روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

ربا در اقتصاد - 1 (بانکداری)
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠  

پس از پخش سریال «تا ثریا» که تصویری کاملا مخدوش از بحث رباخواری مطرح کرد، گفت و گوهایی در برنامه «این شب ها» حول همین محور صورت گرفت که بسیار تکان دهنده بود، از آنجا که عمق فاجعه زیان «ربا» را بیان کرده و ما را به صرافت می اندازد که قدری بیشتر درباره آن بیاندیشیم.

در این یادداشت، نظر خود درباره وضعیت موجود دو حساب «قرض الحسنه» و «مدت دار» و آنچه باید در واقع باشند بیان کرده ام.

نگارش در این رابطه را در شرایطی که وضعیت اقتصادی به شدت نا به سامانی داریم و قطعا یکی از دلایل آن رواج «ربا» در اقتصاد می باشد، بر خود لازم دانسته ام و امید آن دارم به علت نقصان دانش، چیزی به اشتباه ننوشته باشم.


کلمات کلیدی: اقتصاد ،دین
 
تخریب بنیان اخلاقی؛ هدف اصلی تا ثریا
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠  

بار دیگر و پس از خلق آثار بدیع در سریال های ماه رمضانی، شاهد شاهکاری دیگر از صدا و سیما بودیم. سریالی که قدرت تخریبی آن می تواند به مراتب بیش از دو-سه خودکشی که حاصل سریال های قبلی بود باشد.


کلمات کلیدی: زندگی ،فرهنگ ،اخلاق
 
حماسه ماندگار
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠  
شله زرد ... قیمه ... حلوا ...
سینه زنی ... علم و کتل ... هیات ...
مردمانی که برای بخشش گناهان خود ده شب به مجلس عزا می آیند
روضه خوانی و تنزیل "حماسه "به یک تراژدی برای جاری کردن اشک و آه
شرح دلاوری های لشکر کوفیان در قالب چگونگی به خاک و خون کشیدن 72 نفر
و شرح تشنه ماندن زنان و کودکان که گویی بزرگترین درد آنها تشنگی بود
و فراموش شدن اصل ماجرا !

کربلا
حماسه ای بود برای درس آموختن
از اینکه نهایت انسانیت انسان ... و نهایت پستی بشر؛چگونه در یک صحرا رو در رو می شود
و حسین
اسطوره ای که با مرگی دردناک بنای حکومت ظالمی را ویران کرد
تا عبرتی باشد برای ظالمان تاریخ
که می توان مردان را از میان برداشت ... اما نام ننگ را نمی توان از تاریخ زدود

اما افسوس

که اصل ماجرا فراموش می شود و شله زرد می ماند و قیمه و سینه زنی و
طلب آمرزش گناهان و ... !

واقعا که مظلوم ماند علی ... حسین ... اسلام ...
 

کلمات کلیدی: دین ،امام حسین
 
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠  

صبح امروز آیت الله عمید زنجانی ریاست پیشین دانشگاه تهران پس از یک دوره بیماری دار فانی را وداع گفت.

حدآیت الله عمید زنجانیود دو سال پیش مطلبی درباره ایشان نوشته بودم ... چند روز پیش هم جلسه ای با دبیران و کارشناسان انجمن های علمی دانشجویی دانشگاه داشتیم و در آن جلسه که نقش مشاور انجمن های دانشگاه را داشتم، به ذکر خاطره ای درباره حضور آقای عمید زنجانی در جلسه شورای دبیران انجمن های علمی دانشگاه در سال 85 و صبر و حوصله ایشان پرداختم.

جز برنامه های آینده ام بود که دیداری با ایشان داشته باشم و راهنمایی هایی در خصوص مسائل مربوط به دانشجویان و ... (با توجه به سابقه ریاست دانشگاه و چند دهه تدریس در دانشگاه و ارتباط با دانشجویان) از ایشان بگیرم، اما افسوس که اجل منتظر نمی ماند تا برنامه هایی که داریم به سرانجام برسد.

آیت الله عمید زنجانی، برای سایرین یک رئیس پیشین دانشگاه، نماینده پیشین مجلس یا استاد حقوق بود، اما برای من که چند باری با ایشان به صورت خصوصی، نیمه خصوصی و عمومی دیدار داشتم، انسان بزرگواری بود که از پیش ما رفت.

(پ.ن: ویژه نامه همشهری سال در نوروز 88 مقاله ای در رابطه با ریاست کوتاه مدت ایشان در دانشگاه تهران با تیتر "خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود" درج کرده بود ... تیتری که به نظرم درباره زندگیشان هم مصداق داشت)


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
یادگار هشت ساله شد
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠  

هشت سال پیش در چنین روزی، سی ام مهرماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و دو، شرکت یادگار درخشان آریا به شماره ثبت 210728 تاسیس شد.

