روزنوشت های ژورنالیست

یادداشت های روزانه درباره مسائل مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی و ...

برنده و بازنده انتخابات چه کسانی بودند؟
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٤  

این روزها شاهد اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی و واکنش جالب دو طیف سیاسی اصولگرایان از یک سو و اصلاح طلبان و اعتدال گرایان از سوی دیگر هستیم: «ما پیروز انتخابات شدیم، شما بازنده اید!»

از یک سو اصولگرایان با تاکید بر کرسی های مجلس در شهرها و شهرستان ها بر طبل پیروزی و شکست طرف مقابل می کوبند و از سوی دیگر، اصلاح طلبان و اعتدال گرایان با اشاره به فرصت حداقلی که در تهران و شهرهای دیگر داشتند، بر پیروزی خود و شکست طرف مقابل اصرار می ورزند.

اگر به حافظه تاریخی نه چندان بلندمدت خود مراجعه کنیم، مشابه این اتفاق را پس از اعلام نتایج انتخابات یازدهم ریاست جمهوری نیز شاهد بودیم: هر دو طرف اصرار داشتند که دکتر روحانی متعلق به جریان سیاسی ماست و سوی دیگر بازنده انتخابات شده است!

اکنون، پرسشی که مطرح می شود این است که چه کسانی بازنده و چه کسانی برنده انتخابات (چه سال 92 و چه سال 94) بودند؟

نگاهی به تغییر طیف های سیاسی به خوبی پاسخ این سوال را مشخص می سازد. گزینه انتخابی مردم در انتخابات 1392 فردی بود که خود را فراتر از جناح بندی های سیاسی می دانست، اگرچه با تلاش طیف سیاسی اعتدال گرایان و اصلاح طلبان به پیروزی رسید، اما اصالت اصولگرایی نیز داشت. چنین چهره هایی را در انتخابات 94 نیز شاهد بودیم. به عنوان مثال دکتر لاریجانی (نماینده قم - رئیس کنونی مجلس) و دکتر جلالی (نماینده تهران - رئیس کنونی مرکز پژوهش های مجلس) به عنوان دو چهره شاخص اصولگرایی و تصمیم ساز مجلس، در لیست اصلاح طلبان جای گرفتند و این در حالی بود که بخشی از جامعه رای دهندگان اصولگرا نیز بر روی برگه های رای خود نام این افراد را نوشتند.

از سوی دیگر، آنچه در هنگام تدوین لیست های ائتلاف ها در هر جریان سیاسی رخ داد، این بود که به جهت توافق گروه های مختلف بر روی لیست و اقبال بیشتر مردم به کاندیداهای معرفی شده، افراد افراطی از هر دو طیف حذف شدند.

اینک، با توجه به آنچه در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 اتفاق افتاد و در انتخابات مجلس 94 نیز تکرار شد، می توان به این سوال پاسخ داد که چه کسانی برنده انتخابات بودند: افراد معتدل هر دو طیف سیاسی؛
و به تناسب این پاسخ، به پرسش دیگر نیز می توان پاسخ داد که چه کسانی بازنده انتخابات بودند: افراطی های هر دو جریان.

به همین جهت، می توان به این دو نتیجه دست یافت:

1 - مجلس منتخب، مجلسی است که بیشتر منش اعتدالی و نه افراطی دارد، بر همین مبنا، بیش از آنکه به دنبال بیانیه های سیاسی و جریان سازی های بی مورد باشد، به دنبال اصلاحات در مسائل اصلی کشور و قانونگذاری های اصولی خواهد بود.

2 - برنده اصلی انتخابات ملت ایران بودند، چه اینکه از یک سو خود شاهد آن بوده که چه در شهرهای کوچک و چه در کلانشهرهای بزرگ، رای آن ها موثر و تعیین کننده است و از سوی دیگر، مجلسی از متخصصان را برگزیدند تا با قدرت بیشتری، ضمن همراهی با دولت، به عملکرد آن نظارت داشته باشد و نسبت به وضع و تغییر قوانین اقدام نماید.


 
7 اسفند 94؛ الگویی که قابل تکرار است
ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳٩٤  

امروز 7 اسفند 94 و چند ساعتی تا پایان مهلت قانونی رای گیری انتخابات باقی مانده است. جوّ حاکمی که امروز بر کلیّت جامعه حاکم است تفاوت چشمگیری با روزها و حتی انتخابات دیگر دارد و آن شور و هیجان و یکپارچگی است که میان ملت ایران به وجود آمده است.

صرف نظر از آنچه که به عنوان نتیجه انتخابات رقم خواهد خورد، مهم این است که بخش قابل توجهی از ملت ایران، در یک راستا و در یک اتفاق سیاسی با یکدیگر سهیم می شوند. 7 اسفند 94، الگویی است که رخداد آن هر چند سال یکبار، اگرچه خوب است، اما به هیچ عنوان کافی نیست.

متاسفانه رویکرد عمده مردم نسبت به مشارکت در پیشبرد اهداف کشور، این است که هر چند سال یک بار در انتخابات شرکت کنند و سپس شاهد نتایج آن باشند؛ در صورتی که هم دولت و هم مجلس به مشارکتی دائمی مردم نیاز دارند.

