، اما چنان قهرمان خیالی در ذهن خود می سازیم و چنان انتظاراتی از او داریم که هر چه هم انجام دهد باز کم است و ما را راضی نمی کند !

خاتمی طی هشت سالی که به عنوان رئیس جمهور انجام وظیفه می کرد، تلاش خود را انجام داد و در قیاس بهتر از دیگران در آن زمان ظاهر شد، اما انتظارات تمام نشدنی و چند برابر ما از یک نفر، بدون در نظر گرفتن شرایط او، باعث شده تا امروز او را یک فرد شکست خورده بنامیم ... در حالی که این قهرمان خیالی ماست که شکست خورده، و طبیعتا هم شکست می خورد، چرا که آن قهرمان نه می تواند خاتمی باشد و نه شخص دیگر، آنچه ما می خواهیم بسیار ورای توان یک رئیس جمهور است ... حداقل در حالی که خود برای موفقیت او هیچ کاری نکنیم و تنها از او انتظار داشته باشیم !


کلمات کلیدی: منطق