از آن سال تا کنون، یادگار فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر گذاشت ... روزهایی که یک شعبه در شمال کشور (ساری) و یک شعبه در جنوب کشور (اهواز) داشت تا روزهایی که ماه ها می گذشت و فعالیت خاصی نداشت.

امید آن دارم که سال های پیش رو، درخشان تر از سال های گذشته آن باشد و تجربه اندوخته شده این هشت سال که با هزینه بسیاری به دست آمده بتواند راهگشای آینده شرکت باشد.

 


 
روز حساب چه خواهیم کرد ؟
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠  

بر این گمانم که در روز حساب و پاسخگویی،
بیش از آنکه خداوند درباره حق خود بپرسد، درباره حقی که مردم بر گردن ما داشته اند می پرسد.

چقدر دیگران را آزرده ایم ؟
سوار بر موتوری بوده ایم که صدای آن اعصاب همه را خورد می کند؟ ... با صدای بوق نا به جای ماشین خود ناسزا به جد و آباد خود را خریده ایم ؟ ... با زبان نیشدار خود دوستی را رنجانده ایم ...
چقدر حق خوری کرده ایم ؟

می دانستیم که نوبت ما نیست و به زور رفته ایم ... می دانستیم که امتیاز مربوط به دیگری است و آن را دریافت کرده ایم ...
چقدر غیبت دیگران را کرده ایم ؟
غیبت یعنی آنچه که کسی راضی نیست از او بگوییم فاش نماییم ... چقدر عیب های دیگری را در پیش کسی به سخره گرفته ایم؟ ... چقدر درباره زندگی اش در پیش دیگران ایراد گرفته ایم؟ ... راستی چقدر گوشت مردار دوستان و آشنایانمان را خوردیم ؟
چقدر حرام خوری کرده ایم ؟
آن راننده تاکسی که بیش از اندازه کرایه می گیرد ... آن فروشنده ای که جنس را به قیمت بالاتر حساب می کند ... آن استادی که برای نمره ای که حق دانشجوست رشوه می گیرد ... آن مدیر بانکی که برای دادن وام شیرینی می خواهد ...
چقدر کم فروشی کرده ایم ؟
آن معلمی که آنچه را که باید بگوید نمی گوید ... آن کارمندی که جواب ارباب رجوع را به درستی نمی دهد ... آن طراحی که آنچه را که در توانش هست برای مشتری مایه نمی گذارد ...

و تنها همین ها نیست ... باز هم بر این گمانم، بیش از این، از ما می پرسند چرا آنچه را باید انجام می دادی انجام ندادی ؟

به نسبت دیگران سلامت بیشتری داشتی ... از آن چه استفاده ای کردی ؟

به نسبت دیگران نان شب تو تامین بود ... چقدر محتاجان را تامین کردی ؟

به نسبت دیگران دانش بیشتری داشتی ... چقدر از آن را به دیگران آموختی ؟

به نسبت دیگران فهم بیشتری داشتی ... چقدر سایرین را آگاه کردی ؟

و ما می گوییم:

سلامت داشتم ... از زندگی لذت بردم.
نانم تامین بود ... تا توانستم خوردم.
دانش بیشتری داشتم ... فخر آن را می فروختم.
فهم بیشتری داشتم ... از آن برای تامین بیشتر خودم استفاده می کردم.

و اضافه می کنیم:
البته هر روز صدقه می دادم (یک سکه 50 تومانی، آن هم به نیت رفع بلا و گشایش در کارها و ...، نه صرفا به خاطر کمک به دیگران)
به سایرین کمک می کردم (وقتی خواسته می شد و اگر به خاطر تعارفات راه دیگری نبود! نه کمکی داوطلبانه و با مهربانی)

و در پایانش می گوییم:
مگر دیگران چه می کنند؟ دیگران که می خورند و می چاپند و می دزدند و ... من که کاری به کار دیگران ندارم و مزاحمتی برای کسی ایجاد نکرده ام !


راستی یک سوال

اگر این سناریویی باشد که زندگی بیشتر ما بر اساس آن می گذرد،
با علم به اینکه انسان از بهشت بر زمین آمده تا آزمونی دشوار را سپری کند
و به عنوان نماینده خدا بر روی مسئولیتی که بر عهده اش قرار دارد انجام دهد
و پس از طی آن مورد ارزیابی قرار بگیرد که چقدر انسانیت داشته
و با علم به اینکه خداوند بارها گفته اکثر مردم به راه باطل خواهند رفت

روز حساب چه خواهیم کرد ؟

آن راننده تاکسی که بیش از اندازه کرایه می گیرد ... آن فروشنده ای که جنس را به قیمت بالاتر حساب می کند ...
کلمات کلیدی: زندگی ،اخلاق ،دین
 
مردی که سیب دوست داشت
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠  

استیو جابزاز انسان ها چیزی نمی ماند جز دانشی که دیگران از آن برای زندگی بهتر بهره می گیرند


و حرف هایی که می تواند تلنگری باشد بر هر یک از ما

او رفت ... اما اپل و حرف هایش به یادگار ماند

روحش شاد


کلمات کلیدی:
 
سریال های مخرب ماه رمضان
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ۱۳٩٠  

"سختی روزهای ماه رمضان و روزه گرفتن در هوای سخت یک طرف، رفتن روی اعصابمان به وسیله سریال های توهمی شبکه های یک و سه طرف دیگر!"