دولت، برای پیشبرد برنامه های خود و مجلس، برای اجرایی شدن هر چه بهتر قوانین مصوب، نیاز به همراستایی و مشارکت اکثریت مردم با خود دارند، در غیر این صورت حتی نمی توان به گزینه «به سختی اجرایی شدن خط مشی ها» امید داشت، بلکه آنچه مدنظر است در کشور تحقق یابد، بدون همراهی مردم هیچ گاه قابلیت اجرا شدن را پیدا نخواهد کرد.

به همین خاطر، نیاز است تا عواملی را گه باعث ایجاد شور و هیجان و مشارکت در میان عموم افراد جامعه می شود شناسایی کرد و از آنچه به دست می آید، به عنوان الگویی در جهت مشارکت دائمی مردم نه صرفاً در عرصه انتخابات، که در زمینه همکاری دائمی میان ملت و دولت استفاده کرد.


 
تصمیم درباره فیلترینگ تلگرام یا توهین به شعور یک ملت
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٤  

حدود یک ماهی است که زمزمه هایی پیرامون فیلترینگ تلگرام در جریان است. البته سابقه فیلترینگ در ایران به حدود یک دهه پیش می رسد. زمانی که مسئولان مربوطه ادعا می کردند «تعداد سایت های فیلتر شده به تعداد انگشت های دست هم نمی رسد» تا امروز که تعداد آن از شمار خارج است.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،اخلاق
 
بگذار این سال های حرام بگذرد!
ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آبان ۱۳٩٤  

در قبایل عرب همواره جنگ بود،اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم،زمان حرام، یعنی که درآن جنگ حرام است.

دو قبیله که با هم می جنگیدند، تا وارد ماه حرام می شدند، جنگ را موقتاً تعطیل می کردند، اما برای آنکه اعلام کنند که:در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت، سنت بود که بر قبه ی خیمه ی فرمانده قبیله، پرچم سرخی برمی افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند که:«جنگ پایان نیافته است.»

آنها که به کربلا می روند، می بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است.
اما می بینند که بر قبه ی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.

بگذار این سال های حرام بگذرد!

           (دکتر علی شریعتی - حسین وارث آدم ص 50)


کلمات کلیدی: امام حسین
 
خوش به حالتون
ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤  

مردی که عقب تاکسی کنار من نشسته بود و داشت توی سررسیدش چیزی یادداشت می‌کرد، سررسیدش را بست و گفت: «هرچی می‌دووییم، بازم عقبیم.»

کسی جوابی نداد.

مرد دوباره خودش گفت: «همش داریم می‌دووییم، بازم هیچی.»

زنی که جلوی تاکسی نشسته بود، گفت: «خوش به حالتون.» مرد پرسید: «چرا؟» زن گفت: «پسر من شش سالشه ولی نمی‌تونه بدووه... هر کاری می‌کنیم نمی‌تونه.» دیگر هیچ کدام حرف نزدیم.

به زن نگاه کردم، جوان بود...

سروش صحت soroush sehat


کلمات کلیدی: زندگی ،اخلاق ،شکرگزاری
 
آن ور
ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤  

صدای رادیوی تاکسی آنقدر کم بود که چیز واضحی شنیده نمی‌شد، فقط معلوم بود که رادیو روشن است. از راننده پرسیدم: «می‌فهمین چی میگه؟» راننده گفت: «نه، نمی‌خوام هم بفهمم.» گفتم: «چرا خاموشش نمی‌کنید؟» راننده گفت: «دوست دارم یه صدایی باشه، عادت کردم. تو خونه هم همیشه رادیوم روشنه.» پرسیدم: «خانمتون اینا اذیت نمی‌شن؟» راننده گفت: «خانمم فوت شده، بچه‌هام هم دو تا شون خارج‌ان، یکی‌شون هم شهرستانه...»

به راننده نگاه کردم پیر بود. گفتم: «یعنی تنها زندگی می‌کنید؟» راننده گفت: «تنها.» پرسیدم: «سخت نیست؟»

‌راننده گفت: «نه.» بعد گفت: «اصلا... فقط دلم برای اونایی که مُردن تنگ شده.» بعد لبخندی زد و پرسید: «خنده‌داره آدم تو سن و سال من دلش برای پدر و مادرش تنگ بشه؟» گفتم: «نه.»

راننده گفت: «من دلم برای همه تنگ شده... پدرم، مادرم، زنم، عموهام، عمه‌ها، خاله‌ام، دایی‌هام، بچه‌هاشون...» بعد دوباره لبخند زد و گفت: «اون ور چه خبره... همه اون‌ورن.» به پیرمرد که هنوز لبخند به لبش بود، نگاه کردم و فهمیدم چرا مادربزرگم از مرگ نمی‌ترسید.

سروش صحت soroush sehat

کلمات کلیدی: زندگی
 
جملات قصاری از نهج البلاغه
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳٩٤  

خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً اِنْ مِتُّمْ مَعَها بَکَوْا عَلَیْکُمْ، وَ اِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا اِلَیْکُمْ (10)

با مردم آنچنان معاشرت کنید که چون از دنیا رفتید بر شما بگریند، و اگر زنده ماندید به شما میل نمایند.


کلمات کلیدی:
 
نقدی بر شرایط ابلاغیه 14 تیر 1394 رئیس جمهور
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٤  

دکتر روحانی رئیس جمهور محترم ضوابط تأمین دستیاران ستادی دستگاه‌های اجرایی کشور برای استخدام ۲۰۰۰ دستیار ستادی برای دستگاه های دولتی با لحاظ ۸ شرط را ابلاغ کرد که مطابق ماده 3 این ابلاغیه شرایط به شرح ذیل می باشند:

الف) دارا بودن شرایط احراز طرح‌های طبقه‌بندی مشاغل مربوطه

ب) دارا بودن حداقل مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد در رشته تحصیلی مربوط با معدل حداقل 16

ج) داشتن سن زیر 40 سال

د) مرتبط بودن رشته تحصیلی کارشناسی ارشد با دکتری

ه) دارا بودن رتبه کمتر از 5000 گروه­های ریاضی فیزیک و علوم تجربی و رتبه کمتر از 2000 سایر گروه‌ها در کنکور سراسری و کنکور کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی

و) تسلط به یک زبان خارجی

ز) تسلط به فناوری‌های نوین و نرم‌افزارهای عمومی و تخصصی مرتبط

ح) قبولی در آزمون عمومی

تبصره 1- افرادی که دارای توانمندی‌های زیر باشند در انتخاب نهایی اولویت دارند:

- دارا بودن تجربه کاری مؤثر در شغل مرتبط در بخش دولتی و غیردولتی

- دارا بودن گواهینامه‌های مهارتی بین‌المللی مرتبط با شغل

- داشتن مدرک بین‌المللی زبان ( GRE,TOLIMO,TOEFL,IELTS و ...) با حدنصاب نمرات اعلام شده در آگهی استخدام

- آشنایی به مقررات اداری، مالی، محاسباتی و برنامه‌ریزی

 

همچنین لازم است جهت آشنایی با فلسفه وجودی این پست های سازمانی نگاهی به سخنان معاون اول رئیس جمهور در ماه گذشته داشته باشیم:

دکتر اسحاق جهانگیری با اشاره به دستورالعمل و ضوابط تامین دستیاران ستادی دستگاههای اجرایی کشور که جهت تقویت توان کارشناسی و ارتقاء کیفیت تصمیم سازی دستگاه های اجرایی تهیه شده، بر اهمیت توجه به نیروهای تحصیلکرده و نخبه کشور و استفاده از این نیروها در جهت توسعه کشور، گفت: با گزینش نخبگان و افراد توانمند در بدنه اداری، علاوه بر تقویت توان کارشناسی دستگاهها و تربیت نیروهای لازم، مشوقی برای ماندن این افراد در کشور و تبدیل شدن به مدیران توانمند آینده فراهم خواهد شد.

 

در رابطه با شرایط فوق، ذکر چند نکته ضروری است:

1 – در بند «ب»، قید شده دارا بودن مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد با معدل حداقل 16.

در شرایطی که از یک سو نظام های دانشگاهی کشور سیستم های مختلف ارزیابی دارند (و قاعدتاً سیستم ارزیابی یک دانشگاه دولتی تراز اول را نمی تواند با دانشگاه هایی با سهل گیری بیشتر مقایسه نمود) ملاک قرار دادن یک نمره ثابت چندان منطقی به نظر نمی رسد؛ تا آنجا که سازمان سنجش آموزش کشور نیز هنگام ملاک قرار دادن معدل افراد در مقاطع کارشناسی یا کارشناسی ارشد برای ورود به مقاطع بالاتر، نسبت به تراز کردن معدل با توجه به ماهیت دانشگاه ها اقدام می نماید.

از سوی دیگر اگر قرار باشد معدل ملاک نخبه بودن افراد تعیین گردد، قطعاً موفق ترین افراد جامعه می بایست افراد دارای معدل الف دانشگاه ها باشند، در صورتی که آمار و مطالعات نشانگر آن است که همبستگی چندانی بین این دو مولفه وجود ندارد و بسیاری کارآفرینان و مدیران، با معدل های حداقلی از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند.

از سوی دیگر، قید معدل معمولاً در شرایطی مطرح می گردد که فیلتر دیگری برای گزینش وجود ندارد، اما در این ابلاغیه با توجه به شرایط بسیار دیگری (نظیر داشتن مدرک زبان، تسلط به زبان، تسلط به نرم افزار و ...) قید معدل تنها باعث آن می شود تا بخشی از نیروهای خبره (و نه نخبه از نظر تعاریف دولتی) از ورود به این عرصه باز بمانند.

در ضمن با توجه به اینکه از متقاضیان «آزمون استخدامی» مطابق با آنچه که دقیقاً مد نظر دولت برای احراز این پست های سازمانی است به عمل می آید، ملاک قرار دادن ارزیابی علمی دیگری چندان جایگاهی ندارد.

2 – در بند «ج» قید شده داشتن سن زیر 40 سال.