این جمله ای بود که در میانه های ماه رمضان نقل می کردیم، اگرچه فکر نمی کردیم انتهای این سریال ها بدین صورت فجیع باشد!


کلمات کلیدی: زندگی ،فرهنگ ،اخلاق ،دین
 
شکرگزاری دیگران
ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠  

... با مرد معلولی که برای افطار در امامزاده ای رفته بود مصاحبه می کردند و همسرش هم معلول بود و سه فرزند داشتند. قدری از سختی های زندگی در آن وضعیت گفت ... نه برای گلایه و شکایت بلکه برای آنکه ما قدری به خود بیاییم.

از همه تکاندهنده تر وقتی مصاحبه کننده پرسید از زندگی خود راضی هستی ؟ گفت "شکر. بالاخره هستیم ... وقتی هر روز می رم سرکار همین که بقیه منو می بینن و می گن خدا رو شکر که ما سلامتی داریم ... اینکه باعث می شم تا بقیه شکرگزاری کنن واسم ارزش داره."

...

گاهی باید خیلی احساس شرم کنیم.


کلمات کلیدی: زندگی ،اخلاق
 
انتظار یا توقع نا به جا
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠  

(دوستی امروز بحثی مطرح کرد با عنوان انتظار یا توقع نا به جا که بعضی از آنچه گفت و گفته شد در این پست آمده است و حقوق مادی و معنوی آن متعلق به ایشان می باشد!)

چه چیز باید باشد؟ چه چیز هست؟ چه چیز عادلانه است؟ انتظار ما کدام است؟

فرض کنید موعد تمدید اجاره خانه شما می رسد. نرخ بازار اجاره بهای این خانه امسال چهارصد هزار تومان است (چیزی که هست) اما با توجه به نرخ تورم و قدرت خرید و درآمد شما و سایر مسائل، باید دویست هزار تومان باشد (چیزی که باید باشد). حال اگر صاحبخانه شما، مبلغ اجاره را سیصدهزار تومان تعیین کند، واکنش شما چه خواهد بود؟

از اینکه از آنچه باید باشد، بیشتر از شما می گیرد ناراحت می شوید؟

یا اینکه از آنچه که اکنون عرف بازار است کمتر می گیرد خوشحال می شوید؟

* * *

دوست دیگری امروز شیرینی قبولی دکترای خود را به ما داد. همان دوست قبلی در همین مورد مثال زد که اگر ما انسان متوقعی باشیم و با انتظار، الان هم طلبکاریم که چرا اینقدر دیر شیرینی دادی؟ یا چرا فلان جا که خوب نبود؟ یا چرا فلان طور؟ ... اما می شود از منظر دیگری هم نگاه کرد. اصلا من چرا به عنوان یک دوست باید انتظار داشته باشم وقتی او قبول می شود به من شیرینی بدهد؟ آیا واقعا این را حق خود باید بدانم؟ پس اگر این انتظار را نداشته باشم، نه تنها از برآورده نشدن آن شاکی نمی شوم، بلکه وقتی این دوست به من شیرینی می دهد خیلی خوشحال می شوم از اینکه این لطف را به من کرده.

کل زندگی ما نیز به همین ترتیب است.

آیا ما باید از دیگران انتظارهای مختلف داشته باشیم و همواره در این دغدغه که چون انتظاراتمان را برآورده نمی کنند یا آنطور که باید! برآورده نمی شود، با خودمان و دیگران دچار چالش باشیم؟

یا بهتر است که انتظاری از هیچ کس در هیچ زمینه ای نداشته باشیم و اگر هم کسی برایمان کاری کرد سپاسگزار او باشیم؟

البته توقع به جا و حق و داشتن انتظار متعارف طبیعی است، اما اکثر مشکلاتی که در جامعه به وجود می آید، در خانواده، در محیط کار، در محیط دوستی و ... به خاطر وجود همین انتظارات زیاد از همدیگر است و بیشتر دلیل شادمان نبودن ما در زندگی، به همین باز می گردد که :

چون سطح انتظاراتمان از دیگران بالاست، یا از برآورده نشدن آنها همواره دچار چالش درونی هستیم و ناراحت و عصبی،
یا هر گاه کسی کاری می کند آن را به نسبت انتظار خودمان کم می دانیم یا چون وظیفه او می دانیم، احساس نمی کنیم که خوبی بزرگی در حق ما شده است تا از آن خوشحال شویم، بلکه آن را یک روند طبیعی می دانیم.