این بند احتمالاً در راستای حمایت از جذب نیروهای جوان تر به بدنه دولت بوده است؛ اما با توجه به اینکه یکی از اهداف جذب این افراد «تصمیم سازی» خواهد بود و در حوزه مربوط به تصمیم سازی، تجربه نقش قابل توجهی ایفا می کند، به همین خاطر بهتر بود قید سن با افزودن تبصره هایی صورت پذیرد تا از حضور افراد با تجربه تر در این پست ها جلوگیری نشود.

3 – در بند «د» ذکر شده مرتبط بودن رشته تحصیلی کارشناسی ارشد با دکتری.

در نظام آموزشی جاری کشور، اگرچه فارغ التحصیلان با هر دیپلم نظام آموزش متوسطه (علوم انسانی، ریاضی و فیزیک، تجربی) امکان شرکت در کنکور غیر مرتبط را دارند و اگرچه فارغ التحصیلان رشته های کارشناسی می توانند در رشته کارشناسی ارشد غیر مرتبط شرکت کنند، اما الزام مرتبط بودن رشته تحصیلی کارشناسی ارشد و دکتری (به جز رشته های خاص که به عنوان شناور شناخته می شوند) وجود داشته و نیازی به ذکر چنین بندی به نظر نمی رسد.

4 – در بند «ه» قید شده دارا بودن رتبه کمتر از 5000 گروه های ریاضی فیزیک و علوم تجربی و رتبه کمتر از 2000 سایر گروه ها.

نخست آنکه با توجه به قید دارا بودن حداقل مدرک کارشناسی ارشد، در واقع افراد را باید در این سطح و بر اساس کنکور کارشناسی ارشد مورد ارزیابی قرار داد نه کنکور کارشناسی. نکته دیگر آنکه رتبه کنکور مانند معدل دیپلم، کارشناسی، کارشناسی ارشد و یا حتی ریز نمرات به صورت گواهی شده وجود ندارد.

دوم آنکه قید این اختلاف رتبه (ملاک قرار دادن 5000 گروه های ریاضی فیزیک  و علوم تجربی و 2000 برای گروه علوم انسانی) به نوعی رویکردی توهین آمیز به داوطلبان رشته های علوم انسانی است. آن هم در شرایطی که رئیس جمهور و بسیاری از اعضای کابینه دولت خود تحصیلکردگان رشته های علوم انسانی هستند.

5 – در بند 1 تبصره 1 قید شده « دارا بودن تجربه کاری مؤثر در شغل مرتبط در بخش دولتی و غیردولتی» به عنوان یک امتیاز در انتخاب نهایی ملاک قرار می گیرد.

با توجه به آنچه معاون اول رئیس جمهور به عنوان فلسفه وجودی «دستیاران ستادی» عنوان داشته، این افراد قرار است در «تصمیم سازی ها» و «مدیریت آینده» کشور ایفای نقش نمایند، به همین خاطر قید دارا بودن تجربه کاری نه تنها به عنوان یک اولویت، که می بایست به عنوان یکی از الزامات انتخاب افراد مطرح گردد تا شاهد آن نباشیم افرادی که تا کنون هیچ گونه تجربه کار در بخش دولتی یا خصوصی را نداشته اند، به یکباره به عنوان تصمیم سازان کشور ایفای نقش نمایند و اتفاقی که در دولت های نهم و دهم شاهد آن بودیم، بار دیگر تکرار شود.

 

محمدرضا شمشیرگر

کارشناس ارشد مدیریت استراتژیک


 
الله لطیف بعباده یرزق من یشاء وهو القوی العزیز
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٤  

گویند:وی را‌ پسـری آمد هـرگاه کـه بـه خردی از مادر طعام خواستی، مادر گـفتی:از خـدای خواه. وی اندر محراب شدی و سجده‌یی کردی. مادر آن مراد اندر نهان او را پیدا کـردی‌ بـی‌آنکه‌ وی دانستی که آن مادر دادست‌ تا خـو بدرگاه حق کند.
روزی از دبـیرستان انـدر آمد و مادر حاضر نبود. سـر بـه سجده نهاد، خداوند آنچه بایست وی بود، پدیدار‌ کرد‌. مادرش‌ درآمد. بدید. گفت:ای پسـر! ایـن از کجاست؟ گفت: از آنجا که هربار می‌آمد.


کلمات کلیدی: عرفان ،دین
 
مـستجاب الدعوه
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٤  

نـقل است که عـمر و لیـث‌بیمار شد، چنانکه هـمه طـبیبان در معالجه‌ او‌ عاجز‌ شدند. گفتند:«این، کار کسی‌ است‌ که‌ دعایی کند.» کسی گفت:«سـهل مـستجاب الدعوه است.»
او را طلب کردند. آمد و بـنشست. گـفت:«دعا در حـق کـسی مـستجاب شود‌ که‌ توبه‌ کـند، و ترا در زندان، مظلومان باشند.» «عمرو»توبه‌ کرد‌ و جمله را آزاد ساخت.
«سهل» گفت:«خداوندا! چنانکه ذل و خواری گـناه و عـصیان با او نمودی، عز و حشمت طاعت و فـرمانبرداری‌ مـن‌ بـدو‌ بـنمای، و چـنانکه باطنش را لباس‌ نـدامت و انـابت پوشیدی، ظاهرش را‌ لباس عافیت درپوشان.» چون این‌ مناجات تمام کرد.در حال عمر و لیث بازنشست و صحبت یـافت!
مـال بـسیار برو‌ عرضه‌ کرد‌، و او نگرفت. یکی از مریدان گـفت:چـه شـدی کـه رفـع‌ نـیاز‌ را‌ چیزی برمی‌گرفتیم. «سهل»گفت: کسی را که خالق با او این‌ عنایت دارد، چرا از مخلوق‌ چیزی‌ گیرد؟».


کلمات کلیدی: عرفان ،دین
 
وضعیت امروز کسب دانش در جامعه ما
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۳  

می گویند پادشاهی پسر خود را به جماعتی اهل هنر سپرده بود تا او را از علوم نجوم و رمل و غیره آموخته بودند و استاد تمام گشته_ با کمال کودنی و بلادت. روزی پادشاه انگشتری در مشت گرفت، فرزند خود را امتحان کرد که بیا بگو در مشت چه دارم.

گفت: آنچه داری گرد است و زرد است و مجوف است.

گفت: چون نشانیهای راست دادی، پس حکم کن که آن چه چیز باشد.

گفت: می باید که غربیل باشد.

گفت: آخر، این چندین نشانیهای دقیق را، که عقول در آن حیران شوند، دادی از قوت تحصیل و دانش؛ این قدر بز تو چون فوت شد که در مشت غربیل نگنجد؟

اکنون همچنین علمای اهل زمان در علوم موی می شکافند، و چیزهای دیگر را، که به ایشان تعلق ندارد، بغایت دانسته اند و ایشان را بر آن احاطت کلی گشته، وآنچه مهم است و به او نزدیکتر از همه آن است خودی اوست و خودی خود را نمی داند.

(فیه ما فیه - مولانا)


کلمات کلیدی: فرهنگ
 
ما انسان های ناسپاس
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۳  

صاحب فرزندی شده اند، سالم، اما به خاطر رنج های طبیعی حاصل از بزرگ شدن کودک زبان بسته، مرتب به او می گویند «از دستت خسته شدیم!»

در یک کار دولتی استخدام رسمی شده است. اما از اینکه در سایر سازمان ها ناهار و مزایای دیگر می دهند و در سازمان آن ها خبری از این موارد نیست، همیشه نسبت به موقعیت کاری خود گله مند است.

پس از سال ها با گرفتن قرض و وام و تسهیلات، صاحب خانه شده اند. اما از کوچکی خانه شان در مقایسه با خانه های دیگران گله مندند.

از سلامت جسمی و روانی برخوردار است، اما هر بار که خود را در آینه می بیند، چهره در هم می کشد و می گوید: خدایا نمی شد واسه من بیشتر وقت می ذاشتی؟

* * *

چنین موقعیت هایی برای شما نا آشنا نیستند؛ ممکن است خودتان درگیر چنین موقعیت ها یا موارد مشابه آن باشید یا یکی از نزدیکانتان را با چنین جملات مکرری ببینید، رفتاری که به آن می گوییم: نا شکری!

هر چند آدمی باید تلاشگر باشد و همواره به سوی ایده آل ها گام بر دارد، اما ندیدن آنچه که به داده شده و همیشه طلبکار بودن، نتیجه چندان خوبی ندارد.

البته چنین است ذات انسان، چه اینکه خداوند نیز می گوید:

و به راستى پروردگارت بر مردم داراى بخشش است ولى بیشترشان سپاس نمی دارند (سوره نمل، آیه 73)

و می گوید:

همانا انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است (سوره عادیات، آیه 6)

و یا پیشتر می رود و می گوید:

مرگ بر انسانی باد که اینچنین ناسپاس است (سوره عبس، آیه 17)

و آنچنان که مولانا در مثنوی معنوی به استناد آیه 7 سوره ابراهیم به نیکویی گفته:

شکر نعمت، نعمتت افزون کند ... کفر نعمت، از کفت بیرون کند

* * *

و بر همین اساس، هنگامی که نعمت هایی در زندگی ما وجود دارد و نه تنها شکرگزار آن ها نبوده بلکه همواره از زندگی و وضعیت خود ناراضی هستیم، پیامد آن چیزی جز از دست رفتن همین نعمت ها نخواهد بود.


کلمات کلیدی: زندگی ،اخلاق ،دین
 
زبان دیگه بلدی؟
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۳  

یکی از همکاران تعریف می کرد:

مشتری تماس گرفته بود و برای کودک خردسال خود سفارشی داده بود. مطلبی گفت متوجه نشدم.
پرسید: ترکی یا انگلیسی بلدی توضیح بدم؟
گفتم: شما همان فارسی هم صحبت می کنید متوجه می شم!
صدایش را آهسته کرد و گفت: آقا این بچه مادرش فوت شده  ... حساسه. این سفارشش رو زودتر بفرستید خیلی ناراحت نشه.


کلمات کلیدی: یادداشت روزانه
 
نامه سرگشاده به رئیس جمهوری پیرامون چالش های بخش خصوصی
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۳  

«هو الرزاق»

آقای رئیس جمهور

سلام

پیش از هر صحبتی هفته دولت و یک سالگی دولت تدبیر و امید را به شما و تمامی همکارانتان تبریک عرض می کنیم. می دانیم که سال بسیار سختی را پشت سر گذاشته اید و اگر صحبتی مطرح می شود، بدانید که هدف نالیدن نیست، که به قول دکتر شریعتی قرن ها نالیدن بس است.

اما به ما حق بدهید که هشت سال خاموش بودیم، چه اینکه گوشی نبود شنوای منطق ما، و یک سال هم به این هشت سال افزودیم، که حداقل ما به دولت منتخب خود خواسته دیگری تحمیل نکنیم. اما اینک، یک چهارم از عمر دولت یازدهم گذشته و اجازه بدهید ما هم اندکی مطالباتمان را بگوییم، پیش از آنکه دیر شود.

صحبت درباره نخبگان کشور و نقش آنان است.

جناب آقای دکتر روحانی؛

طی این سال ها و دهه ها، یکی از دغدغه های اصلی مسئولان کشور موضوعی به نام «فرار مغزها» بوده و هست، همان ها که اسمشان را می گذارید «نخبگان» و بنیادی به نامشان تاسیس می کنید و تسهیلاتی هم در اختیارشان قرار می دهید. همان ها که می گویید خروجشان طی سال های گذشته میلیاردها دلار به کشور زیان وارد کرده. البته که باید نگران خروج سرمایه های علمی بود، اما آیا هیچ وقت به «نخبگان اقتصادی» جامعه هم توجهی کرده اید؟

آن ها که بدون هیچ امکانات و حمایتی و تنها به پشتوانه تلاش و نبوغ خود، از هیچ چیز، فرصت ساخته اند، سرمایه پدید آورده اند، شرکت ها، کارگاه ها، صنایع و کارخانه ها را تاسیس کرده اند و چرخ های اقتصادی کشور را به حرکت در آورده اند.

آن ها که مانند بیشتر «نخبگان»، به محض آنکه «ساحل آرامتری» می بینند، «فرار» نمی کنند؛ البته کسی آن نخبگان را سرزنش نمی کند، چه اینکه ذات انسان در پی آرامش و دسترسی به امکانات بیشتر است؛ اما «نخبگان کسب و کار»، مانده اند و می مانند؛ چرا که اگر می خواستند بروند، زیانی که وارد می شد، بسیار بیش از رقمی است که از خروج نخبگان علمی به کشور وارد شده است.

اینان، در پی ساخت کشور خود بوده اند نه خانه خویش، چه بسا «نخبگان تولید» که اگر کارخانه خود را به حراج بگذارند و پول آن را در یک حساب معمولی بانکی قرار دهند، سودی به مراتب بیشتر و دردسری به مراتب کمتر خواهند داشت، اما به خاطر اینکه چند ده و یا چند صد خانوار را به واسطه فعالیت خود نان می دهند، این کار را انجام نخواهند داد. همانطور که خداوند متعال فرموده: «عبادت ده قسمت است که نُه قسمت آن کسب روزى حلال مى باشد» و چه کسی جایگاهی بالاتر از فردی دارد که فراهم کننده این بستر باشد؟

چه بسا «نخبگان کسب و کار» که به راحتی می توانستند جذب بدنه دولتی شده یا در بخش خصوصی حقوق بگیر باشند، اما ترجیح دادند به جای آنکه «یک فرصت کاری را اشغال کنند» به «ایجاد چندین فرصت شغلی» دست بزنند.

شما که خود بهتر می دانید، کارآفرینان و نخبگان اقتصادی ما اگر هر راهی به جز راه اندازی کسب و کارهای خود در پیش می گرفتند، آرامش بیشتری در زندگی داشتند و در بسیاری موارد، پس اندازی افزون تر نسبت به آنچه امروز دارند.

جناب آقای دکتر روحانی

غرض از این نامه آن نیست که گفته شود به بخش خصوصی تسهیلات بیشتری بدهید یا طرح ها و پروژه های کلان را به آن ها واگذار کنید، بلکه درخواست این است که به کسب و کارها تنها مجال زیستن داده شود.

شما که می دانید مهمترین دغدغه امروز کشور اقتصادی است، حتی مشکلات فرهنگی و اجتماعی که وجود دارد، از افزایش نرخ طلاق و کاهش ازدواج و زاد و ولد گرفته تا افزایش بزهکاری های اجتماعی و ... را می توان با اشتغال پایدار حل کرد، شما که می دانید در حال حاضر بخش خصوصی به روایت آمار بانک مرکزی (1391) حدود 80 درصد اشتغال را ایجاد کرده است (6 درصد کارفرمایان، 32 درصد کارکنان مستقل و 41.9 درصد کارکنان بخش خصوصی). پس شرایطی فراهم کنید که نخبگان اقتصادی با دغدغه کمتر به کار خود بپردازند و بتوانند اشتغال بیشتری ایجاد کنند. آن ها به اندازه کافی از مشکلات ناشی از تحریم، نداشتن نقدینگی، کم بودن بعضی منابع، کشش اندک اقتصاد جامعه و ... در فشار هستند، حداقل فشار ناشی از نهادهای دولتی را از دوش آن ها بردارید.

آقای رئیس جمهور !

لطفاً به وزارت اقتصاد و سازمان مالیاتی بفرمایید، اینکه با افتخار اعلام می کنند مالیات دریافتی امسال 49 درصد بیشتر از سال گذشته بوده و 55 درصد مالیات پرداختی از طرف اشخاص حقوقی است، چندان هم جای افتخار ندارد! به جای آنکه سازمان مالیاتی به سراغ ثروتمندانی برود که با خیال آسوده در بدترین شرایط اقتصادی بهترین وضعیت درآمدی را دارند، به جای آنکه به اخذ مالیات از صدها هزار واحد مسکونی خالی بپردازد که با سرمایه های این کشور ایجاد گردیده اند و توسط عده ای احتکار شده اند؛ و انواع دیگری از مالیات هایی که می تواند ضمن جهت دهی به فعالیت های اقتصادی، درآمد قابل توجهی برای دولت داشته باشد، دیواری کوتاه تر از کسب و کارهای خصوصی پیدا نکرده اند و هر سال عمده افزایش درآمد مالیاتی را از آن ها طلب می کنند، آن هم در شرایطی که وضعیت اقتصادی آنقدرها بهبود نیافته که این شرکت ها 50 درصد بیش از سال گذشته سودآور شده باشند.

لطفاً به سازمان تامین اجتماعی بفرمایید، مسئولیت این سازمان تامین نیازهای درمانی و رفاهی و اجتماعی و آتیه مردم است از راه حق بیمه ها که عمده آن هم از حق بیمه سهم کارفرمایان تامین می شود و سایر منابع درآمدی سازمان حاصل از سرمایه گذاری های اقتصادی؛ در این بین، تکاندن شرکت ها برای آنکه به بهانه های مختلف مانند بیمه قرارداد و جرائم و ... از آن ها درآمد بیشتری کسب شود، گاه منجر به تعطیلی این کارگاه ها شده و در یک نگاه سیستمی، افزایش درآمد یک سازمان نباید منجر به تعطیلی کسب و کارها و در نتیجه کاهش توان اقتصادی گردد.

لطفاً به نهادها و مراجع ذیصلاح تان بفرمایید، نسبت به تسهیل شرایط کسب و کار در کشور اقدام نمایند، نه آنکه هر روز به واسطه آیین نامه ای جدید مجوزی از بنگاه های تجاری درخواست کنند و از آن طرف برای دادن مجوز به کسب و کارهایی که واجد شرایطش هستند، آنقدر امروز و فردا شود و فرایند دشوار گردد که قید کار و مجوز را بزنند.

لطفاً به سیستم بانکی تان بفرمایید، به جای آنکه از مردم پول بگیرند و با درصدی بیشتر به کسب و کارها در قالب عقود «مضاربه ای» با نرخ بهره بالای بیست درصد وام بدهند، مانند جوامع موفق اقتصادی دنیا، کار کارشناسی انجام داده، طرح های تجاری را بررسی کنند، اعتبار کسب و کارها را بسنجند و با آن ها مشارکت اقتصادی نمایند. باور کنید اینطور برکت پولی هم که به دست می آید بیشتر است و شبهه ای ندارد. اینطور بانک ها به بخش خصوصی کمک خواهند کرد، نه اینکه وقتی طرح اقتصادی به هر دلیل شکست خورد و کارآفرین و مالک کسب و کار در چاله افتاد، بانک هم با به اجرا گذاشتن ضمانت ها وی را به چاه بیاندازد!

جناب آقای دکتر روحانی

باور کنید نخبگان اقتصادی، مدیران و صاحبان کسب و کارها هم انسانند، روزی توانشان تمام می شود، کرکره کسب و کارشان را پایین می کشند و می گویند از طلا بودن پشیمان گشته ایم! چه اینکه بسیاری طی سال های بحران زده اخیر ناگزیر به اینجا رسیده اند و تعطیلی کسب و کارهای کشور موجب شده که رشد اقتصادی مان منفی چند درصد گردد.

البته که می دانیم سیاست و خواست و جهت گیری دولت تدبیر و امید بر حمایت از کسب و کارهاست، اما آنچه می تواند به رشد بخش خصوصی بیانجامد، چیزی بیش از مواردی است که در بسته خروج غیر تورمی از رکود بدان اشاره شده است.

آقای رئیس جمهور!

از کسب و کارها حمایت معنوی کنید!

باور کنید کسب و کارهای ما بیش از آنکه در پی تسهیلات بانکی باشند، به دنبال حمایت معنوی می گردند. حمایت هم یعنی اینکه با آن ها همراهی کنید.

ما هم مانند شما اعتقاد داریم تکیه بر درآمد نفتی جهت هزینه کرد جاری کشور و حتی هزینه های عمرانی چندان جایز نیست. اما اعتقاد داریم بیش از آنکه بخواهید درآمدهای کشور را از مالیات های بخش خصوصی تامین کنید که احساس کنند عدالت اقتصادی در مورد آن ها رعایت نمی شود، می توانید به سراغ درآمدهای پایدارتری مانند درآمد حاصل از گردشگری بروید و بخش خصوصی را در این راه به کمک بگیرید. می دانیم که شما هم چنین اعتقادی دارید، اما سوال اینجاست: اگر یک کسب و کار بخواهد در حوزه ای مانند گردشگری فعالیت کند، به او مجال داده می شود؟ مجوز صادر می گردد؟ یا اگر کسب و کاری بخواهد در حوزه ای دیگر، حیطه فعالیت خود را گسترده تر کند به سادگی می تواند؟ اگر کسب و کاری بخواهد فراتر از مرزها عمل نماید و ارز آوری داشته باشد، همراهی های لازم با او صورت می گیرد؟ حمایت معنوی یعنی تسهیل مسیر اینچنین فعالیت هایی که البته انجام می شوند، اما با حمایت بیشتر، تعداد آن ها افزایش قابل توجهی خواهد داشت.

جناب آقای دکتر روحانی!

لطفاً به مدیران خود بفرمایید به دنبال افزایش کمی آمارها نباشند. یک وزارتخانه می خواهد چند ده هزار شرکت تعاونی راه اندازی کند، آن یکی می خواهد چند هزار شرکت دانش بنیان راه بیاندازد و یکی دیگر ... و برای هر کدام هم میلیاردها تومان تسهیلات در نظر می گیرند.

به سرنوشت طرح های قبلی نگاهی بیندازید که از هر 10 شرکتی که اینطور تحت پوشش حمایتی کامل و با تسهیلات راه اندازی شد، 9 شرکت به دلایل مختلف شکست خورده اند. بهتر است اگر می خواهید حمایتی کنید، از آن ده درصدی که باقی مانده اند پشتیبانی کنید. اگر می خواهید اشتغال در کشور افزایش یابد، به کسب و کارهایی بها دهید که در این طوفان های اقتصادی، همچنان توانسته اند پا بر جا بمانند؛ نه اینکه با فشار مالیاتی و بیمه ای و مجوزی، از پای درآورده شوند، منحل گردند و از آن طرف بخواهید شرکت های جدیدی تاسیس شود!

آقای رئیس جمهور.

باور کنید ما می بینیم که در عرصه های مختلف، دولت در طی یک سال گذشته چه اقدامات ارزشمندی انجام داده است. باور کنید می فهمیم که با تخصیص 1 درصد مالیات بر ارزش افزوده، چه تحولی در عرصه خدمات سلامت و درمان انجام شده است. باور کنید درک می کنیم که با تلاش های انجام شده، ترمز تحریم ها کشیده شده و اندک اندک از فشار آن ها کاسته می شود. خوشحالیم که جلوی بسیاری هزینه های ناصحیح گذشته گرفته شده است و ناراحتیم که میراث خوشایندی به شما نرسیده، از خانه های نیمه ساز مسکن مهر تا ده ها هزار نفر نیروهای مازاد بر نیاز دولت. همه را می دانیم. اما شما هم بدانید و باور کنید که برای توسعه اشتغال به عنوان یکی از مهمترین دغدغه های نظام جمهوری اسلامی ایران و دستیابی به آرمان های اقتصادی کشور، با همراهی بخش خصوصی، بیش از پیش می توان موفق بود.

بخش خصوصی حاضر است همراه دولت و یاریگر آن باشد، دست دوستی اش را بپذیرید، باورش کنید و به این بازوی پرتوان اجازه رشد بدهید.

 

محمدرضا شمشیرگر

ششم شهریورماه نود و سه


 
ما 5 نفر بودیم
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۳  

راننده تاکسی جوانی سی و خورده ای ساله، قدری درشت هیکل و به گفته خودش از کردهای ایلام بود.

می گفت: «از دوران کودکی 5 نفر بودیم که دوستی نزدیکی داشتیم، آنقدر نزدیک که حتی به خاطر هم مردود می شدیم تا همیشه همکلاس بمانیم.

بزرگتر که شدیم، روزی شنیدم یکی از دوستان که از بقیه هم کوچکتر بود، سیگار می کشد. رفتم و یکی زیر گوشش خواباندم که این چه کاریست که می کنی!

... الان از آن 5 نفر، 3 نفر زیر خاک رفته اند: یکی خودکشی کرد، یکی آوردوز کرد و یکی دیگر را به جرم قتل اعدام کردند. چهارمی همان است که سیگار می کشید و الان هروئینی شده، اما من با اینکه دوست صمیمی همان چهار نفر بودم، نه سیگار می کشم، نه مواد و نه حتی قلیون»

به اینجا که رسید، از کنار صندلی راننده یک پیپ درآورد و گفت:«البته بعضی وقت ها کوهی جایی می رویم، این را می کشم.»

 

و باز هم به این فکر می کنم که این تفاوت، در کجای انسان ها واقع شده است؟ که بعضی وقت ها، دو برادر یا خواهر در یک خانواده با تربیت و ژن تقریباً مشابه، کاملاً متفاوت می شوند و می گویند خیلی به ژن و تربیت ربطی ندارد و زمینه های محیطی مهمتر هستند؛ و بعضی وقت ها مثل همین داستان، زمینه محیطی برای چند نفر یکسان است و خروجی شان متفاوت.